باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 114 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
نفوذ صهيونيسم در آسياي مركزي
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: محمد - فراج ابوالنور

منبع: سایت - مرکز اطلاع رسانی فلسطین - تاريخ شمسی نشر 02/05/1382

 
 

پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سرآغاز حقيقي نفوذ رژيم صهيونيستي در پاره اي از كشورهاي مسلمان آسياي ميانه است كه در قالب كشاكش منافع، گسترش سلطه و خيمه زدن در جهان عرب و اسلام و همچنين جستجوي جاي پايي در اماكني كه پيشتر براي دولت عبري و ايالات متحده آمريكا مناطق ممنوعه بودند، مطرح مي گردد.


خوب است يادآور شويم كه راهبرد صهيونيزم بخشي از استراتژي آمريكايي- غربي است كه هدفش رخنه در قلب آسياي ميانه و قفقاز و استيلا بر كانون هاي ثروت و منابع انرژي در اين بخش حايز اهميت از جهان و بستن راه برروي چين به عنوان يك قدرت بالنده و ايفاگر نقش اساسي در پهنه بين المللي مي باشد. از اين رو تلاش ها و اقدامات صهيونيسم درواقع مكمل نقش آمريكا محسوب مي شود. در دايره فعاليت هاي ضدروسي و چيني و ديگر كشورهاي منطقه و فعال نظير ايران، هماهنگي نظامي- اطلاعاتي آمريكا و رژيم صهيونيستي در برخي از كشورهاي آسياي ميانه به خوبي مشهود است.


بعضي از تحليلگران به اين مطلب اشاره دارند كه عدم حضور كشورهاي عربي و اسلامي در پي فروپاشي امپراطوري سرخ، راه را براي ورود رژيم صهيونيستي كاملاً هموار ساخت. اين رژيم با استفاده از موقعيت طلايي با كوله باري از طرح هاي غول پيكر وارد منطقه شد و كمك هاي اقتصادي و نظامي ارايه كرد و با استفاده از همه فرصت ها برنامه هاي خود را در منطقه فشرده تر ساخت، تا جاي خود را محكم سازد و مهاجرت يهوديان اين جمهوري ها را به فلسطين اشغالي سامان بخشيد تا از دين براي ايجاد پل هاي ارتباطي سياسي، اقتصادي و اجتماعي بهره جويند. واقع امر اين كه جنگ آمريكا عليه آنچه آن را تروريسم مي نامد، چتر حمايتي ديگري بود تا دست رژيم صهيونيستي را در فعاليت نظامي- اطلاعاتي وسيع در آسياي ميانه باز بگذارد. اين درحالي است كه واشنگتن احداث پايگاه هاي نظامي در ازبكستان و ديگر كشورهاي اين منطقه را درچارچوب يك استراتژي آغاز كرده است؛ استراتژيي كه هدفش توسعه دايره هيمنه آمريكا و بسط نفوذ آن در آسيا و نيز تكميل طرح هاي زنجيروار اين كشور براي سلطه جهاني است.


دولت عبري امروزه درپي كسب موقعيت هاي جديدي در جهان و گسترش محدوده مناسبات سياسي و منافع اقتصادي خويش است و در همين راستا رژيم صهيونيستي خود را در فرآيند تحركات اروپايي- آمريكايي موسوم به «منظومه تمدن غربي» جاي داده و به رغم اقدامات سركوبگرانه و تروريستي عليه مردم بي دفاع فلسطين مدعي است كه در تعامل با ساير ملل، رفتاري دموكراتيك و تمدن مآبانه دارد. از اين رو تل آويو مي كوشد، چهره ظاهري خود را در برابر جهانيان زيبا جلوه دهد. شكي نيست كه فضاي فعلي حاكم بر جهان نه تنها در جهت رويكرد دولت صهيونيستي است بلكه مرام فاشيستي او را با مشي غير منطقي موجه جلوه مي دهد. همين معيارهاي دوگانه، بي اساس بودن ادعاهاي غرب مدعي پاسباني از ارزش هاي انساني و همزيستي مسالمت آميز ملتها را برملا مي سازد.


همين شرايط، فضاي مساعدي را به وجود آورد تا رژيم صهيونيستي سوار بر راهبردي متحرك، منافع خود را تأمين و از خلال آن كانونهاي ضديت با دو جهان عرب و اسلام پي ريزي كند. بر همين اساس، آسياي ميانه به يكي از كانون هاي جديد مورد توجه سياست هاي راهبري رژيم صهيونيستي تبديل شد. اين رژيم تلاش مي كند كه همكاري نظامي و امنيتي را در سرلوحه برنامه هاي خويش قرار دهد تا اين موضوع در جدول مناسبات دوجانبه جزء اولويت ها درآيد. اين رژيم همچنين سخت به دنبال بازاري جديد براي صنايع نظامي خويش است. با توجه به اين شرايط، كشورهاي عربي و اسلامي موظفند، توجه خاصي به آسياي ميانه و جمهوري هاي اسلامي آن داشته باشند و ايجاد بستر منافع مشترك كه به تحكيم ساختار مناسبات سياسي در چارچوب راهبردي آينده نگر بيانجامد، وجهه همت خويش قرار دهند تا از اين رهگذر راه را برروي اقدامات آمريكايي- صهيونيستي كه موجوديت و تمدن عرب ها و مسلمانان را نشانه رفته است، ببندند.


اگرچه جنگ عليه افغانستان به خوبي راهبرد سلطه جويانه آمريكا در آسياي ميانه را برملا ساخت، اما اين جنگ ژرفاي خطر نفوذ صهيونيسم در منطقه و همچنين عمق همپيماني و همگوني اهداف، دقت در هماهنگي موضعگيري ها و فعاليت ها ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي را به وضوح روشن ساخت. چند هفته اي از آغاز جنگ نگذشته بود كه ابتدا موضوع مشاركت نيروهاي ويژه صهيونيستي در طرح آمريكايي سرقت زرادخانه هسته اي پاكستان (در صورت وقوع كودتا عليه دولت ژنرال مشرف) و پس از آن شركت مستقيم واحدهاي نظامي صهيونيست در جنگ افغانستان فاش شد. در مرحله بعد گزارش ها از انتقال نيروهاي ويژه صهيونيستي به ازبكستان به منظور حمايت از آن در قبال حملات احتمالي تروريستي خبر دادند. اين نيروها براي فاش نشدن مقصد نهايي خود چند روزي را در قرقيزستان توقف كرده بودند. اين رويدادها نمونه هاي آشكاري هستند كه حكايت از عمق پيوند ميان نفوذ چند منظوره صهيونيسم در آسياي ميانه و استراتژي سلطه جويانه آمريكا بر منطقه دارد. سابقه همكاري مستحكم ميان واشنگتن و تل آويو با هدف نفوذ در كشورهاي آسياي ميانه به ساليان طولاني گذشته و به طور مشخص تر به ماه هاي اوليه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در دسامبر 1991 بازمي گردد. در ديدار جورج بوش (پدر) رئيس جمهور وقت آمريكا با اسحق رابين (معدوم) در سال 1992 طرفين توافق كردند، همكاري فيمابين عرصه هاي سياسي، اقتصادي، نظامي و امنيتي را دربر بگيرد و از ورود تسليحات و يا فناوري هسته اي و همچنين تسليحات مدرن كه كشورهاي آسياي ميانه از اتحاد جماهير شوروي به ارث برده اند، به كشورهاي عربي و يا كشورهايي نظير ايران ممانعت بعمل آورند.


 


همپيماني ديرين


اواخر ماه ژوئيه ريچارد آرميتاج معاون وزير امور خارجه آمريكا و مسئول هماهنگي كمك به جمهوري هاي اتحاد جماهير شوروي سابق از تل آويو ديدار و طي آن با مقامات صهيونيستي درباره جزئيات توافق مذكور و چگونگي اجراي آن به بحث و تبادل نظر پرداخت. در اين ديدار طرفين توافق كردند، آمريكا هزينه هاي يك پروژه صهيونيستي در كشورهاي آسياي ميانه را تأمين كند. اين طرح مي بايست در گام اوليه به مسايل كشاورزي، آبياري و منابع آبي، بهره وري از فناوري صهيونيستي در اين مجال و آموزش كارشناسان كشورهاي ياد شده بپردازد. طرفين همچنين درمورد تشكيل گروه مشترك كاري بررسي زمينه هاي گوناگون همكاري و هماهنگي و هدايت فعاليت ها و تلاش ها در سازمان ها و همايش هاي بين المللي ذيربط و مختص اعطاي وام و كمكهاي اقتصادي و فني به كشورهاي آسياي ميانه به توافق رسيدند. از اين توافقات مي توان نتيجه گرفت كه موضوع به تضمين سهمي براي رژيم صهيونيستي دراجراي برنامه هاي بين المللي كمك به كشورهاي مزبور (آسياي ميانه) و به عبارتي بهتر، به تأمين و تهيه زمينه اي مساعدتر و مناسبتر براي نفوذ صهيونيسم در آسياي ميانه بستگي دارد. درهمين رابطه و از آنجا كه رژيم صهيونيستي در كشورهايي چون تاجيكستان، قرقيزستان و تركمنستان سفارتخانه اي نداشت، آرميتاج از قراردادن امكانات اطلاعاتي و ارتباطي سفارتخانه هاي آمريكا دراختيار تل آويو خبرداد. ناگفته پيداست كه اين اقدام درمناسبات بين المللي امري غيرمتعارف است اما با توجه به روابط استراتژيك ميان آمريكا و رژيم صهيونيستي قابل توجيه است. اين ارتباط و اين رويه ميان ايندو (آمريكا و رژيم صهيونيستي) دركشورهاي آسياي ميانه طي سال هاي بعدي نه تنها تداوم داشت بلكه تقويت يافت. نيازي به برشمردن جنبه هاي گوناگون اين نفوذ نيست چرا كه مقالات متعددي به مقوله پرداخته اند. كافي است به دو مقاله «غنايم هسته اي رژيم صهيونيستي درقزاقستان مورخ 18/1/2002» و «رژيم صهيونيستي كوتاه ترين راه به قلب آمريكا مورخ 12/2/2002» اشاره كرد. دراينجا به ذكر اين مطلب بسنده مي كنيم كه نفوذ صهيونيسم دركشورهاي آسياي ميانه عرصه هاي بسيارحساس و مهمي را درنورديد و به يقين اين مهم بدون تقاضا، استقبال و يا دست كم چراغ سبز آمريكا امكان پذير نبود. دراين زمينه مي توان علاوه بر افغانستان به نفوذ سازمان هاي امنيتي و اطلاعاتي رژيم صهيونيستي دركشورهاي ازبكستان، قزاقستان و قرقيزستان اشاره نمود. نفوذي كه با توجه به ظهور بنيادگرايي درمنطقه (درپي شورش طالبان عليه واشنگتن و به ويژه هم پيماني با سازمان القاعده) روند آمريكاستيزي به خود گرفته، به شكلي كاملا ملموس و مشهود و درحال رشد است. ازديگر زمينه هاي نفوذ صهيونيسم دراين منطقه، مي توان از فناوري هسته اي ياد كرد، به ويژه در قزاقستان كه ازنظر علمي سرآمد كشورهاي آسياي ميانه محسوب مي شود. آمريكا به رژيم صهيونيستي براي خريد مجتمع عظيم«نسيليا» پرورش اورانيوم خام چراغ سبز نشان داد.


 


راهبردهاي همگرا


حقيقت امر اين كه ايالات متحده آمريكا از نقش صهيونيسم درآسياي ميانه استقبال كرد و از آن حمايت هاي سياسي و مادي به عمل آورد زيرا آن را درخدمت منافعش و در راستاي راهبردهاي سلطه بر منطقه و به عنوان پيش زمينه استراتژي آمريكا براي هميشه برجهان مي داند. اهم اهداف آمريكا از سلطه برآسياي ميانه به شرح زير است:


- محاصره و تضعيف روسيه به نحوي كه نتواند نقش خود را به عنوان ابرقدرت درآينده نه چندان دور بازيابد و ازحضور فعال درآسياي ميانه و قفقاز دوربماند.


- تسلط برمنافع و ثروت هاي سرشار طبيعي درآسياي ميانه و درياي خزر به ويژه نفت و گاز و نيز راه هاي انتقال آن به بازارهاي جهاني.


- محاصره و مهار بال غربي چين (نيروي نامزد رقابت با آمريكا طي دهه هاي آتي) و درهم كوبيدن ائتلاف پكن و مسكو ضد يكه تازي آمريكا درسلطه برجهان.


- تكميل محاصره ايران از دو سوي شمال وشرق و ايجاد پيش زمينه سيطره براين كشور و درصورت لزوم او را مورد تهاجم قرارداد و برنامه هاي هسته اي و موشكي اش را نابود كرد.


- جلوگيري از انتقال فناوري، مواد و تجربيات هسته اي و همچنين جلوگيري از انتقال تكنولوژي موشكي و سلاح هاي مدرن كلاسيك بجاي مانده از دوران اتحاد جماهير شوروي دركشورهاي آسياي ميانه و به ويژه قزاقستان و ازبكستان به كشورهايي نظير ايران و كره شمالي و ديگر كشورهاي عربي (حتي ميانه رو) به منظور حفظ برتري نظام رژيم صهيونيستي.


- وجود نظام هايي درخط آمريكا و عموما غربي و متكي بر بازار آزاد كه به نوبه خود سرريزشدن سرمايه هاي آمريكايي و غربي به اين كشورها و نيز به دست گرفتن بازارهاي آنان را فراهم مي كند.


- ازميان برداشتن جنبش هاي اصولگراي راديكال درمنطقه به گونه اي كه امنيت داخلي آمريكا و منافع برون مرزي اش تأمين و منافع كشورهاي همپيمان و ثبات نظام هاي طرفدار او درمنطقه تضمين شود. اهميت اين هدف طي سالهاي اخير و به ويژه پس ازحوادث 11سپتامبر دوچندان شده است.


اگر تنها ابرقدرت جهان، هدف هايي اين چنيني پيش روي خود قرار داده باشد (صرف نظر از درموفقيت) كه خبر از حدوث تغييرات گسترده درنقشه آسيا و جهان دارد، بديهي است كه رژيم صهيونيستي (با درك و شناختي كه از امكانات خود به عنوان يك دولت كوچك و به رغم تأييد اهداف آمريكا دارد) توجهات خود را به تحقق اهدافي محدود و مختص خويش معطوف سازد و فعال سازي مهاجرت يهوديان كشورهاي يادشده، استفاده ازنفوذ و جايگاه يهوديان مقيم اين كشورها به منظور عمق بخشيدن به نفوذ سياسي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي و يافتن جاي پاي فزاينده دربازارهاي آنان را در رأس اهداف خود قراردهد. رژيم صهيونيستي همچنين سخت مي كوشد از انتقال فناوري، تخصص ها و تجربيات هسته اي و موشكي و سلاح هاي پيشرفته كشورهاي آسياي ميانه به كشورهاي عربي واسلامي به ويژه ايران، مصر و سوريه جلوگيري به عمل آورد و روابط كشورهاي يادشده را با كشورهاي آسياي ميانه برهم زند.


از آنجايي كه تمامي اقدامات رژيم صهيونيستي با منافع آمريكا درمنطقه همسو است، اين كشور درطول اين مدت درصدد تقويت همكاري و هماهنگي با رژيم صهيونيستي برآمد. تصدي گري پست وزارت امورخارجه آمريكا ازسوي خانم مادلين آلبرايت درسال 1997 به اين روند همكاري و به ويژه رويارويي با ايران و آنچه مبارزه با تروريسم مي نامند شتاب بيشتري بخشيد. آمريكا و رژيم صهيونيستي به توافق رسيده بودند كه اين همكاري ازطرف وزارت خانه هاي امور خارجه، دفاع و سازمان اطلاعاتي آمريكا و به طور مشخص زيرنظر آلبرايت هدايت شود و در وهله اول اين تلاش ها متوجه ازبكستان شده تا از او درمبارزه با بنيادگرايي اسلامي و به اصطلاح تروريسم! و تهديدات ايران درآسياي ميانه و درياي خزر همدست و شريكي بسازند و درهمين رابطه سفراي آمريكا و رژيم صهيونيستي درتاشكند مأموريت يافتند، نقطه نظرات آلبرايت را پي گيري نمايند.


 


شريك فعال


اگرچه رخنه صهيونيسم به آسياي ميانه درچارچوب راهبرد آمريكايي تحقق نيافت، اما بايد يادآورشد كه رژيم صهيونيستي به عنوان شريك كوچك تر آمريكا پيوسته مي كوشد ضمن حفظ منافعش به نقش خود سامان بخشيده و دايره فعاليتش را توسعه دهد. رژيم صهيونيستي زيركانه نقش خود را با بهره گيري از نقاط قوت ايفا مي كند. اين رژيم از لابي هاي يهودي موجود در كشورهاي آسياي ميانه و شناخت كافي آنان از اوضاع اين كشورها براي گشودن دربها بر روي نفوذ سياسي، اقتصادي، امنيتي و فرهنگي بهره جست. شايان ذكر است كه اين لابي ها به شكل كاملا مطلوبي سازماندهي شده اند و سازمان اطلاعاتي رژيم صهيونيستي از زمان اتحاد جماهيرشوروي به واسطه نهاد خاصي (فافيت) كه مستقيما زيرنظر نخست وزير فعاليت مي كند عميقا در درون اين تشكيلات نفوذ كرده است. فافيت متولي سازماندهي يهوديان مقيم خارج و سامان بخشي به امر مهاجرت آنان و نيز جذب جاسوس از ميان آنها مي باشد. فافيت نهادي بسيار خطرناك و بازوي نيرومند نفوذ صهيونيسم درتمامي جمهوري هاي اتحاد جماهير شوروي سابق محسوب مي شود كه بايد درجاي ديگري مفصل بدان پرداخته شود. رژيم صهيونيستي با استفاده از مناسبات مستحكم خويش با آمريكا، خود و جنبش جهاني صهيونيسم را به عنوان واسطه اي فعال درامر جذب سرمايه هاي يهوديان و غربي ها دركشورهاي آسياي ميانه و تطهير چهره رژيم هاي اين منطقه در رسانه هاي جمعي غرب نهايت استفاده را برد تا جايي كه اسلام كريموف رئيس جمهوري ازبكستان رژيم صهيونيستي را پنجره اي به جهان غرب! معرفي مي كند. رژيم صهيونيستي همچنين لابي هاي يهودي جمهوري هاي شوروي سابق را كه ابزار تسهيل سلطه آمريكا درمنطقه و گشودن دروازه هاي كشورهاي ميزبان بر روي ايالات متحده محسوب مي شوند، به اين كشور سپرد.


خلاصه اين كه حمايت آمريكا ازحضور روبه افزايش صهيونيسم درآسياي ميانه حاكي از ضعف عاطفي و مزمن عموسام درقبال رژيم صهيونيستي به دليل لابي قدرتمند يهوديان آمريكا نيست بلكه رژيم صهيونيستي به دنبال اين است كه چگونه درفرآيند راهبرد منطقه آمريكا براي خود جايي بيابد و ابتدا شريكي فعال و سپس به مهم ترين همپيمان آمريكا دراين منطقه مهم استراتژيكي درآيد.

 

    328 بازديد     5 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   صهيونيسم 

مطالعات منطقه ای:
●   آسياي مركزي 
●   اسراييل 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:02/05/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب