7- بهشت آدم(ع)
علامه طباطبايي(ره) در بخش بحثي از نظر روايات، روايتي از امام صادق(ع) نقل ميكند كه بواسطة آن و شواهد ديگر ميافزايد كه بهشت آدم(ع) از بهشتهاي دنيا بوده است. آن روايت بدين صورت نقل گرديده است:
«علي بن ابراهيم در تفسير خود از پدرش نقل ميكند؛ از امام صادق(ع) دربارة بهشت آدم(ع) سئوال كردند كه آيا از بهشتهاي دنيا بوده يا از بهشتهاي آخرت؟ فرمود: از بهشتهاي دنيا بود كه خورشيد و ماه در آن طلوع ميكرد، اگر از بهشتهاي آخرت بود هرگز از آن خارج نميشد سپس فرمود: هنگامي كه خدا او را ساكن بهشت ساخت آنها را بر او مباح كرد مگر آن درخت چه اين كه خلقت آدم(ع) طوري بود كه بدون امر و نهي و غذا و لباس و زناشويي باقي نميماند و آنچه براي او نافع بود از آنچه مضر بود جز به توفيق خدا تشخيص نميداد، در اين موقع شيطان نزد او آمد و به او گفت: اگر شما از اين درختي كه خدا نهيتان كرده بخوريد دو فرشته ميشويد و هميشه در بهشت خواهيد ماند و اگر نخوريد خداوند شما را از بهشت بيرون خواهد كرد و براي آنها قسم ياد نمود كه خيرخواه شما هستم همانطور كه خداوند غزوجل از او حكايت ميكند: «ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره الا ان تكونا ملكين اوتكونا من الخالدين و قاسمها اني كما لمن الناصحين(25). آدم(ع) حرف او را قبول كرد و هر دو از آن درخت تناول كردند، و همان شد كه خداوند ميفرمايد: «فبدت لهما سواتهما(26)» آنچه از لباسهاي بهشتي خدا به آنها پوشانده بود ريخت و شروع كردند به پوشاندن خود با برگهاي بهشتي و پروردگارشان آنها را ندا كرد: «الم انهكما عن تلكما الشجره و اقل لكما ان الشيطان لكما عدو مبين(27) عرض كردند همانطور كه خدا از آنها نقل كرده: «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن منالخاسرين(28)»
خداوند فرمود: «فرود آييد در حالي كه دشمن يكديگر خواهيد بود و استقرار و بهرة شما تا مدتي در زمين خواهد بود»(29) حضرت فرمود: يعني تا روز قيامت، بعداً فرمود در اين موقع آدم بر كوه «صفا» فرود آمده و صفا ناميده شده به واسطة اين كه «صفي الله» بر آن فرود آمد و حوّا بر كوه «مروه» فرود آمد و مروه ناميده شد بر اثر اين كه «مرؤه»(زن) بر آن فرود آمد. آدم(ع) چهل روز به سجده افتاده بود و از فراق بهشت ميگريست، جبرئيل بر وي نازل شد وگفت: آيا خدا ترا به دست خود نيافريد؟ و از روح خود در تو ندميد؟ و فرشتگان را به سجده براي تو وادار نكرد؟ گفت آري (جبرئيل گفت) آيا تو را دستور نداد كه از آن درخت نخوري و مخالفت كردي؟ آدم گفت: شيطان قسم دروغ براي من خورد…»
و نيز صاحب تفسير الميزان ميافزايد دربارة اين موضوع كه بهشت آدم(ع) از بهشتهاي دنيا يوده روايات ديگري نيز از طريق اهل بيت(ع) واردشده است و منظور از دنيوي بودن بهشت مزبور اين است كه بهشت برزخي(30) بوده در مقابل بهشت جاويدان (جنه الخلد) همچنان كه از اشاراتي كه در قسمتهاي مختلف اين روايت شده نيز استفاده ميشود مانند اين جمله كه فرمود: «آدم بر كوه صفا فرود آمد» و يا اين جمله كه «حوّا بر كوه مروه فرود آمد» و جمله «يعني تا روز قيامت» كه در تفسير كلمه «حين در آيه شريفه بيان شده است، زيرا از اين تفسير بر ميآيد كه توقف و مكث در عالم برزخ بعد از مرگ نيز توقف در زمين، محسوب ميگردد و بنابراين منافاتي ندارد كه بهشت مزبور در عين دنيوي بودن برزخي باشد، علاوه بر اينها از برخي اخبار اهل بيت(ع) بر ميآيد كه بهشت مربوطه در آسمان بوده و آدم و حوا از آسمان فرود آمدند.(31)
8- اخبار مجعوله
در موضوع چگونگي آمدن شيطان و وسيلهاي كه آنها را با آن فريب داد در روايات صحيح و معتبر چيزي وارد نشده ولي در پارهاي اخبار، «مار» و «طاووس» بعنوان دو كمك كار شيطان معرفي شدهاند اما چون اين روايات معتبر نبودند كه از ذكر آنها صرفنظر كرديم و به نظر ميرسد كه از اخبار مجعوله باشند و گويا اين مطلب عيناً از تورات گرفته شده باشد.(32)
9- شيطان كيست و كارش چيست
مؤلف تفسير الميزان در ادامة تفسير آيات 10 تا 25 سورة اعراف موضوعي را تحت عنوان «شيطان كيست و كارش چيست؟» مطرح مينمايد كه البته اين موضوعي است بسيار قابل تأمل و شايان دقت و بحث، چرا كه اين موجود عجيب (شيطان) در عين اين كه از حواس ما غايب است، تصرفات عجيبي در عالم انسانيت دارد، در واقع دشمن دروني و خانگي انسان است، در عين اين كه از آشكار همه باخبر است از نهان آنها نيز اطلاع دارد، حتي از نهفتهترين و پوشيدهترين افكاري كه در زواياي ذهن و فكر آدمي جاي دارد نيز باخبر است و علاوه بر اين كه با خبر است مشغول دسيسه در آن و گمراه ساختن صاحب آن نيز هست. در اين زمينه سئوالاتي و اشكالاتي مطرح گرديده است از اين قبيل كه چرا خداوند ابليس را آفريد؟ ويا اين كه ابليس از جن بود چرا خداوند او را با ملائكه محشور و همنشين ساخت؟ و با اين كه خداوند ميدانست اطاعتش نميكند چرا امر به سجدهاش كرد؟ چرا تا روز قيامت مهلتش داد؟ چرا او را مانند خون در سراسر وجود آدمي راه داد و بر او مسلطش كرد؟ چرا به لشكرياني تأييدش نموده و بر همه جاي حيات انسانياش راه داد؟ چرا او را از نظر و احساس بشر پنهان كرد؟ آيا ورودش به بهشت از چه راهي بوده؟ چگونه ممكن است در بهشت كه مكان قدس و طهارت است وسوسه و دروغ و گناه واقع شود؟ چرا با اين كه حرفهايش مخالف گفتار خداوند بود با اين حال آدم آن را پذيرفت؟ و با اين كه خلود در دنيا مخالف با اعتقاد به معاد است چگونه آدم طمع در خلود كرد؟ و با اين كه آدم در زمرة پيغامبران بود چطور ممكن است معصيت كرده باشد؟ و… علامة طباطبايي(ره) در ادامة بحث اينگونه مينويسد:
«… اهمال و كوتاهي مفسرين در بحث جدي و حقيقي اين موضوع و بيبند و باري در اشكال و جواب بحدي رسيد كه در جواب از اين اشكالات بعضي از آنان به خود جرأت دادند كه بگويند مقصود از آدم در اين داستان آدم نوعي است و داستان، يك داستان خيالي محض است و يا بگويند مقصود از ابليس قوهاي است كه آدمي را به شر و فساد دعوت ميكندو يا بگويند صدور فعل قبيح از خداوند جايز است و همة گناهان از ناحية خود اوست و اوست كه آنچه را خودش درست كرده خراب ميكند و بطور كلي خوب آن چيزي است كه او بخواهد و به آن امر كند و بد آن چيزي است كه او از آن نهي كند و يا بگويند اصلا آدم از زمرة پيغمبران نبوده و يا بطور كلي انبياء معصوم از گناه نيستند و يا قبل از بعثت معصوم نيستند و آدم آن موقع كه نافرماني كرد مبعوث نشده بود و يا بگويند همة اين صحنهها براي امتحان بوده است. بايد دانست تنها چيزي كه باعث بيفايده بودن اين مباحث شده اين است كه مفسرين در اين مباحث بين جهات حقيقي و جهات اعتباري فرق نگذاشته، مسائل تكويني را از مسائل تشريعي جدا نكردند و اصول قراردادي و اعتباري را كه تنها به درد تشريعيات و نظام اجتماعي ميخورد در امور تكويني دخالت داده و آن را حكومت دادهاند.»(33)
صاحب تفسير الميزان، بحث در حول مسائل و حقايق ديني و تكويني را منوط به توجه داشتن به سه مسأله ديگر ميدانند كه آن مسائل بطور خلاصه عبارتند از:
الف- بايد دانست تمام اشيايي كه متعلق خلق و ايجاد قرار گرفته و يا ممكن است قرار گيرد وجود نفسياشان يعني وجودشان بدون اين كه اضافه به چيزي داشته باشد خير است بطوري كه اگر به فرض محال فرض كنيم شري از شرور متعلق خلقت و ايجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش، حال ساير موجودات خواهد بود، يعني ديگر اثري از شر و قبح در آن نخواهد بود مگر اين كه وجودش اضافه و ارتباط به چيز ديگري داشته باشد و در اثر اين ارتباط نظامي از نظامهاي عادلانة عالم وجود را فاسد و مختل سازد يا باعث شود عدهاي ديگر از موجودات از خير و سعادت خود محروم شوند، اينجاست كه شروري در عالم پديد ميآيد. بنابراين اگر موجودي از قبيل مار و عقرب ديديم كه از نظر اضافهاي كه به ما دارد مضر به حال ماست بايد بدانيم كه بطور مسلم منافعي دارد كه از اين ضررش بيشتر است و گرنه حكمت الهيه اقتضاي وجود آن را نميكرد و در اين صورت وجود چنين موجودي هم خير خواهد بود اين همان معنايي است كه آيه شريفه: «الذي احسن كل شي خلقه(34)» در بر دارد.
ب- عالم خلقت با همة وسعتي كه در آن است تمامي اجزايش به يكديگر مربوط و مانند يك زنجير، اول آن بسته و مربوط به آخرش ميباشد، بطوري كه ايجاد جزئي از آن مستلزم ايجاد و صنع همة آن است و اصلاح جزئي از آن منوط به اصلاح همة آن است و اين ارتباط لازمهاش اين نيست كه جميع موجودات مثل هم و ربطشان به يكديگر ربط تساوي و تماثل باشد، زيرا اگر همة اجزاء عالم مثل هم بودند عالمي بوجود نميآمد بلكه تنها يك موجود تحقق مييافت و لذا حكمت الهي اقتضا كرد كه اين موجودات از نظر كمال و نقص و وجدان مراتب وجود و فقدان آن و قابليت رسيدن به آن مراتب و محروميت از آن مختلف باشند. اگر در عالم، شر و فساد و تعب و فقدان و نقص وضعف و امثال آن نبود بطور مسلم از خير و صحت و راحت و وجدان و كمال و قوت نيز مصداقي يافت نميشد و عقل ما پي به معاني آنها نميبرد چون بطور كلي عقل هر معنايي را از مصاديق خارجي آن انتزاع ميكند اگر در عالم مصداقي يافت نميشد و عقل ما پي به معاني آنها نميبرد چون بطور كلي عقل هر معنايي را از مصاديق خارجي آن انتزاع ميكند اگر در عالم مصداقي از شقاوت و معصيت و قبح و ذم و عقاب و نبود آخرتي هم وجود نداشت و يا اگر معصيتي نبود يعني نافرماني امر مولوي مولي به هيچ وجه ممكن نبود قهراً انجام خواسته مولي امري ضروري و اجتنابناپذير و اجباري ميشد و اگر انجام دادن فعلي ضروري و غير قابل ترك باشد ديگر امر مولوي به آن معنا ندارد و خواستن مولي يك چنين فعلي را در واقع تحصيل حاصل است و وقتي امر مولوي معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتي اطاعت و معصيتي نبود مدح و ذم و ثواب و عقاب و وعد و وعيد و انذار و بشارتي هم نخواهد بود و وقتي اينگونه نبود دين و شريعت و دعوتي هم نخواهد بود و زماني كه ديني در كار نباشد نبوت و رسالتي هم نخواهد بود و وقتي كه نبوت و رسالتي نباشد قهراً اجتماعي و مدنيتي نيز نخواهد بود و اجتماع هم كه نباشد انسانيتي هم نيست و بر همين قياس فرض نبود يك چيز مستلزم فرض نبود جميع اجزاء عالم است بنابراين بايد گفت اگر شيطاني هم نبود، نظام عالم انساني هم نبود و وجود شيطاني كه انسان را به شر و معصيت دعوت كند از اركان نظام عالم بشريت است.(35)
ج- از داستان بهشت آدم(ع) بر ميآيد كه قبل از اين كه آدم(ع) در زمين قرار گيرد خداوند بهشتي برزخي و آسماني آفريده و او را در آن جاي داده بود و اگر او را از خوردن از درخت مزبور نهي كرد براي اين بود كه بدينوسيله طبيعت بشري را آزموده معلوم كند كه بشر جز به اين كه زندگي زميني را طي كرده در محيط امر و نهي و تكليف و امتثال تربيت شود، ممكن نيست به سعادت و بهشت ابدي نايل گردد. و جز با پيمودن اين راه محال است به مقام قرب پروردگار برسد. از اينجا معلوم ميشود كه هيچ كدام از اشكالاتي كه بر اين داستان وارد كردهاند موجه نيست براي اين كه بهشت آدم بهشت جاودان نبوده كه اشكال شود به اين كه بهشت جاي اولياء خداست نه جاي شيطان و يا اشكال شود به اين كه بهشت جاي خلود است و كسي كه وارد آن شد ديگر بيرون نميشود پس چطور آدم بيرون آمد؟(36)
و اما بطور خلاصه آنچه كه از اين بحث استنتاج ميشود اين است كه:
1-ابليس موجودي است از آفريدههاي پروردگار كه مانند انسان داراي اراده و شعور بوده و بشر را دعوت به شر نموده بسوي گناه سوق ميدهد.
2-اين موجود قبل از اين كه انساني به وجود آيد، با ملائكه ميزيسته و هيچ امتيازي بر آنان نداشته است. پس از اين كه آدم(ع) پا به عرصة وجود نهاد، وي از صف فرشتگان خارج شده بر خلاف آنان در راه شر و فساد افتاد و سرانجام كارش به اين جا رسيد كه تمامي انحرافها و شقاوتها و گمراهيها و امور باطلي كه در بني نوع بشر به وقوع بپيوندد همه به يك حساب مستند به وي شود، بر عكس ملائكه كه هر فردي از افراد بشر به سوي غايت سعادت و سر منزل كمال و قرب پروردگار راه يافته و مييابد، هدايتش به يك حساب مستند به آنهاست.
3- ابليس را در كارهايش اعوان و ياراني است از فرزندان خود و از جن و انس كه هر كدام بطريقي خاص اوامر او را اجرا ميكنند و به ايشان دستور ميدهد كه در كار ابناء بشر مداخله نموده از دنيا و هر چه در آن است هر چيزي كه با زندگي بشر ارتباط دارد در آن تصرف نموده باطل آن را به صورت حق و زشت آن را به صورت زيبا وانمود كنند. ايشان نيز اوامر او را امتثال نموده در ابدان و نفوس بشر و در اموال و فرزندانشان و ساير شؤون زندگي آنها به انحاء مختلفي تصرف ميكنند، گاهي دسته جمعي و گاهي منفرد، زماني به كندي و وقتي به سرعت، گاهي بدون واسطه و گاهي بوسيلة اطاعت و زماني بوسيلة معصيت به كار گمراه ساختن او را ميپردازد.
36-تصرفات ابليس و لشگريان او طوري نيست كه براي بشر محسوس باشد يعني بفهمد كه چه وقت ابليس در دلش وارد ميشود و چگونه افكار باطل را در قلب وي القاء ميكند و يا اذعان كند كه اين فكر از خودش نيست و شخص ديگري در دل او القاء كرده. پس نه كارهاي شيطان و لشگريانش مزاحم رفتار انسان است و نه ذوات و اشخاص ايشان در عرض وجود وي ميباشد جز اين كه خداوند به ما خبر داده كه ابليس از جن است و او و لشگريانش از آتش آفريده شدهاند.(37)
پاورقيها
1-سورة بقره(2) آية 30.
2-سيد محمد حسين طباطبايي، ترجمه ناصر مكارم شيرازي وسيد محمدباقر موسوي همداني، انتشارات بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي، تهران 1366، ترجمة تفسير الميزان، ج1، از دورة 20 جلدي، ص 166.
3-سورة طه(20) آية 115.
4-همان كتاب، صفحات 167 الي 171 با تلخيص.
5-همان كتاب، صفحة 174.
6-سورة بقره(2)، آية 36.
7-سورة بقره(2)، آية 38.
8-همان كتاب، صفحات 177-178.
9-در آية اول كه قبل از وقوع توبه است سخني از هدايت به ميان نيامده بلكه بعكس موضوع عداوت و دشمني شيطان با آدم و حوا پيش كشيده شده است اما در آيه دوم كه بعد از توبه است صحبت از هدايت و تشريع دين شده است.
10-سورة اعراف(7)، آية 22.
11-ولا تقربا هذه الشجره بقره(2)، آيه 35، اعراف(7)، 19.
12-ترجمه تفسير الميزان، ج1 ص 178.
13- سورة بقره(2) آية 35- اعراف(7) آيه 19.
14- طه(20) آيه121.
15- اعراف(7) آيه 33.
16- بقره(2) آيه 35. – اعراف(7) آية 19.
17- طه(20) آيه 117.
18- طه(20) آيه 118 و 119.
19- سورة بقره(2) آيات 38 و 39.
20- ترجمة تفسير الميزان، ج1، صفحات 179 و 180.
21- در اصطلاح به اين دو؛ (حقيقت شرعيه) گفته ميشود.
22- ترجمه تفسير الميزان، ج1، ص 181.
23- اعراف(7)، آيه 23.
24- همان كتاب، ج1، صفحات 181 و 182.
25- اعراف(7)، آيات 20 و 21.
26- طه(20)، آيه 121 و اعراف(7)، آيه 22 (و بدت لهما سواتهما…)
27- اعراف(7)، آيه 22.
28- اعراف(7)، آيه 23.
29-ترجمة آيه 24 سورة اعراف: قال اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم في الارض مستقر و متاع الي حين.
30-منظور اين است كه بهشت مزبور باغ يا جنگلي از باغها و جنگلهاي دنيا نبوده چنانكه از سفر پيدايش تورات فعلي بر 9ميآيد، تعبيرات موجود در روايات نيز اين معني را تأييد ميكند.
31-بنابراين احتمال است كه يكي از باغها يا جنگلهاي زمين بوده از بين ميرود.
32- همان كتاب، ج1، صفحة 184.
33- همان كتاب، ج8، صفحات 46-48 (نقل به اختصار).
34- سورة سجده(32) آية 7 «كسي كه هر چه آفريد نيكويش آفريد.»
35-نكته ديگري كه در اينجا بايد افزوده شود اين است كه علامه طباطبايي(ره) امر ابليس به سجده و نهي آدم از خوردن از درخت را امر و نهي تشريعي دانستهاند و نه امر و نهي تكويني و بدينوسيله اشتباه برخي از مفسرين از قبيل صاحب تفسير المنار را يادآوري مينمايند و بدين صورت استدلال مينمايند كه امر و نهي تكويني قابل تخلف و مخالفت نيست، امر تكويني يعني ايجاد و نهي تكويني يعني عدم ايجاد و با اين حال چگونه ممكن است امر تكويني باشد و ابليس آن را اطاعت نكند و چطور ممكن است نهي تكويني باشد و آدم از امتثال آن سرپيچي كند.
36- ترجمه تفسير الميزان، ج8، صفحات 48-57 (نقل به اختصار).
37- محمد نصيري، شيطان، دشمن ديرينه انسان، چاپ مشعل آزادي، 1351، صفحه 161.