جهان در آغاز هزاره سوم با شتابى تصاعدى شاهد شكل گيرى تحولات و دگرگونى هاى عميق در بسيارى از ابعاد است. اين نو شدن تنها در ابزار و روش و برنامه نيست، بلكه انديشه و نگرش انسان به خود و جهان اطراف نيز متحول مى شود. ماهيت پيچيده و سرعت تحولات جهانى به گونه اى است كه شتاب فزاينده اين نو شدن با دهه هاى قبل قابل مقايسه نيست.
اين شتاب تصاعدى نه در تغييرات ابزارى و فناورى كه حتى در ماهيت انسانى نيز رخ مى دهد و سبب پيدايش تحولات تازه در نظام تعليم و تربيت مى شود. ولى سؤال اساسى اين است كه نهادهاى تربيتى ما و متوليان امر تعليم و تربيت (رسمى و غيررسمى) تا چه اندازه براى مواجهه با اين تغييرات و تحولات آمادگى دارند؟ خانواده هاى ما به عنوان يكى از اركان اصلى تعليم و تربيت تا چه ميزان رويارويى منطقى و اصولى با اين تحولات را مى پذيرند؟ تافلر مى گويد: چيزى كه امروز به آن آموزش و پرورش گفته مى شود، حتى در بهترين مدارس و دانشگاههاى ما به طور يأس آورى نابهنگام و بى مورد است. مدارس ما به جاى چشم داشتن به جامعه جديدى كه در حال پديدار شدن است، به يك سيستم در حال مرگ مى نگرند. توانايى هايشان در اين جهت به كار گرفته مى شود كه انسانهايى شبيه ابزار درست كنند و تحويل جامعه بدهند، انسانهايى كه بتوانند در سيستم مختصرى كه قبل از خودشان خواهد مرد، به زندگى ادامه دهند.
توجه به آينده و دورانديشى (آينده نگرى) يكى از مقوله هاى اساسى و مهم در عالم انديشه به شمار مى رود. جهان در آغازه هزاره سوم شاهد تحولات جدى در تمامى زمينه هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى است و طبعاً در برخى زمينه ها بحران هايى را نيز به همراه دارد. آنچه در گوشه و كنار جهان و نيز به نوعى در گوشه و كنار كشور خودمان در زمينه مسائل مربوط به هر يك از موارد فوق الذكر شاهد هستيم، نمونه اى از همين هاست. ماهيت پيچيده و شتاب تحولات در جامعه جهانى به گونه اى است كه سرعت فزاينده اين «نوشدن» نسبت به دهه هاى قبل قابل مقايسه نيست و اين شتاب تصاعدى نه فقط در تغييرات ابزارها و فناورى بلكه در بخشى از ماهيت انسانى نيز رخ نشان مى دهد. جلب توجه دانشمندان علوم اجتماعى و تربيتى در سالهاى اخير و پرداختن آنها به اين موضوعات در قالب چاپ و نشر كتب و مقالات متعدد در اين زمينه شاهد صادقى براين مدعاست كه ذيلاً به برخى از آنها فقط اشاره مى شود.
«چارلز بى هندى» استاد ميهمان دانشگاه بازرگانى لندن و مشاور تعداد زيادى از سازمان هاى تجارى، دولتى، فرهنگى و بهداشتى كتاب خود را با عنوان «عصر تضاد و تناقض» در سال ۱۹۹۴ منتشر كرد. به نظر او گرچه تضادها و تناقض هاى زمان ما تماماً و يكجا قابل حل نيست ولى حداقل مى توانند تحت قاعده و مديريت درآيند. «آئورليويچى» و همكارانش در سال ۱۹۸۳ با كتاب «جهان در آستانه قرن بيست و يكم» تحولات ساختارى و مسائل جهانى را تحليل مى كنند و راه حل هاى تازه اى براى خروج از اين بحران ها ارائه مى دهند. «آدام شاف» در سال ۱۹۸۵ با نوشتن كتاب «جهان به كجا مى رود» گزارش تازه باشگاه رم را تصوير و تأثيرات اجتماعى درازمدت فناورى را تشريح مى كند. «پيتر، اف. دراكر» كتاب «جامعه پس از سرمايه دارى» را كه حاصل چهل سال تلاش و تحقيقات است، در سال ۱۹۹۳ عرضه مى كند. او در اين اثر احتمال وقوع رويدادها را با مشاهده قرائن و روند ها و شرايط علت و معلولى مطرح مى سازد. «ساموئل هانتينگتون»، استاد علوم سياسى هاروارد پس از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد در سال ۱۹۹۳ به غربيان هشدار مى دهد خود را براى رويارويى تمدن ها در آينده آماده سازند كه اين نظريه موافقان و مخالفان متعددى را برانگيخته است و به عنوان نمونه، نظريه «گفت وگوى تمدن ها» توسط رئيس جمهورى پيشين جمهورى اسلامى ايران، حجت الاسلام والمسلمين خاتمى در مقابل اين نظريه عنوان شده است كه با استقبال جامعه جهانى روبرو شد. اگرچه آن چه اشاره شده بخشى از هزاران اثر مكتوب از عالمان و متفكران جوامع مختلف است، لكن به خوبى نشان دهنده وسعت و عمق مسأله مورد بحث، يعنى تحولات جهانى و ضرورت پرداختن دقيق تر به آن است. مهمترين زمينه هاى اين تحولات و دگرگونى ها را مى توان اين گونه برشمرد:
الف) تحول در مفهوم معرفت و دانايى
«دراكر» معتقد است: يك چيز را به خوبى مى توان پيشگويى كرد و آن اين است كه بزرگترين تغيير و دگرگونى تغيير و دگرگونى در «دانايى» خواهد بود. يعنى دگرگون شدن شكل، محتوا، معنا، مفهوم، مسؤوليت و رسالت دانايى و بالاخره دگرگونى در آن چيزى كه «فرهيختگى» به حساب مى آيد.
معرفت در فلسفه شرق و غرب همواره مقوله اى وابسته به هستى تعريف شده بود و تقريباً در كمترين فرصت زمانى به مفهومى وابسته به عمل تبديل شد و مطلوبيتى عام يافت. دانش و معرفت كه همواره كالايى ويژه، نزد افرادى خاص به حساب مى آمد، كالاى مطلوب عموم شد. دانش درنخستين مرحله به مدت يك صدسال در خدمت طراحى و ساخت ابزارها، فرايندهاى توليد و محصولات قرار داشت و همين مرحله بود كه به «انقلاب صنعتى» منتهى شد. در دومين مرحله كه تقريباً از سال ۱۸۸۰ آغاز شد و تا پايان جنگ جهانى دوم طول كشيد، دانش در مفهوم جديد خود يعنى وابسته به كار تعريف شد و اين درواقع پيش درآمدى بر وقوع «انقلاب بهره ورى» بود. آخرين مرحله از دگرگونى در مفهوم دانايى و معرفت، پس از جنگ جهانى دوم آغاز شد و امروز شاهد آن هستيم كه معرفت ديگر وابسته به هستى، عمل و كار نيست، بلكه وابسته به خود معرفت است كه اين خود به معناى وقوع «انقلاب مديريت» است.
ب ) تحولات جمعيتى
جهان بعد از ميليونها سال تنها يك ميليارد نفر جمعيت داشت ، اما با صنعتى شدن و گسترش خدمات پزشكى و طب مدرن سرعت رشد جمعيت افزايش يافت. در دوره زمانى ۱۷۰۰ تا ۱۸۰۰ميلادى جمعيت جهان دوبرابر شد و در ۱۹۷۶ جمعيت جهان بالغ بر چهار ميليارد نفر بود اين رقم در سال ۱۹۹۰ به ۵/۳ ميليارد نفر رسيد و در سال ۱۹۹۹ ميلادى جمعيت جهان از مرز ۶ ميليارد نفر گذشت. اما پس از آن در دهه اخير اين روند به دليل كاهش نرخ بارورى در بسيارى از كشورها آهنگ كندترى يافت.
طبق محاسبه بانك جهانى ممكن است جمعيت جهان در نيمه دوم قرن بيست و يكم با رقمى بين ۱۰ و ۱۱ ميليارد تثبيت شود. برخى منابع اين تثبيت را با رقمى برابر ۱۴/۵ ميليارد نفر ذكر كرده اند. بيشترين رشد جمعيتى در فقيرترين مناطق جهان اتفاق مى افتد در حالى كه جمعيت دركشورهاى پيشرفته داراى رشد كند يا كاهش يابنده است.
ج) توسعه، تنوع و تأثيرهاى رسانه ها
در حال حاضر بخش عظيمى از افراد بشر از برنامه هاى راديويى و تلويزيونى و نيز ساير دستگاهها و رسانه هاى اطلاع رسانى كه در دسترس دارند ، استفاده كرده و عميقاً تحت تأثير قرار مى گيرند. بحث قدرت رسانه ها، خوب يا بد از عوامل اصلى شكل دادن به افكار عمومى و شيوه تفكر افرادبه شمار مى آيد. با اين حال نقش رسانه هاى همگانى در تمامى ابعاد به طور عميق مورد تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. ما درباره ماهيت و دوام تأثير رسانه ها خيلى كم مى دانيم و استدلال ما بيشتر بر پايه گمانها و فرضيه ها و نه واقعيت هاى به اثبات رسيده استوار است.
وسايل ارتباطى بويژه برنسل جوان تأثير مى گذارند. اين رسانه ها توانايى در هم شكستن انحصارهاى دولتى را دارند و درون مرزهاى ملى نيز نفوذ مى كنند. همچنين به مردم امكان مى دهند بشنوند و ببينند ديگران چگونه زندگى مى كنند. درفرايند ارتباطات جهانى ، كشورهاى ثروتمند، سلطه فرهنگى خود را از طريق هدايت منابع اطلاعاتى ، ارسال محصولات فرهنگى ، قدرت دهى به سازمانهاى تبليغاتى ، زنجيره مطبوعات بين المللى،شركتهاى چاپ، راديو، تلويزيون ، اينترنت و ... حفظ مى كنند و هيچ حكومتى نمى تواند انقلاب ارتباطات را مهار كند.
د ) تحولات اقتصادى
در كل مى توان گفت اقتصاد جهان در آينده يكپارچه تر و ثروتمندتر خواهد شد. هرچند ايجاد اين ثروت و بهره گيرى از آن بسيار نامتعادل است و با شواهد فعلى مى توان اظهار داشت شكاف ميان يك پنجم ثروتمند و چهارپنجم فقير جهان بيشتر شده است. در حال حاضر مجموعه عوامل مؤثر بر عملكرد اقتصاد بين المللى، بينش هاى فرهنگى ، آموزش ، ثبات سياسى و ظرفيت اجراى طرح هاى بلندمدت ، گوياى آن است كه شمار اندك اما فزاينده اى از كشورهاى فقير به سوى ثروتمندشدن حركت مى كنند اما تعداد بيشترى هم چنان به جاى مى مانند.
ه- ) حاكميت هاى سياسى در آينده جهان
حاكميت به عنوان تجلى كوششى كه نظام حاكم براى ايجاد امنيت، شكوفايى ، نظم و تداوم نظام هاى موجود مبذول مى دارد، در جهان آينده ابعاد تازه اى خواهد داشت. تازه شدن اين ابعاد ناشى از عوامل زير است:
- شتاب روزافزون تحولات در همه حوزه هاى زندگى بشر
- رشد پيچيدگى امور و نياز روزافزون نظام هاى حكومتى به تخصص ها، دانش ها ، مهارتهاى پيچيده و نوظهور امروزى
- تحليل رفتن حق حاكميت كشورها براثر تماس روزافزون فرهنگها و جوامع ناهمگن با يكديگر و جهانى شدن پديده ها و از بين رفتن مرزهاى اطلاعاتى - ارتباطى .
- رشد وابستگى متقابل جوامع در اغلب حوزه ها
حاكميت سياسى بسيارى از كشورها تحت فشار عوامل مذكور دچار بحران مى شود. وجود كلاف سردرگم معضلات روزافزون، خود دليل محكمى بر اين بحران است. ولى نشانه هاى ديگرى نيز مى توان يافت كه از وضعيتى نابسامان حكايت مى كند. وضعيتى مانند:
- حكومتها بيش از پيش در چنبره مسائل مقطعى و روزمره گرفتار آمده، به راه حل هاى كوتاه مدت اولويت مى دهند تا حداقل نوعى فايده سياسى داشته باشد.
- تصميم گيران اصلى زير فشار بمباران تصميم هاى روزافزون قرار مى گيرند. اين فشار تا بدان حد است كه كمتر فرصتى براى تأمل و تفكر مى يابند. عدم دسترسى به اطلاعات مناسب و «سياست زدگى» نيز وضع را بدتر مى كند وباعث مى شود تصميم هاى اخذشده در جهت منافع درازمدت مردم و جامعه نباشد.
- به طور كلى بيشتر حكومتها به مسائلى توجه دارند كه متعلق به امروز است نه آينده، و از پرداختن به امور اساسى و بنيادين غافل مى مانند.
با توجه به زمينه هاى تغيير كه مختصراً به آنها اشاره شد و صرفنظر از موارد گوناگون ديگرى كه به دليل پرهيز از تطويل از آن مى گذريم ، آنچه به عنوان حاصل اين دگرگونى ها و تحولات اساسى در جهان امروز شاهد هستيم و قطعاً در آينده نزديك بسيار بيشتر خواهد شد ، نكته اى اساسى است كه بايد توجه همه دانشمندان علوم تربيتى ، روانشناسى و جامعه شناسى را به نيكى به خود جلب كند. قطعاً غفلت و بى توجهى به آن، آثار و عوارض نامباركى براى جوامع به همراه خواهد داشت كه شايد جبران برخى از آنها بسيار سخت و دشوار ، بلكه ناممكن باشد.
- بيشتر شدن بى ثباتى اجتماعى و سياسى؛
- برهم خوردن مناسبات ميان كشورها (پيداكردن شكل هاى نو و جديد اين مناسبات)؛
- تهديدهاى جديد از قبيل تروريسم و قاچاق بين المللى مواد مخدر؛
- كاهش قدرت نظارت اجتماعات و كشورها بر سرنوشت خويش؛
- از بين رفتن موانع براى اجراى روزمره دموكراسى مستقيم و بى واسطه (در عصر انفورماتيك)؛
- تقويت كشمكش هاى داخلى و منطقه اى و تشديد مبارزه براى تصرف منابع؛
- تأثير و تأثرات گسترده ، سريع و متقابل فرهنگ جوامع تحت تأثير موارد فوق الذكر و ...
همه و همه اينهاگوشه اى است از نتايج حاصل از تحولات جهانى كه به طور طبيعى شكل خواهد گرفت. اينك سؤال مهم اين است كه چه بايد كرد؟ دستگاههاى تربيتى ما و در رأس همه آنها آموزش و پرورش در برابر شتاب تصاعدى تحولات و دگرگونى ها چه وظيفه اى دارند و چقدر براى انجام اين وظيفه آماده اند؟ كانونها و نهادهاى تربيتى ما، به ويژه خانواده ها به عنوان ركن اساسى تربيت تا چه اندازه نگران اين مسائل هستند و چه راه حل هايى براى مقابله منطقى و اصولى با آنها دارند؟ در مدارس ما چه مى گذرد؟ تربيت ره به كدام سو دارد؟ دانش آموزان در كدام مدار زمانى سير مى كنند؟ جهانى كه با اين سرعت شتابان در حال تحول است نسلى مى طلبد كه در سير اين تحولات بازيچه قرار نگيرد بلكه خود جهت دهنده باشد. نسلى كه در عين ريشه داشتن در «گذشته» و برآمدن از «حال» به «آينده» نيز چشم داشته باشد.
و اما مهمترين نگرانى ها و بيم هايى كه در اين زمينه وجود دارد:
۱- بى توجهى خانواده ها (والدين) به تفاوت نسل ها:
«به روز» بودن والدين و آشنايى آنها به مسأله تفاوت نسل ها و تغييرات ناشى از گذر زمان در فرايند تربيت از مهمترين عوامل موفقيت در تربيت است كه متأسفانه ما امروز اين خلأ را به وضوح در كانون هاى تربيتى و بالاخص خانواده ها احساس مى كنيم. پرهيز از اصرار بر آداب و شيوه هاى تربيتى گذشته، نكته اى است كه هم از سوى پيشوايان دينى مورد تأكيد قرار گرفته است و هم از سوى دانشمندان علوم روانشناسى و تعليم و تربيت كه نمونه اى از هر كدام ذيلاً اشاره مى شود.
امام على(ع) مى فرمايد: «لاتقسروا اولادكم لادابكم لانهم مخلوقون لزمان غيرزمانكم.» فرزندان خودتان را مجبور نكنيد آداب زمان شما را رعايت كنند چرا كه آنها در زمانى غير از زمانى كه شما در آن خلق شده ايد، به دنيا آمده اند. همچنين «پستالوزى» در خطابه اى كه براى فراگيران خود ايراد مى كرد به نيكى اين نكته را متذكر مى شود. او خطاب به فراگيران خود گفت: «عليه مقاصد يا تمايلات شما هيچ كينه اى احساس نمى كنيم و نسبت به آنها تجاوزى را روا نمى داريم. دور باد از ما كه بخواهيم شما را همانند خودمان يا اكثر معاصران مان تربيت كنيم. شما بايد به يارى مراقبت هاى ما آنگونه كه طبيعت شما اقتضا مى كند، تربيت شويد.»
۲- فقدان پيش شرط هاى لازم و مهارت هاى سازوارى با ناسازها و سازگارى با تغييرات بنيادى توسط والدين:
در چنين شرايطى كه در جامعه جهانى مى گذرد والدين فرزندان ما تا چه اندازه مستعد پذيرش اين تحولات هستند؟
به نظر مى رسد پيش شرط اين ظرفيت در پويايى، شادابى، طراوت و نوخواهى والدين باشد و بدون آن نمى توان پاسخگوى انتظارات آينده بود. هرگونه ارتباط تعليمى محيط هاى تربيتى ما (به ويژه خانواده ها و مدارس) تا چه اندازه شوق انگيز و دلرباست و تا چه اندازه فرزندان ما از حضور در آنها احساس رضامندى، نشاط باطنى، اميد و... دارند؟ محيط هاى تربيتى ما تا چه اندازه با نيازهاى فطرى و ذوقى فرزندان ما هم سنخ و همراه است؟ بچه هاى ما تا چه اندازه فرصت بيان احساسات، بروز انگيزه ها و نيازهاى عاطفى خود را دارند؟ تا چه اندازه به اين تراژدى بزرگ پرداخته شده است كه اغلب اختلالات رفتارى، انحرافات اخلاقى، ناسازگارى هاى اجتماعى و ناهنجارى هاى روانى - عاطفى بچه ها زاييده روش ها و نگرش هاى موجود است؟ تبليغات ضدتبليغ، آموزه هاى انگيزه زدا، مديريت سنگواره اى، نصيحت تحكمى، رفتارهاى تصنعى، راهنمايى هاى قيمى و سخت گيرى ها همه جلوه هايى از عملكرد تربيتى حاكم بر اغلب محيط هاى تربيتى ماست. نتيجه حاصل از اين روش ها و نگرش ها چيزى جز اين نيست كه فضاهاى تربيتى را سرد، بى روح، افسرده و غمزده كرده و جوشش و زايش و انگيزش و شور و طرب را از فرزندان ما گرفته است. آنها در اينگونه محيط هاى تربيتى چيزى جز احساس شكست، سرخوردگى، افسردگى، ناتوانى و بى تفاوتى به دست نمى آورند. اگر بتوانيم اين پيش شرط را باور كنيم و اين اتهام را بپذيريم كه بسيارى از كجرويها و كج رفتارى هايى كه در قالب جلوه هاى ويژه و ناپسند رفتارى، در ميان جوانان و نوجوانان شاهد هستيم، واكنشى است در برابر كنش هاى ناسالمى كه از سوى خود ما ظاهر شده است و در يك كلام اگر بتوانيم تربيت «طربناك» را به جاى تربيت «سوگناك» جايگزين كنيم، فرصت بروز هيجانات و زمينه تخليه تنش ها و فشارهاى روانى به بچه ها در قالب فعاليت هاى خودانگيخته فراهم مى شود و ماجراجويى و لذت طلبى نوجوانان به جاى سركوب به شكل سالم و هدايت شده تعالى مى يابد. هيجان ها و لذت طلبى ها و ماجراجويى ها در قالب ارزشها، هنجارها، باورها و اعتقادات سازنده دينى و معنوى جهت داده مى شود. عشق مجازى به عشق حقيقى، لذت مادى به لذت معنوى، خطرپذيرى به ايثارگرى، خودخواهى به خودشكوفايى، غريزه جنسى به عشق متعالى، گستاخى به حق طلبى، گردن كشى و قلدرى به استقلال و فروتنى، تنوع گرايى صورى به نوگرايى باطنى و مدگرايى در مدل هاى لباس ظاهر به تعميق و تحول در لباس باطن تعالى مى يابد.
۳- تباين فرهنگ رسمى و غيررسمى در جامعه:
مقوله فرهنگ و جامعه مقولاتى هستند كه نمى توان آنها را از يكديگر جدا كرد. فرهنگ به مثابه شريانى است كه در پيكره اجتماعى جريان دارد و جامعه، كالبدى است كه فرهنگ را در درون خود جاى داده است. بدون فرهنگ، حيات اجتماع متصور نيست و بدون ملاحظه جامعه، سخن گفتن از مقوله فرهنگ چيزى به جز يك بازى خيال پردازانه نيست.
هر دو مقوله فرهنگ و جامعه مقولاتى پيچيده و كثيرالابعاد هستند. جامعه شامل گروهها، قشرها و طبقات مختلف اجتماعى است كه در عين كثرت و تنوع در قالب ساختار اجتماع نظم و انسجام يافته است و فرهنگ هم به لحاظ نوع و قلمرو از كثرت و فراوانى برخوردار است. قلمرو فرهنگ به لحاظ اجزا و عناصر تشكيل دهنده مشتمل بر نظام ارزش ها، باورها، اعتقادات و نظام هنجارها داراى قوانين ، سنت ها، عرف و عادات متنوع است. تغييرات فرهنگى و انتقال فرهنگ از جمله موضوعاتى هستند كه در دهه گذشته، مورد توجه مسؤولان، برنامه ريزان و مجريان و انديشمندان عرصه فرهنگ و اجتماع قرار گرفته است. اين توجه را بايد به دليل وجود زمينه هايى چون موارد ذيل دانست:
- فرهنگى بودن انقلاب اسلامى و طرح ايده هاى آرمان گرايانه در جهت استقرار جامعه مطلوب در سطح داخلى و بين المللى.
- حضور گسترده قشرهاى مختلف اجتماعى، بويژه جوانان در تمامى زمينه هاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى.
- شكل گيرى رخدادهاى سياسى و اجتماعى مهم از جمله انتخابات رياست جمهورى و طرح ايده هاى فرهنگى نو، جهانى، ارزشمند و تحول ساز از سوى نامزد انتخابى مردم و پيامدهاى ويژه فرهنگى آن از جمله توسعه فرهنگى، افزايش كمى و كيفى فرهنگ چاپى اعم از كتاب و روزنامه و افزايش تقاضاى كالاهاى فرهنگى با تنوع بيشتر و كيفيت برتر. در مجموع با توجه به نكات مطرح شده مى توان گفت مقوله فرهنگ و تغييرات مربوط به آن در جامعه ما نقش محورى دارد. گرچه در دوره هاى مختلف از نظر ساخت و كاركرد با نوساناتى مواجه بوده است.
كاركرد نهادهايى چون خانواده، آموزش و پرورش، رسانه ها و وسايل ارتباط جمعى سنتى و مدرن در زمينه انتقال آموزش ها و هنجارهاى مطلوب، همواره مورد بررسى و حتى نگرانى مسؤولان حوزه فرهنگى و اجتماعى به لحاظ برخى از قشرهاى جامعه، بخصوص جوانان بوده است.
همچنين ناكارايى انتقال فرهنگ از برخى نهادهاى فرهنگى، در قالب مفاهيمى همچون انقطاع فرهنگى، شكاف نسل ها، بى توجهى و هتك حرمت ارزش ها، مطرح شده است و آن چه در اين ميان از همه نگران كننده تر است، پديد آمدن و شكل گيرى تباين و دوگانگى ميان فرهنگ رسمى و غيررسمى جامعه است. به تعبير يكى از بزرگان: بدترين حالت، داشتن فرهنگى غيررسمى و زيرزمينى اما مقبول است.
بديهى است اگر به هر دليل در روابط فرزندان (بويژه جوانان و نوجوانان) و والدين شاهد اين تباين و دوگانگى باشيم، جلوه هاى رفتارى حاصل از اين دوگانگى فرهنگى كه خود را در قالب دورويى، نفاق، چاپلوسى، تملق، رفتارهاى دوگانه و... ظاهر خواهد ساخت زمينه هاى تربيتى ناخوشايندى را فراهم مى سازد كه مؤثرترين و نافذترين ابزارها و شيوه هاى تربيتى نيز در مواجهه با آنها كارايى خود را از دست خواهند داد. البته با توجه به تمامى شرايط موجود در جامعه جهانى و بازتاب هاى آن در گوشه و كنار جامعه خودمان زمينه هاى ديگرى نيز براى نگرانى هاى مختلف وجود دارد از جمله:
- ناتوانى خانواده ها در اقناع و پاسخگويى به حس كنجكاوى فرزندان.
- بيم اين كه فرزندان ما بازيچه اين تحولات شوند به جاى آن كه جهت دهنده به آنها باشند. (نقش انفعالى جوانان).
- ورود زودرس و تحميلى نوجوانان و جوانان به دوران بزرگسالى توسط خانواده.
- بيم سستى در روابط عاطفى ميان والدين و فرزندان.
- بيم فاصله گرفتن جوانان و نوجوانان با مذهب و جلوه هاى مذهبى.
- و...
تمامى زمينه هاى فوق الذكر گوشه اى از وجود جنبه هاى نگران كننده در جامعه در خصوص جوانان و نوجوانان عزيز كه بدون ترديد آينده كشور از آن آنهاست و همه آنها مى طلبد كه از طريق يك بازنگرى جدى در روش ها و شيوه هاى برخورد با مسائل آنها و در يك كلام شناخت دقيق و عميق نسبت به ويژگى ها، نيازها و روحيات آنها و نيز شناخت عميق نسبت به زبان و زمان آنها (ادبيات ويژه و مقتضيات زمانى آنها) شرايط مطلوب براى درك متقابل فراهم آيد و موجبات نگرانى از ميان رخت بربندد و با برچيده شدن سفره افسردگى و غمزدگى، اضطراب و دلهره، شاهد جهيدن برق اميد و نشاط و شادابى و طربناكى در چشمان پراميد فرزندان اين مرز و بوم و اطمينان خاطر و آرامش روحى و تسكين قلوب سرشار از لطف و محبت پدران و مادران آنها باشيم.
منابع:
- كينگ، اشنايدر: نخستين انقلاب جهانى، ترجمه شهين دخت خوارزمى، نشر احياى كتاب، ۱۳۷۴.
- كندى، پل: در تدارك قرن بيست و يكم، ترجمه عباس فجر، نشر طرح نو، ۱۳۷۷.
- دراكر، پيتر: جامعه پس از سرمايه دارى، ترجمه محمود طلوع، انتشارات رسا، ۱۳۷۴.
- تافلر، الوين: شوك آينده، ترجمه حشمت الله كامرانى.
- شكوهى، غلامحسين: مربيان بزرگ، دانشگاه تهران، ۱۳۶۸.
- كريمى، عبدالعظيم: مجله تربيت، فروردين ۱۳۸۰.
- مطهرى، مرتضى: فلسفه اخلاق، انتشارات صدرا، ۱۳۶۶.
- مجله فرهنگ اصفهان، شماره ،۱۴ زمستان ۱۳۷۸