جورج بوش اعلام كرده است كه براي كمك به برقراري صلح به منطقه سفر خواهد كرد و از نزديك روند صلح را هدايت خواهد نمود. ظاهرا كشورهاي كويت، بحرين، امارات متحده عربي، عربستان سعودي و مصر كه به پنج متحد اصلي آمريكا در ميان كشورهاي عربي شناخته مي شوند براي سفر بوش انتخاب شده اند. او همچنين اعلام كرد كه اميدوار است بتواند صحبتهاي مفيدي در مورد جاه طلبي و پرخاشگري اي كه ايران نسبت به جهان در پيش گرفته است به انجام برساند. بوش هم چنين افزود كه آمريكا مي خواهد به دوستانش اطمينان دهد كه دوست خوب و مطمئني براي آنهاست و با قدرت از امنيت آنها دفاع خواهد كرد.
« خطري كه در سوي ديگر جهان در حال افزايش است مي تواند خيابانهاي ما را ويران كند»، اين جمله جورج بوش محتواي دقيق سفر او را نشان مي دهد؛ با توجه به معناي دقيق سخن بوش مي توان فهميد كه ديپلماسي آمريكا كجا را هدف گرفته است. مقابله با تروريسمي كه مي تواند امنيت آمريكا را به خطر بياندازد هدف ظاهري تقلاي جديد جورج بوش است. كافي است كه بگويي فلان گروه يا فلان كشور از تروريسم حمايت مي كند؛ آمريكا براي مقابله آماده ميشود.
كنفرانسهاي صلح و سفرهاي در جستجوي صلحي كه پس از آن اتفاق مي افتد مقدمه يك تغيير اساسي در سيال ترين منطقه دنيا بوده است. نكته مهمي كه بايد به آن توجه كرد اينست كه تحولات منطقه خاورميانه آغاز شده اما پايان نيافته است. كنفرانس آناپوليس نقطه عطفي است كه ديپلماسي آينده آمريكا را تا مدتها به دنبال خود خواهد كشاند. يا بهتر بگوييم اقدامات آتي دستگاه ديپلماسي آمريكا كه در بالاترين سطح صورت خواهد گرفت در تكميل كنفرانس صلح آناپوليس خواهد بود. سفر بوش يك شروع محكم براي تعقيب اين سياست است.
هدف از آناپوليس چه بود؟ آمريكا در كنفرانس صلح آناپوليس كمك جدي به روند آنچه صلح خوانده مي شود نداشت اما مجبور بود آن را به طور ظاهري در دستور كار خود قرار دهد. از آنجا كه هدف اصلي و اولويت دار آمريكا در مقطع كنوني مقابله با ايران است و براي كاستن از هزينه هاي مقابله با ايران تلاش مي كند تا كشورهاي منطقه را با خود همراه كند، مجبور است به ازاي توقعاتي كه از كشورهاي عربي دارد به خواسته هاي آنها نيز توجه كند. وضع شكننده سياسي حكومتهاي عرب از نظر حيثيتي با توجه به ضعف مفرطي كه در برابر اسرائيل از خود نشان داده اند باعث شده است كه در داخل موقعيت بسيار متزلزلي داشته باشند و از هر فرصتي براي ترميم وجه خويش استفاده كنند. دولت فلسطيني در هر مقدار و اندازه اي و با هر اختيارات و قدرت تاثير گذاري براي كشورهاي محافظه كار عرب يك غنيمت است. اين كشورها مي خواهند به هر قيمتي شده امتيازي هر چند بي اهميت در برابر اسرائيل بدست آورند تا در پرتو آن بتوانند وجه خراب خود را ترميم كنند به همين ترتيب از هر فرصتي براي تحت فشار قرار دادن اسرائيل توسط آمريكا براي دادن امتيازي به تشكيلات محمود عباس استفاده مي كنند.
تفاوت اساسي خواسته هاي اعراب و اسرائيل و اهداف بلند مدت آمريكا در منطقه اوضاع را به شدت پيچيده كرده است، اين پيچيدگي را مي توان به شرح زير دسته بندي كرد:
1- بوش پسر در همگام روي كار آمدنش اعلام كرد كه مانند پدرش در مناقشه اعراب و اسرائيل بي طرف عمل نخواهد كرد بلكه از اسرائيل حمايت خواهد كرد. راهبرد خاورميانه اي آمريكا كه بر تجزيه منطقه قرار گرفته است باعث شد كه آمريكا محور سياست خاورميانه اي خود را بر محوريت اسرائيل بنا كند.
2- كشورهاي عربي كه متحدان منطقه اي مهم آمريكا به حساب مي ايند و از طرف ديگر در طرح جديد آمريكا براي تجزيه منطه نيز قرار دارند به شدت به كمك آمريكا براي وادار ساختن اسرائيل به توافقاتي كه هرگز بدانها عمل نمي كند نيازمند هستند.
3- پيشبرد طرح جديد آمريكا براي خاورميانه نمي تواند با تقابل همزمان با كل كشورهاي منطقه بدست آيد و آمريكا ناگزير است همه را از حمايت خود مطمئن سازد و در عمل اهداف خود را پيگيري كند. ديپلماسي آمريكا بيش از هميشه بر دروغ و تزوير قرار خواهد گرفت.
نگاهي به موارد بالا به خوبي نشان از تناقض شديد موارد بالا با يكديگر دارد. آمريكا بايد هم اعراب و هم اسرائيل را با خود همراه كند كه درخواستهاي دو گروه عليه يكديگر است، يعني اعراب چيزهايي را مطالبه مي كنند كه با مسائل مورد علاقه اسرائيل يكي است، آمريكا بايد يكي را انتخاب كند. يك امتياز را به دو نفر نمي توان داد. اولمرت اميدوار است كه بتواند از بوش اجازه دخالت گسترده در كرانه باختري را بدست آورد تا بتواند به راحتي به جنايت و خونريزيهايش ادامه دهد؛ از طرف ديگر اعراب مي خواهند اسرائيل هر چه عقب تر برود. عربستان كه بازگشت به مرزهاي 1968 را مطالبه مي كرد هم اكنون بازگشت به مرزهاي 1948 را مطالبه مي كند. موضع عربستان نشان مي دهد كه اين كشور به دورنماي ماجرا وقوف يافته است. موقعيت اين كشور از كشورهاي خردي مانند بحرين، كويت، امارات و قطر متفاوت است، كشورهاي كوچك عربي در خطر تجزيه با طرحهاي آمريكايي قرار ندارند زيرا بسيار كوچك اند در حاليكه عربستان اين خطر را به خوبي احساس مي كند.
امريكا بايد بتواند اين خواسته هاي متناقض را با هم جمع كند و از شكل گيري تفرقه در كشورهاي پيرامونش جلوگيري كند. اعراب در ميان خود نيز موضع واحدي ندارند، برخي مانند كويت از طرحهاي آمريكا زياني نمي بينند و برخي مانند عربستان همه چيز را خواهد باخت. هويت مشترك عربي نخواهد توانست آنها را تا انتها در كنار يكديگر قرار دهد.
هدف اول آمريكا در منطقه مهار ايران به عنوان بزرگترين قدرت منطقه يعني ايران است. آمريكا مي خواهد به اعراب اطمينان كند كه در اين كشاكش منطقه اي صدمه اي نخواهند ديد و آمريكا مي تواند امنيت آنها را ضمانت كند و در واقع اين ايران است كه هدف نهايي است. كشورهاي عربي با بدبيني سخن آمريكاييها را مي شنوند و آنرا به هيچ وجه باور نمي كنند. در نهايت آمريكا مجبور است به هر شكل ممكن اعراب را بركنار بودن از خطرات احتمالي در جدالش با ايران مطمئن سازد.
در آناپوليس كه آمريكا به هر شكل ممكن تمام كشورها عربي را بدانجا كشانيد و با وعده توخالي طرح مساله بلنديهاي جولان سوريه را نيز به شركت ترغيب كرد؛ كشورهاي عربي مثل هميشه در يك موقعيت انفعالي بسر مي بردند و براي عقب نماندن از قافله مسابقه مي دادند.
دعوت از رئيس جمهور ايران براي شركت در شوراي همكاري خليج فارس (دوحه) دنباله همان موضع منفعلانه اعراب بود؛ آنها از يك طرف با استدلال آمريكاييها در باره بركنار بودن از خطر تا حدي قانع شده بودند و از طرف ديگر از طرف ايران بيمناك بودند. مواضع ايران نشان داده است كه امنيت خود را با امنيت ديگر كشورهاي منطقه يكي مي داند و آنها را از يكديگر جدا نمي كند. اين هشدار ايران باعث شد كه اعراب براي توجيه حضور خود در آناپوليس دست به كار شوند.
بوش براي تكميل آناپوليس راهي منطقه مي شود تا حركات ايران در صفحه ديپلماسي منطقه را پاسخ دهد. بوش در حالي راهي منطقه مي شود كه محدوديتهاي بيشتري را هر روز در برابر خود مشاهده مي كند. فشار افكار عمومي در داخل هر روز بيشتر مي شود. مردم آمريكا عملكرد او را در عراق شكست خورده مي دانند و آنرا نمي پسندند و دمكراتها نيز از اين وضعيت حداكثر بهره برداري را مي كنند. زمان به سود نومحافظه كاران پيش نمي رود. آنها با انبوهي از كارهاي بر زمين مانده و امكاناتي كه هر روز كاهش مي يابد مواجه هستند. آنها فكر نمي كردند كه تا اين حد با كمبود زمان مواجه شوند.
بوش بايد در سفر منطقه اي خود ميان توقعات اعراب و اسرائيل جمع بزند و هر دو طرف را راضي نگه دارد. اسرائيل متحد شماره يك آمريكا در منطقه است و دست بالا را دارد؛ در نهايت اين كشورهاي عربي هستند كه عقب نشيني خواهند كرد. چه تطميع و چه تهديد، اعراب را بايد با خود همراه كرد. هزينه هاي يكجانبه گرايي آمريكا بيش از چيزي بود كه تصورش را مي كردند، پيروزي سريع و آسان در ابتداي حمله به عراق محور مسكو- برلين- پاريس را متلاشي كرد و آنها را در انفعال فرو برد اما ادامه ماجرا با اغاز آن متفاوت از آب درآمد. آمريكا نتوانست طرحهايش را با همان سرعت براي منطقه به پيش ببرد و آنها را تكميل كند.
جرج بوش تلاش مي كند با درگير شدن در بالاترين سطح ديپلماسي بر سرعت خود بيافزايد و ضمن بازگرداندن اوضاع به سود خود چهره خويش را از يك رئيس جمهور مغلوب به پيروز تغيير دهد و از سوي ديگر زمينه را براي پيروزي مجدد جمهوري خواهان فراهم آورد.
ايران قدرت نظامي قابل توجهي در اختيار دارد كه بسياري از جنبه هاي آن بر آمريكا و سرويسهاي اطلاعاتي آنها پوشيده است و نمي توانند بي محابا با آن برخورد كنند. ساحل وسيع ايران به شدت نيروي درياي آمريكا را نگران ساخته است بطوريكه نيروي دريايي امريكا مخالف اصلي هر گونه اقدامي عليه ايران است. كشورهاي عربي كه به پاتوق نيروهاي نظامي آمريكا در خليج فارس تبديل شده اند نير در وضعيتي بدتر از نيروي دريايي آمريكا قرار دارند.
بوش چگونه مي تواند به اين كشورها اطمينان خاطر دهد؟ به نظر مي رسد كه راهي براي اين كار وجود ندارد. سفر بوش دنباله آناپوليس است و براي گرآوري اردوگاه پراكنده متحدان منطقه اي آمريكا صورت مي گيرد و صلح اعراب و اسرائيل نيز غير از محملي براي مهار رقابت اعراب و اسرائيل چيز ديگري نيست. تشكيلات محمود عباس به مضحكه تبديل شده است. بر هيچ چيز مسلط نيست و فقط به صورت نمادين از طرف آمريكاييها اين سو و آنسو مي شود.
كشورهاي عربي قادر نيستند از اسرائيل امتيازي بگيرند و اين رژيم همواره به سختي به درخواستهاي آمريكا در منطقه تن داده است. آمريكا گاهي سركشي آن را تحمل كرده و گاهي نيز مانند جنگهاي 33 روزه آن را مجبور كرده است تا به منويات آمريكا تن در دهند.
سفر بوش براي متحد كردن اعراب عليه ايران دور جديدي از ديپلماسي را در منطقه پديد خواهد آورد و به ديپلماسي كشورهاي منطقه شكل تازه اي خواهد بخشي كه در پس آن صف بنديهايي شكل خواهد گرفت كه به صف بندي نهايي كشورهاي منطقه بسيار نزديك خواهد بود و مي توان گفت كه انتخاب نهايي كشورهاي منطقه است.