باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 17 شهريور 1387 كاربران برخط 45 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پاراديم عصر ظهور- عصر کوانتوم (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
رهيافتي نوين در عرصه دين ودانش مدرن


 

ارسال كننده: quantum 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.ommi.ir

 
 
فيزيک مدرن: پنجره اي رو به سوي معرفت
«حس ديني جهان، قوي ترين شريف ترين سرچشمه ي تحقيقات علمي است، ديانت من عبارت از يک ستايش نارساي ناقابلي نسبت به روح برتري که خود را ظاهر ميسازد تا ما بتوانيم با مشاعر ضعيف خود آن را درک نمائيم، آن ايمان عميق دروني و وجود يک چنين قدرت فايق و آگاه برتر که خود را در جهان مادي غيرقابل ظاهر کرده، اعتقادات من را نسبت به خدا تشکيل ميدهد.»
آلبرت اينشتين
 
علم فيزيک به عنوان قلب تپنده ي جهان مادي به خاطر سرو کار داشتن با قوانين واصول بنيادين طبيعت از درجه اهميت تاريخي بالايي در تفکرات بشري خصوصا در قرن حاضر برخوردار است، در ابتدا، اين فلاسفه بودند که گاه گاهي پاي به عرصه ي فيزيک ميگذاردند و با ديد فلسفي خويش معني و يا فرمولي را بيان مي نمودند به طوري که اهتمام فلاسفه در درک فلسفه جهان منجر به جمع فلسفه، رياضيات، نجوم و... مي شد، بطور مثال:فيثاغورث قبل از آنكه به عنوان يك رياضيدان مطرح باشد ، به عنوان فيلسوفي مطرح است که ماده المواد هستي را اعداد ميدانست بسياري از نظريات علمي در حوزه ي زيست شناسي از تفکرات و نظريات ارسطو منتج شده، دموکريتوس اولين کسي است که تعبير «اتموس» را به عنوان جزء لايتجزي ماده معرفي کرد، اما متأسفانه گذر زمان و پيشرفت علم و روند رو به رشد علوم بصورت کلاسيک، بحران جدايي حوزه ي فعاليت علم از فلسفه را در پي داشت، بطوري که دو مسير جداگانه براي علم و فلسفه طرح ريزي شد، اما در ابتداي قرن بيستم با دو انقلاب عظيمي که در حوزه ي علم فيزيک(نسبيت و کوانتوم) رخ داد، بطور اجتناب ناپذيري، طرح مفاهيم فلسفي، برداشت هاي فلسفي از قوانين و اصول کشف شده و در بسياري موارد نتيجه گيري هاي فلسفي از قوانين، نظريه ها و تئوري هاي فيزيکي به شدت مورد استقبال دانشمندان و فلاسفه قرار گرفت. نسبيت و مکانيک کوانتومي تأثيرات بسيار عميقي را در عرصه هاي گوناگون علم در قرن 20 و 21 به همراه داشته اند و دليل اصلي اين مهم وارد شدن اين دو شاخه ي فيزيک نظري به مرزهايي است که سابقا توسط فلاسفه و عرفا مورد بررسي و تبيين قرار ميگرفت. به بياني کامل تر پس از سال هاي دراز جدايي فلسفه و علم، در سطوح اتمي و زير اتمي تعامل حيرت باري را شاهد هستيم، تعاملي که عمدتا مشتاقانه ميان طرفين يک نزاع تاريخي صورت پذيرفته است و به گفته جان زيمان(1) : جدايي علم از فلسفه، هر دو را دچار فقر ميکند.(2)
در واقع تمام دانشمندان علوم تجربي و تمام آن هايي که در آزمايشگاه هاي پيشرفته در حال تحقيق و مطالعه هستند، کارگراني در جهت توليد داده هايي خام اند که اين داده هاي خام تا در سيستم عقل فلاسفه و قلب عرفاي فيلسوف پردازش و تبيين نشوند، کارايي خاصي در ابعاد معرفتي و شناختي بشر نخواهند داشت، البته بگذاريم از دکترين هاي ضعيف فلسفي که متأسفانه در عرصه ي فيزيک مدرن تا سال هاي اخير حاکميت محض دارند و به گفته ي هايزنبرگ:« من معتقدم که بعضي تحولات نادرست در فيزيک ذرات- و متأسفانه وجود دارد- ناشي از يک سوء تفاهم براي بعضي از فيزيکدانان است که ممکن است بطور کلي از استدلالات فلسفي پرهيز کنيم. آن ها با شروع کردن از يک فلسفه ضعيف، سؤالات غلطي را مطرح ميکنند. خيلي اغراق نيست که بگوئيم، فيزيک خوب گاهي بوسيله ي فلسفه ي ضعيف ضايع شده است.»(3)
علامه محمد تقي جعفري(ره) اهميت مسائل مطرح شده در حوزه ي فيزيک مدرن را در سه جهت معرفي مي نمايند:
1. اين مسائل مانند مقدماتي ضروري براي هر روز معارف جديدتر و کامل تر در قلمرو فيزيک است که در طرز تفکرات جهان شناسي و حتي در مباني علوم انساني و طرز برداشت از آن ها تأثيرات با اهميتي را ايجاد مينمايد.
2. شناخت عظمت درک و دريافت انساني است که در سطوح بسيار دقيق عالم وجود، نفوذ و دخالت شگفت انگيز خود را اثبات مينمايد.اين نفوذ تا آنجا پيش ميرود که آدمي احساس ميکند که براي شناخت واقعيت هستي برون ذاتي، با بعدي از خويشتن نيز ارتباط برقرار ميکند، اين همان حقيقت بسيار با اهميت است که از لائوتسه حکيم چيني نقل شده و نيلزبورآن را در ميان نظرياتش مورد استفاده قرار داده است. اين همان اصل است که در محتواي جمله ي ذيل«ما در نمايشنامه ي بزرگ وجود هم تماشاگريم و هم بازيگر» با عباراتي گوناگون در تاريخ جهان بيني هاي شرقي و غربي مورد بهره برداري قرار گرفته است.
3. هر اندازه بحث و تحقيق در فيزيک نظري گسترش و تعمق مي يابد، صاحبنظران تلاشگر عالم معرفت در دو قلمرو«برون ذاتي» و «درون ذاتي» به دريافت حقيقت بزرگ نزديکتر ميشوند که ميتواند علوم طبيعي را از معماي غيرقابل حل«براي چه؟» نجات داده و براي طرح نظام صحيح با سيستم باز در جهان شناسي رهنمون شود، آن حقيقت بزرگ عبارت است از اين که جهان فيزيکي که ما با آن در ارتباط هستيم، خطوط و اشکاليست که واقعيت اصلي وجود را در پشت پرده ي شفاف خود نشان ميدهد، اين حقيقت در دوران هاي گذشته تنها با اصول کلي فلسفي اثبات ميشد، امروزه با ژرف نگري در فيزيک نوين روشن تر و مستقيم تر اثبات ميگردد.(4)
 
زنداني با ديوارهاي پزيتيويسميک
«فيزيک نظري جديد علي الاصول در خط پزيتويسم محض کار ميکند، بنظر من پزيتيويسم از هر رشته جز فيزيک نظري حذف شده است، و کاري که شما و همکاران نظريه پردازتان انجام ميدهيد اين است که پزيتيويسم محض را به کار ميبريد.» (5)
دانش نوين خصوصا در قرن 20 و 21 خود را در حصاري بلند و پولادين قرار داده است و با تبيين اصولي که همه نشأت گرفته از مکاتب مادي گرا است، اجازه ي طرح سؤالاتي فراتر از چهارچوب هاي تعريف شده را نميدهد و آشکارا اعلام ميکند که نبايد علل زيربنايي نظم مشاهده شده در هستي را مورد کنکاش قرار دهيم، چرا که هدف علم مخصوصا در حوزه ي فيزيک نوين تنها پيش بيني آينده از روي مشاهدات گذشته است، و با اين هدف، توافق با تجربه و مشاهده حسي شرط لازم و کافي براي صحت يک نظريه قلمداد ميشود و در تعميمي گستاخانه و به پشتوانه ي منطق پزيتيوستي اينگونه ندا سر ميدهد که: «چيزي را که ما نميتوانيم توصيف کنيم، وجود ندارد.»(6)
مثال اول: بيان کلي تئوري بيگ بنگ چنين ميگويد:«فضا- زمان در 15 ميليارد سال قبل از يک چگالي نامتناهي آغاز شده است»، حال اگر شما بپرسيد که آن چگالي در کجا قرار داشته است و يا قبل از آن چه بوده است؟ به شما پاسخ ميدهند: حق پرسيدن اين سؤال را نداريد، چرا که پرسش هاي شما از نوع زماني- مکاني است و در 15 ميليارد سال قبل، زمان – مکان وجود نداشته است!!!
مثال دوم: استفن هاوکينگ در کتاب «جهان در پوست گردو» مفهوم «زمان موهومي!» را اينچنين تشريح ميکند: «زمان موهومي را با اعداد موهومي که بر اعداد حقيقي عمود است ميتوان نشان داد، که به اين روش اعداد موهومي را ميتوان گونه ي نويني از اعداد با زاويه ي قائمه نسبت به اعداد حقيقي معمول تصوير کرد، اعداد موهومي نيازي به تحقيق فيزيکي ندارند، زيرا سازه اي رياضي هستند، نميتوان به تعداد اعداد موهومي، پرتغال داشت يا صورتحساب کارت اعتباري را با اعداد موهومي دريافت کرد» و سپس براي توجيه منطقي گفته ي فوق چنين مي افزايد: «شايد کسي بيانديشد که اعداد موهومي يک بازي رياضي هستند و کاري به جهان حقيقي ندارد، اما از نقطه نظر فلسفه ي اثبات گرا، نميتوان تعيين کرد که چه چيز حقيقي است، تنها ميتوان دريافت که کدام مدل رياضي جهاني را که در آن زندگي ميکنيم، توصيف ميکند.» (7)و در جاي ديگري اين چنين ميگويد: «از آنجا که من يک اثبات گرا هستم طرح ابعاد اضافي را بي معنا ميدانم» (8)
در واقع از اهم مباحث مطرح شده در تعبير کپنهاگي(9) ، کنار نهادن مفاهيم هستي شناختي و نفي شديد حقيقتي در وراء پديده ها و اشياء ميباشد و به گفته بوهم، دو نکته ي بنيادي که نظريه ي کوانتوم درباره ي آن ها بحث نميکند عبارتند از:« وجود اشياء و چيزي که عملا رخ ميدهد.»(10) و نيلزبور تصريح ميکند که «تنها هدف فرماليزم نظريه ي کوانتوم اين است که پيش بيني هايي براي مشاهداتي که تحت شرايط تجربي معين صورت ميگيرد، بدست دهد.» (11)
تعبيرات پزيتيوستي و ابزار انگارانه(12)که با رنگ و نام هاي گوناگون در عرصه فلسفه ي علم هزاران صفحه را به خود اختصاص داده اند، چيزي بجز ابزار قدرتمند و چهارچوب منطقي تفکر ماترياليستي محض نيست كه همچون سرابي زيبا ساليان درازي بنيان اصلي در تبيين نظريات علمي نوين در عرصه هاي مهم و تأثيرگذار زندگي بشريت بوده است و اين منطق سست که«معمول حس گرايي افراطي دانشمندان ميباشد اگر بطور صحيح و دقيق مورد تحليل قرار بگيرد بوسيله ي نفي قانون و اصلي کلي در علوم به نفي خويشتن نيز منتهي ميشود.» (13)
و اينجاست که هايزنبرگ به عنوان يکي از پرتلاش ترين طرفداران تعبير کپنهاگي نظريه کوانتوم پس از سالها، مأيوسانه ميگويد: « فرمول هاي رياضي جديد ديگر خود طبيعت را توصيف نميکنند، بلکه بيانگر دانش ما از طبيعت هستند، ما مجبور شده ايم که توصيف طبيعت را که قرن ها هدف واضح علوم دقيقه بحساب مي آمد، کنار بگذاريم، تنها چيزي که فعلا ميتوانيم بگوئيم اين است که در حوزه ي فيزيک اتمي جديد اين وضعيت را قبول کرده ايم، زيرا به حد کافي تجارب ما را توضيح ميدهد.» (14)
با بررسي در آراء و انديشه هاي دانشمندان قرون 20 و 21 بسادگي ميتوان اين مهم را درک کرد که فرزند خلف تفکر در حال سقوط ماترياليسم، ، مکاتبي هستند که کانون اصلي تحقيقات علمي را بر اصالت تجربه و خصوصا تجارب حسي قرار داده اند، سازو کار و تعامل ماترياليسم – که خود فرزند طلاق دين و دانش است- با مکاتب اصالت تجربه به اين نحو است: اصالت ماده به عنوان حقيقتي که به هر قيمتي بايد حفظ شود، همچون برنامه اي اصلي سرمنشأ تمام تحقيقات علمي قرار ميگيرد و هر کس که بر اين تفکر بتازد، شديدأ مورد انتقاد قرار ميگيرد و به نظر مي آيد از اصلي ترين دلايل طولاني شدن حکومت ماده گرايي استفاده هاي سودجويانه اي است که در سطوح کلان جوامع بشري توسط سياستمداران و سلطه جويان اين پادشاهي رو به زوال، انجام ميشود که البته طرح مسئله و اثبات اين مدعا خود مقاله اي جداگانه- که در بستري تاريخي به تحليل نظريات علمي ميپردازد- را ميطلبد، که استاد سيد داود موسوي چنين مي فرمايند:«جدال احسن بشريت در طول تاريخ بر روي موضوعي است که خود، بود خويش را باور نکرد، اما ناظرين فرياد لنگش کن سرداده اند. زيرا اگر بر موضوع مورد نزاع تأملي فلسفي و يا عملي شود خواهيم ديد ثانيه اي هم آرام و قرار ندارد. و اگر با موضوع که ماده ي فيزيکي است مباحثه اي ترتيب دهيد، در جواب اولين سؤال شما خواهد گفت: فرصت پاسخ دادن به سؤال شما را ندارم، زيرا براي اداي يک جمله لازم است نصف آن را در زمان پاسخگو باشم و نصف ديگرش را در فرازمان!»
تفاوت در ادراک است، ماترياليست ها، آن موي سيه(دنياي مادي فيزيکي) را غايت و خداوند دانستند و چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند ولي آنانکه زال صفت، خويش را به پاي «كاخ بلند وجود» رسانيدند، توسط آن جاذب کشنده در لجه ي بودن، نبود شدند و فرياد برآوردند:
موي سيه فشانده اي بر رخ مه وشت چرا
جان سر زلف تو کنم، جان به فداي ناز تو
گر تو محــيط عالمي من که محاط زلف تو
محــــو خم زلف توام، جان به فداي ناز تو
 
ققنوس، آتش و تولدي ديگر
سال ها گذشت و حدود 3 دهه تعبير پزيتيوستي اجازه ي طرح سؤالات بنيادين بشر که از اولين ثانيه هاي خلقتش در انديشه ي پاسخ آن ها بود، را گرفت. اما جالب آن که در طي اين سه دهه سير انديشه ي فيزيکدانان پر آوازه ي قرن بيستم دچار تحولات عميقي شد، بزرگاني همچون ديراک، هايزنبرگ و بورن و... در سال هاي پاياني عمرشان همه به اين معترف شدند که مکانيک کوانتومي يا فرماليزم رياضي معمول آن با تعابير پزيتيوستي، پايان جاده ي فيزيک نيست و اين حسرت را در جملات و سخنراني هاي ايشان بوضوح ميتوان ديد:«سال هاي دراز غفلت، تأثير عميقي را که کوشش دراز مدت، براي يافتن جواب به ضروري ترين سؤالات عقل انساني، در جواني روي من گذاشتند از ذهن من محو نکرده اند: سؤالاتي درباره ي معناي غايي وجود، درباره ي جهان بزرگ و نقش ما در آن، درباره ي زندگي و مرگ، حقيقت و خطا، خوب و بد، خدا و ابديت؛ ولي همان قدر که اهميت اين سؤالات روي من اثر گذاشت، خاطره ي بي حاصلي کوشش ها نيز مؤثر بود، بنظر ميرسد که پيشرفت پيوسته اي که در علوم خاص مي بينيم در آن حوزه نباشد، لذا من مثل بسياري ديگر به فلسفه پشت کردم و رضايت را در رشته اي محدود، که در آن مسائل عملا قابل حل بنظر ميرسيد، يافتم، اما حالا که پير شده ام مثل بسياري که قواي توليدي شان رو به تحليل است احساس ميکنم که مايلم نتايج تحقيقات علمي چند دهه اي را که من درآن سهم کوچکي داشته ام، خلاصه کنم، و اين بطور اجتناب ناپذيري به آن سؤالات ابدي، که به متافيزيک موسوم است، منتهي ميشود، من پيشنهاد ميکنم که واژه ي متافيزيک را بکار برم، هم نسبت به روش و هم نسبت به موضوع، يعني تحقيق درباره ي جنبه هاي عام ساختار جهان و روش هاي برخورد ما با اين ساختار.» (15)
پل ديراک در 1975 چنين ميگويد: «من فکر ميکنم که مآلأ حرف آينشتين درست در مي آيد، زيرا شکل کنوني مکانيک کوانتومي را نميتوان شکل نهايي آن گرفت، مشکلات بزرگي... در ارتباط با مکانيک فعلي وجود دارد، اين بهترين کاري است که ما تا اين زمان ميتوانيم بکنيم ولي نبايد پنداشت که آن براي هميشه باقي خواهد ماند، و من فکر ميکنم که کاملا محتمل است که در آينده ما به يک مکانيک کوانتومي اصلاح شده دست يابيم که در آن به موجبيت(16) برميگرديم و بنابراين ديدگاه آينيشتين تأييد ميشود، اما اين بازگشت به موجبيت به قيمت صرفنظر کردن از بعضي از ايده هاي اساسي است که ما اکنون بدون سؤال ميپذيريم.»(17)
.... و اينچنين بود که دور شدن بشريت از متافيزيک(در حوزه ي علم)، بطور ناخودآگاه تحت پروسه اي نظام مند وي را به سمت و سوي متافيزک و طرح مسائل فلسفي عميق کشانيد، ققنوس ماترياليسم ناخواسته خود را در گرماي آتشين انديشه ي بشر آزاد فكرفرو برد و ناگهان فرياد برآورد که اي انسان هاي ظلوم و جهول که گستاخانه در پي يافتن رازهاي شکوهمند هستي هستيد، و هر خطري را براي رسيدن بدان لوگوس ناب به جان ميخريد: يالان دونيا دُر!!!
قصد سراپرده ات کس نکند جز جهول جاهل ره مانده نيست جز که دد و ديو و غول(18)
و اينجا بود که ققنوس جوانِ تفکر فرماده اي که سال هاي سال در پوسته تنگ و تاريک ماترياليسم گرفتار آمده بود، سربرآورد و فرياد «أينَ المُلوک» سر داد که عرصه ي نمايش و ظهورات من فرا رسيده است و با پرواز خود در انديشه هاي بشري خواهم گفت که ماده نيست مگر تکدر انرژي و انرژي نيست جز کشش و سايه ي آن زيباي بي همتا؛
 
انيشتين آفرين بر تو!
خلاء با سرعت نوري که داري در نور ديدي
زمان در جاودان پي شد، مکان در لامکان طي شد
حيات جاودان کز درک بيرون بود پيدا شد
بهشت روح علوي هم که دين ميگفت جز اين نيست
تو با هم آشتي دادي جهان دين و دانش را؛
 
انيشتين ناز شست تو
نشان دادي که جرم و جسم چيزي جز انرژي نيست
اتم تا ميشکافد جز جمع عالم بالاست
بچشم موشکاف اهل عرفان و تصوف نيز
جهان ما حباب روي چين آب را ماند؛
 
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم
جهان جسم، موجي از جهان روح مي بينم
اصالت نيست در ماده
... انيشتين باز هم بالا
... خدا را نيز پيدا کن(19)
 
مرزهاي دانش در هزاره سوم با پيشگامي پيغامبراني چون پلانک، آينشتاين، بوهر، شرودينگر، بورن و ديراک حصاري که پزيتيوسيم ايجاد کرده بود را شکست و اين جزميت نقابدار(20)و ايدئولوژي جديد(21) را درهم کوبيد- خواسته يا ناخواسته- و پس از قرن ها جدايي علم، فلسفه و دين در سطوح زيرين عالم ماده و در برزخ دنيا و آخرت يعني سطوح کوانتومي اشياء، اتحادي معنادار ميان اين سه برقرار شد و راه براي ادامه، يکي، گشت.
راهي که تعامل سه جانبه ي دين، علم و فلسفه آن را به زيبايي خواهند پيمود، دانشمندانِ فيلسوفِ دين مداراند که آينده اين مسير را ميتوانند بپيمايند بگونه اي که به حقيقت نزديکتر باشد و طنين اين نوا در سرسراهاي اذهان بشري و قلوب سليم علماي جهان به گوش ميرسد که ميفرمايد:
«اَلَم يَأنِ لِلَّذينَ امَنوا اَن تَخشَعَ قُلوُبُهم لِذِکر الله وَ ما نَزَلَ مِن الحَقِ...»آيا نوبت آن نرسيد که ايمان آورندگان ظاهري، دلهايشان بياد خدا خاشع گردد و به آنچه از حق نازل شد بدل توجه کنند. (22)و ثمره‌‌ي آن اضطرابي است ستودني براي کشف حقيقت: آرامشي معني دار قبل از طوفاني عظيم.
عصر ظهور- عصر کوانتوم، عصر سفر کردن بشر به عوالم ماکرو، نه عوالمي که تحت قوانين نسبيت لگدمال شده اند و نه آسمان و فراخناي کيهان شعورمند و نه مريخ سرخ، بلکه عوالم دروني انسان که حضرت علي عليه السلام مي فرمايند:«اَتزعَمُ اَنَّکَ جِرمٌ صَغير وَ فيکَ انطَوي العالَمُ الکَبير»اي انسان تو گمان ميکني که جرم کوچکي هستي در حالي که عالم کبيري در تو نهفته است.
اين عصر در نقطه ي مرگ بالاي تمدن سترگ ماده گرايي محض منتظر نشسته است تا تمامه رخ بنمايد، عصري روشن که براي اولين بار مي رود تاچربش و احاطه حکومت جهاني علم بر حکومت تاريخي و مستبدانه ي جهل بيشتر باشد، تمدني پديد خواهد آمد که ماهيتأ متفاوت از تمام تمدن هايي است که بشريت تجربه نموده، تمدني الهي که شکوه و عظموتش به قصرها و برج و باروهاي سنگي و گلي نيست. تمدني کبريايي که آيندگان نميتوانند در کتب باستان شناسي به تحليل معماري آن بپردازند، که سراسر نور است و معرفت.
تمدني شريف با محوريت انسان، و نه انسان اومانيستي، بلکه انساني در مقام خليفه الهي، تمدني نوين در صفحه فضا- زمان که ملائک آسماني را متحير خواهد ساخت و آنان خواهند فهميد سر «عِلم» را در شريفه ي «اني اَعلَمُ مَا لا تَعلَمون» ، تمدني به پادشاهي خداوند مطلق و زير سايه ي پرچم لااله الاالله، براي ظهورِ «الله» در صفحه‌ي لايتناهي فضا- زمان؛
پاراديم عصر ظهور- عصر کوانتوم در انديشه ي استاد سيد داود موسوي يک بنيان معرفتي نوين را پي ميريزد که شناخت را از طريق يک رويکرد کل گرايانه معرفي مينمايد.اين پاراديم در کمال ادب و احترام و قدرداني صميمانه از فلسفه ي مادي گرا و تمام مکاتبي که تاج اصالت ماده را بر سر نهاده، ميخواهد که به کنج کتاب هاي تاريخ علم و فلسفه ي علم بخزند و زير لحاف هزاران خطوط نوشته و نقش و نگار رنگ رنگ به استراحتي ابدي بپردازد. و به نظاره ي شکوه پيوند ناگسستني «ماده- فراماده» بنشيند، که فرمود:
«هُو الاَوَِّلُ وَ الاَخَرُ وَ الظَاهِرُ وَ البَاطِنُ(23)... وَللهُ مِن وَرائِهِم مُحيط(24)»
عصر ظهور- عصر کوانتوم با ابزاري قدرتمند که توضيح و تشريح و تبيين رخدادهاي فضا- زماني و فرازماني- مکاني را مدعي است تشويشي عميق در افکار و اوهام مکاتب مادي در خواهد افکند، مکاتبي که بر مبناي يک نوع تفکر خواه ديني و خواه علمي- بنا شده است و با آن به مبارزه شديد و تخاصمي احسن برخواسته است و آن تفکرات نيست مگر افکار پر ادعايي است که درون ديوارهاي جهل و جمود فکري اسير گشته اند، و به هيچ انديشه اي اجازه ي تولد و تحول و تنوّر نمي دهند، و اين است قدرت عصر ظهور- عصر کوانتوم.
 
ادامه دارد...
 
پي نوشتها
1. J.Ziman: استاد فيزيک دانشگاه بريستول
2. دکتر مهدي گلشني- تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيکدانان معاصر- نشر روزفرزان –صفحه 256
3. همان
4. همان - نه
5. دسپانيا همان -5
6. همان – 13
7. جهان در پوست گردو-92
8. همان
9. Copenhagen interpretation- در 1927 در پي کارهاي بور، هايزنبرگ و بورن تعبيري براي فرماليزم رياضي جديد ارائه شد، که اين تعبير به تعبير کپنهاگي يا تعبير سنتي[orthodox interpretation] موسوم است که بسياري از شالوده هاي فلسفي فيزيک کلاسيک را فرو ريخت واين تعبير (کپنهاگي) براي اولين بار توسط هايزنبرگ در 1930 بکار برده شد و از بزرگان اين مکتب ميتوان به بور، هايزنبرگ، پائولي، بورن، يوردان و ديراک اشاره نمود که در مقابل آينشتين، شرودينگر و بوهم قرار ميگيرند.
10. دکتر مهدي گلشني- تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيکدانان معاصر- نشر روزفرزان –صفحه22
11. همان -27
12. ابزارانگاري Instumentalism: مکتبي که قوانين و نظريه هاي فيزيک صرفا ابزارهايي براي پيش بيني پديده ها هستند، بنابراين بايد آن ها را به عنوان ابزار مورد اعتنا قرار داد نه اين که گزاره هايي قابل تأييد يا تکذيب باشند، بدين ترتيب در اين ديدگاه، واقعيت فيزيکي مطرح نيست.
13. دکتر مهدي گلشني- تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيکدانان معاصر- نشر روزفرزان – پيشگفتار:علامه محمد تقي جعفري- يازده
14. همان- صفحه ي 28
15. بورن -همان – 13
16. determinism
17. دکتر مهدي گلشني- تحليلي از ديدگاه هاي فلسفي فيزيکدانان معاصر- نشر روزفرزان –صفحه 11
18. استاد سيد داود موسوي
19. بخشي از نامه ي استاد شهريار به آلبرت آينشتاين
20. Veiled dogmatism
21. به قول کارل پوپر
22. سوره مبارکه الحديد: آيه 57
23. آيه 3 –سوره مباركه الحديد
24. آيه 20 –سوره مباركه البروج
 

    506 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آخرالزمان (84)
●   انتظار (22)

افراد مرتبط
●  امام زمان   (111)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/11/1386

تاريخ شمسی نشر:11/11/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب