4. حاصل اين دگرگوني «شمايل نگارانه» در تحول تاريخ هنر چه بوده است؟ يك چيز متیقن است و آن اينكه اين رشته به ضرورت به رشته هاي امانيستي ديگر نزديكتر شده است. از آنجا كه – به قول پانوفسكي- معناي «ذاتي» اثر هنري را نمي توان با تعابير مستعمل در تاريخ هنر، بلكه با تعابير برگرفته از تاريخ فلسفه و مذهب و ساختار اجتماعي وعلم و غيره، توصيف كرد، در «شيوة شمايل شناسي» اين تشريك مساعي را مسلم مي انگارند. تاريخ هنر شايد نخستين يا يكي از نخستينهاست كه در آن به تفحص دربارة معنا علاقه نشان داده اند و تحولات مشابهي در قوم شناسي و زبان شناسي به دنبال آن صورت گرفته است.
ازتحول مشابه در بررسي هنر بيزانس و هنر كلاسيك در فوق ذكري به ميان آورده ايم. تأثير نظرات پانوفسكي در ديگر حوزه هاي مربوط به تحقيق امانيستي بسيار بوده است. از آنجا كه هدف از «شمايل شناسي» كشف انديشه هايي بوده است كه در اثر هنري جلوه مي يابد، در مورخان هنر علاقه به تاريخ انديشه ها را دامن مي زند. اين تغيير عام در تأكيد و در مسير بررسي ها از بررسي صوري به بررسي انديشه هاي نهفته در آثار هنري شايد به بركت نوشتن چندين مقاله به دست مورخان هنر و چاپ مقالات در مجله تاريخ انديشه ها بوده است.
پيداست كه چنين تحولي سبب مي شود كه طرفداران خلوص و استقلال شيوه ها زبان به انتقاد بگشايند. شمايل شناسي، تا آنجا كه به انسجام دروني و ادعاي مبني بر شيوه منسجم تلقي كردن آن دربارة بررسي هنر مربوط مي شود، مورد انتقاد قرار گرفته است. از جمله اينكه گفته اند كه در شمايل شناسي، هنر را با بقيه تاريخ پيوند مي دهند ولي پيوند اثر هنري را با چيزهاي ديگر به هم مي زنند. يا در شمايل شناسي به سبب عطف توجه به معنا، هنر در قالب صورت و زبان حال فردي مورد غفلت قرار مي گيرد. همچنين گفته اند كه در شمايل شناسي عرصة تحقيق فقط به معنا محدود شده است. از سوي ديگر گزافه گوييهاي اين عرصه موردانتقاد قرار گرفته است. از سوي ديگر،گزافه گوييهاي اين عرصه موردانتقاد قرار گرفته است. از جمله اينكه گفته اند نمايندگان آن گاهي چنين مي نمايد كه خيال مي كنند هر چيزي مظهر چيزي ديگر است و عده اي از شمايل شناسان چيزي را كه در عرصة هنر مهم مي شمارند همان است كه هنر را با تاريخ انديشه ها مرتبط مي كند.
البته منتقداني هم بوده اند كه عكس اين نظر را داشته اند. از پايان قرن هجدهم به اين سو، تجربه مستقيم هنر را بيشتر و بيشتر ارج نهاده اند و نقش رمزي آن را اسباب زحمت دانسته اند. جي.فون هردرگفته است: Ein kunstwerk ist der kunst wegen da; aber bei einem Symbole ist die kunst diened («وجود اثر هنري به سبب هنر است، با رمز ارائه خدمات مي شود.») نظرات مشابهي را نويسندگان قرن نوزدهم ابراز كرده اند، و در قرن بيستم هم بند تو كروچه و ديگر مخالفان محتواگرايي (contenutismo). به لحاظ چنين منقداني، مؤكد كردن شمايل نگاري به منزلة چشم پوشيدن از امر اساسي و معطوف كردن توجه به نقش فرعي هنر است.
نيز در ميان محققاني كه نقش شبيه سازي و ارتباطي (يا خبري) را نقش مشروع و مهم هنر تلقي مي كنند، كساني بوده اند كه آماج انتقاد را متوجه گزافه گويي در اطلاق تفحص مربوط به شمايل انگاري يا شمايل شناسي كرده اند و به اصل تفحص مذكور كاري نداشته اند. گفتن ندارد كه پيش كشيدن انديشه «رمز گرايي مبدل» خطر گشودن راه به تفاسير خيال پردازانه را ايجاد كرده است. تفسير دقيق نقش تمثيلي و رمزي تمثال سازي اساطيري در هنر كلاسيكي نيز دشوار است. از آنجا كه منابع ادبي براي تفسير شمايل نگاري سنگ گور كليدي به دست نمي دهد، نظريات گوناگوني راجع به معناي آن ابراز كرده اند. بعضي از باستان شناسان، نظير اف.كومونت، بر آنند كه تمثال سازي اساطيري و تمثيلي را لازم است به طرز رمزي بخوانيم. و عده اي ديگر هم، نظير ا.دي. نوك شواهد كافي نمي يابند كه غير از نقش تزييني چيز ديگري در چنان تمثال سازي ببينند.
سرزده وارد شدن بعضي از نمايندگان عرصة روان شناسي ،مثلاً كارل گستاو يونگ، به عرصة بررسي هاي شمايل نگاري- كه در تحقيقاتشان چرخش غيرتاريخي به اين بررسي ها داد ه اند- وضع را پيچيده كرده است، گواينكه مورخان هنر به طور اعم آن نوع رهيافت را به سمبوليسم نپذيرفته اند.(51)
اگر گاهي تفاسير مربوط به شمايل نگاري فاقد دلايل مقنع است، از اهميت اين گونه تفحصات چيزي كم نمي شود، [مهم اين است كه] اين تفاسير مطابق با ملزومات شيوه هاي تاريخي باشد و اصول اصلاحي- كه پانوفسكي بنياد نهاده- در آن رعايت گردد. آشنايي صحيح با شيوه تفكر هنرمند و ممدوح يا بيننده بر بنياد شناخت منابع مستند و بصري (تجسمي) و ادبي، و آگاهي از اوضاح و احوال خاص پديد آمده براثر تحولات تاريخي، مورخ عرصة هنر را مدد مي كند كه معناي ثانوية اثر هنري و همين طور هم معناي ذاتي آن را كشف كند. البته امكان هم دارد كه براي بعضي از آثار نتواند به شيوه هاي مقنع جهان انديشه هايي را كه مبين معناي اين آثار است بازسازي كند. در چنين مواردي تفسير معتبر امكان ندارد.
آر.برلينر [از جمله در 1945 در مقاله اي با عنوان «آزادي هنر قرون وسطايي»] بر اين نظر خرده گرفته است كه محتواي آثار مربوط به هنرهاي تجسمي در قرون وسطي را حتماً با توجه به منابع ادبي وارسي كنند. وي فرض را بر اين مي گذارد كه هنرمند قرون وسطايي «آزادي» فراواني داشته است و در جايي هم كه شواهد مكتوب يافت نشود، باز هم نوآوري در عرصة شمايل نگاري ميسر مي گردد. شاپيرو هم [در 1947 در مقاله اي با عنوان «درباره رهيافت استحساني در هنر رومي وار»] دلايلي ارائه مي كند مبني بر اينكه گاهي خصلت اثر هنري را، حتي در دوران هنر رومي وار (Romanesuqe period) دلايل صرفاٌ استحساني معين مي كند.
جز ذكر بعضي از مباحث خاص كه در حوزة تحقيقات مربوط به شمايل نگاري تداوم دارد، از دست ما بر نمي آيد. ولي تحقيق در اين حوزه نظام بسته اي نيست و سهم نسبي نقد شمايل نگارانه و سبك شناختي در كار مورخان هنر هميشه موضوع بحث است. قدر مسلم اين است كه دورة «شمايل نگارانه» در بررسي هنر دامنه فهم هنر گذشته را فراخ كرده است و تاريخ هنر را- به شيوه اي كه قبلا ناشناخته بوده- با ديگر رشته هاي تاريخي و از همه مهمتر، با تاريخ انديشه ها مرتبط ساخته است.
پی نوشت:
1. representations
2. iconolosy
3. out line
4. به نقل از "fisura" نوشته اوئر باخ، كه در 1959 به انگليسي ترجمه ميشود و در منبع زير در ميآيد:
Scence from The Drama of European Literature
5. anthropomorphic
6. allesorical intermetation
7. R. Hikns, Myth and Allesory in Ancient Art, 1939
8. «تاريخیسطورهاي» (Mythihistorical) واژه تركيبي يا چمدانواژهاي است مركب از mythical+historical (تاريخي+ اسطورهاي).
9. در ترجمه اين مقاله اختصاصاً «تمثالسازي» را به جاي imasery آوردهايم.
10. Heathenish idol-cult
11. icon-portait
12. Saints
13. «نوع نمون» به جاي prototypeس
14. Church Councils
15. universal symbolism
16. Psudo- Dionysius The Areopasite
17. John Scotus Erisena
18. Hush of St. Victor
19. Alain de Lille
20. Pseudo- Bonaventure, Meditations on the life of Christ (ed, I. Rasusa and R. B. Green , 1961).
21. به اين نکته نخست بار پانوفسكي و ساكسل توجه ميكنند و در 1932 مشتركاً مقالهاي مينويسند – تحت عنوان "Classical Mytholosy in Medieval Art"، مندرج در شماره چهارم مجله Metropoltian Museum Studies ايضا پانوفسكي در 1960 در اين باره كتابي منتشر ميكند، تحت عنوان:Renaissance and Renaissance in western Art
22. يا عشق لاهوتي و ناسوتي (Scared and Profane Love)
23. The initiated
24. mannerism
25. imase- script
26. J. Seznce, The Survival of the pasan Gods (New York, 1953).
27. يا «مراسم عشاي رباني» - Eucharist
28. Illusionistic way
29. يا «رمزگرايي نهفتهكارانه» به جاي dissuised symbolism
30. Sraphic arts
31. draushtsmen
32. landscape painting
33. genre painting
34. still-life painting
35. يا «مضمون برگرفته از كتاب مقدس»- biblical motif
36. H. van Dewaal
37. allegorical portaiture
38. portaitist
39. effigy
40. از شخصيتهاي اساطيري مشهور - sybil
41. (Storm-tossed Boat)
42. (Lonely wandere in The Noumtains)
43. (A Death of the Hero)
44. Triumph of Flora
45. Adona
46. hagiography
47. Erwin Panofsky, Studies in Iconology
48. Meaning in The Visual Arts
49. . Index of Christian Art
50. از جمله رك:
H. Frankfort, "The Archetype in Analytical Psychology and the History of Religion" [1958]; Gombrich, "The Use of Art for The Study of Symbols" [1956]