باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 31 مرداد 1387 كاربران برخط 128 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نفت يا امنيت اسراييل؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


با آغاز حمله نظامى ارتش آمريكا و متحدانش به عراق و اشغال اين كشور، بسيارى از تحليلگران سياسى اعلام نمودند كه دستيابى به منابع نفت عراق وبه دنبال آن افزايش قدرت سياسى ايالات متحده در دنيا، مهم ترين اهداف لشكركشى به خاورميانه بوده است. اما در اين مقاله، نويسنده با نقد دلايل حاميان اين نظريه و نشان دادن شكست آمريكا در دستيابى به اين دو هدف، خاطرنشان مى كند كه دليل شكل گيرى اين جنگ را بايد در سياست هاى اسراييلى ها و به ويژه حزب ليكود در تأمين امنيت اسراييل جستجو نمود.

 
   ● نويسنده: استيفن جي - اسنيگوسكي

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

اصلى ترين انتقادى كه عليه جنگ عراق عنوان مى شود، اين است كه ايالات متحده براى نفت اين كشور و نه جنگ با تروريسم، وارد اين معركه شده است.

بريندان اونيل پيش از آغاز جنگ عراق در روزنامه «كريستين ساينس مانيتور» اظهار نموده بود كه «براى بسيارى از افرادى كه در نهضت هاى ضدجنگ فعاليت مى نمايند، اين ايده كه بوش با هدف اشغال منطقه خليج ]فارس[ و دست اندازى به منابع نفتى، اين جنگ را طراحى نموده است، كاملاً پذيرفته شده است.» همچنين منتقد چپ گراى جنگ عراق، نوام چامسكى نيز معتقد است: «كاملاً روشن است كه منابع انرژى عراق مهم است. در اين مورد حتى نمى توان ترديدى داشت. عراق يكى از اصلى ترين منابع نفت و گاز دنيا به شمار مى رود كه دومين ذخيره نفت دنيا را داراست و در قلب منابع نفتى خليج]فارس [واقع است. همچنين به ياد داشته باشيد كه پيش بينى هاى اطلاعاتى ايالات متحده حاكى از آن است كه در سال هاى آتى، دو سوم منابع انرژى دنيا، از اين منطقه استخراج خواهد شد.»

اما اين مطالب با دلايل كليدى مدنظر من در مورد آغاز اين جنگ، متفاوت است. من معتقدم، اين جنگ به وسيله نو محافظه كاران حاكم تدارك ديده شدتا منافع دولت اسراييل تأمين گردد. البته حمايت از حزب ليكود نيز جزء اهداف كاخ سفيد بوده است. همه اين دلايل نيز، كاملاً مستند بوده، چرا كه اين نومحافظه كاران معتقدند، منافع اسراييل و ايالات متحده كاملاً با هم پيوند خورده است، اما آنچه من معتقدم اين است كه انديشه اوليه اين جنگ بايد دراسراييل طراحى شده باشد. به علاوه، اين جنگ دقيقاً به همان هدفى رسيد كه حزب ليكود مدت هاست آن را دنبال مى كند: ناآرامى منطقه خاورميانه.

اگرچه تئورى ارتباط «اسراييل - نو محافظه كاران» بدون طرفدار نيست، اما دلايلى وجود دارد كه در ميان حاميان نظريه «جنگ براى نفت»، با عموميت زيادى طرح گرديده است. احتمالاً مهم ترين دليل ذكر شده از سوى اين نظريه پردازان، تأمين منافع شركت هاى بزرگ نفتى آمريكايى است كه به گفته اونيل به ايجاد امپرياليسم نوين نفتى ايالات متحده منجر خواهد شد، هرچند جنگ افروزان كاخ سفيد، اين جنگ را جنگ خير و شر مى خوانند.

البته با سلطه آمريكا بر عراق، شركت هاى نفتى ايالات متحده ممكن است سودهاى كلانى به دست آورند، اما اين عامل نمى تواند همه دلايل پشت پرده آغاز جنگ عراق را نشان دهد.

به علاوه، يكى ديگر از دلايل عنوان شده در مورد جنگ براى نفت اين است كه متهم كردن حزب نو محافظه كار و دولت اسراييل به جنگ افروزى درمنطقه، به تابويى تبديل شده كه مدافعان يهودى ستيزى را خوشحال مى نمايد.

 

حاميان نظريه «جنگ براى نفت» چه مى گويند؟

حاميان اين نظريه، دو دليل متفاوت ارائه مى كنند: دليل اول اين است كه در سايه اين جنگ، صنعت نفت آمريكا منفعت زيادى كسب خواهد نمود. دليل دوم هم مى گويد افزايش قدرت هژمونيك (سلطه جويى) آمريكا، در گروى كنترل مركز مهم نفت دنيا خواهد بود.

اجازه بدهيد كه در اين بخش، بين مباحث مربوط به نفت و منفعت طلبى جنگ كنونى تفاوت هاى قائل شويم.

بدون شك، بازسازى عراق يك معدن طلاى تمام عيار براى تعدادى از شركت هاى آمريكايى خواهد بود؛ به ويژه شركت هايى كه با دولت بوش ارتباطنزديك ترى دارند. در واقع، حتى در خلال جنگ هم قطار سودجويى به حركت خود ادامه مى دهد. تعدادى از اين شركت ها نظير «هاليبرتون» در كسب وكارهاى مرتبط به تجهيزات نفتى مشغول به فعاليت هستند و يك بخش مهم از بازسازى عراق نيز به حوزه زير ساخت هاى نفتى اين كشور مربوطاست؛ لذا بازسازى عراق به معناى كسب سود سرشار براى شركت هاى فعال در بخش تجهيزات نفتى خواهد بود.

در اين ميان، مؤسسات مرتبط با استخراج و فروش نفت نيز سود هنگفتى را كسب مى نمايند. البته به خاطر داشته باشيد كه منافع حاصل از بازسازى عراق، تنها نصيب چند شركت معدود شده و دولت آمريكا و به ويژه ماليات دهندگان آمريكايى، در اين ميان هيچ منفعتى نخواهند داشت. لذا تنهاهزينه هاى اين جنگ از جيب مردم ايالات متحده پرداخت خواهد شد.

همچنين بايد دانست كه ايالات متحده ترجيح مى دهد كه كنترل نفت عراق را در دست گيرد. به ياد داشته باشيد كه پس از ورود ايالات متحده و انگلستان به خاك عراق، آنان در اولين مرحله نسبت به تأمين امنيت حوزه هاى نفتى جنوب اين كشور اقدام نمودند تا از آتش زدن احتمالى اين منابع به دست صدام حسين جلوگيرى نمايند. روشن است كه هر اشغالگرى ترجيح مى دهد، به جاى تخريب منابع يك كشور، نسبت به بهره بردارى از آن منابع اقدام كند.

از طرف ديگر، همواره در افكار عمومى چنين مطرح شده كه عراق داراى منابع نفتى سرشارى است و نيروهاى اشغالگر نيز پيش از جنگ به سايردولت ها اعلام نموده بودند كه در صورت عدم مشاركت در اين جنگ، سهمى از اين منابع نخواهند داشت.

اما اينك اين سؤال مطرح مى شود كه آيا شركت هاى نفتى، از مشوقين آغاز اين جنگ نبوده اند؟

واقعيت اين است كه نمايندگان صنعت نفت ايالات متحده، همواره جزء مخالفان تحريم عراق در سال هاى اخير بوده اند، چرا كه با وجود تحريم ها، آنان  نمى توانستند در اين كشور جايگاهى داشته باشند. پس از آغاز دوره اول رياست جمهورى جورج بوش در سال 2001 ميلادى، آنان رايزنى هاى گسترده اى را براى لغو تحريم هاى آمريكا عليه ايران و ليبى آغاز نمودند. به علاوه، نمايندگان اين شركت ها از رژيم حاكم بر عراق (دولت صدام حسين) رضايت نداشتند و به همراه نو محافظه كاران كنگره، خواهان تغيير اين حكومت بودند.

در ماه مى 2001 ميلادى، هفته نامه نيوزويك در مقاله اى به قلم رز برادى چنين نوشته بود: «لغو تحريم هاى آمريكا عليه دولت هايى نظير ايران، كره شمالى، ليبى و عراق و يا كاستن از اين تحريم ها، مى تواند حاميان دولت اسراييل و مديران صنعت نفت ايالات متحده را در برابر هم قرار دهد.»

همچنين فريد محمدى يكى از كارشناسان مؤسسه مشاوره انرژى PFC كه در شهر واشنگتن دى سى فعاليت مى كند، معتقد است كه شركت هاى بزرگ نفتى، براى اطمينان يافتن از كسب منافع خود، بايد رويكرد صلح طلبانه ترى را در منطقه خليج ]فارس[ و دنياى عرب در پيش گيرند. همچنين يكى ازمديران شركت «بيگ اويل» در مصاحبه اى با نشريه «سياست هاى انرژى« (Energy Policy) كه در سال 2001 ميلادى انجام داد، چنين گفته بود: «ماخواهان لغو تحريم هاى ايالات متحده عليه ايران و ليبى هستيم، چرا كه بدين وسيله مى توانيم دسترسى و كنترل بيشترى بر عرضه نفت آنان داشته باشيم. در سال 1990 ميلادى نيز اين شركت ها معتقد بودند كه بايد دولت آمريكا روابط نزديك ترى را با صدام برقرار نمايد، زيرا وى سيگنال هايى درمورد اجازه ورود شركت هاى نفتى آمريكايى به عراق نشان داده بود.»

نمايندگان شركت هاى نفتى، حتى پس از وقايع 11 سپتامبر نيز رويكردى جنگ طلبانه اتخاذ نكردند. آنتونى سامپسون يكى از تحليلگران مسائل نفت،در دسامبر 2002 ميلادى چنين گفته بود: «شركت هاى نفتى، تأثير اندكى بر سياست گذارى ايالات متحده داشته اند. اكثر شركت هاى بزرگ آمريكايى وشركت هاى نفتى، جنگ را تهديدى عليه كسب و كار تجارى خويش به شمار مى آورند. به علاوه، در شرايط جنگى، قيمت سهام اين شركت ها نيز باكاهش مواجه مى گردد.»

شركت هاى نفتى اصولاً به دنبال ثبات هستند و همواره از ايجاد كشمكش و بحران در يك منطقه در هراسند. با وقوع يك جنگ، علاوه بر خسارت هاى فيزيكى، سياست هاى كاهش توليد نيز در دستور كار مديران اين شركت ها قرار مى گيرد.

من معتقدم كه استفاده از نفت عراق براى پرداخت هزينه هاى اين جنگ و توسعه بيشتر اقتصادى ايالات متحده، هيچ گاه در دستور كار دولت آمريكانبوده، بلكه رسانه هاى خبرى به اين احتمال دامن مى زنند. روشن است كه فراهم نمودن نفت ارزان براى ايالات متحده، به بهاى ايجاد فشار سنگين اقتصادى بر ايالات متحده، به دست آمده است. البته پيش از جنگ، مشكلات مربوط به پس از اشغال اين كشور، پيش بينى گرديده بود. در واقع، يك سال پيش از شروع جنگ، مطالعات دولتى آمريكا كه از فوريه 2002 ميلادى آغاز گرديده بود، نشان مى داد كه شرايط آشوب و هرج و مرج، پس ازاشغال نظامى عراق، اجتناب ناپذير خواهد بود. از سوى ديگر، سازمان سيا به دولت بوش هشدار داده بود كه مقاومت شديدى پس از پايان اين جنگ به وجود خواهد آمد.

در دو گزارش طبقه بندى شده اى كه از سوى «شوراى امنيت ملى» در ژانويه 2003 ميلادى به بوش ارائه گرديد، پيش بينى شده بود كه اشغال نظامى عراق به رهبرى آمريكا، به تقويت اسلام گرايان راديكال منجر خواهد شد. به علاوه، اين اقدام به بروز زد و خوردهاى خشن داخلى از سوى گروه هاى مختلف عراقى خواهد انجاميد.

به علاوه، بررسى هاى ديگرى نيز حكايت از آن داشت كه حمله آمريكا به خاك عراق، به افزايش همراهى دنياى اسلام براى حملات تروريستى عليه نيروهاى اشغالگر خواهد انجاميد.

لذا در مجموع، همه پيش بينى ها حاكى از آن بود كه اين اقدامات به ايجاد بى ثباتى و بروز مشكلات و موانعى جدى در راه استخراج و توليد نفت خواهدانجاميد. البته ساير حاميان تئورى «جنگ براى نفت» معتقدند كه در سايه اين جنگ، قدرت ايالات متحده در عرصه اقدامات و فعاليت هاى جهانى،رشدى قابل توجه خواهد يافت.

يكى ديگر از كارشناسان نيز اعتقاد داشت كه اين جنگ به تقويت سلطه جويى و برترى سياسى ايالات متحده در دنيا خواهد انجاميد. به علاوه، در سايه اين جنگ، آمريكا مى تواند تسلط بيشترى را بر دولت عربستان سعودى و ساير كشورهاى توليد كننده نفت خاورميانه به دست آورد، چرا كه بقاى كشورهاى صنعتى در گروى وجود نفت است. به بيان ديگر، سياست كليدى آمريكا، «نفت براى قدرت» و نه «نفت براى سوخت» خواهد بود.

همچنين ميشل كلير نويسنده كتاب «جنگ هاى منابع» در كتاب خويش مى نويسد: «كنترل خليج فارس به معناى كنترل اروپا، ژاپن و چين خواهد بود. درسايه اين وضعيت، آمريكا به سرچشمه هاى كليدى قدرت دست مى يابد.»

 

هدف واقعى جنگ عراق چه بود؟

من معتقدم كه دلايل زيادى وجود دارد كه براساس آن نمى توان آغاز اين جنگ از سوى ايالات متحده را با هدف سلطه جويى جهانى اين كشور ارزيابى نمود. چرا كه نه در سايه اين جنگ و نه با اتخاذ اين استراتژى هاى جنگ طلبانه، نمى توان در راه سلطه بر دنيا گام نهاد.

ما معتقديم كه غير از نومحافظه كاران، هيچ گروه و حزب ديگرى، نقشه و برنامه اى براى حمله به عراق و دستيابى به اهداف پشت پرده اين جنگ نداشته اند. البته در كنار محافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد، حزب ليكود و آريل شارون، همواره اتخاذ سياست هاى جنگ طلبانه را به عنوان راهبرد نهايى خويش برگزيده بودند. در اين ميان، حزب شارون علاوه بر حمايت از جنگ عراق، كمك هاى اطلاعاتى زيادى نيز به ارتش آمريكا ارائه نمودند.

پس از گذشت بيش از سه سال از آغاز جنگ عراق و با بررسى شرايط به وجود آمده، شاهد هستيم كه در سايه اين جنگ، ايالات متحده نه در بخش محصولات نفتى و نه در عرصه قدرت جهانى، دستاورد قابل ملاحظه اى نداشته است. به نظر مى رسد، مشكلات به وجود آمده آمريكا در عراق چنان گسترده است كه اصولاً ايالات متحده فرصتى براى پى گيرى اهداف جهانى خويش پيدا نمى نمايد. از سوى ديگر، سياست سلطه جويى يك جانبه آمريكانيز به دليل استمداد اين كشور براى مشاركت بين المللى در جهت حفظ صلح و امنيت در عراق، عملاً كارايى ندارد. به هرحال، بسيارى از اهداف ذكر شده در مورد اين جنگ، عملاً محقق نشده است. در مقابل، در سايه اين جنگ، اهداف حزب ليكود و نومحافظه كاران در جهت افزايش امنيت اسراييل -سياستى كه ليكود به شدت آن را دنبال مى نمايد - تا حد زيادى محقق گرديده است.

جاستين رايموندو در اين مورد چنين مى نويسد: «اين موضوع كه يك سياست خارجى اسراييل محور، دليل اصلى برپايى اين جنگ بوده است، در آغازاين حملات نظامى، حامى و پشتيبانى نداشت. اما يك سال بعد و با بررسى بيشتر درمى يابيم كه اين حقيقت، تنها احتمال عقلانى در توضيح اين جنگ افروزى است.»

 

آيا در اين جنگ، نومحافظه كاران به بازيچه حزب ليكود تبديل شدند؟

اين سؤال در سال هاى اخير همواره از سوى گروه ها و افراد مختلف مطرح گرديده است، اما آيا به راستى اسراييليان، سياست خارجى آمريكا را تحت سلطه خويش درآورده اند؟ من معتقدم كه در سال هاى روى كار آمدن نو محافظه كاران، آنان همواره سياست خارجى ايالات متحده را از پنجره منافع اسراييل و نه آمريكا نگريسته اند. به علاوه، آنان منافع اسراييل را به عنوان منافع ايالات متحده به شمار مى آورند. لذا چندان عجيب نيست اگر بگوييم كه در سايه اين جنگ و در راستاى تأمين منافع دولت اسراييل، ايالات متحده قربانى شده است. البته من معتقد نيستم كه اين وضعيت، تنها در سايه رويكرد فكرى چند نفر از سياست مداران آمريكايى به وجود آمده است، بلكه اگر به سابقه تاريخى سياست گذارى هاى ايالات متحده توجه كنيم، به خوبى درمى يابيم كه در اين ميان، آمريكايى هاى ژرمن تبار، لهستانى تبار و كوبايى تبار كه در زنجيره قدرت حاكمه آمريكا قرار داشته اند، بر تصميمات سياست خارجى اين كشور تأثير گذاشته اند. به عنوان مثال، بسيارى از كارشناسان آمريكايى معتقدند كه حمايت هاى گسترده وودرو ويلسون از دولت انگلستان در جنگ جهانى اول، تا حد زيادى به دليل انگليسى تبار بودن وى بوده است.

حتى با نگاهى به رويدادهاى گذشته ايالات متحده نيز مى توانيم موارد تاريخى متعددى را مشاهده نماييم كه ريشه هاى خانوادگى يك دولتمردآمريكايى، در تصميمات سياسى وى تأثيرات زيادى داشته است. لذا امروز نيز اگر اسراييلى ها و يهوديان در تصميمات مربوط به سياست خارجى ايالات متحده مشاركت نداشتند، هيچ چيز غيرعادى و نامتعارفى نيز در مورد اين فرضيه وجود نداشت، اما با نقش آفرينى اين افراد، نمى توان تأثيرات شگرف آمريكاييان يهودى تبار و سياست مداران تحت سلطه اسراييلى ها را ناديده گرفت.

سرانجام به ياد داشته باشيد كه موضع گيرى هاى نو محافظه كاران و سران حزب ليكود در مورد خاورميانه، كاملاً آشكار بوده و منتشر شده است. لذا ديگرهيچ نقطه تاريكى وجود ندارد و با اطمينان مى توان ابراز نمود كه هدف جنگ عراق، نه دستيابى به منابع نفتى اين كشور، كه حفظ امنيت دولت اسراييل مى باشد.

استيفن جى اسنيگوسكى، پژوهشگر مسائل سياسى و رونامه نگار

 

    159 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   امنیت (71)
●   جنگ عراق (558)
●   نفت (157)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   اسراييل (778)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/11/1386

تاريخ شمسی نشر:06/11/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب