باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 109 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تاملى در راه‏هاى خداشناسى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نگارنده در اين نوشتار ضمن اشاراتى كوتاه به دو عنصر عقل و استدلال فلسفى و فطرت و گرايش قلبى، به راه ساحتهاى گوناگون روانى بشر پرداخت و با بيان اين كه اصولا غرب در مسائل خداشناسى عملا به عناصر روانى تكيه كرده است، با استناد به روايات، عناصر دخيل در راه روان‏شناختى را مطرح كرده است. در نهايت نيز با اشاره به سير تكامل براهين اثبات خدا در فرهنگ اسلامى و سير نزولى اين براهين در فرهنگ غربى، تفاوتهاى براهين را به بحث گذاشته است.

 
   ● نويسنده: حسنعلى - رحيقى

منبع: ماه نامه - رواق انديشه - 1382 - شماره 19، مرداد

 
 

گر چه راه خداشناسى را در دو روش مطرح نموده‏اند: روش عقلى و استدلال فلسفى و كلامى و سپس روش دل و فطرت; يعنى بينش عقلى و گرايش قلبى و ذاتى، ولى شايد روا نباشد كه راه ساحتهاى گوناگون روانى بشر را به عنوان عنصر سوم بكلى ناديده بگيريم و مخصوصا نمودهاى مختلف ذكر، يادآورى، تحبيب و تلطيف قلوب را نسبت‏به اعتقادات مذهبى از قلم بيندازيم و در حقيقت طرف ديگر تثبيت ايمان و خداباورى را در جان كسانى كه خدا را در اصل منطقا يا بالفطره پذيرفته‏اند، يا راه‏هاى زمينه‏ساز قبول اعتقاد منطقى يا فطرى را به فراموشى بسپاريم. بنابراين، در اين مقاله مختصر به توضيحاتى در باره اين سه راه خداشناسى و ذكر ادله‏اى كه زير مجموعه اين سه روش مى‏باشند مى‏پردازيم:

 

انواع براهين اثبات خدا

در اينجا نخست، مهمترين انواع و اقسام براهينى را كه درست‏يا نادرست در جهت اثبات خدا اقامه شده است، نام مى‏بريم و سپس به طور اجمال به ذكر ويژگيها و تفاوتهايى كه از جهات مختلف در ميان عمده‏ترين اين براهين به چشم مى‏خورد مى‏پردازيم.

همان طورى كه گفته شد، راه خداشناسى سه عنصر دارد: 1 - راه عقل 2 - راه دل و فطرت 3 - راه روان‏شناختى، كه هر يك شامل براهين مختلفى مى‏باشند.

 

الف) راه عقل

ادله‏اى كه از راه عقل براى اثبات خدا ذكر كرده‏اند به سه قسمت عمده تقسيم مى‏شود:

 

1 - براهين وجودى

براهين وجودى، براهينى هستند كه وجود خدا را از راه تصور خدا اثبات مى‏كنند. در اين گونه از براهين براى اثبات خداوند به عالم واقع رجوع نمى‏شود بلكه اگر عالم واقع هم وجود نداشت‏باز هم اثبات وجود خدا ممكن مى‏بود; زيرا خدا تنها موجودى است كه صرف تصور او مستلزم قبول و اعتراف به وجود اوست. برهانهايى كه در اين مجموعه قرار دارند عبارتند از:

1 - 1 - برهان آنسلم قديس (2) كه دو تقرير دارد.

1 - 2 - برهان دكارت (3)

1 - 3 - برهان مرحوم محمد حسين اصفهانى (كمپانى) (4)

 

2 - برهان صديقين

اين دسته، براهينى هستند كه از راه اصل واقعيت، وجود خدا را اثبات مى‏كنند; يعنى همين كه معلوم شد واقعيتى هست اثبات مى‏شود كه خداوند بايد موجود باشد. اين دسته از براهين عبارتند از:

2 - 1 - برهان صديقين ابن سينا.

2 - 2 - برهان صديقين ملا صدرا.

2 - 3 - برهان صديقين سبزوارى.

2 - 4 - برهان صديقين علامه طباطبايى.

 

3 - براهين جهان شناختى

اين براهين، براهينى هستند كه عمدتا از راه استناد به اصل عليت وجود خدا اثبات مى‏شوند. به اين صورت كه يكى از خصوصيات بارز جهان خارج را مبدا قرار مى‏دهند و اثبات مى‏كنند چيزى در اين جهان وجود دارد كه نسبت‏به اين خصوصيت‏بارز، حالت على دارد كه نامش خدا مى‏باشد. اين دسته از براهين عبارتند از: 1 - برهان حركت 2 - برهان حدوث 3 - برهان امكان و وجوب 4 - برهان نفس 5 - برهان عليت 6 - برهان نظم 7 - برهان اخلاقى.

 

ب) راه دل يا راه فطرت

در توضيح اين راه آمده است كه خداشناسى در فطرت هر آدمى نهفته است; يعنى هر انسانى به مقتضاى خلقت و ساختمان اصلى روحى خود خدا را مى‏شناسد بدون اين كه نيازى به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتى داشته باشد.

 

ج) راه روان‏شناختى

به جهت تازه بودن بحث اين دسته از براهين توضيح مختصرى در مورد آن داده و نمونه‏هايى از آن را ذكر مى‏كنيم.

اصولا غرب در مسائل خداشناسى عمدتا به عناصر روانى تكيه كرده است و در كلام اسلامى (بويژه آثار قدما) صرفا به باحث‏خشك عقلى پرداخته شده است و اگر در آثار متاخرين موضوع فطرت و خداشناسى فطرى نيز جايگاه خود را باز يافته است، صرفا در حد تحليل و تفسير بعد مذهبى انسان و بيان بينش شهودى و كشش درونى او نسبت‏به خداى متعال بوده است. ولى شيوه بيانى قرآن كريم يك شيوه جامع و كامل است و از هر گونه ويژگى وجودى انسان (چه عقلى و چه فطرى و چه ساحتهاى گوناگون روانى) در اين راه بهره جسته و به گونه‏هاى مختلف عملا حقانيت‏خدا و ايمان را همواره در مراى و مسمع انسانها قرار داده و همواره بشر (اين موجود سركش و عاصى و سرگرم و لاهى و پا در گل و ناسى) را به طرق مختلف تسخير كرده و به سوى خدا رهنمون كرده است.

با اين توضيح معلوم مى‏شود كه در طريق خداباورى و توجه دادن انسانها به خدا و حقانيت ايمان، علاوه بر تكيه به عقل و فطرت، بايد از عناصر ديگر روانى نيز بهره جست. عناصرى كه بعضى از آنها براى برخى از انسانها قويتر و نافعتر است و در جذب قلوب و تسخير جانها و عمدتا در ياد آورى و تقويت ايمان و تلطيف شعور باطن، بسى مؤثرترند. هر چند اين امور به گونه‏اى هستند كه اگر در طريق اثبات خدا قرار بگيرند، از نظر منطقى در رديف خطابات جاى مى‏گيرند و جز ظن و حداكثر يقين روان شناختى حاصلى ندارند. بعضى از اين عناصر در مغرب زمين به گونه‏اى مطرح شده است كه نمى‏تواند وافى به مقصود باشد، ولى ما با تصحيح روايت آنها و قرار دادن آنها در جايگاه ديگر سعى مى‏كنيم از آنها در تثبيت‏حقانيت ايمان و خداباورى بهره جوييم.

 

برخى از اين عناصر به اين شرح هستند:

1 - مفيد بودن بررسى روان شناسانه و جامعه شناسانه عنصر ايمان و تحليل آثار و نتايج غير قابل جايگزينى آن، به وضوح بر حقانيت‏خدا و اعتقاد مذهبى مهر تاييد مى‏زند. در اين روش، خداشناسى و خداگرايى از عنصر مفيد بودن الهام مى‏گيرد و در عين اذعان به بطلان نظريه معرفت‏شناسى پراگماتيستى، با توجه به تاثير شگرف آن در زندگى روانى و اجتماعى انسانها، به جان انسان مى‏تابد و آدمى لزوما به عينيت داشتن متعلق ايمان; يعنى به وجود خدا باور پيدا مى‏كند. (5)

در اين روش، انسان با پى بردن به اين نكته كه اخلاق و انسانيت و نسج‏حيات فردى و جمعى بدون دخالت دادن خدا، امرى غير ممكن است و زيست روانى بدون ايمان تلخ و ناگوار مى‏باشد (6) ، لزوما دل و انديشه را مسخر مفهوم مقدسى به نام «خدا» و مقهور عناصر حيات بخش به نام ايمان مى‏يابد و به وجود خدا و حقانيت ايمان معترف مى‏گردد.

2 - تجربه دينى; يعنى احساس هويت والا و «من‏» مقدس و معنوى در شخصيت مذهبى انسان، به طورى كه فرد در اين احساس هويت، خود را مجذوب و مصاحب يك امر قدسى مى‏نگرد و بوضوح در مى‏يابد كه بدون اين تجربه دينى و بدون اذعان به ماوراى طبيعت و التزام به بندگى خدا، آن را از دست مى‏دهد وهويتش پوچ و تهى از هر گونه كرامت مى‏گردد. (7) بدينسان اعتقاد به وجود خدا و حقانيت ايمان بر جان آدمى تابيده و ساحت وجود او را تسخير مى‏كند.

3 - وجدان اخلاقى و احساس يك ناظر درونى، به گونه‏اى كه بدون فرض حقيقتى كه عالم و آدم در محضر اوست، و مراقب رفتار انسان و حسابگر اعمال او مى‏باشد، اين وجدان اخلاقى و اين احساس ناظر درونى بى‏معنا جلوه مى‏كند و انسان بدون نام و ياد خدا، شخصيت اخلاقى خود را شخصيتى كاذب و هويت مسؤوليت‏پذير خود را هويتى بى پايه و مجهول احساس مى‏كند. در حالى‏كه آدمى همچنان سنگينى اين هويت مسؤوليت‏پذير و اين شخصيت اخلاقى را در جان خود احساس مى‏كند و حتى با فرض كنار گذاشتن آن، خود را دچار بحران هويت و تيرگى و ابهام در شخصيت مى‏يابد. بنابراين، نفس توجه كردن به وجدان اخلاقى و شخصيت اخلاقى و مسؤوليت‏پذير و درك خوبيها و بديها و متاثر شدن از هنجارها و ناهنجارهاى رفتارى خويش، در كنارش، احساس وجود خدا و تعلق شخصيت انسان به يك مبدا قدسى را مى‏پرورد و آدمى را لزوما به ايمان و اعتقاد به خدا خاضع مى‏سازد. (8) البته عكس قضيه نيز صادق است; يعنى احساس وجود خدا هم وجدان اخلاقى را در انسان پرورش مى‏دهد و رابطه متعاكس بين آن دو همانند رابطه متعاكس بين تقوى و هدايت‏خاص الهى است.

4 - امور خارق العاده; يعنى معجزات و كرامات با عنايت‏به پيوند آنها (9) با مسائلى كه در كل متضمن دعوت به سوى خدا و ايمان و بندگى و اعتقاد مذهبى است. اين امور با قيد مذكور، انسان را در مقابل حقانيت ايمان و اعتقاد مذهبى به خضوع و تسليم وامى‏دارد. پيوند يادشده مى‏تواند در ارتباط معجزه با معجزه‏گر و باورهاى ايمانى و دعوتهاى الهى او و بويژه با توجه به عظمت، كرامت و فضيلت مشهود در شخصيت او نگريسته شود و نيز مى‏تواند در نفس معجزه، اگر ناطق به خدا (10) و مسائل الهى باشد، ملحوظ گردد. شايان ذكر است كه اين قسم اخير به طور ويژه بدون عنايت‏به فطرت و مخصوصا عقل و داده‏هاى عقلى بسيار رهزن و خطاپذير است (نظير آنچه در عجل سامرى و رمان بحرينى اتفاق افتاده است) ولى با قرار گرفتن در كنار فطرت و عقل، بسيار پر جاذبه و گويا است. اساسا اگر در طول تاريخ بشر، پيامبران الهى و معجزات آنها و دعوتهاى الهى آنان در كنار فطرت و عقل انسانها قرار نمى‏گرفت، معلوم نبود كه چه به روزگار خداشناسى مى‏آمد و چگونه يك خداشناس مى‏توانست‏به شهود يا استدلال خود خاضع باشد و يا خيل عظيم انسانهاى غافل را با استدلالهاى عقلى قانع سازد. بنابراين، مى‏بينيم كه در خداشناسى و خدا باورى، مساله ذكر از اهميت‏بسيارى برخوردار است و قرآن، «ذكر» و بند بند سخنانش «آيه‏» وپيامبر يا پيامبران الهى، «مذكر» و ائمه هدى عليه السلام، «آيات الهى‏» (11) و «اهل ذكر» ناميده مى‏شوند و نماز (كه نمود روشنى از تجربه دينى است)، «ذكر» خوانده مى‏شود. «اقم الصلاة لذكرى‏» (12) و با تلاوت آيات قرآنى، ايمان مؤمنان فزونى مى‏يابد «و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا» (13)

گفتنى است‏برخى از براهين فوق مانند برهان صديقين ابن سينا، برهان صديقين ملاصدرا، برهان وجودى، برهان اخلاقى، برهان حركت، برهان نظم و برهان امكان و وجوب، داراى تقريرهاى متفاوتى هستند و در سه برهان اخير، هر تقرير به گونه‏اى است كه ساختار برهان، متمايز از تقرير ديگر به نظر مى‏آيد.

 

نگاهى كلى و تحليلى به مساله خداشناسى از راه برهان و فطرت

 

امكان تقريرات مختلف از يك برهان

مرحوم ميرزا مهدى آشتيانى در تعليقه بر بخش حكمت‏شرح منظومه، 19 تقرير از برهان صديقين ارائه كرده است. (14) همچنين تقريرات بسيارى از برهان امكان و وجوب شده است. به طور مثال در شرح مواقف، ظاهرا پنج تقرير آمده است. از برهان صديقين ابن سينا تقريرات مختلف، از برهان تجربه اخلاقى دو تقرير و از برهان فطرت سه تقرير صحيح و يك تقرير نادرست‏بيان شده است.(15)

 

سير براهين اثبات خدا در فرهنگ اسلامى و غربى

سير تكاملى براهين اثبات خدا در فرهنگ اسلامى و سير نزولى اين براهين در فرهنگ غربى يك مساله جالب توجه مى‏باشد. توضيح اين كه در فرهنگ اسلامى هم از حيث زمانى و تطورات فكرى و هم از جهت‏سطح انديشه و مقدار ظرفيت مخاطبان، از باب «كلم الناس بقدر عقولهم‏» ، مشاهده مى‏شود كه برهان نظم، برهان حركت، برهان حدوث و قدم، برهان امكان و وجوب و برهان صديقين، يك نوع سير انديشه از ناقص به كامل و از سادگى به پيچيدگى و فنى‏تر شدن استدلال را در پى دارد. همچنين در براهين صديقين كه از برهان صديقين ابن سينا به برهان صديقين صدرا و سپس برهان صديقين محقق سبزوارى و در نهايت‏به برهان صديقين علامه طباطبايى طى طريق مى كنيم. در حالى كه در فرهنگ فلسفه‏هاى رايج مغرب زمين و مسائل مربوط به معرفت‏شناسى و كلام مسيحى، يك نوع فرود انديشه و تسليم شدن به اشكالات مطرح شده پيرامون براهين مشاهده مى‏گردد. به طورى كه هر چه زمان مى‏گذرد و روند انديشه فلسفى و كلامى به ظاهر تكامل مى‏يابد و مسائل مختلفى را طى مى‏كند، انسان غربى از انديشه ناب عقلى دور مى‏شود و به سخنان خطابى روى مى‏آورد و در نهايت راه اثبات خداى انسان و جهان، به تجربه دينى و معجزه و مفيد بودن و احساس معنوى نه از باب فطرت و شهود، متكى مى‏شود و آنان كه در اين مسير غيرقابل اعتماد به نقد علمى و زير ذره‏بين قرار دادن اين نوع به اصطلاح براهين مى‏پردازند، محصول انديشه و فلسفه شان به انكار خدا و دين، وحى، رسالت و هر آنچه متضمن امور ماوراى طبيعى است، مى‏انجامد.

 

نگاهى تحليلى به براهين

با نگاهى تحليلى به انواع براهين اثبات خدا به طور كلى و تجزيه و تحليل عناصر پيدا و ناپيداى آن براهين، مى‏توان در كل به نوع خداشناسى، جهان‏شناسى، انسان‏شناسى و معرفت‏شناسى صاحبان آن براهين پى برد. به تعبير ديگر، هر كدام از اين براهين، آيينه‏اى است كه در آن، مسائل خاصى از حوزه‏هاى ياد شده به صورت آشكار و پنهان جلوه نموده است و به بيان ديگر، يك انسان آگاه و هوشمند و يك انسان تحليل‏گر و مطلع مى‏تواند براحتى نوع نگرش به خدا، جهان، انسان و اصل معرفت را در آيينه هر يك از براهين به تماشا بنشيند.

گر چه اين مقال گنجايش تفصيل بحث را ندارد، ولى مى‏توان رشته اختلاف اين نگرشها را در مباحث‏بعدى تا اندازه‏اى جستجو كرد.

 

تفاوتهاى براهين

در انواع براهين اثبات خدا، تفاوتهايى اساسى در مبادى تصديقى براهين و نيز در نتايج هر كدام به چشم مى‏خورد كه نمى‏توان از كنار آنها به سادگى گذشت. به طور مثال در مورد نتايج‏خاص هر يك از براهين كه در حوزه اسلامى اقامه شده است، مى‏توان به بعضى از براهين توجه ويژه نمود و اين تفاوت را ملاحظه كرد:

 

1 - برهان نظم.

يك موجود ناظم، عالمى ماوراى عالم طبيعت را اثبات مى‏كند. ولى در مورد حدوث يا قدم و مادى يا مجرد بودن او همچنين ممكن يا واجب بودن او سخنى به ميان نمى‏آورد. گو اين كه مى‏توان مجرد بودن او را با توجه به عدم شعور ماده نتيجه گرفت.

 

2 - برهان فطرت از راه اميد و برهان فطرت از راه محبت.

اين دو برهان، عليم و قدير و مشكل‏گشا بودن يا كمال مطلق و محبوب مطلق بودن خدا را نتيجه مى‏بخشد ولى از اثبات ويژگى‏هاى او از حيث امكان يا وجوب، قدم يا حدوث او و نظاير آن، ناتوان و عاجز است.

 

3 - برهان حركت.

نتيجه اين برهان اصل وجود محرك ثابتى است كه جهان متحرك را آفريد. ولى از ممكن يا واجب بودن و نيز حادث يا قديم بودن آن سخن به ميان نمى‏آورد. گو اين كه حدوث زمانى را به دليل اختصاص آن به امر متحرك نفى خواهد كرد.

 

4 - برهان حدوث و قدم.

خداى قديم را به اثبات مى‏رساند، ولى از امكان يا وجوب آن سخن نمى‏راند.

 

5 - برهان امكان و وجوب.

اين برهان (و نيز برهان صديقين سينوى)، خداى واجب‏الوجود را اثبات مى‏كند. قهرا قدم ذاتى او نيز به اثبات مى‏رسد. حتى با توجه به ويژگيهاى واجب‏الوجود، (همانگونه كه مرحوم خواجه در شرح تجريد آورده و حكما نيز از آن بهره مى‏جويند)، صفات ثبوتى و سلبى او را نيز به دنبال خود به اثبات مى‏رساند. ولى از نشان دادن ذات او و چهره بى نشان او عاجز است. به طور مثال، اين برهان نمى‏تواند بگويد آيا خدا ماهيت دارد يا ندارد و رابطه قيوميت او نسبت‏به ممكنات و رابطه عبوديت تكوينى و تقوم ذاتى اشيا با خدا در نهايت‏به چه نحو بوده و معيت‏حق تعالى نسبت‏به اشيا و تنور اشيا به نور الهى به چه صورت قابل تفسير است؟!

6 - برهان فطرت از راه ظهور حق محض و نيز برهان صديقين مرحوم ملا صدرا و محقق سبزوارى و علامه طباطبايى

اين براهين به وضوح ماهيت نداشتن ذات اقدس الهى و حق محض بودن او را در منظر مخاطب قرار داده و رابطه خدا و جهان و اين كه او حق بالذات است و همه با او حق‏نما بوده و بى او معدوم محض هستند و همه آيات او و آيينه صفات و اسماء حسناى اويند را پيش چشم هر ناقد بصير قرار داده و در آيينه برهان هر آن گونه كه هست و بايد باشد را نشان مى‏دهد.

 

مقدمات و مبادى تصديقى براهين

1 - در برهان حركت، بايد همه ذرات عالم ماده، متحرك دانسته شود و حركت جوهرى به اثبات برسد تا همه اين مجموعه به يك امر ماوراى طبيعى استناد داده شود. از اين رو، اگر در هر گوشه از جهان طبيعت‏حركت‏به اثبات نرسد و متحرك بودن آن قطعى نگردد، نياز او به محرك ثابت منتفى مى‏گردد. البته اگر بتوان ثابت كرد كه ماده يا جوهر يا هر چيزى كه در جهان طبيعت است (ولو فرضا ثابت تلقى بشود)، نمى‏تواند منشا حركت‏ساير اجزاى عالم و مبدا به فعليت رسيدن استعدادها و قواى موجود در اجزاى جهان گردد، اصل موجود ماوراى طبيعى كه محرك اين متحركها باشد، به اثبات مى‏رسد.

2 - در برهان حدوث و قدم، با توجه به اين كه مراد، حدوث زمانى است، بايد حدوث زمانى همه اجزاى عالم را (از افق تا افق و از گذشته تا حال) به اثبات رساند; وگرنه برهان ناتمام و نيازمند تغذيه از براهين ديگر خواهد بود.

3 - در برهان نظم، بايد همانند برهان حدوث، نظم را در سراسر گيتى اثبات كرد و به مساله شرور و كاستيها و تزاحمها و تمانعها پاسخ داد.

4 - در برهان نفس، بايد تجرد آن را اثبات كرد.

5 - در بسيارى از براهين، امتناع دور و تسلسل مساله مهمى است و بايد آن را به عنوان مبادى تصديقى، مستدل و مبرهن ساخت. گو اين كه برخى از براهين، خود گرچه در واقع به اين مساله تكيه دارند ولى بنفسه متكفل اين استحاله بوده و اين امتناع را در درون خود مى‏پرورانند و نيازى ندارند كه مسبوق به برهان امتناع دور و تسلسل باشند.

6 - در اكثر اين براهين، اصل عليت‏به عنوان يك مبدا تصديقى و يك مقدمه ضرورى نمايان و جلوه‏گر است و بدون پرداختن به اين اصل اساسى و حياتى، اساسا پرداختن به برهان اثبات خدا ناممكن است. ولى در برهان صديقين مرحوم ملا صدرا و محقق سبزوارى، علامه طباطبايى و نيز برهان فطرت، نيازى به اصل عليت نيست; چه آن كه نيازى به ابطال دور و تسلسل نمى‏باشد. توضيح آن كه گرچه به دليل برهان و در ظرف استدلال بودن و با عنايت‏به «از مقدمه به نتيجه پى بردن‏» ، اين نوع براهين هم در شكل و قالب خود از اصل عليت‏بى نياز نبوده و در فضاى استدلال به آن تكيه دارند ولى در متن دليل و محتواى برهان و حقيقت آنچه محصول برهان است، هيچ نشانه‏اى از مساله عليت و معلوليت‏به چشم نمى‏خورد. به همين جهت، از اصل عليت‏بى‏نياز بوده و در واقع، متكفل اولى بودن وجود خداى سبحان هستند، به طورى كه بعد از اقامه برهان، معلوم مى‏شود كه: «الله موجود» قضيه اولى بوده و موضوع و محمول در خارج عين هم بوده‏اند.

 

خلاصه راه‏هاى مختلف خداشناسى

1 - راه فطرت كه در اعماق وجود انسان به وديعت نهاده شده است. مى‏توان با اندكى توجه و تامل و نجواى درونى آن را بوضوح مشاهده كرد.

2 - راه شهود عرفانى كه در مسير تهذيب نفس و دورى از پليديهاى ظاهرى و باطنى و با تقويت ايمان و عمل صالح و اخلاص مى‏توان به آن دست‏يافت.

3 - دليل جهان شناختى و هر آنچه در آن به چشم مى‏خورد. در اين راه مى‏توان با نظم، حركت، حدوث، امكان و نفس به اثبات خدا پرداخت.

4 - دليل وجود شناختى كه با تكيه بر اصل واقعيت، وجود خداوند اثبات مى‏شود.

5 - دليل درونى و پى بردن از راه معرفت نفس و قواى آن و ملاحظه كردن فقر ذاتى نفس.

6 - دليل عقل عملى كه كانت آن راه را پيموده است. توجه شود كه فعلا سخن در صحت‏يا سقم اين راه‏ها نيست.

7 - تجربه دينى به معناى گسترده و فراگير آن كه به نوعى شامل مفيديت پراگماتيسمى و وجدان اخلاقى و مسؤوليت پذيرى و احساس هويت و كرامت انسانى و احساس معنويت و حضور و درك «امر مقدس‏» و نظاير اينها مى‏شود همه اين راهها را مى‏توان در عنوان واحد «ساحتهاى روانى و ادراك عاطفى‏» خلاصه نمود.

 

پى‏نوشت:

1) مدرس حوزه، فارغ التحصيل ممتاز رشته تخصصى كلام، محقق و نويسنده.

2) ملكيان، تاريخ فلسفه غرب، ج 2، ص 92.

3) همان، ص 144.

4) مرحوم اصفهانى، تحفة الحكيم، مؤسسه آل البيت، ص‏71.

5) در مكتب پراگماتيسم، «مفيد بودن‏» با «حقيقت‏» يكى گرفته مى‏شود. بنايراين، «مفيد بودن در عمل‏» نه آن كه علامت‏حقيقت و نشانه صدق يك گزاره و مطابقت آن با واقع تلقى بشود، بلكه اساسا عين حقيقت‏شناخته مى‏شود. يعنى: حقيقت جز همين نيست و حقيقت چنين تعريف مى‏شود: «چيزى كه فايده عملى دارد».

ولى بيانى كه در متن آورده شد، روايت تصحيح شده‏اى از ارتباط عنصر «مفيد بودن‏» با «حقانيت ايمان‏» است. بدين معنا كه مفيد بودن، علامت‏حقيقت و نشانه صدق اعتقاد و آيت درستى ايمان تلقى مى‏شود. البته اگر اين امر به صورت ارتكازى و در شكل يك احساس و انقياد روانى مطرح بشود، نتيجه همان خواهد بود كه در متن منظور شده است; يعنى يك راه مستقل تلقى گشته و در ساحت روانى تعبير مى‏شود، ولى اگر در قالب استدلال و هيات برهان مطرح شود، (چه درست و چه نادرست) در رديف برهان كلاسى جاى مى‏گيرد و از انواع استدلالهاى عقلى و كلامى به روش غربيان منظور خواهد شد.

6) رعد/28: «الا بذكر الله تطمئن القلوب‏» ; زخرف/36: «و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا و هو له قرين‏» ; طه/124: «و من اعرض عن ذكرى، فان له معيشة ضنكا».

7) حجرات/13: «ان اكرمكم عند الله اتقيكم‏». بديهى است اگر كسى در پيشگاه الهى كرامت نداشته باشد، بدين معنا خواهد بود كه اصلا كرامت ندارد و او در خويشتن خويش نيز شخصيت‏خود را از هرگونه كرامت تهى خواهد يافت.

8) كسانى مثل نيچه كه منكر خدا هستند و به نتيجه قطعى آن نيز ملتزم شده و وجدان اخلاقى را امرى موهوم و بى اساس مى‏شمرند، نمى‏توانند در خويشتن خويش اين احساس مسؤوليت و وجدان اخلاقى را ناديده بگيرند. «و للانسان على نفسه بصيرة و لو القى معاذيره‏» (قيامت/15 - 14).

9) در مغرب زمين وقتى براى اثبات خداوند برهان معجزه را طرح مى‏كنند، اعجاز را فى حد نفسه و با صرف نظر از پيوند آن با دعوتهاى الهى، حد وسط قياس قرار مى‏دهند و با اين بيان كه امور خارق العاده كه گاه و بيگاه در زندگى انسانها رخ مى‏دهد يا به دست مردان بزرگ صورت مى‏پذيرد، نمى‏تواند بعد مادى داشته باشد و قهرا مى‏بايست آنها را به يك مبدا غيبى و امر ماوراى طبيعى مستند دانست، به اثبات خدا مى‏پردازند. ولى بيانى كه در متن آورده شد، مساله را به گونه‏اى قرار مى‏دهد كه اولا به احساس وجود خدا مى‏انجامد و نه اثبات آن و ثانيا با پيوند دادن معجزه با دعوت مذهبى و فراخواندن به سوى فضايل و معنويات و بويژه با توجه به شخصيت‏بلندمرتبت و با فضيلت معجزه‏گر مدعى، نشات گرفتن اين احساس را از جهل به علل مادى و عجز و ناتوانى در تحليل مادى مساله و كشف روابط و ضوابط مادى به طور متعارف منتفى مى‏سازد. با اين بيان، انسان ظهور اين قدرت خارق العاده را به دست‏يك انسان الهى و با فضيلت، ظهور قدرت خدا مى‏بيند و در واقع از طريق قدرت خدا به وجود خدا معتقد مى‏شود.

10) مانند قرآن كريم وقتى گفته مى‏شود: «الحمد لله المتجلى لخلقه‏» (نهج البلاغه، خطبه 108)، در جاى ديگر يك نمونه آن در قرآن معرفى شود كه: «فتجلى لهم سبحانه فى كتابه‏» (نهج البلاغه، خطبه 147) و مثل سخن گفتن سوسمار و تسبيح سنگريزه‏هادر دست مبارك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، همچنين مانند خضوع و شهادت شجره در برابر رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله.

11) در زيارت امير المؤمنين عليه السلام، به حضرتش آية الله العظمى خطاب مى‏كنيم. ر. ك: مفاتيح الجنان، زيارت دوم از زيارات مخصوصه، زيارت امير المؤمنين در روز مولود. همچنين در جاى ديگر درباره ايشان به خداوند عرض مى‏كنيم: «و آيتك الكبرى‏». ساير ائمه عليهم السلام نيز چنين‏اند و آنان آيات الهى و اسماى خداوند هستند. آيت و نشانه بودن آنان براى خدا و اسم بودن آنها براى حق تعالى جهات گوناگونى دارد و مى‏توان يكى از آن جهات را نشانه بودن آنان براى اصل وجود حق تعالى دانست. در واقع انسان در سيماى آن مردان الهى به وضوح تجليات الهى را احساس مى‏كند. شخصيت والاى آن بزرگواران هرگز نمى‏تواند براى دهرى و طبيعى قابل تفسير باشد (به على شناختم من به خدا قسم خدا را).

12) طه/14.

13) انفال/2 البته در باره مساله «ذكر» ، «آيه‏» و «تزييد ايمان‏» و مانند آن، مى‏توان تحليلهاى گوناگونى ارائه كرد كه متن اشاره شده، يكى از آنها مى‏باشد.

14) ر. ك: آية الله جوادى آملى، مبدا و معاد، ص 136.

15) همان.

 

    157 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خداشناسي (18)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/08/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب