باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 96 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سال شمار زندگى امام خمينى«ره» (1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي اكبر - ذاكري

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

سخن از معجزه قرن و شخصيت وارسته اى مانند امام خمينى آسان نيست انسانى كه در هر زمينه اسوه و الگو بود.

از نظر علمى والا بر علم فقه و اصول چيره با فلسفه و عرفان همدم با رجال و درايه آشنا با علم اخلاق همراه و به آن آراسته. شب زنده دار بود و به مستحبات اهتمام مى ورزيد. مسائل را خوب مى شناخت. دردهاى سياسى اجتماعى كشور ايران را خوب دريافته بود و براى درمان آن هم راه حل داشت. هم دشمن را خوب مى شناخت و هم دوست را به خوبى در مى يافت. او در اوج دوران هراس انگيز رضاخانى رشد كرد و باليد و تجربه اندوخت و در دوران محمد رضا پهلوى تجربه خود را به كار گرفت و حكومت شاهنشاهى را واژگون و نظام اسلامى را بنياد نهاد. و در اين راه آزارها ديد و تبعيد شد; اما نهراسيد و هيچ گاه نترسيد. اين شخصيت را بايد شناخت با دوران زندگى او آشنا شد زمينه هاى رشد وى را ريشه يابى كرد معلمان و استادان او را شناخت و به ديگران شناساند. ما در اين مقاله بر آنيم كه گوشه هايى از زندگانى پرفراز و نشيب امام خميني بشناسيم و بشناسانيم.

مراحل زندگى ايشان را مى توان به شش دوره تقسيم كرد.

1. از تولد تا 19 سالگى در خمين.

2. دوران تحصيل در حوزه اراك.

3. ورود به قم تا سال 1341.

اين دوره چند برهه مهم دارد:

الف. از ورود تا آغاز تحصيل نزد آقاى شاه آبادى.

ب. دوران تحصيل در محضر مرحوم شاه آبادى و تدريس فلسفه فقه و اصول.

ج. ورود آقاى بروجردى به قم و تدريس سطوح عاليه توسط امام تا آغاز مبارزه.

4. آغاز مبارزه آشكار از سال 1341 تا 1343 در ايران.

5. دوران تبعيد در تركيه نجف و رحل اقامت در پاريس.

6. دوران بازگشت به ايران و پيروزى انقلاب اسلامى ايران تا رحلت.

آگاهي‌هاى ما از دوره نخست زندگى امام اندك و دوره دوم نيز كوتاه و برهه اى است.

از دوره چهارم و پنجم دانستني‌ها و آگاهي‌هاى مناسبى در دسترس است و كتاب‌هايى نوشته شده اما باز هم نياز به بررسى دارد و دوره ششم تنها نياز به نگارش دارد و آگاهي‌هاى گسترده‌اى در اين باب وجود دارد.

مهم و درخور بررسى دوره سوم زندگانى امام است كه شخصيت ايشان پديدار مى شود و هستى مى يابد و شكوفا مى گردد. از اين دوره دو برهه نخست آن نياز به بررسى بيش تر دارد كه منابع اندكى در دسترس داريم. براى آشنايى با دوره زندگانى امام و خاطره ها رويدادها سرگذشتها و ديده ها و شنيده هاى امام را از لابه لاى سخنرانيها و نوشته هاى ايشان بيرون مى آوريم و به بازسازى اين برهه و ديگر دوره هاى زندگانى آن عزيز مى پردازيم. در اين دوره شخصيت علمى سياسى امام شكل مى گيرد. مى آموزد و مى آموزاند نگاشته هاى عرفانى خود را عرضه مى دارد تجربه مى اندوزد و در رخدادهاى سياسى درنگ مى ورزد جنبشها مبارزه هاى سياسى را پى مى گيرد به ديدن علماى مبارز مى رود در جريان قيام آنان قرار مى گيرد با مدرس ديدار مى كند در جلسه هاى بحث مجلس شوراى ملى در زمان رضاخان براى آگاهى از چند و چون كار شركت مى جويد در جريان مبارزه ها و كارهاى آقا ميرزا صادق تبريزى حاج آقا نورالله اصفهانى حاج آقا حسين قمى از نزديك قرار مى گيرد. او علاقه بسيار به مبارزان و انسانهاى تلاش گر در راه خدا دارد به ديدار يك يك آنان مى شتابد به شاگردان خود نيز سفارش مى كند به ديدار آنان بروند. از جمله ديدار از محمد تقى بافقى را سفارش مى كند.

پس از قيام مردمى گوهرشاد آقازاده مجتهد خراسانى به تهران تبعيد مى شود و در منزلى زير نظر قرار مى گيرد. امام به ديدن اين مرد بزرگ مى شتابد و چون همكلام شدن با وى ممنوع بوده از دور به تماشاى سيماى آن مرد مبارز مى ايستد.

دوران ننگين و نفرت انگيز و هراس آلود رضاخانى را زيرنظر مى گيرد و در آن باره مى انديشد. مبارزه مطالعه هاى سياسى در جريان اوضاع روز قرار گرفتن با مبارزان به گفت وگو پرداختن و ... هيچ وى را از آموختن آموزاندن و نگارش باز نمى دارد. در فقه اصول فلسفه و عرفان هم به آموختن مى پردازد و هم به آموزاندن . پس از درگذشت استادش شيخ عبدالكريم حائرى حوزه را خالى از مدير مدبر و زعيمى كه همه چيز بر محور او بچرخد مى بيند به تكاپو مى افتد و از آقاى بروجردى كه از ناموران حوزه نجف بوده و در آن برهه در بروجرد ساكن

بود دعوت مى كند و با تلاش بسيار زمينه را بر ورود ايشان آماده مى سازد. پس از آن در راه استوارسازى مرجعيت ايشان دست به كار مى شود و از مشاوران نزديك وى قرار مى گيرد. امام روز به روز گستره حضور سياسى خود را مى گستراند به آقاى كاشانى نامه مى نويسد و در راه جلوگيرى از تلاش بهائيان كه نماينده صهيونيسم بين المللى هستند تلاش مى ورزد و...او به دنبال مرجعيت نمى رود بلكه مرجعيت به دنبال وى مى آيد كم كم در اين جايگاه مقدس قرار مى گيرد در سال 41 با زمينه اى كه فراهم مى شود تلاشهاى آشكار سياسى خود را مى آغازد و پس از اندكى خوش مى درخشد و قيام قهرمانانه او به پيروزى و رهايى مردم از ستم مى انجامد.

تلاش ما در اين نوشتار بر آن بوده كه شرح حال او را با استفاده از خاطره ها شنيده ها و گفته هاى خود وى و ديگران بازسازى كنيم و برهه اى را كه گفته مى شود و خاطره اى به آن پيوند دارد با ذكر تاريخ و بيان رخدادهاى آن روشن كنيم. گاهى براى به هم پيوستگى رخدادها به ناچار مسائل سياسى آن برهه را ارائه كرده و گاه از استادان امام خمينى نيز نام برده ايم بويژه از آقاى شيخ عبدالكريم حائرى. رخدادهاى دوران زندگانى امام گاه تاريخ هجرى قمرى و گاه هجرى شمسى دارند ما در آغاز تاريخ قمرى را يادآور و سپس آن را با تاريخ شمسى برابر ساخته ايم. در هر سال امكان دارد چند روزى پيش و پس باشد كه طبيعى خواهد بود. در آن جايى كه تنها سال آمده ما در گاه برابرسازى از سال استفاده برده ايم كه در آن برهه چهار تا پنج ماه اختلاف بوده و گاهى نيز فصل ذكر شده كه در برابرسازى يكى از ماههاى آن فصل را با تاريخ قمرى برابر ساخته ايم.

 

20 جمادى الثانى 1320ه.ق./ اول مهر1281ه.ش.1

 

امام خمينى در روز تولد حضرت زهرا(س) در بيستم جمادى الثانى 1320 چشم به جهان گشوده است از پدرى به نام آقا سيد مصطفى عالم سرشناس و بنام خمين و از مادرى به نام هاجر آغاخانم دختر آقا ميرزا احمد مجتهد خمينى.

پدر امام آقا سيد مصطفى پس از ازدواج به نجف اشرف رخت كشيده است. حضور وى در نجف همزمان بوده با مبارزه ها و حركتها و جنبشهاى ضد استعمارى ميرزاى شيرازى عليه انحصار تنباكو. وى پس از گرفتن اجازه اجتهاد در سال 1312ه.ق. به خمين بازگشته و به كارگشائى امور مردم و پاسخ گويى به مسائل شرعى مردم پرداخته است.2

پس از چند سال خداوند به اين خانواده فرزندى مى بخشد كه نام او را روح الله مى گذارند. از آغاز تولد به دستور پدر به دايه پرهيزگارى به نام خاور سپرده مى شود و شرط مى كنند در دوران شيرخوارگى تنها از غذايى كه از منزل آقا مصطفى براى وى برده مى شود استفاده كند.3

ذى قعده /1320 اسفند 1281

در اين زمان آقا سيد مصطفى براى ديدار با والى اراك و شكايت از خانهاى ستم پيشه و شرور منطقه خمين: جعفر قلى و ميرزاقلى سلطان به همراه چند تن محافظ به سوى اراك حركت كرده است. در بين راه درگيرى بين او و خانهاى منطقه رخ داده كه به خلع سلاح سردسته محافظان و شهادت سيد مصطفى انجاميده است. آقا مصطفى در روز شهادت 42 سال داشته و كوچك ترين فرزند وى آقا روح الله كم تر از پنج ماه داشته است. پس از اين رخداد عمه امام صاحبه خانم در خانه برادر اقامت گزيده و همراه هاجرخانم به سرپرستى و تربيت كودك پرداخته است.4

 

4 ربيع الاول 1323 / 30 ارديبهشت 1284ش

صاحبه خانم همراه با عموى هاجرخانم و بچه هاى خردسال برادر براى گرفتن حكم قصاص قاتل روانه تهران شده و با تلاش فراوان توفيق يافته است با صدر اعظم وقت عين الدوله ديدار كند و حكم قصاص قاتل را بگيرد. دو سال بعد در 4 ربيع الاول 1323ه.ق.برابر با 30 ارديبهشت سال 1284ه.ش. قاتل در ميدان بهارستان به دار آويخته شده است.5 اعدام قاتل به دستور محمد على ميرزا وليعهد بوده كه پس از سفر مظفرالدين شاه به فرنگ اداره كشور را بر عهده داشته است.

قصاص ميرزا جعفر خان كمره اى هشدارى به مخالفان مسيونوز و شمارى از بازاريان سوء استفاده گر از آشفتگيهاى جامعه نيز بوده است.

محمد مهدى شريف در اين باره مى نويسد: (والا حضرت وليعهد به واسطه كشتن (سيد مصطفى) نام كمره يى ميرزا جعفرخان كمره يى را در ميدان مى كشند. اين فقره اسباب خوف عمومى مى شود. به خصوص نان و گوشت خيلى سخت بود فراوان شد.)6

 

1335ه.ق. / 1296

امام در كودكى در مكتب خانه ملا ابوالقاسم به فراگيرى خواندن و نوشتن و قراءت قرآن و نزد آقا شيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمد افتخار العلماء به فراگيرى درسهاى ابتدايى پرداخته است. در نوجوانى عمه مهربان خويش صاحبه خانم را از دست داد و پس از وى مادر دلسوخته وى چشم از جهان فرو بسته است.7

 

1326ه.ق. / 1297

دوران كودكى و نوجوانى امام همراه با ناامنى و حمله هاى پى درپى اشرار به خمين بوده است. جنگ جهانى اول از سال 1914م.1332/ه.ق. شروع شده و در سال 1918م1336/ه.ق. به پايان رسيده است و اين جنگ خانمانسوز سبب شده بوده منطقه بيش از هميشه ناامن گردد. در سال 1336ه.ق. على قلى خان زلكى دست به شورش زده و روستا و ديه هاى پيرامون گلپايگان را غارت كرده است و همزمان با وى رجبعلى خان در حدود اراك علم طغيان برافراشته و به غارت خوانسار و كمره پرداخته است. اين هجوم سالهاى بعد نيز ادامه داشته است.8

مردم خمين به دفاع از شهر و ديار مال و ناموس برخاسته اند. جوانها پيرمردها و نوجوانان در اين روزهاى پرخطر و سرتاسر آشوب به عرصه دفاع گام گذاشته اند امام خمينى نيز در آن زمان كه نوجوانى شانزده ساله بود تفنگ به دست در كنار ديگر دفاع گران در برابر هجوم زلقى و رجبعلى قرار گرفته است خود از اين دفاع به نيكى ياد مى كند:

(من از بچگى در جنگ بودم... مورد هجوم زلقى(زلكى)ها بوديم مورد هجوم رجبعلى ها بوديم و خودمان تفنگ داشتيم و من در عين حالى كه تقريبا شايد اوايل بلوغم بود بچه بودم در اين سنگرهايى كه بسته بودند در محل و اينها مى خواستند هجوم كنند و غارت كنند آن جا مى رفتيم سنگرها را سركشى مى كرديم.)9 و در موردى ديگر در اين باره مى گويد:

(ما در همان محلى كه بوديم; يعنى خمين كه بوديم سنگربندى مى كرديم. من هم تفنگ داشتم منتها من بچه بودم به اندازه بچگيم (بچه شانزده ساله) تفنگ دستمان بود و تعليم و تعلم تفنگ هم مى كرديم... سنگر مى رفتيم و با اين اشرار كه بودند و حمله مى كردند و مى خواستند بگيرند و چه بكنند [مقابله مى كرديم]... ديگر دولت مركزى قدرت نداشت و هرج و مرج بود... يك دفعه هم يك محله خمين را گرفتند و مردم با آنها معارضه كردند و تفنگ دست گرفتند. ما هم جزو آنها بوديم.)10

 

1337ه.ق./ 1297

امام در اين برهه درسهاى حوزوى را شروع كرده و مقدمات را نزد حاج ميرزا مهدى (دايى خود) منطق را نزد حاج ميرزا رضا نجفى خمينى (شوهر خواهر خود) سيوطى شرح باب حادى عشر منطق و مقدارى از مطول را نزد برادر بزرگ خود سيد مرتضى پسنديده آموخته است.11

 

1339ه.ق. / 1299

جهت ادامه تحصيل به حوزه اراك رفته و در حوزه سلطان آباد اراك كه به سرپرستى شيخ عبدالكريم حائرى اداره مى شده به فراگيرى دانشهاى حوزوى پرداخته است. اين مدرسه حدود سيصد طلبه داشته و شهريه حوزه در مجموع به ششصد تومان مى رسيده است12 كه حكايت از رفاه نسبى طلاب دارد.

مرحوم حائرى از شاگردان ميرزا حسن شيرازى بوده و در سال 1318ه.ق. به دعوت محسن اراكى عالم منطقه سلطان آباد به اين منطقه آمده و حوزه علميه آن شهر را بنا نهاده است شش سال بعد در سال 1314 همزمان با اعلام مشروطيت در ايران به نجف و از آن جا به كربلا هجرت كرده است.13 محسن اراكى مشروطه خواه بود كه بعد از اعلام مشروطه به طرفدارى از شيخ فضل الله نورى برخاسته و فرزند وى در تحصن حضرت عبدالعظيم شركت داشته است.14 چنين به نظر مى رسد كه آقا شيخ عبدالكريم حائرى به اين نتيجه رسيده كه با وجود جو سياسى موجود امكان پيشرفت حوزه اراك ميسر نيست; از اين روى به كربلا رخت كشيده است. بار ديگر در سال 1336ه.ق. از آقاى حائرى دعوت شده و ايشان به اراك سفر كرده است. پيام دعوت مردم را آقاى حاج آقا اسماعيل فرزند محسن اراكى كه ميزبان نيز بود به آقاى حائرى رسانده است.

ايشان پس از ورود به اراك به تدريس و تعليم پرداخته و حدود هشت سال در اين شهر ماندگار شده است.15

امام خمينى(ره) در 19 سالگى وارد حوزه اراك شده و منطق را در محضر آقا شيخ على محمد بروجردى و آقا شيخ محمد گلپايگانى و لمعه را در محضر آقا عباس اراكى فرا گرفته است.16 حضور ايشان در حوزه اراك زياد نبوده; زيرا با هجرت آقاى حائرى از اراك به قم ايشان نيز آن جا را ترك كرده است.

در همين زمان آقاى محمد تقى خوانسارى از تبعيدگاه هند برگشته و در مدرسه سلطان آباد به تدريس مشغول شده است. وى به خاطر مبارزاتش در سال 1333 به هند تبعيد شده پس از چهار سال به خوانسار بازگشته و پس از توقف كوتاهى به سلطان آباد اراك آمده و به تدريس مشغول گرديده است.17

امام در اراك با آقاى خوانسارى آشنا شده و گاه در سخنرانيها از دوران اسارت وى در هند نكته هايى را نقل مى كند. شايد اين نخستين بارى باشد كه با عالم فرزانه اى كه عليه انگلستان مبارزه كرده و تبعيد شده است آشنا مى گردد. درباره آقاى خوانسارى و مبارزه و سختيهايى كه وى در اين راه كشيده بود مى گويد:

(در قضيه عراق اگر مجاهدات علماء عراق نبود پسر سيد در جنگ كشته پسر مرحوم آسيد محمد كاظم در جنگ كشته شد. علماى اين جا[ نجف] تفنگ به دوش گرفتند رفتند مقابلت. مرحوم آقاى خوانسارى آقا سيد محمد تقى خوانسارى رضوان الله عليه به حبس رفت; يعنى گرفتند اسيرش كردند; يعنى با يك عده ديگرى اسير كردند و بردند به خارج[ هند] و ايشان مى فرمودند كه: ما را انگليسيها مى شمردند: يك دو سه چهار تحويل يك كس مى دادند. آن وقت مى گفتند كه اينها آدم خورند زنگباريهايى بودند سياه هايى بودند آدم مى خورند. ما مامورين انگليس مى شمريم كه مبادا شما را بخورند.)18 در يك سخنرانى ديگر در مدرسه فيضيه كه عليه قلمهاى مسموم و مخالفان روحانيت سخنرانى مى كند مى گويد:

(اين آخوند بود كه در جبهه عراق به جنگ رفت و اسير شد. همين مرحوم آقاى سيد محمد تقى رضوان الله عليه يكى از اشخاصى هست كه در جبهه رفت و جنگ كرد و مدتها هم اسير بود اين قدرت را نشكنيد صلاح ملت و كشور نيست....)19

ديدار با چنين شخصيتهايى و شنيدن خاطره ها قصه ها و غصه هاى آنان هر جوانى را وادار به درنگ و پى گيرى جريانها و رخدادهاى سياسى اجتماعى مى كند. افزون بر اين امام مقدارى از سطوح را نزد آقا محمد تقى خوانسارى فرا گرفته است.20

 

22 رجب 1340 / اول نوروز 1301

آقاى حايرى در آستانه نوروز 1301 آهنگ قم كرده و بر آن بوده كه هنگام سال تحويل در جوار حضرت معصومه باشد. ايشان روز 22 رجب از اراك حركت و 24 رجب به قم رسيده است. حاج ميرزا مهدى بروجردى آقا شيخ احمد يزدى و خدمتگزارشان كربلايى على شاه ايشان را همراهى مى كرده اند. علما و مردم قم در 4 كيلومترى شهر به استقبال ايشان رفته اند. در قم در منزل آقاى حاج شيخ مهدى پائين شهرى قمى كه از دوستان قديمى ايشان بوده رحل اقامت افكنده است در روزهاى عيد بازديد كنندگان و علماى قم از جمله محمد تقى بافقى و ميرزا محمد ارباب و ديگران اصرار داشته اند كه در قم بماند و ايشان هم پس از استخاره اين پيشنهاد را پذيرفته و در قم ماندگار شده است.21 ورود آقاى حائرى به قم همزمان بوده با دوران كودتاى رضاخان كه در سوم اسفند 1299ه.ش. رخ داده22 و سيد ضياء به نخست وزيرى برگمارده شده است. بعد از مدتى كه مرحوم حائرى در قم مستقر شده حوزه قم را بنيان نهاده است. احمد شاه قاجار به قم آمده و براى عرض تبريك تاسيس حوزه علميه قم خدمت آقاى حائرى رسيده است. در همان مجلس محمد تقى بافقى از باب ارشاد امر به معروف و نهى از منكر نكته هايى را به احمد شاه يادآور مى شود.23

 

ذى حجه 1340ه.ق./ مهر 1301

به گفته استاد جعفر سبحانى از شاگردان امام ورود امام به حوزه علميه قم چهار ماه پس از ورود آقاى حائرى بوده24 و اين طبيعى به نظر مى رسد; زيرا آقاى حائرى برنامه قبلى براى آمدن به قم نداشته است.

امام در مدرسه دارالشفاء سكنى گزيده و بخش پايانى مطول را نزد اديب تهرانى مشهور به آقا ميرزا محمد على و مقدارى از سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى فرا گرفته است.25

اين جوان سرزنده و با نشاط با ورود به قم به ديدار علماى شهر رفته و سيره عملى آنها را مورد مطالعه قرار مى دهد.

امام خمينى در ديدارى كه در سال 1364ه.ش با طلاب حوزه علميه قم تهران و ديگر شهرستانها داشته آنان را به ساده زيستى دعوت كرده و از ساده زيستى علماى قم در آغاز ورودش به اين شهر سخن گفته و الگوى عينى نشان داده است:

(شايد آقايان كمى شان يادشان باشد در آن وقتى كه ما اوايلى كه آمديم قم كه در آن جا چه اشخاصى بودند. شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اينها مرحوم آشيخ ابوالقاسم قمى مرحوم آشيخ مهدى وعده ديگرى و شخص نافذ آن جا و متقى مرحوم آميرزا سيد محمد برقعى و مرحوم آميرزا محمد ارباب. همه اينها را من منزل هايشان رفتم. اين كه رياست صورى مردم را داشت و رياست معنوى هم داشت با آن كه زاهد بود. در زندگى مشابه بودند. مرحوم آشيخ ابوالقاسم من گمان ندارم هيچ طلبه اى مثل او بود. زندگى اش يك زندگى اى بود كه مثل ساير طلبه ها. اگر كم تر نبود بهتر نبود مرحوم آميرزا محمد ارباب كه من رفتم مكرر منزلشان يك منزلى داشت دو سه تا اتاق داشت خيلى ساده بسيار ساده. مرحوم آشيخ مهدى همين طور.

سايرين هم همين طور. عده هم زياد بودند آن وقت. وقتى انسان در آن محيط واقع مى شد كه اينها را مى ديد همين ديدن اينها براى انسان يك درسى بود. وضع زندگى آنها براى انسان يك وضعى بود درس بود براى انسان عبرت بود.)26 اين نگاه و اين ديدارها نشان مى دهد طلبه جوان تازه وارد در پى كسب حقيقت و الگوى تقوا بوده است. گويا آقا ميرزا محمد ارباب بيش تر از ديگران او را جذب كرده و از محضر او استفاده معنوى برده است. ارباب در سال 1341ه.ق. در گذشته است.28

 

محرم 1341ه.ق/ پاييز 1301ه.ش

سردار سپه در اسنفند 1299 كودتا كرده و براى فريب مردم دست به كارهاى ظاهرپسند و مذهبى زده است. امام خمينى كه از همان آغاز مسائل سياسى را پى گيرى كرده در اين باره مى گويد: (لكن من از همان زمان از كودتاى رضاخان تا امروز شاهد همه مسائل بوده ام. رضاخان آمد و ابتدا با چاپلوسى و اظهار ديانت و سينه زدن و روضه به پاكردن و از اين تكيه به آن تكيه رفتن در ماه محرم مردم را اغفال كرد. پس از آن كه مستقر شد حكومتش شروع كرد به مخالفت با اسلام و روحانيين به طورى كه مجالس روضه ما هيچ امكان نداشت كه منعقد بشود.)29 ردارسپه براى به دست آوردن وجاهت پس از كودتاى اسفند 1299 در محرم سال 1341 به عزادارى پرداخته در قزاقخانه چادر بسيار بزرگى بر پا و روضه خوانى مجللى راه انداخته است. دسته هاى محله ها به تكيه قزاقخانه رفته و هر روز از اول دهه سردار سپه و افسران قشون به عنوان صاحب مجلس از دسته ها پذيرايى مى كرده اند. تمام گروهها به اين روضه خوانى رفته و در حركتى بى سابقه در عزادارى قزاقها شركت جسته اند. روز عاشورا دسته قزاقها همراه با وزير جنگ; سردار سپه و همه افسران در خيابانها و بازارها مى گشته و مانند ديگر دسته ها به تكيه ها رفته و با آنها همراه شده اند. در شب شام غريبان دسته قزاقها مانند ديگران شمع به دست مراسم شام غريبان برپا داشته اند. پيشاپيش آنان سردار سپه و نزديك شصت نفر از افسران در حركت بوده و با بازوبندهاى مشكى و سر برهنه هر يك يك شمع گچى به دست گرفته و افتان و خيزان نوحه خوانان از مجلس بيرون مى رفته اند. اين حركتها سبب شده كه رضاخان بين مردم جايگاه بيابد و با عوام فريبى خود را ديندار نماياند.تظاهر در بين مقامها چنان بالا گرفته بود كه نمايندگان مجلس از 11 تا 13 محرم به كار س پردازى ارباب كيخسرو نماينده زردتشتيان در مجلس مراسم عزادارى بر پا كرده و مانند سردارسپه طاقه شال به علمهاى دسته هاى محله ها بسته و به روضه خوانها پاكت تقديم مى داشته اند. چه بسا كه اگر عاشورا نگذشته بوده شايد دسته هم به راه مى انداخته اند.30 به طور طبيعى كسانى كه اهل مردم فريبى و خود را ديندار نمودن هستند در نشر اين خبرها در سرتاسر كشور و در استوارسازى جايگاه خود مى كوشيده اند.

امام خمينى از عزادارى هاى سردار سپه چنين ياد مى كند:

(مثلا در يك محرمى من يادم است كه گفتند كه: همه تكاياى تهران را اين[ رضاخان] رفته ديدن كرده شركت كرده در عزا و خودشان هم روضه داشتند و مسائل تبليغى و همه اينها را داشتند تا كم كم وقتى مستقر شد پايش محكم شد آن وقت آن صورت ديگرش را نشان داد. تمام مجالس روضه و وعظ و خطابه را در تمام سطح ايران قدغن كرد....)31

گويا سردار سپه سالهاى بعد تا زمان استقرار حكومت خود مراسم عزادارى را ادامه مى داده و در جهت فريب مردم تلاش مى كرده است. يكى از علماء حوزه علميه قم كه خود شاهد عزادارى سردار سپه بود در اين باره مى گويد:

(رضاخان قبل از حكومت رئيس قزاقها بود. تظاهر به ديندارى مى كرد براى قزاقها يك مركز روضه خوانى ساخته بود كه در آن جا مفصل عزادارى مى شد و دسته قزاقها منظم ترين دسته هاى سينه زنى بود. خودم شاهد بودم كه در منزل آقا سيد كمال الدين بهبهانى برادر مرحوم آقا سيد عبدالله بهبهانى از علماى بزرگ مشروطه واقع در پامنار كه مركز سياست تهران بود قزاقها به سركردگى رضاخان آمدند. آن چنان منظم بودند كه به قول معروف يك مو نمى زد حتى يك سال دسته قزاقها قمه هم مى زدند.)32 مستوفى درباره بازتاب افراد نسبت به عزاداريهاى رضاخان مى نويسد:

(بعضى معتقد بودند كه اين عزادارى براى حفظ انتظامات است و برخى آن را تظاهر دانسته و انتقاد مى كردند و پاره اى از مشروطه چيهاى دو آتشه آن را عمل مرتجعانه مى دانستند; اما نزد عامه مردم اين كار پسنديده بود.)33

از جمله كسانى كه مى دانسته رضاخان اهل اين حرفها نيست و مردم فريبى مى كند شهيد مدرس بوده است. رضاخان از مدرس مى ترسيده است. شايد درباره عزادارى مجلسيان به كارپردازى ارباب كيسخرو نماينده زردشتيان و يكى از طرفداران سرسخت رضاخان بوده كه امام خمينى خاطره اى از مدرس نقل مى كند كه گفته است: (در مجلس ما يك مسلمان هست آن هم ارباب كيخسرو!)34

 

1341ه.ق. / 1301

آقا سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى استاد امام خمينى پس از حركت جديد و بنيان تازه حوزه علميه قم در سال 1341 از تهران به قم هجرت كرده و به آموزاندن منظومه و اسفار به خيل طلاب مشتاق پرداخته است سطح فقه و اصول مى آموزانده و خود در محضر آقاى حائرى مىآموخته است.35

استاد مطهرى او را از استادان بزرگ و بنام فلسفه در نيم قرن اخير مى داند كه جامع معقول و منقول بوده است.36 وى از سال 1341 تا 1349ه.ق. در قم مى زيسته37 سپس به قزوين و از آن جا به تهران كوچيده و در تهران مرجع تقليد بوده و در سال 1393ه.ق. چشم از جهان فروبسته است.

امام خمينى در شرح حال خود مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى را استاد فلسفه رياضيات هيات و حساب خود معرفى كرده است.38 استاد مطهرى در اين باره مى نويسد:

(استاد بزرگ ما آيت الله خمينى مدظله شرح منظومه و قسمتى از اسفار را نزد او خوانده اند. او را (بالخصوص از نظر حسن تقرير و بيان) مى ستودند.)39

 

ادامه دارد ...

 

    89 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (381)
●   تاریخ معاصر ایران (236)

افراد مرتبط
●  خمینی   سید روح الله(281)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/11/1386

تاريخ شمسی نشر:09/11/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب