باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 124 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سال شمار زندگى امام خمينى«ره» (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي اكبر - ذاكري

منبع: خبرگزاری - فارس

 
 

1356/1316

آقاى دكتر عباس زرياب خويى كه برهه اى در محضر امام دانش اندوخته و در محفل درسى ايشان حاضر شده گزارشى داده است از مجلس درس و بحث امام و آشنائى ايشان با مسائل حكمى و فلسفى و عرفانى كه اكنون آن بخش از گزارش را كه مربوط مى شود به سال 1316هـ.ش. در اين جا نقل مى كنيم:

([آقاى خمينى] در سال 1316 شمسى از مدرسين فاضل و بنام حوزه قم بود و با آن كه جوان بود و در حدود سى وشش سال داشت مورد تعظيم و احترام همگان بود. عصرها حدود دو ساعت به غروب مانده به مدرسه فيضيه مى آمد و در ضلع جنوبى مدرسه در جلوى يكى از حجرات مى نشست و با فضلاى درجه اول حوزه مانند مرحوم سيد محمد يزدى معروف به داماد و مرحوم شيخ حسن نويسى و مرحوم فاضل لنكرانى به بحث و جدال در مسائل فقهى و اصولى مى پرداخت و گاهى (يعنى به ندرت) تند مى شد و صداى خود را بلند مى كرد چنان كه فضاى مدرسه از صداى او پر مى شد.… اين گونه موارد بسيار نادر بود و او غالباً درمباحثات خونسرد و تسلّط او بر نفس معروف بود و با وقار و جاذبه شخصى خود همه را به احترام وا مى داشت و همه او را به تفوّق در فضل و تقيّد به ظاهر و اصول اخلاقى مى ستودند. به همين جهت اين حسن اعتقاد همگان به من نيز سرايت كرد و من آرزو مى كردم كه اطلاعات و تحصيلات من روزى مرا موفق به حضور در درس او بكند.)1

 

1357/1317

امام پس از درگذشت آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى در مدرسه فيضيه درس اخلاق شروع كرده و كم كم دامنه اين درس گسترش يافته است.2 و افزون بر روحانيان و فضلا بسيارى از بازاريان در آن شركت مى كرده اند.

استقبال از اين درس به گونه اى بوده كه در هفته اى دو روز: پنج شنبه و جمعه جلسه درس برگذار مى شده است. ايادى رژيم رضاخان از آن جا كه مى دانسته اند با ادامه و اوج اين گونه جلسه ها مردم به كسب خويها و ويژگيهاى فاضله روى مى آورند به كارشكنى پرداخته و بر آن شده اند كه آن را به تعطيلى بكشانند.

امام خمينى در پاسخ به فرستاده اداره پليس كه خواهان تعطيلى مجلس درس اخلاق بوده گفته است:(من موظف هستم به هر نحوى كه هست اين جلسه را بر گذار نمايم. پليس شخصاً بيايد از انعقاد آن جلوگيرى به عمل آورد.)

ايادى رژيم كه با سرسختى امام روبه رو شده به كار شكنى پرداخته اند و امام ناچار شده كه درس اخلاق را از مدرسه فيضيه به مدرسه حاج ملاصادق كه منطقه اى دور دست بوده انتقال دهد و پس از فرو افتادن رضاخان از كرسى اقتدار دوباره به فيضيه برگردد.3

با توجه به اين كه شاگردان امام به روشنى گفته اند: اين درس پس از فوت آقاى حائرى بوده و سخت گيريهاى رژيم رضاخانى در سالهاى 1357هـ.ق. بر حوزه كم تر شده و امام خمينى نگارش كتاب اربعين خود را كه كتابى است اخلاقى در سال 1357 هجرى شروع و در روز جمعه چهارم محرم هزار و سيصد و پنجاه وهشت هجرى به انجام رسانده است; از اين روى ما آغاز درس اخلاق ايشان را سال 1357هـ.ق. انگاشتيم. اين درس نزديك به هشت سال به درازا كشيده و به گونه ژرف و همه سويه در مشتاقان و علاقه مندان اثر گذاشته است و اين را مى شود از تربيت شدگان اين محفل بزرگ اخلاقى به خوبى دريافت.

([امام خمينى] از زمان مرحوم حايرى تا 1368 هجرى دروس كفاية و مكاسب و منظومه و اسفار را تدريس و فضلاء برجسته تربيت نموده و بخصوص در فن اخلاق و درس آن استاد منحصر به فرد حوزه قم بوده و حدود هشت سال در مدرسه فيضيه هفته اى دو روز: پنج شنبه و جمعه صدها نفر از فضلاء حوزه و غيره را از بيانات شيوا و درس اخلاق مستفيض و با ذكر:

(الهى هب لى كمال الانقطاع إليك و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتى تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل إلى معدن العظمة وتصير أرواحنا معلقة بعزّ قدسك) كه همه روز در اختتام درسش مى فرمود قلوب اهل ذوق و تهذيب را نورانى و صفا و جلا مى داد تا در چند سال اخير كه درس مذكور را براى پاره اى از موانع تعطيل و حوزه درس خارج فقه و اصول را دائر [نمود]….)4

با توجه به اين كه فوت آقاى حائرى در ذيقعده سال 1355هـ.ق. بوده است آغاز درس اخلاق را در سال 56 و يا 57 مى توان دانست كه تا سال 1364 و يا 1365هـ.ق. ادامه داشته است.

 

1358/ 1318

عباس زرياب خوئى كه شرح منظومه سبزوارى را در سال 1318هـ.ش. نزد امام خمينى فرا گرفته است از شيوه تدريس آگاهيها ويژگيهاى ايشان چنين مى نويسد:

(در آغاز سال 1318 شمسى از بعض از طلاب شنيدم كه: آقاى روح الله خمينى درس شرح منظومه حاج ملاهادى را آغاز خواهد كرد. من كه در انتظار چنين فرصتى بودم با شور و شوق تمام به درس او كه در مَدْرَسْ (سالن درس) مدرسه دارالشفا منعقد مى شد حاضر شدم و به انتظار پايان دادم.

او درس را به جاى آن كه از آغاز كتاب شروع كند از طبيعيات شروع كرد و استدلال او براى اين كار روش معلم اول يا ارسطو بود كه الاهيات را پس از طبيعيات قرار داده بود و به همين جهت الاهيات را ما بعدالطبيعه ناميده بود. روش تدريس او برخلاف استادان ديگر بود; يعنى هرگز مطلب را با جملات و عبارات كتاب تطبيق نمى كرد بلكه پس از آن كه يكى دو جمله از متن كتاب مى خواند شروع مى كرد به تقرير درس از خارج با بيانى كه پر از شور و هيجان بود و اين هيجان گاهى چنان قوّت مى گرفت كه صدايش را بلند مى كرد و جلسه درس به جلسه خطابه و تذكير بدل مى شد. او مى خواست در ضمن تشريح مطالب فلسفى به مسائل اخلاقى و اجتماعى ـ دينى [هم] بپردازد و اين دو مقصود را چنان استادانه با هم مى آميخت كه انسان نمى توانست موضوع درس را از بحث دينى ـ اخلاقى او جدا بداند و اين امر تأثير شديدى در مغز و روح متعلّمان به جاى مى گذاشت و شخص هنگام خروج از جلسه درس حالتى روحى و عرفانى و سرشار از انديشه عميق دينى در خود احساس مى كرد كه شايد تا يكى دو ساعت دوام داشت. او خود سرشار از اين كيفيت عرفانى دينى و فلسفى بود.

او براى خود جهانى از انديشه معنوى ـ دينى ساخته بود كه عناصر تشكيل دهنده آن مذهب شيعه اثناعشرى افكار نو افلاطونى منطوى در فلسفه اشراق عرفان محيى الدين عربى و حكمت متعاليه ملاصدرا بود. او اين عناصر را عميق تر و ذاتى تر از اسلاف خود در خود پيوند داده بود و به شكل متعادل و منسجم و هم آهنگى به وجود آورده بود كه مى توان آن را به يك سمفونى تشبيه كرد.)5

 

21 ربيع الثانى 1358/ 19 خرداد 1318

در اين تاريخ امام خمينى كتاب (سرّ الصلوة معراج السالكين و صلوة العارفين) را به پايان رسانده است. اين كتاب در بردارنده نكته ها و مقوله هاى بلند و ژرف عرفانى است. ايشان در اين اثر به بيان نماز سالك و چگونگى حضور قلب و اسرار نماز مى پردازد.

اين اثر تشكيل شده است از: مقدمه شش فصل دو مقاله و خاتمه. مقاله اول در مقدمه نماز و اسرار آن و داراى ده فصل و مقاله دوم در اسرار مقارنات نماز و داراى دوازده فصل است.

 

1319/1359

دكتر محمد باقر از استادان برجسته زبان فارسى پاكستان در مصاحبه اى با فصلنامه دانش در سال 1369هـ.ش. خاطره جالبى از امام نقل كرده كه مربوط به سال 1319هـ.ش. است.

اين كه مى گوييم سال 1319هـ.ق. بدين خاطر است كه دكتر محمد باقر در اين مصاحبه خاطره خود را مربوط به پنجاه سال پيش مى داند و با توجه به تاريخ مصاحبه سال 69 مى توان آن را مربوط به سال 1319هـ.ش. دانست. دكتر محمد باقر براى نخستين بار به عنوان استاد زبان فارسى در سال 1939م/1358هـ.ق./1318هـ.ش. به ايران آمده و پس از آن 25 بار ديگر به ايران سفر كرده و با اساتيد زبان فارسى ديدار و آنان را براى تدريس به پاكستان دعوت كرده است. در اين رفت وآمدها كتابهاى بسيارى از ايران خريده كه اكنون كتابخانه بزرگى از اين آثار تشكيل شده است.

گويا اين خاطره مربوط به نخستين سفر وى باشد كه به سال 1939م. يا يك سال پس از آن انجام شده است.

او سفرى به قم داشته و در آن جا با امام خمينى آشنا مى شود و امام او را به خمين مى برد و… كه بهتر است اين خاطره زيبا را از مصاحبه وى بخوانيم:

(به جاست خاطره جالبى كه از امام خمينى در ايران دارم نقل كنم. عرض كنم كه: بنده با امام خمينى پنجاه سال پيش دو دفعه نهار خوردم. به قم رفتم و در حياط مسجد مردى را ديدم كه قدم مى زدند. من پيش رفتم گفتم: آقا! شما كه هستيد؟ گفتند: كه من روح الله خمينى.

و پرسيدند: شما كه هستيد؟

گفتم كه: من استادِ زبان فارسى در دانشگاه پنجاب هستم و اين جا براى گردش آمده ام.

گفتند: پيش من بياييد. پرسيدند: ماشين داريد؟

گفتم: بله.

گفتند: بسيار خوب.

داخل ماشين نشستم. مرا به خمين بردند. آن جا ما ناهار خورديم. ناهار خيلى ساده بود. چلوكباب و آب. بعداً برگشتم. آن روزها ايشان از شاه خيلى شكايت مى كردند.

من گفتم: آقا من مهمان شاه هستم و شما شكايت مى كنيد؟

گفتند: اين طور مى گويم كه شما به موازين اسلام توجه كنيد.

من گفتم كه: من مسلمان هستم و علماى مثلِ شما را خيلى احترام مى ورزم. بعد از انقلاب اسلامى ايران شنيدم ايشان در مجلس هايى گفته بودند كه من يك دوست به نام دكتر محمد باقر در پاكستان دارم. تا اين كه روزى سفير كبير شما كه برادرِ كوچك نخست وزير وقت بود پيش من آمد و به من گفت: امام در تلاشِ شما هستند. شما را مى خواهند ببينند.

من به اسلام آباد رفتم. از اسلام آباد به تهران و اين دفعه آخر بود. حضرتِ امام تهران تشريف آورده بودند. آن روز من گفتم: آقا! اين روزها در روزنامه هاى پاكستان چاپ شده كه شما بر ساختمانهاى سلطنتى و زر و جواهر قابض شده ايد؟

ايشان به يك افسر نظامى اشاره كردند و او مرا در همه ساختمانها برد. در آن جا شش تا محل به من نشان دادند.

به من گفتند: شما ايرانى كه نيستيد؟

گفتم: نه ايرانى كه نيستم ولى من ايران را دوست دارم.

آن جا رفتم و چيزها ديدم و حالا آن همه را موزه ساخته اند. بعداً مرا به بانك ملّى بردند و آن جا كه تاج و زر و جواهر و همه چيز را همان طور كه بيست سال پيش در زمان شاه ديدم ملاحظه كردم. امام خمينى اين همه امكانات را براى من درست كرده بودند. پس از بازگشت ايشان پرسيدند كه: ناهار مى خوريد؟

گفتم: بله.

گفتند: بياييد.

مثل اولين ملاقات كباب و يك ليوان آب آوردند.

بعداً پرسيدم: آقا! يادتان هست كه شما در خمين يك منزل داشتيد و كرايه اش فقط پانزده تومان بود؟

گفتند: حالا هم هست. پرسيدند: مى خواهيد برويد؟

گفتم: نخير چون مى خواهم برگردم و حالا خسته هم شده ام.

بعد گفتند: ولى كرايش اش حالا پانزده تومان نيست 1500 تومان است.

اين خاطرات خيلى شيرين را از ايران آوردم.)6

 

شعبان 1360/ شهريور 1320

در اين برهه با شروع جنگ جهانى دوم فرو افتادن رضاخان در دام نازيها متفقين برآن شدند از راه ايران جبهه روسيه را توانا سازند; از اين روى انگليس آمريكا و شوروى ايران را در كف اختيار خود گرفته و نيروهاى مسلح رضاخان كه سالها بر توانايى آنها مى نازيده بدون هيچ گونه ايستادگى كشور را در دست بيگانگان تجاوزگر رها كرده اند. روحانيت نيز كه هميشه در برابر هجوم استعمارگران سدّ پولادين بوده با ويرانگريهاى رضاخان و رخنه اى كه او در ديواره بلند آن وارد ساخته بوده جايگاه مناسبى براى ميدان دارى و بازتاب نداشته است. نخستين كار متفقين بر كنار كردن رضاخان بوده است. او نگران بوده كه حكومت از خاندان وى به در رود و به دست ديگران بيفتد; زيرا به خوبى مى دانست: انگلستانى كه او را آورده اكنون دارد مى برد و همان كشور نيز اينك تصميم گيرنده است هر كسى را بخواهد روى كار مى آورد. از اين روى به ديدار محمد على فروغى شتافته و او نيز با قرار و مدارها و پيمانهايى قول به همكارى داده و با موافقت انگلستان محمد رضا به جاى پدر نشسته و رضاخان به جزيره موريس تبعيد شده است.7

امام خمينى بر وابستگى رضاخان و محمد رضا به انگلستان بارها اشاره كرده و بارها خاطره اى را نقل مى كند كه در هنگام جنگ جهانى دوم راديو دهلى كه زير نظر انگلستان بود اعلام كرد: ما رضاخان را آورديم و حالا بر كنار كرديم:

 

(در راديو دهلى كه آن وقت تحت [نظر]… انگليسيها بود من خودم شنيدم كه رضاخان را ما آورديم در ايران آورديم و بعد به ما خيانت كرد برديم آن را. آوردن و بردن را خود آنها گفتند.)8

فردوست در خاطرات خود از چگونگى روى كار آمدن رضاخان توسط انگليسيها چنين مى گويد:

(شاپور جى روزى كتاب محرمانه اى را به من نشان داد كه در يك بند آن نوشته شده بود كه: نايب السلطنه هندوستان مى خواست فرد مناسبى را براى اداره ايران پيدا كند و به دستور او پدر شاپور جى اين فرد را كه رضا بود پيدا كرد و به نايب السلطنه معرفى نمود. شاپور جى منظورش اين بود كه سلطنت پهلوى به دست پدر او تأسيس شده است.)9

امام خمينى كه از آغاز كودتاى رضاخانى كارهاى وى را زير نظر داشته و با آنها مخالف بوده در سالهاى سياه اختناق رضاخان در رباعى مى سرايد:

از جور رضا شاه كجا داد كنيم

آن دم كه نفس بود ره ناله ببست

امام مى گويد: وقتى رضاخان ديكتاتور را از ايران راندند مردم بسيار شادمانى كردند.11

گزارش كرده اند: مردم ايران با اين كه كشورشان در تصرف قواى متفقين بود همين كه خبر رفتن رضاخان از راديو پخش شد به تكيه ها و مسجدها روآوردند و با اين كه محرم نبود فرياد (ياحسين) سردادند و از سالها خفقان خود را رها ديدند.12

 

دوشنبه ربيع الثانى1361/ ارديبهشت 1321

امام خمينى در اين تاريخ كتاب (آداب الصلوة) خود را به پايان رسانده است. اين كتاب بسان كتاب سرّ الصلوة است با افزودهايى بر آن. امام در مقدمه با اشاره به سرّ الصلوة درباره انگيزه خود از نگارش اين كتاب مى نويسد:

 (ايّامى چند پيش از اين رساله اى فراهم آوردم كه به قدر ميسور از اسرار صلوة در آن گنجانيدم و چون آن را با حال عامّه تناسبى نيست در نظر گرفتم كه شطرى از آداب قلبيّه اين معراج روحانى را در سلك تحرير درآورم شايد برادران ايمانى را از آن تذكّرى و قلب قاسى خود را تأثّرى حاصل آيد.)13

 

ييك شنبه 24 محرم 1362 / 11 بهمن 1321

درگذشت مرحوم آقا رضا مسجدشاهى در اصفهان 14 استاد امام خمينى. امام از ايشان اجازه نقل حديث نيز دارد.15

 

1362/1322

حاج شيخ مهدى پايين شهرى قمى از علماى قم فرزندى داشته به نام على اكبر حكمى زاده. حكمى زاده از احمد كسروى كژانديش و مخالف سرسخت دين مبين اسلام اثر مى پذيرد و به كژ راهه مى افتد و اين جا و آن جا به نشر انديشه هاى نادرست خود مى پردازد.

او در سال 1313 شمسى مجله (همايون) را در قم منتشر مى سازد.16 كسروى در مجله پيمان 17 در شماره شانزدهم و هفدهم خود به تبليغ از مجله همايون پرداخته است.18

مجله همايون با داعيه اصلاح طلبى و در واقع براى نفوذ در حوزه بنياد گذاشته شده بود و در شماره 7 از سال اول همگام با تلاشهاى رضاخان و با تجليل از وى مراسم عزادارى سيدالشهداء را كارى زشت و نامشروع و خلاف عقل و حتى بدعت شمرده است!19

اين مجلّه بيش از 12 شماره نپاييده و از ساحت فرهنگ پاك شده; زيرا افزون بر مشكل مالى صاحب امتياز از سوى اهل مطالعه نيز استقبال نشده است.20

اما على اكبر حكمى زاده كه انديشه هاى خود را به گمان و پندار خود حق مى دانسته به پراكندن انديشه هاى باطل و سخيف خود پرداخته و در 1322 كتاب (اسرار هزار ساله) را در 38 صفحه نوشته و نشر داده است و در آن به اسلام تشيع و حوزه ها حمله مى كند و عقائد وهابيت را مطرح مى سازد.

امام خمينى يك روز در راه رفتن به مدرسه فيضيه مى بيند: شمارى درباره كتاب (اسرار هزار ساله) بحث مى كنند. از اين روى بر آن مى شود كه از ميانه راه بر گردد و به نقد اين اثر سخيف بپردازد. يك ماه تا چهل روز درس را تعطيل مى كند و اثر ارزشمند (كشف الاسرار) را مى آفريند و در اين اثر افزون بر پاسخ گويى به شبهه ها كانون توطئه را نيز كه همانا حكومت رضاخانى باشد نشانه مى رود و در مقدمه مى نويسد:

 (امروز كه دنياى آتش خيز به ناچارى دست خود را طرف دين و روحانيت دراز كرده و خواهد كرد و از نيروهاى معنوى استمداد مى كند بعضى از نويسندگان ما حمله بر دين و ديندارى و روحانيت را بر خود لازم دانسته بدون آن كه خودشان نيز مقصودى جز فتنه انگيزى داشته باشند با قلمهاى ننگين خود اوراقى را سياه كرده بين توده پخش كرده اند. غافل از آن كه سست كردن مردم را امروز به دين و ديندارى و روحانيت از بزرگ ترين جنايات است….)21

در مقدمه به عوام فريبى نويسنده اسرار هزار ساله اشاره مى كند و اين سخن بى مبنى و بى مايه وى را كه دين همان فهم عقلى ماست مورد نقد قرار مى دهد:

 (يك سره مى گوييد: دين عبارت از راهنمايى عقل است و عقل ما هر چه فهميد همان دين است. اگر عقل شما و ما هر چه فهميد همان دين است پس چرا از دين اسلام و قرآن خدا و پيغمبر اسلام اسم مى بريد؟ شما عوام فريبى را بى دليل به بزرگان اسلام نسبت مى دهيد….)22

چاپ اول كشف الاسرار در سال 1323ش. و چاپ سوم آن در سال 1327 در 334 صفحه منتشر شده است.

 

11 جمادى الاولى 1363 / 15 ارديبهشت 1323

در اين تاريخ امام خمينى از خود سندى را به جاى گذاشته كه از سندهاى تاريخى و مهم زندگانى ايشان به شمار مى رود. سيد على محمد وزيرى كتابخانه اى در يزد بنيان گذاشته بود كه اكنون از شعبه هاى كتابخانه آستان قدس رضوى در يزد به شمار است و در آن دفترى بوده كه از مردان نامى شخصيتهاى علمى و بزرگان حوزه درخواست مى كرده: آنچه به نظرشان مهم و جالب مى آيد به يادگار بنويسند تا به عنوان مجموعه اى از ديدگاهها انديشه ها و رهنمودهاى نويسندگان محققان فيلسوفان و مردان بزرگ و نامور در دسترس همگان قرار گيرد. امام خمينى نيز نامه اى در آن يادنامه مى نگارد كه مى شود گفت: نخستين بيانيه سياسى آن حضرت است.

وى با ذكر آيه (قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثنى وفردى) عالمان بزرگ دين را به قيام براى خدا فرا مى خواند و ايرانيان را به همبستگى و روحانيان را به دورى گزيدن از دنيا و منافع شخصى سفارش مى كند. هشدار مى دهد اگر قيام پا نگيرد و پيوند بين عالمان دين برقرار نشود روزهاى سياهى در انتظار مردم خواهد بود:

 (شما كه به حق مشروع خود قيام نكرديد خيره سران بى دين از جاى برخاستند و در هر گوشه زمزمه بى دينى را آغاز كردند و به همين زودى به شما تفرقه زده ها چنان چيره شوند كه از زمان رضاخان بى شرف روزهايتان سخت تر شود!)23

 

2 رمضان 1363 / 31 مرداد 1323

امام خمينى همزمان با درس اخلاق به نگارش كتابهاى اخلاقى نيز مى پرداخته و آنچه را براى سعادت فرد و جامعه به كار مى آمده از آيات و روايات معصومان و سخن بزرگان و از درياى معارف ناب اسلامى به در مى آورده و به كسانى كه در انديشه اصلاح خود بوده اند عرضه مى داشته است. اين حركت بزرگ معنوى را در همه برهه هاى زندگى پى مى گرفته بويژه آن گاه كه از قيل وقال مدرسه به دور بوده در مثل ماه رمضان 1363 شرح حديث جنود عقل و جهل را در محلات نگاشته است. در كتاب شريف كافى روايتى وجود دارد كه امام صادق(ع) برتريهاى اخلاقى را لشكر عقل و پستيها و فرومايگيها را لشكر جهل مى نامد و امام بر اين روايت بلند و سعادت آفرين شرحى نگاشته كه در آن به بسيارى از نكته هاى ظريف و راهگشا اشاره دارد و مى نماياند كه تنها هدايت گر انسان و رساننده آن به سرچشمه نور سخن خدا و كلام معصوم است.

وى در مقدمه با اشاره به كتاب طهارة الأعراق نوشته ابن مسكويه اخلاق ناصرى نوشته خواجه نصير طوسى و احياء العلوم نوشته غزالى مى نويسد:

 (اين نحو تأليف علمى را در تصفيه اخلاق و تهذيب باطن تأثيرى بسزا نيست. اگر نگوييم اصلاً و رأساً نيست. و يا از قبيل تاريخ الأخلاق است.)24

و درباره كتاب اخلاق اثر گذار و پالايش گر اخلاق و پيدايش باطن مى نويسد:

(كتاب اخلاق آن است كه به مطالعه آن نفس قاسى نرم و غير مهذّب مهذّب و ظلمانى نورانى شود و آن به آن است كه عالم در ضمن راهنمايى راهبر و در ضمن ارائه علاج معالج باشد و كتاب خود دواى درد باشد نه نسخه دوا نما.)25

 

14 محرم 1364 / 9 دى ماه 1323

پس از رحلت آقاى حائرى حوزه علميه قم را سه تن از آيات عظام: صدر حجت و خوانسارى سرپرستى مى كرده اند. اين گونه سرپرستى نامتمركز با همه دلسوزيهايى كه اداره كنندگان داشته اند نابسامانيهايى را در پى داشته است; از اين روى اصلاح طلبان دارندگان انديشه ها و ضميرهاى روشن از آن جمله امام خمينى به فكر چاره مى افتند.

ذهنها به سوى آقاى بروجردى از شخصيتهاى برجسته و نامور حوزه نجف كه در آن هنگام در زادگاه خود بروجرد ساكن بوده متوجه مى شود. دست به كار مى شوند تا ايشان را به قم دعوت كنند مگر به وسيله ايشان حوزه سامان يابد.

امام خمينى كه از جايگاه علمى هوشيارى انديشه باز و توان مديريتى ايشان آگاهى داشته بيش از ديگران به تلاش مى پردازد.

احمدآقا فرزند حضرت امام از قول مادر نقل مى كند:

 ([امام] گاهى 50 تا 60 نامه براى علماى سراسر كشور دستنويس مى كردند كه از آقاى بروجردى بخواهند به قم تشريف بياورند.)26

امام حتى براى همراه كردن علماى بزرگ همدان كه با مرجعيت ايشان موافق نبودند به آن جا مسافرت كرده و پس از گفت وگو موفق به همراه ساختن آنان شده است.27

بارى آقاى بروجردى دعوت دلسوزان و فاضلان و نخبگان حوزه قم را مى پذيرد و در 14 محرم 1364 وارد قم مى شود و در آن شهر رحل اقامت مى افكند.28

امام پس از ورود آقاى بروجردى به قم براى ترويج ايشان تلاش بسيار مى كند و در همين راستا در درس وى شركت مى جويد:

 (پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده اى از رفقا بحث داشتيم تا آن كه مرحوم آقاى بروجردى رحمه اللّه به قم آمدند. براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود.)29

امام به اين نيز بسنده نمى كند و به تلاش بر مى خيزد تا شهريه آبرومندانه اى براى آقاى بروجردى سامان دهد; از اين روى نامه اى به آقاى فلسفى مى نويسد و از وى مى خواهد براى كمك به شهريه آقاى بروجردى و حفظ آبروى ايشان با شمارى از تجار تهران گفت وگو كند.30

امام از اين هم فراتر مى رود. براى تواناسازى و شكوه علمى دستگاه آقاى بروجردى به تلاش بر مى خيزد. از شيخ محمد على حائرى شاگرد آقا ضيا و استاد برجسته حوزه مى خواهد كه در جلسه استفتاء آقاى بروجردى شركت بجويد. وى با اين كه شخصى منزوى بوده به خاطر اصرار و پافشارى امام مى پذيرد كه در جلسه استفتاء شركت كند.31

امام بر اين باور بوده كه با تواناسازى پايگاه نهادِ مرجعيت مى توان جامعه را سالم ساخت حوزه ها را از حالت رخوت سستى بى برنامگى بى قانونى و بى قاعدگى به در آورد و حوزه سالم سر زنده شاداب پويا و حاضر در صحنه هاى اجتماعى داشت. سرآمدى آقاى بروجردى در دانش فقه و اصول روش جديد استنباط گستردگى دانشهاى دخيل در استنباط و… خيلى زود او را شهره آفاق مى كند و فاضلان بسيارى بر گرد او حلقه مى زنند.

مردم او را مقتدا و مقلَّد خويش قرار مى دهند و اين گرايش با افول ستاره درخشان آسمان مرجعيت آقا سيد ابوالحسن اصفهانى در 9 ذيحجه 1365/13 آبان 1325 32 به اوج خود مى رسد. در اين برهه مراسم يادبود آقا سيد ابوالحسن اصفهانى در تبريز به درگيرى مردم با توده ايها به رهبرى پيشه ورى مى انجامد و در مهر 25/9/21 ارتش وارد تبريز مى شود.33

 

10 شوال 1364/ 27 شهريور 1324

پس از واقعه شهريور 20 و اشغال ايران انگليسيها از نخست وزير وقت خواسته بودند كه آقاى سيد ابوالقاسم كاشانى را كه از مخالفان سرسخت آنان بوده دستگير و تبعيد كنند.

رژيم به بهانه اين كه كاشانى ستون پنجم آلمان است! در 27 خرداد 1323هـ.ش/ 26 رجب 1363 در گلاب دره شميران ايشان را دستگير كرده و به متفقين سپرده و آنان نيز وى را به زندان خود در اراك و سپس كرمانشاه افكنده اند. آقاى كاشانى 28 ماه در اين دو زندان به سر برده و در پايان جنگ جهانى دوم در سال 1324 آزاد شده است. آقاى كاشانى پس از آزادى در 27 شهريور 1324 در ميان استقبال مراجع و علما و اهالى قم وارد اين شهر شده و پس از سه روز اقامت در منزل ابوالفضل توليت به سوى تهران حركت كرده است.34

پس از دو استقبال بزرگ از بزرگان دين: حضرات آيات بروجردى و كاشانى در قم سومين استقبال را مردم قم و علما در همين سال از حاج آقاحسين قمى به عمل آورده اند. آقاى بروجردى يك اتوبوس از فضلاى قم به استقبال ايشان فرستاده و آيات ديگر نيز وى را بسيار بزرگ و گرامى داشته اند.35

 

29 صفر 1367/ 11 دى ماه 1326

در 29 نوامبر 1947 / 7 آذر ماه 1326 سازمان ملل سرزمين فلسطين را به طور رسمى بين يهود و عرب بخش كرده و بزرگ ترين خيانت را در حق مسلمانان روا داشته است. پس از چند روز آقاى كاشانى كه تازه از تبعيدگاه بازگشته بوده نخستين بيانيه سياسى خود را خطاب به مسلمانان جهان صادر كرده و مردم مسلمان را به تظاهرات عليه سياستهاى استعمارى فرا خوانده است. در روز يك شنبه 20 دى ماه 1326 بيش از سى هزار نفر از مردم تهران به دعوت آقاى كاشانى در مسجد امام خمينى (سلطانى) تهران شركت جسته و مخالفت خود را با اين حركت ننگين و صهيونيستى اعلام داشته اند.

صهيونيستها در دلِ سرزمينهاى اسلامى گام به گام به پيش مى روند تا اين كه در قلب امت اسلامى آشيانه فساد و كانون تباهى آفرين را بنيان مى نهند و دولت غاصبانه اسرائيل را تشكيل مى دهند. كاشانى بيدار به بيدارگرى مى پردازد و مردم را از اين مصيبت بزرگ مى آگاهاند و مردم را به صحنه مى كشد و اعتراض مردمى مسلمانان را به گوش جهانيان مى رساند و عليه صهيونيست جهانى و دستان آلوده استعمارى به سخنرانى مى پردازد.

در خرداد ماه 1327 كه اولين جنگ اسرائيل و اعراب آغاز مى شد36 شمار زيادى از جوانان پرشور به رهبرى فدائيان اسلام اعلام آمادگى مى كنند تا براى دفاع به فلسطين بروند. گروهى شمار داوطلبان را 5000 هزار نفر ذكر كرده اند.37 و در اين اجتماع اعلاميه آقاى بروجردى عليه صهيونيست پخش شده است.38

پيش از اين اجتماع و حركت ضدصهيونيستى در 25 خرداد 1327 منزل آقاى كاشانى به دستور عبدالحسين هژير نخست وزير وقت به محاصره درآمده كه با قيام و حركت مردم مسلمان رو به رو شده است.39 در روز 15 بهمن 1327 به سوى شاه تيراندازى شده و ايادى رژيم انگيزاننده اصلى اين رخداد را آقاى كاشانى دانسته40 و در شب 17 بهمن 1327 وى را بازداشت و به قلعه فلك الافلاك خرم آباد زندانى و از آن جا به لبنان تبعيد كرده اند.

امام خمينى خاطره اى را مربوط به زمان حضور آقاى كاشانى در قلعه فلك الأفلاك از روح الله كمالوند نقل مى كند كه در خور توجه است و نشان مى دهد شجاعت عالم بيدار سيد ابوالقاسم كاشانى و پريشان گويى ايادى رژيم و نگرانى آنان را از وارد شدن علماى دين در عرصه سياسى:

(مرحوم آقاى كاشانى رحمه الله را كه تبعيد كرده بودند به خرم آباد و محبوس كرده بودند در قلعه فلك الافلاك… مرحوم حاج آقا روح الله گفتند كه: من از اين رئيس ارتش كه در آن جا بود خواهش كردم كه: من را ببرد خدمت مرحوم آقاى كاشانى. قبول كرد و ما را بردند پيش ايشان… آن شخص شروع كرد صحبت كردن و رو كرد به آقاى كاشانى كه آقا! شما چرا خودتان را (قريب به اين معانى) به زحمت انداختيد؟ آخر شما چرا در سياست دخالت مى كنيد؟ سياست شأن شما نيست چرا شما دخالت مى كنيد؟ از اين حرفها شروع كرد گفتن. آقاى كاشانى فرمودند: (خيلى خرى) شما نمى دانيد كه اين كلمه در آن وقت مساوى با قتل بود. ايشان گفتند: (تو خيلى خرى اگر من دخالت در سياست نكنم كى دخالت بكند؟)41

پس از دستگيرى آقاى كاشانى آژانس صهيونيسم در تهران به تكاپو مى افتد و شمار بسيارى از يهوديها را به فلسطين اشغالى مى كوچاند. از سال 1328 تا آن پايان چهار هزار نفر و تا نيمه خرداد 1329 شصت هزار نفر به فلسطين اشغالى برده شده اند.

دولت ايران از اين مجالس پيش آمده بهره برده و در روز 14 اسفند 1368 / 15 جمادى الاولى 1369 دولت متجاوز و غيرقانونى اسرائيل را به رسميت شناخته و در بيت المقدس سركنسولگرى داير كرده است.42

 

ربيع الاول 1368/ بهمن 1327

امام خمينى به خاطر بينش بلند و جايگاه والا در حوزه و آشنايى با رمز و راز مسائل سياسى در نزد آقاى بروجردى كه عالم آگاه و بسيار روشن بوده جايگاه بلندى مى يابد و در كارهاى مهم از جمله مسائل سياسى با ايشان به رايزنى مى پرداخته است:

(بر اثر قضاياى سياسى كه در زمان آقاى بروجردى اتفاق افتاده بود از طرف مرحوم آقاى بروجردى و علما [امام] مأمور شد با شاه صحبت كند. نظر مراجع و علما اين بود نماينده اى بايد برود و حرف ما را صريح و پوست كنده به شاه منتقل كند و اين كار از كسى غير از حاج آقا روح الله (حضرت امام خمينى) بر نمى آيد و ايشان هم طى دو ملاقاتى كه با شاه انجام دادند حسابى بر نقطه نظرات مراجع و علما تأكيد كردند و به شاه درباره عاقبت سياستهايش هشدار دادند.)43

شاه پس از بهمن ماه 1327 كه از ترور جان سالم به در مى برد بر آن مى شود مجلس مؤسسان را تشكيل دهد و بر حوزه قدرت خود بيفزايد شاه كه با دستگيرى و تبعيد آقاى كاشانى و سركوب مؤمنان و مسلمانان پرشور به گمان خود بازدارنده ها را از سر راه خود برداشته بوده براى آگاهى از نظر آقاى بروجردى درباره تشكيل مجلس مؤسسان و… دكتر اقبال وزير كشور وقت را به قم فرستاده است.44

امام در جلسه اى خطاب به وزير كشور مى گويد:

 (ما به شما هرگز اجازه چنين تغيير و تبديلى در قانون اساسى را نمى دهيم زيرا اين گونه تغيير افتتاحيه اى جهت دستبرد اساسى به قوانين موضوعه اين كشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد كه هر وقت هر طور كه سياست و منافع او اقتضا مى كند در قانون اساسى دست ببرد و طبق اغراض و اميال خود قانونى را ملغى و قانون ديگرى را جعل نمايد.)45

پس از اين جلسه دكتر اقبال به حضور آقاى بروجردى رسيده و به ايشان اطمينان داده كه مجلس مؤسسان هيچ گونه دست يازى به قانونهاى مربوط به ديانت اسلام نخواهد كرد و با اين شرط آقاى بروجردى موافقت كرده است.

پس از پخش اين خبر امام و شمارى از فضلاى حوزه در نامه اى به تاريخ 22 جمادى الاولى 1368/ 3 فروردين 1328 اين موضوع را از ايشان پرسيده اند و آقاى بروجردى با همان شرط موافقت خود را با مجلس مؤسسان اعلام كرده است.46

 

اول جمادى الاولى 1368/ 10 اسفند 1327

در اين تاريخ نگارش رساله (لاضرر) امام خمينى به پايان رسيده است. قاعده لاضرر با اين كه قاعده فقهى است اما امام آن را در بحث اصول فقه در بخش براءت مورد بحث قرار داده است. و امام خمينى اين بحث را در دوره اول درس خارج اصول فقه خود تدريس كرده است. اين رساله در ضمن الرسائل امام و به تازگى از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام با تحقيق جديد منتشر شده است.

 

11 رمضان 1368 / 15 تير ماه 1328

در اين برهه حضرت امام كتاب انوار الهدايه را در روستاى دركه شميران به انجام رسانيده است. اين كتاب تعليقه اى است بر مباحث عقلى كفايه كه از جلد دوم آن مباحث قطع و سپس شك و اصول عمليه آغاز مى شود.

اين كتاب نتيجه دوره اول خارج اصول امام خمينى است. درس خارج اصول فقه (مباحث عقلى) را امام در آغاز به درخواست آقايان: منتظرى و مطهرى شروع كرده47 و سپسها شمارى به اين جمع پيوسته اند.مباحث الفاظ توسط آقاى بروجردى تدريس مى شده است. و در آغاز كتاب انوار الهدايه نيز امام اشاره مى كنند كه آنچه در هنگام بحث به ذهنم رسيده در اين جا آورده ام.48

با توجه به تاريخ نگارش انوار الهدايه گويا شروع درس خارج اصول فقه امام در سال 1367 يا آغازين روزهاى 1368 باشد و همزمان با آن منظومه و فصل نفس اسفار را نيز امام تدريس مى كرده است. گويا درس فلسفه امام تا دو سال پس از اين تاريخ هم ادامه داشته است.

آقاى واعظ زاده خراسانى در اين باره مى گويد:

(در سال 28[13] كه من به قم آمدم مرحوم مطهرى همراه حضرات آقايان: منتظرى و حاج آقا رضا صدر و حاج آقا مهدى حائرى يزدى فرزند آيت الله حائرى و چند تن ديگر به طور خصوصى اسفار ملاصدراى شيرازى را نزد امام مى خواندند. اين درس از چند ين سال و پيش از آن آغاز شده بود و گويا تا دو سه سال ديگر هم ادامه داشت و بعداً تعطيل گرديد و ديگر امام درس فلسفه نداشتند.)49

امام خمينى نيز در شرح حال خود در اين باره نوشته است:

(پس از آمدن ايشان [آقاى بروجردى] به تقاضاى آقايان مثل: مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه باز ماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد.)50

شهرت امام در فلسفه تا آن حد بود كه با وجود بودن استادان برجسته اى مانند علامه طباطبائى آقا روح الله كمالوند گفته است:(در قم اگر كسى فلسفه بلد باشد حاج آقا روح الله است كه او هم الآن تدريس فلسفه ندارد.)51

و شايد در همين سالهاى 1328 و بعد از آن بوده كه شمارى از متحجران برخورد ناروا با فلسفه داشته و حتى كوزه آبى را كه از آن آقا مصطفى آشاميده بود آب كشيده اند; چرا كه پدرش فلسفه تدريس مى كرده است.52 يا شمارى از مقدسان كم مايه و كم خرد از رفتن به جلو حجره حضرت امام خوددارى مى كرده اند.53

 

ادامه دارد ...

 

    118 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (381)
●   تاریخ معاصر ایران (236)

افراد مرتبط
●  خمینی   سید روح الله(281)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/11/1386

تاريخ شمسی نشر:09/11/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب