امام به تدريس فلسفه ادامه مى داده تا اين كه در اسفار به قاعده (الواحد) (ان قلت قلت)هاى بسيار مطرح مى شود امام به اين نتيجه مى رسد كه بحث را تعطيل كند54 بويژه كه احساس كرده بوده آقاى بروجردى تدريس فلسفه را به صلاح نمى داند.
احمد آقا خمينى از حركتها و تلاشهاى ضد فلسفى آن زمان چنين گزارش مى دهد:
(مقدس مآب هاى متحجر حتى در زمينه دروس عرفان و فلسفه تحمل بينش امام را نداشتند متحجرين شرايط را جورى مهيا ساختند كه وقتى مى خواستند كتاب (منظومه) را از جايى بلند كنند از انبر استفاده مى كردند و لمس كردن آن را نجس مى دانستند امام شكستن جوّ تحجر را در درون حوزه قدم اول مبارزه تشخيص دادند. لذا وقتى در قم (منظومه) و (اسفار) تدريس مى كردند مورد تهاجم تهمت و افتراى دشمنان متحجر واقع شدند اما روحيه و توان علمى و مبارزاتى امام و يارى خداوند متعال نگذاشت در مقابل جمود فكرى متحجرين شكست بخورد به نظر من مبارزه امام با مقدس مآبها در درون حوزه از مسائل سياسى و مبارزاتى مهمتر بود زيرا اگر سد متحجرين كه به آميختگى و امتزاج بين دين و سياست اعتقاد نداشتند شكسته نمى شد امام هرگز نمى توانستند قدم بعدى مبارزه را كه بسيار طولانى بود با قوت و استحكام بردارند.)55
البته شخصيت امام براى بسيارى درخور احترام بوده و تعبد و تهجد ايشان را مى ستوده و مى گفته اند:(يك نفر مدرس فلسفه باشد و اين قدر تعبد داشته باشد در حوزه ديده نشده است.)56
به هر حال امام در حدود سال هاى 28 ـ 30 درس فلسفه را رها و به تدريس خارج فقه و اصول پرداخته است. ابتدا در مسجد كوچكى كه نزديك سه راه موزه بوده [مسجد محمديه] تدريس مى كرده و چون شاگردان زياد شده اند به مسجد سلماسى رفته است.57
درس فقه و اصول مورد استقبال طلاب قرار گرفته و حتى فضلاى حوزه درس اصول ايشان را پر بار تر از درس اصول آقاى بروجردى مى دانسته اند; زيرا از جمله برجستگيهاى اين درس نقدهاى عالمانه دقيق و موشكافانه امام بر ميرزاى نائينى بوده كه شمارى آن را بر نمى تابيده اند.58
پنج شنبه 13 ذى حجه 15/1368مهر1328
آقاى بروجردى حفظ كيان حوزه و سامان دهى آن را رسالت و وظيفه خود مى دانسته است. از اين روى براى اين مهم هيأتى را تشكيل داده و اعضاى آن هيأت را كه از برجستگان و نخبگان حوزه بوده اند مأمور كرده است :
ديدگاهها و طرحهاى اصلاحى خود را براى اداره حوزه پس از رايزنى ارائه دهند و در طرحها و پيشنهادهاى خود مصالح حوزه را در نظر بگيرند.
از جمله اعضاى آن امام خمينى شيخ مرتضى حائرى داماد سيد مرتضى مبرقعى حاج ريحان الله گلپايگانى آقاى سلطانى و…بوده اند.
جلسه هاى آنها هر شب در مدرسه حاج ملا صادق برگزار مى شده و آزمونهاى حوزه رتبه بندى هيأت ممتحنان تعيين درسهاى اصلى و جنبى در هر سطح و …جزو برنامه كارى آنان بود.59
يكى از اين جلسه ها در پنج شنبه 13 ذى حجه 1368 سال مورد گفت وگو برگزار شده است.60اين هيأت گامهاى بلندى براى بِه سامانى حوزه برداشته و حتى درباره چگونگى گرفتن وجوهات پيشنهادى داشته كه با مخالفت آقاى بروجردى روبه رو شده است.61
امام نقل مى كند: جلسه اى براى رايزنى در يك امر سياسى در منزل ما با حضور آقايان: بروجردى حجت صدر و خوانسارى تشكيل شد و من در آن جلسه به آقايان گفتم:( كه شما قبل از هر كار تكليف اين مقدس نماها را روشن كنيد. با وجود آنها مثل اين است كه دشمن به شما حمله كرده و يك نفر هم محكم دستهاى شما را گرفته باشد.اينهايى كه اسمشان (مقدسين) است نه مقدسين واقعى و متوجه مفاسد و مصالح نيستند دستهاى شما را بسته اند. و اگر بخواهيد كارى انجام بدهيد حكومتى را بگيريد مجلسى را قبضه كنيد كه نگذاريد اين مفاسد واقع شود آنها شما را در جامعه ضايع مى كنند. شما بايد قبل از هر چيز فكرى براى آنها بكنيد.)62
گروهى گفته اند:اين جلسه درباره مجلس مؤسسان بوده است. در اين صورت مربوط به سال 27 و 28 مى شود.
در هر حال اين فراز از سخن امام در آن برهه و در جلسه بسيار مهم سياسى كه بزرگ ترين و برجسته ترين عالمان شيعى در آ ن حضور دارند حساسيت امام را نسبت به مقدس نماها نه مقدسان واقعى كه بازدارنده حركتهاى صحيح و تعالى بخش و حيات آفرين بوده اند نشان مى دهد و حكايت از تيز نگرى امام و توجه آن حضرت به ژرفاى قضايا دارد.
ربيع /1369زمستان 1328
در اين برهه عالمان دين و آگاهان و روشن ضميران حوزه دين با جبهه بهائيت وابسته به صهيونيست جهانى درافتاده بوده اند. بهائيت به خاطر وابستگى همه سويه با صهيونيست جهانى در اين مرز و بوم و در بين مسلمانان و دينداران به فتنه انگيزى مى پرداخته است. تلاش اين گروه از آن جا حساسيت برانگيز بوده كه همزمان بوده است با تشكيل دولت غاصب اسرائيل.
در اين هنگامه از جمله عالمان بيدار و نقش آفرين عليه بهائيت و حساس به اين گروه امام خمينى است.هنگامى در روزنامه ها و نشريه ها حادثه تلخ ربوده شدن دخترى مسلمان يزدى بازتاب مى يابد و نوشته مى شود: بهايى رباينده دختر قصد دارد به زور در كراچى پاكستان با او ازدواج كند. ناآراميهايى را در كراچى و نگرانيهايى را در ايران به بار مى آورد.گويا آقاى بروجردى اقدام در اين باره را مصلحت نمى دانسته است; از اين روى امام خمينى طى تلگرافى به وزير خارجه وقت مى نويسد:
(علماى اعلام و اهالى شيعه كراچى تلگراف كرده {كه} بهاييها دختر بچه اى را به نام فرخنده دهقان يزدى كه سيد و شيعه است ربوده و در پاكستان مى خواهند به ازدواج در آورند و در اثر اعتصاب عمومى دادگاه آن جا ازدواج را توقيف كرده {و} بهاييها به سفارت ايران تشبث كرده اند. لازم است فوراً دستور دهيد سفارت از ازدواج غير مشروع شديداً جلوگيرى كند و دختر را از آنها بگيرد و به ايران مسترد و به اوليايش تحويل دهند. نتيجه را اطلاع دهيد. روح الله الموسوى الخمينى.)63
مبارزه عالمان بيدار دين عليه فرقه استعمار ساخته بهائيت در سال 1334به بعد به اوج خود مى رسد و امام از جمله نقش آفرينان اين حركت بزرگ است.64
8جمادى الاولى 7/1369 اسفند 1328
در اين تاريخ آقاى بروجردى نامه اى به آقاى فلسفى نوشته و در پايان يادآور شده است:
(فعلاً در ارتباط با موضوع پاكستان { ربوده شدن دختر ايرانى توسط شخص بهايى و نامه امام به وزير امور خارجه ايران } صلاح حقير نيست كه به اين عجله تلگرافى بفرستم.)65
هم ايشان در نامه اى ديگر به تاريخ 6 ذيحجه 1369 برابر با 8 شهريور 1328 به آقاى فلسفى مى نويسد:
( جوابى كه داده اند دال بر اين است كه ايجاد نفوذ و تقويت اين فرقه از روى عمد است نه خطا و سهو… به هر تقدير مذاكرات در اين موضوعات را لغو و بيهوده مى بينيم.)66
رخداد مهم و سرنوشت ساز و ماندگار سال 1329 به هلاكت رسيدن رزم آرا است. رزم آرا به جرم خيانتهاى بى شمار به دست فرزندان قهرمان اسلام از پاى درآمد و پرونده ننگينش بسته شد.
اين حادثه در روز 16 اسفند 17/1329 جمادى الاولى 1369 رخ داده است.67
از پاى درآمدن رزم آرا زمينه را براى تصويب قانون ملى شدن نفت فراهم كرده است. مجلس در 24 اسفند و نمايندگان مجلس سنا در 29 اسفند همان سال آن را به تصويب رسانده اند.68
اين صفير گلوله فرزندان قهرمان اسلام فدائيان اسلام و شجاعتها و گستاخيهاى آنان و تلاشهاى شبان و روزان آقاى كاشانى بود كه مصدق را به اريكه قدرت رساند كه متأسفانه ديرى نپاييد از پشت خنجر زد.
جمعه نهم جمادى الاولى 1370/ 27 بهمن 1329
امام خمينى در اين تاريخ رساله تعادل و ترجيح را در شهر قم مى نويسد و پاكنويس آن را در 23 رمضان 1370 / 6 تيرماه 1330 در محلات به انجام مى رساند.69
اين رساله را امام در دوره اول درس خود نوشته و چنين استفاده مى شود كه تدريس آن هم در سال 1370 بوده است.
اين روش را بسيارى از علماء داشته اند كه پس از درس به نگارش گفته ها و ديدگاههاى خود مى پرداختند. امام بر اساس همين روش پس از درس گفته ها و ديدگاههاى خود را يادداشت مى كرده و در مجال ديگر به بازنويسى و پاكنويس آن مى پرداخته است.
9 رمضان 1370 هـ.ق/ 7 تيرماه 1330
امام در اين تاريخ نگارش رساله (استصحاب) خود را در شهر محلات به پايان مى رساند. اين رساله محصول دوره اول خارج اصول امام است كه جلد اول (الرسائل) را از صفحه 69 تا 358 در بر مى گيرد.
رساله ديگرى كه در سال 1370هـ.ق. امام خمينى نگارش آن را به انجام مى رساند رساله (اجتهاد و تقليد) است. امام در اين رساله براى نخستين بار به شرح از ولايت فقيه و حوزه اختيار آن سخن گفته است. اين رساله در جلد دوم (الرسائل) هشتاد صفحه را به خود اختصاص داده است.
پنج شنبه 25 رمضان 1371 هـ.ق./27 خرداد 1331 هـ.ش
از آن جا بحث تعادل و ترجيح استصحاب اجتهاد و تقليد از بحثهاى پايانى كفاية الاصول است و رساله استصحاب را در رمضان 1370 امام به پايان رسانده شايد نگارش نخستين اجتهاد و تقليد پيش از ماه رمضان بوده است. گويا حضرت ايشان پس از رمضان 1370 در آغازين روزهاى سال 1371 دوره دوم خارج اصول خود را آغاز كرده كه دستاورد اين دوره به قلم خود ايشان به بازار انديشه عرضه شده است. همچنين اين دوره را شاگردان حضرت ايشان از جمله استاد سبحانى تقرير كرده اند. تهذيب الاصول نگاشته آقاى سبحانى و نيز جواهر الاصول تقرير آقاى لنگرودى و تنقيح الاصول تقرير شيخ حسين تقوى كه از سال 1331 تا 1340هـ.ش. تدريس شده تقرير همين دوره اصول امام هستند.
امام همراه با تدريس خارج اصول فقه بر مبناى كفاية الاصول آخوند خراسانى به نگارش ديدگاههاى خويش پرداخته است و در دوره دوم وقتى به بحث طلب و اراده مى رسد و بحث جبر و اختيار مطرح مى گردد بر آن مى شود اين بحث را رها كند; زيرا امكان بيان شايسته آن در بحث اصولى نبوده است. شاگردان امام از ايشان مى خواهند بحث را به گونه همه جانبه پى گيرد امام مى پذيرد70 و سپس نتيجه اين بحث را مى نگارد و پاكنويس آن را در روز پنج شنبه 25 رمضان 1371 در شهر همدان به پايان مى رساند و اين رساله با نام: طلب و اراده نشر مى يابد.
امام در كتاب مناهج الوصول إلى علم الاصول دربردارنده بحث هاى جلد اول كفاية تدوين شده دور دوم خارج اصول هنگامى كه به بحث جهت چهارم از بحثهاى اوامر در طلب و اراده مى رسد مى نويسد:(ثم انّ مبحث (الطلب والارادة) بما هو عليه من طول الذيل لايناسب المقام ولهذا افرزتُه رسالةً مفردةً وتركته هاهنا حذراً من التطويل.)71
بحث طلب و اراده گرچه بحثى فلسفى است امّا امام خمينى آن را در دانش اصول بررسى كرده است.
1371/1331
در اين سال امام خمينى همراه دو تن از دوستان و همفكران خود طرحى تهيه كرده كه براساس آن موقوفات كشور مى بايد زير نظر يك تن از مراجع بزرگ تقليد اداره و در آمد آنها هزينه گردد. امام و ياران بر آن بودند اين طرح به تأييد آقاى بروجردى برسد و پس از آن در مجلس شوراى ملى طرح شود كه اميد بود با پشتوانه هاى قوى كه در مجلس داشتند مانند آقاى كاشانى و ياران وى به تصويب برسد.
اما در دستگاه آقاى بروجردى افرادى با دسيسه چينى جلوى اين حركت را كه مى توانست بسيار براى حوزه مفيد افتد و كارگشايى داشته باشد گرفتند.72
گويا در همين سال امام خمينى نامه اى به آقاى كاشانى مى نويسد و در آن از سير كارها و برنامه ها و كارهاى اصلاحى انتقاد مى كند و از ايشان مى خواهد بنيه دينى نهضت را توانا سازد و كم تر به كار سياسى بپردازد.
امام در يكى از سخنراني هاى خود مى گويد:(در خلال نهضت كاشانى و دكتر مصدق كه جنبه سياسى نهضت قوى تر بود در نامه اى به كاشانى نوشتم كه: لازم است براى جنبه دينى نهضت اهميت قائل شود. او به جاى اين كه جنبه مذهبى را تقويت كند و به جنبه سياسى چيرگى دهد به عكس رفتار كرد; به گونه اى كه رئيس مجلس شوراى ملّى شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم براى دين كار كند نه اين كه سياستمدار شود.)73
به اين نامه در مورد ديگر نيز اشاره دارد.74 ولى خبرى از اين نامه نيست.
در اين دوره امام خمينى افزون بر انتقاد از كاشانى به دكتر مصدق نيز انتقاد مى كند هم از زاويه سياسى و هم از زاويه اعتقادى.
از زاويه سياسى هدف وى را خدمت مى داند و به عملكرد وى انتقادهايى وارد مى سازد كه سخنان ايشان را نقل خواهيم كرد. اما از زاويه مذهبى امام بر اين باور است كه وى و دار و دسته اش هدف دينى را تعقيب نمى كردند و از آغاز بر جنبه ملى نهضت تكيه داشتند. ارزشهاى دينى را به تمسخر گرفتند; از اين روى خدمتهاى آنان منجر به نفى مذهب و يا سست شدن آن مى شد كه نتيجه آن ناخشنودى روحانيت و مذهبيان گرديد.
1. امام درباره عملكرد سياسى دكتر مصدق در تاريخ 57/8/16 مى گويد:
(قدرت دست دكتر مصدق آمد لكن اشتباهات هم داشت. او براى مملكت مى خواست خدمت بكند لكن اشتباه هم داشت. يكى از اشتباهات اين بود كه آن وقتى كه قدرت دستش آمد اين [شاه] را خفه اش نكرد كه تمام كند قضيه را. اين كارى براى او نداشت آن وقت هيچ كارى براى او نداشت بلكه ارتش دست او بود همه قدرتها دست او بود و اين هم اين ارزش [را] نداشت آن وقت…. غفلت ديگر اين كه مجلس را ايشان منحل كرد و يكى يكى وكلا را وادار كرد كه برويد استعفا بدهيد. وقتى استعفا دادند يك طريق قانونى براى شاه پيدا شد و آن كه بعد از اين كه مجلس نيست تعيين نخست وزير با شاه است. شاه تعيين كرد نخست وزير را. اين اشتباهى بود كه از دكتر واقع شد و دنبال او اين مرد را دوباره برگرداندند به ايران. به قول بعضى كه محمد رضا شاه رفت و رضاشاه آمد…)75
2. امّا از زاويه اعتقادى امام در 25 خرداد سال 60 جبهه ملى را كه عليه لايحه قصاص برخاسته بود با اعلام حكم ارتداد گردانندگان در هم كوبيد و پيشينه اين گروه را به رهبرى مصدق در مخالفت با دين افشا كرد:
(و اين جبهه ملى كه بر ضد اسلام مى خواهد راهپيمايى راه بيندازد و مسلمانها هم بنشينند تماشا كنند كه به ضد اسلام مقاله بنويسند و سَبّ اسلام را بكنند و حكم ضرورى اسلام را غير انسانى بخوانند… شما مى فرماييد كه آن كسى كه دعوت مى كند به اين كه بياييد با اين حكم غير انسانى اسلام راهپيمايى كنيد مسلمانها بنشينند تماشا كنند سبّ به رسول الله بشود سبّ به قرآن بشود. اين سبّ به قرآن است…. يك گروهى كه از اولش باطل بودند. من از آن ريشه هايش مى دانم. يك گروهى كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتى كه مرحوم آيت اللّه كاشانى ديد كه اينها خلاف دارند مى كنند و صحبت كرد. اينها كارى كردند كه يك سگى را نزديك مجلس عينك به آن زدند اسمش را آيت اللّه گذاشته بودند. اين در زمان آن بود [مصدق] كه اينها فخر مى كنند به وجود او. او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكى از علماى تهران بودم كه اين خبر را شنيدم… من به آن آقا عرض كردم كه: اين ديگر مخالفت با شخص نيست اين سيلى خواهد خورد و طولى نكشيد كه سيلى را خورد و اگر مانده بود سيلى را بر اسلام مى زد. اينها تفاله هاى آن جمعيت هستند كه حالا قصاص را حكم ضرورى اسلام را غير انسانى مى خوانند… جبهه ملى از امروز محكوم به ارتداد است….)76
شهيد محلاتى اين خاطره امام را در بيان خاطرات خود آورده و مى گويد: امام در منزل پدر خانم خود آقاى ثقفى بوده كه اين حرمت شكنى و بى ادبى را نسبت به آقاى كاشانى مى شنود.77
7 ذى حجه 1371/7شهريور 1331
محمد تقى خوانسارى از مراجع استادان امام و مدرسان بنام حوزه علميه قم بوده است. او در مدرسه فيضيه اقامه نماز جماعت مى كرده است و بسيارى از بزرگان از جمله امام خمينى در نماز وى حاضر مى شده اند.78 آقاى خوانسارى از مخالفان پرشور دستگاه ستمشاهى بوده و از حركت و قيام پرشور فدائيان اسلام پشتيبانى مى كرده است. فدائيان اسلام با وى در پيوند بوده اند و گاه و در هنگامه هاى مهم پس از نماز ايشان به سخنرانى عليه رژيم مى پرداخته اند. فدائيان اسلام در پناه آقاى خوانسارى در قم از پايگاه بسيار خوب و والايى برخوردار بوده اند تا اين كه يك سرى برخوردهايى بين آنان و پيرامونيان آقاى بروجردى رخ داده و همين سبب شده است آن گونه كه بايد و شايد نتوانند در قم به تلاش بپردازند ناگزير قم را ترك كرده اند.79
آقاى خوانسارى با آقاى كاشانى نيز پيوند نزديك داشته و در دوران نهضت ملى شدنِ نفت با ايشان همكارى مى كرده و در عرصه هاى سياسى حضور چشم گير داشته است. در تاريخ سه شنبه 20 آذر 1330 اطلاعيه اى براى شركت در انتخابات مجلس هفدهم صادر مى كند.80
آقاى كاشانى هرگاه به قم مشرف مى شده وارد بر آقاى خوانسارى مى شده است. از اين ديدارها عكسهايى نيز وجود دارد. در يكى از اين عكسها حضرت امام نيز در كنار آن دو بزرگوار ديده مى شود.
آقاى خوانسارى در هفتم ذيحجه 1371 در شهر همدان چشم از جهان فرو بسته و جنازه وى به قم انتقال داده شده است. در هنگام ورود جنازه آقاى خوانسارى امام احساس مى كند آقاى بروجردى گويا قصد آن ندارند كه در تشيع جنازه شركت بجويند.
امام دست به كار مى شود و زمينه را براى شركت گروهى از سوى آقاى بروجردى در استقبال تشييع جنازه آماده مى كند و اين زمينه سازى سبب مى شود كه ايشان گروهى را براى اين منظور گسيل بدارد و خود آقاى بروجردى نيز بر جنازه نماز بگزارد 81 بدون اين كه كوچك ترين بى احترامى به ايشان بشود.
امام خمينى با اين حركت هم در جهت بزرگداشت آقاى خوانسارى كوشيده و هم از سست شدن موقعيت آقاى بروجردى جلوگيرى كرده است.
25 ربيع الثانى 1372/22 دى ماه 1331
در سال 1331هـ.ش. آقاى سيد على اكبر برقعى همكار حكمى زاده در مجلّه همايون گراياى به وهابيت به كنفرانس صلح و دين رفته بوده و در بازگشت توده ايها در قم به استقبال از وى پرداخته و شعارهايى عليه آقاى بروجردى و اسلام سرداده اند. اين حركت باعث شده كه احساسات مردم برانگيخته شود و به رويارويى با توده ايهاى شاه ساخته برخيزند.
براى اين جمع آقايان: تربتى و شهيد محلاتى جلوى صحن سخنرانى كرده اند و بين دو طرف درگيرى پديد آمده و يك نفر كشته شده است*. وقتى كه جمعيت پيش آقاى بروجردى مى روند ايشان مى گويد: برويد پيش حاج آقا روح الله خمينى. شهيد محلاتى همراه با جمعيت و خبرنگار نشريه ترقى نزد امام مى روند و اين نشريه با امام گفت وگويى در اين باره انجام مى دهد كه در شماره 32 بيست و دوم دى 1331 نشر مى يابد.82
اين نشريه با عنوان (ملاقات با نماينده رسمى حضرت آيت اللّه العظمى حاج آقا حسين بروجردى) چنين گزارش مى دهد:
(ساعت دو بعد از ظهر براى مصاحبه به اتفاق آشيخ فضل اللّه محلاتى به در منزل آيت اللّه بروجردى رفته و ايشان چون حالشان مساعد نبود از اين لحاظ فرمودند اگر نظريه مرا مى خواهيد نزد آقاى سيد حاج روح الله خمينى نماينده رسمى من در اين مورد برويد. لذا من به منزل آقاى خمينى رفته و پس از تعارفات معمولى تقاضاى خود را به ايشان عرض كردم و معظم له فرمودند: نظريه آية اللّه العظمى اين بوده كه بايد برقعى از قم كه شهر مذهبى است خارج [شود]….)83
بعد از چند روز على اكبر برقعى را به يزد تبعيد كردند و غائله پايان يافت. گروهى خواستند از اين واقعه عليه دولت مصدق استفاده كنند كه آقاى بروجردى با دورانديشى جلوى آن را گرفت و از دولت حمايت كرد. شايد سخنان آقاى بروجردى در سر درس در تجليل از دولت مصدق در اين باره باشد:(من از رئيس دولت كه دارد به مملكت خدمت مى كند هيچ شكايتى ندارم. او با اين كه مشاغل فراوان دارد با من تماس گرفت و من هر چه گفتم آن را انجام داد… طلاب مشغول كار خود باشند و غائله را دنبال نكنند.)84
اين واكنش آقاى بروجردى سبب مى شود كه مصدق قانونى را از تصويب بگذراند كه هر كس به شخص اول روحانيت كه مرجع تقليد عمومى است توهين كند بدون شاكى خصوصى از 3 ماه تا يك سال زندان دارد. اين قانون را دكتر مصدق در 18 ارديبهشت 1332 ابلاغ مى كند.85
امام در رخدادهاى مهم از سوى آقاى بروجردى به بست و گشاد كارها مى پرداخته است از جمله حادثه اى كه در مشهد رخ داده بوده امام از سوى آقاى بروجردى با اختيارات تام به آن جا مى رود و قضيه را از نزديك پى گيرى و حل مى كند و در نهاوند نيز مشكلى پيش مى آيد امام از طرف ايشان براى حل مشكل مى رود و يا زمانى كه آقاى بروجردى براى زيارت به مشهد سفر مى كند امام از سوى ايشان مراجعات و امور مالى بيت ايشان را بر عهده مى گيرد.86
شعبان 1373 / فروردين 1333
امام خمينى در تاريخ شعبان 1373 نگارش رساله تقيه را كه در درس خارج از آن به شرح بحث مى كند به پايان مى رساند. ايشان از نگارش اين رساله به مناسبتى در كتاب طهارت ياد مى كند.87
24 شوال 1373/ 5 تير 1333
در اين تاريخ نگارش كتاب مناهج الوصول الى علم الاصول امام به پايان مى رسد اين اثر گزيده اى از مباحث الفاظ خارج كفايه در دوره دوم اصول ايشان است كه پس از درگذشت ايشان چاپ و منتشر شده است. اين كتاب و انوار الهدايه در مجموع نتيجه بحث خارج اصول ايشان در دو دوره است كه هر يك بخشى از مباحث را در بردارد.
10 ذى حجه 1373/ 19 مرداد 1333
در اين تاريخ جلد اول طهارت امام به پايان مى رسد.
7 ربيع الثانى 1375 / 1 آذر 1334
در روز 25 آبان 1334 علا ترور شده و در پى اين ترور نافرجام مظفر ذوالقدر را دستگير كرده اند. و در روز اول آذر سيد مجتبى نواب و دو تن از يارانش و ششم آذر خليل طهماسبى و هفتم آذر سيد عبدالحسين واحدى در اهواز دستگير شده اند.اينها نيروهاى اصلى و نقش آفرين فدائيان اسلام بوده كه يكى پس از ديگرى دستگير شده اند.88 نشانه ها و حال و روز حكايت از آن داشته كه اين اشخاص به جوخه اعلام سپرده مى شوند.از اين روى امام خمينى دست به كار مى شود تا مگر اين كه جلوى اين حركت شوم را بگيرد. به سه تن از رجال كشور: قائم مقام رفيع بهبهانى و صدرالاشراف نامه هايى مى نويسد. امّا به جز يكى ديگران پاسخ نمى دهند و تلاش امام به نتيجه نمى رسد.89 و رهبران فدائيان اسلام در 21 دى ماه پس از يك محاكمه فرمايشى به شهادت مى رسند.
7 جمادى الاولى 1375/ 30 آذر 1334
در هفتم جمادى الاولى 1375 حاشيه امام خمينى بر عروة الوثقى سيد كاظم يزدى به پايان مى رسد و پس از آن تعليقه اى بر وسيلة النجاة سيد ابوالحسن اصفهانى دارد كه تاريخ دقيق آن روشن نيست. گويا همين تعليقه زمينه اى شده كه امام در بورسياى تركيه تحرير الوسيله را بنويسد.
22 ربيع الاول 1376/5 آذر 1335
جلد دوم كتاب طهارة امام خمينى كه درباره دماء ثلاثه است در 22 ربيع الاول به پايان مى رسد.
جمادى الثانى 1376/ دى ماه 1335
در كتاب: رجال قم و بحثى در تاريخ آن نوشته سيد محمد مقدس زاده شرح حال امام خمينى و آثار ايشان آمده است.
نويسنده از امام به عنوان يكى از مدرسان برجسته حوزه علميه قم نام مى برد:
(روح الله خمينى (حاج آقا روح الله) از اساتيد درجه اول امروز حوزه علمى قم [است]… امروز هر چند به مجلس درس حضرت آيت الله بروجردى حضور مى يابد خود نيز از اساتيد عالى فقه و اصول به شمار مى رود. سابقاً در بعض ايام هفته خصوصاً روزهايى كه دروس معمولى تعطيل مى شد مباحث اخلاقى را در ايوان مدرسه فيضيه مطرح مى فرمود و طلاب علوم دينى و دانش پژوهان از محضرشان مستفيض مى شدند….)90
11 شعبان 1376/ 21 اسفند 1335
در يازده شعبان 76 جلد سوم كتاب الطهارة (درباره تيمم) امام به پايان رسيده است.
12 شعبان 1376/ 22 اسفند 1335
سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوى از آغازين روزهاى سال 1335 كار خود را آغاز كرده قانون آن در 10 بهمن از مجلس سنا و در 23 اسفند 1335 از تصويب مجلس شوراى ملى گذشته است. در 22 اسفند 1335 توسط دايره ايلات و مذاهب اين سازمان نخستين گزارش تحليل از حوزه علميه قم تهيه مى شود. در اين سند آقاى بروجردى به عنوان مرجع اول شناخته شده كه درسى پرجمعيت داشته كه در آن هزار و سيصد طلبه شركت مى جسته اند.
از اين شمار هزار نفر كم وبيش شاگردان هميشگى و ثابت درس ايشان بوده اند. در همين گزارش شهريه طلاب نيز بازتاب يافته كم ترين شهريه صدوبيست ريال و بيش ترين آن چهار صد و پنجاه ريال. در اين گزارش مراجع و مدرسان درجه دوم حوزه نيز نام برده شده اند و شمار شاگردان حوزه نفوذ كلام و محل اقامه نماز جماعت آنان روشن شده است. بر اساس اين گزارش پس از آقاى بروجردى امام خمينى بيش ترين شاگرد را داشته است در حدود پانصد نفر: (آقاى حاج آقا روح اللّه خمينى كه از لحاظ درس حايز اهميت است در حدود 500 نفر منطقه نفوذ تقليد ايالات مركزى و غرب ايران.) امام آقاى سيد محمد حسين طباطبايى و… جزو كسانى معرفى شده اند كه به مسائل اجتماعى علاقه مند بوده اند. در اين گزارش آمده كه تمام علما و مدرسان مخالف كمونيسم هستند ولى به دستگاه حاكمه كشور هم اعتقادى ندارند.91
اين گزارش به خوبى جايگاه علمى و سياسى امام را در آن برهه نشان مى دهد و روشن مى كند كه پاره اى حركتهاى رژيم و ديدارهاى دست اندركاران بلند پايه رژيم با علما و مراجع قم براساس اين گزارش بوده است و آنان از پيش نيروهاى ذى نفوذ و كارا را شناسايى كرده اند.
19 ذى قعده 1379/ 26 ارديبهشت 1339
در اين تاريخ لايحه تحديد مالكيت كه از آذر 1338 مطرح شده بوده و آقاى بروجردى با آن مخالفت كرده در راستاى اصلاحات ارضى با اصلاحاتى در 39/2/26 از تصويب مجلس سنا گذشته اما مسكوت مانده است.92 شاه در نامه اى به آقاى بروجردى برخلاف معمول ايشان را (حجة الاسلام) خوانده و يادآور شده است:
(اصلاحات ارضى در ديگر ممالك اسلامى اجرا شده است و ما دستور داديم قانون اصلاحات ارضى مثل ساير ممالك اسلامى اجرا شود.)
آقاى بروجردى از امام و چند تن از بزرگان حوزه دعوت كرد تا در اين باره رايزنى كنند. شمارى جرأت اظهار نظر در جمع را نداشتند و شمارى نيز ناراحت شدند. ولى امام خمينى در جمع گفته است:
(شما به شاه بنويسيد: (ما دستور داديم) بر خلاف قانون اساسى است كشور مشروطه است و مجلس دارد.)
در نتيجه آقاى بروجردى در نامه اى به شاه نوشته است:
(در ساير كشورها اول جمهورى اعلام شده و بعد اصلاحات.)93 اين قانون تا پس از درگذشت آقاى بروجردى مسكوت ماند.
شنبه 8 جمادى الاولى 1380/ 7 آبان 1339
در اين زمان نگارش كتاب مكاسب محرمه امام خمينى به پايان مى رسد. ايشان پس از تدريس مكاسب به تدريس كتاب بيع مى پردازد كه نگارش آن در نجف بوده است.
13 شوال 1381 / 10 فروردين 1340
در 13 شوال آقاى بروجردى مرجع بزرگ تشيع به رحمت ايزدى مى پيوندد. به اين مناسبت كسانى كه در آستانه مرجعيت قرار داشته اند به طور معمول مجلس ختم گرفته اند; امّا امام خمينى با اين كه زبانزد خاص و عام بود براى پرهيز از شائبه مرجعيت در آغاز مجلس ختمى براى ايشان نگرفته ولى به اصرار دوستان و شاگردان در روز شهادت امام صادق(ع) مجلس ختم از سوى ايشان برگزار شده است.94
دورى گزيدن امام از نام و عنوان مرجعيت در حالى بوده كه به گزارشهاى گوناگون از جمله به گزارش كيهان در 12 فروردين 1340.
درس امام پرشكوه ترين درس و با جمعيت بسيار بيش از چهارصد نفر بوده است.95
آنچه تاكنون درباره سالشمار زندگى امام ذكر شد از تولد تا سال 1340هـ.ش. بود.
امّا از سال 1340 تا 1368 كه به ديار باقى شتافت بويژه رستاخيز و خيزش بزرگ سال 1342 و دوران پيش از پيروزى انقلاب نياز به بررسى اسناد و مدارك بسيار دارد و بايد در مجالى فراخ تر به آن پرداخت.
پى نوشتها:
1. (زندگى نامه سياسى امام خمينى) محمد حسن رجبى117/ مركز اسناد انقلاب اسلامى.
2. مجله (كيهان انديشه) شماره 5/29.
3. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج39/1.
4. (آثار الحجه) ج45/2.
5. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)118/ به نقل از: مجله (تحقيقات اسلامى) شماره 1 و50/2.
6. (گفت وگو با استادان فارسى) همراه مجلّه دانش شماره 24 و 20/25 ـ 22 رايزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران اسلام آباد.
7. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوى) فردوست ج95/1 109 مؤسسه اطلاعات.
8. (صحيفه نور) رهنمودها و سخنرانيهاى امام خمينى ج51/5 وزارت ارشاد.
9. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوى) ج82/1.
10. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج187/2 مؤسسه خيريه امام رضا(ع).11. (صحيفه نور) ج34/3.
12. (آن چه گذشت. نقشى از نيم قرن تكاپو) دكتر عبدالهادى حائرى34/ معين تهران.
13. (آداب الصلوة) امام خمينى به اهتمام سيد احمد فهرى 60/ آستان قدس رضوى.
14. (گنجينه دانشمندان) محمد شريف رازى ج242/1.
15. (اربعين حديث) امام خمينى حديث اول.
16. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 87/44.
17. (از نيما تا روزگار ما) يحيى آرين پور ج68/3 زوار.
18. (شهيد مطهرى افشاگر… ) على ابوالحسنى (منذر) 307/ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.
19. همان 306/.
20. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ87/44.
21. مجلّه (حضور) شماره 7/1 مصاحبه با احمد خمينى.
22. (كشف الاسرار) امام خمينى7/.
23. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج187/2.
24. (شرح حديث جنود عقل و جهل) امام خمينى12/ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
25. همان 13/.
26. مجلّه (حضور) شماره 8/1.
27. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج99/1.
28. (گنجينه دانشمندان) ج347/1.
29. مجله (حضور) شماره 5/1.
30. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى)175/ سند 534 مركز اسناد انقلاب اسلامى.
31. مجلّه (حوزه) شماره 62/55 مصاحبه با آيت اللّه فاضل لنكرانى.
32. (آثار الحجة) ج131/1; (زندگى رجال و مشاهير ايران) ج196/1.
33. (خاطرات آيت اللّه طاهرى خرم آبادى) ج80/1 مركز اسناد انقلاب اسلامى.
34. فصلنامه (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 6 ـ 193/7 ـ 194.
35. (گنجينه دانشمندان) ج249/1.
36. فصلنامه (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 6 ـ 193/7.
37. (انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن) عباسعلى عميد زنجانى429/.
38. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)236/.
39. (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 6 ـ 195/7.
40. همان 68/.
41. (صحيفه نور) ج216/13.
42. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)169/.
43. فصلنامه (حضور) شماره 9/1.
44. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)230/.
45. (بررسى تحليلى از نهضت امام خمينى) ج123/1.
46. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)231/.
47. (سيماى استاد در آئينه نگاه ياران) به اهتمام سيد حميد جاويد موسوى71/ مقاله حكيم فرزانه انتشارات صدرا.
48. (انوار الهدايه) امام خمينى ج29/1 مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
49. (سيماى استاد در آئينه نگاه ياران)110/.
50. فصلنامه (حضور) شماره 5/1.
51. (خاطرات آيت اللّه طاهرى خرم آبادى) ج91/1.
52. (صحيفه نور) ج89/21.
53. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 93/44.
54. همان شماره 55/55.
55. فصلنامه (حضور) شماره 9/1.
56. (سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى) ج11/3 پيام آزادى.
57. مجلّه (حوزه) شماره 57/55.
58. (سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى) ج40/5.
59. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 44/44.
60. همان106/.
61. همان 44/.
62. (ولايت فقيه) امام خمينى123/ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.
63. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)233/ سند 11.
64. مجلّه (كيهان انديشه) شماره 8/29.
65. (خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفى)487/ سند 43.
66.همان198/ 488 سند 44.
67. (آن چه گذشت…) 104/ 106. در آن زمان به اين مناسبت مجلّه توفيق اين شعر را منتشر كرده است:
به على گفت خانمش روزى
رفت و افتاد ناگهان لب حوض
68. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)153/.
69. (الرسائل) امام خمينى ج92/2 مؤسسه اسماعيليان.
70. رساله (طلب و اراده) امام خمينى مقدمه.
71. (منهاج الوصول الى علم الاصول) ج242/1.
72. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)227/.
73. (در جستجوى راه از كلام امام) دفتر پنجم 23/ اميركبير.
74. مجلّه (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 6 ـ 242/7.
75. (صحيفه نور) ج36/3.
76. همان ج14/15 15 19.
77. (خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى)28/.
78. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 89/44.
79. (سيماى استاد در آئينه نگاه ياران)129/.
80. مجلّه (حكمت) سال اول شماره 38/12 ويژه آيت اللّه خوانسارى.
81. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 55/44.
* امام خمينى گويا در سخنرانى 59/4/29 خود به همين جريان اشاره دارد كه مى گويد:
(ما چقدر سيلى از اين مليت خورديم. من نمى خواهم بگويم كه در زمان مليت در زمان آن كسى كه اين همه از آن تعريف مى كنند چه سيلى به ما زد آن آدم. من نمى خواهم بگويم كه طلبه ها مدرسه فيضيه را به مسلسل بستند در آن زمان همان طور كه در زمان پهلوى بستند كه من و آقاى [مرتضى] حائرى بالاى سر اين جوانهائى كه از مدرسه فيضيه به تير بسته شده بودند رفتيم و اطباء جرأت نمى كردند بنويسند اين زخمى شده است….)
82. (خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى)29/.
83. ماهنامه (ترقى) شماره 4/32.
84. (سيماى استاد در آئينه نگاه ياران)131/ مقاله واعظ زاده خراسانى; مجله (حوزه) شماره 43 ـ 226/44 مصاحبه آقاى واعظ زاده خراسانى.
85. (خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى)30/.
86. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 43/44 مصاحبه با سلطانى طباطبايى.
87. (كتاب الطهاره) امام خمينى ج59/2 اسماعيليان.
88. (نهضت روحانيون ايران) ج209/2.
89. (زندگى نامه سياسى امام خمينى)237/.
90. (رجال قم و بحثى در تاريخ آن) سيد محمد مقدس زاده 117/.
91. (مطالعات سياسى) دفتر دوم 394/ ـ 396; (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج1 سند شماره 2/12 مركز اسناد انقلاب اسلامى.
92. (زندگى نامه سياسى امام خمينى) 238/.
93. مجلّه (حوزه) شماره 43 ـ 110/44.
94. (خاطرات آيت اللّه طاهرى خرم آبادى) ج117/1.
95. (نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج759/2 سند شماره36 به نقل از كيهان شنبه 12فروردين ماه1340شماره5220.