انقلاب اسلامى ايران در عصرى تولد يافت كه به عنوان «عصر انقلاب ها و جنبش ها» نام گرفته است. قرن بيستم، قرن خيزش و خروش توده ها و ملت ها عليه نمادها و نظام هاى سلطه بود. روزگار پيدايش انقلاب اسلامى روزگار رويش رنگين كمان جنبش هايى بود كه برخى بر اراده قشر كارگران و دهقانان و برخى ديگر بر پايه نقش نخبگان و دانشجويان و روشنفكران شكل گرفتند. هر جنبشى در اين دوران كه در خطه آسيا، آفريقا و اروپا متولد شد، همراه خويش طرحى نو براى رهايى ملتى رنجور از بند غول استعمار و استبداد افكند.
انقلاب بهمن ۵۷ ايران گرچه در منظر عالمان سياست، امتداد جنبش هاى رهايى بخش بشر قرن بيستم قلمداد شده است اما در عين حال نقطه اوج و گرانيگاه نهضت هاى مردمى اين عصر محسوب مى شود. نهضت دينى ايرانى ها خصيصه ها و ظرفيت هايى فراتر از همه جنبش هاى همزاد و هم عصر خويش به نمايش گذاشت. بارزترين خصلت تمايزدهنده اين نهضت آن بود كه به باور كارشناسان سياسى، پيام ها و هدف هاى اين انقلاب در يك اقليم و يك سرزمين نمى گنجيد. درست است كه نخستين ايستگاه حركت اين نهضت، برانداختن نظام استبداد حاكم بر جامعه ايرانى بود، اما در سوى ديگر آرمان هاى بنيانگذار نهضت آشكارا، مناسبات ناعادلانه حاكم بر نظام بين المللى را نشانه رفت.
برخلاف ديگر جنبش هاى اين عصر كه اغلب ريشه در يكى از مشرب هاى سه گانه سوسياليسم، ليبراليسم يا ناسيوناليسم داشتند، انقلاب ايران هويتى دينى و مكتبى به خود گرفت. جوهره مذهبى اين نهضت همان چيزى است كه در عصر امروز و در سومين دهه از حيات انقلاب راز اقتدار و رمز گسترش آن را تشكيل مى دهد.
انقلابى كه به نام خدا و با پرچم مذهب تولد يافت مخاطب خويش را بيش از يك ميليارد مسلمان قرار داد كه سوداى تحقق اسلام در سر داشتند. برهمين اساس انقلاب ايران برخلاف جنبش هاى ديگر از بدو پيروزى اميد به يك رنسانس و رستاخيز دينى را زنده كرد. بنيانگذار آن كه شناختى عميق از نيازها و خواسته هاى مسلمانان بلاد ديگر داشت، مانيفست نهضت را «بازگشت به اسلام» و بيدارى مسلمانان قرار داد و به تبع آن قاطبه پيشگامان اين جنبش در توصيف خود از فلسفه انقلاب، بر عقب ماندگى جوامع اسلامى انگشت تأكيد نهادند و اين گونه در سه دهه اى كه گذشت فصل مشترك سخن مديران نهضت چيزى نبود جز «دميدن روح بيدارى در كالبد ۱/۴ ميليارد مسلمان».
با اين ويژگى ها است كه تئوريسين هاى امروز جهان سياست، پديده بيدارى اسلامى را نخستين مولود و ثمره نهضت دينى ايران مى شمارند. اگر طايفه تئوريسين ها در كاوش هاى تحقيقى خويش به اين نتيجه رسيده اند كه جويبارهاى به ظاهر پراكنده اسلام خواهى از سرچشمه اى به نام ايران الهام گرفته اند، طايفه سياستمداران و صاحب منصبان بويژه در غرب اين رشته هاى اتصال را به عينه در حوادث و رخدادهاى اقليم هاى گوناگون لمس كرده اند. لذا آنجا كه سخن از چرايى تداوم و گسترش انقلاب ايران در ميان است، دو گروه سياستمداران و پژوهشگران پاسخى واحد دارند كه در منظر مسلمانان زجر ديده و تحت ستم، انقلاب ايران يك پيام رهايى بخش و سرمشقى است براى ايستادن در برابر اراده اصحاب جبر و جور. پاسخ بسيارى ديگر از سؤال هاى اساسى مربوط به انقلاب نيز به اينجا برمى گردد از جمله معماى حساسيت غرب در سومين دهه حيات انقلاب كه تأثيرات و تجليات اين نهضت را با وسواس و اضطرابى بيش از دهه هاى گذشته دنبال مى كند. موج بيدارى اسلامى كه كارشناسان روابط بين الملل به درستى بر آن عنوان مهم ترين پديده هزاره سوم نام نهاده اند، نيرومندترين اثرات خويش را در جايى آشكار ساخته است كه غرب آن را «ژرفاى نفوذ انقلاب ايران» مى شناسد. يعنى خاورميانه بويژه دو اقليم فلسطين و لبنان. براى درك اين واقعيت كافى است در همين روزها كه ايرانى ها بيست و نهمين بهار انقلاب شان را جشن گرفته اند، «نيم نگاهى» به گزارش ها و تحليل هايى كه بر آنتن رسانه هاى غرب پخش مى شود افكنده شود. مسئله محورى در اين رشته گزارش ها و گفت وگوها چيزى جز معماى پيوند انقلاب ايران با موج مبارزات خاورميانه نيست يا همان چيزى كه در ادبيات روابط بين الملل رنسانس اسلام گرايى نام گرفته و دغدغه بزرگ جهان غرب به شمار مى آيد. اين نكته نيز شايد قابل تأمل باشد كه درست در برهه اى كه گروه ها و نحله هاى ايرانى غرق در مشغله هاى روزمره، بسيارى از آموزه هاى بلند انقلاب را به طاق نسيان سپرده اند، در آن سوى مرزها واژگان انقلاب و امام خمينى بيش از هر زمان بر زبان و ذهن ملل و محافل ديگر جارى مى شود.
بدون ترديد اگر قرار باشد، در سال جديد روايتى واقعى از حيات و پويايى نهضت اسلامى ايرانى ها ارائه شود، اجزا و زمينه هاى اين روايت بايد در تحولاتى جست وجو شود كه لحن و لهجه اى موزون با تفكر خمينى دارند. با اين مقدمات موقعيت جهانى انقلاب ايران را در هزاره سوم مرور مى كنيم. از ميان خصايص گوناگونى كه بر نهضت بهمن ۵۷ ايران برشمرده اند، شايد بارزترين آن كه نگاه تيزبين محافل غرب را به خود معطوف كرده، «خصوصيت جهانشمولى» آن باشد. البته اغلب كارشناسان از بدو تولد اين نهضت و هنگام مرور تفكرات و اهداف آن به اين جمع بندى رسيده بودند كه جنبش ايرانى رويكردى فرا مرزى و فرا ملى دارد. اما گذر زمان و وقوع حوادث اين فرضيه هاى ذهنى را جامه واقعيت پوشاند. اين كه چگونه انقلاب ايران پس از برانداختن بساط نظام كهنه و استقرار نظم نوين، به ميادين بين المللى راه كشيد، پرسشى است كه به نظر مى آيد پاسخ هاى آن را بايد در منظومه انديشه ها و آموزه هاى رهبرى نهضت جست وجو كرد.
از تجربه همه انقلاب هايى كه رويكرد جهانى داشته اند چنين پيداست كه منظومه فكرى رهبران اين نهضت ها حاوى سلسله اى از پاسخ ها و طرح و راهكارها براى حل معضلات و مصائب بشرى بوده است. در مانيفست فكرى كه رهبران اين دست جنبش ها ارائه كرده اند، ابتدا با نگاهى آسيب شناسانه، پديده عقب ماندگى جامعه كالبد شكافى شده تا زمينه ها و عوامل داخلى و خارجى مؤثر در اين انحطاط استخراج گردد و آنگاه نسخه نهايى براى درمان آن سلسله ناملايمات تجويز گشته است. از اين منظر شايد گزاف نباشد كه توانايى و قابليت هر نهضتى را با «راهبرد رهبران» آنها بسنجيم و مرحله تدوين مانيفست سكانداران انقلاب ها را آزمونى سخت پنداريم. زيرا حد فاصل دوره اى كه رهبران هر نهضت نسخه فكرى خويش را براى نسل فردا مى پيچند تا مرحله اى كه اين انديشه ها به عيار واقعيت محك مى خورند مسافتى به اندازه فاصله دنياى خيال تا واقعيت است. در اين فاصله هر آينه ممكن است كه رشته ها و چيدمان فكرى سران يك جنبش در پيچ و خم بحران ها به هم بريزد يا با تلنگر تهديد يك عامل بيرونى فروپاشد.
در تاريخ انقلاب مثال هاى پرشمار از سرگذشت ناكامى رهبرانى مى توان سراغ گرفت كه انديشه ها و منظومه فكرى شان حتى پيش از فوت شان مدفون شده و به همان اندازه در اين سلسله جنبش هاى تاريخ نام رهبرانى به چشم مى خورد كه ساليان طولانى پس از رفتن شان چشمه افكارشان از نسلى به نسل ديگر و از كشورى به كشور ديگر جارى شده است. جايگاه فكرى رهبريت انقلاب ايران را مى توان از همين منظر ارزيابى كرد. اين كه او چه تصوير و تعريفى از عوامل انحطاط يا افول جوامع اسلامى داشت و مجموعه راهبردهاى او براى عبور از گرداب توسعه نيافتگى چه ميزان مورد اقبال نخبگان و توده كشورهاى ديگر قرار گرفت به ملاك فهمى است كه ارزش ميراث امام خمينى را در ترازوى عملكرد رهبران جنبش ها مشخص مى كند. بنيانگذار انقلاب ايران از آن جهت كه تبار فكريش به سلسله تفكر احيا برمى گشت همانند مصلحان نامبردارى مانند سيدجمال معتقد بود كه غفلت آحاد مسلمانان از ارزش هاى حيات بخش و حركت ساز اسلام اسباب برترى بيگانگان بر دولت ها و جوامع اسلامى را فراهم كرده است.
ايشان در بيان راه هاى برون رفت از اين وضع ناگوار بر مجموعه اى از راهكارها تكيه مى كرد كه نخستين پايه آن «خودباورى مسلمانان يا بيدارى اسلامى» بود.
چنان كه به طور مكرر در بياناتش آمده، بنيانگذار نهضت ايران باور عميق داشت كه جوامع اسلامى براى پيمودن مراحل تعالى و توسعه نيازمند يك «صور بيدارى» هستند و هيچ عامل ديگرى به اندازه جنبش خودآگاهى نمى تواند، پرده ضخيم غفلت و عافيت را از چشم مسلمانان كنار زند. از همين رو، تك تك مباحث رهبرى انقلاب در باب بحران ها و مناقشات مهم جهان اسلام به اين ترجيع بند خودآگاهى و بيدارى ختم مى شود. البته مفهوم خودآگاهى در زبان بنيانگذار نهضت اسلامى ايران دامنه اى وسيع تر از برداشت هاى مرسوم روانشناسان غرب كه غالباً آن را نوعى انگيزش غريزى فرض مى كنند، دربردارد. او ذيل مفهوم خودآگاهى مجموعه اى از حقوق تاريخى و تمدنى فراموش شده و يا تضييع شده مسلمانان را گوشزد مى كند. از حق تعيين سرنوشت تا حق انتخاب و تصميم گيرى، از حق مالكيت مسلمانان بر منابع و ذخاير سرزمينى شان تا حق برخوردارى آنها از جايگاه شايسته جهانى و محافل و مجامع جهانى. پرواضح است كه از ديد امام خمينى(ره) خودآگاهى به عنوان يك رهيافت حركت بخش براى مسلمانان در عين حال كه عين حكم خرد و عقلانيت بود، يك تكليف و فريضه دينى شمرده مى شد. لذا او منطق قوى اسلام را به كمك مى گرفت كه هرگونه سكوت، اهمال يا انفعال مسلمانان را در برابر سيطره بيگانگان ذنب و گناه مى شمرد. بنابراين رهبريت نهضت اسلامى ايران نه تنها فطرت و وجدان مسلمانان را خطاب قرار مى داد، بلكه اعتقادات مبرهن دينى آنان را به ياد مى آورد كه چه تكاليفى را بر ذمه هر مسلمان در برابر سرنوشت برادران دينى اش نهاده است. پيدا بود كه ارائه مانيفستى با اين ويژگى ها از سوى رهبرى نهضت ايران چه بازتابى در سياست بين الملل پيدا مى كند.
نظام فكرى امام خمينى براى مخاطبان جهانى اين نهضت چنان كه گوشه هايى از آن توصيف شد يك مجموعه مبارزاتى و چالشگرانه بود و همين خصلت چالشگرانه نهضت و رهبرى آن بود كه سه دهه قطب هاى قدرت را رودرروى نظام مولود انقلاب قرار داد. انقلاب تحت رهبرى امام با اين بينش به عرصه جهانى گام نهاد كه اسلام داراى يك سيستم جامع حكومتى و حاوى همه مطلوب هاى زندگى اجتماعى، سياسى و فرهنگى براى آحاد بشر است. او با تكيه بر اين تعريف و مبانى، مهم ترين ادعاى جهان ليبراليسم را به چالش كشيد كه تا آن روز بر كرسى جهانى شدن و سرمشق بودن تكيه زده بود. چالش بزرگى كه امروز ميان جبهه ليبراليسم غرب و جبهه مسلمانان در گرفته است امتداد حركتى است كه بذر آن در بهار بهمن ۵۷ بارور شد.