باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 18 شهريور 1387 كاربران برخط 41 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ایالات متحده و واقعگرایی جدید(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
یک سیاست خارجی واقعگرا و پایبند به اصول اخلاقی


نوشتار حاضر که توسط بیل ریچاردسون، فرماندار نیومکزیکو و نامزد دموکرات ها برای انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 آمریکا نگاشته شده است تا حدودی بیانگر نوع نگاه و سیاست های مورد نظر حزب دموکرات آمریکا در عرصه جهانی و داخلی می باشد. نگارنده اگرچه به برخی از ضعف های سیاست بوش در عرصه بین املل اشاره کرده است اما نگاه او کماکان حکایت از همان نگاه از بالا به پایین آمریکایی نسبت به سایر ملت ها جهان می کند که سعی دارد اندیشه و ملت خود را برتر از اندیشه و ملت های دیگر جهان نشان دهد و به همین دلیل ایالات متحده را در جایگاه رهبری جهان ترسیم می نماید.

آن چه که وی به عنوان ارزش های اخلاقی و آمریکایی قلمداد می کند در واقع همان اصولی است که بر مبنای آن ظلم های مفرطی در عرصه جهانی از جمله در آمریکای لاتین و جنوبی، آفریقا، فلسطین و آسیای شرقی صورت پذیرفته است و متاسفانه هیچ اشاره ای به آن نکرده است.

با توجه به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مطالعه مقاله حاضر جهت آشنایی با رویکرد حزب دموکرات آمریکا در مقابل حزب جمهوریخواه توصیه می گردد. این مقاله در دو بخش تقدیم حضور می شود که نوشتار حاضر بخش اول از این مقاله می باشد.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از ماهنامه فارن افرز، ژانویه و فوریه 2008

   ● نويسنده: بیل - ریچاردسون

مترجم: كيانوش - كياكجوري

 
 

60 سال پیش در صفحات این نشریه(فارن افرز)، "جرج کنان" یک استدلال قوی برای تعامل و رهبری جهانی آمریکا به منظور مهار شوروی سابق ارائه داد. نگاه استراتژیک وی پایه و شالوده ای را برای یک سیاست خارجی اخلاقی و واقعی فراهم ساخت که علی رغم اشتباهاتی که داشت، ایالات متحده و متحدانش را طی دوره جنگ سرد متحد ساخت. در پی تجربه ناکام یکجانبه گرایی دولت بوش، ایالات متحده احتیاج به ایجاد یک سیاست خارجی دارد که مبتنی بر واقعیت و حمایت از ارزش های آمریکایی باشد. چنین سیاست خارجی ای، به جای امیدواری ساده، باید بر چالش های کنونی همراه با اقدامات موثر تاکید کند؛ این سیاست خارجی باید ما را متحد سازد و به جای آن که مبتنی بر ایدئولوژی رئیس جمهور باشد باید از ایده آل های ملت ما الهام بگیرد.

در جولای 1974، کنان استدلال کرده بود که ایالات متحده باید توسط قدرت آمریکا با قدرت شوروی مقابله کند و با ایدئولوژی کمونیسم نیز باید با رهبری دموکراتیک قابل قبول برخورد نماید. وی درک کرده بود که مهار شوروی کمونیست نیازمند رهبری بین المللی قوی و مستحکم آمریکا است و چنین رهبری باید بر قدرت نظامی، پویایی اقتصادی و اعتقاد راسخ ما استوار باشد.

این نگاه استراتژیک – از آنجا که مبتنی بر واقعیت های اصولی و ارزش های واقعی آمریکایی است – سیاست هایی را شکل می دهد که نه تنها مبتنی بر نظرات «هری ترومن» و «دی وایت آیزنهاور» است بلکه منطبق با نظرات روسای جمهور هر دو نسل اعم از جمهوریخواه و دموکرات نیز خواهد بود.

آمریکا یک کشور بزرگ است که می داند چگونه از خود دفاع کند اما بزرگی آن بیشتر بر یکپارچگی قرار دارد تا خودخواهی. ما زمانی می توانیم از خود به بهترین وجه دفاع کنیم که دیگران را رهبری نماییم و کلید این سابقه رهبری موثر، تمایل ما به یافتن زمینه های مشترک با دیگران به منظور آمیختن منافع خود با منافع آنها بوده است.

ترومن و آیزنهاور درک کرده بودند که دفاع از اروپا و آمریکا در برابر شوروی نیازمند یک ارتش قدرتمند است اما آنها همچنین این موضوع را دریافتند که اگر متحدان ما نخواهند که از ما پیروی کنند ما نمی توانیم رهبری آن را به دست گیریم.

روسای جمهوری آمریکا یکی پس از دیگری اهمیت رهبری اخلاقی را درک کرده اند. در حالی که موفقیت اقتصادی و نظامی فوق العاده، قدرت رهبری را به ما عطا کرده است، تعهد ما به ارزش های انسانی- از جمله تمایل به مبارزه علیه تعصب و پیشداوری ما- الهام بخش دیگران برای پیروی شده است. اگر آمریکا مجدداً رهبری را به دست گیرد ما باید این تاریخ را به خاطر آوریم و ارتش بیش از حد بزرگ شده خود را از نو بسازیم، اتحادهای خود را احیا کنیم و اعتبار خود به عنوان کشوری که به حقوق بین الملل، حقوق بشر و آزادی های مدنی احترام می گذارد را از نو احیا نماییم.

امروز، ما در آغاز عصر فرصت های جهانی بی سابقه و تهدیدات جهانی قرار داریم. چالش های جدید می طلبند که ما استراتژی جدیدی را ترسیم کنیم. از این رو، ما باید از روش کار ایدئولوژیکی امتناع ورزیده و مفروضاتی که راهنمای ما در قرن بیستم بودند را به دقت بیازماییم. ما باید همه آنچه را که برای آمریکا در جهان امروز- جهانی با تغییرات تکنولوژیکی و اقتصادی سریع، خطرات زیست محیطی و انرژی بزرگ و خطرناک، و ظهور همزمان قدرت های جهانی و چالش های امنیتی نا متقارن - شایسته است را مورد ارزیابی قرار دهیم.

در قرن بیست و یکم، جهانی شدن در همه اشکال آن مرزهای ملی را تضعیف کرده است. بسیاری از چالش های بزرگی که ما با آن مواجه هستیم – از جنبش جهادی تا اشاعه سلاح های هسته ای و گرم شدن زمین- تنها متوجه ما نیستند. مشکلات فوری که زمانی ملی بودند، اکنون جهانی شده اند؛ و خطراتی که زمانی فقط از سوی کشورها مطرح می شدند اکنون از جوامع ناشی می شوند. این ها، صرفاً از سوی دولت های متخاصم ساطع نمی شوند بلکه از سوی افراد متخاصم یا روندهای اجتماعی فاقد عواطف بشری نیز نشأت می گیرند. سیاست خارجی آمریکا باید قادر باشد تا به نحو موثری با این واقعیات کنار بیاید.

ما باید هم از انزواگرایی فانتزی و خیالپردازانه ی گریز از تعاملات جهانی و هم پندار نومحافظه کاران از تغییر سایر کشورها از طریق کاربرد یکجانبه قدرت نظامی آمریکا امتناع ورزیم.

دراین جهان وابسته به هم ما به یک واقعگرایی جدید نیاز داریم. به واقعگرایی که مبتنی بر ادراکی باشد که از منافع ملی ما دفاع کند. ما بیش از هر زمان دیگر باید زمینه های مشترکی با دیگران پیدا کنیم. در این صورت است که ما می توانیم آنها را به سوی اهداف مشترک خود هدایت نماییم.

واقعیت این مسئله باید مورد تصدیق و تشخیص قرار گیرد. تجربه ناکام و شکست دولت بوش، نفوذ و پرستیژ آمریکا را به پایین ترین حد خود تنزل داده است. این آسیب های وارده بسیار وسیع و گسترده هستند. در عصر تروریسم وقتی ما نیاز داریم تا دوستانی بدست آوریم خود را تنها می یابیم. سیاست های دولت بوش، اتحادهای ما را ضعیف و دشمنان ما را تقویت کرده است، خزانه ما را خالی، نیروهای مسلح ما را خسته و خشم جهانی را علیه ما برانگیخته است. علیرغم مسائلی مانند گرم شدن زمین، سلاح های کشتار جمعی و شمار نیروهایی که برای ایجاد صلح در عراق لازم است، این رییس جمهور (بوش) ایدئولوژی را بر این دلایل ترجیح داده است.

وی راغب به پذیرش این موضوع نبوده است که ملزومات رهبری، صرفاً یک قدرت برای تخریب و ویرانی نیست بلکه قدرت برای متقاعد کردن هم جزئی از آن می باشد. به جای این که اقدامات ضروری، مفید و جدی در این راستا انجام دهد، وی در این پندار که می تواند آرایش تازه ای را در جهان از طریق یکجانبه گرایی و قلدری برقرار سازد، افراط کرده است.

سیاست خارجی دولت بوش همچنین فاقد اصول اخلاقی است. رییس جمهور به طور مرتب از عبارات شرافتمندانه و حق به جانب استفاده می کرد اما اقدامات وی با اظهاراتش همخوانی نداشت. جرج دابلیو بوش ادعا می کند که حامی دموکراسی است اما سایر کشورهای جهان ملاحظه می کنند که یک کشور بزرگ به وسیله زندان های مخفی، شکنجه و استراق سمع بدون مجوز، دموکراسی را تضعیف کرده است؛ و هر روز که ما در باتلاق عراق فرو می رویم، جهان، حماقت، ریاکاری و بی توجهی به افکار دیگران توسط دولت را تذکر می دهد.

رییس جمهور بعدی باید پیامی به جهان ارسال نماید که آمریکا متوجه این تنگنا شده است و قصد دارد به جای این که یکجانبه گرای منزوی باشد مجدداً رهبر جهان شود. به این منظور رییس جمهور جدید باید در گام نخست به جنگ در عراق خاتمه دهد. ما نیازمند آن هستیم که همه نیروهای خود را از عراق خارج سازیم و استراتژی سیاسی جدیدی را اتخاذ کنیم که همه کشورهای منطقه و همچنین اجتماعات و گروه های بین المللی را وارد تعامل و مشارکت می کند.

تنها وقتی که ما این اقدام را انجام دادیم و کار جدی بازسازی ارتش و اتحادهای خود را آغاز و آبرو و اعتبار لکه دار شده خود را ترمیم کردیم، می توانیم به جلو حرکت کرده و رهبری جهان را به عهده بگیریم و مشکلات فوری جهان را رفع کنیم.

 

چالش های جدید قرن جدید

خروج از عراق و احیا و بازیافت اعتبار و آبرو و ظرفیت های رهبری ما، جزو نخستین گام های ضروری به سوی استراتژی جدید تعامل و رهبری جهانی آمریکا است اما این گام ها به تنهایی کافی نیست. به منظور رفع مشکلات، نخست باید آنها را با تمام دشواری هایشان بشناسیم. ما باید مفروضات قدیمی را مورد تردید قرار دهیم، پارادایم قدیمی را بشکنیم و رویکردهای جدید را برابر با وظایف جدید اتخاد نماییم.

شش روند جهان امروز را عوض می کند:

 

1. نخستین روند، گروه های جهادی متعصب است که از یک خاورمیانه بزرگ که به نحو رو به افزایشی بی ثبات شده است، فوران کرده اند. این روند طی سال های اخیر رشد کرده است. اما حمله به عراق و سقوط این کشور در رشد و خیزش این روند بسیار موثر بوده است.

 

2. دومین روند، دگرگونی در حال رشد جهان (که هنوز افکار عمومی آن را به خوبی درک نکرده است) و شبکه های جنایتکار پیچیده می باشند که قادر به ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی و قاچاق سلاح های کشتار جمعی هستند. این دو روند کابوس ترسناک تروریسم هسته ای را افزایش داده اند. ما می دانیم که القاعده در تلاش است تا به سلاح های هسته ای دست یابد و می دانیم که دانشمند هسته ای پاکستان یعنی عبدالقادر خان تکنولوژی هسته ای را به برخی دولت ها فروخته است.

ما می دانیم که بخش هایی از زرادخانه های هسته ای شوروی سابق هنوز امن نیستند و مواد هسته ای آن در ده ها کشور و صدها منطقه منتشر شده اند و برخی از آنها از خواروبار فروشی هم امن تر نیستند. اشاعه سلاح های هسته ای در کشورهای جدید بویژه کره شمالی، فرصت هایی را برای کسب آن توسط گروه های جهادی فراهم ساخته است. همان گونه که انتشار تکنولوژی های انرژی هسته ای می تواند برای استفاده در برنامه سلاح های هسته ای مورد استفاده واقع شود.

ایران، در حال غنی سازی اورانیوم است. القاعده نیز اعلام کرده که امیدواراست تا چهار میلیون آمریکایی از جمله دو میلیون کودک را بکشد. القاعده در ادامه اظهارات جنون آمیز خود، ادعا کرده است که چنین قتل عامی، تعادل کفه عدالت برای جرائمی است که ادعا می کند ما علیه مسلمانان مرتکب شده ایم.

 

3. سومین روند دگرگونی جهان، پیشرفت سریع اقتصادی و قدرت نظامی آسیا است. هند و چین تصمیم دارند که در دهه های آینده به قدرت های جهانی تبدیل شوند که حکومت یکی از آن دو دموکرات است و دیگری نیست.

 

4. چهارمین روند، ظهور مجدد روسیه به عنوان بازیگر دارای اعتماد به نفس در منطقه و جهان با زرادخانه هسته ای عظیم و کنترل منابع انرژی است. کشوری که بوسیله اقتدارگرایی و ملی گرایی نظامی خود ترغیب شده است. پیشرفت هند و چین و ظهور مجدد روسیه ایجاب می کند که رهبری استراتژیک آمریکا با این کشورهای مسلح به سلاح های هسته ای قدرتمند در درون یک نظم جهانی باثبات، همگرا شود.

 

5. پنجمین روند دگرگونی جهان، افزایش وابستگی اقتصادی جهانی و عدم تعادل مالی بدون رشد کافی ظرفیت های سازمانی برای کنترل این واقعیات است. جهانی شدن، اقتصاد بسیاری از کشورها را برای جلوگیری و مهار شوک های اقتصادی که منبع آن خارج از مرزهاست، به شدت آسیب پذیر ساخته است. بحران جهانی انرژی یا سقوط ناگهانی ارزش دلار آسیب های بزرگی به اقتصاد جهانی خواهد زد.

 

6. ششمین روندی که ما با آن مواجه هستیم محیط زیست وخیم جهانی و مشکلات مربوط به سلامتی است. تغییرات آب و هوایی و بیماری های جهانگیر مانند ایدز مرزهای ملی را نمی شناسند. فقر، درگیری های قومی و افزایش جمعیت که فراتر از ظرفیت های مرزهای ملی است، تقویت اقتصاد زیرزمینی پول شویندگان، جعل، قاچاقچیان دارو و سلاح ها مواردی از این دست می باشند.

این شش روند ما را با مشکلاتی مواجه می کنند که اساساً بین المللی و اجتماعی، و نیازمند راه حل های اجتماعی و بین المللی هستند که تنها ایالات متحده به عنوان ابرقدرت می تواند آن را فراهم سازد. اگر جهان در مغلوب ساختن گروه های جهادی، جلوگیری از تروریسم هسته ای، همگرا کردن قدرت های پیشرفته در داخل یک نظم با ثبات، حفظ ثبات بازار ملی جهان و نبرد علیه تهدیدهای موجود نسبت به سلامتی و محیط زیست جهانی موفق شود، ایالات متحده سهم عمده ای از این اعتبار را خواهد داشت. اما اگر جهان در قبال این چالش ها شکست بخورد، ایالات متحده بیشترین تقصیر را خواهد داشت.

 

ادامه دارد ...

 

    255 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   روابط بین الملل (158)
●   سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا (49)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمريكا (346)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:28/11/1386

تاريخ شمسی نشر:27/11/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب