باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 99 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عراق در آستانه‌ي سقوط
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
به بهانه‌ي سالگرد اشغال عراق


 
   ● نويسنده: سپهر - دانش

منبع: وبلاگ - کمی سیاسی

 
 

دولتمردان آمريكا در احاطه‌ي تيم مشاوراني از محافظه‌كاران‌نو هستند . مشاوران مزبور كه برخي از آنان ماقبل بر اين جزو حزب دموكرات بوده‌اند و اكنون از اعضاي مؤثر حزب جمهوري‌خواه آمريكا به حساب مي‌آيند به تيم فارغ‌التحصيلان دانشگاه شيكاگو مشهورند . اين تيم كه طراح سياست‌هاي راهبردي كلان آمريكا خصوصا در زمينه‌ي خارجي و جهاني است ، اجتماعي از كارشناسان مسائل اقتصادي ، نظامي ، جغرافيايي ، امنيت ملي و منطقه‌اي ، منابع حياتي ، سوخت و انرژي و ... مي‌باشد كه امكان نقش‌آفريني آنان در تمام عرصه‌هاي تدوين استراتژي حاكميت ايالات متحده را فراهم مي‌نمايد . در اين بحث ، نام و يا تعلق اين عده به احزاب اهميت آنچناني ندارد ، آنچه مهم است اينكه اين تيم ادامه دهنده‌ي سياست ديرينه و استكباري هژموني جهاني آمريكا است و آنچه كه بايست در خصوص آنها مورد توجه باشد اينكه بسياري از اينها تحت تأثير اعتقادات متعصبانه‌ي كليساي انجيلي هستند و از همه مهمتر ، نفوذ شديد لابي پرقدرت صهيونيستي آمريكا بر اين جريان است .

آمريكايي‌ها كه قرن بيست‌ويكم را فقط براي خود مي‌خواستند ، آرايش دوقطبي جهان كه پس از تحولات سياسي بعد از جنگ‌هاي جهاني اول و دوم به وجود آمده بود را برنمي‌تابيدند و سال‌ها در جريان جنگ سرد كوشيدند تا پروژه‌ي فروپاشي شوروي را عملي سازند كه موفق هم شدند ، اما با ايجاد انقلاب اسلامي ايران و تأثير شگرف حركت امام(ره) در جهان اسلام ، با مشكلي بسيار بزرگتر مواجه شدند كه همانا جنبش بيدارگري اسلامي و حاكميت اسلام سياسي بود كه مي‌توانست ثروتمندترين و ارزشمندترين منطقه‌ي جهان كه سال‌ها براي حضور مستقيم در آن جنگيده بودند ، يعني خاورميانه را از تسلط آنان خارج سازد .

تئوريسين‌هاي آمريكايي طراح پروژه‌ي بزرگ قرن بيست‌ويك ، مجبور شدند با ايجاد تغييرات عمده در طرح‌ها و نقشه‌هاي خود ، به ارائه‌ي ايده‌هايي براي مهار جريان بنيادگرايي اسلامي پرداخته و با ايجاد عمليات وسيع جنگ رواني ، آتش تهيه‌ي لازم براي لشگركشي به حساس‌ترين بخش جهان را فراهم نمايند كه نظريه‌ي برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون بارزترين آن است . اين نه به آن معنا است كه آنها تا پيش از اين حضوري در منطقه نداشتند . وجود رژيم‌هاي دست‌نشانده و محتاج ، يكي از پل‌هاي حضور آنان بود اما با شرايط پيش آمده ، ديگر كارآمد و مطمئن نبود و هيچ چيز نمي‌توانست جاي حضور مستقيم را بگيرد . حتي وجود جنگجويان وابسته و دست‌پرورده كه به بهانه‌ي مقابله با جهان‌گشايي كمونيسم ، ساخته و پرداخته شده بودند نيز كفاف نمي‌كرد .

گرچه شرايط پيش آمده‌ي بعد از جنگ عراق با ايران و ادعاهايي همچون حفاظت از نفت‌كش‌ها ، بهانه‌ي لازم براي حضور مستقيم نظامي را فراهم كرده بود اما طراحان خاورميانه‌ي نوين را راضي نمي‌كرد لذا در دوران رياست‌جمهوري بوش پدر كه دوره‌اي طلايي براي نئومحافظه‌كاران به حساب مي‌آمد ، به بهانه‌ي رفع تجاوز از كويت و مهار صدام ، لشگر عظيمي به منطقه گسيل داشتند كه براي چندين سال ضامن طرح‌ها و پروژه‌هايشان بود . اما وقوع برخي حوادث و اتفاقات در برخي كشورهاي اسلامي كه به عنوان پايگاه ايشان به حساب مي‌آمد ، زنگ خطري براي آنان بود كه با غافلگيري ديگري همچون انقلاب اسلامي ايران مواجه نشوند . از اين رو حضور پررنگ‌تر از وجود پايگاه‌هاي نظامي و ناوهاي غول‌پيكر لازم مي‌نمود .

اين ايام كه مصادف بود با آغاز دوره‌ي رياست‌جمهوري بوش پسر ، پر بود از هشدارهاي مشاوران امنيتي دولت آمريكا راجع به خاورميانه و طرح‌هاي كارشناسان پنتاگون در خصوص اشغال بخش‌هايي از اين منطقه‌ي جغرافيايي . درست در زماني كه همه‌ي طرح‌ها و نقشه‌ها براي حضور جدي‌تر آمريكا در خاورميانه آماده شده بود و فقط نياز به يك استارت بود ، تير اول شليك شد و ماجراي عجيب اما واضح يازده سپتامبر به وقوع پيوست . سناريوها آنچنان كه مي‌بايست پيش رفت ، سازمان القاعده كه داراي ميدان مانوري به وسعت خاورميانه ( آن هم به اندازه‌ي تعريف امروزي يعني خاورميانه‌ي بزرگ! ) بود به عنوان مسؤول اين عمليات بزرگ تروريستي شناخته شد . مابقي قضايا هم آنچنان كه همه خوب مي‌دانيد به وقوع پيوست و اولين پروژه‌ي جنگي بوش در خاورميانه ، با اشغال افغانستان فقير به انتها رسيد .

اما ماجرا در اين حد نبود و اين را مي‌شد از لابلاي نوشتجات ، مصاحبه‌ها و سخراني‌هاي همين مشاوران شيكاگويي! به خوبي فهميد . هدف سيطره و تغيير جغرافيايي منطقه‌ي وسيعي بود كه آن روزها يا نامي برايش نيافته بودند يا صلاح نبود به زبان بياورند و امروز با گستاخي ، از آن به عنوان خاورميانه‌ي بزرگ ياد مي‌كنند و با استناد به گفته‌هاي خودشان ، تعيين تكليف با حكومت و مردم بيش از بيست كشور مسلمان منطقه ، لازمه‌ي اين امر بود . همين موضوع نيز مهم‌ترين دليل براي حمله به عراق شد .

اشغال عراق گام دوم آمريكايي‌ها در رسيدن به هدف نهايي‌شان بود و براي اين امر گام‌هاي متعدد ديگري نيز طراحي شده بود اما سلسله اتفاقات به وجود آمده در عراق طي يك سال گذشته باعث شد كه برخي از اين گام‌ها كه مي‌توانست نظامي باشد تغيير شكل داده و ماهيتي سياسي به خود بگيرد كه امروز در قالب طرح اصلاحات در خاورميانه‌ي بزرگ شاهد آن هستيم . نه آنكه هسته‌ي طراحان كاخ سفيد از پيگيري آرزوهاي بلندپروازانه‌ي خود براي سلطه بر ثروتمندترين منطق‌ي جهان دست كشيده باشند ، بلكه آنان به خاطر گرفتاري در گرداب عراق ترجيح داده‌اند شكل نقشه‌هاي خود را تغيير دهند .

عليرغم تصورات ، اشغال عراق كار چندان مشكلي نبود . آمريكايي‌ها در ميان مقامات عراقي و ارتش آن از نفوذ ديرينه‌اي برخوردار بودند و همين امر باعث شد كه صدام از همه سو بدون پشتوانه بماند و در اندك زماني آن ديكتاتوري وحشت سرنگون شود . اما آنچه از بعد اشغال مهم بود و شايد در جنگ سال 1991 هم همين امر باعث عدم يكسره كردن كار صدام شده بود ، مسأله‌ي عراق پس از صدام بود . دقيقا همان مسأله‌اي كه اكنون به بزرگ‌ترين مشكل آمريكايي‌ها تبديل شده و آنان را مجبور به عقب‌نشيني از بسياري پروژه‌هايشان كرده است .

مردم عراق در يك سال گذشته رنج‌ها و مشقات زيادي همچون ناامني ، بيكاري ، فقدان نيازهاي اوليه‌ي زندگي متعارف انساني و از همه مهمتر تحقير را تحمل كرده‌اند و هنوز هم نتوانسته‌اند به حداقل حق خود كه تعيين سرنوشت و حاكميتشان است برسند . علاوه بر آن در سالگرد اشغال عراق شاهد اتفاقاتي هستند كه اميدشان به روزهاي بهتر را به يأس مبدل مي‌سازد .

شايد جدي‌ترين سؤال در اين روزها اين است كه فرجام عراق چه خواهد شد؟

آمريكايي‌ها بنا به دلايل متعدد محتاج به آرامش در عراق‌اند و فرو رفتن در باتلاق خودساخته ، نه تنها يك رييس‌جمهور را ، كه تمام حيثيت ايالات متحده را مي‌تواند به چالش بكشد . اما عملكرد آنها هيچ سنخيتي با اين نياز ندارد و حصول به اين آرامش گويا كه غيرممكن است . شايد برخي از آنها فكر مي‌كنند كه به بهانه‌هايي براي ماندن در عراق نياز دارند؟!

در شمال عراق اكراد به خودمختاري و حتي جدايي و استقلال مي‌انديشند كه خود ناقض زمينه‌هاي آرامش است . همين حالا نيز با تأكيداتي كه آنها بر تحميل نظراتشان در قانون اساسي موقت داشتند ، بهانه‌هاي اختلاف به وجود آمده و ادامه‌ي تعصبات قومي همچون انبار باروت در منطقه است . نكته‌اي كه نبايد از آن غافل شد اينكه تاريخ كردستان عراق نشان داده ، احزاب و جناح‌هاي كردي زماني كه بر جبهه‌ي مشترك مخالفشان فائق آيند تازه در درون خود به مشكل مي‌رسند و مشاهده‌ي اتفاقاتي كه مثلا در لبنان به وقوع پيوسته ، در آنجا دور از ذهن نيست .

در مركز و منطقه‌ي مشهور به مثلث سني‌نشين بيشترين حد وفاداري به حكومت بعثي و صدام را شاهديم . با تجربه‌اي هم كه ما از اين طايفه و قوم در جنگ هشت‌ساله داريم ، مي‌دانيم كه به جز قليلي از مردم آن ناحيه ، بقيه تا زنده‌اند دست از لجاجت‌هاي بعثي خويش برنمي‌دارند و از هيچ كاري در جهت ناامن ساختن عراق براي اشغالگران و حتي كارشكني در مقابل حكومت داخلي فروگذار نخواهند كرد .

در جنوب و منطقه‌ي شيعه‌نشين كه حائز اكثريت جمعيت عراق است ، اوضاع پيچيده‌تر مي‌نمايد . شيعيان ثابت كرده‌اند كه از انعطاف و قابليت تطبيق با شرايط بيشتري برخوردارند اما اين تا به آنجا است كه لطمه‌اي بر اصولشان وارد نيايد ، در غير اين صورت خشم شيعي آتشي به پا مي‌كند كه كمتر كسي ياراي مقاومت در برابر آن را دارد . ايران و حزب‌الله لبنان شواهدي بر اين مدعايند . پيچيدگي اين منطقه از آن بابت است كه جمعي از مؤثرين و متنفذين ، همچون آيةالله سيستاني و جبهه‌ي منسوب به مجلس اعلا بر حفظ آرامش و خودداري از افروختن آتش جنگ‌هاي مذهبي و داخلي تأكيد دارند اما جرياني همچون پيروان صدر بر استيفاي كامل و سريع حقوق اكثريت شيعه‌ي عراق اصرار مي‌ورزند و حتي مبارزه و جهاد در اين راه را مشروع و واجب مي‌پندارند . اين نيز زمينه‌اي كافي براي فرو غلطيدن عراق در دره‌ي عميق جنگ‌ها و كشتارهاي قومي و مذهبي است .

جان كلام آنكه امروز عراق ناامن ، بي‌ثبات ، متفرق و از هم گسيخته ، مانند سهم‌الارثي است كه در ميان ادعاي ورثه‌ي صغير و كبير گير افتاده و هر آن ممكن است با بالا گرفتن كشمكش هم ارث از بين رود و هم ورثه .

اما اي كاش ماجرا به همين جا ختم شود . نزاع عراق طرف ديگري هم دارد كه از همه خطرناك‌تر است و نه تنها دلي براي آن نمي‌سوزاند كه ناامني آن را بيشتر مي‌پسندد . اسرائيل تنها طرفي است كه هرچه عراق ناامن‌تر باشد بيشتر سود مي‌برد . صهيونيست‌ها همين الان و با سوءاستفاده از غفلت عمومي عراقي‌ها در حال به توبره كشيدن خاك و ميراث فرهنگي و هويتي سرزمن بابل‌اند . مضاف بر آنكه هر چه عراق بتواند اذهان بيشتري از ملل جهان را به خود جلب نمايد ، حكومت غاصب اسراييل با خيالي آسوده‌تر به پيشبرد اهداف اشغالگري و تسويه‌ي نژادي خويش مي‌پردازد .

اخبار واضح و متعددي كه در خصوص فعاليت رژيم اشغالگر قدس در عراق منتشر مي‌شود به روشني بيانگر آن است كه حتي اگر اميدي به امكان توافق ملل و اقوام مختلف عراق با يكديگر و حتي با اشغالگران داشته باشيم ، توطئه‌هاي اسراييلي در حال هل دادن عراق به سوي يك جنگ بزرگ خانگي است .

نفوذ در گروه‌ها و جريانات مختلف ، دامن زدن به كينه‌هاي مذهبي و قومي ، ترويج تفكر و شيوه‌هاي تسويه‌ي گروهي و داخلي و توسل به ترور و ... شيوه‌هايي است كه بلاشك يهوديان صهيونيست به دنبال آن مي‌باشند .

متأسفانه به نظر مي‌رسد بايستي بپذيريم كه عراق در آستانه‌ي يك جنگ داخلي است . چيزي كه بلاشك منطقه را درگير آتش خود خواهد كرد . اما شايد تقدير الهي اينچنين است . الهي رضاً برضائك ...

 

    129 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ عراق (560)
●   حزب بعث عراق (28)
●   شيعيان عراق (84)
●   كردهاي عراق (3)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمريكا (347)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:19/01/1383

تاريخ شمسی نشر:19/01/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب