تاثير انقلاب اسلامي بر جريان شعر فارسي در ايران، روشن است و انكارناپذير. با پيروزي انقلاب اسلامي و حتي اندكي پيش از آن، بر اثر رواج تفكراتي كه اين انقلاب را سبب شد، در بين روشنفكران جامعه، نوعي از شعر پديد آمد كه پيش از آن، در صورت و سيرت نظايري نداشت و ما اكنون آن را با عنوان شعر انقلاب ميشناسيم. اما بحث در اين است كه اثرات اين تحول، در شعر فارسي خارج از ايران تا چه مايه بود و چه شكلي داشت.
واقعيت اين است كه بسيار ظاهربيني و سادهانگاري است اگر براي بررسي تاثيرات انقلاب اسلامي در ادبيات فارسي در بيرون مرزها، صرفا در پي شعرهايي باشيم كه مشخصا براي انقلاب اسلامي و حوادث آن سروده شده است، چنان كه حتي محدود كردن شعر انقلاب در ايران به شعرهايي كه براي انقلاب سروده شده است نيز نوعي سادهانگاري است.
بحث اين است كه آيا ميتوان در ادبيات فارسي خارج از ايران، نوعي از آثار ادبي و دستهاي از شاعران و نويسندگان را سراغ گرفت كه امتيازهايي نسبت به اسلافشان داشته باشند و وجود اين امتيازها به نوعي مرهون انقلاب اسلامي باشد؟ ما بر آنيم كه چنين آثاري و چنين گروهي از اهل قلم وجود دارند و در اين نوشته، به اختصار، ميكوشيم اشكال و جوانب مختلف تاثير انقلاب اسلامي بر ادبيات و بويژه شعر فارسي خارج از ايران را بررسي كنيم، كه البته عمدتا در دو حوزه زباني افغانستان و تاجيكستان جاي ميگيرد، چون زبان فارسي در ديگر كشورهاي منطقه تقريبا به اضمحلال رفته است.
تاثير معنوي انقلاب
اين غيرقابل ترديد است كه انقلاب اسلامي، بيشتر از جهات و جوانب سياسي و مذهبي خويش در جهان خارج شناخته شده است، تا از جهات هنري و ادبي، يا لااقل در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب چنين بود، و البته طبيعي هم است، چون جريان غالب و قدرتمند ادبيات انقلاب، از اوايل دهه 60 در پهنه ادبيات فارسي رونما شد.
به واقع در دهه اول پس از پيروزي انقلاب، اگر كسي از شاعران خارج از ايران تاثيري از آن پذيرفت، به سبب روحيه انقلابياي بود كه از خود انقلاب دريافت كرده بود و به اعتبار «از كوزه همان برون تراود كه در اوست» اين روحيه در شعر او هم متجلي ميشد.
به همين سبب چندان نميتوان سراغ از تشابهها و تقارنهاي صوري در زبان و تخيل و در مجموع سبك شعري، ميان آن دسته از آثار و آثار شاعران انقلاب گرفت.
ولي نبايد فراموش كرد كه گاه تقارنهاي معنوي بارزي ميان آثار بعضي شاعران خارج از ايران و شعر انقلاب ميتوان يافت كه وجودشان را نميتوان حمل بر اتفاق كرد، مثل گرايش مذهبي خاصي كه در آثار بعضي از آنان ديده ميشود و در آن محيط، كمتر سابقه داشته است؛، مثل غزل زيباي شادروان قهار عاصي شاعر تواناي افغانستان درباره واقعه كربلا كه در شعر تقريبا غيرمذهبي رايج در محافل روشنفكري افغانستان آن سالها، يك پديده خاص به شمار ميآيد.
تا ريخت خون مرد به دامان كربلا
سجاده شد زمين بيابان كربلا
بر مسلمين طليعه نو باز شد ز حق
در رهگذار تشنه ميدان كربلا
دست يزيديان چه تواند كند به خلق؟
خون امام ماست نگهبان كربلا... (1)
تاثيرات صوري و سبكي
اما اگر در پي تاثيرهاي صوري باشيم، آن هم تاثيرهايي سازنده و جريانآفرين، نه صرفا تقليد در وزن و قافيه، بايد سراغ شاعراني برويم كه ارتباط نزديكتري با شعر جوان و پوياي انقلاب اسلامي داشتند؛ يعني شاعران مهاجر افغانستان و تاجيكستان در ايران.
اين گروه از شاعران هم البته به دور از دلبستگيهاي معنوي نبودند و بواقع همين دلبستگيها اينان را به مهاجرت به ايران، به جاي مهاجرت به پاكستان يا كشورهاي اروپايي واداشته بود.
اما انقلاب در شعر اين گروه، چنان كه گفته شد، يك تاثير بارز معنوي دارد و بازتاب آن، شعرهايي است كه اينان براي مسائل مربوط به انقلاب مثل جنگ تحميلي، شخصيت حضرت امام خميني و بعضي ديگر از پايهگذاران انقلاب سرودهاند. نمونه بارز اين شعرها، اين غزل از سيدفضلالله قدسي است:
چارسو درخشيدن گرچه كار خورشيد است
كوچه جماران هم در شمار خورشيد است
ساكنان شهر نور! بر شما مبارك باد
خانهاي كه ديوارش در جوار خورشيد است...(2)
ولي چنان كه گفته آمد، تاثير عميقتر انقلاب را بايد نه در سرودههاي مناسبتي، كه در تكوين و تشكيل يك نسل متفاوت از شاعران دانست، كساني كه آثارشان در صورت و سيرت، كاملا با آنچه پيش از اين در شعر افغانستان و تاجيكستان ديده شده بود، متفاوت است.
اين گروه از شاعران، از لحاظ سبكي، پيوستگي بسياري با شاعران انقلاب اسلامي مييابند. حتي بعضي از آنان، به طور مشخص به سبك يا جريان خاصي در شعر انقلاب نظر دارند يا روش كار شاعري خاص را ادامه ميدهند، چنان كه پيروي از سبك خاص علي معلم بويژه در يك مقطع زماني، يعني اواخر دهه 60 و اوايل دهه هفتاد در كارگروهي از شاعران مهاجر افغانستاني در ايران، ديده ميشود. يكي از نخستين شعرهايي كه به اين سبك و سياق سروده شده است، مثنوي «سوگنامه بلخ» از سيدابوطالب مظفري است كه بواقع وسيله آشنايي اين گروه از شاعران، با علي معلم شد و در آن سالها شعري بود معروف و موثر در ميان نسل جوان شاعران مهاجر:
ز چشمهسار افق، خون تازه ميجوشد
سپاه شب پي قتل ستاره ميكوشد
ز دشت واقعه، بنگر، غبار ميآيد
سمند عشق چرا بيسوار ميآيد؟
مگر سپاه پليدي درباره خون كرده است
ز پشت باره عزيزي دگر نگون كرده است
هنوز پيكر مجروح عشق، بر صحراست
هنوز كشتي بينوح قوم، بر درياست
كجاست ني كه حديث ديار خون گويم؟
كجاست ني كه ز سر قصه جنون گويم؟
كجاست ديده بيدار اين زمانه تلخ؟
كه خون ز ديده فشاند به سوگنامه بلخ... (3)
به گمان من، بهترين ثمرهاي كه انقلاب اسلامي براي ادبيات فارسي در خارج از ايران داشت، همين بود كه اين كشور، بستري شد براي پرورش يك نسل برومند و بالنده از شاعران فارسيزبان خارج از ايران كه در اينجا مهاجر بودند يا اقامتهايي نسبتا طولاني داشتند (همچون بعضي از شاعران تاجيكستان).
بعضي از شاعران اين نسل، خود به كشور خويش برگشتند و منشاء پديد آمدن تحولاتي شدند. از اين ميان ميتوان به محمدعلي عجمي شاعر تواناي تاجيكستان اشاره كرد كه شعرش به راستي تفاوتي بارز با شعر نسل پيش از او در تاجيكستان نشان ميدهد و اين تفاوت هم بيترديد حاصل حضور چندين ساله او در ايران بوده است:
ميدمد در سينهام طوفان آه از شش طرف
بازميگردد، مگر بسته است راه از شش طرف
هر طرف رو ميكنم، تير و سنان و نيزه است
هر طرف سر ميزنم، چاه است، چاه از شش طرف
سد راهم ميشود طوفان سرخ از چارسو
بر زمينم ميزند ابري سياه از شش طرف... (4)
پايانه
با آنچه گفته شد، بواقع بيشترين تاثير انقلاب اسلامي بر شعر فارسي خارج از ايران را بايد در بازسازي صوري و معنوي اين شعرها دانست و جريان بالنده و پويايي كه بويژه در قالبهاي كهن و در شكل نوين آنها در افغانستان و تاجيكستان پديد آمده است، هرچند ممكن است اين شعرها به طور مشخص براي انقلاب اسلامي و مناسبتهاي آن سروده نشده باشد.
اما در كنار اينها يادكرد اين نكته هم ضروري مينمايد كه متاسفانه در اين سالها، مردم و حتي اهل ادب افغانستان و تاجيكستان ارتباط زنده و مستقيمي با شعر انقلاب نداشتهاند و با بسياري از شاعران نسل انقلاب در ايران، ناآشنايند. اين هم خود معلول عواملي است.
عامل اصلي اين ناآشنايي در تاجيكستان، علاوه بر بعد مسافت و كمبود ارتباطهاي فرهنگي، بيگانگي مردم آن سامان با خط فارسي است كه وسيله پيوند آنان با متون كهن و نيز متون فارسي خارج از تاجيكستان بوده و گسسته شده است. در وضعيتي كه آنان قادر نيستند هيچ كتابي به خط فارسي را بخوانند، چگونه ميتوان انتظار داشت كه خوانندگان جدي شعر انقلاب باشند؟
اما در افغانستان، با آن كه آن مشكل وجود ندارد، بحرانهاي دائمي سياسي و اجتماعي، كمتر مجال يك داد و ستد پيوسته و سالم فرهنگي ميان اهل ادب همسايه و همزبان را داده است. واقعيت اين است كه نهادهاي فرهنگي دو كشور هم در اين سالها بسيار اهل داد و ستد نبودهاند.
به هر حال، بايد به رفع اين مشكلات اميدوار بود و اميدوار به اين كه همانند آن كارواني از شاعران كه يكي دو سال پيش به سوي قونيه بسته شد، كارواني هم به سوي هرات و غزنه و بلخ بسته شود تا هم اهل ادب افغانستان با اين جريان ادبي بهتر آشنا شوند و هم شاعران ايران احساس كنند با مخاطبان واقعي خويش روبهرويند، تنها مردمي در دنيا كه شعر اينان را بدون هيچ واسطهاي ميفهمند و ميپسندند. نه ترجمهاي به كار دارند و نه حتي برگردانكردن از خطي به خطي ديگر.
پانوشتها:
1- از آتش از بريشم، مجموعه شعر قهار عاصي، چاپ اول، طبع و نشر ايام برهكي، هامبورگ، 1374.
2- خاكستر صدا، مجموعه شعر سيدفضلالله قدسي، چاپ اول، انتشارات حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 137.
3- گزيده ادبيات معاصر، مجموعه شعر 49، سيدابوطالب مظفري، چاپ اول، كتاب نيستان، تهران، 1378.
4- خورشيدهاي گمشده، با اشعار صد شاعر تاجيك از صد سال اخير، عليرضا قزوه، چاپ اول، انتشارات حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، تهران1376.