تاملي در ديدگاه هاي امام خميني درباره فعاليتهاي مخرب «اذناب نهضت مشروطه غربي» در عصر حاضر و ضرورت همبستگي نيروهاي انقلاب در عمل به وظايف بيداري سياسي هشياري عقلاني و مسئوليت گرايي اسلامي
«انقلاب اسلامي» با قدرت و عظمتي كه ايجاد نمود و تحول و تحركي كه آفريد و ارزش هاي والايي كه در دل خود و به صورت «پيام» براي جهان اسلام پرورد و منتشر نمود با سرعت و شتاب و با درهم ريختن همه فرمول ها و پيش بيني هاي سياسي و تحليل و بررسي كارشناسانه جهان استكبار امواج «اسلام گرايي» را در دنيا گستراند و نه تنها به ملتهاي مسلمان سرزمينهاي اسلامي كه حتي مردم كشورهاي غربي و اروپايي شهامت و شجاعت مقابله با سيطره هر نوع ظلم و جور و تباهي را ارزاني داشت و بذرهاي حركت هاي رهايي بخش را در زمينهاي بكر و حاصلخيز فكر و جان مظلومان و به اسارت كشيده شدگان جهان بارور نمود و به رشد و نمو و ثمردهي در آورد.
قدرت هاي استعماري به طور عام و آمريكاي جهانخوار به طور خاص از انقلاب اسلامي ضربه خوردند و مطامع و منافع خود را در خطر مشاهده نمودند و حيات ننگين و آميخته با قتل و جنايت و ستم و تعدي و غارت خويش را به شدت با تهديد مواجه ديدند و احساس كردند كه از اين پس نمي توانند به سهولت و سرعت بر وسعت دامنه مستعمرات خود بيفزايند و ملل مسلمان جهان را در خواب غفلت فروبرند و به ويژه جوانان و دانشجويان را به نام آزادي به اسارت بكشند و با شعار اصلاح به افساد بكشانند و به صورت ابزاري مطمئن و نيرويي چشم و گوش بسته و مطيع به بهره وري برسانند.
احساس خطر قدرتهاي استعماري به ويژه آمريكا از گسترش امواج انقلاب در كشورهاي منطقه و جهان طرح و برنامه ريزي و تراكم انرژي براي جلوگيري از رشد فزاينده اين حركت توفنده الهي را به همراه داشت و از همين جا بو دكه انواع ترفندها و اقسام توطئه ها براي به بيراهه كشاندن اين نهضت و به دنبال آن انهدام و اضمحلال نظام سياسي و حكومتي ايجاد شده بر مبناي اين انقلاب بزرگ و رو به گسترش تدارك ديده شد.
در ميان حربه ها و ترفندها براي كمين و نفوذ در انقلاب اسلامي به منظور ايجاد بيراهه و انحراف در آن ماموريت دادن به عناصر غرب زده كه شيفتگان و دلباختگان قدرت هاي استعماري و داراي روحيه وابستگي و طفيلي گري و معتقد به ضرورت سيطره كشورهاي غربي نسبت به كشورهاي جهان سوم به ويژه كشورهاي مسلمان نشين و از جمله ايران بودند بسيار مناسب و موثر تشخيص داده شد.
اين عناصر كه به صورت جريان هاي فكري پايبند به مكاتب فلسفي غرب و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به انگليس و آمريكا در ايران فعاليت كرده و ميكنند ماموريت يافتند به صورت نيروهاي مترصد فرصت براي نفوذ و ضرب زدن از درون در موقعيت هاي مناسب و در شكل و شمايل نيروهاي انقلابي! و طرفدار آزادي! و استقلال! در پيكره نهضت اسلامي نفوذ كنند و آن را به بيراهه سوق دهند و در نهايت «رهبري روحانيت» را كه عامل بسيار تعيين كننده و نقش آفرين در پيروزي انقلاب محسوب مي شود از «اتحاد و اقتدار» بيندازند و به «اختلاف و تشتت» در آورند كه از آن پس انحراف و شكست نهضت اسلامي تسهيل و تسريع مي گشت!
كمين و نفوذ و ضربه زدن جريان ها و احزاب وابسته به غرب پيش تر و در نهضت مشروطه به تجربه درآمد و نتايج حاصل از آن براي قدرتهاي استعماري بسيار رضايت بخش و موفق اعلام گرديد.
در نهضت مشروطه رهبري روحانيت كه با حضور مراجع وفقهاي بزرگ به تجلي و عينيت درآمد عامل اصلي طي مراحل نهضت و در نهايت پيروزي آن گرديد لكن آنچه با زحمات و مبارزات طاقت فرساي علماي دين و مجاهدت و جانفشاني مردم مسلمان و تحت رهبري روحانيت به صورت پيروزي نهضت به دست آمد با كمين و نفوذ وابستگان به استعمار انگليس به بيراهه و انحراف و سپس نابودي و اضمحلال درآمد و «نهضت اسلامي مشروطه» به صورت «نهضت انگليسي مشروطه» بر سرنوشت ملت ايران حاكم گرديد و ظلم و فساد و وابستگي و بيگانه گرايي در چهره جديد و بانقاب طرفداري از آزادي! و قانون! و دموكراسي! وسعت و گسترش يافت و انتهاي آن با روي كار آوردن رضاشاه توسط انگليس و پس از آن پسرش محمد رضا با حمايت و نقش آفريني آمريكا ايران را به صورت مستعمره كامل غرب و ژاندارم منطقه براي حفظ منافع ضد انساني قدرت هاي استعماري تثبيت سياسي و فرهنگي و اقتصادي و نظامي نمود!
ترديدي وجود ندارد كه اگر علما و روحانيون در نهضت مشروطه باانسجام و اتحاد بيشتر و تشكيلات و سازمان يابي فزون تر به تجمعات و رهبري هاي خود شدت و قدرت مي بخشيدند و در شناسايي غرب گرايان نفوذ كننده در نهضت توفيق حاصل مي نمودند و به وحدت بخشي مطلوب در ميان خود و آگاهي بخشي هاي سياسي در ميان توده هاي مردم مي پرداختند حركت هاي رهايي بخش و اسلامي آنان استمرار مي يافت و با غلبه بر جريان هاي فكري و احزاب سياسي غرب گرا از انحراف نهضت مشروطه و سيطره استعمارگران و عوامل داخلي آنان بر آن جلوگيري به عمل مي آوردند.
متفكر شديد آيت الله مرتضي مطهري ـ كه خود از فقيهان و اسلام شناسان متبحر و آگاه به زمان و عضو فعال كادر رهبري روحانيت در به ثمر نشستن انقلاب شكوهمند اسلامي ايران محسوب ميشود ـ درباره اين ضعف و در رهبريت اسلامي نهضت مشروطه چنين اظهار نظر مي نمايد:
«متاسفانه تاريخ نهضت هاي اسلامي صد ساله اخير يك نقيصه را در رهبري روحانيت نشان مي دهد و آن اين كه روحانيت نهضت هايي كه رهبري كرده تا مرحله پيروزي بر خصم ادامه داده واز آن پس ادامه نداده و پي كار خود رفته و نتيجه زحمات او را ديگران و احيانا دشمنان برده اند. مانند اين كه كسي زمين غصب شده اش را با قدرت و شدت مطالبه كند و با صرف نيرو و بذل مال و جان آن را از دست دشمن بگيرد اما همين كه گرفت برود به خانه خود بنشيند و يك دانه بذر هم در آن نپاشد ديگران بروند از آن به سود خود استفاده كنند.
انقلاب عراق با پايمردي روحانيت شيعه به ثمر رسيد اما روحانيت از ثمره آن بهره برداري نكرد و نتيجه اش را امروز مي بينيم. مشروطيت ايران را روحانيت به ثمر رسانيد اما آن را ادامه نداد و بهره برداري نكرد و لهذا طولي نكشيد كه يك ديكتاتوري خشن تري روي كار آمد و از مشروطيت جز نام باقي نماند بلكه تدريجا در مردم سو ظن پديد آمد كه اساسا رژيم استبداد از رژيم مشروطه بهتر بوده است و مشروطيت گناه است. حتي در جنبش تنباكو اظهار تاسف مي شود كه روحانيت با لغو امتياز رژي كار خود را تمام شده تلقي كرد در صورتي كه مي توانست پس از آن آمادگي مردم يك نظام واقعا اسلامي به وجود آورد.» (1 )
استاد مطهري سپس به نهضت شكوهمند اسلامي اشاره مي كند و چنين مي پرسد:
«اكنون اين نگراني در مردم هوشمند پديد آمده است كه آيا بازهم روحانيت كار خود را نيمه تمام خواهد گذاشت» (2 )
حقيقت اين است كه نگراني انديشمنداني همچون استاد مطهري و ساير عالمان نستوه و مبارزي كه در مبارزات طولاني و طاقت فرساي روحانيت راستين و آگاه حضور فعال داشته اند بسيار بجا و ضروري و طبيعي است. همچنين اين نگراني در مردم مسلمان بيدار و حاضر در صحنه هاي مختلف انقلاب صحيح مي باشد. زيرا وجود جريان هاي فكري و احزاب سياسي غرب گرا امروز بيشتر از ديروز و با پشتيباني قوي تر از جانب كشورهاي استعماري همراه است. از سوي ديگر روحانيت بيدار و مسئول در خانواده خود با عناصر و گروه هايي مواجه است كه آگاه و ناآگاه در صيانت از وحدت و همبستگي علماي دين ـ كه عامل بسيار حياتي و مهمي در پيروزي نهضت شكوهمند اسلامي به شمار مي رود قصور و غفلت روا مي دارند و از اين اسف انگيزتر اين كه برخي از آنان در درون و برون حوزه در مسير ايجاد و تشديد اختلاف و چند دستگي حركت مي نمايند و تحت تاثير افكار و گرايشات جناحي قرار مي گيرند و منافع جناح فكري وابسته به خود را بر منافع اسلام و جامعه و كشور ترجيح مي دهند!
طبيعي است كه هرگونه اختلاف و ناپيوستگي بين گروه هاي روحانيت بستر و زمينه اي مساعد براي نفوذ جريان ها و جمعيت هاي غرب گرا در نظام اسلامي و حركات مخرب آنها براي ضربه پذير كردن و به ضعف و تزلزل كشاندن انقلاب اسلامي خواهد گشت و اين خطري است كه به شدت اين نهضت بزرگ و تاريخي را تهديد مي نمايد.
در انديشه هاي حضرت امام خميني اين خطر و تهديد عظيم وجدي و مستمر نمايانده ميشود و ضرورت بيداري و هشياري علماي مبارز اسلام براي جلوگيري از تحقق آن مطرح مي گردد.
حضرت امام خميني ابتدا به نقش روحانيت اسلام در ايجاد و بنيان نهادن نهضت مشروطه و تلاشهاي وقفه ناپذيري كه از جانب علماي دين در آزاد كردن ملت مسلمان از اسارت انجام گرديد اينگونه اشاره مي نمايد:
مسئله مشروطيت يك مسئله سياسي بود و بزرگان علماي ما در آن دخالت داشتند تاسيس كردند. (3 )
علماي اسلام در صدر مشروطيت در مقابل استبداد سياه ايستادند و براي ملت آزادي گرفتند. (4 )
حضرت امام خميني پس از تصريح در نقش محوري روحانيت در ايجاد نهضت مشروطه به دست هاي مرموز استعمار غرب كه از آستين عناصر فعال در جريان هاي فكري و احزاب بيگانه گرا بيرون آمد و با القائات و تحركات نامرئي و پنهان موجب اختلاف بين رهبران مذهبي و موسسين اصلي نهضت و به دنبال آن در جامعه و در ميان مردم گرديد و موجب حذف و انزواي فقها و علماي اسلام و سيطره غرب گرايان بر مشروطه گرديد اين گونه دردمندانه و عبرت جويانه اشاره مي نمايند:
در مشروطه... هر دو طرف قوي بودند. نجف بعضي علماي درجه اول مخالف بودند بعضي علماي درجه اول موافق بودند. در ايران بين علما همين جور اختلاف را ايجاد كردند و اين طور نبود كه خود به خود ايجاد شد ايجاد كردند در بين آنهالله كه در يك شهر يك دسته اهل منبر مشروطه بودند يك دسته اهل منبر مستبد بودند و در خانه ها همين مسائل بود و در بازار همين مسائل بود... ما بايد از اين تاريخ عبرت بگيريم كه مبادا يك وقتي در بين شما آقايان روحانيون بيفتند اشخاصي يا در بين مردم وسوسه كنند و خداي نخواسته آن امري كه در مشروطه اتفاق افتاد در ايران اتفاق بيفتد. (5 )
روحانيون را يكسره از دخالت بركنار كردند و با توطئه هاي موذيانه و تبليغات مسموم ملهم از غرب كه توسط روشنفكران و غرب و شرق زدگان خائن يا نفهم صورت مي گرفت... روحانيت به كلي از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد و دست قلدران و شرق و غرب زدگان باز شد و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديد و ديديم. (6 )
حضرت امام خميني پس از اشاره به تحرك روشنفكر نمايان و جريان ها و احزاب غرب گرا در تبليغات مسموم و آلوده به مطامع فرهنگي و سياسي و اقتصادي استعمارگران براي خارج كردن علما و فقهاي اسلام از كادر رهبري نهضت مشروطه به منظور به بيراهه و انحراف كشاندن آن و سيطره كامل غرب بر ايران نگراني شديد خويش را از تكرار اين تحركات مخرب و غفلت و اختلاف و چند دستگي علما و روحانيون براي مقابله با آن و در نتيجه به خطر افتادن و انحراف انقلاب اسلامي اينگونه اعلام مي نمايند:
«نگراني من از اين است كه نكند سستي كنيم و در پياده كردن اسلام دقت لازم را ننمائيم بعدا اشكالي پيش بيايد. نكند مثل مشروطه شود كه آقايان تلاش كردند و مشروطه را بنا گذاشتند آن وقت چند نفر از سياسيون مستبد مشروطه خواه شدند و حكومت را گرفتند و هر دوره مجلس را بدتر از دوره قبل تشكيل دادند.» (7 )
تعمق در رهنمودهاي هشداردهنده و بيداركننده و عبرت آموز حضرت امام خميني نشان مي دهد كه انقلاب اسلامي از دو آفت در معرض تهديد و خطر قرار دارد و اين دو با هم مرتبط و در هم تاثير مي گذارند.
آفت اول تحركات مرموز «اذناب نهضت مشروطه» يعني جريان هاي فكري و جمعيت هاي سياسي غرب گرا هستند كه امروز با عناوين و ظواهر و شعارهاي گوناگون و به نام «دوست» و در نقش «دلسوز» با مراكز و پايگاه هاي «روحانيت اسلام» در تعامل مي باشند و حتي برخي از آنها در لباس «روحاني» درآمده اند و در حالي كه گرايش «فكري» و وابستگي «سياسي» به اغيار دارند سنگ حمايت از اسلام و انقلاب ونظام را به سينه مي زنند تا به اين وسيله «نفوذ» كنند و ضربه بزنند و متاسفانه نفوذ مي كنند و ضربه مي زنند!
آفت دوم «اختلاف دروني» مي باشد كه همچون سم مهلك در كام جان مي نشيند و همه چيز را در معرض هدم و نابودي قرار مي دهد. اين اختلاف در هر صنف و گروه و جمعيت مذموم و خطرآفرين مي باشد لكن در ميان صنف روحاني و در پايگاه هاي روحانيت بسيار خطرناك تر و داراي آثار تلخ و زيان هاي غيرقابل مقايسه با ساير اصناف و گروه ها مي باشد. زيرا اين اختلاف و تشتت به سرعت و با شدت به ميان جامعه و در بين اقشار مردم راه مي يابد و در آنها اثر منفي برجاي مي نهد و آنگاه كه وسعت يافت اصل اسلام و انقلاب و نظام اسلامي را در ابعاد گوناگون اعتقادي فكري فرهنگي سياسي و حكومتي در معرض تهديد جدي قرار مي دهد و اگر چنين شد همه بسترها و زمينه ها براي تحرك و تاخت و تاز اذناب مشروطه غربي آماده و مهيا مي گردد و آن مي شود كه پيشتر شد يعني حذف و انزواي روحانيت و شكست حتمي و قطعي انقلاب و بازگشت سيطره غرب به ايران.
براي مقابله با دو آفت ياد شده نزديكي و تعامل علما و روحانيون از هر جناح فكري و سياسي يك «ضرورت حياتي» است. اين تقريب و همبستگي بايد خاستگاهي چون «بيداري سياسي» و «هشياري عقلائي» و «مسئوليت گرايي اسلامي» داشته باشد. «بيداري سياسي» از تعمق و ژرف نگري در تحركات مخرب جريان هاي فكري و جمعيت ها و احزاب وابسته به غرب كه با همان اهداف خاصي كه نهضت مشروطه غربي دنبال مي كرد فعاليت مي نمايند حاصل مي شود.
«هشياري عقلاني» با كياست و زيركي و انديشه و تفكر در خطرات فراواني ناشي از چند دستگي و تنش و اختلاف مكرر به وجود مي آيد و اگر فضاي حضور و نقش آفريني و راهبري نيروي «عقل و خرد» ـ كه نعمتي بزرگ و موهبتي شريف و عطا و بخششي بي نظير از جانب حضرت پروردگار مي باشد ـ وسعت يابد به طور قطع «حقيقت وحدت» و آثار ارزشمند آن به وضوح و صراحت نمايانده مي شود.
«مسئوليت گرايي اسلامي» در مفهوم واقعي و همراه با «شعور» و به دور از «شعار» تعهدي است كه از معرفت و شناخت و نيز از ايمان راسخ و تقواي راستين برمي خيزد و در هيچ شرايطي تسليم «هواهاي نفساني» كه «اختلاف افكني» و «تنازع سياسي» را توجيه شرعي مي كند نمي گردد و اسير دسته بندي ها و جناح گرايي هاي مذموم و ناپسند ـ كه نگاهبان مطامع و ناشي از نفسانيت هاي فردي و گروهي مي باشند نه مرزبان مصالح ناشي از دين باوري و دين داري هاي خالص و زلال ـ نمي شود.
چنانچه بخواهيم از امور سطحي و كليشه اي و تكراري براي بزرگداشت همه ساله انقلاب شكوهمند اسلامي فاصله بگيريم و بيشتر به امور بنيادي و اساسي نظر گستريم يكي از آن ها توجه به دو آفت زيانبار تحرك «اذناب نهضت مشروطه غربي» و «اختلاف دروني» و تعمق در وظايف سه گانه «بيداري سياسي» «هشياري عقلاني» و «مسئوليت گرايي اسلامي» براي مهار توطئه هاي دشمنان اسلام و انقلاب و نظام مي باشد.
ترديدي وجود ندارد كه عمل به وظايف و روش هاي سه گانه به علما و روحانيون محدود و محصور نمي گردد و پس از آنان جناح هاي فكري و سياسي وفادار به نظام اسلامي و در پي آن هر فرد و گروه از افراد و گروه هاي موثر در امور و حاضر در صحنه ها و عرصه هاي فعاليت هاي فكري و فرهنگي و سياسي را شامل مي گردد. همچنين نبايد به هيچ وجه وظايف سنگين رسانه هاي گروهي به ويژه «مطبوعات» را در آگاهي بخشي اجتماعي و فرهنگ سازي هاي لازم و ضروري براي شناسايي اين آفات و روش هاي مقابله با آنها فراموش نمود.
نكته مهم ديگري كه نبايد فراموش كنيم اين است كه اين بيداري و هشياري و آگاهي بخشي نبايد به سالگرد نهضت مشروطه و سالگشت پيروزي انقلاب اسلامي محدود شود و با تذكري و گذري پرونده آن تا سال ديگر مختومه شود و عالمان دين و متوليان فرهنگي و مطبوعات و رسانه ها به همين تلاش هاي آگاهي بخش ناقص در اين دو سالگرد بسنده كنند بلكه بايد اين پرونده در طول سال گشوده باشد و در سطح حوزه هاي علميه و مراكز فرهنگي و جريان هاي فكري و جمعيت هاي سياسي وفادار به اسلام و نظام و نيز در سطح جامعه بينش آفريني فكري و بيداري اجتماعي و سياسي ايجاد گردد. مگر مي شود تصور نمود كه اذناب و دنباله هاي نهضت مشروطه غربي كه امروز به صورت جريان هاي غرب گرا و متعارض با اسلام و حكومت ديني فعاليت مي كنند و در همه جا رخنه و نفوذ و حضور دارند سالي يكبار و به مناسبت سالروز نهضت مشروطه در صحنه ها حاضر مي شوند و پس از آن اثري از آنها نيست و حركت و فعاليت هاي مخرب خود را تا سال ديگر تعطيل مي كنند! بنابراين اين حضور مخرب و زهرآگين به حضور متقابل و پادزهر نياز دارد و همين جاست كه ضرورت بيداري و هوشياري و فعاليت هاي آگاهي بخش براي طلاب جوان در حوزه هاي علميه و جوانان و دانشجويان در سطح مدارس و دانشگاه ها و نيز براي ساير اقشار جامعه و كشور اسلامي تثبيت مي گردد و هيچ گونه غفلت و قصور و ساده انديشي و سطحي نگري نبايد فرصت ظهور و بروز بيابند و انقلاب عظيم اسلامي را در معرض تهديد و خطرهاي مزبور قرار دهند.
پاورقي:
1 ـ نهضت هاي اسلامي در صدساله اخير متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري انتشارات صدرا ص 95 و 96
2 ـ همان مدرك ص 96
3 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 20 ص 117
4 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني (تبيان دفتر بيستم ) موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 51
5 ـ همان مدرك ص 65
6 ـ همان مدرك ص 67 و 68
7 ـ همان مدرك ص 60