فارابى در فصل بيستم «آراء اهل المدينه الفاضله» نخستين قوه نفس را غاذيه،سپس لامسه و پس از آن قوه نزوعيه (قوه اراده، ميل و شوق به چيزى)مى داند.فارابى پس از ذكر اين قوا، ازقوه اى سخن ميگويد كه قادر است مشاهدات حواس(ازمحسوسات) را حتى پس از غيبت آنان در خود حفظ نموده وهمچنين برخى از محسوسات را با برخى ديگر تركيب و برخى را از برخى ديگر تفصيل دهد (جدا كند). فارابى اين قوه را «متخيله»مى نامد و معتقد است تركيب و تجزيه هايى كه به وسيله اين قوه صورت مى گيرد گاه صادق و گاه كاذب است.قوه بعدى ناطقه است كه آدمى به واسطه آن امكان تعقل معقولات را يافته و ضمن قدرت بر كسب صناعات و علوم، قادر به تمييز بين امور زشت و زيبا مى گردد.
فارابى در ادامه مباحث خود در اين فصل و نيز فصول بعدى شرح و تفصيل بيشترى از قوه متخيله ارائه مى دهد. از ديدگاه او اين قوه بر خلاف قواى ديگر كه رؤسا و خادمانى دارند (مثلاً قوه غاذيه كه رئيس است و خادمانى چون معده و كبد دارد) دايه و خادمى ندارد جز قلب كه «كار او حفظ محسوسات بود بعد از غيبت از حس» لكن كاركرد متخيله صرفاً نه حفظ است نه تركيب و نه تجزيه، بلكه به واسطه اين امور حاكم بر محسوسات يا متحكم بر آنان است.گرچه همچنان كه گفتيم اين قوه در همه احكام خود صادق نيست و ممكن است برخى تركيباتش«موافق با چيزهاى محسوس بود و در بعضى مخالف با محسوس بود» .همچنين ازديدگاه فارابى متخيله از ابواب حصول علم در نفس است(كه از چند طريق صورت مى گيرد: از طريق تخيل امرى كه در آينده مورد انتظار است و قوه متخيله آن را از تركيبات خود به دست آورده است(بدون آنكه از حواس كمكى بگيرد) و نيز از طريق احساسى كه به متخيله وارد گشته و نفس بر اثر آن چيزى را آرزو كرده يا از چيزى بترسد و نيز هنگامى كه از سوى قوه ناطقه ،امرى بر قوه متخيله وارد شود.پس از ديدگاه فارابى قوه متخيله،قوه اى است كه مى تواند در نفس سبب آگاهى و دانش گردد.
در فصل بيست و چهارم كتاب كه اختصاص به «اسباب خوابها» دارد،فارابى مجدد به بحث قوه متخيله باز مى گردد و ضمن اين كه اين قوه را قوه متوسط بين قواى حاسه و ناطقه مى داند يكبار ديگر ضمن تأكيد بر دو كاركرد قوه متخيله(حفظ صور و تركيب و تجزيه آنها) كاركرد سومى براى اين قوه بر مى شمرد:«و كار سومى بوَدكه عبارت از محاكات و مصور كردن آنها [صور محسوسات] بوَد» (همان ۲۳۴) بدين معنا كه متخيله قادر است با محاكات از حواس و قوه ناطقه،باعث حركت و ادراك در انسان شود فارابى ضمن برشمردن انواع تخيلاتى كه از حواس سرچشمه گرفته و باعث ظهور حركاتى در انسان مى شوند از محاكات مهمترى سخن مى گويد كه قوه متخيله از قوه ناطقه دارد و آن محاكاتِ از معقولاتى است كه در نهايت كمال قرار دارند،همچون سبب اول(يعنى موجود اولى كه سبب همه موجودات است:الله)، اشياء مفارقه از ماده(يعنى عقول و نفوس مجرده همچون عقل فعال) و سماويات(جواهر و ذوات آسمانى): «و البته محاكات از آنها را به واسطه برترين محسوسات و كاملترين آنها از قبيل چيزهاى نيكو منظر انجام دهدچنان كه محاكات از معقولات ناقصه را به وسيله پست ترين محسوسات و ناقص ترين آنها از قبيل اشياء زشت منظر انجام مى دهد»
ديدگاه مهم ديگر فارابى پيرامون متخيله، تأكيد بر اين معناست كه قوه متخيله واصل دو جنبه قوه ناطقه، يعنى وجه نظرى و وجه عملى آن است. بدين صورت كه عقل فعال، يا عقل واهب الصور(عقلى كه در پايين ترين مرتبه عقول مجرده قرار داشته وعامل صدور همه موجودات تحت فلك قمر يعنى نفوس ارضيه و اركان اربعه-آب،هوا،آتش و خاك- است) گاه از طريق برخى معقولات(كه منطقاً به عقل نظرى اختصاص دارند) و گاه از طريق برخى جزييات محسوس(كه با عقل عملى مرتبطند) صورى را به قوه متخيله اعطا مى كند. مثال فارابى در مورد صور معقولى كه توسط متخيله از عقل فعال دريافت مى شود اخبار غيبى و خبر دادن از امور الهى و درمورد جزييات محسوس، خوابها و رؤياهاى صادقه است(چون هردو از عقل فعال افاضه مى شود الزاماً صادق است).
بنا به اين كه آراء فارابى متمايز از فلاسفه ماقبل خويش و به ويژ فلسفه يونانى است، تأمل در آراء او را ضرورى مى دانيم (گرچه محور مقاله،شرح اين معنا نيست لكن از اين رو كه فارابى براى نخستين بار از متخيله، سنگ بنايى براى توجيه و تبيين ماهيت وحى در تمدن اسلامى مى سازد اين ضرورت حتى مضاعف نيز مى شود) فارابى در فصل بيست و پنجم «آراء اهل مدينة الفاضله» و پس از اثبات اتصال قوه متخيله به عقل فعال، وحى و رؤيت فرشتگان را مورد بحث قرار مى دهد. از ديدگاه او چنانچه قوه متخيله در انسانى، كامل و نيرومند باشد و محسوسات خارجى چنان آن را فرانگيرد كه تمامى متخيله را به خود مشغول سازد و همچنين كاملاً در خدمت قوه ناطقه قرار نگيرد و به عبارتى چنان باشد كه به هنگام بيدارى ،همچون خواب، از دست آن دو (محسوسات و صور قوه ناطقه)آزاد باشد در اين صورت بسيارى از امورى كه از ناحيه عقل فعال به متخيله افاضه مى شود توسط اين قوه با محاكاتى كه از محسوسات مرئى صورت گرفته در حس مشترك رسم مى گردد .پس آنگاه كه حس مشترك آنها را دريافت قطعاً اين دريافت در قوه باصره تأثير مى گذارد. تأثير پذيرى قوه باصره از اين صورسبب ايجاد تصاويرى از آنها در هواى نورانى مى شود («فى الهواء المضيئى المواصل للبصر»)سپس مجدد اين صور رسم شده در هواى نورانى به قوه باصره و پس از آن به حس مشترك و نهايت قوه متخيله باز مى گردد: «وچون همه اين قوا و مراحل آن، بعضى به بعضى ديگر متصل بوده در اين صورت آن چه را كه عقل فعال از اينگونه امور به او[متخيله] اعطا كرده است مرئى آن انسان واقع مى شود» بدين صورت فارابى نه از تخيل اين صور كه از رويت بصرى آنها توسط چشم سخن مى گويد.
فارابى با اين شرح و تفصيل كه در متون سلف خود سابقه ندارد به نتيجه حيرت انگيزى از كاركرد تخيل مى رسد،يعنى رويت صورى در نهايت جمال و كمال:«در اين صورت آن انسان كه اين گونه امور را بيندگويد:«خداى را عظمت و جلالى عجيب بود» و امورى شگفت آور بيند كه ممكن نبود چيزى از آنها مطلقاً و اصلا،در موجودات ديگر وجود داشته باشد و البته مانعى نيست كه هرگاه قوه متخيله انسانى به نهايت خود برسد در حال بيدارى، از ناحيه عقل فعال، جزئيات حاضره و يا آينده را و يا محسوساتى كه محاكى آنهاست قبول كند[يعنى همه اين مراحل در عالم بيدارى انجام پذيرد] و همچنين محاكيات معقولات مفارقه و ساير موجودات شريفه را در حال بيدارى بپذيرد و ببيند. پس او را به سبب معقولاتى كه از ناحيه عقل فعال پذيرفته است نبوتى حاصل شود به امور الهى[يعنى به امور الهى آگاه شده و مى تواند از آنها خبر دهد] و اين مرتبت،كاملترين مراتبى بود كه قوه متخيله بدان مى رسد و كاملترين مراتبى است كه انسان مى تواند به واسطه قوه متخيله خود بدان برسد»(همان) مراتب پايين تر، رويت همه اين امور، برخى در خواب و برخى در بيدارى است(برخلاف مرتبه اول كه همه را در حال بيدارى مى ديد) و سپس تخيل همه اين امور در قوه متخيله(بدون آنكه با چشم ببيند) و نهايت رويت اين امور صرفاً درعالم خواب است.
چنانچه مشاهده نموديد فارابى بحث جامعتر و كاملترى پيرامون تخيل ارائه كرده است اما همچنان از ديدگاه او (ونيز پيش از او، در آراء كندى)همه اين امور در يك قوه (با عناوينى چون، قوه مصوره، مخيله يا متخيله) صورت مى پذيرد در حالى كه ابن سينا با تحول بنيادين خود در اين فضا، خيال و تخيل را ازهم متمايز كرده است.