انتشار افكار سلفيهاي تكفيري (سلفي جهادي) در ميان فقهاي تندرو، ميانهرو و مردم عادي بريده از چپ و راست، ما را بر آن داشت تا به بازخواني افكار ابن تيميه پدر ورهبر معنوي اين ايده بپردازيم .(1)
افكار ابن تيميه روشن و صريح است او با انديشه و عقل بكلي مخالف است و خواستار الغاء عملكرد عقل از تمام شئون زندگي است و با فكر كردن و انديشيدن دشمن است مگر اينكه آن فكر و انديشه در راستاي تاييد نقل و احاديث باشد. او در اين زمينه ميگويد: دلايل عقلي درست وقتي قابل شنيدن است كه مخالف اخبار انبياء نباشد. و فكر و عقلي كه با اخبار و احاديث مخالف باشد نه عقل است و نه فكر (2) او به احاديث و آيات منسوخ شده براي اثبات ادعاهاي خود متوسل ميشود؛ همان مستنداتي كه اكنون زرقاوي به آنها استناد ميكند و نويسندگان ضد اسلام از آنها به عنوان ابزاري عليه مسلمانان در غرب بهرهبرداري تبليغاتي ميكنند تا اسلام را دين خشونت نشان دهند.
به پندار او دلايل عقلي در مقابل دلايل نقلي بيارزش هستند. ابن تيميه با اين گفتار راه را بر عقل و انديشه بسته و عملا دعوت به جمود و تحجر فكري ميكند و براي فكر خطوط قرمز زيادي تعيين ميكند. و ميگويد سلف صالح به نيابت از ما اسلوبها و روشها را تعيين نموده و ما بايد تبعيت و تقليد نماييم (3)، ما بايد تماما در خط، اسلوب، كردار و گفتار سلف صالح راه برويم و نقش ما تبعيت است و اين به نفع ما است. ممكن است از نظر ظاهر نفع و سودي در تقليد و انجام يك تكليف وجود نداشته باشد با اين وجود ملزم به تبعيت هستيم براي اينكه اين تبعيت ما را نزديك به انبيا ميكند چنانچه ميگويد تبعيت ما از سلف صالح و اصحاب و مهاجرين و انصار ما را به خدا نزديك ميكند (4) واضح است كه اين كلام داراي ابعاد قابل سوء استفاده است و ميتواند به دشمني با هرگونه تفكر منجر شود از سوي ديگر او هيچ جايي را براي نيازهاي امروز باز نميگذارد در حالي كه فاصله ما با زمان صحابه و با زمان ابن تيميه متفاوت است و نيازها ي عصر ما با آن دوره فرق ميكند.
(مرگ 728ه)، در واقع او تمامي نمادها و مظاهر زندگي اين عصر را نفي ميكند. از جهت ديگر تيميه مسلمانان را فرا ميخواند كه تمامي روابط خود را با كفار قطع كنند و در تمامي امور با آنها مخالف باشند و ميگويد : (كذلك قد نتضرر بموافقتنا الكافرين في أعمال، لولا أنهم يفعلونها لم نتضرر بفعلها.. فتكون موافقتهم دليلا على المفسدة ومخالفتهم دليلا على المصلحة) «گاهي به خاطر بي تفاوتي و موافقتمان با كافران متضرر مي شويم كه اگر چنين موافقتي نبود ما متضرر نميشديم.» پس موافقت ما با كافران فساد انگيز و مخالفتمان با آنها چاره كار و طريق مصلحت مسلمانان است.(5) به عبارت ديگر مسلمانان هيچ يك از ساختههاي فيزيكي و فكري كفار را نبايد بكار گيرند حتي اگر اين بضرر مسلمين باشد. به نظر او مهمترين مصلحت در اين است كه با آنها مخالف باشيم. براي اينكه در كارهاي كفار مصلحتي بنفع ما نيست و ميگويد: (وحقيقة الأمر: أن جميع أعمال الكفار، وأموره لابد فيها من خلل يمنعها أن تتم له منفعة بها.) «واقعيت اين است همانا جميع اعمال كفار و امور مربوط به آنها يقينا داراي عيب و نقصي است كه مانع از حصول منفعت از كارهايشان ميشود (6). در يك مورد از اين شيخ الاسلام سوال ميشود كه: «راي علما در خصوص قومي از اهل ذمه كه مجبور شدهاند لباسي غير از لباس عادي و بومي خود بپوشند. مثلا آنها را سلطان مجبور كرده كه از عمامه مسلمين استفاده نكنند، و اين باعث آزار و اذيت آنها و همچنين ضرر كاسبكاران مسلمان شده است آيا امام برگشت آنها به لباس محلي را مجاز ميدارد؟
جواب ابن تيمية منفي است (7) اين سوال را در قالبهاي مختلف پرسيدهاند و هر بار شيخ بر جواب منفي خود اصرار ورزيده است. طرح سوال به صورتهاي مختلف از جانب سوال كنندگان نشانگر عدم اغناي آنهاست و اصرار شيخ بر جواب منفي نيز نشانگر ماهيت تعصبآميز، تندرو و غلو ايشان در افكار است. براي او مهم نيست كه غير مسلمان اذيت و آزار ميشود و مسلمان نيز ضرر اقتصادي ميبينند. او با اين كار، افكار تندروانه و نژادپرستانه را مورد تاييد قرار ميدهد. چرا؟ او خود پاسخ ميدهد: ( أما ما يرويه بعض العامة عن النبي (ص) أنه قال «من أذى ذميا فقد أذاني» فهو كذب على رسول الله (ص) ولم يروه أحد من أهل العلم)(8). « اينكه بعضي افراد از پيامبر نقل كرده اند كه هركس ذمي را آزار دهد مرا آزار داده است اين يك كذب است و هيچ سند معتبري ندارد.» پس چون پيامبر اين حرف را نزده است و در سند ديگري هم نقل نشده است پس آزار غير مسلمان بر ما گناه و جنحه اي ندارد. او با اين شيوه تمامي نصهاي ديني در خصوص مسامحه و تسامح با غير مسلمانان را رد ميكند و بر افكار تندروانه خشونت و قتل و غارت ادامه ميدهد. ابن تيمية در واقع داراي ترازو و سنگ محك متفاوتي است . ترازوي برخورد با كفار و ترازوي برخورد با مسلمين؛ او حتي برخورد تبعيض آميز و نژادپرستانه را جايز ميشمارد. او هرگاه با حديثي روبرو ميشود كه مخالف ايدههاي تندروانه او است آنها را منكر ميشود و در مورد آيات قرآني كه با افكار او سازگار نيست به تفسير و تاويل روي ميآورد.
شاگرد او ابن القيم الجوزي روايت كرده است: (يروي أن شيخه بحث مع قوم فاحتجوا عليه بحديث أنكره. فلما أظهروه له بالنقل أي أتوا بأسانيد تؤكد الحديث ووقف عليه. ألقى المجلد من يده في غضب )(9). أما إذا كان النص الديني قرآنيا، بحيث تنعدم إمكانية فقيهنا في إنكاره، فإنه كان يلتجئ إلى أسلوب التأويل، ليستخلص منه ما ينعدم آراءه ومواقفه« روايت شده است كه ابن تيميه مشغول مباحثه با قومي بود و آنان استدلال به حديثي كردند كه وي آن را انكار ميكرد و زماني كه سند حديث را براي او آوردند و قطعي بودن حديث ثابت شد، شيخ با عصبانيت كتابي را كه دردست داشت بر زمين زد واين روش شيخ در مواجهه با احاديث هر چند صحيح السند بود، اما هنگامي كه نص مخالف وي قرآن بود و او به هيچ وجه توان انكار و رد كردن آن را نداشت با حربه تايل و تفسير به راي وارد شده و مطلب را منحرف ميكرد » : يك نمونه از اين تفسيرها: وزير تاتار در اينكه يهوديان ميتوانند بر دين خود باقي بمانند به اين آيه استناد كرد «قل يا أيها الكافرون لا أعبد ما تعبدون ولا أنتم عابدون ما أعبد ولا أنا عابد ما عبدتم ولا أنتم عابدون ما أعبد لكم دينكم ولي دين» و اين آيه از محكمات است و منسوخ نيست. ولي او با آنها در مورد تفسير اين آيه به جدل برخواست و گفت: و أخبرهم أنهم كافرون يخلدون في النار»(10) ابن تيمية به آزادي اعتقاد و دين باور ندارد و ميگويد: (من لا يدين بدين الإسلام فهو إما كافر أو منافق ومنذ أن بعث الله عبده ورسوله محمد (ص) وهاجر إلى المدينة صار الناس ثلاثة أصناف: مؤمن، منافق وكافر) «كسي كه معتقد به دين اسلام نيست يا كافر است و يا منافق. همانا هنگامي كه خداوند بنده و رسولش محمد را مبعوث كرد و پيامبر به مدينه مهاجرت كرد مردم سه دسته شدند مومن، منافق، و كافر» (11)، او تنها به اين تقسيم بندي قائل نيست بلكه خون غير مسلمان و منافق و كافر را حلال شمرده و حتي در اين راه دسته ديگري از مسلمانان كه از شيوه و روش او پيروي نمي كنند را نيز در زمره منافقان و كافران قرار ميدهد. (12) در مورد برخي از مسلمانان مانند شيعه برحسب نظرابن تيمية، كفر آنها بزرگتر و گناه آنها عظيم تر از كفار اصلي است .(15)
ابن تميمه ميگويد: «از اين رو معلوم ميشود كه آنها شرور و از طرفداران هواي نفس هستند، كه قتل آنها از خوارج، واجبتر است و اين دليل سخني است كه در بين عموم رواج يافته و ميگويند كه اهل بدعت، شيعيان هستند. به طور كلي در نزد عموم، اين طور است كه هر مخالف سني، شيعه نام دارد، زيرا با سنت رسول خدا(ص) و مباني اسلام دشمني ميكند» (جزء 28 ص 428).
ابن تيميه نه براي فكر و نه براي فرهنگ و هنر احترامي قائل نيست . تخريب آثار هنري و باستاني افغانستان و يا تخريب اماكن مقدسه كه علاوه بر تقدس جنبه هنري و علمي دارد نيز براي آنها اهميت ندارد . و آنها را نفي ميكند
از او سوال شده «چه ميگويند حضرات علماءو أئمه دين در خصوص تاتارهايي كه به شام ميآيند و شهادتين ميگويند و خود را به اسلام منتسب ميكنند آيا واجب است قتل آنها يا خير؟ جواب: «الحمد لله رب العالمين، نعم يجب قتال هؤلاء بكتاب الله وسنة رسوله واتفاق أئمة المسلمين»(16) با وجود اينكه در سوال مشخص است كه آنها اسلام آورده اند ولي با اين وجود «شيخ الإسلام» فتواي قتل آنها را صادر ميكند، ابن تيمية حتي منكر درستي اين حديث از پيامبر ميشود «لا يحل دم امرئ مسلم يشهد ألا إله إلا الله، وأني رسول الله إلا بإحدى ثلاث: الثيب الزاني، والنفس بالنفس والتارك لدينه المفارق للجماعة» .پايان متن ( الاحداث المغربيه ).
سلفيهاي جهادي مانند زرقاوي متاسفانه همان ديدگاه سنتي ابن تميمه را در حال حاضر ميراث داري ميكنند بطوريكه آنها مسولئيت شرورترين حادثه سالهاي اخير يعني انفجار حرم امام موسي كاظم و امام عسكري در سامراء را بر عهده گرفتند و قول تخريب ساير اماكن مقدسه را نيز دادند آنها قبلا نيز در توجيه جناياتي مانند حمله انتحاري و كشتار هزار نفر در پل كاظميه طي اطلاعيه اي تاكيد كرده بودند كه :
بزرگان ما خطمشي روشن را در مورد شيعه در اختيار ما گذاشته و پرده از اين قوم برداشتهاند تا جايي كه ميگويند: در پشت سر شيعه، يهود و مسيحي نماز نخوانيد، به آنها سلام ندهيد، با آنها ازدواج نكنيد و از گوشت ذبحشده توسط آنان نخوريد. (خلق افعال العباد ص 125) همانطور كه بزرگان ما از جمله شيخالاسلام ابن تميمه گفته است «به اين دليل كه شيعيان با كفار عليه مسلمانان همكاري ميكنند و آنها از بزرگترين اسباب حمله چنگيزخان به سرزمينهاي اسلامي و آمدن هولاكو به عراق و اشغال حلب و صالحيه بودند و از اين رو هنگام عزيمت به مصر، پادگانهاي مسلمانان را ويران كردند و راه را بر روي مسلمانان بستند و به اين دليل با تاتار و فرانسويها عليه مسلمانان همكاري كردند و از پيروزي اسلام خشمگين و ناراحت ميشدند. درواقع آنان طرفداران يهود و مسيح و مشركان هستند و قلبهايشان مملو از كينه و خصومت با مسلمانان است. » شيعيان، قوم و حكومت تاتار را دوست دارند، زيرا از اين حكومت، بزرگي و عزتي كسب كردند كه در دولت مسلمان از آن برخوردار نشده بودند. آنها از بزرگترين همكاران اين قوم براي حمله به سرزمينهاي مسلمان و قتل عام مسلمين بودهاند و ماجراي ابنالعلقمي و امثال آن با خليفه و قضيه مشهور آنها در حلب، براي همه مردم شناخته شده است. همچنين در صورت پيروزي مسلمانان بر كفار و مسيحيان، شيعيان غمگين و در صورت پيروزي مشركان و مسيحيان بر مسلمانان، آنها شادمان و مسرور ميشدند» (الفتاوي جزء 28، صفحات 478 الي 527). سبحانالله! مانند اينكه برايشان جزييات امور غيبي كشف و برايش روشن شده است.
در تفكر طالبانيسم ـ كه شيوه به روز شده جريان فكري ابن تيميه و پيروان اوست ـ اسلام حرمتي براي انسان قائل نيست و در حاليكه به صراحت در آيات و احاديث محكمي كشته شدن يك انسان بيگناه به معني قتل همه انسانها تعبير شده است بر اساس اينگونه تفكرات طالبانيزم صدها نفر شيعه از كودك و زن و مرد به مناسبتهاي مختلف قرباني اين تفكرات جاهلانه شده اند البته خنجر تعصبات كور آنها سنيهاي معتدل تر را نيز از اين جنايات مصون نداشته است. و تا كنون شاهد قتل بزرگاني از اهل سنت بدست همكيشان طالباني آنها بوده ايم .
بطور مثال در تاريخ 11/3/84 جريان طالبان و وهابيت، «ملا عبدالله فياض»، عالم برجسته قندهار را به جرم همكاري با دولت كرزاي ترور كردند و و روز بعد در مجلس فاتحه او، يك اقدام انتحاري صورت دادند كه منجر به كشته شدن دستكم بيست نفر شد.
مهم اين است كه سنيان معتدل و واقعگرا نيز از دست اقدامات در امان نيستند. در عراق هم طي ماههاي گذشته برخي از روحانيون سني كه تمايل به مذاكره با دولت را داشتهاند، كشته شدهاند. در اين حوادث معمولا افراطيون سني تلاش كردهاند آن اقدامات را بر عهده سپاه بدر بگذارند. اما اكنون با عمليات انتحاري كه در قندهار صورت گرفت و با بعضي اعمال ديگر آنها عليه سنيها، ميتوان يقين كرد كه در عراق هم طرفداران زرقاوي نميتوانند سنيان معتدل را تحمل كنند و به همين دليل روحانيون متمايل به مذاكره با دولت را ترور كرده با يك تير، دو نشان ميزنند. هم آنها را از سر راه برميدارند و هم مسئوليت آن را بر عهده سپاه بدر و شيعيان ميگذارند.
وهابيت، به عنوان يكي از تاثير گذارترين باورها در دو دهه اخير، تفسير جديدي از اسلام سني است كه عبدالوهاب سردمدار آن بود. وي طرفدار وبسط دهنده انديشههاي ابن تيميه بود كه بر اساس بنيانهاي فكري او مكتب وهابيت بنا گشته است .ابن تيميه در سال 1263 ميلادي در حران از شهرهاي تركيه كنوني بدنيا آمد و در سال 1328 ميلادي بعد از 65 سال مبارزه و تعليم و تعلم وفات يافت. از جمله ويژگيهاي ابن تيميه، جسارتش در ارايه عقايد و باورهايش بود وي نقش بسيار برجسته اي در پيروزي سپاه مماليك مصر بر خيل مغولان بر عهده داشت. ابن تيميه در فقه حنبلي خيلي زود به مقام اجتهاد رسيد ولي در ارايه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلي نمي كرد و حتي بسياري از فتاواي وي مطابق هيچيك از مذاهب اربعه اهل تسنن يعني حنبلي، شافعي، مالكي، حنفي نبود. يكي از نخستين آثار او كتاب "العقيده الحمويه الكبري" بود كه به نوعي خرق عادت در ميان سنيان محسوب ميشد.وي در اين كتاب به نقد و رد بسياري از عقايد كلامي اشاعره پرداخته و نسبت به سستي و ضعف آن باورها معترض بوده است.
ابن كثير در شرح باورهاي ابن تيميه پيرامون زيارت قبر رسول خدا(ص) ميگويد: ابنتيميه زيارت قبر رسول خدا(ص) را به كلي منع نكرده، بلكه مجرد قصد رفتن به زيارت را منع كرده است، يعني اگر كسي بدون قصد زيارت به قبر حضرت برود به واسطه اينكه ميرويم تا در مسجد النبي نماز بخوانيم و در آنجا قبر را زيارت كند مانعي ندارد.
20 درصد تروريستهايي كه بعد از حوادث 11 سپتامبر تحت تعقيب پليس بينالملل قرار گرفتهاند از منطقه مغرب عربي هستند و بنابر اين واحدهاي ضد تروريست آمريكا و اروپا توجه خاصي را به مطالعه ريشههاي تروريزم در اين منطقه مبذول داشته اند آنها به ترتيب 1- سلفي گرايي 2- نقش مساجد و وعاظ 2- نقش مدارس و شيوه آموزش و تعليم 3- نقش احزاب اسلام گرا 4- فقر بيكاري و حلبي آبادها 5 - وضعيت نظام حكومتي و بي عدالتي و تضاد طبقاتي را در مورد ريشهيابي علت جذب جوانان به گروههاي سلفي جهادي مورد بررسي قرار داده اند . اسلام گرايي در مغرب عربي ريشههاي عميقي دارد سلفيهاي تكفيري هم با استفاده از همين شرايط مساعد و علايق مردم به اسلام توانسته است در اين كشورها به نيروي قدرتمندي تبديل شود. اخيراٌ وزارت اوقاف و وزارت كشور در دولتهاي منطقه شمال آفريقا موظف شدهاند براي تمامي مساجد و امامان جماعت و جمعه شناسنامه اطلاعاتي باز كنند تا دريابند كداميك به جماعتهاي سلفي تكفيري وابستگي دارند.
امام خميني ره، علماي شيعه و برخي از انديشمندان اهل تسنن در ايران و ساير كشورهاي جهان اسلام تلاش زيادي كرده اند كه انديشهها و سوء تفاهمهاي تاريخي كه موجب افكار ضد شيعي وهابيان شده و در دشمني با شيعيان به آنها استناد ميكنند را برطرف سازند تا هم شيعه و هم سلفيها يكديگر را بر اساس شرايط امروز از نو بازشناسي نمايند و از قالبهاي كلاسيك خارج شوند. اما متاسفانه انديشههاي افراطي امثال زرقاوي ريشه در روحيه تحجر تكفيري دارد و حاضر نيست شرايط امروزي را مورد مطالعه قرار دهد. البته افراط گري علي رغم مخالفت بعضي از بزرگان شيعه در بين بعضي ازشيعيان نيز وجود دارد كه مورد سوء استفاده دشمنان اسلام نيزقرار ميگيرد. آيتالله سيدمحمدباقر درچهاي را ميتوان از برجستهترين فقهايي دانست كه در دو قرن اخير، از اقدامات افراطي و غلوآميز، انتقاد كرده است.
منبع: احداث مغربيه پر تيراژترين روزنامه مراكش
مفهوم الاختلاف عند ابن تيمية أو فقه التكفير ونبذ التفكير .
احداث مغربيه 26 فبراير 2006- محمد نيات