ج. پر رنگ كردن عوامل داخلي و كمرنگ جلوه دادن يا غفلت از عوامل خارجي
همان طور كه قبلاً هم اشاره شد كدي مهم ترين اقدام براي اصلاحات و نوسازي را تمركز قدرت و تقويت دولت مركزي مي داند. لذا از نظر وي علما، ملاكين، قبايل و بعضاً تجار كه مانع تقويت دولت مركزي هستند، مهم ترين مانع توسعه و پيشرفت ايران محسوب مي شوند. كدي بر عوامل داخلي به عنوان مانع اصلي توسعه، تأكيد فراوان دارد؛ ولي از عوامل خارجي به عنوان مانع توسعه يا اصلاً ذكري به ميان نمي آورد يا بسيار كمرنگ و ضعيف اين مسأله را مطرح مي كند.
در مورد توسعه ايران، اگر تمرکز قدرت و تقويت حکومت مرکزي راه اصلي براي رسيدن به اصلاحات بود؛ از آنجا که سياست انگليس در دوران قاجار در مورد دولت ايران، وجود يک دولت ضعيف و بسيار وابسته بود، و با حمايت از برخي حكام محلي و قبيله اي مثل شيخ خزعل، همواره به عدم تمركز قدرت در ايران دامن مي زد، مي توان انگلستان را يكي از موانع اصلي توسعه در ايران دانست. كدي در مورد اين گونه اقدامات انگليسي ها صراحتاً مي نويسد: انگليسي ها يك برنامه اضطراري براي ايجاد كشوري خود مختار در جنوب، از جمله شامل خوزستان كه استان نفت خيز اصلي ايران بود، در نظر گرفتند. اين برنامه ها اطراف شيخ خزعل، رييس قدرتمند قبايل عرب در جنوب دور مي زد. انگليسي ها با شيخ خزعل كه قدرتمندترين رهبر اعراب خوزستان بود و تقريباً خالت خودمختار داشت، مذاكره كردند و از وي در مقابل دولت مركزي حمايت كردند. آنان هم چنين با رهبران ايل بختياري كه در همسايگي آن استان قرار داشت روابط مستقلي برقرار ساختند.(الف، ص 142 و163) ذيل همين مطلب براي تأكيد بر روابط فراوان انگليس با رهبران ايل بختياري به كتاب ها و مقالات متعددي ارجاع مي دهد كه اين خود حاكي از سياست انگليس در حمايت از قبايل و پراكندگي قدرت در ايران است. (الف، ص 144، پاورقي 11) همچنين وي معتقد است دولت هاي روس و انگليس، دولت ضعيف قاجار را كه مي توانستند از آن امتيازات چشمگيري به دست آورند، به يك دولت مركزي قوي كه مورد نظر اصلاح طلبان و ملي گرايان بود ترجيح مي دادند. (الف، ص 323) ولي به رغم ذكر اين مطالب فقط يك بار از عوامل خارجي به عنوان مانع توسعه و اصلاح در ايران ياد مي كند. در حالي كه در سرتاسر كتاب دائماً بر نقش عوامل داخلي تأكيد شديد دارد.
وي به رغم اعتقاد به منفي بودن مبادله تجاري ايران و غرب و ضررهاي فراوان رابطه اقتصادي ايران با غرب، بازهم معتقد است كه رابطه اقتصادي با غرب عامل مهمي در نوسازي و توسعه است. ايشان در رابطه با آثار رابطه اقتصادي با غرب مي نويسد:
ايران به عنوان منطقه تجاري مناسبي براي واردات كالاهاي غربي فراهم مي آمد كه اغلب منجر به فروش ارزان محصولات صنعتي كارگاهي ايران مي گشت. رشد صادرات فرش به بهاي سقوط توليد ساير پيشه وران و جابجايي (حرفه اي) متعاقب آن و نارضايتي صنعتگران بود. (ب، ص 293)
ايشان معتقد است رابطه اقتصادي با غرب موجب زوال اكثر صنايع دستي ايران و تبديل بافندگان به كارگران با دستمزد كم، تنزل بهاي صادرات ايران در مقابل بهاي واردات از اروپا و افت وحشتناك قيمت نقره (پول رايج ايران) و... شد. وي معتقد است در دهه 1830 حجم عظيم واردات محصولات خارجي منجر به تضعيف توليد و تجارت بازاريان ايراني شد. (ب، ص 296) از نظر وي مبادلات اقتصادي با غرب و موازنه تجارت خارجي همواره براي ايران منفي بود. (الف، ص 120، 175) به رغم مطالب فوق، وي در مورد علت كمي تغييرات و نوسازي در ايران مي نويسد:
قلت دگرگوني [در ايران] قابل درك است، چرا كه ايران در مقايسه با كشورهاي مديترانه اي و خاورميانه تماس بسيار كمي با غرب داشت و داراي سرزميني خشك با جمعيتي پراكنده بود. (ب، ص 294)
وي ارتباط تجاري با اروپاييان را براي توسعه و پيشرفت مفيد مي داند و معتقد است يكي از علل تفاوت ايران با كشورهايي مثل مصر و تركيه در اين زمينه، به اين دليل بود كه دركشورهاي مزبور اروپاييان بيشتري ساكن بودند و اين كشورها با اروپا تجارت بيشتري داشتند. (ب، ص 293)
نكته ديگري كه در اين رابطه قابل ذكر است اين است كه از نگاه نظريه پردازان توسعه، يكي از مهم ترين اهداف توسعه رسيدن به دموكراسي و افزايش مشاركت سياسي است.[104] اما همانطور كه خود كدي اشاره مي كند كشورهاي غربي در ايران همواره از حكومت هاي استبدادي در ايران حمايت كردند و نه تنها از حركت هاي انقلابي در راستاي رسيدن به دموكراسي و نفي استبداد حمايت نكردند؛ بلكه در سركوب بسياري از اين اقدامات نيز نقش داشتند. كدي دليل عمده نفرت ايرانيان از آمريكا و انگليس را مشاركت آنها در سركوبي قيام هاي انقلابي و مردمي و حمايت از حكومت هاي منفور مي داند. (الف، ص 464) وي هم چنين در همين آثار خود به حمايت 25 ساله آمريکا از ديکتاتوري شاه اشاره مي كند. (الف، ص 464) در مورد انقلاب مشروطه كه به قول خود ايشان، انقلابيون به دنبال تشكيل مجلس و تدوين قانون اساسي بودند، مي نويسد:
اين بريتانيا و روسيه بودند كه در سال 1911 تير خلاص را به انقلاب زدند. روسيه اولتيماتومي به ايران داد و ضمن طرح پاره اي خواسته ها، درخواست نمود كه ايران، مشاور آمريكايي خود مورگان شوستر را كه هوادار ملّي گرايان بود بركنار نمايد. بريتانيا نيز كه در سال 1907 پيمان حسن روابط را با روسيه امضا كرده بود، از درخواست هاي روسيه حمايت نمود. نيروهاي روسيه و بريتانيا در 1911ـ 1912 وارد ايران شدند و مجلس بسته شد. (ب، ص 301)
به رغم اعترافات مكرّر ايشان به نقش غربي ها در حمايت از حكومت هاي استبدادي و سركوب حركت هاي ضداستبدادي مردمي، هيچ گاه از اين اقدام غربيها به عنوان حركتي مانع توسعه و پيشرفت ايران ياد نمي كند. در مباحث اقتصادي نيز همواره بر ضرورت رابطه با غرب جهت رسيدن به توسعه تأكيد دارد؛ البته اين جزئي از عقايد طرفداران نظريه نوسازي به ويژه نظريه نوسازي كلاسيك است كه بر عوامل داخلي مانع توسعه تأكيد دارند و از عوامل خارجي غفلت مي ورزند.[105]
د. نظريه نوسازي و مدرنيزاسيون امري در تداوم مکتب شرق شناسي
طرفداران نظريه وابستگي معتقدند که نظريه نوسازي و اجراي آن در کشورهاي جهان سوم موجب وابستگي کامل آنها به کشورهاي توسعه يافته شده و اين وابستگي موجب آشفتگي و نامناسب شدن وضعيت اقتصادي آنها مي گردد.[106] مشکل اساسي نظريه نوسازي اين است که تنها راه نوگرايي و پيشرفت را حرکت در مسيرتوسعه به هما ن روش غربي مي داند. به گونه اي که تمام کشورها براي رسيدن به پيشرفت، توسعه و نوگرايي، بايد تمام ارزش ها، عقايد و سنت هاي فردي و اجتماعي خود را کنار گذاشته و به سنت هاي غربي روي آورند. ادوارد سعيد از ديدگاه پست مدرنيستي به انتقاد از نظريات توسعه غربي مي پردازد. سعيد در كتاب شرق شناسي، نظريه مدرنيزاسيون يا نوسازي را در تداوم مكتب شرق شناسي مي داند.
سعيد معتقد است شرق شناسي عبارت از نوعي سبك غربي براي ايجاد سلطه، تجديد ساختار، داشتن آمريّت واقتدار بر شرق است.[107] به تعبير دريدا روپا همواره سعي كرده است كه خودش را پايتخت فرهنگي جهان تلقي كند... نه فقط به مفهوم جغرافيايي بلكه به معني راهنماي تمدن جهان يا فرهنگ بشر.[108] سعيد جوهره شرق شناسي را تمايز پابرجاي و قلع و قمع ناشدني بين برتري مغرب زمين و حقارت شرق مي داند؛[109]بنابراين شرق شناسي در واقع طريقه برخورد اروپايي ها با شرق، و مدرنيزاسيون، طريقه برخورد دنياي نو با جهان سوم بوده است. بخش اعظم سياست هاي به اصطلاح توسعه از همين راه تحميل شده بود. مدرنيزاسيون مجموعه اي آكادميك، شيوه تفكري مبتني بر تمايز وجودشناختي و معرفت شناختي، بين جامعه سنتي و جامعه مدرن و در نهايت، نهادي متشكل است كه كار اصلي آن مربوط به جهان سوم است؛ به عبارت بهتر، مدنيزاسيون شيوه غربي سلطه، سازمان دهي واعمال اقتدار بر جهان سوم است؛ بنابراين، بدون بررسي مدرنيزاسيون به عنوان گفتمان، ممكن نيست نظام بسيار سيستماتيكي را شناخت كه از طريق آن جهان سوم به شكل سياسي، جامعه شناختي، نظامي، ايدئولوژيك، علمي وتخيلي در دوران جنگ سرد كنترل (و حتي توليد) شد.[110]
حاکميت اين نگاه شرق شناسانه باعث شده است که امثال نيکي کدي نيز کشورهايي مثل ايران را کشورهاي توسعه نيافته و عقب مانده بدانند و تنها راه پيشرفت آنها را نيز حركت در مسير تک خطي غرب به سوي توسعه بدانند؛ در حالي که هر کشور و هر ملتي بر اساس عقايد، باورها و ارزش هاي مذهبي و ملي خود مسير پيشرفت و نوگرايي خود را تعيين مي کند؛ بنابراين نمي توان اقداماتي را که در مخالفت با مدرنيزاسيون به شيوه خاص غربي، انجام شده، ضد نوگرايي و پيشرفت و مرتجعانه خواند. چه بسا راه صحيح پيشرفت و توسعه ايران در نفي بسياري از شيوه هاي نوسازي غربي باشد که در طول ساليان مختلف و به اشکال گوناگون توسط اين گونه کشورها به ايران تحميل شده است.
به تعبير بابي سعيد[111] مشکل امثال کدي اين است که در تحليل مسائل ايران يا بر اساس تصورات خود، ابتدا ايراني را تصوير مي کنند و سپس به تحليل مسائل و مشکلات آن مي پردازند (شرق شناسي قوي) يا با عينک و ذهنيت غربي به ايران نگاه مي کنند (شرق شناسي ضعيف)؛ لذا تصويري غلط و نادرست از آن پيدا مي کنند و باز بر اساس همان تصوير غلط و نادرست، براي حل مشکلات آن نسخه هايي نامناسب و ناهمگون ارائه مي دهند. همين ديدگاه باعث شده است که کدي بسياري از مسائل بومي ايران را به خوبي درک نکند و به انتقاد از آنها بپردازد. اين ذهنيت باعث شده که وي
دچار اشتباهات فاحشي شده و به عنوان مثال گريه براي امام حسين? را وسيله اي براي بيرون ريختن غصه هاي شخصي بداند (الف، ص 318) و يا زنان چادري حاضر در دسته هاي عزاداري را زنان بازاريان بداند (الف، ص 421) و يا به غلط تصور کند احساسات ضد امپرياليستي و ضد غربي امام، گاهي از مواقع بر احترام او به قوانين اسلامي نيز مي چربد. (الف، ص 451) بسياري از تحليل هاي وي بر اساس همين اشتباهات فاحش شکل گرفته و مانع فهم صحيح از انقلاب اسلامي ايران شده است.
2ـ5. سكولاريسم
يكي از اصول گفتمان مدرن، سكولاريسم و سكولاريزاسيون است. سكولاريسم به معناي غير قدسي كردن يا غير ديني كردن و به عبارتي عرفي كردن امور است. ظاهراً تعبير سكولاريزاسيون در سال 1648 ميلادي در پايان «جنگ هاي سي ساله» در معاهده وستفالي براي اولين بار به كار رفته است. سكولاريسم، رويكردي است كه معتقد به مبناي عرفي و زميني و مبتني بر عقل اومانيستي براي امور نهادهايي مثل حكومت، خانواده، تعليم و تربيت، اقتصاد و... است. سكولاريسم به تعبير ساده تر، يعني حذف دين ونقش مركزي و محوري آن از زندگي اجتماعي و سياسي.[112] يكي ديگر از تحليل هاي كدي كه متأثر از اصل سكولاريسم و به معناي جزئي تر آن جدايي دين از سياست است، اين است كه علما را به عنوان يك عامل منفي، تهديد كننده قدرت دولت مركزي مي داند.
علما تهديد كننده قدرت دولت مركزي
كدي معتقد است از جمله عوامل تهديد كننده قدرت دولت مركزي علاوه بر قبايل و خانواده هاي سرشناس، نفوذ عظيم علماي ديني شيعه مي باشد. (الف، ص 65) اين كه علما تهديد كننده قدرت دولت مركزي بودند نه تنها از نظر ما عيب نيست؛ بلكه حُسن هم هست و اين حُسن را مي توان از ميان نوشته هاي كدي نيز اثبات كرد؛ زيرا از نظر كدي، بعد از صفويه عنصر شيعي جزئي از هويت بومي ايران شد و حتي از عنصر ايراني آن نيز مهم تر بود (هرچند كه غالباً لزومي به تمييز بين اين دو عنصر وجود نداشت) و از زمان صفويه تاكنون ايراني گرايي و شيعه گرايي در نظر بسياري از مردم، بخشي از يك جريان واحد است. (الف، ص 51) از طرف ديگر نيز امور سياسي و اجتماعي هر ملتي بايد بر اساس هويت ملي آنها اداره شود؛ يعني مذهب كه جزيي از هويت ملي ايران است، بايد در امور سياسي و اجتماعي دخيل باشد. همچنين بنا به اعتراف كدي، ادغام دين و سياست امري است كه از زمان پيامبر? وجود داشته است:
در قرآن آيات زيادي وجود دارد كه به نظر مي رسد مطالب سياسي و يا حقوقي است. به ويژه پس از هجرت پيامبر? به مدينه، كه به صورت مركز حكومت و فرماندهي ايشان درآمد، حضرت محمد? بيشتر از پيش، وحي خدا را در قالب احكام حكومتي و حقوقي دريافت مي داشت. (الف، ص 21)
لذا باز هم طبيعي و عقلاني است كه كساني كه مي خواهند تابع چنين مذهبي باشند، بايد مسائل سياسي و اجتماعي مملكتشان نيز بر اساس اين احكام اداره شود. لازمه تحقق اين مسأله، اداره مملكت به دست دين شناسان است. البته دين شناس مي تواند بر اساس صلاح ديد و با توجه به مقتضيات زمان و مكان، بسياري از امور اجرايي را تحت نظارت فائقه خويش به مجريان ديگري بسپارد.[113] عبارت مرحوم شيخ فضل الله كه مي فرمود: سلطنت قوه اجرايي احكام اسلام است.[114] ناظر به همين مسأله است؛ يعني دين شناس حكم اسلام را استنباط و كشف مي نمايد و سلطنت (دولت) مسئول اجراي همان حكم است؛ يعني سلطنت (دولت) مجري احكام اسلامي مستنبطه توسط دين شناس است؛ البته اين نكته هم مشخص است كه نظارت فائقه بر اين مجري به معناي تفوق دين شناس نسبت به سلطنت و دولت است، نه اين كه دولت در عرض دين شناس است؛ بنابراين صرف وجود قدرتي به عنوان علما در برابر قدرت دولت كه مانع تمركز قدرت در دولت بود امر بدي نبود؛ بلكه در راستاي اصلاح امور اجتماعي و سياسي ايران بود. اصولاً اشكال كدي در صورت اعتقاد به جدايي دين از سياست صحيح است و الا بر اساس مبناي ما كه دين و سياست را جدا از هم نمي دانيم و به تعبير مرحوم مدرس: سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست، انتقاد كدي وارد نمي باشد.
6. استفاده از منابع دست دوم و يك سويه
يكي ديگر از نقدهاي مهمي كه بر آثار كدي در تحليل انقلاب اسلامي وارد است، استفاده از منابع يك سويه و دست دوم غربي و عدم مراجعه به منابع دست اول است. آثاري كه در تحليل هاي كدي مورد استناد قرار گرفته است، عمدتاً آثار غربي ها و شرق شناسان است و در ميان صاحبان آثار، نام شرق شناسان معروفي چون منونتگمري وات، ماسينيون، دوگوبينو و... نيز به چشم مي خورد؛[115] به خصوص در بخش اول كتاب ريشه هاي انقلاب ايران كه در مورد اسلام و شيعه بحث مي كند فقط دو مورد به منابع غير غربي ارجاع داده است كه آن هم ترجمه انگليسي كتاب احسن التواريخ و كتاب باب حادي عشر است. در ساير موارد، به كتاب هاي شرق شناسان ارجاع داده شده است. در حالي كه از يك محقق معروف و بنام مثل كدي، توقع مي رود حداقل در بحث از عقايد يك مذهب به منابع اصلي و دست اول آن مراجعه كند.
آقاي «اندرو نيومن»[116] از جمله محققين در زمينه شيعه شناسي نيز همين اشكال را نسبت به كدي مطرح مي كند. وي با اشاره به ظهور دو دسته از محققين در حوزه شيعه شناسي، معتقد است به علت تعامل در خور توجه بين دين و سياست در ايرانِ بعد از صفويه ـ خصوصاً از نيمه قرن نوزدهم ـ گروه دوم از محققين مذكور، نخستين كساني بودند كه در مورد حاكميت روحانيت و ماهيت ورود روحانيت به نهاد سياسي حاكم و به رسميت شناختن آن طي دوران غيبت امام[?] سؤالاتي مطرح كرده اند. با اين حال، اين محققان از جمله نيكي كدي، به متون مرجع به زبان اصلي كه عربي و فارسي است، مراجعه نكرده اند. وي اشخاصي مثل كدي را جزو نوگرايان در مقابل سنت گراياني مثل دكتر سيد حسين نصر مي داند و مي گويد:
نوگرايان عمدتاً پيوسته در صدد پي بردن به مسائل حاكميت روحانيت و مشروعيت سياسي دولت بدون بررسي اصوليِ مباني روايي عقايد و اعمال شيعه دوازده امامي بودند.[117]
طبيعي است عدم مراجعه به منابع دست اول و منابعي غير از منابع غربي موجب برداشت هاي غلط ايشان از بسياري از عقايد ايرانيان و شيعيان شده است؛ لذا وي به اشتباهات زيادي دچار شده است كه برخي از آن ها عبارتند از: شناخت غلط وي در مورد زيديه (الف، 26) اعتقاد به طرح نظريه غيبت توسط شيعه در زمان عباسيان (الف، ص 28) اعتقاد به حضور روشنفكران در نهضت تنباكو (الف، ص 2 ـ 121) و وجود كارگران صنعت نفت تحت پوشش جبهه ملّي (الف، ص 426) اعتقاد به نقش غير قابل انكار نيروهاي چريكي چپ در پيروزي نظامي اول انقلاب (الف، ص 436) عدم حمايت بيشتر اقليت هاي زباني كرد و ترك و عرب از امام خميني و انحصار پشتيبان هاي واقعي ايشان در فارسي زبان ها (الف، ص 449 و 450) و اشتباهات تاريخي و علمي بسياري كه مجال ذكر آن ها در اين مقاله نيست. عجيب است كه وي به رغم تصريح به دقيق نبودن اطلاعات موجود در كتاب سقوط شاه اثر فريدون هويدا، از اين منبع براي اثبات بحث مهمي مثل تقليل كمك محمدرضاشاه به علما استفاده مي كند. (الف، ص 466، پاورقي شماره 7)
اين شيوه تحقيق كدي باعث شده كه در موارد مختلفي، تحليل هاي بسيار سطحي ارائه دهد و برخي از نويسندگان از خامي و عدم ژرف نگري او انتقاد كنند. عبدالهادي حائري ضمن بيان برخي تحليل هاي غلط كدي در مورد سيد جمال الدين اسد آبادي و حضور علما در مشروطه مي نويسد:
خانم كدي تفسيرهاي بي بنيان ديگري پيرامون برخي از نوشته هاي افغاني دارد كه كاملاً نشان دهنده كم آشنا بودن او به اصول ژرف نگري است... [او در تحليل انگيزه علما از شركت در مشروطه] مرتكب كلي گرايي دور از احتياطي شده است.[118]
عزيز احمد از اساتيد دانشگاه تورنتو در كانادا با اشاره به كتاب كدي در مورد سيد جمال[119]، از تحقيق جهت دار او سخن به ميان آورده و او را فردي ناآشنا با فلسفه اسلام و وقايع تاريخي سرزمينهاي اسلامي مي داند:
برخي از ترجمه هاي كدي درست نيست؛ او تنها رساله هايي از افغاني را ترجمه كرده كه مناسب با تئوري هاي خودش مي باشد. چنين به نظر مي رسد كه خانم كدي نه يك آشنايي سطحي با فلسفه اسلام دارد و نه اطلاعات كافي از وقايع تاريخي سرزمين هاي ديگر اسلامي مانند تركيه. ناداني او از ويژگي هاي مربوط به رابطه ميان شيخ و مريد در تصوف اسلامي آشكار و فرض او در اين كه هدف افغاني از نوشتن كتاب نيچريه خوش آمد سلطان عبدالحميد دوم بوده مسخره، و بحث او پيرامون برخورد سني ها با فلسفه نشاني از خامي او است.[120]
تمام اين ها مواردي است كه مؤيد اين نظر است كه استفاده نامناسب كدي از منابع، موجب بروز برخي مشكلات در تحقيقات ايشان شده است. تمام نكات فوق عموماً حاكي از نگاه خوش بينانه به تحقيقات خانم كدي است و لذا اشتباهات او را ناشي از منابع مخدوش او مي داند نه غرض ورزي هاي شخصي و جهت گيري هاي خاص سياسي و فرهنگي؛ نگارنده نيز در تمام اين مقاله سعي داشت كه با ديدي كاملاً علمي به نقد ديدگاه هاي ايشان در مورد انقلاب اسلامي بپردازد. اما اين نكته را نيز بايد يادآوري كرد كه برخي مطالعات كدي به ويژه تحقيق ايشان براي نوشتن كتاب ريشه هاي انقلاب ايران، تحت حمايت بنيادهايي مثل راكفلر انجام شده است (الف، ص 12) و برخي تحقيقات علمي نشان داده است كه برنامه هاي اين بنيادها به منظور پيشبرد علايق سياست خارجي ايالات متحده تدوين شده و آن ها نقش ستون عقيدتي حافظ نظام سرمايه داري جهاني را دارا هستند. ادوارد برمن در اين زمنيه مي نويسد:
بنيادها اين اهداف را با باورهايي كه باهدف هايشان سازگار است تحقق مي بخشند و در اين زمنيه از خدمات آن دسته از نهادهاي آموزشي كه در توليد و نشر اين باورها تخصص دارند حمايت مي كنند. خدمات بنيادها در پيشبرد اهداف سياست خارجي آمريكا عمدتاً در زمينه فرهنگي بوده است. اين سازمان ها در طول سال ها فعاليت خود در اين زمينه به تكميل شيوه هايي مبادرت ورزيده اند كه برنامه هاي فرهنگي و آموزشي شان با استفاده ا ز آن شيوه ها، اشكال خشن تر وآشكارتر امپرياليسم اقتصادي و نظامي را كه به سادگي قابل تشخيص هستند، تكميل مي كند.[121]
البته نگارنده قائل به اين نيست كه به طور قطع خانم كدي در راستاي سياست هاي فوق گام برمي دارد و به تعبيري فعاليت هاي او علمي نيست؛ بلكه سياسي و وابسته است؛ اما توجه به نكته فوق با توجه به اشتباهات فاحش و استفاده از بورس بنياد راكفلر نيز به عنوان يك نكته در كنار ساير نكات علمي، قابل توجه است.
نتيجه گيري
بررسي نظريه کدي در مورد انقلاب اسلامي ايران نشان مي دهد حاکميت روش هاي فيلولوژي کلاسيک و تاريخي گري بر تحقيق وي، و حاکميت پيش فرض هاي شرق شناسانه و مدرن بر تحليل ها، تقليل امور ديني به غير ديني و استفاده از منابع دست دوم و يک سويه غربي، موجب عدم فهم صحيح وي از انقلاب اسلامي ايران شده است. اين مشکل اختصاص به شخص کدي ندارد؛ بلکه به جدّ مي توان گفت تمام نظريه پردازان غربي ـ البته هر کدام به نوعي ـ به چنين مشکلي دچار شده اند. آن چه اين نظريه پردازان را دچار مشكل كرده اين است كه انديشمندان غربي با حركتي روبرو هستند كه با كليشه ها و ساختارهاي نظري آن ها سازگار نيست. آن ها با اقدامي روبرو مي شوند كه از طرفي نام آن را جز انقلاب نمي توان گذاشت، و نام انقلاب هم همواره تداعي گر نوعي پيشرفت و ترقي است، از طرف ديگر در متن اين حركت، با پديده اي به نام مذهب روبرو مي شوند كه نماد جمود و تحجّر و عقب ماندگي و مانع ترقي و پيشرفت است؛ به عبارت ديگر موج اعتراضهاي مذهبي براي مبارزه و مخالفت با شاه به انگارههايي استناد ميكند كه به سيزده سده پيش باز ميگردند و در عين حال خواستههايي در زمينه عدالت اجتماعي و غيره را مطرح ميكند كه به نظر ميرسد در راستاي انديشه يا كنش ترقيخواهانه حركت ميكنند.[122] امام خميني در اوج ناباوري تحليلگران بين المللي با عقايد مذهبي كه غرب آنها را كهنه و قرون وسطايي ميدانست جهان را تكان داد.[123]
نظريه پردازان ماركسيست با انقلابي روبرو مي شوند كه از سويي خارج از جنگ طبقات بوده و از سوي ديگر، مذهب كه همواره در نظر ايشان عنصري روبنايي بوده، در اين انقلاب نقش زيربنايي را ايفا ميكند. طرفداران نظريات دوركيم و وبر كه معتقدند جوامع در سير عقلاني شدن، عناصر اسطورهاي و رمزآلود را به حاشيه ميرانند و به تدريج عقل گرايي جانشين عنصر قدسي مي شود، و اين پروسهافسون زدايي از جهان را فرايندي ناگزير براي همه جوامع مي دانند، با انقلابي مواجه مي شوند كه بازگشتي است به عنصر قدسي.
ساختارگرايان با انقلابي روبرو مي شوند كه نظامي را با ساختار سياسي گسترده بروكراتيك و ارتشي قدرتمند كه نه تنها تحت هيچگونه فشار بين المللي نبود؛ بلكه همپيمانان و پشتيبانان بين المللي نيز داشت، بدون نقش اساسي دهقانان در همريخت. آنها با انقلابي روبرو مي شوند كه گويي در آن نوعي «ساخته شدن» و «معماري» وجود دارد. انقلابي كه عنصر رهبري، ايدئولوژي، نحوه بسيج تودهاي، بسي عاقلانه و مطابق با روال و روند به پيش ميرود. گويي رهبري انقلاب آن را گام بهگام معماري ميكند و هندسه آن را ترسيم مينمايد و معمار انقلاب كه هيچ گاه وجود خارجي نداشت و به افسانه شبيهتر بود تا واقعيت، در آن تحقق خارجي پيدا مي كند.
همراهي سنت با مدرنيته و پست مدرنيته، همگامي مذهب با ترقي و پيشرفت، انقلابي خارج از جنگ طبقاتي و وجود مذهب در زيربنا، حركت در خلاف جهت افسون زدايي و بازگشت به امر قدسي، معماري و ساخته شدن انقلاب در يك ساختار سياسي قدرتمند بدون تأثير ساخت نظام بين الملل و ساختار دهقاني، در مدل ها و كليشه هاي موجود غربي اموري غير ممكن و غير قابل جمع هستند كه در عين حال در انقلاب اسلامي ايران جمع شده اند و در عمل امكان ظهور يافته اند. به همين جهت نظريه پردازان غربي در تحليل انقلاب اسلامي با مشكلي جدي روبرو هستند. به همين دليل، فهم آنها از انقلاب فهم نادرست و ناقصي است و همين امر باعث مي شود که شخصي مثل کدي انقلاب اسلامي ايران را که مسير تاريخ و مسير حرکت بشريت را تغيير داد و بنيادهاي نظري چندين ساله و رسوخ کرده غرب را درهم شکست و مرکزيت غرب مدرن را از بين برد، در حد يک حرکت ضد امپرياليتسي پايين بياورد. اين تحليل باعث شد که وي انقلاب اسلامي ايران را از سطح يک انقلاب توحيدي به سطح يک انقلاب انساني تقليل دهد و در حقيقت پيام اصلي انقلاب را که نفي حاکميت بشر (اومانيسم) و تثبيت حاکميت الله بود، ناديده گرفته و يا به تعبير صحيح تر از درک آن عاجز بماند.
لذا وي در آخرين كتاب خود راجع به انقلاب ايران، اساساً حركت ها و جنبش هاي ايرانيان را مبارزه اي تحت سيطره و هژموني غرب و تحت مركزيت غرب مدرن و صرفاً در جهت مقابله با امپرياليسم دانسته و معتقد است پس از انقلاب به ويژه بعد از دوم خرداد 1376، اين مبارزه در قالب نوخواهي و رسيدن به دولت مدرن ادامه پيدا كرده و اكنون نيز اين مبارزه ادامه دارد؛ اما اين تحليل او از انقلاب اسلامي و مبارزات مردم ايران تحليل نادرستي است؛ چرا كه مبارزه مردم ايران در جريان انقلاب اسلامي، مبارزه اي «در مركزيت غرب» و تحت هژموني مسلط غرب نبود؛ بلكه مبارزه با «مركزيت غرب» و در جهت مركززدايي از غرب مدرن بود و با پيروزي خود به اين هدف بزرگ رسيد و توانست بنيان هاي فكري غرب از مدرن تا پست مدرن را به چالش بكشاند.
آري! امام خميني با اين حركت خود، نه تنها غرب را محكوم ساخت؛ بلكه با غرب، از موضع كسي سخن گفت كه رسالتي جهاني را براي همگان به ارمغان آورده است و هنوز كه هنوز است رسانههاي غرب گاه از او به عنوان كسي كه جهان را تكان داد و گاه به عنوان كسي كه مسير تاريخ را تغيير داد، نام ميبرند.[124] آري! هنوز مبارزه ادامه دارد؛ ولي نه مبارزه «در مركزيت غرب» بلكه مبارزه با «مركزيت غرب» براي از بين بردن كامل سلطه و هژموني غرب، و برقراري حاكميت الله در سرتاسر گيتي و رفع هرگونه ظلم و جور و غلبه مستضعفان بر مستكبران؛ به اميد آن روز، إن شاء الله.
كتاب نامه
1. قرآن كريم.
2. آبراهاميان، يرواند، ايران بين دو انقلاب، ترجمه كاظم فيروزمندي و...، چ 3، تهران، مركز، 1379.
3. آدميت، فريدون، اميركبير و ايران، چ8، تهران، خوارزمي، 1378.
4. آهنگراني، محمد رسول، اصلاحات اقتصادي رضاخان و تأثير عوامل خارجي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1380.
5. ابوالحسني، علي، كارنامه شيخ فضل الله نوري، پرسش ها و پاسخ ها، تهران، عبرت، 1380.
6. اسكاچپل، تدا، دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي، ترجمه سيد مجيد روئين تن، تهران، سروش، 1376.
7. ـــــــــــ، حكومت تحصيل دار و اسلام شيعه در انقلاب ايران، مندرج در: عبدالوهاب فراتي، رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي، قم، معارف، 1377.
8. اشتراوس، لئو، فلسفه سياسي چيست؟ ترجمه فرهنگ رجايي، چ2، تهران، علمي و فرهنگي، 1381.
9. بابي، سعيد، هراس بنيادين، ترجمه غلامرضا جمشيدي ها و موسي عنبري، تهران، دانشگاه تهران، 1379.
10. بِزي، عماد؛ امام خميني در پژوهش هاي غربي، ترجمه مهدي اسدي، مندرج در حضور، ش 18.
11. برمن، ادوارد، كنترل فرهنگ (نقش بنيادهاي كارنگي، فورد و راكفلر در سياست خارجي آمريكا)، ترجمه حميد الياسي، چ3، تهران، ني، 1373.
12. بنارد، چريل، و خليل زاد، زالماي، دنياگرايي، صنعتي شدن و جمهوري اسلامي، مندرج در: متين، س1، ش2، 1378.
13. پارسانيا، حميد، هفت نظريه براي اصلاحات، مندرج در: فراتي، عبدالوهاب، انقلاب اسلامي؛ چالش ها و بحرآنها، قم، معارف، 1381.
14. پوپر، كارل، جامعه باز و دشمنان آن، ترجمه عزت الله فولادوند، چ3، تهران، انتشارات خوارزمي، 1380.
15. تركمان، محمد، رسائل، اعلاميه ها، مكتوبات،... و روزنامه شيخ شهيد فضل اللّه نوري، ج 1، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1362.
16. جعفريان، رسول، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج 1، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1379.
17. جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، قم، اسراء، 1380.
18. حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، چ 3، تهران، انتشارات اميركبير، 1381.
19. حاجتي، ميراحمد رضا، عصر امام خميني، چ 5، قم، بوستان كتاب، 1381.
20. حسينيان، روح الله، سه سال ستيز مرجعيت شيعه، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382.
21. خميني، روح الله (امام)، صحيفه امام، چ 1، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.
22. فرد دالماير، آن سوي شرق شناسي، ترجمه نگار داوري اردكاني، مندرج در: نامه فرهنگ، ش 41.
23. دفرنزو، جيمز، انقلاب اسلامي ايران از چشم انداز نظري، ترجمه حميرا مشيرزاده، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران با همكاري مؤسسه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1379.
24. رهبري، مهدي، نظريه هاي اقتصادي درانقلاب اسلامي ايران، چ 2، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383.
25. روحاني، سيد حميد، بررسي و تحليلي از زندگي امام خميني، چ 2، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374.
26. زرشناس، شهريار، مباني نظري غرب مدرن، تهران، كتاب صبح، 1381.
27. زرگري نژاد؛ غلامحسين؛ رسائل مشروطيت، چ 2، تهران، كوير، 1377.
28. زيباكلام، صادق، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي، چ 4، تهران، روزنه، 1380.
29. سعيد، ادوارد شرق شناسي، ترجمه عبدالرحيم گواهي، چ 4، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1383.
30. سو، آلوين ي. تغيير اجتماعي و توسعه، مروري بر نظريات نوسازي، وابستگي و نظام جهاني، ترجمه محمود حبيبي مظاهري، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1378.
31. شريف كاشاني، محمد مهدي، واقعات اتفاقيه در روزگار، به كوشش منصوره اتحاديه (نظام مافي) و سيروس سعدونديان، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362.
32. شميم، علي اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، قرن سيزدهم و نيمه اول قرن چهاردهم، تهران، زرياب، 1379.
33. فورن, جان، مقاومت شكننده، تاريخ تحولات اجتماعي ايران از صفويه تا سال هاي پس از انقلاب اسلامي، ترجمه احمد تدين، چ 4، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1382.
34. فيرحي، داود، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، چ 3، تهران، ني، 1382.
35. قزلفسي، محمد تقي، پست مدرنيسم و فروپاشي ذهنيت توسعه، مندرج در: ماهنامه اطلاعات اقتصادي ـ سياسي ش 121 ـ 122.
36. كدي، نيكي. آر، ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، ترجمه مهدي حقيقت خواه، تهران، ققنوس، 1381.
37. ـــــــــــــــ، ريشه هاي انقلاب ايران، ترجمه عبدالرحيم گواهي، چ 3، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1381.
38. ـــــــــــــ، نتايج انقلاب ايران، ترجمه مهدي حقيقت خواه، تهران، ققنوس، 1383.
39. ـــــــــــــ، تاريخ نگاري غربي ها در زمينه تاريخ معاصر ايران، مندرج در: تاريخ نگاري در ايران، ترجمه و تأليف يعقوب آژند، تهران، گستره، 1380.
40. ـــــــــــــ، مطالعه تطبيقي انقلاب هاي ايران، ترجمه فردين قريشي، مندرج در: متين،، ش 1، 1377.
41. ــــــــــــ، چرايي انقلابي شدن ايران، ترجمه فردين قريشي، مندرج در: متين، س1، ش 2، 1378.
42. ــــــــــــ، احياي مجدد اسلام در گذشته و حال با تأكيد بر ايران، مندرج در باري روزن، انقلاب ايران: ايدئولوژي و نماد پردازي، ترجمه دكتر سياوش مريدي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، مؤسسه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1379.
43. كربلايي، شيخ حسن، تاريخ دخانيه يا تاريخ وقايع تحريم تنباكو، به كوشش رسول جعفريان، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382.
44. كرماني، ناظم الاسلام، تاريخ بيداري ايرانيان، به اهتمام علي اكبر سعيدي سيرجاني، تهران، آگاه، 1361.
45. كسروي، احمد، تاريخ مشروطه ايران، چ 19، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1378.
46. لمبتون، آن. كي. اس، دولت و حكومت در اسلام، ترجمه و تحقيق سيد عباس صالحي و محمد مهدي فقيهي، چ 2، تهران، عروج، 1380.
47. مددپور، محمد، خودآگاهي تاريخي كتاب سوم: تجدد و سنت، تهران، مؤسسه فرهنگي منادي تربيت، 1380.
48. منوچهر محمدي، دكتر مصدق در گذر تاريخ، مندرج در: كتاب نقد، ش 13، 1378.
49. معدل، منصور، طبقه، سياست، ايدئولوژي در انقلاب ايران، ترجمه محمد سالار كسرايي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، 1382.
50. نجفي، موسي و حقاني، موسي، تاريخ تحولات سياسي ايران، چ 2، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1381.
51. نجفي، موسي، انديشه سياسي و تاريخ نهضت حاج آقا نورالله اصفهاني، چ 2، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، 1378.
52. نجفي، موسي، متون، مباني و تكوين انديشه تحريم در تاريخ سياسي ايران، مشهد، بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، 1371.
53. نوذري، حسينعلي، تاريخي گري يا مكتب اصالت تاريخ، مندرج در فلسفه تاريخ، روش شناسي و تاريخ نگاري، تهران، طرح نو، 1379.
54. هاديان، ناصر، اهميت ديدگاه اسكاچپول و ايدئولوژي و رهبري در انقلاب اسلامي ايران، مندرج در: متين، س 1، ش1، 1377.
55. هاشمي رفسنجاني، اكبر، اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار، چ 14، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1375.
56. Juan R.I. Cole and Nikki R. Keddi, ed, Shi'ism and Social Protest, (New York: Yale University Press, 1986(
57. Andrew J.Newman, The formative period of twelver Shi'ism: Hadith as discourse between Qum and Baghdad, (Curzon Prees, 2000(
58. Myron Weiner & Samuel P. Huntington “Understanding Political Development”, The goals of Development, Little, Brown & Co, 1987.
59. Christopher L. Bennett, Introduction to Historical Thinking "Unearthing the Roots of Revolution", p. 7. in http: //home.fuse.net/ChristopherLBennett/ Historypapers.html.
60. http: //muse.jhu.edu/demo/rhr/79.1keddie.html
پاورقی
[1]. عماد بِزي، امام خميني در پژوهش هاي غربي، مندرج در: حضور، ش 18، ص 173.
[2]. مايكل كيمل، پيامبران نوين و مثلهاي كهن: افسونها و تقاليد در انقلاب ايران، به نقل ازعماد بِزي، امام خميني در پژوهش هاي غربي، ص 177.
[3]. عماد بِزي، امام خميني در پژوهش هاي غربي، ص 173.
[4]. Andrew J.Newman, The formative period of twelver Shi'ism: Hadith as discourse between Qum and Baghdad, p. XVI.
[5]. Joseph Levenson
[6]. The Impact of the West on Modern Iranian Social History.
[7]. http: //muse.jhu.edu/demo/rhr/79.1keddie.html
[8]. جهت مطالعه بيشتر در مورد زندگي نامه و ايده هاي نيكي كدي ر.ك:
Nancy Elizabeth Gallagher, Approaches to the History of the Middle East: Interviews with Leading Middle East Historians (Reading, UK: Ithaca Press, 1994).
Iran and Beyond: Essays in Middle Eastern History in Honor of Nikki R. Keddie, ed. Rudi Matthee and Beth Baron (Costa Mesa, CA: Mazda Press, 2000).
[9]. در اين تحقيق از اين منابع به ترتيب تحت عنوان «الف»، «ب» و «ج» ياد مي شود.
[10]. البته آثار ديگر ايشان نيز ـ كه مستقيماً در مورد علل وقوع انقلاب اسلامي ايران نيست ـ تا حدودي مورد توجه و استفاده قرار گرفته است. اين آثار عبارتند از:
1) ايران دوران قاجار و برآمدن رضاخان، ترجمه مهدي حقيقت خواه، تهران، انتشارات ققنوس، 1381.
2) تاريخ نگاري غربي ها در زمينه تاريخ معاصر ايران، مندرج در: تاريخ نگاري در ايران، ترجمه و تأليف يعقوب آژند، تهران، نشر گستره، 1380.
3) احياي مجدد اسلام در گذشته و حال با تأكيد بر ايران، مندرج در: باري روزن، انقلاب ايران: ايدئولوژي و نماد پردازي، ترجمه دكتر سياوش مريدي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، مؤسسه فرهنگ، هنر و ارتباطات، 1379.
4) نتايج انقلاب ايران، ترجمه مهدي حقيقت خواه، تهران، انتشارات ققنوس، 1383.
لازم به ذکر است که کتاب اخير ترجمه بخشي از کتاب ايران نوين: ريشه ها ونتايج انقلاب است که فاقد شکل و شمايل يک اثر علمي است و بيشتر به يک اثر ژورناليستي مي ماند تا يک کتاب مستند علمي. ادبيات وي در اين کتاب، بسيار تند و بي باکانه و بسيار كم دقت است و داراي اشتباهات بسيار فاحشي است که موجب تنزل قدر و ارزش علمي آن شده است. به عنوان مثال وي مطلبي را به غلط به اصل چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نسبت مي دهد و بر اساس آن تحليل خاصي را ارائه مي دهد. مراجعه به قانون اساسي نشان مي دهد که اصل مورد نظر وي اصل پنجم بوده ولي همان اصل پنجم هم هيچگاه مطلب مورد نظر کدي را نمي رساند. اين اشتباه فاحش در نقل و در برداشت از مطالب از فردي مثل کدي به عنوان يک ايران شناس با سابقه و به عنوان يک پروفسور و استاد تاريخِ يکي از مهم ترين دانشگاه هاي دنيا به هيچ عنوان قابل قبول نيست و باعث مي شودکه اعتماد خواننده نسبت به ساير آثار ايشان نيز سلب شود.
[11]. Nikki R. Keddi and Juan R.I. Cole, ed, Shi'ism and Social Protest, p. 4.
[12]. Nikki R. Keddi and Juan R.I. Cole, ed, ibid, p. 10.
[13]. در مورد آثار اصلاحات رضاخاني بر سه بخش توليد، توزيع و مصرف در ايران، ر.ك. محمد رسول آهنگراني، اصلاحات اقتصادي رضاخان و تأثير عوامل خارجي، ص 218 ـ220.
[14]. Sub - Proletariat
[15]. اين بخش از كتاب ريشه هاي انقلاب ايران كدي، توسط يان ريشارد نوشته شده است ولي از آنجا كه در كتاب ايشان گنجانده شده و اين كتاب به نام كدي منتشر شده است، لذا مي توان گفت كدي با محتويات اين بخش موافق بوده كه آن را در كتاب خود آورده است.
[16]. نيكي. آر، كدي؛ مقايسه تطبيقي انقلاب هاي ايران، ص 313.
[17]. مهدي رهبري، اقتصاد و انقلاب اسلامي ايران (بررسي مقايسه اي نظريه هاي اقتصادي با انقلاب اسلامي ايران)، ص 83.
[18]. منصور معدل، طبقه، سياست و ايدئولوژي در انقلاب ايران، ص 24.
[19]. philology
[20]. داود فيرحي، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، ص80 ـ 75.
[21]. Rosental
[22]. Erwin I. g. Rosental, Political thought in medieval Islam, (London: Cambridge Press, 1962) p. 64 – 69.
به نقل از داود فيرحي، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، ص 76
[23]. همان، ص 77.
[24]. در رابطه با مشتقات استكبار و مستكبر ر.ك. آيات ذيل: نحل/22 و 23، مؤمنون/ 23، لقمان/31، جاثيه/ 45، منافقون/ 5. در رابطه با مشتقات استضعاف ر.ك: آيات، نساء/ 75، 97، 98، 127، انفال/ 8.
[25]. حسينعلي نوذري، تاريخي گري يا مكتب اصالت تاريخ، مندرج در: فلسفه تاريخ، روش شناسي و تاريخ نگاري، ترجمه و تأليف حسينعلي نوذري، ص 522.
[26]. Karl Mannheim
[27]. Ernest Troeltsch
[28]. همان، ص 523.
[29]. همان، ص 505.
[30]. كارل پوپر، جامعه باز و دشمنان آن؛ يادداشت مترجم، ص 6.
[31]. لئو اشتراوس، فلسفه سياسي چيست؟، ص 123.
[32]. آن. كي. اس لمبتون، دولت و حكومت در اسلام، ص 357 ـ 358.
[33]. لئواشتراوس، فلسفه سياسي چيست؟، ص 128ـ 129.
[34]. همان، ص 115 ـ 113.
[35]. عبدالهادي حائري، تشيع و مشروطيت در ايران، ص 129.
[36]. خاطرات ليدي شيل، ص 117. به نقل از رسول جعفريان، بست نشيني مشروطه خواهان در سفارت انگليس، ص 24.
[37]. رسول جعفريان، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، جلد اول، ص 134.
[38]. سيد جواد مدرسي، النجوم المسرّد في الصرح الممرّد يا ستارگان درخشان، نسخه خطي، ذيل «ميرزا محمد علي مدرس طباطبايي». به نقل از علي ابوالحسني، كارنامه شيخ فضل الله نوري، پرسش ها و پاسخ ها، ص 41.
[39]. سفرنامه ديالافوآ، ص 59، به نقل از علي ابوالحسني، كارنامه شيخ فضل الله نوري، پرسش ها و پاسخ ها، ص 25.
[40]. Nikki R. Keddi and Juan R.I. Cole, ibid, p. 13.
[41]. نيكي آر. كدي، احياي مجدد اسلام در گذشته و حال با تأكيد ايران، مندرج در: باري روزن، انقلاب ايران: ايدئولوژي و نماد پردازي، ص 53.
[42]. اين بخش از كتاب ريشه هاي انقلاب ايران كدي، توسط يان ريشارد نوشته شده است ولي از آنجا كه اين بحث در كتاب ايشان گنجانده شده و اين كتاب به نام كدي منتشر شده است، لذا مي توان گفت كدي با محتويات اين بخش موافق بوده كه آن را در كتاب خود آورده است.
[43]. موسي نجفي و موسي فقيه حقاني، تاريخ تحولات سياسي ايران، ص 102.
[44]. و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً. (نساء/ 141).
[45]. ر.ك: ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، ص 25 و 34.
[46]. شيخ حسن اصفهاني كربلائي، تاريخ دخانيه يا تاريخ وقايع تحريم تنباكو، ص 102.
[47]. احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص 285.
[48]. غلامحسين زرگري نژاد، رسائل مشروطيت، ص 485.
[49]. همان، ص 165.
[50]. احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص 505.
[51]. ر.ك: محمد مهدي شريف كاشاني، واقعات اتفاقيه در روزگار، ص 76 ـ 74.
[52]. جيمز دفرنزو، انقلاب اسلامي ايران از چشم انداز نظري، ص 28 ـ 30.
[53]. ر.ك: جان فورن, مقاومت شكننده، تاريخ تحولات اجتماعي ايران از صفويه تا سال هاي پس از انقلاب اسلامي، ترجمه احمد تدين، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، چ4، 1382.
[54]. Nikki R. Keddi and Juan R.I. Cole, ibid, p 12-15.
[55]. J. Upton
[56]. نيكي آر. كدي، تاريخ نگاري غربي ها در زمينه تاريخ معاصر ايران، مندرج در: تاريخ نگاري در ايران، ص 270 و 271.
[57]. Nikki R. Keddi and Juan R.I. Cole, ibid, p. 13.
[58]. ر.ك: مقدمه رسول جعفريان بر كتاب تاريخ دخانيه يا تاريخ وقايع تحريم تنباكو، ص 9.
[59]. ر.ك: محمد مصدق، خاطرات و تألمات دكتر مصدق، ص 13، 63، 124؛ حسن آيت، چهره حقيقي مصدقالسلطنه، ص 35. باقر عاقلي، روزشمار وقايع تاريخ ايران، ج 1، ص 418. به نقل از منوچهر محمدي، دكتر مصدق در گذر تاريخ، مندرج در: كتاب نقد، ش 13، ص 308 ـ 310.
[60]. ر.ك: محمد مصدق، خاطرات و تألمات دكتر مصدق، ص 129 و 167؛ باقر عاقلي، پيشين، 24 خرداد 1302. به نقل از منوچهر محمدي، دكتر مصدق در گذر تاريخ، ص 310 ـ 311.
[61]. حسن آيت، چهره حقيقي مصدقالسلطنه، ص 55 ـ52،. به نقل از منوچهر محمدي، دكتر مصدق در گذر تاريخ، ص 312 ـ 314..
[62]. منوچهر محمدي، دكتر مصدق در گذر تاريخ، ص 318.
[63]. Christopher L. Bennett, Introduction to Historical Thinking "Unearthing the Roots of Revolution", p. 7. in http: //home.fuse.net/ChristopherLBennett/Historypapers.html.
[64]. موسي، نجفي، متون، مباني و تكوين انديشه تحريم در تاريخ سياسي ايران، ص 30 و 31.
[65]. محمد مهدي شريف كاشاني، واقعات اتفاقيه در روزگار، ص 74 ـ 76.
[66]. روح الله حسينيان، سه سال ستيز مرجعيت شيعه، ص 311.
[67]. ر.ك: امام خميني، صحيفه امام، ج1، ص 186 ـ 248.
[68]. صادق زيبا كلام، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي، ص 128 ـ 127.
[69]. همان، ص 13.
[70]. در مورد نقش دهقانان در انقلاب هاي اجتماعي در نظريه اصلي اسكاچپول ر.ك. تدا اسكاچپول، دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي، ص 189 ـ 135.
[71]. تدا اسكاچپول، حكومت تحصيل دار و اسلام شيعه در انقلاب ايران، مندرج در: عبدالوهاب فراتي، رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي، ص 195. در مورد نقش دهقانان در انقلاب در نظريه اصلي اسكاچپول ر.ك. تدا اسكاچپول، دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي، ص 189 ـ 135.
[72]. به عنوان نمونه ر.ك:
K.J. Ratnam, "Charisma and Political Leadership" Political Studies 12. (December 1964). 342.
[73]. ر.ك: چريل بنارد و زالماي خليل زاد، دنياگرايي، صنعتي شدن و جمهوري اسلامي، مندرج در: متين، ش 2، ص 108.
[74]. حميد پارسانيا، هفت نظريه براي اصلاحات، مندرج در: عبدالوهاب فراتي، انقلاب اسلامي؛ چالش ها و بحران ها، ص 250
[75]. چريل بنارد و زالماي خليل زاد، دنياگرايي، صنعتي شدن و جمهوري اسلامي، ص 109.
[76]. انگلبرت كمپفر، سفرنامه، ص 126 ـ 125 به نقل از: رسول جعفريان، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، جلد اول، ص 131.
[77]. ر.ك. عبدالله جوادي آملي، ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، قم، نشر اسراء، 1380.
[78]. حميد پارسانيا، هفت نظريه براي اصلاحات، ص 251.
[79]. همان، ص 252.
[80]. ناصر هاديان؛ اهميت ديدگاه اسكاچپول و ايدئولوژي و رهبري در انقلاب اسلامي ايران، مندرج در: متين، ش 1، ص 489.
[81]. چريل بنارد و زالماي خليل زاد، دنياگرايي، صنعتي شدن و جمهوري اسلامي، ص 109.