باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 96 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
زن قاجاري و محرم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ‌رضا - رمضان نرگسي‌

منبع: ماه نامه - زمانه - 1382 - شماه 18، اسفند

 
 

منابر وعظ و خطابه و مجالس روضه و تعزيه، يكي از چشمگيرترين گونه‏هاي مشاركت سياسي فرهنگي در جوامع اسلامي و بلكه تمامي جوامع بشري به حساب مي‏آيند. اگرچه همه ملتها و كشورهاي جهان نيز داراي مجالس و محافلي براي خطابه و تبليغ و موعظه مرثيه و يا شادماني هستند، اما كاركردهاي ويژه مجالس تغزيه و روضه‏خواني در جوامع شيعي به‏ويژه در جامعه ايران مورد توجه خاص مستشرقين و دانشمندان حوزه جامعه‏شناسي ديني بوده است. «ارتباط حضوري، غيرتصنعي و عميق با مخاطب» از طريق شبكه‏اي به گستردگي هزاران مسجد و تكيه و زيارتگاه و ژرف‏بودن فلسفه سياسي ـــ اجتماعي قيام امام حسين(ع) در كربلا، آيينهاي عزاداري و روضه‏خواني محرم و صفر را به يكي از مهم‏ترين عناصر اجتماعي شيعيان مبدل ساخته و تاثيراتي بر جامعه ايران داشته و دارد كه قابل مقايسه با هيچ پديده و عنصر اجتماعي ديگري نيست. با مطالعه تاريخ ايران به خوبي معلوم مي‏گردد كه چگونه مردم از طريق منابر وعظ و مجالس روضه‏خواني به مشاركت فعال در صحنه‏هاي سياسي اجتماعي كشانده شده‏اند و در سرنوشت تاريخي خود ايفاي نقش كرده‏اند. به‏ويژه در مورد جامعه زنان ايراني بي‏هيچ گونه گزاف و مبالغه درمي‏يابيم كه اولين و گسترده‏ترين نمونه‏هاي حضور فعال زنان ايران در صحنه‏هاي اجتماعي از فرهنگ روضه‏خواني و تعزيه منبعث گرديده و زن ايراني با انگيزه‏هاي عميق مذهبي پاي به عرصه مشاركت سياسي و اجتماعي گذاشته است. قيام تنباكو، نهضت مشروطه و انقلاب عظيم اسلامي، نمونه‏هاي درخشاني از اين مشاركتهاي مسوولانه و معنوي را در خود ثبت كرده‏اند. در اين مقاله با كاركردها و نمونه‏هاي تاريخي اين پديده تاريخي آشنا مي‏شويد.

فرهنگ مشتمل بر ارزشها، هنجارها و آداب و رسوم در هر جامعه‏اي نقشي كليدي ايفا مي‌كند. يكي از مولفه‌هاي بسيار مهم فرهنگ، ارزشها هستند كه افراد با توجه به ارزشهاي حاكم بر جامعه اجتماعي شده و هنجارهاي آن را فرامي‌گيرند. كنشهاي رفتاري انسانها نيز در سايه جامعه‌پذيري تحقق مي‏يابند و ارزشها نيز به‌نوبه خود از اعتقادات و باورها متاثر مي‌باشند؛ بنابراين، مي‏توان اعتقادات و باورها را موتورهاي فرهنگ‌ساز جامعه دانست.

از جمله اعتقادات موثر در جامعه ايران، باورهاي مربوط به عاشورا مي‌باشد كه آن نيز از اعتقادات شيعه‌گري مردم ايران ناشي مي‏شود.

در اين مقاله برآنيم تا نقش باورها و ارزشهاي ناشي از قيام امامحسين(ع) را ـــ كه به طور معمول در مجالس عزاداري و روضه‌خواني به شنوندگان القا مي‌گردد ـــ  بر فرهنگ زنان دوره‌هاي ناصري و مشروطه بررسي كنيم. از آنجا كه ارزشهاي حسيني در مجالس عزاداري امام‏حسين(ع) متبلور مي‌باشد، سعي شده تا نه تنها كاركردهاي متنوع مجالس روضه امام‏حسين(ع) و بلكه حجم شركت زنان در زمان مشروطه و ناصري نيز مورد واكاوي قرار بگيرد و در نهايت، حوادثي كه در سايه اين دو امر در تاريخ معاصر اتفاق افتاده، به‌عنوان نمونه ذكر گرديده و مورد بحث واقع شود.

 

الف) كاركردهاي مجالس روضه‌خواني

برخي از كاركردهاي شركت در مجالس روضه‌خواني، عبارتند از:

1ـــ سرمشق‌گيري و الگوسازي

«بايد توجه داشت كه هر فرد انساني، كساني را كه به‌عنوان افراد خاص ارزش مي‌نهد و رفتار آنها را سرمشق قرار مي‌دهد، درحقيقت نقش آنها براي او الگو است؛ بنابراين، وقتي فرد نقش معيني ايفا مي‌كند، رفتار خود را باتوجه به نقشي كه برايش الگوست، برمي‌گزيند. نقشهاي نمونه (الگو) در فرايند آموزش بسيار كمك مي‌كند؛ زيرا فرد را با الگوهاي رفتاري پذيرفته در موقعيتهاي مختلف آشنا مي‌سازند.» [1]

يكي از استفاده‏هاي خيلي مهم اين مجالس، سرمشق‌گيري و الگوسازي از زندگي ائمه(ع) و بزرگان مذهب تشيع به‌خصوص حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س) مي‌باشد؛ زيرا بانوان به خاطر اشتراك در جنسيت (زن بودن) رفتار، افعال و كنشهاي آنها را سرمشق خود قرار مي‌دهند و با توجه به نقشهايي كه آن بزرگواران در موقعيتهاي مختلف ايفا مي‌نمودند، اينان نيز سعي دارند مانند آنها باشند؛ بنابراين، افعال و رفتار حضرت فاطمه(س) الگويي براي رفتار و اعمال زنان شيعه ايراني به شمار مي‏رود.

در حديث مشهوري از حضرت فاطمه(س) نقل شده كه آن‌جناب فرمودند: «بهترين چيز براي يك زن آن است كه او مرد نامحرمي را نبيند و مرد نامحرمي هم او را نبيند.» [2]

يا وقتي پيامبر(ص) در تقسيم كار، امور منزل را به فاطمه(س) و كارهاي خارج منزل را به علي (ع) سپرد، حضرت فاطمه(س) فرمود: «هيچ چيز در دنيا به اندازه اين تقسيم كار مرا خوشحال نكرد؛ چراكه رسول‌الله با اين عمل مرا از مراوده با نامحرمان معاف داشتند.» [3]

اما از طرف ديگر هم در تاريخ آمده كه حضرت زهرا (س) براي دفاع از حق خود (فدك) و دفاع از امام علي (ع) با حفظ كامل حجاب به ميان مردان نامحرم آمده[4] و آن سخنراني مشهور خود را در محاجه با ابوبكر ايراد مي‌كند؛ به طوري‌كه ابوبكر مجبور مي‌شود، قباله فدك را به او بازگرداند، (هرچند دوباره توسط عمر گرفته مي‌شود) يا درمورد حضرت زينب (س) آمده كه ايشان براي اينكه نامحرمي او را نبيند، شبانه به زيارت قبر جدش رسول‌اللّه(ص) مي‌رفت؛ اما همين زينب(س) وقتي اسلام را در خطر مي‌بيند، به همراه امام(ع) به ميدان جنگ (كربلا) مي‏آيد و وقتي برادر امام به او اعتراض مي‌كند كه چرا زنان اهل حرم را به چنين مهلكه‌اي مي‌بري، مي‏فرمايد: «ان الله قد شاء ان يراهن سبايا»[5] و زينب، آن‌گونه آتشين در بازار كوفه سخنراني مي‌كند و يا آن‏گونه در شام و در مجلس يزيد در ميان نامحرمان صحبت مي‏نمايد. [6] و از اسلام و امام (ع) دفاع مي‌كند.

شبيه همين رفتار و اعمال را در زنان ايراني به‌ويژه در زمان قاجاريه مشاهده مي‌كنيم؛ يعني درست، زماني كه جامعه ايراني به شدت سنتي بوده و زنان در آن عصر ايران از مرد نامحرم حذر كرده و خانه‌نشين هستند؛ به‌طوري‌كه اگر مجبور به خارج شدن از منزل باشند، به قسمي بيرون مي‏آيند كه حتي صورت و انگشتان دست و پاي آنها را كسي نمي‏بيند. در عين حال، وقتي خبر تبعيد آيت‌الله ميرزاي آشتياني (در ماجراي انحصار تنباكو و حكم ميرزاي شيرازي) در تهران پخش مي‌شود، سراسيمه به خيابانها ريخته و اعتراض مي‌نمايند و همانند اوايل انقلاب كه زنان محجبه و حتي بسيار سنتي ايران به خيابانها آمده و با رعايت حجاب اسلامي سعي نمودند تا مانند فاطمه زهرا(س) از امام (مرجعيت) و اسلام دفاع كنند، زنان در زمان ميرزاي شيرازي نيز با آنكه بيشترشان از سواد بي‌بهره بودند؛ اما در عمل همان كاري را كردند كه زنان باسواد ما در سال 1357 و سالهاي بعد در حفظ پيروزي انقلاب اسلامي انجام دادند.

 

2ـــ ايفاي نقش در جامعه و مشاركت سياسي

دومين كاركرد مجالس روضه‌خواني در قرن گذشته مسووليت‌پذيري و به‌دنبال آن ايفاي نقش در جامعه و مشاركت سياسي بوده است. قبل از توضيح و شرح اين مهم لازم است، ابتدا تعريفي اجمالي از مشاركت سياسي ارايه شود.

ميل‌برات مشاركت سياسي را چنين تعريف مي‌كند: «مشاركت سياسي رفتاري است كه اثري گذارد و يا قصد تاثيرگذاري بر نتايج حكومتي را دارد.» [7]

يا هانتينگتون و جان‌ نلسون در تعريف مشاركت سياسي مي‏گويند: «مشاركت سياسي كوششهاي شهروندان غيردولتي براي تاثير بر سياست‌هاي عمومي است.» [8]

بحث مفصل درباره مشاركت سياسي زنان در تاريخ معاصر از حوصله اين مقاله بيرون است و تنها به توضيح كوتاهي در اين‌باره اكتفا مي‌شود.

يكي از آموزه‌هاي علماي شيعه در منابر و روضه‌خوانيها اين بوده و هست كه حق حكومت از آن ائمه و در زمان غيبت، از آن فقهاي طراز اول يا مرجع تقليد شيعيان مي‌باشد؛ از همين رو، مردم در دوره قاجار و قبل از آن براي امور قضاوت و ديگر مسايل حقوقي خود مانند ثبت اموال و معاملات و صدور قباله فروش و خريد و… به علما مراجعه مي‌كردند. هرچند دولت با گشايش دادگاه عرف، سعي در تعطيلي دادگاه شرع را داشت؛ ولي موفق نمي‌گرديد. درحقيقت، حكومت غيررسمي در داخل حكومت رسمي ايجاد شده بود [9] كه به‌عنوان نمونه مي‌توان از سيدمحمدباقر شفتي، ملاقربانعلي زنجاني و آقانجفي اصفهاني و… نام برد؛ بنابراين، دستورات، فتاوا و حتي توصيه‌هاي اجتماعي فقها «واجب‌الاطاعه» بودند و وظايف ديني تنها محدود به مسايل فردي ـــ عبادي نمي‌گرديد؛ از اين رو، زنان نيز به‌عنوان مسلماناني موظف، بايد از دستورات اجتماعي مراجع اطاعت كنند و در امور واجب نيز اجازه شوهر، پدر و برادر لازم نمي‏باشد؛ بلكه حتي با مخالفت آنان نيز بايد واجب را اتيان نمود، مانند رفتن به حج واجب.

از طرف ديگر، اسلام براي زن استقلال مالي قايل شده و زن مي‏تواند در اموال خودش بدون اذن شوهر تصميم بگيرد و بر اين اساس است كه زنان در نهضت مشروطه، وسايل تزييني خود را براي مقابله با اولتيماتوم روس به مجلس هديه مي‌كنند [10] و همين‌طور در هنگام جنگ ايران و عراق وسايل شخصي خود را براي پشتيباني جنگ تقديم مي‌نمودند.

بنابراين، يكي از كاركردهاي مجالس روضه را مي‌توان مشاركت سياسي زنان جهت تاثير در سياستهاي حكومت دانست؛ چرا كه در مجالس روضه هيجان مذهبي زنان تحريك مي‌شود، مانند تلاش زنان در دوره قاجار به‏ويژه در قيام تنباكو و مقابله با تبعيد مرجع تقليد خود (ميرزاي آشتياني) و در دوره‌هاي بعد، تلاش آنان در بازگرداندن علما از مهاجرت (جهت داير كردن عدالتخانه).

 

3ـــ تقويت انسجام اجتماعي و ارايه گروه‌هاي مرجع مناسب

از ديگر كاركردهاي مهم مجالس روضه، تقويت انسجام گروهي مي‌باشد.

هر جامعه براي آنكه بتواند در قالب فرهنگ معيني زندگي كرده، ارتباط متقابل و موفقيت‌آميزي داشته باشد، گونه‌هاي شخصيتي خاصي را كه با فرهنگش هماهنگي داشته باشد، پرورش مي‌دهد. [11]

ايفاي نقش هر فرد با مقايسه او با كساني‌كه وظيفه‌اي مشابه او دارند، ارزيابي مي‌شود. فرد با اين مقايسه مي‌تواند مشخص كند كه آيا نقش خود را به‌درستي ايفا كرده يا نكرده است؛ پس گروه‌هاي مرجع، يكي از معيارها و الگوهاييست كه هركس هنگام ارزيابي نقش خود در يك موقعيت معين از آن استفاده مي‌كند. [12]

گروه‌هاي مرجع در شكل دادن به افعال و رفتار انسانها بسيار موثر مي‌باشند و وقتي فردي خود را عضو گروهي دانست، يك نوع احساس همانندي با ديگران به او دست مي‌دهد.

پس، مي‌توان گفت كه در اين اجتماعات وجدان جمعي به بهترين وجه شكل گرفته و احساسات افراد مشترك مي‌شود. [13]

مساله اصلي اين است كه هركس براساس جايگاهي كه در اجتماع دارد، به‏ناچار گروه مرجعي را براي خود انتخاب مي‌كند. حال، نقش مجالس روضه در اين امر خيلي مهم جلوه مي‌كند كه گروه مرجع مناسبي شامل متدينين و مومنات كه در راس آنها حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س) قرار دارند را به زنهاي آن زمان معرفي نمايد.

 

4ـــ كاركرد تعليمي

كاركرد تعليمي مجالس روضه حائز اهميت ويژه‌اي مي‌باشد. در ابتداي امر اين كاركرد در مجالس محرم و صفر چندان وسيع نبود؛ يعني نوحه‏گران، شاعران و مديحه‏سرايان بيشتر به اطلاع‌رساني درمورد حادثه كربلا و وقايع كوفه، شام و مدينه اكتفا مي‌كردند و تلاش در جهت زنده كردن و زنده نگه‌داشتن اصل مراسم عزاداري محرم و صفر بود؛ به‌طوري‌كه از سال 334 هـ .ق زنها در روز عاشورا از خانه بيرون مي‌آمدند، سيلي به صورتشان مي‌زدند و بر مصايب حسين(ع) نوحه‌سرايي مي‌كردند و اين عادت و رويه، هر سال (تا اواسط قرن ششم) در روز عاشورا استمرار داشت. [14] و اعلان سياه‌پوشي در نخستين دهه محرم‌الحرام بزرگ‏ترين شيوه‏اي بود كه معزالدوله بويهي آن را رسم كرد و اين عادت از مشهورترين عادات شيعه گرديد. [15] همچنين، زنان شبها و مردان روزها با سر و پاي برهنه براي عزاداري بيرون مي‌آمدند و با تعزيت به همديگر تحيت و سلام مي‌كردند و بر حادثه غم‌بار حسين(ع) محزون مي‌شدند. [16] يا وقتي دعبل خزاعي اشعارش را در رثاي آن بزرگوار مي‌خواند به وضوح پيداست كه تلاش دارد، تنها عمق فاجعه را به حضار نشان دهد.

اما در عصر قاجار به‏خصوص اواخر اين دوره تا عصر حاضر تغييرات عمده‌اي در مجالس روضه داده شد. يكي از آن تغييرات، اطلاع‌رساني و تبليغ عمومي دين شامل احكام، فقه، كلام و ديگر معارف ديني در مجالس روضه مي‏باشد. يكي از علل اين امر، آن است كه در يكي دو قرن اخير مداحان و شاعران از روضه‌خوانها و وعاظ تمايز يافته‌اند؛ يعني اگر در قرون اوليه دعبل، هم شاعر بود، هم خواننده شعر و هم مصيب‌خوان امروزه، اين وظايف تقسيم شده و هريك كار معيني را انجام مي‌دهند؛ از اين رو، وعاظ فرصت بيشتري را دارند تا معارف ديني را به مردم بياموزند و مداحي و نوحه‌سرايي را به مداحان و نوحه‌سرايان واگذار كنند و همچنين، به موازات پيشرفتهاي جهاني دو قرن اخير بر انتظارات شنوندگان نيز افزوده شده و وعاظ هم مايلند تا از اين فرصت به بهترين وجهي در تبليغ دين استفاده كنند.

بنابراين، در مجالس وعظ گهگاه مطالبي مطرح مي‌شد كه به هيچوجه ربطي به حادثه كربلا نداشت و چه‌بسا مسايل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان مي‌گرديد، به‌عنوان نمونه مي‌توانيد به روزنامه الجمال كه متن سخنرانيهاي سيدجمال‌الدين واعظ اصفهاني را در سالهاي 1323 ـــ 1324 هـ .ق در تهران چاپ مي‌كرد، مراجعه كنيد، به‏ويژه كه امروزه، بسياري از سخنرانان تنها به مسايل سياسي مي‌پردازند.

 

5ـــ كاركرد رسانه‌اي

باتوجه به رواج و گسترش وسيع مجالس روضه‌خواني در زمانهاي گذشته و عدم وجود رسانه‌هاي جمعي كنوني و همچنين بيسوادي بيشتر مردم، مي‌توان منبر و مجالس روضه را يك وسيله بسيار مهم اطلاع‌رساني و از جمله رسانه‌اي براي ارتباطات اجتماعي در آن زمان دانست.

اصغر فتحي در كتاب منبر به‌عنوان يك رسانه عمومي در اسلام مي‌نويسد: «از مشاهدات ما چنين برمي‌آيد كه منبر در جامعه اسلامي ميانه يك نظام تشكيلاتي يافته ارتباطي بود.»[17]

وي در ادامه چند ويژگي براي اين نظام ارتباطي برمي‌شمارد كه به‏طور خلاصه عبارتند از:

«ارتباط حضوري، غيرتصنعي و عميق با مخاطب، انتقال آگاهي، قابليت استفاده و تاثيرگذاري بر مخاطبان گوناگون اعم از باسواد و بي‌سواد، غيررسمي، غيرسازماني و غيرتشكيلاتي بودن مسجد و در نتيجه مردمي و عمومي بودن آن كه امكان حضور و مشاركت همگان را به طور مساوي فراهم مي‌سازد، سهل‌الوصول بودن و دسترسي سريع و راحت به آن با توجه به وجود شبكه‌اي از ده‌ها هزار مسجد كه در هر كوي‌ و برزن و در شهر و روستا پراكنده‌اند، عدم امكان مخالفت و مقابله با آن از سوي حكام و صاحبان قدرت به‌دلايل از دست دادن مشروعيت خود، قائل بودن نوعي قداست، صحت در پيام‌رساني و قابليت اعتماد به آن و... مواردي از اين قبيل.»

براين اساس، مي‌توان گفت منبر يك نوع نظام ارتباطي بوده و هست. در اعصار گذشته منبر و مجالس روضه نقشي همانند رسانه‌هاي جمعي امروزي برعهده داشتند كه در فراهم‌سازي عوامل تعيين‌كننده در رفتار جمعي بسيار موثر بودند.

 

ب) شركت انبوه زنان ايران در مجالس روضه‌خواني در تاريخ معاصر

هرچند زنان ايراني در همه دوره‏ها علاقه‌مند شركت در مجالس وعظ و سخنراني و پيگيري امور اجتماعي بوده‌اند؛ اما شركت زنان در اين‌گونه مجالس در قرون گذشته با مشكلات زيادي همراه بوده است؛ چنانچه ابوسعيد ابوالخير درباره مجلس و وعظ در كتاب اسرارالتوحيد مي‌نويسد: «… در همان زمان، دختر استاد بوعلي دقاق، كدبانو فاطمه كه در حكم استاد امام ابوالقاسم قشيري بود، از استاد امام ابوالقاسم دستوري خواست تا به مجلس شيخ ما بوسعيد برود. استاد امام در آن ايستادگي مي‌نمود و اجازت نمي‌كرد، چون به كرات بگفت، استاد گفت: دستوري دادم؛ اما متنكروار و پوشيده‌شو و ناونه، به زبان نيشابوريان يعني چادرشب كهنه، بر سر افكن تا كسي ظن نبرد كه تو كيستي، كدبانو فاطمه چنان كرد و چادري كهنه بر سر گرفت و پوشيده به مجلس شيخ ما آمد و در ميان زنان بر بام نشست. [18] همچنين درمورد شركت در مجلس شيخ نه اين‌كه مسجدي يا خانه‌اي باشد و نيمي مردان و نيمي زنان يا تمامي آن مجلس را زنان تشكيل دهند؛ بلكه معمولا مجلس براي مردان برگزار مي‌شد.» در اسرارالتوحيد آمده است كه زنان براي شنيدن سخنان ابوسعيد در پشت بامها ازدحام كرده بودند. [19]

اما پديده جالبي كه از دوره قاجار با آن مواجه هستيم، عبارت است از ارزشمند شدن شركت زنان در مجالس روضه‌خواني و به‌تبع آن هجوم زنان به اين مجالس و همچنين كثرت برگزاري اين‌گونه مجالس در منازل مي‌باشد؛ چنانچه كسروي مي‌گويد: «در محرم سال 1324 در تبريز علاوه بر مساجد و تكايا از هر ده خانه در يك خانه مراسم عزاداري برپا بود.» [20]

مستوفي شركت زنها در مجالس روضه‌خواني را چنين توصيف مي‌كند: «فعال‏ترين بعد حضور اجتماعي زنان در دوره قاجار شركت در مراسم عزاداري ماه محرم، روضه‌خواني و نمايشهاي تعزيه بود. لازم به ذكر است كه اين مراسم در آن دوره، مدت زمان بيشتري را دربرمي‌گرفت. [21] در دوره قاجار در تهران، در هر محله و بر سر هر گذري، تكيه‌اي وجود داشت كه مردم در ماه‌هاي محرم و صفر (حداقل به مدت 60 روز) به برپايي مراسم روضه‌خواني در آن مي‌پرداختند، بهترين و مفصل‌ترين مجالس روضه‌خواني ماه محرم در مسجد حاج‌شيخ‌عبدالحسين برگزار مي‌گرديد كه گاه جمعيت شركت‌كننده در آن، متجاوز از ده‌هزار زن و مرد مي‌شد.»[22]

در بررسي منابع تاريخ معاصر بارها به مساله حضور فعال زنان در چنين مراسمي برخورد مي‌كنيم، به عنوان نمونه، ‌مهدي قلي‌خان هدايت چنين گزارش مي‌دهد كه «در تكيه دولت اطراف سكو از زنها پر مي‌شد، قريب شش‌هزار نفر، مردها به علت كثرت جمعيت زنان، بدان راه نمي‌يافتند.» [23]

همچنين طبق منابع موجود اين نكته مسلم است كه شركت انبوه زنان در مجالس روضه و مراسم عزاداري تنها به تهران و تكيه دولت اختصاص نداشت. [24]

نيز اختصاص به محرم و صفر هم نداشت؛ بلكه در شبهاي جمعه و وفيات و جهت اداي نذر نيز برگزار مي‌شد.

كسب اجر اخروي، نيت توبه از معاصي، افزودن بر اطلاعات ديني، ديدن رجال سياسي، روحانيون، مراجع بزرگ و شنيدن مواعظ آنها در كنار محظوظ شدن از لذت در جمع واقع شدن، مشاركت در طبخ غذا و تناول آن از انگيزه‌هاي كوچك و بزرگي بودند كه به حضور زنان در اين مراسم قوت مي‌بخشيد. [25] علاوه بر اين‌كه از زمان قاجاريه رفتن زنها به مجالس روضه به صورت يك ارزش اجتماعي درآمد، شركت در مجالس روضه از جمله مكانهايي بود كه زنان بي‌هيچ قيد و شرطي اجازه رفت‌ و آمد بدانجا را داشتند.

 

حوادث منحصر به فرد در تاريخ زنان ايران

در نتيجه اين عوامل و درست در زماني كه به قول علي‌اصغر شميم: «زن در خانه زندگي مي‌كرد و تقريبا هيچ‌گونه ارتباطي با خارج از محيط خانواده نداشت»[26] و هنوز مدارس امروزي دختران داير نشده بود و بيشتر زنان از نعمت خواندن و نوشتن محروم بوده و حجاب نيز به شدت مراعات مي‌شد، حوادث تاريخي مهمي شامل مشاركت سياسي، مبارزات سياسي و... كه به تفصيل ذكر خواهد شد، از زنان ايران در تاريخ ثبت گرديده كه مشابه آن در هيچ جاي دنيا مشاهده نمي‏شود و تنها اين زنان ايران بوده‌اند كه در مواقع لزوم دست به چنين كارهايي زده‌اند.

هم در دوره قاجاريه و هم در دوره كنوني شاهد تحركات سياسي مشابهي از زنان ايران هستيم كه نمونه‌هايي از هر دو مورد ذكر مي‌شود.

 

الف) بازتاب جامعه‌پذيري در سايه ارزشهاي حسيني در دوره ناصري و مشروطه

در دوران قاجار به‏ويژه در عصر حكومت ناصرالدين شاه، تهران بارها شاهد تظاهرات دسته‌جمعي زنان، در سالهاي 1277 ـــ 1302 هـ .ق [27] بود كه مهم‌تر از همه قيام تنباكو در سال 1309 است[28] كه عين ماجرا از تاريخ دخانيه شيخ‌حسن كربلايي نقل مي‌شود:

«به دنبال حكم ناصرالدين شاه به آيت‌الله ميرزاي آشتياني در روز يكشنبه دوم جمادي‌الثاني 1309 مبني بر اينكه يا حكم تحريم آيت‌الله ميرزاي شيرازي را لغو كنيد يا اين‌كه تهران را ترك نماييد، ميرزاي آشتياني تصميم گرفت كه فرداي آن روز (دوشنبه سوم جمادي‌الثاني) تهران را به مقصد عتبات عاليات ترك نمايد. اين خبر در شهر پخش شد و صبح روز دوشنبه مردم دسته‌دسته رو به محله سنگلج ... روانه شدند.

هنگام ظهر زنان نيز دسته‌دسته و فوج‌فوج جمع آمده، جمعيت زنان نيز انبوه شد. پس از اين اجتماع، اول كار زنان اين بود كه روانه بازارها شدند. هر دكان را گشوده ديدند، خواهي نخواهي بستند تا به جايي كه در تمامي (بازار) شهر به اين عظمت، يك باب دكان ديگر گشوده نماند. اين جمعيت زنان با آن همه انبوهي و كثرت پس از فراغت جستن از اين كار، تماما سرها را از روي چادرها لجن گرفته و...» [29]

تيموري اين صحنه را چنين وصف مي‌كند: «جمعيت زنان با روبند سفيد و چاقچور كه اغلب سر خود را لجن ماليده و شيون و ناله مي‌كردند و ياحسين ياحسين مي‌گفتند، بسيار دلخراش بود.» [30]

كربليئي در ادامه مي‌نويسد:

«همين‌قدر در شرح عظمت اين هنگامه مي‌توان گفت كه اين‌چنين شورش و غوغاي عظيمي را پيش از آن‌كه به عيان آيد، هيچ وهمي نمي‌انديشيد. اين جمعيت زنان كه در هنگامه‌جويي پيشاهنگ شورشيان بودند، نخست طرف خطابي را كه در نظر خود معين داشتند، به اسم شاه‌باجي، شاه‌باجي سبيلو، مخاطب ساخته،... يك مرتبه صداي ياعلي و ياحسين از تمامي اين همه مخلوق بلند شده... از اين چنين هنگامه عظيمي كه دفعتا در ميدان ارك (سلطنتي) برپا گرديد، تمامي اجزاي دولت خاصه (اهل) حرمسراي سلطنتي را وحشت و دهشت عظيمي فراگرفته از صدر تا ساقه، مضطرب و پريشان شدند... در ضمن هر فصلي نيز فريادهايي بدين مقوله بلند بود كه اي خدا! مي‌خواهند دين ما را از بين ببرند، علماي ما را بيرون كنند تا فردا عقد ما را فرنگيان ببندند، اموات ما را فرنگيان كفن و دفن كنند، بر جنازه ما، فرنگيان نماز گزارند... بالجمله، جمعيت زنان پس از اين هنگامه، از ارك مراجعت نموده، به مسجد شاه رفتند. مصادف افتاد كه در آن هنگامه آقاي امام جمعه در بالاي منبر مشغول وعظ (بر عليه نهضت تحريم ميرزاي شيرازي) و تهديد مردم بودند، به خيال اينكه شايد اين‌گونه فتنه عظيم را به پاره‌اي تهديدات بتوانند فرونشانند، جمعيت زنان هجوم آورده، همين‌كه از وضع صحبت آگاهي يافتند، يكدفعه آغاز فرياد و فغان كرده، آنجا نيز به تفصيلي كه شرح‌دادني نيست، قيامت كردند... واعظ بيچاره را به افتضاح هرچه تمامتر از منبر به‏زيرآورده و از آنجا دوباره به ارك مراجعت نمودند. جمعيت مردم به‌حدي شد كه تمام كوچه و بازارها تا ميدان ارك يك وصله پيوسته زن و مرد بود. راه عبور و مرور از كوچه و بازارها بالمره مسدود گرديد. فرياد و افغان واشريعتاه و وااسلاماه، ياعلي يا حسين، از تمامي اين همه مخلوق، پيوسته بلند بود. تمامي شهر به اين عظمت را چنان ضجه (و ناله) و غلغله و شور و شيون فراگرفته بود كه به وصف نتوان درآمد.» [31]

لازم به يادآوري است كه چنين تحرك سياسي‏اي منحصر به زنان پايتخت نبود؛ بلكه نمونه‌هاي مشابهي در اصفهان[32] و تبريز[33] و... گزارش شده است.

 

نكات مهمي كه كم‏وبيش در اجتماعات زنان مشترك بود، عبارتند از:

1ـــ رعايت حجاب كامل سنتي ايراني به‌صورت چادر و روبند (پوشش تمامي اعضاي بدن حتي وجه و كفين)

2ـــ  استفاده از شعارهاي اسلامي ياعلي و ياحسين

3ـــ سردادن فرياد وااسلاماه (درد دين داشتن)

4ـــ دفاع از علما و روحانيت

شبيه همين واقعه در دوره مشروطه نيز مشاهده شده است. هرجا علماي راستين دچار مشكل مي‌شدند و زنان ايران زمين احساس مي‌كردند كه مي‌توانند كاري بكنند، به يقين انجام مي‌دادند كه به‌عنوان نمونه يكي از آن موارد ذكر مي‌شود:

«عده‌اي از زنان پس از حركت مظفرالدين شاه به‌سوي خانه اميربهادر در نزديكي آن گرد آمدند و فرياد زدند ما آقايان و پيشوايان دين را مي‌خواهيم، ما مسلمانيم و حكم آقايان را واجب‌الاطاعه مي‌دانيم، چه‌طور راضي شويم، علما را نفي بلد و تبعيد نمايند، اي شاه مسلمانان! بگو تا علماي اسلام را ذليل و خوار نگردانند، اي شاه اسلام! وقتي روس و انگليس با تو طرف شوند، شصت كرور ملت ايران به حكم اين آقايان جهاد مي‌كنند، آنها را برگردانيد.»[34]

جالب اين‌جاست كه روشنفكران عصر ما در توجيه اين وقايع تاريخي راه به خطا رفته و سعي مي‌كنند اين وقايع را با الگوهاي غربي توجيه نمايند و همه موارد شبيه اين را با يك چوب برانند و براي همه امراض نسخه‏اي مشابه بنويسند. به عنوان نمونه، خسرو معتضد و نيلوفر كسري در تحليل اين حوادث مي‌گويند: «با پيشرفت زمان و روشن شدن اذهان مردم، مردان و زنان روشنفكر و آزادانديش جامعه به اهميت نقش زنان در پيشبرد فعاليتهاي اجتماعي و مسووليت خطير خود در تكوين جامعه روشن‌تر و زيبنده‌تر پي بردند. با افزايش هشياري اجتماعي و آشنايي با علوم جديد و اصطلاحات هرچند كوچك كه در اين دوران صورت گرفت... افزايش رفت و آمدهاي خارجيها به ايران و آشنايي با شيوه زيستي بانوان ايشان.... بر اهميت اثر زنان در ايجاد جامعه فعال‌تر اذعان نمودند.» [35]

اين جملات اگرچه درخصوص محافل سري و اتحاديه غيبي نسوان[36] يا زنان درباري مثل تاج‌السلطنه[37] و يا درخصوص بانوان بعد از كشف حجاب رضاخان مي‌تواند تا حدودي صادق باشد؛ اما وقايعي كه در آن زنان براي دين قيام كرده‌اند، همانند قضيه مذكور در نهضت تنباكو يا قيام زنان ايران در جريان انقلاب اسلامي تحت رهبري امام خميني كه با هدف دفاع از اسلام و علماي دين قيام كرده و مي‌كنند را نمي‌تواند توجيه نمايد.

اشتباه عمدي يا سهوي ديگر روشنفكران عصر حاضر اين است كه درمورد حوادثي كه زنان به انگيزه غيرديني به ميدان مي‌آيند، مانند حادثه قحطي نان در سال 1277 كه زنان تظاهرات كرده و ناصرالدين شاه هنگام بازگشت از شكار با انبوه چندهزار نفري زنان روبه‌رو مي‌شود، [38] اين‌گونه حوادث را با آب‌و‌تاب شرح و تفصيل مي‌دهند؛ اما وقتي نوبت به مواردي مي‌رسد كه تنها انگيزه قيام زنان درد دين بوده، با شتاب هرچه تمام‌تر تنها به ذكر گوشه‌هايي نارسا اكتفا مي‌نمايند.

 

ب) بازتاب جامعه‌پذيري در سايه ارزشهاي حسيني در زمان حاضر

مشابه اين كنشها قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و پس از آن نيز از زنان ايراني ديده شده است كه حضرت امام(ره) در اين‌خصوص مي‌فرمايد: «مي‌شود گفت كه اين نهضت را بانوان به پيش برده‌اند.»[39] با وجود تبليغات پنجاه ساله براي تغيير فرهنگ سنتي زنان ايران ملاحظه گرديد كه زنان ايران با لباسهاي سنتي ـــ اسلامي، رفتار اسلامي و حتي گفتار خاص مذهبي در راهپيماييها شركت مي‌نمودند، به‌عنوان مثال خانم پي‌يربلانشه، خبرنگار خارجي كه آن‌زمان در تهران حضور داشت، مي‌گويد: «يك شب پس از ساعت منع عبور و مرور با يك خانم چهل ساله (ايراني) كه كاملا غربي شده و در لندن زندگي كرده بود و در شمال تهران خانه داشت، بيرون رفتيم. يك شب در ايام قبل از محرم بود و او به محل اقامت ما در يك محله پايين شهر آمده بود. از همه طرف صداي تيراندازي مي‌آمد. ما او را به كوچه پس‌كوچه‌ها برديم تا نظاميها و مردم و فريادهاي روي پشت‌بامها را ببيند. اين نخستين‌بار بود كه پاي پياده به اين محله مي‌آمد و نخستين‌بار بود كه با مردم فقير و كوچه و خيابان كه فرياد مي‌زدند «الله اكبر» صحبت مي‌كرد. او از اينكه چادر بر سر نداشت، كاملا پريشان و سراسيمه بود، نه به اين دليل كه مي‌ترسيد، اسيد روي صورتش بپاشند؛ بلكه مي‌خواست مثل زنان ديگر باشد. مساله چادر آن‌قدرها هم مهم نبود؛ بلكه آنچه اهميت داشت، حرفهايي بود كه مردم برايمان بازگو مي‌كردند. آنان به شيوه‌اي مذهبي صحبت مي‌كردند و هميشه در پايان مي‌گفتند: «خدا حفظتان كند» و بسياري از عبارتهاي تا حدودي عرفاني.» [40]

اين وضع بعد از انقلاب نيز ادامه يافت، با نگاهي به آرشيوهاي راهپيماييها، حضور در انتخابات همگاني و به‏ويژه جنگ تحميلي مي‏توان به‏خوبي عمق واقعه را دريافت، به‌عنوان مثال: «استقبال خواهران ايثارگر از ستادهاي پشتيباني جنگ، واقعا بي‌سابقه بود، خوب است همه رزمندگان بدانند كه لباس خاكي آنها، كيف و كول‌پشتي يا ملحفه و روبالش آنها به دست چه كساني دوخته و آماده مي‌شد... مادر شهيدي بود كه در فاجعه هفتم تير پسرش شهيد شده بود؛ درحالي‌كه هنوز تري چشمهايش از اشك پاك نشده بود، شبانه‌روز در ستاد براي جبهه و رزمندگان لباس مي‌دوخت.» [41]

اما از آنجا كه نويسندگان غربي از درك چنين سرمايه عظيمي عاجز مي‌باشند و مي‏خواهند تمامي پديده‌ها را با عينك اومانيستي و عقلانيت مادي ديده و تفسير نمايند، چه‌بسا دست به قضاوتهاي بسيار نادرست مي‏زنند، به‌عنوان نمونه كلربري‌ير مي‌گويد: «وقتي جنبشي را انقلابي مي‌خوانند، برداشت مردم در غرب و از جمله خود ما نوعي پيشرفت و ترقي (به‌معناي غربي) [است]؛ يعني دگرگوني در راستاي پيشرفت و ترقي. همه اينها با پديده مذهبي زير سوال مي‌رود. درواقع، موج اعتراضهاي مذهبي براي مبارزه و مخالفت با شاه به انگاره‌هايي استناد مي‌كند كه به سيزده سده پيش بازمي‌گردند. [42] مذهب يعني حجاب يعني كهنه‌گرايي و نوعي واپس‌گرايي دست‌كم درمورد زنان.» [43] البته غربيها حق دارند، چنين جانبدارانه و غيرواقع‌بينانه به قضاوت بنشينند؛ زيرا آنان با پيش‌فرضهاي مادي خود هرگز نمي‌توانند مردم ايران را درك نمايند.

 

نتيجه‌گيري

وضع زنان در دنيا (به‏ويژه جوامع غربي) همواره با افراط و تفريطهاي بيشماري همراه بوده است.

امروزه، نيز زنان دنيا را در راستاي همان افراط و تفريطها به دو دسته تقسيم كرده‌اند: 1. زنان سنتي كه در خانه محبوس بوده و از امور اجتماعي بي‌خبر بلكه بيگانه بوده و از مشاركت سياسي پرهيز دارند. 2. زناني كه متجدد و امروزي بوده و همدوش مردان وارد بازار كار و اجتماع شده و در امور اجتماعي دخالت مي‌كنند.

زنان نيز بر اساس اين طرز تفكر يا راه افراط را مي‌پيمايند يا راه تفريط را يا به‏طور كامل از اجتماع فاصله مي‌گيرند و به‏ هيچ‏وجه كاري به سرنوشت اجتماع و كشور خود ندارند يا به قول خودشان آن‏قدر اجتماعي ـــ سياسي مي‌شوند كه مي‌خواهند همدوش و همراه مردان در همه عرصه‌ها حضور داشته باشند، حتي اگر اين همدوشي با فطرت خودشان و آموزه‌هاي ديني‌شان منافات داشته باشد و حتي بعضيها براي اينكه از قافله عقب نمانند كاسه داغ‌تر از آش شده و از مردم غرب نيز غربي‌تر شده‌اند.

نتيجه‌اي كه اين نوشتار بدان دست يافت، چنين است كه براساس آموزه‌هاي شيعي، بسياري از زنان ايران زمين در عصر حاضر نه اين هستند و نه آن. آنان حضرت زينب(س) و حضرت زهرا(س) را الگوي اعمال و كنشهاي خود قرار داده‌اند و با توجه به نقشهايي كه آن بزرگواران در موقعيتهاي مختلف ايفا مي‌نمودند، اينان نيز سعي دارند مانند آنها باشند.

مجالس روضه و منابر عصر حاضر همان نقش سنتي را در انقلاب اسلامي ايران نيز ايفا كردند و اين نيست؛ مگر تاثير مكتب و ارزشهاي حسيني بر مردم ايران و از جمله زنان. حماسه نهضت تنباكو دوباره در انقلاب اسلامي ايران تكرار شد و همه ديديم كه زناني كه جز به وقت ضرورت آن هم با حفظ حجاب كامل از منزل خارج نمي‌شدند، چگونه به خيابانها ريخته و با رشادتهاي خود انقلاب را به ثمر نشاندند و هرگاه كه انقلاب به كمك آنان نياز داشت، چه در پشت جبهه و چه در راهپيماييها و... حمايتهاي بي‌دريغ خود را نثار آن نمودند.

امروزه، نيز ترويج و تشويق مجالس روضه و وعظ و برگزاري آنها در منازل مي‌تواند يكي از راه‌هاي بسيار مهم در مقابله با تهاجم فرهنگي به شمار مي‏رود.

 

پينوشتها

1ـــ  بروس كوئن، مباني جامعه‌شناسي، ترجمه دكتر غلامعباس توسلي ـ رضا فاضل، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‏ها «سمت» تهران، 1372، ص 85.

2ـــ محمدبن سليمان الكوفي، مناقب اميرالمؤمنين(ع)، ج 2، ص 210. متن حديث چنين است: «قال: حدثنا محمدبن الحسين الكوفي حدثنا مالك‌بن اسماعيل حدثنا قيس‌عن عبدالله‌بن عمران عن علي‌بن زيد عن سعيدبن المسيب عن علي(ع) عنه انه كان عند رسول الله (صلي الله عليه و آله) فقال: اي شي خير للمراه؟ فسكتوا فلما رجعت قلت فاطمه: اي شي خيرالنسا؟ قالت: (ان) لا يراهن الرجال. (قال علي) فذكرت ذلك للنبي (صلي الله عليه و سلم) فقال: إنما فاطمه بضعه مني رضي الله عنها. و عن علي (ع) قال: قال رسول‌الله (صلي‌الله عليه و آله و سلم): اي شي خير للمره؟ فلم يجبه احد قال: فرجعت فذكرت ذلك لفاطمه قالت: فما اجابه إنسان؟ قلت: لا. قالت: ليس شي خيرا للمراه (من) ان لا يراها الرجل و لا تراه!! قال: (فرجعت الي النبي) فأخبرته بما قالت فاطمه (فـ) قال: فاطمه بضعه من او مضغه مني.»

3ـــ بحارالانوار، العلامه المجلسي، ج 34، ص 81. متن كامل حديث چنين است: «السندي‌بن محمد، عن ابي‌البختري، عن ابي‌عبدالله، عن ابيه (عليهماالسلام) قال: تقاضي علي و فاطمه الي رسول‌الله (صلي‌الله عليه و آله) في‌الخدمه، فقضي علي فاطمه بخدمه ما دون‌الباب، و قضي علي علي بما خلفه، قال: فقالت فاطمه: فلا يعلم ما داخلني من السرور الا الله باكفائي رسول‌الله (صلي‌الله عليه و آله) تحمل رقاب‌الرجال.»

4ـــ ابن ابي الفتح الاربلي، كشف‌الغمه، ج 2، ص 102. روي عن الأصبغ‌بن نباته قال سمعت اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) يقول والله لاتكلمن بكلام لا يتكلم به غيري الا كذاب ورثت نبي‌الرحمه و زوجتي خير نساء الامه و انا خيرالوصيين و حيث يقتضي ذكرها (عليها‌السلام) ذكر شي من كلامها فلا بد من ذكر فدك اذ كانت خطبتها التي تحير البلغا و تعجز الفصحا بسبب منعها من‌التصرف فيها و كف يدها (عليها‌السلام) عنها.

5ـــ السيدابن‌طاووس الحسني، اللهوف في قتلي الطفوف (فارسي)، ص 85. متن حديث چنين است: حضرت امام جعفرصادق(ع) روايت شده است كه ساعات آخر شب بود كه حسين(ع) از مكه حركت كرد و چون اين خبر به محمدبن حنفيه رسيد، آمد و مهار ناقه‌اي كه امام(ع) بر آن سوار بود، گرفت و گفت: «برادر جان! مگر تو به من وعده ندادي كه در سخن من تامل كني؟» فرمود: «بلي.» عرض كرد: «پس براي چه در رفتن شتاب نمودي؟» حسين(ع) گفت: «پس از رفتن تو رسول خدا(ص) نزد من آمد و فرمود: «ياحسين اخرج الي العراق فان الله قد شا ان يراك قتيلا» اي حسين برو به‌سوي عراق زيرا خدا مايل است، تو را كشته ببيند. محمدبن‌حنفيه به او گفت: «انا لله و انا اليه راجعون. اكنون كه براي كشته شدن مي‌روي، اين زنها را براي چه با خود مي‌بري؟» حسين(ع) گفت: «رسول‌خدا به من فرمود «ان الله قد شا ان يراهن سبايا خداوند مي‌خواهد اين زنان را اسير ببيند.»

[6]. طالبين مي‌توانند به كتابهاي مقتل‌الحسين(ع)، ابو مخنف الازدي، صص 205 و  226؛ اعلام الوي باعلام الهدي، الشيخ‌الطبرسي، ج 1، ص 471؛ اللهوف في قتلي الطفوف، السيدابن طاووس الحسني، ص 86 مراجعه نمايند.

7ـــ مصفا، نسرين، مشاركت سياسي زنان در ايران، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1375، ص 21.

Millbrath, L, Political participation, Hand book of political Behavoir, vol. 4 (ed)

8ـــ مصفا، نسرين، همان و

Sumuel Huntington and Jean Nelson Participation no easy choice, (London: Harvard U.P, 1976)

9ـــ براي مطالعه بيشتر رك: به كتاب حكومت علم و دولت فقر (شرح حال ملاقربانعلي زنجاني) از ابوالحسني منذر.

10ـــ ناظم‌الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، صص 92 ـــ 93.

11ـــ بروس كوئن، همان، ص 110.

12ـــ بروس كوئن، همان، ص 86.

13ـــ براي مطالعه بيشتر رك: درباره تقسيم كار اجتماعي تاليف اميل دوركيم، ترجمه باقر پرهام، نشر كتابسراي بابل 1369، صص 83 ـــ 110.

14ـــ شهرستاني، تاريخچه عزاي حسيني، ص 215.

15ـــ شهرستاني، همان، ص 216.

16ـــ شهرستاني، همان.

17ـــ فتحي، اصغر، منبر يك رسانه عمومي در اسلام، تهران، پژوهشكده علوم ارتباطي و توسعه، چاپ اول، 1358، ص 37.

18ــــ محمدبن منور، اسرارالتوحيد، 1357، ص 64.

19ـــ حجازي، بنفشه، بررسي جايگاه زن ايراني از قرن اول عصر صفوي، ص 175 و محمدبن منور، همان.

20ـــ احمد كسروي، تاريخ مشروطيت ايران.

21ــ مستوفي، عبدالله، شرح زندگاني من، ج 1، ص 277-286 و ياكوب ادوارد پولاك، سفرنامه پولاك ص 236 و دلريش، زن در دوره قاجار.

22ـــ قدسي، حسن اعظام، خاطرات من يا روشن شده تاريخ صد ساله، ص 22، و بشري دلريش، زن در دوره قاجار، ص 72.

23ـــ هدايت، مهدي قلي‌خان؛ خاطرات و خطرات، ص 88.

24ـــ دلريش، بشري، همان، ص 73؛ همچنين طالبين مي‌توانند به سفرنامه ديولافوا ص 111 درمورد عزاداري قزوين و… مراجعه كنند.

25ـــ دلريش، همان، صص 73ـــ74.

26ـــ شميم، علي‌اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، چاپ سوم، انتشارات علمي، تهران، 1271، ص 370.

27ـــ معتضد، خسرو و كسري، نيلوفر، سياست و حرمسرا، صص 203 ـــ 204.

28ـــ رك: شيخ حسن كربلايي، تاريخ دخانيه، صص 167 ـــ 172 و ابراهيم تيموري، اولين مقاومت منفي در ايران، صص 102 ـــ 104.

29ـــ كربلايي، همان، ص 169.

30ـــ تيموري، ابراهيم، اولين مقاومت منفي در ايران، ص 103.

31ـــ كربلايي، حسن، تاريخ دخانيه، صص 169 ـــ 172.

32ـــ اعتمادالسلطنه، احمد حسنخان، روزنامه خاطرات، ص 1059.

33ـــ طاهرزاده، كريم، قيام اذربايجان در انقلاب مشروطه صص 84 ـــ 85.

34ـــ معتضد، خسرو و كسري، نيلوفر، سياست و...، ص 206 به نقل از حيات يحيي.

35ـــ معتضد، خسرو...، همان، ص 199.

36ـــ معتضد، خسرو...، همان، ص 209.

37ـــ معتضد، خسرو…، همان، ص 199.

38ـــ همان، به نقل از آدميت، فريدون انديشه ترقي و حكومت قانون عصر سپهسالار، صص 78 ـــ 79.

39ـــ منصورنژاد، محمد، مساله زن اسلام و فمينيسم، ص 282 به نقل از در جست‏وجوي راه امام از كلام امام، دفتر سوم.

40ـــ فوكو، ميشل، ايران روح يك جهان بي‌روح، ترجمه نيكو سرخوش ـ افشين جهانديده، نشر ني، تهران، چاپ دوم، 1380، ص 64.

41ـــ منصورنژاد، همان، ص 283 به نقل از منظومه زينبيه، 1376، ص 46.

42ـــ فوكو، همان، ص 55.

43ـــ همان، ص 54.

 

    945 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تاریخ معاصر ایران (236)
●   حكومت قاجار (36)
●   زنان (241)
●   عاشورا (131)

افراد مرتبط
●  امام حسین   (111)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :