حدود ۱۵ سال پس از جنگ هاى قومى، منطقه استراتژيك بالكان بار ديگر خبرساز شده است. گويى قرار نيست اين منطقه كوچك اما مهم جهان روزى را بى مناقشه پشت سر بگذارد. خبرى كه اين بار بالكان را در شوك سياسى فرو برد اين بود: «كوزوو استقلال خود را از صربستان اعلام كرد. » خبر هرچند كوتاه بود اما سؤال هاى بسيارى را در ذهن ها برانگيخت: آيا به راستى شاهد تولد كشورى تازه در جغرافياى خونين منطقه هستيم اين استقلال واقعاً بدون تلفات و كشمكش به بار خواهد نشست به جز احياناً مردم كوزوو، چه كسانى از اين استقلال سود خواهند برد چرا آمريكا و اروپائيان تا اين حد براى به استقلال رسيدن كوزوو كه اكثريت جمعيت آن مسلمان هستند، پاى مى فشارند آيا كوزوو ميدان رويارويى جديد متحد خارجى صرب ها، روسيه، با غرب خواهد بود.
* يك قرن در سوداى استقلال
تولد يك كشور هرچند در روابط بين الملل پديده اى نادر بوده اما از زمان فروپاشى شوروى به اين سو روند آن رو به فزونى گذارده است و از پس اين فروپاشى كشورهاى بسيارى به وجود آمده اند. به اين صورت از خاكستر فروپاشى فدراسيون سوسياليستى يوگسلاوى در طول دهه ۹۰ نيز شش جمهورى حاضر در اين كشور متولد شدند و اكنون با استقلال كوزوو هفتمين پاره آن فدراسيون مرحله اى ديگر از اين فروپاشى رقم خورد. در شب اعلام استقلال كوزوو در تمام اين سرزمين ۱۰ هزار كيلومترى كمتر كسى از جمعيت دو ميليون نفرى آلبانيايى تبار بود كه در پايكوبى و شادى حاضر نشود. براى ساكنان اين ايالت كه از پايان دهه ۸۰ اعتراض به نابرابرى در سيستم دولتى را شروع كرده و سرانجام وارد مناقشه خونين با صرب ها در دهه ۹۰ شدند، رسيدن به چنين روز و شبى بزرگ ترين رؤياى هر آلبانيايى تبار كوزوو شده بود. اختلاف مردم كوزوو و صرب ها البته ريشه اى عميق تر از اين دارد، ردپاى آن را حتى بايد در قرن پيش جست وجو كرد. يعنى زمانى كه در كنفرانس لندن (۱۹۱۲) آلبانى به عنوان كشورى مستقل شناخته شد. آلبانى در پى تصرف كوزوو كه داراى منابع غنى طبيعى است، بود. اما در نهايت در سال ۱۹۱۳ اين صرب ها بودند كه موفق شدند كوزوو را به خاك خود ملحق كنند. درست پنج سال پس از اين تصرف و تقسيم، درگيرى هاى آلبانيايى تبارها و صرب ها شروع شد. به اين صورت ريشه اصلى نزاع كه همانا نقض حقوق آلبانيايى تباران كوزوو است از سوى صربستان تا به امروز ادامه يافت. اختلافى كه بارها در طول دهه هاى گذشته سر باز كرد.
سال ۱۹۸۹ در گرماگرم فروپاشى اردوگاه سوسياليسم كوزوويى ها اعلام استقلال كردند، اما به فاصله سه هفته پس از آن اين استقلال با قواى قهر صربستان درهم شكسته شد و به دليل همين سابقه اكنون نيز بسيارى ناظران اعلام استقلال جديد كوزوو را به معناى اتمام اين مناقشه نمى بينند و مى گويند صربستان شايد يك بار ديگر بتواند اين استقلال را سركوب كند. به گواهى تاريخ مسلمانان كوزوو بهايى سنگين براى استقلال پرداخته اند. صرب ها در پايان دهه ۹۰ صدها نفر از آنان را كشتند و هزاران نفر را از خانه و كاشانه خود تاراندند.
خاطره همين نسل كشى هاست كه نسل جديد رهبران اين كشور همچون هاشم تاجى را مصمم به جدايى از بلگراد كرده.
* نخستين موانع پيش رو
به باور ناظران بالكان، حتى اگر شانس و تقدير سياسى كوزوو را در مسير استقلال يارى كند و اين استان از آتش تعصبات نژادى صرب ها مصون بماند باز روزهاى آغازين استقلال را در تحريم و فشار خواهد گذراند. كوزوو چيزى نزديك به پنج تا هشت سال زمان نياز دارد تا بتواند به استقلال واقعى دست يابد و اين در حالى است كه هم اكنون مايحتاج ابتدايى زندگى همچون برق و آب گرم حتى در پريشتينا كه پايتخت كوزوو به حساب مى آيد، در دسترس نيست. وضع در شهرهاى كوچك بدتر از اين نيز هست. معيشت اقتصاد اين منطقه بشدت وابسته به بلگراد است. افزون بر اينها، نيمى از جمعيت ۲/۲ ميليونى يكصد و نود و سومين كشور دنيا را جوانان زير ۲۵ سال تشكيل مى دهند. خشونت نيز هنوز دست از سر اين كشور برنداشته و هر هفته مى توان به سادگى در گوشه و كنار كوزوو شاهد خشونت هاى قومى بين آلبانيايى تبارها و اندك صرب ها بود كه در طول سال هاى اخير كشته هاى بسيارى بر جاى گذارده است. اما على رغم همه اين مشكلات و موانع در حال حاضر هيچ كدام از اينها در چشم رهبران سياسى كوزوو يك تهديد نيست. آنها مى گويند: «براى ما مهم ترين چيز فقط سرزمين مان است. ما بدون برق و بدون تمام امكانات زندگى مى كنيم، اما مى خواهيم سرزمين خودمان را داشته باشيم. » برخى از آنها نيز به كمك كشورهايى كه حمايت كردند تا به استقلال برسند، اميدوار هستند و معتقدند اگر آمريكا، انگليس و كشورهاى اروپايى كمك كنند، اوضاع براى آنها بهتر خواهد شد. اما خوشبينى آنها به اروپائيان چندان با واقعيات ديپلماسى اين اتحاديه سازگار نيست. اروپا حتى نمى تواند وعده اتحاد را به كوزوو بدهد و تضمين كند كه اين كشور را به جمع اتحاديه اروپا خواهد برد يا خير. هرچند انگليس، فرانسه، آلمان و ايتاليا تلاش خواهند كرد ديگر كشورهاى اروپايى را ترغيب كنند كوزوو را به رسميت بشناسند. اما در اين راه كشورهايى همچون يونان، اسپانيا، اسلوونى و بلغارستان سد راه آلبانى تبارها هستند. چالش هاى درونى اتحاديه اروپا چنان است كه امروز حتى جمهورى صربنسكا و سازمان جنبش مردمى صرب هاى اين كشور اعلام كرده است كه آنها نيز خواهان استقلال از بوسنى هرزگووين هستند و يا كشورى همچون قبرس هرگز حاضر نيست كشور جديد اروپا را به رسميت بشناسد زيرا از استقلال منطقه ترك نشين خود و الحاق آن به تركيه هراس دارد. شايد تنها قولى كه اروپايى ها و آمريكايى ها بتوانند به كوزوو بدهند اين باشد كه از امنيت داخلى آن همان طور كه با مداخله ناتو از سال ۱۹۹۹ تاكنون آن را حفظ كرده اند، محافظت كنند، البته اين نكته نيز شايان توجه است كه غربى ها در اين مدت اگر هم سعى كرده اند با بيرق سازمان ملل چنين كارى را صورت دهند، تنها براى آن بوده است كه پس از گذشت سال هاى بسيار در روز ۱۷ فوريه ۲۰۰۸ بتوانند استقلال اين كشور را از صربستان اعلام كنند و به اين ترتيب در بازى سياسى با روسيه برنده شوند.
* آوردگاه قدرت ها
آنچه امروز در كوزوو روى داد نتيجه شكافى است كه بين روسيه و غرب بروز كرده است. روسيه و صربستان روابط سياسى، اقتصادى تنگاتنگى دارند. جداى از پيوندهاى عصر شوروى سابق، امروزه نفت صربستان با بهايى مناسب براى روسيه روانه گاز پروم مى شود. در مقابل روسيه همواره سعى كرده جانب صربستان را در مناسباتش با كوزوو داشته باشد. حمايت هاى بيش از حد مسكو از صربستان غربى ها بويژه آمريكا را كه در يك سال اخير بر سر ماجراى سپر موشكى با مسكو سر چالش داشت وادار كرد در قالب دوستى با آلبانيايى تبارهاى كوزوو به حمايت از آنان برخيزند. از همين روست كه مى بينيم مردم كوزوو در نخستين طليعه استقلال كشورشان كه روز شنبه با سخنرانى هاشم تاچى، آغاز شد، در جشن ها و پايكوبى ها در كنار پرچم سرخ رنگ قومى خود، پرچم كشورهاى غربى را نيز در دست گرفتند و اين براى روسيه حاوى پيام خوشايندى نبود كه پرچم حريف مقابل آن در سرزمينى كه روزى جزو متعلقات روسيه بود، به اهتزاز درآيد.
لذا امروز براى آمريكا كوزوو يك برگ بازى و اهرم فشار عليه روسيه است. البته برخى ناظران معتقدند كه غرب در پى كسب نوعى پرستيژ در جهان اسلام نيز هست به اين معنا كه به سرزمينى مسلمان نشين كمك كرده تا استقلال خود را به دست آورد و به اين طريق از مسلمانان دلجويى مى كند. اما در واقع بيشترين كاركرد كوزوو در سياست خارجى غرب مقابله با روسيه است. يعنى همان سياستى كه آمريكا با تكيه بر آن در حال سوق دادن اوكراين به سمت ناتو است. هرچند روسيه اينجا پيشدستى كرد و در سفر يوشچنكو به كرملين وى را متقاعد كرد از چنين كارى سرباز زند. از زاويه نگاه قدرت ها مناقشه بالكان با اعلام استقلال پايان نيافته است. بى گمان روسيه سعى خواهد كرد از طريق اعمال نفوذ بر شوراى امنيت مانع قطعى شدن اين كار شود. مسكو در اين راه چين را هم كنار خود دارد. پوتين مى داند كه با يك رأى منفى خود مى تواند آراى بيشتر آمريكا، فرانسه و انگليس را وتو كند. همان طور كه اين كار را تابستان در مورد استقلال محدود كوزوو انجام داد.
روسيه حربه ديگرى نيز در دست دارد و آن تكيه بر قوانين بين المللى براى سد كردن استقلال كوزوو است. يكى از اين قوانين پيمان ديتون است كه بر مبناى آن كه در دهه گذشته منعقد شد، جمهورى هاى يوگسلاوى خود هر كدام يك كشور تلقى شدند و استقلال خود را به دست آوردند. در اين پيمان فقط ۶ جمهورى به رسميت شناخته شد و در مورد استقلال اقليت هايى كه در جمهورى ها زندگى مى كردند، سخنى نرفت. همين اصل مى تواند حربه اى مناسب براى روسيه باشد تا به كمك صربستان بشتابد و استقلال كوزوو را ملغى اعلام كند.
بدترين و بعيدترين گزينه آن است كه مسكو و دوستانش در بلگراداز برخوردهاى قومى ممانعت به عمل نياورند و يكبار ديگر آتش جنگ هاى قومى را در اين شبه جزيره برافروزند. اگر چنين اتفاقى روى دهد، همه طرف ها زيان خواهند ديد و زيان غرب و اروپا نيز بى شمار خواهد بود كه وارد كشورى شده است و سپس پس از برافروختن آشوب ۱۹۹۹ همه تلاش خود را در به سامان رساندن آن صرف كرده است. روز يكشنبه پس از اعلام استقلال كوزوو به اين كشور نوپا وعده داد با اعزام نيروهاى خود سعى خواهد كرد جلوى خشونت هاى احتمالى را بگيرد.
* تبعات دور و نزديك رويداد كوزوو
بدون ترديد اعلام استقلال يكجانبه نشانه اين است كه ديپلماسى در اين نقطه بالكان به ثبات رسيده است. گفت وگوهاى طولانى ديپلماتيك بين صرب ها و آلبانيايى تبارهاى صربستان هرگز نتيجه اى نداد تا كوزوو اعلام استقلال كند. بنابراين مى توان انتظار هر حادثه ناگوار را داشت. درون كوزووى استقلال يافته دو بخش نسبتاً بزرگ وجود دارد كه ساكنان آنها صرب هستند و برخورد بين اين دو گروه مى تواند كاملاً خشونت آميز باشد. به همين دليل نيز استقلال كوزوو جدا از تغييراتى كه مى تواند در معادلات سياسى و جغرافيايى شبه جزيره بالكان ايجاد مى كند، تبعات گسترده ترى نيز مى تواند داشته باشد. هم اكنون كشورهاى بسيارى در جهان هستند كه با مشكل مشابه صربستان و كوزوو روبه رو هستند. در اروپا، والونيايى ها و باسك ها در فرانسه و اسپانيا همين وضعيت را دارند، مقدونيه در آلبانى، ايرلندى ها و اسكاتلندى ها در انگليس، آبخازيا و اوستياى جنوبى در گرجستان، ببرهاى تاميل در سريلانكا، تبتى هاى چين نيز همين مدعاها را در قبال كشورهاى خود دارند. به همين جهت نيز كشورهاى ياد شده اكثراً يا موضع منفى خود را در قبال استقلال كوزوو اعلام كرده اند يا هنوز پاسخى به آن نداده اند و فقط در اين ميان فرانسه و انگليس هستند كه همگام با سياست هاى آمريكا از در حمايت از استقلال كوزوو برآمده اند. جبهه غرب در كوزوو به يك ريسك بزرگ دست زده است. كوزوو مى تواند هم شانس سياسى براى آنها باشد يا به زنگ خطرى براى آنها تبديل شود. زيرا بعد از جنگ جهانى دوم اين نخستين بارى است كه مرزهاى بين المللى با يك تصميم فرومى ريزد.