3- خصلت سوم فرديد در اين خصوص ديرينه شناسي لغات بود. فرديد اگرچه نظريه اساسي درخصوص جهاني شدن و زبان واحد جهاني ندارد (هرچند به تعبيري و استناد به نقل قولي که در مصاحبه فوق ذکر شده وي مي توانسته مخالف اين امر باشد و از سوي ديگر او اختلاف و تفارق عميقي ميان غرب و شرق آن هم از حيث مفهومي قائل بود) وليکن آن طور که از شواهد امر و متدولوژي وي در پروسه اتيمولوژي بر مي آيد، در ريشه يابي لغات اعم از فارسي، آلماني و يوناني طوري برخورد مي کند که گويي بسياري از لغاتي که در ساحت تفکر و فلسفه وجود دارند ريشه هاي مشترکي با هم دارند هرچند که در خاستگاه هاي جغرافيايي کاملاً متفاوت با هم قرار گرفته اند.
از اين رو است که مخاطب در رويکرد به تاملات ترجمه يي و واژه يابي لغات از منظر فرديد احساس غربت يا احساس حقارت نمي کند چرا که هم همسويي فرهنگ ها را در اين امر مي بيند و هم براي واژه هايي که اصلاً تصور آن را نمي کند مترادف هايي فارسي داشته باشند، مترادف يا هم خاستگاه مي يابد به طوري که گويي در فرهنگ بومي خودمان معنا يا لفظ مذکور وجود داشته و به عبث آنچه خود داشته ز بيگانه تمنا مي کرده است.
رويکرد نو به تاملات و ترجمه در سه دهه اخير
اگرچه رويکرد به علم و دانش مختص فرد نمي شود و يک حرکت کاملاً منسجم فرهنگي و برحسب همين نيازهاي فرهنگي و ميزان بهاي يک ملت به امر تفکر و تعقل محسوب مي شود، ولي حضور چهره هايي که در اين ساحت بتوانند ضرورت ها را به موقع دريابند و برحسب نياز هاي قومي و فرهنگي معرف حضور يک جريان فلسفي يا انديشه هاي يک فيلسوف در جامعه باشند بسيار تاثيرگذار است.
از اين رو در حرکتي بسيار سريع و تاثيرگذار در سه دهه اخير به علت حضور جريان هاي اجتماعي در حواشي مرزهاي جغرافيايي و فکري ما جريان هاي موافق و مخالف فکري غربي هم در جامعه اذن ورود خواستند تا بتوانند در اين فضا هم رشد و نمو کنند. اگرچه بنيان اين حرکت از حضور جريان هاي مارکسيستي در جامعه ما آغاز شد ولي به همان معنا زمينه را براي حضور ساير جريان ها در اين خاستگاه نيز ايجاد کرد.
اين امر در زماني رخ مي دهد که جامعه ما با فقر منابع اصيل به عنوان مبدأ و همچنين کساني که بتوانند اين جريان ها را به جامعه فکري مشوش ارائه کنند مواجه است. از اين رو است که مضحک ترين ترجمه ها از فلسفه مارکسيسم در جامعه آن روز ما رخ مي نماياند و باز هم از اين رو است که ترجمه در جامعه ايران از آن زمان به دو طيف عمده تقسيم مي شود؛
1- ترجمه هاي آکادميک؛ يعني ترجمه هايي که با اسلوب و روش شناسي خاص انجام مي شوند و در آنها شاهد باروري انديشه و زايش معنا هستيم.
2- ترجمه هاي بازاري؛ ترجمه هايي که عمدتاً براي فروش در بازار مطابق با سليقه درصد بيشتري از مخاطب عام، انجام مي شود و مخاطبان عمدتاً آشنا به مفاهيم عميق از منظر ژورناليستي را به سوي خود مي کشاند. يعني مخاطباني که احساس کنند با يک صفحه مطلبي که هر روز در روزنامه مي خوانند، به اصطلاح به لحاظ معرفتي به روز هستند. (بماند ترجمه هايي که در علوم پايه و فني و نيز بحث هاي مديريتي که در جامعه ما صورت مي گيرد حتي در شکل آکادميک خود نياز به سپري کردن چند واحد زبان و ادبيات فارسي براي مترجم ضروري به نظر مي رسد. )
فرديد در يک معنا متعلق به نوع اول از مترجمان در حوزه علوم انساني است و در معنايي ديگر مولفه هايي گسترده تر از اين تقسيم بندي شامل حال او است. وي بيشتر تلاشش براي واژه يابي ها ارائه آنها در سخنراني ها يا سر کلاس هايش بود و سعي مي کرد جرقه يي در شاگردانش ايجاد کند تا آنها خود به دنبال شناسايي و تفحص در باب لغاتي که وي به کار برده، بروند. در همان حال به علت علاقه اش به تفکر هايدگر بسياري از واژه يابي ها درخصوص تفکر اگزيستانس را وي انجام داد. البته اين سواي شناخت فلسفي وي در باب فيلسوفان ديگر است و آن مبحث خود مجال ديگري را مي طلبد.
ذکر اين نکته کافي به نظر مي رسد که يکي از استادان بنده که از شاگردان جلسات وي بوده، مي گفت که در اواخر دهه پنجاه براي اولين بار نام هابرماس را در يکي از جلسات از زبان دکتر شنيدم که ايشان درخصوص مباني فکري مکتب فرانکفورت و اين فيلسوف صحبت مي کرد.
اين حرف تازگي مباحث مطرح شده در کلام فرديد را نشان مي داد و در بسياري از موارد از کساني که در جلسات وي حضور داشتند نقل است که وي شديداً با تکرار حرف هايي که در گذشته زده بود مخالف بود و هميشه خود را در حال، جست وجو مي کرد. (بماند که بعد از دو دهه و اندي هنگاهي که استاد هابرماس در ايران حضور پيدا کرد بسيار شگفت زده از کج فهمي ايرانيان در باب تفکر خودش شد و ترجيح مي داد در جلساتي که برايش برگزار مي شد به پاسخ هاي کوتاه بلي، خير، اين طور نيست و خوردن کيوي در برابر عميق ترين سوالات از برجسته ترين استادان آکادميک ما اکتفا کند. اين کج فهمي از تفکر هابرماس درست به همان قاعده دوم درخصوص ترجمه هاي بازاري آن هم در ساحت تفکر در ايران باز مي گردد. )
فرديد علاوه بر علاقه يي که به هايدگر داشت به نظر مي رسد که صرفاً در قالب تفکر وي مي تواند الفاظي را که معادل سازي کرده يا در متون قديمي ايراني و يوناني ريشه يابي کرده به مخاطبان خود عرضه کند. کاري که در بيان وي از فلاسفه حوزه آنگلوساکسون و فيلسوفان ديگري که او در ابتداي جواني اش به آنها ارادت داشت نظير برگسون ديده نمي شود.
اين تلقي به آن معني نيست که فرديد کل ساختار زبان اصطلاح شناسي خود را در قالب بيان خود از هايدگر متمرکز کرده بلکه به آن معنا است که هايدگر براي آلماني و اروپايي زبان هم فيلسوف بسيار ديرفهم و سخت فهمي است تا چه بماند به مخاطب فارسي زبان با آن همه نارسايي در ساحت ترجمه که تا آن روز وجود داشته و اکنون هم وجود دارد.
از اين رو است که فرديد نقش يک فيلتر را در اين برهه تاريخي و معنايي بازي مي کند. به طوري که قرار نيست از ديد وي در باب اين فيلسوف کج فهمي هاي اساسي صورت پذيرد.
فيلتر فرديد
فيلتر فرديد از اين حيث و درخصوص تفکر هايدگر و ورود آن در ايران از چند حيث داراي معنا و اهميت خواهد بود.
1- هايدگر به رغم شناخت هايي که پيش تر از توجه فرديد به آن بوده است به معنايي بسيار تازه و ويژه توسط فرديد براي مخاطب فارسي زبان در حال عرضه است. چراکه برداشت فرديد از اين فيلسوف اگرچه در طول زمان دستخوش تاويل هاي متعدد شد اما براي فهم هايدگر از منظر فرديد رجوع به اصطلاح شناسي خود فرديد از اين فيلسوف تقريباً غيرممکن به نظر مي آيد.
2- از سوي ديگر به دليل غناي لغات وضع شده توسط فرديد در برابر لغاتي که در تفکر هايدگر و فلسفه وي وجود دارد، اين برابرسازي ها و معادل سازي ها صرفاً در يک جا متمرکز باقي نمانده است و درک تفکر هايدگر بدون در نظر گرفتن واژه هاي وضع شده توسط فرديد تقريباً محال و غيرممکن به نظر مي رسد.
3- اما امروز بسياري از هايدگرپژوهاني که در جامعه چه در مقام مترجم و چه در مقام محقق به تبيين و ترجمه آثار مربوط به هايدگر يا خود وي اقدام مي کنند با فيلتري روبه روي خود مواجه هستند که اين فيلتر همان فيلتر فرديد است. يعني کساني که در باب تفکر اگزيستانس و بالاخص هايدگر فعاليت مي کنند يا از واژه هايي که فرديد وضع کرده استفاده مي کنند يا در مقامي ديگر به وضع واژه هاي تازه مقابل وضع واژه هاي فرديد مي پردازند چرا که هنوز عمق معناي وضع واژه ها توسط فرديد براي مترجمان و محققان داراي جلوه هاي فلسفي گيرايي است.
فيلتر فرديد در ساحت تفکر ترجمه يي ما چنان سايه افکنده که کسي نمي تواند منکر آن شود. رضا داوري، سياوش جمادي، بيژن عبدالکريمي، پرويز ضياء شهابي، جوزي، بابک احمدي و بسياري از کساني که در اين مجال نام شان برحسب پاره يي از مصلحت ها به ميان نمي آيد يا به دليل اطناب در کلام ذکري از آنها نمي شود، همگي از استادان و نام آوران عرصه تفکر ايران زمين محسوب مي شوند و کسان ديگري که به صورت جدي با هايدگر خود را مواجه کرده اند، درخصوص کار و خدمت فرديد نظرات شان از دو حال خارج نيست؛ يا کاملاً متاثر از ساختار زباني و اتيمولوژي وي هستند، يا اگرچه از آن فاصله مي گيرند و در بعضي اوقات آن را به مهملات تشبيه مي کنند ولي بي مطالعه نسبت به آن نيستند.
در ساحت تفکر اگرچه انکار و تقليد هر دو از امور نکوهيده محسوب مي شود و شايد تاثير بسيار از فعاليت فرديد در اين خصوص به نوعي تقليد باشد ولي اگر به شرط آن باشد که منجر به تعالي ساختار زباني ما و همچنين برطرف کردن نارسايي هاي موجود در سنت ترجمه يي آکادميک ما باشد به شرط آنکه زماني فيلتر فرديد چون چراغي راهگشاي ادامه مسير باشد، پس مي توان به فيلتر هاي موجود در سنت ترجمه هاي فارسي به مثابه چراغي فراسوي محققان نظر کرد.