در علم ترجمه آن هم در ساحت علوم انساني و بالاخص فلسفه و علوم اجتماعي، پرسشي که در دوره جديد از ضرورت و اهميت بالايي برخوردار شده است آن هم براي ما که با حجم عظيمي از متون به زبان اصلي در اين زمينه ها مواجه هستيم اين است که آيا مي شود ترجمه را به مثابه تعقل دانست؟
درست از زماني که جريان درک تفکر آن هم تفکر فلسفي غربي در جامعه ما رنگ تازه يي به خود گرفت يعني زماني که محمدعلي فروغي دست به ترجمه قواعد هدايت ذهن دکارتي زد تازه اين معنا در ذهن آدمي متبادر مي شد که اگرچه ايراني خيلي دير پا به عرصه خودشناسي و ديگر شناسي گذارده است، ولي اين حرکت ميمون جاي بسياري براي پيشرفت دارد. اما سوال اصلي در طرح اين مفهوم آن بوده و هست که اگر بنا بر آن باشد که سوي غالب شناخت غرب تمسک به متوني باشد که با ترجمه آن وجوهات بسياري از آن تفکر بر ما رخ خواهد نماياند، پس ترجمه آيا خود در مقام تفکر براي فارسي زبان مطرح است يا نقش مترجم هيچ تفاوتي با ديلماج هاي دوره هاي صفويه و عباسي نخواهد داشت. اما به واقع اين طور نيست چرا که در ابتدا سخن از ترجمه در ساحت علوم انساني بوده و از سوي ديگر مراد از ترجمه، ترجمه در ساحت فلسفه است که اين معرفت در مقام خود از اشرف معارف در حوزه علوم انساني بوده و هست. از اين روي نه تنها مترجم در مقام يک متفکر بايد عهده دار سکان اين کشتي باشد بلکه از سوي ديگر مفهوم گفت وگو ميان فرهنگ ها و انتقال تجارب غربيان به ايران و مخاطبان فارسي زبان و بالعکس، اين گونه معنا خواهد يافت. پس ترجمه در فلسفه نه تنها فن نيست بلکه عين تفکر است و هرچه اين تفکر مورد اهميت قرار بگيرد، شناخت در معناي فلسفي کلمه بيشتر رنگ واقعي خود را پيدا خواهد کرد.
تفاوت ميان زبان ها
بسياري از زبان شناسان و ديرينه شناسان فرهنگي ريشه زبان هاي موجود در جهان را به يک اصل اوليه ارجاع مي دهند و ريشه زبان هاي موجود در دنيا را نه تنها منشعب از يک زبان واحد مي دانند، بلکه از سوي ديگر بسياري از موافقان فرهنگ واحد جهاني به دنبال ايجاد زباني مشترک و واحد در دوره مدرن هستند. اما اين قاعده در بيان ساده است چرا که امري که ميان زبان ها اختلاف اصلي را ايجاد مي کند گستره فرهنگي و تفکر يک قوم است و يک واژه زماني مي تواند در قاعده هاي فرهنگي و علوم انساني از يک زبان به زبان ديگر انتقال پيدا کند که ما به ازاي آن در زبان مقصد وجود داشته باشد و اگر مترجم بتواند قبل از ترجمه يک اثر خاستگاه هاي اصلي يک لغت را در زبان مبدأ و مقصد بيابد، مترجم زبردستي و اگر غير اين باشد جز مقلدي کور چيز ديگري نخواهد بود.
فرديد و ترجمه
سخن از احمد فرديد در باب ساير وجوهات علمي اش اگرچه با مخالفت ها و موافقت ها روبه رو شده است ولي در تنها ساحت تفکري وي که خوشبختانه پاي غير اهل فن کوتاه است به واقع همان ساحت تفکري وي در مقام مترجم و زبان شناسي وي است. به واقع و به جرات مي توان گفت که وي از جمله مترجمان و در عين حال محققان در عرصه زبان در ايران معاصر است. درست به همان معنايي که در سطور فوق در باب گستره فرهنگي زبان ها در تقابل با فرهنگ گفته شد. وي در مصاحبه يي که در سال 1350 با يکي از نشريات داشت، گفته بود؛
بايد بگويم من از بيست سال پيش همواره به معني تعاطي کلمات توجه داشته ام و مي خواستم به الفاظ رسيدگي بکنم و پيش از اينکه با هايدگر آشنا شوم اين تمنا را داشته ام، که البته متفکر آلماني آن را تاييد کرد. گذشتن از غربزدگي مستلزم تعاطي کلمات است وگرنه ما که زبان مان ويران است و نسبت به معني و حقيقت کلام و اسم و مسمي و کلمات، بعد و فاصله زيادي پيدا کرده ايم، چطور مي توانيم همه چيز و از جمله گذشته و تفکر گذشته و شرق را طرح کنيم. زبان براي من اصالت دارد و لذا مي گويم اين زبان است که اقوام را از هم متمايز مي کند. وقتي زبان ويران شد، تذکر گذشته هم از ميان مي رود و به همين جهت اکنون ديگر تذکر نسبت به گذشته (يعني ياد حضوري نه ياد حصولي نسبت به آن) در ميان نيست و فراروي خود هم افقي نمي بينم اما وقتي اين تذکر نباشد پرسش قلبي و حقيقي هم نمي توان کرد. 1
مفهوم و معناي ترجمه و ريشه يابي لغات از منظر دکتر فرديد سواي هر مترجم صاحب سبکي ويژگي هاي خاص خود را دارد چرا که همان طور که از کلامش مشخص است او سواي تمام وجوهات فکري اش دغدغه زبان و اصالت آن را هم دارد. اگر چه در دوره يي که فرديد لغات و اصطلاحات را به زير تيغ ديرينه شناسي خود مي برد مرحوم محمدحسن لطفي در باب تفکر افلاطون به همراه دکتر کاوياني دست به ترجمه هاي متون کلاسيک غربي مي زدند و کساني چون فريبرز مجيدي، حسن کامشاد، نجف دريابندري و زنده ياد حميد عنايت، مرحوم يحيي مهدوي و بزرگان ديگري به سنت واژه سازي زبان فارسي همت مي گماشتند. اما خصلت و رنگ و بوي هرکدام از آنها تفاوت هاي خاصي با هم دارد. 2
1- مرحوم لطفي و کاوياني در ترجمه آثار افلاطون و آثار يوناني به فارسي به علت وجود منابع عربي در اين باب و همچنين اشاعه تفکر يوناني براي اولين بار در عالم اسلام به زبان عربي به معنايي در واژه يابي هاي فلسفي به معادل سازي راحت تر مي توانند دست بزنند. هرچند که تبحر دکتر لطفي به زبان آلماني و فرانسه و حتي به يوناني در اين امر بسيار کمک کننده بود. اما در عين حال چون ترجمه براي استاد لطفي در مقام تفکر معنا داشت، در چاپ هاي بعدي دوره آثار افلاطون متن بارها مورد بازخواني ايشان قرار گرفته و در هر دوره هم متن از واژه يابي هاي جديد خالي نبوده است.
2- مرحوم مهدوي، حميد عنايت و استادان فريبرز مجيدي، نجف دريابندري، حسن کامشاد و بسياري ديگر از بزرگاني که همچون اين بزرگان خوشبختانه در قيد حيات هستند وابسته به جرياني از تفکر ترجمه يي بودند که بتوانند براي واژه هايي که در زبان هاي اروپايي وجود دارد و قرار است وارد زبان فارسي شود يا الفاظ جديدي وضع کنند يا در تاريخ تفکر ايراني واژه يي همسو بيابند تا در اصطلاح واژه ها را بومي کنند. اين کار در سنت ترجمه يي ما از انگليسي، فرانسه و سپس آلماني به ترتيب سخت تر و سخت تر مي شد. (مثلاً مرحوم عنايت در ترجمه يي که از متوني مرتبط با هگل مي شد دقيقاً همين مشکلات را دوچندان داشتند. شايد تفاوت اين دسته از مترجمان در ابتداي امر با مترجمان دسته اول در اين بود که به لغاتي در زبان مبدأ بر مي خوردند که هيچ لفظ ردي در زبان فارسي براي آن وجود نداشت. مثلاً در اين دوره هم کسي نمي تواند براي object و subject معادل يا واژه يي هم شأن در فارسي بيابد. )
3- اما سنت ترجمه در نزد فرديد اگرچه مانند دو گروه فوق بود و از آنها بي تاثير نبود، اما بسيار هم متفاوت با جريان هاي رايج تفکر ترجمه يي در ايران بوده است. چرا که فرديد اثر مکتوب فلسفي اعم از ترجمه يا تاليف در دوره حياتش در نسبت با فعاليتش در مقام محقق و استاد بسيار کم به يادگار گذاشته است. (که از بهترين آنها مي توان به صفحاتي از کتاب فلسفه عمومي يا مابعد الطبيعه اثر پل فولکيه، ترجمه مرحوم يحيي مهدوي اشاره کرد. ) از اين رو اگرچه نمي توان نظري قاطع و آکادميک در مورد فرديد داد ولي با توجه به شواهد موجودي که از وي باقي مانده، مي توان در باب تفکر ترجمه يي وي و وجوهات بارز آن سخن گفت.
فرديد در برابر مصائب ترجمه (دنياي شگفت انگيز لغات و ريشه هاي آنها)
ترجمه از ديدگاه فرديد هم علم بود و هم فن خصوصاً آنکه اين مفهوم در عالم تفکر و ترجمه هم مي توانست خاستگاهي براي خودش داشته باشد. از اين رو نگاه فرديد به اين ساحت نه تنها بسيار خاص بود بلکه در نوع خود هم کاملاً بي نظير بود. او بسيار به اين قضيه، فيلسوفانه نظر دارد و احساس مي کرد که به تنهايي بار عظيمي را بر گردن خود افکنده و بايد به منزل برساند. او در يکي از گفت وگوهايش در سال 1355 گفته بود؛... سي سال است که فلسفه تاريخ را مطالعه مي کنم و مي نويسم. ده ها سال است وقت خود را، فکر خود را، ذکر خود را، متوجه تاليف يک فرهنگ عربي به فارسي کرده ام... چاپ اين کتاب به خيلي از پرسش ها پاسخ خواهد داد.... لطفاً بياييد به اتاق کار من تا ببينيد فرديد شفاهي فقط از طريق زبان و دهان ابراز عقيده نمي کند، بلکه اوقات خود را مصروف نوشتن و تاليف هم مي کند، آن هم دست تنها، بي يار و ياور. نوشتن و تاليف فرهنگ لغات عربي به فارسي با اين حجم عجيب، آن هم دست تنها و بدون برخورداري از يک همکاري گروهي، مشکل است. اما همين جا بگويم که به هيچ وجه حاضر نيستم کسي مرا در اين کار ياري دهد. اين کار مختص خود من است، مختص فرديد. يک دخالت ولو کوچک مي تواند حواس مرا در به در و پريشان کند.....
در اين خاستگاه فرديد از چند حيث داراي اهميت است؛
1- فرديد اشراف درخور توجهي به فلسفه در عالم اسلام و فلسفه در جهان غرب داشت.
2- او به زبان هاي کهن بالاخص زبان پهلوي(آشنايي کامل) و تا حدودي هم سانسکريت و حتي به عبري آشنا بود و از سوي ديگر بر زبان هاي روز دنياي غرب يعني انگليسي، آلماني و فرانسه براي ترجمه مسلط بود و از سوي ديگر عربي را بسيار خوب مي دانست به طوري که به نقل از يکي از استادانم، (مانند مطلبي که در گفت وگويش نقل کرده) مرحوم فرديد به ايشان گفته بودند به اندازه ارتفاع زمين تا سقف کاغذ دست نوشته و تحقيق در باب واژه يابي هاي عربي به فارسي و بالعکس دارم.
پي نوشت ها؛
1- گفت وگوي فرديد با نشريه دانش و زندگي در سال 1350
2- براي مثال مي توانيد به کتاب هاي تاريخ طبيعي دين، اثر ديويد هيوم، انتشارات خوارزمي 1348، فلسفه هگل، اثر و. ت. استيتس، انتشارات کتاب هاي جيبي1347، تاريخ چيست؟، اي. اچ کار، ترجمه حسن کامشاد، انتشارات خوارزمي 1347، طرح کوتاه از تاريخ فلسفه، جان ادوارد بنتلي، ترجمه استاد فريبرز مجيدي، چاپخانه کيهان 1347، تاريخ فلسفه غرب، اثر برتراند راسل، ترجمه نجف دريابندري چاپ اول 1340رجوع کنيد.