توسعه عدالت محور از جمله موضوعاتي است كه در سيره و روش حضرت امام علي عليه السلام قابل مطالعه و الگوگيري است. توسعه اقتصادي در جامعه اسلامي از مظاهر برقراري عدالت در يك جامعه است ، بويژه جامعه اي كه مي خواهد با محوريت عدالت اسلامي الگوي جامعه توسعه يافته را ارائه كند.
امام علي رفاه عمومي را عامل برچيده شدن بساط فقر و باعث استقرار عدالت اجتماعي مي دانند و از همين رو، خود آن حضرت در طول عمر بابركت و نيز در زمان حكومتش به آن اهتمام مي ورزيدند و فرمانداران و كارگزاران خود را به توجه به آن ، امر مي فرمودند.
عمران و آباداني شهرها
حضرت امام علي با علم و احاطه كامل به اين موضوع كه برقراري عدالت اجتماعي در اداره قلمرو حكومت اسلامي تا زماني كه عمران و آباداني تعطيل باشد مقدور نيست ; در بخشهاي متعددي از دستورنامه هاي خود بر آن تاكيد فرموده اند، به نظر حضرت اگر رفاه و آسايش نسبي براي آحاد مردم ايجاد نشود، ميان فقير و غني ، همواره فاصله خواهد بود و هر روز بر فقر فقير و غناي غني افزوده مي شود.
حضرت در فر مان خود به مالك اشتر، هدف اصلي انتخاب مالك را به فرمانداري مصر چنين بيان مي فرمايد: اين فرمان بنده خدا اميرمومنان به مالك اشتر پسر حارث است ، در عهدي كه با او دارد.
هنگامي كه او را به فرمانداري مصر برمي گزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح و شهرهاي مصر را آباد سازد.1
امام فشارهاي وارده بر مردم را در جريان تكاليف سخت حكومتي ، مثل پرداخت ماليات ، تنها در صورتي جايز مي داند كه شهرهاي آباد و با امكانات رفاهي مناسب براي آنان آماده شود تا مردم درك كنند كه اگر از ناحيه حكام براي دريافت ماليات فشاري وارد مي شود، اين گونه سختگيري ها در نهايت به رفاه و آسايش و عمران و آباداني شهرهايشان منجر مي شود، از اين رو در بخش ديگري از فرمان خود به مالك اشتر مي فرمايد: بايد تلاش تو در آباداني ، بيشتر از جمع آوري خراج باشد كه خراج جز با آباداني فراهم نمي شود و آن كس كه بخواهد خراج را بدون آباداني مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود مي كند و حكومتش جز اندك مدتي دوام نياورد. 2
به نظر اميرمومنان ، شرط بقاي حكومت ها ايجاد عمران و آباداني و رفاه براي مردم است. امام در قسمت ديگري از نامه خود به مالك اشتر يادآوري مي كند كه اگر بناي تو بر سازندگي و آباداني باشد، مردم نه تنها ماليات خود را بموقع پرداخت خواهند كرد، بلكه در مشكلات صابر و ياري گر حكام خود خواهند بود: آن گاه اگر در آينده كاري پيش آيد و به عهده شان بگذاري ، با شادماني خواهند پذيرفت ; زيرا عمران و آباداني ، قدرت تحمل مردم را زياد مي كند. 3
براين اساس شرط همراهي مردم با حكام اين است كه مردم به طور مستقيم نتيجه پرداخت ها و نتيجه تحمل هاي خود را در عرصه سازندگي و آباداني لمس كنند، كه اگر چنين نباشد، ديري نمي پايد كه مردم اميد و علاقه شان از حكومت سلب خواهد شد.
سرمايه گذاري مولد
اميرمومنان يكي از ابعاد توسعه اقتصادي براي نيل به عدالت اجتماعي را، ايجاد سرمايه گذاري هاي مولد و زيربنايي مي دانند، به گونه اي كه منافع و سود اين گونه سرمايه گذاري ها بتواند به طور مستمر بنيه مالي جامعه را تقويت كند و مانع از آن شود كه اصل سرمايه در جامعه اسلامي مصرف شود.
حضرت امير (ع) نامه كوتاهي دارد كه به وصيت اقتصادي آن حضرت معروف شده است. اين وصيت كوتاه بيانگر نگاه بلند، عميق و دقيق امام است درخصوص حفظ سرمايه كشور: و با هر كس كه اين اموال در دست اوست ، شرط مي كنم اصل مال را حفظ كنند و تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق كنند و هرگز نهال هاي درخت خرما را نفروشند... 4
مصداق بارز اين موضوع، اتكاي كشورهاي اسلامي به فروش نفت به عنوان سرمايه اصلي كشور است.
استهلاك سرمايه آن گونه كه امروزه برخي حاكمان و دولتمردان با منابع خدادادي كشورشان مي كنند و منابع اصلي خود را كه مي تواند به سرمايه هاي مولد تبديل شود، به صورت بي رويه و بي برنامه استخراج و به فروش مي رسانند، به هيچ وجه با آموزه هاي اسلامي و شيوه حكومت داري اميرمومنان منطبق نيست ، متاسفانه اين منابع بدون آن كه به سرمايه هاي پايدار و زايا تبديل شوند، با شتاب در حال تمام شدن و نابودي هستند.
توجه به گروههاي آسيب پذير
از نشانه هاي جامعه هاي توسعه يافته بويژه آنها كه پيگير توسعه عدالت محور هستند، توجه به گروههاي كم درآمد و آسيب پذير جامعه است.
اگر حاكمان جامعه اي بخواهند در مسير توسعه قدم بگذارند، اما نسبت به ريشه كن كردن فقر و مظاهر آن در بين توده مردم اهتمام نورزند، در اين گونه جوامع فرآيند توسعه يا امكان پذير نيست و يا توسعه ايجاد شده، ابتر، غيرواقعي، نامتوازن، غيراسلامي و مقطعي خواهد بود.
اسلام فقر را ريشه بسياري از نابساماني ها و بزهكاري ها مي داند و در بعضي روايات از فقر به عنوان ريشه كفر نام برده شده است.
انسان فقير تربيت پذير نيست و مستعد هرگونه خلاف و بزه است ، بنابراين از وظايف حكام اسلامي كه به دنبال استقرار عدالت اجتماعي و يا به عبارتي توسعه عدالت محور هستند، اين است كه براي حل معضل فقر و محروميت و ريشه كن كردن آن برنامه عملي داشته باشد.
امام علي در سفارش به فرزندش محمد بن حنيفه مي فرمايد: اي فرزند! من از تهيدستي بر تو هراسناكم ، از فقر به خدا پناه ببر، چرا كه همانا فقر، دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان مي كند و عامل برانگيخته شدن خشم خداوند است.5
امام علي آنچنان بر فقر مي تازد كه از فقر به عنوان «مرگ بزرگ» ياد مي كند كه «الفقر موت الاكبر».6
از منظر امام فقر نوعي بلاست كه اگر بخشهايي از جامعه به آن مبتلا شود، مسير رشد و شكوفايي سد خواهد شد. كلام صريح آن حضرت چنين است : آگاه باشيد كه فقر نوعي بلاست.7
در باب علل آن نيز حضرت، ريشه عمده فقر را توزيع ناعادلانه ثروت در سطح جامعه مي داند و مي فرمايد:... فقيري گرسنه نمي ماند جز به كاميابي توانگران. 8
اميرمومنان در تمام زندگي پربار خود بويژه دوران اندك حكومتش ، ضمن تلاش بي امان براي از ميان بردن مظاهر فقر، ريشه كن كردن آن را از وظايف حكومت اسلامي مي دانستند و فرمانداران خود را به اين مهم امر مي فرمودند.
امام علي (ع) در فرمان معروف خود به مالك اشتر، بخش مفصلي را به توجه كردن به طبقات كم درآمد و آسيب پذير جامعه اختصاص داده است.
در بخش ديگري از فرمان امام به مالك مي خوانيم: خدا را! درخصوص طبقات پايين و محروم جامعه، كه هيچ چاره اي ندارند... همانا در اين طبقه محروم گروهي خويشتنداري مي كنند و گروهي به گدايي دست نياز برمي دارند، پس براي خدا پاسدار حقي باش كه خداوند براي اين طبقه معين فرموده است.
بخشي از بيت المال و بخشي از غله زمين هاي غنيمتي اسلام را در هر شهري به طبقات پايين اختصاص ده ، زيرا براي دورترين مسلمانان همانند نزديك ترين آنان سهمي مساوي وجود دارد و تو مسوول رعايت آن هستي.
مبادا سرمستي حكومت ، تو را از رسيدگي همواره و فكر مشكلات آنان بازدارد و از آنان روي برگرداني ، بويژه به امور كساني از آنان ، بيشتر رسيدگي كن كه از كوچكي به چشم نمي آيند و ديگران آنان را كوچك مي شمارند و كمتر به تو دسترسي دارند.9
امام متقيان (ع) در ادامه همين فرمان بر اهميت اين موضوع مي افزايند و مي فرمايند: من از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: ملتي كه حق ناتوانان را از زورمندان ، بي اضطراب و بهانه اي بازنستاند، رستگار نخواهد شد.10
سيره عملي آن حضرت به ما مي آموزد علاوه بر آن كه مردم خود بايد نسبت به فقر و نياز همنوعان حساس و مسووليت پذير باشند، اين وظيفه حكومت اسلامي است كه حق طبيعي و خدادادي محرومان را كه همان بهره مندي از امكانات موجود براي رفع حداقل نيازمندي هاست ، ادا كند.
بر همين اساس است كه حضرت پس از فرو نشاندن فتنه نهروان در سال 38 هجري ، خطبه اي ايراد فرمودند كه در قسمتي از آن بصراحت يكي از اهداف حكومت خود را بازستاندن حق محرومان دانستند: ذليل و فقيرترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را به او بازگردانم و نيرومند و دارا نزد من ضعيف است تا حق را از او بازستانم.11
برقراري امنيت، ايجاد تعادل و نفي تبعيض
مردم در قلمرو حكومت اسلامي بايد داراي امنيت روحي رواني و آسايش خاطر باشند تا بتوانند به برقراري عدالت اميدوار باشند; و بدانند كه در مسير توسعه ، عدالت قرباني آن نشده و در زير چرخهاي توسعه اقتصادي له نمي شود، از اين رو وظيفه حاكم اسلامي است كه در تمام زوايا براي مردم امنيت ايجاد كند و در سطح جامعه مواظبت و مراقبت نمايد كه تعادل اجتماعي از بين نرود و تبعيض هاي ناروا به واسطه روابط قومي و قبيله اي حاكم نشود.
اميرالمومنين آن گاه كه ابن عباس به سال 36 هجري فرماندار او در بصره بود، در قسمتي از نامه اي برايش چنين نوشت : با مردم به نيكي رفتار كن و گره وحشت از دلهاي آنان بگشا....12
حضرت در همين نامه سفارش مي كنند كه با مردم رفتار ميانه داشته باشد و نگذارد تعادل از ميان برود و لذا مي فرمايد: پس مدارا كن اي ابوالعباس 13!
امام (ع) در نامه اي ديگر به عمر بن ابي سلمه اوجبي ، فرماندار فارس درباره رفتارش با غيرمسلمانان چنين مي نويسد:... پس در رفتار با آنان نرمي و درشتي را با هم آميز، رفتاري توام با شدت و نرمش داشته باش ، اعتدال و ميانه روي را در نزديك كردن يا دور كردن رعايت كن.14
امام (ع) برخورد با همه كساني را كه در قلمرو حكومت اسلامي زندگي مي كنند، مستحق برخورداري از عدالت مي داند و لذا به ماموران وصول ماليات مي گويد: كسي را با تازيانه نزنيد و به مال كسي ، چه نمازگزار باشد و چه در پيمان اسلام (ذمي) دست درازي نكنيد.15
امام (ع) در نامه خود به مالك اشتر نيز به اين مساله اشاره فرموده اند: مردم 2 دسته اند، دسته اي برادر ديني تو و دسته ديگر همانند تو در آفرينش اند.
پرهيز از تجمل گرايي و اسراف از جانب حاكمان
امام علي (ع) گرايش جامعه بويژه مسوولان و حاكمان را به سمت تجمل و اسراف از جمله موانع اجراي عدالت اجتماعي مي دانند.
به نظر امام (ع) اگر مسوولان بتوانند خود را همسطح با جامعه نگه دارند، در پيشبرد اهداف عدالت محور حكومت اسلامي موثر است ، در غير اين صورت مسوولان و حكام نبايد به تجمل و زخارف دنيا روي بياورند.
سيره عملي آن حضرت به عنوان رهبر و امام مسلمين همواره اين گونه بوده است كه در پايين ترين سطوح زندگي امرارمعاش مي كرده اند، به حداقل پوشاك و كمترين خوراك بسنده مي كردند و چرايي اين كار را همدردي با ضعيف ترين مردم مي دانستند.
به امام علي (ع) گزارش رسيد كه عثمان بن حنيف فرماندار بصره بر سفره اغنيا مي نشيند; امام (ع) بيدرنگ در نامه اي به فرماندارش چنين نوشت : من اگر خواستمي، مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم براي خود غذا و پوشاك فراهم آورم. اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعام هاي لذيذ برگزينم.
در حالي كه در حجاز و يمامه كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير ننموده باشد. يا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايي از گرسنگي به پشت چسبيده باشد و گلوهاي سوخته وجود داشته باشد...
آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمومنين خوانند و در تلخي هاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختي هاي زندگي الگوي آنان نگردم؟ َ16
براساس گفته حضرت ، اگر مردم ببينند كه مسوولان آنها در سختي ها و كمبودها با آنان همدرد و همراه هستند، تحمل سختي بر آنان آسان خواهد شد; اما اگر بين خود و مسوولان در برخورداري از امكانات فاصله ببينند; علاقه اي به پايبندي به حكومت در آنان باقي نمي ماند.
شريح بن حارث ، قاضي معروف زمان امام (ع) بود; وي منصب قضاوت را از زمان خليفه دوم به مدت 60 سال به عهده داشت ، در زمان امام (ع) خلافي مرتكب و به دستور آن حضرت به روستايي در اطراف مدينه تبعيد شد و پس از مدتي به كوفه بازگشت و دوباره منصب قضاوت را به عهده گرفت.
به امام (ع) خبر دادند كه شريح خانه اي به 80 دينار خريده است ; امام وي را احضار و قاطعانه با او برخورد كرد.
امام خطاب به شريح قاضي چنين با عتاب فرمودند: به من خبر دادند كه خانه اي به 80 دينار خريده اي و سندي براي آن نوشته اي و گواهاني آن را امضا كرده اند.
شريح در جواب مي گويد: آري! اي اميرمومنين. امام نگاه خشم آلودي به او كرد و در ادامه چنين فرمود: اي شريح! بزودي كسي به سراغت مي آيد كه به نوشته ات نگاه نمي كند و از گواهانت نمي پرسد; تا تو را از آن خانه بيرون كند و تنها به قبر بسپارد; اي شريح انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا پول حرام نخريده باشي ، كه آن گاه ، خانه دنيا و آخرت را از دست داده اي...17
ملاحظه اي مي شود كه امام (ع) چگونه بر كارگزار حكومتي خود به خاطر خريدن خانه اي مجلل نهيب مي زند و او را به واسطه توجه به زخارف دنيايي سرزنش و ملامت مي كند.
عثمان بن حنيف ، فرماندار امام (ع) در بصره از صحابه شجاع و لايق بود، به امام خبر دادند كه او در مهماني فردي مالدار شركت كرده است ; امام با وجود علاقه اي كه به فرماندار خود داشت، در نامه اي پرعتاب وي را سرزنش كرد و چنين نوشت:
اي پسر حنيف! به من گزارش دادند مردي از سرمايه داران بصره تو را به مهماني خويش فراخوانده و تو بسرعت به سوي آن شتافتي ; خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه هاي پر از غذا پي در پي جلوي تو نهادند; گمان نمي كردم مهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي؟ و بر سر كدام سفره مي خوري؟ َ18
توجه به خواست عمومي مردم
از جمله مسائلي كه امام علي (ع) آن را در جهت استقرار عدالت اجتماعي در جامعه مهم و اساسي ارزيابي كرده است ، توجه به خواست عموم مردم يا به عبارتي «مردمسالاري» است.
موارد متعددي از سيره آن حضرت وجود دارد كه با اين كه مي دانستند نظر اكثريت مردم صواب نبوده و نادرستي آن بر امام پيدا بود، اما چون پافشاري اكثريت و نظر جمع را بر آن متفق مي ديدند، مي پذيرفتند و از راي خود صرف نظر مي كردند.
در سيره علوي ، حكومت از آن همه مردم است. تمام آحاد مردم يك جامعه اعم از مسلمان و غيرمسلمان حق زندگي دارند و هيچ كس به هيچ بهانه اي نمي تواند كسي را از حق اظهارنظر محروم كند.
آداب و رسوم مردم مورد احترام است ، آزار و بدرفتاري با مسلمان و غيرمسلمان ممنوع و مردود است و جلب رضايت مردم و خشنودي آنان در صدر خواسته هاي حكومت اسلامي قرار دارد.
امام علي (ع) 25 سال سكوت و دوري از سياست و حكومت را تجربه كرده بود، اكثريت مردم نيز به راي سقيفه و شيوه انتخاب خلفا اعتراضي نداشتند، پس امام علي (ع) نيز به روش سكوت و دوري خود از حكومت ادامه داد تا اين كه ظلم و جور و بي عدالتي برخي حكام و فرمانروايان ولايات اوج گرفت و فتنه ها ايجاد شد. اوج فتنه آن زمان بود كه به كشته شدن خليفه سوم انجاميد.
در اين هنگام مردم اين بار به طور خودجوش و خودخواسته سراغ علي (ع) رفتند و بر وي هجوم آوردند تا او را به خلافت برگزينند، امام در خطبه 3 نهج البلاغه شرح هجوم مردم را براي پذيرش خلافت ، بيان فرموده اند: روز بيعت ، فراواني مردم ، چون يالهاي پرپشت كفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند تا آن كه نزديك بود حسن و حسين لگدمال گردند و رداي من از دو طرف پاره شد.
حضرت آن گاه در ادامه همين خطبه دليل خود را براي پذيرفتن خواست بيعت كنندگان بازگو مي كند: سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران حجت را بر من تمام نمي كردند و اگر خدا از علما عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته و رهايش مي ساختم و آخر خلافت را به كاسه اول آن سيراب مي كردم ، آن گاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله اي بي ارزش تر است. 19
از اين گفته برمي آيد نخستين دليل پذيرش خلافت از سوي حضرت ، حضور فراوان و انبوه بيعت كنندگان بوده است و امام علي (ع) در مقابل نظر و راي اكثريت تسليم مي شود و سكوت و كناره گيري 25 ساله خود را مي شكند.
امام علي (ع) در جايي ديگر وقتي كه از مردم عهد خود گله مند مي شود و از بابت همراهي نكردن آنان با خود زبان به شكوه مي گشايد، باز اين موضوع را يادآور مي شوند: دست مرا براي بيعت مي گشوديد و من مي بستم ، شما آن را به سوي خود مي كشيديد و من آن را مي گرفتم!
سپس چونان شتران تشنه كه به سوي آبشخور هجوم مي آورند، بر من هجوم آورديد تا آن كه بند كفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پايمال گرديدند. آن چنان مردم در بيعت با من خشنود بودند كه خردسالان شادمان و پيران براي بيعت كردن ، لرزان به راه افتادند و بيماران به دوش خويشان سوار و دختران جوان بي نقاب به صحنه آمدند. 20
امام علي (ع) اعتقاد دارند كه حاكم اسلامي بايد در مسير جلب رضايت عموم حركت كند و از اين كه به واسطه برنامه ها و عملكرد حق طلبانه افرادي از اطرافش پراكنده شوند، هراس نداشته باشد.
اين ديدگاه امام (ع) در فرمان به مالك اشتر پيداست : همانا خشم عمومي مردم ، خشنودي خواص را از بين مي برد، اما خشم خواص را خشنودي همگان بي اثر مي كند.
خواص جامعه همواره بار سنگيني را بر حكومت تحميل مي كنند. زيرا در روزگار سختي ياريشان كمتر و در اجراي عدالت از همه ناراحت تر و در خواسته هايشان پافشارتر و در عطا و بخشش ها كم سپاس تر و هنگام منع خواسته ها دير عذرپذيرتر و در برابر مشكلات كم استقامت تر هستند، در صورتي كه ستون هاي استوار دين و اجتماعات پرشور مسلمين و نيروهاي ذخيره دفاع، عموم مردم اند. پس به آنها گرايش داشته باش و اشتياق تو به آنان باشد. 21
براين اساس در حكومت «مردمسالار ديني» تحقق عدالت اجتماعي و يا هر پيشرفتي كه مبتني بر عدالت باشد، برگشت به توجه به خواست عمومي مردم است.
نقطه مقابل اين تفكر، مدل حكومتي آريستوكراسي است كه در آن اشراف و نجبا، مهمترين اركان حكومت محسوب مي شوند.
امام علي (ع) با قبول اصل تكثر در جامعه و اين كه در هر جامعه اي دسته ها، گروهها و سلايق گوناگوني وجود دارد، راه پيشرفت جامعه را حضور همه اقشار در جريان پيشرفت و توسعه مي داند و دستيابي به توسعه همه جانبه و پايدار را حضور همه اقشار.
اي مالك بدان ! مردم از گروههاي گوناگون هستند كه اصلاح هر يك جز با ديگري امكان ندارد و هيچيك از گروهها از گروه ديگر بي نياز نيست. 22
حضرت اميرالمومنين (ع) از ديگر ويژگي هاي مردمسالاري ديني را حضور و مشاركت مردم در كار حكومت مي داند و از مردم مي خواهد بدقت امور حكومتي را رصد كنند و در آن دخالت نمايند.
آن حضرت هنگام حركت از مدينه به سمت كوفه در نامه اي خطاب به مردم فرمودند: پس از ياد خدا و درود! من از جايگاه خود، مدينه بيرون آمدم ، يا ستمكارم يا ستم ديده ، يا سركشي كردم يا از فرمانم سرباز زدند، همانا خدا را به ياد كسي مي آورم كه اين نامه به دست او رسد، تا به سوي من كوچ كند: اگر مرا نيكوكار يافت، ياري كند و اگر گناهكار بودم ، مرا به حق بازگرداند. 23
امام به عنوان رهبر حكومت اسلامي خود از مردم مي خواهد مراقبت كنند كه حكومت از معيار حق منحرف نشود و همواره ناظر كارهاي حكومتي باشند.
ارتباط مردم با مسوولان
از ملزومات برقراري عدالت در جامعه اين است كه مردم به حكام و كارگزاران خود دسترسي آسان داشته باشند تا بتوانند براحتي مشكلات خود را با آنان در ميان بگذارند و در كار حكومت دخيل باشند و اين معني در كلام مولا اين گونه آمده است : هيچ گاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار كه پنهان بودن رهبران ، نمونه اي از تنگ خويي و كم اطلاعي در امور جامعه است ، پنهان شدن از رعيت ، زمامداران را از داشتن آنچه بر آنان پوشيده است باز مي دارد. پس گاه بزرگ ، اندك و گاه اندك ، بزرگ جلوه مي كند... همانا زمامدار آنچه را كه مردم از او پوشيده دارند، نمي داند و حق را نيز نشانه اي نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود.24
نظارت و بازرسي
از جمله راهبردهايي كه حكام اسلامي را در اجراي عدالت ياري مي رساند، اين است كه حكومت مكانيزم هاي مطمئني براي نظارت و بازرسي از كارگزاران خود در اختيار داشته باشد.
به تعبير حضرت امير: رفتار كارگزاران را بررسي كن و جاسوساني راستگو و وفاپيشه بر آنان بگمار كه مراقبت و بازرسي پنهاني تو از كار آنان ، سبب امانتداري و مهرباني با رعيت خواهد بود. 25
پي نوشت ها:
1- نهج البلاغه، نامه 53
2- همان، نامه 53/80
3- همان، نامه 53/85
4- همان، نامه 24
5- كلمات قصار 319
6- كلمات قصار 63
7- كلمات قصار 388
8- كلمات قصار 328
9- نهج البلاغه ، نامه 53
10- همان، نامه 53
11- همان، خطبه 37
12- همان، نامه 57
13- همان، نامه 18
14- همان، نامه 18
15- همان، نامه 19
16- نهج البلاغه، نامه 45
17- داستان هاي نهج البلاغه ; محمد اشتهاردي ; انتشارات پيام محراب
18- نهج البلاغه، نامه 45
19- همان، خطبه 3
20- همان، خطبه 229
21- همان، نامه 53
22- همان، نامه 53
23- همان، نامه 57
24- همان، نامه 53
25- همان، نامه 53