باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 103 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
گفت‏وگوهاى دين و روانشناسى
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - شماره 86 - تاريخ شمسی نشر 18/12/1386

مترجم: سيد محمد - موسوى

 
 

از ديدگاه تاريخى، روان‏شناسى دين، رشته‏اى است كه فراز و نشيب‏ها و احيا و بازگشت دين را در طول زمان، بيان مى‏كند. (بيت، هالاهمى، 1974).


حاميان اين ديدگاه معتقدند كه بسيارى از شخصيت‏هاى برجسته نخستين روان‏شناسى، دين را مخاطب قرار داده‏اند. سرشناس‏ترين اين افراد «ويليام جيمز» بود كه كتاب اصول روان‏شناسى‏اش، بيانگر بالاترين حد پيشرفت در روان‏شناسى آن عصر به شمار مى‏آيد. جيمز، رئيس انجمن روان‏شناسى امريكا بود، و به پديده‏هاى دينى علاقه بسيار داشت و تلاش‏هاى خويش را در تجربه دينى فرد متمركز ساخت. سخنرانى‏هاى «گيفورد» كه در كتاب «گوناگونى تجربه دينى‏» به چاپ رسيد و امروزه حدود يك قرن از انتشار آن مى‏گذرد، از آثار ماندگار شمرده مى‏شود.


روان‏شناسان متنفذ ديگرى مانند «جى استانلى‏هال‏» نيز به مطالعه دين پرداختند و در صدد بهبود فرضيه‏هاى روان‏شناسى و تحقيق در رسوم دينى برآمدند.


در دوره‏هاى اخير، روان‏شناسان امريكايى به سوى «رفتارگرايى‏» كه از ناديده گرفتن مسائل معنوى سرچشمه مى‏گرفت، روى آوردند. روش‏هاى تقليل‏گرايانه رفتارگرايى در مورد عقيده و ايمان يا فرضيه‏هاى متناسب با آن مجال بحث‏باقى نگذاشت. بتدريج روان‏شناسى، مقوله دين را ترك نمود و به موضوعات ديگرى كه علمى‏تر تلقى مى‏شدند، پرداخت. اين امر به چندين دهه غفلت و كوتاهى در موضوع دين انجاميد.


علاقه روان‏شناسان به دين در سال 1950 ديگر بار آغاز شد. تلاش‏هاى گوردن آلپورت براى توصيف نقش دين در تجربه شخص، اثر فراموش‏نشدنى او در اين زمينه را سامان بخشيد و فرضيه تمايز انگيزه‏هاى دينى درونى و برونى را به عنوان بانفوذترين رويكرد در مطالعات روان‏شناسى دين در امريكا پديد آورد. در سال‏هاى پس از آن، براساس يك ديدگاه سنتى در روان‏شناسى دين، پيشرفت‏هاى بسيارى پيشنهاد داده شد كه تجربه احياى منافع در اين رشته، رهاورد آن شمرده مى‏شود. انتشار نشريه تخصصى، بخشى از اين پيشرفت‏ها بود. اختصاص بخشى از انجمن روان‏شناسى امريكا به مطالعات دينى و دسترسى روزافزون به كلاس‏هاى دانشگاه‏هايى كه در خصوص روان‏شناسى دين مطالعه مى‏كردند، بخشى ديگر از اين پيشرفت‏ها است. اين الگوى رشد كه به طور بسيار خلاصه بيان گرديد، اخيرا با اين نظر كه دين هرگز از سوى جريان غالب و روند كلى روان‏شناسى، مورد استقبال قرار نگرفت، روبه‏رو شده است. اين ديدگاه، معتقد است كه روان‏شناسى دين در حاشيه اين رشته و در خلال پيشرفت‏هاى آن آشكار گرديد. ولف با استفاده از اسناد منتشر شده و ساير اطلاعات تاريخى، دريافت كه نخستين نشريه در اين رشته در سال 1952، هم‏زمان با پايان «نشريه روان‏شناسى امريكايى‏» تعطيل شد. البته در نيمه نخست قرن بيستم، كتاب‏هاى اختصاصى روان‏شناسى دين نيز انتشار مى‏يافت; ولى كناره‏گيرى اجتناب‏ناپذير روان‏شناسان معروف و برجسته، به افت اين رشته علمى در اوايل دهه 90 انجاميد.


راه‏اندازى نشرياتى كه به گونه‏اى رضايت‏بخش به مطالعات تجربى دين گرايش داشتند، عامل مهم توسعه اين رشته و وضعيت كنونى آن به شمار مى‏آيد.


نشريه‏هاى «مطالعات علمى - دينى‏»، «مرورى بر تحقيقات دينى‏» و «مجله بين‏المللى روان‏شناسى دين‏»، مانند ساير سمينارهاى تخصصى، روان‏شناسان را يارى داد تا تحقيقات خويش را درباره زواياى رفتار و عقايد دينى، منتشر كنند. پيشرفت‏هاى مهم و اساسى روان‏شناسى دين، هنوز مرهون تلاش‏هاى پيوسته روان‏شناسانى است كه تحقيقاتشان را در اين نشريات ارائه دادند.


 


سازمان‏هايى در روان‏شناسى دينى


مطالعات و تحقيقات سازمان‏هاى حرفه‏اى روان‏شناسان علاقه‏مند به موضوع دين نيز رهاوردى مشابه دارد. بخش سى‏وششم انجمن روان‏شناسى امريكاييان، نخستين سازمان در اين رشته به شمار مى‏آيد. اين مركز در آغاز به عنوان انجمن روان‏شناسى امريكاييان كاتوليك، تاسيس شد و در سال 1971 با نام «روان‏شناسان علاقه‏مند به مقوله‏هاى دينى‏» مجددا سازمان‏دهى گرديد. «روان‏شناسان علاقه‏مند به مقوله‏هاى دينى‏» در سال 1975 به عضويت انجمن روان‏شناسان امريكاييان درآمدند و در سال 1993 خود را «روان‏شناس دين‏» ناميدند. اين گروه اكنون دو هزار عضو دارد كه اكثر آنها روان‏شناسان بالينى و مشاوره‏اى هستند.


به رغم نخستين سازمان‏هاى مطالعات دينى، اقليتى نيز در انجمن روان‏شناسان امريكايى وجود داشت كه شمار آنها در مقايسه با جمعيت صدوپنجاه و نه هزار نفرى انجمن روان‏شناسى امريكاييان، بسيار اندك بود و در گسترش انجمن نقشى محدود داشت. با وجود همه اين مسائل، اين سازمان موضوعاتى مهم براى جلسات بحث و گفت‏وگوهاى دين و روان‏شناسى در نظر گرفت. انگيزه تاسيس جامعه روان‏شناسى امريكاييان در سال 1988 نيز همين مسئله بود. جامعه روان‏شناسى امريكايى تلاش خود را بر دانش روان‏شناختى متمركز كرده و در برابر تاكيد انجمن روان‏شناسى امريكايى بر مراقبت‏هاى بهداشت روانى وزنه تعادل به وجود آورد.


در اين برهه از زمان، جامعه روان‏شناسى امريكايى براى روان‏شناسانى كه عقايد و رفتار دينى يا ساير محدوده‏هاى روان‏شناسى را مطالعه مى‏كردند، بخشى ويژه نداشت، البته روان‏شناسان علاقه‏مند به دين مى‏توانستند در انجمن‏ها و محافل ديگر فعاليت كنند. برجسته‏ترين آنها، انجمن روان‏شناسى تغيير شخصيت، (Transpersenal) است، كه بر مسائل تغيير حالات خودآگاهى و معنويت، بيش از دين سازمان ‏يافته تاكيد مى‏ورزد.


نشريه اين گروه، «روان‏شناسى تغيير شخصيت‏» است كه براى فرضيات و تحقيقات مربوط به تجربه‏هاى دينى ويژه پژوهش‏هاى مبتنى بر روش‏هاى غيرسنتى، راه خروج فراهم مى‏آورد. علاوه بر اين، سازمان‏هاى متعددى وجود دارند كه روان‏شناسى و سنت‏هاى دينى خاص، مانند مسيحيت و يهوديت را بهبود مى‏بخشند و اين سازمان‏ها كه روان‏شناسان مربوط به كليسا خوانده مى‏شوند، به كاربرد روان‏شناسى در مقوله‏هاى بهداشت روانى در محيطهاى دينى، شديدا گرايش دارند. انجمن امريكايى روان‏شناسان كليسايى يكى از اين گروه‏ها است. گروه ديگر انجمن مسيحيان براى علوم روان‏شناختى است كه در خدمت جامعه پروتستان‏هاى انجيلى قرار دارد. اين گروه‏ها هزاران عضو دارد; ولى به دو دليل در رتبه دوم جاى مى‏گيرند.


1. كوته‏بينى و تنگ‏نظرى ويژه روان‏شناسى امريكاييان كه روان‏شناسى را از ساير حرفه‏هاى بهداشت روانى، ارزشمندتر مى‏دانند.


2. ارزش‏هاى نهفته در سازمان، از علايق اوليه انگاشته شدن معنويت و ابراز رشد معنوى بودن روان‏شناسى كه افزايش پندارها در ميان روان‏شناسان آزاد و بى‏تعصب مى‏انجاميد.


با اين همه، روان‏شناسان، كاركنان اجتماعى و روحانيون اين سازمان‏ها، نخستين منبع مراقبت‏هاى بهداشت روانى را براى بسيارى از مردم فراهم مى‏آورند و تاثير عملى اين سازمان‏ها قابل ارزيابى و برآورد نيست.


در نهايت‏سازمان‏هاى ميان‏رشته‏اى، مانند جامعه مطالعات علمى دين و انجمن مطالعات دينى نيز وجود دارند. روان‏شناسانى كه در مورد دين به تحقيق مى‏پردازند، اغلب از نشريات اين سازمان‏ها بهره مى‏برند و اكثر آثار اين نشريات را داراى كيفيت‏بالا مى‏دانند. در كنفرانس مشترك اين سازمان‏ها، تحقيقات جامعه‏شناسى از بررسى و چيرگى فزون‏ترى برخوردار است.


 


ديدگاه‏هاى روان‏شناختى دين


رالف هود، از شخصيت‏هاى مهم در روان‏شناسى دين امريكا، شش مكتب فكرى روان‏شناسى در خصوص دين پيشنهاد داد:


 


1. «مكتب روانكاوى‏» برگرفته از آثار فرويد بود و مى‏كوشيد انگيزه‏هاى ناخودآگاه عقايد دينى را آشكار سازد. تفاسير روانكاوى لزوما دين‏ستيز نيست.


 


2. «مكتب تحليل‏گرايى‏» از توصيف‏هاى يونگ در مورد زندگانى معنوى الهام گرفته است. البته اكثر روان‏شناسان توضيح‏هاى يونگ را ناهم‏سو با تحقيقات علمى و داراى نقشى محدود در روان‏شناسى ارزيابى مى‏كنند.


 


3. «مكتب objedrelation » توسط روان‏شناسان شكل گرفت، اما تلاش‏هاى خود را بر نفوذ و تاثير مادر بر فرزند متمركز ساخت. اين مكاتب بر مطالعات بالينى و ساير روش‏هاى توصيفى و تشريحى كه بر نمونه‏هاى ساده استوار است، متكى بودند.


 


4. مكتب تغيير شخصيت مى‏كوشد در مسير روبه‏رو شدن مستقيم با معنويات قرار گيرد. اين مكتب، پديده‏هاى معنوى را حقيقى مى‏داند و از شيوه‏هاى گوناگون براى مطالعه تجربيات ماوراى علم بشر استفاده مى‏كند.


 


5. مكاتب پديدارشناسى بر فرضيات نهفته تجربه دينى و رايج كردن اين تجربه‏ها ميان مردم تاكيد مى‏ورزد. اين گروه از دانشمندان واكنش‏هاى انتقادى در مسايل تجربى و سنجشى را تاييد مى‏كند.


 


6. مكاتب سنجشى (اندازه‏گيرى) اكنون روش غالب در روان‏شناسى دين در امريكا به شمار مى‏آيد. پيروان اين انديشه جهت استفاده از شيوه‏هاى روان‏شناختى در گستره مطالعه زندگى دينى اميال و آرزوها را تقسيم مى‏كند.


 


با وجود سنت‏سنجش، مدل گرايش‏هاى برونى - درونى دينى آلپورت، بيش از سى سال اين رشته را شكل داد. در راستاى جست‏وجوى رابطه گرايش‏هاى درونى و برونى نگرش‏ها و رفتارهاى اجتماعى، مطالعات بسيار انجام گرفته است. دورنماى درونى و برونى، اساس مطالعات مهم باتسون و ديگران بود. مطالعات و تحقيقات به منظور كشف نقش دين در فائق آمدن بر مسائل نيز در روان‏شناسى رايج است. «پارگامنت‏» از برجسته‏ترين افراد اين رشته بود كه چگونگى استفاده مردم را از دين براى مقابله با فشارهاى روحى، مورد مطالعه قرار داد.


روان‏شناسان، امكان مرحله‏اى بودن پيشرفت‏هاى دينى را كشف كردند. در اين خصوص، تئورى اتصال (ضميمه) بسيارى از اذهان را به خود معطوف ساخت. در روان‏شناسى شناختى يا شناخت‏نگر كه توسط اسپيلكا طرح شد، به موضوع كاربرد دين مى‏پردازد.


تئورى‏هاى روان‏شناسى اجتماعى - از قبيل تئورى جذب و جذابيت - به منظور آزمايش شرايط تجربيات دينى يا درك تحولات دينى به كار مى‏رفته است.


ترس از مرگ و نقش آن در تجربه دينى در اين محدوده، به عنوان حلقه ارتباط دين و روان‏شناسى مطالعه شده است. مكاتب سنجش در هر كدام از اين محدوده‏ها از شيوه‏هاى روش‏شناسى علمى سنتى كه در ارتباط با پديده‏هاى دينى ارتباط دارد، استفاده مى‏كنند. آنها در اين كار بر اين نكته كه دين با دانسته‏هاى ما در مورد رفتار و انديشه‏هاى انسانى مرتبط است، تاكيد مى‏ورزند. شواهد موجود نشان مى‏دهد كه علاقه به مسائل دينى و يا دست كم موضوعات مذهبى در ميان روان‏شناسان امريكايى، رشد داشته است. براى مثال موضوع برنامه تلويزيونى انجمن روان‏شناسى امريكا، در ماه آگوست‏سال 1996، دين بوده است. اين انجمن كتاب‏هاى مختلفى نيز چاپ كرده است كه نقش دين را در تمرين روان‏شناسى بالينى و مشاوره‏اى، بر مى‏رسد.


در ميان اين كتاب‏ها، كتاب «ريچاردز وبرگين‏» به موضوع درمان مؤثر هنگام مخاطب قرار دادن محترمانه عقايد دينى، مى‏پردازد و امكان برخوردارى از «روان‏شناسى خداشمول‏» را فراهم مى‏آورد. ديدگاه دائرة‏المعارفى دين در روان‏شناسى بالينى در ايالات متحده امريكا در كتاب شافرانسكه يافت مى‏شود. او در اين كتاب ديدگاه‏هايى متفاوت ارائه داده است كه همه آنها مطلوبند و در مقوله دين‏درمانى و عقايددرمانى مى‏گنجند. اين جنبش در آغاز بحث‏هاى تاريخى گوناگون ميان آلن‏برگين و آلبرت‏آليس پديد آورد كه در نشريه روان‏شناسى بالينى و مشاوره به چاپ رسيد. اين مناظره‏ها اختلافات فاحش فرضيات طبيعت‏گرايانه آليس و فرضيه‏هاى مبتنى بر وجود خدا و وحدانيت‏برگين را آشكار مى‏سازد و فضاى آن روزگار را كه از نگرانى‏هاى روزافزون پست‏مدرن در مورد ارزش‏ها و فرضيات روبه گسترش علم آكنده بود، باز مى‏نماياند.


اين فضا سبب شد كه روان‏شناسان با ديد بازتر به مطالعه دين و كاربرد مقوله‏هاى بهداشت روانى روى آورند. البته علاقه دانشجويان به روان‏شناسى دين كافى بود تا اين دروس در بسيارى از دانشگاه‏ها و دانشكده‏ها باقى بماند و روش‏هاى گوناگون ديدگاه‏هاى روان‏شناسى در مورد دين، همچنان مورد مطالعه قرار گيرد.


 


گرايش‏هاى اخير و جهت‏هاى آينده


روان‏شناسى دين در امريكا با مشكلات و فرصت‏هاى بسيار روبه‏رو است و اين امكان وجود دارد كه در آينده از اهميت افزون‏ترى برخوردار گردد. بى‏ترديد دروس و رشته‏هاى عملى روان‏شناسى دين در امريكا، همچون ديگر كوشش‏هاى انسانى، از خطا پيراسته نيست. در اين گستره، انتظار از روان‏شناسان به دلايلى كه ادامه تنش ميان روان‏شناسى رايج‏بوده و دين يكى از آنان به شمار مى‏آيد، محدود خواهد بود. اين دو حوزه، فرضيات مختلف را درباره آنچه شواهد درست پديد مى‏آورد، استوار گرديده‏اند. هنوز هم روان‏شناسانى وجود دارند كه مى‏كوشند فرضيات تغيير يافته را مورد توجه قرار دهند. موفقيت كتاب ريچاردز وبرگين كه در زمان انتشارش از پرفروش‏ترين كتاب‏هاى انجمن روان‏شناسى امريكا شمرده شد، چنان اظهار مى‏دارد كه روان‏شناسان منفرد در كارهاى پيشرفته خويش با دين درگيرى دارند. اين موضوع نشان مى‏دهد كه در آينده، مقوله‏هاى مربوط به دين، توجه روان‏شناسان بيشترى را به خود جلب خواهد كرد و در ميان روان‏شناسان محقق، تنش علمى، فزونى مى‏يابد; همانند روان‏شناسى عصبى، روان‏شناسى تكاملى و ساير زيررشته‏هايى كه به ترقى و پيشرفت ادامه مى‏دهند. ممكن است روان‏شناسان علاقه‏مند به دين با توسعه تحقيقات و تئورى‏هاى موفقيت‏آميز به شكاف‏هاى موجود بپردازند. براى مثال تئورى ضميمه مى‏تواند با روان‏شناسى تكاملى سازگار باشد; هر چند اين پژوهش‏ها، رشته‏اى را پيشنهاد مى‏دهد كه به روان‏شناسى بيش از دين توجه دارد. روان‏شناسى دين بر فرايند درك و فهم ما از دين، تاكيد مى‏ورزد. روان‏شناسى دينى بر تفاسير مذهبى روان‏شناسى پاى مى‏فشارد. مشكل هميشگى روان‏شناسى دين، تامين بودجه و سرمايه‏گذارى در امر تحقيق است. اين رشته هرگز پشتيبانى مالى بسيارى در امريكا دريافت نكرده است. دانش ما در اين گستره با شكاف‏هايى مهم روبه‏روست. با كمبود سرمايه‏گذارى، پيشرفت تحقيقات در مقايسه با ساير رشته‏ها كندتر خواهد بود و اجراى يك تحقيق كامل و بى‏نقص، ناممكن مى‏نمايد. براى مثال اين رشته به مطالعات طولى سخت نياز دارد، اما مشكلات و هزينه‏هاى اين شيوه تحقيق، اجراى آن را بدون پشتيبانى مالى غيرممكن مى‏سازد. اين مسئله كه پيشرفت در اين رشته را به تاخير مى‏اندازد، بدان واقعيت‏بازمى‏گردد كه اكثر روان‏شناسان علاقه‏مند به مقوله دين، يا بالينى‏اند يا مشاوره‏اى.


نيازهاى نگهدارى و ادامه كارهاى بالينى، ارائه تحقيقات برپايه روان‏شناسى دين را براى آنان دشوار مى‏سازد. با اين وجود در مقايسه با گذشته، دلايل خوشبينانه‏ترى نيز وجود دارد; بطور كلى اين گونه رقابت‏ها ممكن است نحوه سرمايه‏گذارى و بودجه تحقيقات دينى را بهبود بخشد. افزون بر اين، تلاش‏هاى اخير انجمن روان‏شناسان امريكا در تاسيس «روان‏شناسى مثبت‏» نيز سبب خوش‏بينى است. اين نوع روان‏شناسى بر عواملى كه ممكن است در بهداشت روانى مؤثر باشد، توجه و تمركز دارد. دست كم يك روان‏شناس برجسته، تاثيرهاى دين در بهبود بهداشت روانى را بيان كرده است و به نظر مى‏رسد اين تلاش‏ها ادامه يابد. بدون در نظر گرفتن اين حمايت‏ها در مورد تحقيقات، اين نكته كه پژوهش‏ها بايد از نظر روش‏شناسى سالم و بى‏نقض باشد، هميت‏بسيار دارد. اگر روان‏شناسى دين بخواهد از تاثير گسترده‏تر در جامعه روان‏شناسى امريكا برخوردار باشد، بايد از نظر روش‏شناسى بسيار دقيق و موشكافانه باشد.


 


نتيجه‏گيرى


مطالعه روان‏شناسى دين، بخش با اهميت و هدف‏مند روان‏شناسى در امريكا به شمار مى‏آيد. روان‏شناسى دين با درك ما درباره مردم ارتباط دارد; زيرا با توجه به اين كه بيش از 90 درصد امريكاييان خداباورند، بعد مهمى از زندگى در امريكا را مورد خطاب و توجه قرار مى‏دهد. روان‏شناسى دين براى مطالعه نگرش‏ها، حس نوع‏دوستى و گذشت و بسيارى ديگر از پديده‏ها كه روان‏شناسان به آن علاقه‏مندند، منبعى غنى از اطلاعات به شمار مى‏آيد. روان‏شناسى دين، همچنين ابتكار و خلاقيت روان‏شناسان را در اجراى تحقيقات ساختارى كه نمى‏توان آنها را از طريق آزمايش به سادگى مطالعه كرد، به چالش مى‏اندازد. به طور خلاصه، پيوند بين روان‏شناسى و دين، به روان‏شناسى كمك مى‏كند تا ارتباط تاريخى خويش را با فلسفه حفظ كند. از آن جا كه روان‏شناسى در پى استخدام فنون و علوم طبيعى است، روان‏شناسى دين به ما يادآورى مى‏كند كه ريشه ما در فلسفه قرار دارد و فرضياتى كه در خصوص موضوعاتمان پديد مى‏آوريم، براى علوم مفاهيمى مهم به ارمغان مى‏آورد.


 

 

    270 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   دين 
●   روان شناسی 
●   روانشناسی دین 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:09/09/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب