3 ـ 5. حمايت مادى و تامين نيازهاى بردگان
پيامبر اسلام پناه بىپناهان و تكيهگاه درماندگان بود. حمايت از ضعفا در سرلوحة برنامههاى اجتماعى ايشان قرارداشت، بهويژه در مدينه اين امكان براى آن حضرت بيشتر فراهم بود تا به نيازهاى اجتماعى محرومان پاسخ دهند.
پس از هجرت مسلمانان مكه به يثرب، انصار، مهاجران را در منازل خود جاى داده، براى آنها امكاناتى فراهمكردند، اما اصحاب صفه گروهى تهىدست و غريبه، و موالى و از هر جهت محروم بودند. سايبانى در انتهاى مسجدبراى اسكان موقت اين گونه مسلمانان مستمند و فاقد مسكن، ساخته شد. پيامبر به وضع آنان رسيدگى مىكرد و درحد توان به آنان آذوقه مىرساند و ثروتمندان انصار را به اين كار تشويق مىكرد74 و در برخى موارد، زمينةازدواج اين گروه محروم را با افراد ثروتمند فراهم مىآورد تا هم مشكلات مالى و اجتماعى آنان را حل سازد و هممعيارها و ارزشهاى واهى حاكم بر مناسبات اجتماعى را متحول سازد. نمونة تاريخى آن، ازدواج جويبر و زلفا استكه به توصية رسولخدا… و براى رفع سنتها و افتخارات غلط اجتماعى انجام شد. 75
3 ـ 6. سپردن مسئوليتهاى مهم به بردگان و موالى
اسلام همواره طرفدار شايستهسالارى است. شايستگى افراد، منوط به تقوا و ايمان آنهاست. مسئوليتهاى مهمبايد به دست افراد شايسته سپرده شود؛ خواه برده باشند يا آزاد، يا آنكه سابقة بردگى داشته باشند. هيچ يك از اينعوامل در سپردن مسئوليتها موثر نيست. از اين رو رسولخدا… مىفرمود:
اِن اُمّر عليكم عبدٌ مجدع اسود يقودكم بكتاب اللّه فاسمعوا له و اطيعوا؛ 76 اگر بردهاى سياه و بينى بريده بر شما به امارتگمارده شود و با كتاب خدا رهبريتان كند، سخن وى را بشنويد و از او فرمان بريد.
پيش از هجرت پيامبر، هنگامى كه مهاجران نخستين، به عصبه، جايگاهى در قبا وارد شدند، امامت نمازشان را سالم، غلام ابىحذيفه بر عهده داشت، زيرا آيات قرآن را بيش از ديگران به خاطر سپرده بود. 77 همچنين در صحيحبخارى مىخوانيم كه ذكوان، غلام عايشه از روى مصحف بر عايشه پيشنمازى مىكرد. 78 زيد بن حارثه، غلام آزاد شدة پيامبر يكى ازسه فرمانده جنگ موته بود، 79 همينطور فرزند او اسامه نيز از سوىرسولخدا… به فرماندهى سپاهى برگزيده شد كه قرار بود در روزهاى پايانى عمر رسولخداصلى اللهعليه و آله و سلم به جنگ روميان برود. 80 همچنين بلال از سوى رسولخدا… در فتح مكهاولين اذان را بر فراز بام مكه سر داد و به عنوان موذن رسولخدا… در كنار آن حضرت قرارداشت. 81
3 ـ 7. اهتمام به آزادى اسيران و نه استرقاق، درجنگها
همچنان كه پيش از اين گفتيم اسلام سرچشمههاى بردگى را مسدود كرد و اسباب و عوامل بردگى را به اسارت درجنگهاى اسلامى منحصر كرد. بىشك يكى از پيامدهاى هر جنگى به دست آمدن اسير است و اينكه چگونه بايد باوى كه دشمن خونخوار ديروز بوده است رفتار كرد.
با نگاهى آمارى به جنگهاى رسولخدا… به روشنى بهدست مىآيد كه سيرة غالب آن حضرت، آزاد كردن اسيران جنگى بوده است، گرچه در برخى موارد براى آزادى افراد، فديه نيز دريافت مىكرد كه امرى معقولو موجه و طبق عرف نظامى آن روز بوده است. در جنگ بدر كه طبيعتاً مىبايست رسولخدا… ازدشمنان سرسخت خود انتقام مىگرفت، آنها را آزاد نمود.
در تاريخ اسلام نقل شده است كه برخى از رزمندگان كه هنوز تعاليم اسلام در روح و جان آنها عميق نشده بودتحت تأثير تفكر عصر جاهلى، گاه پيش از جنگ يا هنگام برپايى جنگ، انگيزة خود را از حضور در صحنة جهاد بهدست آوردن غنايم يا بردگان اعلام مىكردند؛ چيزى كه در عصر جاهليت از مهمترين عوامل تشويقى جنگجويانبراى شركت در جنگ به شمار مىرفت. در گزارشى آمده است:
در جنگ طائف كه سپاه اسلام عقبنشينى كرد يكى از سربازان اسلام اقرار كرد كه تنها براى گرفتن كنيز در اين جنگ حضوريافته است و انگيزة اصلى او به دست آوردن «جاريه مولده» است تا از طائف كه مردمان باهوش و خردمندى دارد صاحب فرزندشود. 82
در جنگ بدر نيز برخى تازه مسلمانان در پى منافع مادى جنگ بودند. از اين رو اين آيه در سرزنش و مذمت دنياخواهى مسلمانان و فراموش كردن آخرت آنها در جنگ بدر نازل شد:
مَا كَانَ لِنَبِيٍّ اَنْ يَكُونَ لَهُ اَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِى الْاَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الا´خِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ 83 هيچپيامبرى حق ندارد اسيرانى بگيرد تا كاملاً بر آنها پيروز شود، شما متاع ناپايدار دنيا را مىخواهيد (و مايليد اسيران بيشترىبگيريد، و در برابرِ گرفتن فديه آزاد كنيد) ولى خداوند، سراى ديگررا (براى شما) مىخواهد، وخداوند قادر وحكيم است.
3 ـ 8. اجازه ازدواج با كنيزان
از جمله مواردى كه در اسلام و سيره رسولخدا… مجاز شمرده شد، استفاده و تمتع جنسى ازكنيزان، چه در قالب ازدواج رسمى با آنها و چه از طريق همخوابگى به عنوان مملوكيت و بردگى آنها بود. در جنگحنين كه زنان زيادى به اسارت در آمده بودند، پيش از آنكه حكم آزادى آنها صادر شود، مسلمانان در استفادة جنسىاز آنها دچار شك و ترديد شدند و نسبت به اين كار اكراه داشتند (ظاهراً علت اكراه آنها اين بود كه اين زنان شوهرانىداشتند كه زنده بودند). آيه 24 سوره نساء درباره جواز ازدواج بازنان اسيرجنگى نازل شد:
زنان شوهردار بر شما حرام هستند، مگر آنها را كه از راه اسارت مالكشدهايد. 84
در حقيقت، قرآن اسارت در جنگ را در حكم طلاق يا فوت همسر دانسته و اجازه ازدواج با كنيزان را صادر كرده است.
در آيه 25 سوره نساء نيز قرآن كسانى را كه توانايى ازدواج با زنان آزاده پاكدامن با ايمان را ندارند، به ازدواج با زنانپاكدامن از بردگان با ايمان كه در اختيار دارند تشويق مىكند:
وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا اَنْ يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُوْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ اَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمْ الْمُوْمِنَاتِ وَاللَّهُ اَعْلَمُ بِاءِيمَانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْبَعْضٍ.... 85
قرآن ازدواج با كنيزان (اسيران جنگى) را راه موقت و مشروع براى كسانى قرار مىدهد كه شرايط و توان ازدواج دائم راندارند تا از اين طريق از گرفتار شدن به گناه و زنا و آلودگىهاى جنسى نجات يابند. 86
رسولخدا… نيز در مواردى از بين اسيران جنگى، كنيزانى را انتخاب مىكرد و غالباً آنها را آزادمىنمود و سپس با ايشان ازدواج مىكرد. ازدواج پيامبر با جويريه در جريان جنگ بنىمصطلق كه زمينة آزادى همةاسرا را فراهم آورد، از اين دست مىباشد. فلسفة جواز تمتع جنسى از كنيزان، هم براى حفظ خود كنيزان از گناه و فساداخلاقى بوده و هم راهى موقت براى حفظ پاكدامنى و عفت و حياى مسلمانان بود و هم ترويج مساوات و برابرىبردگان و آزادگان و تكريم ايشان.
از اين رو رسولخدا… مسلمانان را از اينكه كنيزانى را در اختيار داشته باشند و در برآوردننيازهاى جنسى آنان اقدام نكنند تا به فساد افتند، هشدار مىدادند و اين نكته را خاطر نشان مىكردند كه بردگان(كنيزان، غلامان) مانند ساير افراد بشر، غرايز طبيعى و از جمله شهوت جنسى دارند كه اگر به طور صحيح و مشروعتامين نشود زمينة گناه و فساد براى آنان فراهم خواهد آمد. سلمان فارسى از رسولخدا… نقل مىكندكه حضرت فرمود:
ايما رجل كانت عنده جارية فلم ياتها او لم يزوجها من ياتيها ثم فجرت كان عليه وزر مثلها؛ 87 هر مردى كه نزد او كنيزىباشد و با او همبستر نشود يا او را به ازدواج كسى در نياورد و اين امر باعث فجور و فساد اخلاقى كنيز شود، اونيز مانند آن كنيز، گناه كار است.
همچنين امام على(عليه السلام) در اين باره مىفرمايد:
من اتخذ جارية فلم ياتها فى كل اربعين يوماً ثم اتت محرماً كان وزر ذلك عليه؛ 88 هر كس كنيزى داشته باشد و حداكثر تاچهل روز با او همبستر نشود و كنيز مرتكب گناهى شود، گناه آن كنيز به گردن صاحبش است.
از اين رو، اسلام و پيشوايان دين با تشكيل حرمسرا در دربار پادشاهان كه انواع و اقسام كنيزها با نژادها و صفاتمختلف در آن بود، به شدت مخالف بودند، زيرا اين عمل غير انسانى كه تنها خوى شهوتپرستى و عياشى و غرايزجنسى نامتناهى اربابان را تامين مىكرد، كنيزان بىچاره را در كنج حرمسراها محبوس و از تمام حقوق انسانى ومقتضيات فطرى و طبيعى محروم مىساخت. امام على(عليه السلام) در مخالفت با كنيزبارگى و تشكيل حرمسراهامىفرمايد:
من اتخذ من الاماء اكثر مما تنكح او ينكح فالاثم عليه ان بغين؛ 89 هر كس تعداد زيادى از كنيزان را فراهم آورد كه بيشاز آنكه خود با آنان ازدواج كند و يا به ازدواج ديگران در آورد، گناه فساد كنيزان به گردن او خواهد بود.
اما آنچه بيش از تمتع جنسى (به عنوان ملك يمين) مورد تاكيد اسلام است، ازدواج با كنيزان است، امرى كه در عرفجوامع جهانى، امرى ناپسند و زشت بود و عربها به شدت مخالف ازدواج رسمى با كنيزان بودند. اما اسلام كههمواره مدافع حقوق انسانى بردگان بود، به منظور عزت و كرامت بخشيدن و رفع ذلت، خوارى و محروميتها وشخصيت دادن به اين طبقة محروم، به مسلمانان دستور داد با كنيزان و غلامان ازدواج كنند. قرآن در فضايى كه آداب ورسوم باقىمانده از دوره جاهليت بر قوانين ازدواجها حاكم بود و اساساً بردگان را شايستة همسرى و ازدواجنمىدانستند، صراحتاً ازدواج با بردگان مومن را از ازدواج با ثروتمندترين و باشخصيتترين كفار ترجيح داد ومسلمانان را تشويق به ازدواج با بردگان نمود:
وَلَا تَنكِحُوا الْمُشْرِكَاتِ حَتَّى يُوْمِنَّ وَلَاَمَةٌ مُوْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَلَوْ اَعْجَبَتْكُمْ وَلَاتُنكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُوْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُوْمِنٌ خَيْرٌ مِنْمُشْرِكٍ وَلَوْ اَعْجَبَكُمْ...؛ 90 و با زنان مشرك و بتپرست ازدواج نكنيد مگر آنكه ايمان آورده باشند، كنيز با ايمان، از زنآزادِ بتپرست بهتر است هر چند (زيبايى، ثروت يا موقعيت او) شما را به شگفتى وا دارد. و زنان خود را به ازدواج مردانبتپرست، تا ايمان نياوردهاند، در نياوريد (اگرچه ناچار شويد آنها را به همسرى غلامان باايمان درآوريد، زيرا) غلام باايمان، از مرد آزاد بتپرست بهتر است هر چند (مال، موقعيت يا زيبايى او) شما را به شگفتى آورد....
در چند آية ديگر قرآن از جمله آية 25 سورة نساء و آية 32 سورة نور موضوع ازدواج با بردگان مورد تاييد و تاكيد قرارگرفته است. مفسران غالباً دربارة شان نزول اين آيه مىنويسند كه در دفاع از يكى از اصحاب نازل شد كه با كنيز آزادكردة خود ازدواج كرد و از سوى ديگران سرزنش شد. 91
رسولخدا… كه همواره مبارزه با سنتهاى غلط جاهلى را در برنامة رسالت خود داشتند در اينموضوع نيز خطشكنى كردند و هم خود با كنيزان آزاد شدهاش ازدواج كرد و هم زمينة ازدواج افراد آزاد را با طبقةبردگان فراهم آورد تا بدين شكل، بنيان نظام طبقاتى را در هم ريزد، از جمله اينها ازدواج زينب با زيد، جويبر و زلفا، وضباعه با مقداد است. رسولخدا… دربارة ازدواج ضباعه بنت زبير بن عبدالمطلب فرمود:
اتعلمون لم زوجتُ ضباعة بنت عمى من المقداد؟ قالوا: لا، قال ليتضح النكاح فيناله كل مسلم و لتعلموا ان اكرمكم عندالله اتقاكم فمنيرغب بعد هذا عن فعل الرسول فقد رغب عن سنة الرسول؛ 92 آيا مىدانيد چرا ضباعه، دخترعمهام را به عقد مقداددرآوردم؟ گفتند: نه. فرمود: تا ازدواج آسان و گسترده شود، و هر مسلمانى قادر به ازدواج باشد، وبدانيد كه گرامىترين شما نزدخداوند باتقواترين شماست. پس از اين هركس، از اين كار رسول الله فاصله گيرد و آن را ترك كند، سنت رسول الله را ترك كردهاست.
تاكيد و تصريح پىدرپى قرآن و پيشوايان دين اسلام به امر ازدواج با بردگان، آثار ذيل را به دنبال داشت:
1 ـ باعث سالمسازى محيط جامعه از فساد و تباهى مىشد، 2 ـ به شخصيت و كرامت انسانى بردگان كمك مىكرد، 3 ـ انديشة مساوات گرايانة اسلام دربارة بردگان و آزادگان را ترويج مىكرد، 4 ـ زمينهاى مناسب براى آزادى ايشانفراهم مىآورد، زيرا طبق قوانين اسلامى هر كنيزى كه از صاحب خود داراى فرزند مىشد (ام ولد) آزاد بود.
پيشگامى رسولخدا… در امر ازدواج با كنيزان و تشويق به آن، تاثير فراوانى در رواج اين رسمميان مسلمانان داشت، زيرا وقتى مسلمانان مىديدند كه پيامر و رهبر و بالاترين شخصيت جامعه كه همة انسانهاآرزوى خدمتگزارى او را داشتند، با بردگان و كنيزان ازدواج مىكند و همسر خود را از ميان ايشان برمىگزيند، ديگرهيچ عذر و بهانهاى براى ازدواج ديگران با كنيزان يا غلامان باقى نمىماند. امامان شيعه نيز كه احياگر سنت نبوى وپاسدار ارزشهاى الهى بودند با تاكيد بر سيرة پيامبر، ازدواج با بردگان را تشويق و تاييد مىكردند و خود عملاً همسرانخويش را از ميان كنيزان انتخاب كردند، چنانكه مادر چند نفر از امامان معصوم(عليهم السلام) از كنيزان بودند.
وقتى عبدالملك بن مروان شنيد امام سجاد(عليه السلام) با كنيزش ازدواج كرده و او را رسماً به عنوان همسر خود (و نهكنيز) انتخاب كرده، برآشفت و نامهاى اعتراضآميز به امام نوشت و با لحنى توهينآميز به امام نوشت:
تو شوهر كنيزان شدهاى و حال آنكه در ميان عرب كسانى هستند كه با ازدواج با آنها به شرافت و بزرگوارى خود مىافزودى.
يعنى در شان و جايگاه تو نيست كه با كنيزان ازدواج كنى، زيرا كنيزان صرفاً براى ارضاى تمايلات غريزى و تنوعطلبىانسان آفريده شدهاند نه براى زندگى مشترك!!
امام(عليه السلام) در پاسخ عبدالملك مروان با استناد به آيات قرآن و سيرة رسولخدا… و تاكيد براحياى ارزشهاى اسلامى، به جاهليت نوينى كه بنىاميه گرفتار آن بودند هشدار داد و فرمود:
نامة تو كه در آن مرا به علت ازدواج با كنيز آزاد شدهام (مَولاتى) سرزنش كردى به دستم رسيد و گفتى كه در ميان عرب، زنانىهستند كه با ازدواج با ايشان و صاحب فرزند شدن از آنها به مجد و بزرگوارى مىرسم، و حال آنكه فراموش كردهاى كهبزرگوارتر و با عظمتتر از رسول اللّه كسى نيست و حال آنكه رسولخدا… بانى ازدواج بردهاش (زيد) بازنى آزاد (زينب) شد و خود با كنيزش (صفيه، جويريه، ريحانه، ماريه) ازدواج كرد.... خداوند به وسيلة اسلام، امور بىارزش رابا ارزش ساخت و نقايص را با اسلام كامل كرد و سرزنشها را از بين برد، بر انسان مسلمان نكوهش و سرزنش نيست. تنها امرشايستة سرزنش و نكوهش، جاهليت است (انما اللوم لوم الجاهليه). 93
وقتى نامة امام سجاد(عليه السلام) به دست عبدالملك رسيد از پاسخ ايشان در شگفت و تعجب ماند و زبان به مدح امامگشود و گفت:
يرتفع من حيث يتضع الناس؛ او عظمت خود را از آنجايى به دست مىآورد كه مردم آن را خوار مىشمارند.
بنابراين، آنچه را مردم ضد ارزش و امرى زشت مىدانستند امام با استناد به فرهنگ اسلام و قرآن آن را ارزش و امرىثواب و شايسته مىشمرد.
نتيجه
بنا بر آنچه گفته شد، اسلام ضمن مبارزه تدريجى با اصل بردهدارى حاكم در جهان و كاستن از اسباب و عوامل رايجبردگى و استفاده از تمام ظرفيتها براى آزادسازى بردگان، در بهبود وضعيت فردى و اجتماعى بردگان تحولاتشگرفى ايجاد كرد. در گام نخست، اسلام به رويكرد تحقيرآميز و حيوان گرايانه به بردگان خاتمه داد و به آنها عزت وكرامت و انسانيت بخشيد. سپس با وضع احكام و قوانين فراوان شرعى، حقوق بردگان را به رسميت شناخت و رفتار باآنها را ضابطهمند كرد. توصيهها و رهنمودهاى اخلاقى اسلام كه بر مبناى تكريم و شخصيت دادن به بردگان بود نيزدر تغيير وضع آنها بسيار موثر واقع شد. اسلام انسانها را به احسان و خوشرفتارى با بردگان تشويق كرد و آنها را ازهرگونه آزار و شكنجه و فشار جسمى و روحى بر بردگان نهى نمود. اسلام هدف از نگهدارى بردگان را اصلاح و تعليم وتربيت و حمايت مادى و معنوى از اين طبقة محروم عنوان كرد تا جايى كه بسيارى از شخصيتهاى بزرگ و تاريخسازاسلام را اين طبقة محروم شكل دادند.
آنچه بيان شد، تنها بخشى از مسائل تاريخى مربوط به بردگان در صدر اسلام بود. البته جريان بردهدارى پس ازرحلت رسولخدا…، با گسترش فتوحات و فراوانى جمعيت اسيران و همچنين فاصله گرفتن حاكماناز سيره و روش رسولخدا…، مسير ديگرى را پيمود. با اين همه، رفتار مسلمانان با اسيران جنگى(بردگان) در قياس با ساير ملتها به دليل عمل به احكام و قوانين شرعى و توصيههاى اخلاقى، بسيار متفاوت وانسانىتر از ديگران بود.
كتابنامه
. قرآن كريم، ترجمه آيتالله مكارم شيرازى.
. نهج البلاغه، ترجمه و تحقيق محمددشتى.
. آقايى، بهمن، فرهنگ حقوق بشر، تهران، كتابخانه گنج دانش، 1376.
. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللئالى العزيز بين الاحاديث و السنّه، تحقيق مرعشى، حجتى و عراقى، چاپ اول: قم، مطبعة سيد الشهداء، 1403ق.
. ابن اثير، اسد الغابه، تهران، انتشارات اسماعيليان، [بىتا].
. ابن اسحاق، محمد، السيرة النبويه، تحقيق محمد محيىالدين عبدالحميد، [بىجا]، مكتبة محمد على صبيح و اولاده، 1383ق.
. ابن حجر عسقلانى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، چاپ دوم: بيروت، دارالمعرفة للمطباعة و النشر، [بىتا].
. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بيروت، دار صادر، [بىتا].
. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت: دار بيروت، 1405ق.
. ابن شعبه، حسن بن على بن حسين، تحف العقول، ترجمه احمد جنتى، چاپ اول: [بىجا]، انتشارات علميه اسلاميه، 1363.
. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، تحقيق جمعى از اساتيد نجف اشرف، [بىجا]، 1376ق.
. امينى، عبدالحسين، الغدير، بيروت، دار الكتب العربى، 1379ق.
. بحرانى، الحدائق الناضره، تحقيق محمد تقى ايروانى، قم، انتشارات اسلامى جامعة مدرسين، [بىتا].
. بحرانى، عبدالله، العوالم، تحقيق مدرسه الامام المهدى، چاپ اول: قم، امير، 1407ق.
. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح بخارى، بيروت، دارالفكر، 1401ق.
. بغدادى، عبداللّه، قرب الاسناد، تحقيق موسسه آلالبيت لاحياء التراث، چاپ اول: قم، موسسه آلالبيت لاحياء التراث، 1413ق.
. ترمذى، محمد بن عيسى، سنن ترمذى، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، دارالفكر، 1403ق.
. تميمى، ابن حيون، دعائم الاسلام، تحقيق آصف بن على اصغر فيضى، قاهره، دارالمعارف، 1383ق.
. تميمى، اسماعيل بن محمد بن فضل، دلائل النبوه، تحقيق محمد الحداد، رياض، دار طيبه، 1409ق.
. ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد بن محلوف ابى زيد، تفسير ثعالبى (جواهر الحسان من تفسير القرآن)، تحقيق عبدالفتاح ابوسند و ديگران، چاپاول: بيروت، دار احياء التراث العربى، 1418ق.
. ثقفى كوفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، تحقيق سيد جلالالدين ارموى، (براساس نسخة معجم فقهى آيتاللّه گلپايگانى)، [بىجا، بىتا].
. جبعى عاملى، زينالدين (شهيد ثانى)، الروضة البهية فى شرح اللمعه الدمشقيه، تصحيح مركز النشر مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ ششم: [بىجا]، مركز النشر مكتب الاعلام الاسلامى، 1371.
. جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، قم، انصاريان، 1375.
. جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، زير نظر ناصر مكارم شيرازى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1353.
. جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، دار العلم للملايين، بغداد، مكتبة النهضه، 1976م.
. حرعاملى، محمدبن حسن، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشيعه، تحقيق موسسه آلالبيت لاحياء التراث، چاپ دوم: قم، مؤسسه آلالبيتلاحياء التراث، 1414ق.
. الحلى، حسن بن يوسف بن على بن مطهر، تذكرة الفقهاء، مكتبة الرضويه لاحياء الا´ثار الجعفريه، [بىجا، بىتا].
.، منتهى المطلب، تحقيق قسم الفقه فى مجمع البحوث الاسلاميه، مشهد، آستان قدس رضوى، 1412ق.
. خطيب بغدادى، احمد بن على، تاريخ بغداد، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطاء، چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1417ق.
. خمينى، روح اللّه، تحريرالوسيله، قم، اسماعيليان، دار الكتب العلميه، 1390ق.
. رازى، فخرالدين، تفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1411ق.
. الزحيلى، وهبه، تفسير المنير فى العقيدة و الشريعه و النهج، بيروت، دارالفكر المعاصر، 1411ق.
. سجستانى، سليمان بن اشعث، سنن ابىداود، چاپ اول: بيروت، دارالفكر، 1410ق.
. سمهودى، نورالدين على بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفى، تحقيق محمد محيىالدين عبدالحميد، چاپ اول: بيروت، دار المكتبالعلميه، 1404ق.
. سنن النبى، قسم الحديث فى مجمع البحوث الاسلاميه، اشراف كاظم مدير شانهچى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1414ق.
. سيد بن طاووس حسينى، على بن موسى، فرج المهموم فىتاريخ علماء النجوم، چاپ اول: دارالذخائر للمطبوعات، [بىجا، بىتا].
. سيوطى، جلالالدين، الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير، چاپ اول: بيروت، دارالفكر، 1401ق.
.، الدر المنثور، چاپ اول: [بىجا]، دار المعرفه، 1365ق.
. شوكانى، محمد بن على، نيل الاوطار، بيروت، دار الجليل، 1973م.
. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، تحقيق على اكبر غفارى، چاپ دوم: قم، انتشارات جامعة مدرسين، 1404ق.
. طباطبايى، سيدمحمدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوى همدانى، قم، جامعه مدرسين، [بىتا].
.، الميزان فى تفسير القرآن، قم، موسسه نشر اسلامى، 1402ق.
.، سنن النبى…، تحقيق محمد هادى فقهى، قم، انتشارات اسلامى، 1419ق.
. طباطبايى يزدى، محمدكاظم، العروة الوثقى، چاپ دوم: بيروت، موسسه الاعلمى، 1409ق.
. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق گروهى از علما و محققان، بيروت، موسسه الاعلمى للمطبوعات، 1415 ق.
. طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الطبرى، تحقيق جمعى از علما، بيروت، موسسه الاعلمى، 1879م.
.، جامع البيان فى تاويل اى القرآن (تفسير طبرى)، تحقيق صدقى جميل عطار، بيروت، دارالفكر، 1415ق.
. طوسى، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام فى شرح المقنعه، تحقيق سيدحسن خرسان، چاپ چهارم: تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
. عسقلانى، ابن حجر، الاصابه فى تمييز الصحابه، تحقيق عادل احمد عبدالموجود، بيروت، دار الكتب العلميه، 1415ق.
. عطاردى، عزيزالله، مسند الامام رضا(عليه السلام)، مشهد، آستان قدس رضوى، 1046ق.
. غزالى، ابو حامد محمد، احياء علومالدين، بيروت، دارالكتب العلميه، 1406ق.
. قرطبى، ابى عمر يوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب، تحقيق على محمد معوض و عادل احمدعبدالموجود، چاپ اول: بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق.
. قزوينى، محمد بن يزيد، سنن ابن ماجه، تحقيق محمد فواد عبدالباقى، بيروت، دار الفكر، [بىتا].
. كاژدان. آ و ديگران، تاريخ جهان باستان، ترجمه صادق انصارى، علىالله همدانى و محمدباقر مومنى، تهران، نشر انديشه، 1353.
. كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، تحقيق على اكبر غفارى، چاپ سوم: تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1388ق.
. گرونيام، گستاو، اسلام در قرون وسطى، ترجمة غلامرضا سميعى، تهران، البرز، 1373.
. گروه حديث بنياد پژوهشهاى اسلامى، سنن النبى، زير نظر كاظم مدير شانهچى، مشهد، آستان قدس رضوى، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1419ق.
. متقى هندى، كنز العمال، تحقيق بكرى حيانى و صفوة السقا، بيروت، موسسة الرساله، 1409ق.
. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ دوم: بيروت، موسسة الوفاء، 1403ق.
. موسوى خويى، ابوالقاسم، منهاج الصالحين، چاپ بيست و هشتم: نجف، مطبعة النعمان، 1317ق.
. ميبدى، ابولفضل رشيدالدين، كشفالاسرار و عدةالابرار (تفسير خواجه عبدالله انصارى)، تحقيق علىاصغر حكمت، تهران، اميركبير، 1371.
. نجفى، محمد حسن، جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام، تحقيق عباس قوچانى، محمد قوچانى و على آخوندى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1378 ـ 1397ق.
. نسائى، احمد بن شعيب، سنن الكبرى، تحقيق عبدالغفار سليمان بندارى و سيد كسروى حسن، بيروت، دار الكتب العلميه، 1411ق.
. نورى طبرسى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، تحقيق موسسه آلالبيت لاحياء التراث، چاپ اول: قم، موسسه آلالبيت(عليهم السلام)، 1408ق.
. نيازمند، يدالله، تاريخ بردگى، تهران، [بىنا]، 1349.
.، تاريخ بردگى، تهران، [بىنا]، 1349.
. نيشابورى، فضل بن شاذان، الايضاح، تحقيق سيد جلالالدين ارموى محدث، [بىجا، بىتا] (بر اساس نسخة معجم فقهى آيتاللّه گلپايگانى).
. نيشابورى، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، بيروت، دار الفكر، [بىتا].
. واقدى، محمدبن عمر، المغازى، بيروت، موسسه العلمى للمطبوعات، 1401ق.
. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه حميد عنايت و ديگران، تهران، آموزش انقلاب اسلامى، 1370.
. يوسفى غروى، محمدهادى، موسوعة التاريخ الاسلامى، چاپ اول: قم، مجمع الفكر الاسلامى، 1417ق.
پی نوشت:
1 كارشناس ارشد تاريخ اسلام.
2. تاريخ بردگي، ص43.
3. آ. كاژدان، تاريخ جهان باستان، ج 2، ص 165.
4. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 2، ص 308.
5. تاريخ بردگي، ص 73.
6. آ. كاژدان، همان، ج2، ص207.
7. بهمن آقايي، فرهنگ حقوق بشر، ص192.
8. متقى هندي، كنز العمال، ج 9، ص 73؛ ابن اثير، اسد الغابه، ج 5، ص 373 و سيوطي، الجامع الصغير، ج 1، ص 145.
9. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابىطالب، ج1، ص366؛ سنن ابى داوود، ج4، ص340؛ شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج23، ص31؛ ثقفى كوفي، الغارات، ج 1، ص 106؛ طبرسي، مكارم الاخلاق، ص 101 و....
10. كليني، كافي، ج8، ص230؛ محمدحسين نجفي، جواهر الكلام، ج36، ص472؛ شيخ حر عاملي، همان، ج24، ص265؛ مسند الامام الرضاعليهالسلام، ج1، ص46.
11. ابن سعد، الطبقات الكبري، ج3، ص177.
12. همان، ج3، ص224.
13. تميمي، دلائل النبوه، ج 1، ص317.
14. خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج 1، ص151.
15. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 7، ص 101 و تفسير نمونه، ج 5، ص 251.
16. ابن اسحاق، السيره النبويه، ج 1، ص 339.
17. همان، ص 210.
18. نحل(16) آيه 106؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 14، ص 358 و تفسير نمونه، ج 11، ص 417.
19. ابن اسحاق، همان، ج2، ص153-151.
20. شيخ حر عاملي، همان، ج 21، ص 528؛ الروضه البهيه، ج 5، ص 481، خويي، منهاج الصالحين، ج 2، ص 288.
21. همچنان كه در نهجالبلاغه امام علىعليهالسلام اين حديث نبوى را كه فرموده «لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق» بيان كردهاند (نهجالبلاغه، حكمت 165).
22. منتهى المطلب، ج2، ص930؛ تذكرة الفقهاء، ج1، ص426 و خويي، همان، ج 2، ص 70.
23. نجفي، جواهرالكلام، ج30، ص204 و ص209 و خويي، همان، ج 2، ص 277.
24. شهيد ثاني، الروضةالبهيه فىشرح اللمعة الدمشقيه، ج 1، ص 207؛ محمدحسن نجفي، همان، ج3، ص 373.
25. بقر(2) آيه178: «يَا أَيُّهَا بالَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمْ الْقِصَاصُ فِى الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ».
26. شهيد ثاني، همان، ج 9، ص 73 و 79. نساء (4) آيه 25: «فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنْ الْعَذَابِ... ».
27. بلد (90) آيههاى 12 و 13.
28. نور(24) آيه 33.
29. توبه(9) آيه 60.
30. نساء(4) آيه 92.
31. مائده(5) آيه 89.
32. مجادله(58) آيه 3.
33. نساء(4) آيه 36.
34. بقره(2) آيه 221؛ نساء(4) آيه 25 و نور (24) آيه 32.
35. نور(24) آيه 33.
36. همان، آيه 21.
37. همان، آيه 58.
38. نساء(4) آيه 3.
39. همان، آيه 24.
40. نحل(16) آيه 75.
41. ابن حجر عسقلاني، فتح الباري، ج 4، ص 378؛ طبري، جامع البيان، ج 18، ص 178 و تفسير ثعالبي، ج 4، ص 186.
42. محمدحسن نجفي، همان، ج 22، ص 49.
43. طبري، جامع البيان (تفسير طبري)، ج 11، ص 73؛ اميني، الغدير، ج 8، ص 67؛ سنن ترمذي، ج 2، ص 375؛ متقى هندي، كنز العمال، ج 4، ص 84.
44. لقمان(31) آيه 6. ]44[
45. طبري، جامع البيان، ج 11، ص 73؛ تفسير نمونه، ج 17، ص 13 و مجلسي، بحارالأنوار، ج 97، ص 49.
46. طبري، جامع البيان، ج 11، ص 73؛ طبرسي، مجمع البيان، ج 8، ص 76؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 16، ص 213 و اميني، همان، ج 8، ص 67.
47. تميمي، دعائم الاسلام، ج 1 ص 342؛ نوري، مستدرك الوسائل، ج 11، ص 24 و مجلسي، همان، ج 97، ص49.
48. واقدي، المغازي، ج 1، ص 99 - 105.
49. نساء(4) آيه 36.
50. تفسير الكبير، ج 10، ص 78؛ متقى هندي، همان، ج 9، ص 198.
51. نوري، همان، ج 13، ص 70 و شانهچي، سنن النبي، ج 8، ص 298.
52. تفسير الكبير، ج 10، ص 78؛ فرج المهموم، ص 109 و مجلسي، همان، ج 48، ص 146.
53. نوري، همان، ج 15، ص 450 و تميمي، همان، ج 2، ص 301.
54. سيدمحمدحسين طباطبايي، سنن النبي، ص 73.
55. سنن ابى داوود، ج 4، ص 341.
56. سنن ابى ماجه، ج 2، ص 894.
57. شيخ حر عاملي، همان، ج 23، ص 43.
58. سنن دار قطني، ج 3، ص 144.
59. ميبدي، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 2، ص 633.
60. ابن شهر آشوب، همان، ج1، ص 127 و مجلسي، همان، ج 16، ص 227.
61. غزالي، احياء علومالدين، ج2، ص 239.
62. همان، ص 240.
63. ابن شهر آشوب، همان، ج 1، ص 126؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، سنن النبي، ص 133 و مجلسي، همان، ج 16، ص 227.
64. مكاتبه، قراردادى است كه بين مولا و برده منعقد مىشود، مبنى بر اينكه برده با اذن مولا كار كند و در سررسيدهاى معين، اقساط خود را به مولا بپردازد تا آزاد شود (خويي، همان، ج2، ص 315).
65. نور (24) آيه 33.
66. ابن ابى جمهور احسايي، عوالى اللئالي، ج 12، ص 339؛ نوري، همان، ج 16، ص 22.
67. نور(24) آيه 33.
68. شانهچي، سنن النبي، ج 9، ص 387.
69. طبرسي، همان، ج 9، ص 406؛ شوكاني، نيل الاوطار، ج 6، ص 295؛ مسند احمد، ج 4، ص 395 و صحيح بخاري، ج6، ص120.
70. محقق ارجمند «رسول جعفريان» به گردآورى آمارى از مواليان (اصحاب غير عرب) امامان پرداخته و نشان داده است كه درصد قابل توجهى از ياران و شاگردان و اصحاب امامان را مواليان تشكيل مىدادند كه برخى از ايشان قطعاً كسانى هستند كه قبلاً به عنوان غلام و خادم در كنار امامان بودند و بعد به يار نزديك امام تبديل شده بودند (تاريخ تشيع در ايران، ج 1، ص 30).
71. تفسير المنير، ج 5، ص 201.
72. همان.
73. ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 230؛ العوالم، ص 65 و نوري، همان، ج 12، ص 398.
74. سمهودي، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفي، ج 2، ص 453 - 458.
75. كليني، همان، ج 5، ص 340 و بحراني، الحدائق الناضره، ج 24، ص 73 و....
76. صحيح مسلم، ج2، ص 1148.
77. همان.
78. صحيح بخاري، ج1، ص 170.
79. واقدي، همان، ج 2، ص 756.
80. همان، ج3، ص 1117.
81. ابن عبدالبرقرطبي، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ج 1، ص 260.
82. تاريخ طبري، ج 3، ص 85.
83. انفال(8) آيه 67.
84. «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنْ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ... ».
85. «و آنها كه توانايى ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن با ايمان را ندارند، مىتوانند با زنان پاكدامن ازبردگان با ايمانى كه در اختيار دارند ازدواج كنند، خدا به ايمان شما آگاهتراست، و همگى اعضاى يك پيكريد... ».
86. تفسير نمونه، ج 3، ص 341.
87. شيخ حر عاملي، همان، ج 21، ص 179 و شانهچي، سنن النبي، ج 9، ص 45.
88. بحراني، همان، ج 24، ص 334؛ شيخ حر عاملي، همان، ج 21، ص 178.
89. بغدادي، قرب الاسناد، ص 151؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 451 و شيخ حر عاملي، همان، ج 21، ص 178.
90. بقره (2) آيه 221.
91. طبري، جامع البيان، ج 2، ص 515؛ جلالالدين سيوطي، الدرالمنثور، ج 1، ص 257؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 2، ص 83؛ طبرسي، همان، ج 2، ص 83 و....
92. ثقفى كوفي، همان، ج 2، ص 828؛ فضل بن شاذان نيشابوري، الايضاح، ص 181.
93. كليني، همان، ج 5، ص 364؛ تهذيب الاحكام، ج 7، ص 397؛ وسائل الشيعه، ج 20، ص 72.