... زندگي همه اش رنگ و لعاب اقتصاد نيست. زياد آغشته اش نكنيم به ماديات.
زيبايي ولطف زندگي، بيشتر با دلبستگي هاي معنوي و ثمرات نيك و بالنده سعادت منشي و ايمني حضور و رشد عقلايي ما انسان ها، متجلي مي شود.
... داشتن فرزند با فرهنگ فاخر ايراني و اسلامي و تربيت انساني غروربار، با هيچ گنج قاروني، نمي خواند و از همه اين گونه دارندگي ها، سر است. در متن مشكلات ريز و درشت و نو و كهنه زندگي، گل تربيت بي نقص را با عطر و گلاب توجه و عنايت، پايدار بداريم.
امروز چهارشنبه هشتم اسفند، «روز امور تربيتي و تربيت اسلامي» نامگذاري شده است. تربيت از جنس و بافت اسلامي، بالاترين نوع عملي پروراندن روان و شخصيت انسان است...
خانواده؛ نخستين آموزگار تربيتي
«كرامتي» آموزگار مقطع ابتدايي يك دبستان غيرانتفاعي، در خصوص تأثير تربيت صحيح در ساختار شخصيت فرد و جامعه، تأكيد براين دارد كه اولين آموزگار، خانواده است و كودك از همان اوان راه رفتن و تشخيص، لوح شفاف ذهن و روانش از هر آنچه در اطراف خود مي بيند و مي شنود، نقش مي گيرد. وي مي گويد: «سرنوشت كودكان و نوجوان ها بازتاب چگونگي ايمان و تربيت آنها است. مسئولان و اولياي دانش آموزان خود هر قدر شناخت و اهميت نسبت به تربيت دارند، همان را در پرورش بچه هاشان اعمال مي كنند. بچه ها با اين فرايافت به محيط مدرسه مي آيند. در اين فضاي آموزشي اما بچه هاي ديگر هم هستند كه هركدام يك نوع ادب و تربيت و اخلاق دارند. از آنجا كه در سنيني هستند كه به رشد و تكامل كامل نرسيده اند، مي توان مثال زد كه در واقع همچون نهال شكننده اي هستند كه از كمترين نسيمي به اطراف متمايل مي شوند. يعني از رفتار و كردار ديگران متأثر مي شوند.»
وي به تأثيرپذيري نوجوانان و جوانان از محيط خانواده، و مدرسه به عنوان آموزش و پرورش اشاره مي كند و مي گويد: «باورهاي اسلامي كه همه احكام صحيح تربيت و اخلاق و معرفت را شامل مي شود بايد مورد توجه قرار گيرد. ما به عنوان آموزگار، اين مباحث تربيتي و پرورشي را در مدرسه مي خواهيم به دانش آموز، روشنتر و به زبان ساده بياموزيم و اين برنامه را داريم اما همين دانش آموز در خانواده آيا همه مباحث آموزندگي را مشاهده مي كند؟ تربيت اصلي و ريشه اي متوجه اولياي بچه ها است...» مي پرسم: سيستم آموزشي چه فرآيندهايي در رشد تربيتي و فكري بچه ها دارد؟ مي گويد: «بچه ها با شيوه هاي تربيتي، فرهنگ سازي و رشد عقلي مطابق فرهنگ اسلامي و ايراني پرورش مي يابند.» وي در پاسخ به سؤالي درباره نقش جامعه و مدرسه در تربيت چنين مي گويد: «معتقدم اگر بچه ها خوب و صحيح در خانواده تربيت شوند و با فرهنگ اسلامي و احساس مسئوليت مطلوب اولياي شان پرورش يابند، جامعه و همكلاسي تأثيرگذار بر تربيت آنها نخواهند بود. موضوع، مثل ضرب المثل معروف است كه «خشت اول چون نهد معمار كج...» است. بچه ها گل هاي پاكند. بايد مواظبت شان كرد. معلم مسئول، همه را همچون فرزندان خود مي بيند. با اين احوال، تربيت، امري بسيار با اهميت است كه همه دستگاه هاي ذيربط مي بايست به اين مقوله كمك كنند تا خداي ناكرده، فرهنگ و اخلاق اسلامي و ايراني، از فرهنگ هاي غريبه، آسيب نبيند.»
مربيان باغبانان گل هاي زندگي
«بهمن امامي» جامعه شناس و مدرس دانشگاه، در ادامه صحبت هاي خود در مورد جايگاه رفيع آيين اسلام در تعليم و تربيت و زندگي فردي و اجتماعي و برتري آن از ديگر مكاتب تربيتي، منزلت مربي را در عرصه علم و معرفت برمي تاباند كه برآمده و متأثر از ديدگاه «محمد غزالي» دانشمند و عارف ايراني است. او توضيح مي دهد: «مربي بايد اخلاق بد را از آدمي بستاند و به دور اندازد و اخلاق نيكو به جاي آن نهد. معني تربيت -به عبارتي ديگر- اين است: همچون برزگري كه غله را تربيت -مي پروراند- مي كند، نيز گياه هرزي كه با غله برآمده باشد را از ميان غله بكند و براندازد. همچنين سنگي و كلوخي كه در ميان كشتزار باشد بيرون اندازد و از بيرون، آب و سماد ( ) به آن آورد تا غله، پرورده نيكو برآورد.» به گفته اين پژوهشگر، «غزالي» اعتقاد راسخ داشته است، كه تنها با تكيه بر علوم و معارف اكتسابي نمي توان از تربيت انسان، آسوده خاطر شد بلكه همان گونه كه براي فراگرفتن اين علوم، معلم و راهنمايي لازم است، براي نيل به اخلاق و معارف حقيقي معنوي نيز نياز به مربي و مرشد مي باشد: مرغ جان را دو پر بايد، يكي علم و ديگري عمل. مرغ يك پر، به فضايل عالم علوي، پرواز نتواند كرد.»
در خصوص جايگاه مربي در پروسه تعليم و تربيت، «حجت الاسلام نور موسوي» كارشناس مباحث اسلامي، مقام مربي (پرورش دهنده) را با بيان جملات كوتاه، به نوعي تصوير و نمود مي كند. چند مورد را به زعم و ديدگاه دانش آموزان، چنين مي گويد: درياي متلاطم، ساحل آرام، سعادت و خوشبختي، باغ و ستاره زندگي، باغبان گل هاي انقلاب، سرمنزل مقصود، لباس معرفت جوانان، پايه گذار نسل حزب الله، مطهر، پاكي و صداقت، كليد استعداد و ذوق، سنگ صبور دانش آموزان، هدايتگر نسل جوان، ايمان، ايثار، اخلاص و...
طرفداران الگوهاي غربي فرهنگ ايراني را نمي شناسند
از «امامي» درباره الگوهاي غربي و اين كه بعضي، فرهنگ غربي را طالبند، مي پرسم. پاسخ وي چنين است: «ما يك فرهنگ كهن داريم كه از ابتداي تكامل بشريت توسط 124 هزار پيامبر الهي به ما ارث رسيده است. از سوي ديگر مي بينيم ظهور فرهنگ هاي جديد، مسائل مردم شناسي و فرهنگي را دچار تغييرات اجتماعي كرده است، اما نيز بايد گفت، ما يك پيمانه (فرهنگ) ژرف و سترگ داريم كه مي توانيم آن فرهنگ هاي غربي را به اعتبار همين فرهنگ قوي اسلامي خودمان محك بزنيم و در محك و سنجش قرار دهيم. اگر آنها پيروز درآمدند، قبول مي كنيم. چنانچه در جهت تضاد با فرهنگ غني ما درآمدند، حذف مي شوند يا بايد حذف كنيم.» به گفته اين پژوهشگر علوم ارتباطات، آنان كه طرفدار الگوهاي غربي (نوظهور) هستند، فرهنگ كامل و ميراث خود را نمي شناسند و يا آن را به دقت و جامع تحقيق نكرده اند.»
«كوثر سيمياريان» فوق ليسانس روانشناسي تربيتي، در پاسخ اين سوال كه علل و تاثيرات تربيت صحيح و ناصحيح در ساختار شخصيتي فرد و جامعه را چگونه ارزيابي مي كنيد، به موقعيت خانواده در گذشته و حال با محوريت چگونگي فرصت تعامل اوليا با فرزندان، خلأ عاطفي و... و لزوم توجه بيشتر به تربيت آنها مي پردازد به گفته وي در چندين دهه گذشته فقر اقتصادي مورد توجه بسياري از جامعه شناسان قرار گرفته بود ولي اكنون فقر عاطفي معضل بسيار جدي جامعه كنوني، محسوب مي شود كه در اين خصوص خانواده نقش به سزايي را ايفا مي كند. در صورتي كه خانواده كاركردهاي خود را به نحو احسن اجرا كند، مهره اصلي تربيت كودكان محسوب مي شود. در اين راستا، لازم است نگاهي گذرا به كاركرد و تغييرات خانواده از گذشته تا امروز داشته باشيم.
عضو انجمن روانشناسي ايران، در ادامه اين بخش از صحبت هاي خود، مي گويد: «خانواده در گذشته متشكل از پدر و مادر و چندين فرزند بود كه اين فرزندان در محيط خانواده با يكديگر تعامل داشتند. مهارت هاي مورد نياز زندگي آينده خود از قبيل مهارتهاي كلامي (حرف زدن كودكان با يكديگر به زبان خودشان) مهارت حل مسئله، حل تعارض (در هنگام ايجاد اختلاف بين كودكان) را به طور ناخودآگاه از همان دوران كودكي در محيط خانه ياد مي گرفتند. اما در خانواده هاي امروزي هرچند كه خانواده تك فرزندي داراي مزايايي است ولي كودك به شكل دشوارتر به اين مهارتها مي تواند دست بيابد و مي بايست شرايط برقراري ارتباط بيشتري با كودكان ديگر را براي فرزندان ايجاد كنيم تا اين مهارت هاي ضروري را كسب كنند.»
كودكان كليد به دست
امروزه روانشناسان، به اصطلاح كودكان «كليد به دست»، دست يافته اند. اين كودكان در خانواده هايي هستند كه پدر و مادر شاغل بوده - هستند - و در هنگام بازگشت از مدرسه، مادري-درخانه- نيست كه در را به روي كودك خود، باز كند و غذا به كودك بدهد و در لحظه اي كه كودك نياز دارد، مادري در كنار او نيست كه به حرف هايش گوش دهد. همين امر باعث كمرنگ شدن رابطه والدين و كودك شده است.
اين كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي، ادامه مي دهد: «به دليل اشتغال والدين، آنها (پدر و مادر) و كودك زمان كمتري را به طور مشترك با هم سپري مي كنند. جالبتر از همه اين كه زماني را كه پدر و مادر در طول يك هفته براي در كنار هم بودن اختصاص مي دهند، با يك مهمان ناخوانده به نام تلويزيون مواجه شده كه باز هم مانع تعامل و ارتباط نزديك اعضاي خانواده مي شود و آنها (پدر و مادر و اعضاي خانواده) به جاي حرف زدن با همديگر و مطلع شدن از اتفاقاتي كه براي هر يك از اعضا افتاده است و دادن راه حل براي مشكلات همديگر، به تماشاي برنامه هاي متنوع تلويزيون مي پردازند.» به گفته اين عضو باشگاه پژوهشگران جوان، تحقيقي كه روي فرزندان ايراني در گروه سني 18-6 سال انجام شده است، نشان داده كه متوسط زمان تماشاي تلويزيون در كودكان ايراني 4 ساعت است در حالي كه استاندارد جهاني براي تماشاي تلويزيون، روزي 2 ساعت است كه اين زمان براي ايرانيان دو برابر بوده و باعث افت تحصيلي كودكان و نوجوانان ما شده است. در واقع، برنامه هاي تلويزيوني هستند كه كودكان ما را پرورش مي دهند. به عنوان يك نكته در اين ارتباط: «پدران و مادران به دليل اين كه خودشان وقت بيشتري را براي استراحت و انجام امور روزمره خود داشته باشند، كودكان را به تماشاي تلويزيون ترغيب نموده و مي نمايند و اثراتي چون چاقي، يادگيري خشونت از طريق مشاهده، و عدم فعاليت كودك را نيز در پي دارد. بنابراين، براي جلوگيري از اين فرايند مي بايست اوقات فراغت كودك خود را با خواندن كتاب قصه، پر كنيم تا باعث افزايش مهارت خواندن و در نتيجه، بهبود وضع تحصيلي او شود تا اين كه او را به تماشاي تلويزيون ترغيب كنيم.
«سيمياريان» ادامه مي دهد: « البته ناگفته نماند بعضي از پدران و مادران ناچار هستند به خاطر تامين نيازهاي اقتصاد خانواده، دو يا سه نوبت كار كنند ولي به دليل اهميت تربيت فرزندان، مي توانند زماني را كه اوقات فراغت دارند، در كنار يكديگر باشند و با هم به گفت وگوي خانوادگي بپردازند تا اين كه به امور متفرقه و تماشاي تلويزيون بپردازند.»
وي مي گويد: « مي توان گفت پدر و مادر براي اين كه بتوانند كودكان خوبي را براي جامعه تربيت كنند كه باعث افتخار و سربلندي براي خانواده خود و جامعه شوند، بايد اهميت بيشتري را به تربيت كودكان كه اصلي ترين هدف يك خانواده است، بدهند تا اين كه صرفا به فكر برآوردن نيازها و تامين مالي كودك خود باشند. همچنين چون ريشه هاي تربيت كودك از سالهاي اوليه در حال شكل گيري و استحكام است، والدين و به خصوص مادران شاغل مي بايست به فكر ايجاد يك هماهنگي و سازگاري بين شرايط اشتغال و رسيدگي به امور فرزندان باشند تا به اين گل هاي زندگيشان صدمه اي وارد نشود.»