حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان حضرت ابي عبدالله امام حسين عليه السلام سلاله پاك رسول اكرم خاتمالنبيين حضرت محمد مصطفي صلواتالله عليه در آثار مولانا در سياق (()context و چار چوب () framework توحيد و <سير محبي> بهسوي توحيد ربوبي معني و مفهوم پيدا ميكند. حضرت حق جل جلاله رب حسين است و <سلطان عشق خونين> مربوب حضرت محبوب است. مثنوي مولانا كتاب <توحيد> است و سير عاشقانه بهسوي حضرت هوالاول والاخر والظاهر والباطن. 33-حديد. ) و كتاب ديوان كبير كليات شمس تبريزي مولانا <عشق نامه> اوست.
<يا انيس من لا انيس له<. >يا من لا يرغب اليه<. >يا خير المرغوبين( >دعاي جوشن كبير. ) مولانا در اين دو كار بزرگ خود به حماسه امام حسين (ع) از منظر عرفاني پرداخته است. در اين وجيزه به روايت مولانا از امام حسين (ع) در چهار غزل كليات شمس و يك حكايت از مثنوي پرداخته ميشود. كليد واژههاي فهم مقام منيع وبينظير سيدالشهدا حضرت امام حسين عليه السلام در مثنوي و ديوان شمس عبارتند از: عشق- عاشقي- شهيد- شهادت- فدايي- بلا- مرگ- پارسا- فنا- بقا- خسرو دين-خسروغيب- وصل- دوست - پيشتازان و طلايه دار سلوك - زندان- عاشورا- كربلا- يزيد/فراق- شمر- عزا- تقابل كاركترها و صفات و خصايل.
حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان حضرت ابي عبدالله امام حسين عليه السلام سلاله پاك رسول اكرم خاتمالنبيين حضرت محمد مصطفي صلواتالله عليه در آثار مولانا در سياق (()context و چار چوب () framework توحيد و <سير محبي> بهسوي توحيد ربوبي معني و مفهوم پيدا ميكند. حضرت حق جل جلاله رب حسين است و <سلطاüûدر آثار مولانا عموما شهيد و حسين مترادف يكديگرند. حتي ميتوان گفت كه واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين(ع) كه انساني كامل است.
از نگاه مولانا حضرت سيدالشهدا(ع) از سوز شوق دل الهياش هر لحظه طلب استعلاي وجودي مينمايد و حضرت محبوب آواز قبول وصال سر ميدهد. <دل> في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدا اعلي است. در غزل 230 كليات شمس امام حسين(ع) سنگ محك و معيار است كه دل جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات و وجودي آدمي به آن بستگي دارد به حسين تشبيه ميشود نه آنكه حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي <خلاصه موجودات آدمي است و خلاصه آدمي <دل> است. ( >نك: شيخ صفي الدين اردبيلي-صفوه الصفا-ص443) فقط بيت دوم غزل مذكور كافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع. ) فتامل يا اولي الابصار. در مقابل چنين مرتبه متعالي وجودي، يزيد است كه سمبل كامل جدايي و فراق و دوري از حضرت حق جل وجلاله است. شهيدان قافله كربلا سمبل اعلاي شهيدان تاريخاند كه مقامات سلوك خونين عاشقانه خود را در دشت پربلاي امتحان خونين الهي در كربلا سرافرازانه طي كردهاند. آنها به ظاهر مردهاند اما في الواقع به حيات اعلاي طيبه در عالم غيب كه برتر است از عالم ظاهر استعلا يافتهاند. مولانا در اينجا شهيدان كربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا بر ميشمارد. <و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. >1699- آل عمران. ) كاروان شريف اسراي كربلا از نظر دشمن كه محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند اما بر خلاف اين كوردلان آنها <شاه مقام قرب دوستند. > مقامي كه بين آنها و حضرت محبوب هيچ رادع و مانعي نيست.
از نظر عرفا بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام بهشت اكل و شرب و مناكحه است كه از براي بندگان عام است. اما بهشت خاص مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است كه بهشت بندگان خاص است. (شيخ صفي الدين اردبيلي- صفوه الصفا- ص 437-438. ) مولانا امام حسين و شهيدان كربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست كه بهشت بندگان خاص است معرفي ميكند كه قفس دنيا را شكستهاند و پرواز ابدي كردهاند به كوي دوست. توانگر شكوفه وصال سيد الشهداء شهره آفاق گشته است واو خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام منيع واصل شده است، چون ريشه درخت وجود مباركش توانگر شده است از ذات اقدس الهي.
ز سوز شوق دل همي زند عللا
كه بوك در رسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد
شهيد گشته دو صد ره به دشت كرب وبلا
شهيد گشته بظاهر حيات گشته به غيب
اسير در نظر خصم و خسروي بخلا
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم
رهيده از تك زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست
چرا شكوفه وصلش شكفته است ملا
خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش
كه نفس ناطق كلي بگويدت افلا
كليات شمس تبريزي: غزل 230
در غزل 2102 كليات شمس مولوي اشاره كوتاه اما پر مغز مينمايد به اصل منيع <فنا در توحيد فعل> و ميگويد رمز نبودن فرق ماندن و رفتن براي حسين آن است كه او چون به مقام فناي توحيد فعل رسيده است. اراده و فعلش مستهلك در توحيد است. او تسليم اراده و تدبير الهي است. ) نك: صفوي- سيد سلمان- تهران- 1386. )
حسين و شهدا با دوري جستن از آرزوها و اميال نفساني با ساحت عشق آشنا شدند. او فدايي معشوق است و خون خود را در اين معاشقه بر آستانه محبوب ميريزد چرا كه براي او مساله بودن يا نبودن نيست بلكه مساله فناي عاشقانه است. (نك: شكسپير- هملت. )حسين و عاشقان حسيني صفت در پي بلا و سختيها و مشكلات وجودياند در مقابل عوام و واماندگان كه فراري از تدبير الهياند.
مولانا در اين غزل نيز با روش مطالعه مقارنهاي كوشش ميكند فهم بهتري از حسين و عاشقان حسيني و <وامانگان> راه حماسي كربلا نشان دهد.
چيست با عشق آشنا بودن
بهجز از كام دل جدا بودن
خون شدن خون خود فرو خوردن
با سگان بر در وفا بودن
او فداييست هيچ فرقي نيست
پيش او مرگ و نقل يا بودن
رو مسلمان سپر سلامت باش
جهد ميكن به پارسا بودن
كين شهيدان ز مرگ نشكيبند
عاشقانند بر فنا بودن
از بلا و قضا گريزي تو
ترس ايشان ز بي بلا بودن
شهشهه ميگير و روز عاشورا
تو نتاني به كربلا بودن
كليات: غزل 2102
اما طولانيترين و مشهورترين غزل مولانا در باب عظمت وعلو مقام حسين و شهيدان كربلا غزل 2707 كليات شمس است. مطلع غزل شهيدان الهي و بلاجويان <معاشقه كربلايي> است و پايان آن به زيبايي ارجاع است به انسان كامل و خورشيد موعود كه شاهد است و ناظر و اصل، اصل نزول انوار الهي است در عالم ممكنات. فتامل. در اين غزل شهيدان و عاشقان مترادفند. شهيدان به مدد تجرد وجودي و <معرفت> كه مقدمه عاشقي است و <بالهاي عاشقي> از مرغان هوايي نيز بهتر پرواز در ساحت حضرت دوست ميكنند. <يحبهم و يحبونه>544-مايده. )
آنها شاهان عالم غيباند و به مدد عشق بابهاي عوالم پنهان را گشودهاند. يكي از رمزهاي توفيق آنها در پرواز عاشقانه رهايي از <انواع خود> است. آنها ار آن جهت كه فاني و باقي در <عقل عقل> شدهاند در ناكجا آبادند. (نك- صفوي-سيد- لندن-2007)
از بيت پنجم غزل رابطه شهيدان واصل را با سالكان بيان ميكند. رهايي شهيدان اثر وجودي در رهايي ديگر سالكان نهاده است. آنها با شكستن در زندان تو در توي طبيعت و نفس خود باب مخزن اسرار الهي را گشودهاند. اول نفي است و سپس اثبات. <لا اله الا الله<. >لا اله الا هو>2555 بقره< -)لا اله الا انت. > شهيدان كه واصل به محبوب شدهاند وحسين كه سيد وسالار آنهاست نواي فقيران و درويشان كوي دوستاند.
شهيدان حسيني مقيم درياي وجود بيكران حضرت واجب الوجوداند كه اين عالم تجليات اسماء و صفات اوست. هوالله الخالق الباري المصور له الاسماء الحسني يسبح له ما في السموات والارض و هوالعزيزالحكيم. 244-حشر< )الله لا اله الا هو<. >لا اله الا انت. > كه در روز الست آشنايش بودند. <الست بربكم؟ قالوا بلي. > 1733- اعراف) در بيت هشتم مولانا اشاره به يكي از اصول عرفان نظري ميكند كه ميگويد انواع دنياهاي عالم ناسوت هيچاندر هيچ است و تو خالي و گذرا و ميراست. سپس مبتني بر آن آدميان را دعوت به عرفان عملي ميكند. آنگاه گويي پيام امام حسين(ع) را ميدهد كهاي مدعيان اگر از قبيله ماييد و كربلاييد. اهل صفا باش و دل را منور به نور خدا بگردان.
كجاييداي شهيدان خدايي
بلا جويان دشت كربلايي
كجاييداي سبك روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوايي
كجاييداي شهان آسماني
بدانسته فلك را در گشايي
كجاييداي ز جان و جا رهيده
كسي مر عقل را گويد كجايي
كجاييداي در زندان شكسته
بداده وامداران را رهايي
كجاييداي در مخزن گشاده
كجاييداي نواي بي نوايي
در آن بحريد كين عالم كف اوست
زماني بيش داريد آشنايي
كف درياست صورتهاي عالم
ز كف بگذر اگر اهل صفايي
دلم كف كرد كين نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مايي
برآي شمس تبريزي ز مشرق
كه اصل، اصل هر ضيايي
كليات: غزل 2707
مولوي در داستان شيعيان حلب در دفتر ششم مثنوي ابيات 777-805 به بيان عظمت معنوي و بلندي تبار و صفات برجسته امام حسين و آسيبشناسي برخي از عزاداران حسيني ميپردازد. مولانا بيان ميكند كه غصه قصه حسين براي هر كه بهراستي پيرو خداوند و رسول خدا- حضرت مصطفي(ص-) باشد بس عظيم است. زيرا هر كه حضرت محمد را دوست دارد بايد امام حسين را نيز دوست داشته باشد. زيرا كه <حسين مني و انا من حسيني<. >قدر عشق گوش عشق گوشوار. > همچنان كه آدمي گوش را دوست دارد گوشواره را نيز دوست دارد. گوش كنايه از حضرت محمد(ص) و گوشواره كنايه از امام حسين (ع) است. عزاداري و تعظيم شعاير <روح پاك> سيد الشهدا از نظر مومن از صد طوفان نوح نيز مشهورترست. مولوي در دو بيت 791 و 792 با تاكيد بر لفظ <مومن> وكيفيت نسبت آن با حسين تولاي حسين (ع) وتبري جستن از دشمنان امام حسين (ع) را از نشانههاي ايمان و مومني معرفي ميكند. گويي مولانا به اين پاره زيارت عاشورا نظر داشته است: يا ابا عبدالله لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيبه بك علينا و جميع اهل الاسلام. اي ابا عبدالله بهدرستي بزرگست سوگت و سترگ است و عظيم است مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام. از حسين(ع) بهنام <روح سلطاني> و <شاهنشاه> ياد ميشود كه با توجه به بقيه اشعار مولانا و سياق گفتمان سوم دفتر ششم كه داستان مذكور بخشي از آن است مقصود سلطان عشق است. (نك: صفوي- سيد سلمان- 1386) و همچنين حسين(ع< )خسرو دين> خوانده ميشود. هيچيك از صحابه و خلفا را مولوي به اين لقب نخوانده است. امام حسين (ع) نمونه اعلاي عاشق صادق واصل است. او خسرو دين است و <شاهنشاه> عاشقان كه از قفس دنيا رها يافته و استعلاء يافته است به عالم غيب. سپس مولانا ميگويد؛ اي عزاداران بر خود بگرييد كه فرسنگها از ارزشهاي حسيني دوريد. شما بر حسين مگرييد در حالي كه بايد بر قلب و ايمان خرابت نوحه كني كه وابسته به مزخرفات اين دنياي دني گشتهايد. سپس پاسخ مدعيان دروغ دينداري را ميدهد و ميگويد كه دينداري نشانه دارد. از جمله نشانههاي آن <توكل< ->جانبازي< ->بينيازي< ->فرخي معنوي> و <بخشندگي> است كه در شما يافت نميشود. اگر حسيني هستيد و از شراب عشق الهي نوشيدهايد چرا آثار در اعمال و رفتارتان ديده نميشود.
روز عاشورا نميداني كه هست
ماتم جاني كه از قرني به است
پيش مؤمن كَي بود اين غصّه خوار
قدر عشق گوش عشق گوشوار
پيش مؤمن ماتم آن پاك روح
شهرهتر باشد ز صد طوفان نوح
ب790-793-دفتر ششم مثنوي
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان
ز آنكه بدمرگي است اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجَست
جامه چه درانيم و چو خاييم دست
چونكه ايشان خسرو دين بودهاند
وقت شادي شد چو بشكستند بند
سوي شادروان دولت تاختند
كنده و زنجير را انداختند
روز ملك است و گَش و شاهنشهي
گر تو يك ذره از ايشان آگهي
ورنهاي آگه برو بر خود گري
ز آنكه در انكار نقل و محشري
بر دل و دين خرابت نوحه كن
كه نميبيند جز اين خاك كهن
ور همي بيند چرا نبود دلير
پشتدار و جان سپار و چشم سير
در رخت كو از مي دين فرخي
گر بديدي بحر كو كف سخي
آنكه جو ديد آب را نكند دريغ
خاصه آن كاو ديد آن دريا و ميغ
مثنوي-دفتر ششم - ب 795- 805
مولانا در غزل 436 كليات شمس فروزانفر برابر با غزل 181 كليات شمس استاد دكتر توفيق سبحاني برخي ديگر از نشانههاي عاشقان راستين را بيان ميكند كه عبارتند از: <جوشش ابدي< ->اشك شوق و فراق و وصال< ->مراقبه< ->استشمام بوي جام الهي< ->وفا و ياري< ->طالب لطف الهي< ->زهد وتقوي> و <استقامت. > اللهم الرزقنا.
گفتا كه كيست بر در؟ گفتم: كمين غلامت
گفتا: چه كار داري؟ گفتم: مها سلامت
گفتا كه: چند راني؟ گفتم: كه تا بخواني
گفتا كه: چند جوشي؟ گفتم كه: تا قيامت
دعوي عشق كردم سوگندها بخوردم
كز عشق ياوه كردم من ملكت و شهامت
گفتا: براي دعوي قاضي گواه خواهد
گفتم: گواه اشكم زردي رخ علامت
گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت
گفتم: به فر عدلت عدلند و بي غرامت
گفتا: كه بود همره؟ گفتم خيالتاي شه
گفتا: كه خواندت اينجا؟ گفتم كه: بوي جامت
گفتا: چه عزم داري؟ گفتم: وفا و ياري
گفتا: زمن چه خواهي؟ گفتم: كه لطف عامت
گفتا: كجاست خوشتر؟ گفتم: كه قصر قيصر
گفتا: چه ديدي آنجا؟ گفتم: كه صد كرامت
گفتا: چرا خاليست؟ گفتم: ز بيم رهزن
گفتا: كه كيست رهزن؟ گفتم: كه اين ملامت
گفتا: كجاست ايمن؟ گفتم: كه زهد وتقوي
گفتا: كه زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت
گفتا: كجاست ايمن؟ گفتم: به كوي عشقت
گفتا: كه چوني آنجا؟ گفتم: در استقامت
خامش كه گر بگويم من نكتههاي او را
از خويشتن بر آيي ني در بود نه بامت
جمع بندي
از ديدگاه مولانا شهيدان عاشقند. امام حسين(ع) سيد و سالار و شاه شهيدان است. شهيدان پا بر نفساماره گذاشتهاند و از خودخواهي و اميال دنيوي جدا شدهاند. در حضرت حق فاني شدهاند و در حضرت محبوب به مقام بقا واصل گشتهاند.
كليد واژههاي صدر مقاله بيانگر جغرافياي فكري - هندسه معرفتي و كهكشان وجودي امام حسين نزد مولانا جلال الدين بلخي خراساني است. فاعتبروا يا اولي الابصار.
به باطن همچو عقل كل به ظاهر همچو تنگ گل
دمي الهام امر قل دمي تشريف اعطينا
كليات- 54
ابتر بود عدويش و آن منصبش بماند
در ديده كي بماند گر در فتد در و خس
كليات1211
اللهم ارزقني شفاعه الحسين يوم الورود و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام.