باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 105 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سيري در تاريخچه نقد ادبي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: جعفر - جهانگير ميرزا حسابي

منبع: ماه نامه - ادبيات داستاني - 1383 - سال يازدهم، شماره 77 ـ 78، اسفند 82؛ فروردين 83

 
 

سخن راهي است براي نزديكي دو فرد؛ كوتاه‌ترين راه بين دو قلب؛ آغاز ارتباط و آغاز زندگي است.

تا موقعي كه سخني، هنري، حرفي نباشد كلمه نقد هم معنا نمي‌يابد. شروع نقد هنگامي است كه گفتاري آغاز و يا اثري عرضه شده باشد. براي نقد، حداقل وجود يك گوينده و يك شنونده الزامي است؛ يك هنرمند و يك هنردوست؛ يك فرستنده و گيرنده؛ كسي كه يك اثر ادبي ارائه كند و كسي كه آن را دريافت كند. بنابراين مي‌توانيم بگوييم كه به راستي نقد موقعي به وجود آمده كه آدمي با سخن شروع به ارتباط با يكديگر كرده است.

هر چه را كه مي‌گوييم، تكرار تكرارهاست. تكرار كلمات است. با تعداد محدودي حرف، هزاران كلمه ساخته مي‌شود و با هزاران كلمه، بي‌نهايت جملات گفته مي‌شود. بنابراين مي‌بينيم كه كلمات‌مان محدود هستند ولي سخن‌ها بي‌نهايت. هر چه كه مي‌گوييم و يا مي‌نويسيم، چيزي نيست جز تكرار تكرارها. در ميان همين تكرارهاست كه با دگرگوني‌هاي جزئي، متن‌هاي متفاوتي به وجود مي‌آيند، كه ادبيات‌شان مي‌ناميم.

در اين لحظه است كه نقد پا به عرصه وجود مي‌گذارد و درست را از نادرست، سره را از ناسره، زيبا را از زشت تشخيص مي‌دهد. ولي در روزگار ما نقد فقط به اين حد بسنده نمي‌كند.

البته نظر اصلي ما نقد ادبي است ولي هنرهاي ديگر هم مانند ادبيات تراوشات ذهن و ذوق انساني هستند و جزئي از انسان‌اند. بنابراين سخن ما مي‌تواند شامل آنها هم گردد. يعني در اصل كارشان يكي است. هنر هر چه كه باشد، پديده‌اي است انساني و قابل انتقاد و تجزيه و تحليل.

در فرهنگ دهخدا براي واژه نقد به معناي نقد متون يا آثار ادبي يا آثار هنري، نكته‌اي نيافتم. ولي فرهنگ معين، كلمه نقد را بدين گونه تعريف مي‌كند:

ـ تميز دادن خوب از بد،

ـ آشكار كردن محاسن و معايب سخن،

ـ تشخيص معايب و محاسن اثري ادبي. (ص 4784)

اكنون مي‌خواهيم بدانيم فايده نقد چيست؟ زيرا هر چيزي كه فايده نداشته باشد، خود به خود و كم كم به سوي ارزش‌هاي بد و رو به نابودي مي‌رود. زشتي و زيبايي، خوبي و بدي و بسياري ارزش‌هاي قراردادي بشري ديگر، نسبي و غيرواقعي هستند. چيزي كه امروز داراي ارزش خوب است، فردا شايد در رديف ارزش‌هاي بد قرار بگيرد و بر عكس. در ادبيات جهاني بارها ديده شده كه سبكي، سخني يا پديده‌اي به وجود آمده و ابتدا به شدت مورد انتقاد قرار گرفته و جزء ارزش‌هاي منفي بوده، ولي به تدريج مورد قبول همگان قرار گرفته و ارزش مثبت پيدا كرده است؛ مانند شعر نو.

نقد موقعي به وجود آمد كه خواننده‌هاي بسيار با خواسته‌هاي بسيار به وجود آمدند. توقع‌هاي بسيار، نويسندگان فراوان با سبك‌هاي گوناگون پديد آورده؛ و خلاصه انتخاب سخت گشته، بعضي از سخنان به مذاق بعضي‌ها خوش نيامده و آن را زير فشارهاي سخن خود قرار داده‌اند.

در زبان فرانسه به كلمه نقد لاكريتيك و به منتقد لوكريتيك و در انگليسي به نقد كريتيك مي‌گويند، كه همگي از ريشه لاتيني كريتيكوس كه آن هم از ريشه يوناني كريتيكس است كه آن هم از كرينيين يعني قضاوت مي‌آيد.

پس، اين واژه در اصل به معناي قضاوت است اما امروزه فقط به اين معنا نيست. بلكه بيشتر به سوي باز كردن يك اثر ادبي يا هنري متمايل است. همان طور كه در صفحه 11 كتاب «نقد ادبي» نوشته پير برونل، دانيل مادلنا، بيان شده، هدف اول نقد باز كردن و توصيف يك اثر است. در مراجع عمومي فارسي، همه تقريباً كلمه نقد را خوب را از بد تميز دادن يا زشت را از زيبا جدا كردن تعريف كرده‌اند. تنها در دو كتاب تعريف‌هايي خوب‌تر و نزديك‌تر به تعريف‌هاي ما داده‌اند كه عبارت‌اند از:

«تعريف نقد ادبي در نزد قدما با آنچه امروزه از آن استنباط مي‌شود متفاوت است. در نزد قدما مراد از نقد معمولاً اين بوده است كه معايب اثري را بيان كنند و مثلاً در اينكه الفاظ آن چه وضعي دارد يا معني آن برگرفته از اثر ديگري است، به طور كلي از فراز و فرود لفظ و معني سخن گويند. اين معني از خود لغت نقد فهميده مي‌شود. زيرا نقد جدا كردن سره از ناسره است...».(1)

ولي كمي پايين‌تر در همين كتاب، نويسنده ادامه مي‌دهد: «اما در دوران جديد مراد از نقد ادبي نشان دادن معايب اثر نيست (هر چند ممكن است به اين امر هم اشاراتي داشته باشد). زيرا نقد ادبي به بررسي آثار درجه يك و مهم ادبي مي‌پردازد و در اين گونه آثار بيش از اينكه نقاط ضعف مهم باشد نقاط قوت مطرح است. لذا منتقد ادبي مي‌كوشد با تجزيه و تحليل آن اثر ادبي اولاً ساختار و معني آن را براي خوانندگان روشن كند و ثانياً قوانيني را كه باعث اعتلاي آن اثر ادبي شده است توضيح دهد. لذا نقد ادبي از يك سو به كار گرفتن قوانين ادبي در توضيح اثر ادبي است و از سوي ديگر كشف آيين‌هاي تازه و ممتازي است كه در آن اثر مستتر است».(2)

در كتاب ديگري (3) نقد ادبي چنين تعريف شده است:

«ابرمز در «فرهنگ اصطلاحات ادبي» خود درباره «نقد ادبي‌» مي‌نويسد: «نقد ادبي، تعريف، توصيف، طبقه‌بندي، شرح و ارزيابي آثار ادبي است».

بنابر تعريف كادن، «نقد ادبي»: «فن يا علمي است كه به مقايسه، تجزيه و تحليل، شرح و تفسير، و سنجش آثار ادبي اختصاص دارد»

اين دو نقل قول به ما نشان مي‌دهد كه ما هم آهسته آهسته ولي مطمئن به سوي هنر نقد به معني جديد مي‌رويم.

ادبيات و هنر به يك سكه مي‌مانند. دو رو دارند. دو طرفي كه هم از همديگر متفاوت و هم جزئي از آن‌اند. يك طرف خود اثر و طرف ديگر نقد آن است. نقد طرف ديگر اثر است. هر كس كه اثري را خلق مي‌كند، بايد بداند كه نقدي هم در برابر آن است، بايد بداند كه كساني هم هستند كه آن را زير و رو مي‌كنند، تجزيه و تحليل مي‌كنند، بعضي‌ خوبي‌ها و بعضي بدي‌هايش را مي‌گويند؛ بعضي زشتي‌ها و بعضي زيبايي‌هاي جملات را خواهند گفت، گروهي هم رابطه آن را با جامعه خود يا تأثير جامعه بر نويسنده يا بعضي‌ها هم با رد شدن از متن به واقعيت‌هاي نويسنده مي‌رسند و غيره. پس نمي‌شود گفت كه من نويسنده اثري را مي‌نويسم ولي تو خواننده هيچ نگو. سخن گفتن حق منتقد است. كسي كه از نقد مي‌ترسد بهتر است از نوشتن دوري كند.

اديبي فرانسوي به نام ا.و.آرنو مي‌گويد:

Quand vous vous donnez pour auteur en auteursouffrez qu on vous critiqe.

(وقتي كه خودتان را به عنوان يك نويسنده معرفي مي‌كنيد، به عنوان يك نويسنده، رنج انتقاد را هم متقبل شويد.)

اما نقد كردن داراي روش است. نقد يك هنر است كه بايد آن را فرا گرفت. براي نقد كردن، بايد روش‌هاي نقد و همچنين متني را كه زير دست داريم خوب بشناسيم. «براي تحليل هر كتابي، بهتر است كه يك روش «نقد ادبي» را در نظر گرفت.(4) بنابراين، داشتن يك روش در نقد، امري است الزامي.

اين را بايد بدانيم كه نبايد از نقد به صورت يك ابزار براي خراب كردن اثري يا شخصي استفاده كرد. چون نقد چيزي نيست جز صحبت و همفكري. نقد يك گفت‌وگو است. گفت‌وگو درباره يك موضوع ويژه. گفت‌وگويي است اديبانه. نقد اين گونه كه امروز در فرهنگ ما جا افتاده گاهي جنبه منفي دارد. مثلاً وقتي مي‌گوييم فلاني كلي از اين موضوع انتقاد كرد، گاهي به اين معناست كه به موضوع حمله شده است. اگر از نقد به صورت يك ابزار شلاق‌وار استفاده كنيم، ترس و وحشت مانع از آن مي‌شود كه چيزي بنويسيم و يا سخني بگوييم. نقد براي وسعت دادن ادبيات است نه كوتاه كردن سخن. ادبيات در واقع آرامش روح آدمي است كه به قلم آمده. بنابراين نقد سخني است چند، بر اين آرامش نگاشته شده. نقد آرزوي به حقيقت رسيدن است؛ به حقيقت متن، به سكوت‌هاي متن، به حقيقت ناگفته‌ها، به حقيقت نويسنده، به حقيقت اثر. نقد نوعي گردش است؛ قدم زدن در هوايي ديگر، در مكاني ديگر. سير و سياحتي است در يك اثر، در مكاني ناشناخته.

ناگفته نماند كه از ديد بعضي از اديبان اين قرن، ادبيات يك مكان است، يك فضاست. مثلاً از ديد موريس بلانشو، متون ادبي مكان‌هاي ادبي هستند. مكان‌هايي هستند براي ابراز بيان‌هاي دروني. با تجزيه و تحليل اين مكان‌ها مي‌توان به درون نويسنده رسيد. پس رابطه‌اي است بين اين دو مكان؛ مكان دروني كه ضميرهاي خودآگاه و ناخودآگاه آدمي است (البته ضميرهاي آگاه و ناخودآگاه، خود نيز دو مكان گوناگون هستند) و مكان بيروني، كه آن را ادبيات مي‌ناميم، خود از طرفي، تراوشات مكان‌هاي دروني آدمي مي‌باشد.

باري، نقد تكرار تكرارها نيست بلكه گفتن ناگفته‌هاست.

وقتي كه اثري را مي‌خواهيم نقد كنيم، هدف‌مان محكوم كردن يك چيز و يا تحسين و تمجيد نكات ديگر نيست. ما تماشاگري بيش نيستيم. نقد ديدن است و تشخيص آن؛ جدا كردن ديده‌ها از نديده‌ها است. به همين دليل است كه هر كس منتقد نيست، چرا كه هر كس همه نكات را نمي‌بيند، زيبايي‌ها، زشتي‌ها و بدو ديدن زشتي‌ها، زيبايي‌ها ناديده مي‌گذرند و در نتيجه، قضاوت آدمي به خطا مي‌رود. به همين خاطر است كه بعضي‌ها از نقد بيزار بوده‌اند. به طور مثال لامارتين شاعر فرانسوي قرن هجدهم، نقد را «حربه عاجزان» مي‌شمرد. به طور حتم، در آن زمان هم مانند بعضي مواقع در دوران خودمان، حتماً نقد فقط عيب‌گيري بوده است.

نقد يعني تصميم گرفتن، يعني داشتن قدرت تصميم‌گيري براي جدا كردن صفات يك اثر؛ براي تجزيه و تحليل و بهتر فهماندن آن.

يك شخص عادي با خواندن يك متن ادبي ممكن است فكر كند كه همه چيز را مي‌داند و همه چيز اين مطلب را فهميده است. در صورتي كه درست همان لحظه است كه بايد بداند كه چندان نمي‌داند.

هدف منتقد به وجود آوردن چيزهاي تازه نيست، بلكه، مي‌خواهد اثري را كه وجود دارد تجزيه و تحليل و توصيف كند، عناصر و اجزاي آن را بشناسد و رابطه بين آنها را معلوم كند. براي نقد يك اثر لازم نيست كه حتماً منتقد شاعر يا رمان‌نويس باشد. مي‌تواند يك منتقد فوق‌العاده باشد بدون اينكه قادر باشد يك بيت شعر بگويد.

ادبيات به نوعي، نويسندگي است. اين را هم مي‌دانيم كه ادبيات شفاهي هم داريم كه البته كم شناخته شده است، در صورتي كه ريشه بسياري از آثار نوشته شده خيلي از بزرگان، همين ادبيات شفاهي يا مردمي است.

يك نويسنده آنچه را كه در دل دارد مي‌نويسد تا بلكه كسي ـ خواننده‌اي ـ آن را بخواند. پس ادبيات يعني خواندن و نوشتن. اين دو با هم ادبيات، با هم تكميل مي‌شوند و با هم معني پيدا مي‌كنند. نوشته ادبي‌اي كه خوانده نشود، وارد ادبيات نمي‌شود. ادبيات گنجينه‌اي است از گفتارها و نوشته‌ها، از خواسته‌ها و آرزوها.

نويسنده مي‌نويسد بلكه خواننده از نوشته‌هايش لذت ببرد. همان طور كه رولان بارت منتقد فقيد فرانسوي، گفته «خواندن يك متن يعني لذت بردن از آن». پس، نويسنده مي‌نويسد بدون هيچ انتظاري، متنش را در اين دنياي ادبيات جهاني رها مي‌كند، بلكه خواننده‌اي آن را دريابد.

كار منتقد اين نيست كه بگويد فلان متن را بخوان يا نخوان يا بخوان بلكه به لذت برسي. در صورتي كه مي‌خواهد بفهمد و بفهماند رابطه‌اي كه بين خواندن و لذت بردن هست چه رابطه‌اي است. گفتن اين‌كه فلان كتاب را بخوان يا فلان كتاب را نخوان بلكه غصه‌دار شوي و يا شايد خودكشي كني يا اخلاقت فاسد مي‌شود. نقد نيست؛ بيشتر درس اخلاق است. نقد با درس اخلاق فرق مي‌كند. نقد بيشتر براي آشنايي است.

از خواندن يك متن لذت مي‌بريم چون با يك دنياي ديگر آشنا شده‌ايم. نقد يعني بهتر شناختن يك دنياي ديگر؛ آشنا شدن با لذتي ديگر، به نوعي ديگر، به گفتاري ديگر. گفتار هم خودش جزئي از دنياي لذت است؛ چون ادبيات خود يعني گفتار.

نظرها بر اين است كه نقد زماني به وجود آمد كه صنعت چاپ اختراع شد و كتاب‌ها فراوان و خواننده‌ها هم بيش از پيش گشتند. نبايد فراموش شود كه در قرون قديم، حتي در كشورهايي كه هنوز صنعت چاپ نبوده (مثل ايران)، اديبان كتاب‌هاي پيشينيان خود را نقد مي‌كردند. ولي نقدشان از دستور زبان و شايد هم كمي زيباشناسي و گفتن اينكه فلان شاعر ديوانش كپي بهمان شاعر است فراتر نمي‌رود. وقتي كه يك كتاب نوشته مي‌شده و حداكثر يكي يا دو نسخه از آن برداشته مي‌شد و فقط ده يا پانزده نفر آن را مي‌توانستند بخوانند، مي‌شود گفت كه در اين حالت جايي آنچنان براي نقد نبوده. در صورتي كه وقتي از يك كتاب پنج يا شش هزار جلد چاپ بشود و به همين اندازه هم خواننده داشته باشد، مسلماً و ناخواسته به مذاق بعضي‌ها خوش مي‌آيد و براي بعضي‌ها هم ناپسند خواهد بود (كه البته امري كاملاً طبيعي است، اگر به غير از اين بود بايست نگران شد). خلاصه اينكه از اين نوشتن‌ها و خواندن‌ها و خوش آمدن‌ها و ناخوش‌آمدن‌ها گفت‌وگوها پديد مي‌آيد، بدي‌ها گفته و خوبي‌ها بيان مي‌شوند و با تبادل نظرها نقد به وجود مي‌آيد. هنر نقد به صورت امروزي آغازش شايد با اختراع چاپ شروع شده و با گذشتن از دوران رنسانس و نظريه‌ها و پديده‌هاي مختلف از طرف بزرگان، اديبان و فيلسوفان بزرگ بشريت تا به امروز به صورت يك هنر، يك رشته ادبي و يا بهتر بگوييم به صورت يك ساختار بسيار پيچيده به ما رسيده.

اگر نقدي وجود نداشته باشد، ارزش واقعي آثار هنري معلوم نمي‌شود. اين نقد است كه ارزش هنر را آشكار مي‌كند.

نقد يك مسير است. مسيري كه از نقطه «الف» شروع مي‌شود و به نقطه «ي» ختم مي‌شود. براي رفتن در اين مسير بايد از در انتخاب وارد شد؛ بعد، از يكي از راه‌هاي نقد جلو رفت. اگر نتوانيم نقدمان را درست به آخر برسانيم علتش مي‌تواند اشتباه در انتخاب روش كار يا درست نشناختن آن باشد. نقد مسيري است پر از اضطراب، پر از سنگلاخ، راهي كه هر كس جرئت پا گذاشتن در آن را ندارد؛ گذرگاهي كه گم شدن در آن بسيار آسان است.

در كلمه نقد چهار كردار نهفته است. از اين كردارها هر دفعه شايد يكي از آنها به كار گرفته شود و شايد دو يا همه‌ي آنها.

اولين عمل انتخاب است. انتخاب متن، كاري است صددرصد وابسته به منتقد. حالا چرا منتقد فلان متن را انتخاب كرده نه يك متن ديگر را، پاسخ اين سؤال برمي‌گردد به رشته، هدف و خواسته‌هاي دروني منتقد. كاري است صددرصد شخصي.

دوم مي‌تواند مقايسه باشد؛ مقايسه متون. البته از مقايسه است كه به قضاوت مي‌رسيم.

گفتن خوبي‌ها و بدي‌ها، زشتي‌ها و زيبايي‌هاي يك متن و يا كتاب، كه نقد كلاسيك همين جا توقف مي‌كند.

سوم قضاوت است.

و چهارم، بررسي رويكرد است. كه بيشتر مي‌شود گفت اساس نقد معاصر است.

براي تجزيه و تحليل، قضاوت و مقايسه، همان طور كه گفتيم، روش لازم است.

روش‌هاي نقد بسيارند. منظور ما اينجا ياد دادن روش‌ها نيست بلكه گذري بر آنهاست.

 

الف) نقد اخلاقي:

نقد اخلاقي كه متن را بر حسب معيارهاي اخلاقي روز بررسي مي‌كند، يكي از قديم‌ترين روش‌هاي نقد به شمار مي‌آيد و مي‌شود آن را نقد سنتي ناميد و شايد بشود گفت كه اين نوع نقد در همه كشورها وجود داشته است و در بعضي از نقاط هنوز به چشم مي‌خورد. بسياري از خردمندان گذشته و نيز امروزه در ايران، بر اين عقيده‌اند كه هنر بايد تابع و پيرو اخلاق باشد و اگر از حدود اخلاق تجاوز كند بد و ناپسند خواهد بود، بعضي‌ها حتي آن را هنر نمي‌دانند و يا بعضي در تصحيح آن مي‌كوشند و هنر را آن طور كه هست نمي‌پسندند بلكه آن را آن طور كه حدود اخلاقي‌شان اجازه مي‌دهد قبول دارند.

 

ب) نقد جامعه‌شناختي:

تأثير جامعه بر ادبيات و برعكس را بررسي مي‌كند. يا به طور ساده‌تر، مي‌شود گفت كه رابطه جامعه و ادبيات را روشن مي‌كند. اين نقد، در درجه اول به وجدان شخصي، به روح فردي و يا به ناخودآگاه نويسنده برمي‌گردد. اهميت اين رشته در اين است كه روابط بين جامعه و يك اثر ادبي را توصيف يا مشخص مي‌كند. زيرا به نظر پيروان اين مكتب، جامعه قبل از ادبيات وجود داشته، بنابراين نويسنده به شدت تحت تأثير آن جامعه خواهد بود. يك نويسنده معرف يا بازگوكننده فرهنگ آن جامعه‌اي است كه در آن زندگي مي‌كند و سعي در دگرگوني آن دارد. بنابراين در آثار ادبي ردپاي جامعه‌اي را كه در آن اثر ادبي نگاشته شده، هميشه مي‌توانيم پيدا كنيم. زيرا يك اثر ادبي، منعكس‌كننده جامعه‌اش است.

نقد جامعه‌شناختي در قرن بيستم به وجود نيامده، بلكه در قرن نوزدهم منتقديني مانند مادام دو استال، تن و فيلسوف‌هايي مانند هگل و ماركس بوده‌اند كه اساس كار اين رشته را گذاشته‌اند. در اوايل قرن بيستم منتقدين ديگري ماند دورخيم و لانسون درباره تاريخ ادبيات و جامعه‌شناسي كار كردند و سپس افراد ديگري مانند ژرژ لوكاس، لوسين گلدمن، ميكائيل باختين و غيره، شاخه‌هاي ديگري را در اين رشته به وجود آوردند.

 

پ) نقد روان‌شناختي:

هدف نقد روان‌شناختي از تجزيه و تحليل متن، به درون نويسنده نفوذ كردن است به قصد با او بهتر آشنا شدن و يا متن را از درون نويسنده بهتر شناختن.

براي اين امر نبايد حتماً روانشناس يا روانكاو بود، ولي بايد با اين علم كاملاً آشنا بود.

نقد روانشناختي گاهي به مطالعه آثار ادبي مي‌پردازد، بعضي مواقع به شناخت آفريننده اثر و گاهي نيز به تأثر اثر ادبي به روي خواننده. البته به چگونگي آفرينش آثار ادبي هم مي‌پردازد.

از جمله بزرگ‌ترين كساني كه در اين راه كار كردند فرويد آغازگر راه بود. همچنين يونگ و آدلر؛ و بزرگان فرانسوي ديگري كه اكثراً دنباله‌رو فرويد هستند مانند ژاك لاكان، شارل بودوان، شارل مورون، مارت روبر و ژان بلمن نوئل.

براي فرويد متون ادبي، نمونه‌ها يا موقعيت‌هايي هستند براي شرح علمي كه داده‌هايش قابل لمس نيستند. او متون ادبي را با آرزوهاي روزمره انسان‌ها برابر مي‌داند، آنها را مثل يك رضايت تخيلي خواسته‌هاي ناخودآگاهي كه بيدار شده و در نزد ديگران رضايت همان خواسته‌هاي ناخودآگاه را به وجود مي‌آورند مي‌داند.

هدف نقد روان‌شناختي، پيدا كردن معناي پنهان يك متن پر از معماست. منتقدي كه اين نوع روش را انتخاب مي‌كند معتقد است كه خاطرات دوران كودكي بسيار مهم هست و تعبير لازم دارد؛ بايد آنها را به رويدادهاي مهم ديگري كه پيش مي‌آيند ارتباط بدهيم؛ كه در حقيقت اين خاطرات تصويرهايي هستند از رويدادهاي بعدي زندگي، در صورتي كه براي يك فرد عادي به نظر بسيار بي‌معني مي‌آيد.

يك اثر ادبي از يك سلسله نمادهايي تشكيل شده كه به وسيله نويسنده انتخاب شده‌اند، كه در حقيقت گره‌هاي رواني خود نويسنده هستند.

در پايان بايد خاطرنشان كنيم كه هدف نقد روان‌شناختي، معالجه بيمار يا نويسنده نيست. بلكه براي پيدا كردن رابطه بين ادبيات و ضمير ناخودآگاه نويسنده است.

 

ت) نقد زبان‌شناختي:

در نقد زبان‌شناختي، مي‌شود گفت كه فردينان دوسوسور آغازگر راه بود، افراد ديگري مانند، اميل بنونيست، هارولد ونريش و پل والري، مهم‌ترين آنها هستند. آنها بيشتر درباره ساختار متن، زمان‌ها، افعال و ضماير متون كار كرده‌اند؛ كه بعداً اساس كار ديگر مكتب‌ها قرار گرفتند.

نقد زبان‌شناختي مدرن، سميوتيك و سمانتيك مي‌گويند، آنها را معناشناسي ترجمه كرده‌اند. كه به زبان ساده مي‌شود گفت شناخت كنش‌ها، رابطه آنها با هم. كه البته از اين راه هم مي‌شود از درون نويسنده شناخت پيدا كرد. البته در اينجا بايد خاطرنشان كنيم كه بين سميوتيك و سمانتيك تفاوت كمي وجود دارد و هر دو آنها با سميولوژي كه علامت‌شناسي معنا مي‌دهد متفاوت هستند.

در سمانتيك مي‌توانيم از گرمس و در علم سميوتيك نيز از ژان كلود كوكه، ميشل اريوه و ژوزف كورتس نام ببريم. اين علم با تكيه بر زبان‌شناسي مدرن سوسور و بنونيست و همچنين گذاشتن اساس كار بر روي دو كتاب مشهور معنا و معناشناسي ساختاري و كتاب ولادمير پروپ، «ريخت‌شناسي قصه‌هاي عاميانه» متون را بر حسب كنش‌ها، شخصيت‌ها و دگرگوني‌هاي، آنها تجزيه و تحليل مي‌كند.

دو مكتب ديگر زبان‌شناسي مدرن، فرماليسم روسي و ساختارگرايي هستند.

فرماليسم در سال‌هاي 1914 ـ 1920 به همت ويكتور شكلوفسكي، رون ياكوبسون و بوريس آخن بام پايه‌گذاري شد. آنها معتقد بودند، هر يك از عناصر متن، يك شكل يا فرم هستند و با جدا كردن و شناختن همين شكل‌هاست كه مي‌شود متن ادبي را از متن غيرادبي جدا كرد و اين شكل كه متن ادبي را مي‌سازد گوهر اصلي و يا ادبيت متن است.

 

ث) نقد تطبيقي:

كه كارش تطبيق و مقايسه فرهنگ‌ها و ادبيات كشورهاي مختلف يا فقط يك كشور است. از دانشمندان اين رشته مي‌شود از پيير برونل و اتيامبل نام برد.

 

ر) نقد اسطوره‌گرا:

در اين رشته، متون را بر حسب نمادهاي اسطوره‌اي تجزيه و تحليل مي‌كنند.

از بزرگان اين رشته مي‌شد از سر جيمز فريزر، كارل گوستاو يونگ، مير چاالياد و دانشمند فرانسوي، ژيلبر دورآن نام برد.

جز اينها، روش‌هاي ديگري هم هستند. مثل نقد فلسفي، اصالت زن و غيره

اصولاً علوم انساني به شناخت انسان مي‌پردازد. تمام روش‌هاي نقد كه در علوم انساني هستند به شناخت انسان مي‌پردازند و كاري به غير از اين ندارند.

انسان ذاتاً منتقد است. هيچ كس نمي‌تواند با خواندن متن يك كتاب، هيچ نظري درباره‌ آن نداشته باشد؛ حتي اگر هيچ درباره آن بيان نكند. مگر اينكه هيچ از آن نفهميده باشد. نداشتن نظري درباره يك كتاب، يا اينكه نخواهد درباره آن حرف بزند، خيلي متفاوت است. در ضمن، سخن نگفتن، خود مي‌تواند يك نوع نقد باشد. ماري لوئيز ون فرانتسز يكي از نزديك‌ترين همكاران و دوست شارل گوستاو يونگ در كتاب «زن در قصه‌هاي پري‌ها» متذكر مي‌شود:

Le Silence prote'gs les contenue de l'inconscient contre L'incomprehension collective, aussi bien Ext’erueure quinterieure.

(سكوت، محتواي ضمير ناخودآگاه را در مقابل نافهمي همگان محافظت مي‌كند؛ چه از ديد بيروني و چه از ديد دروني.)

درباره سكوت، سخن بسيار است.

حضرت علي (ع) در نهج‌البلاغه فرموده‌اند: «چون عقل و خرد به مرتبه كمال رسد، گفتار كم گردد. «پس دليل نمي‌شود كسي كه حرف نمي‌زند چيزي براي گفتن نداشته باشد. كم گفتن از نداشتن سخن نيست، بلكه، گاه از كمال سخن است. از قديم هم گفته‌اند: «كم گوي و گزيده گوي چون در».

در پايان، بايد بگوييم كه هدف اين مقاله، ارائه‌ ديدي تازه از مقوله نقد بوده است. از اين واژه، به عنوان ايرادگيري استفاده نكنيم و آن را به معني امروزي به كار بگيريم. به طور حتم مي‌دانيم تعريف‌هاي ديگري براي اين واژه بياوريم و به هيچ عنوان ادعاي اين را كه همه تعريف‌ها و نكات را گفته‌ايم نداريم. اين گفتار وسيع‌تر از آن است كه با چند خط تعريف همه چيز آن را گفته باشيم. ولي سعي خودمان را كرديم ـ بلكه با كمترين سخن، به بيشترين حد تعريف رسيده باشيم.

 

پي‌نوشت‌ها:

1ـ دكتر سيروس شميسا، نقد ادبي، ص 21 و 22.

2ـ همان.

3ـ دكتر حميدرضا شايگان‌فر؛ نقد ادبي، ص 15.

4ـ دكتر علي عباسي، ژيلبر دوران؛ منظومه شبانه، منظومه روزانه؛ ماهنامه كتاب كودك و نوجوان، شماره 46، مرداد 1381؛ ص 79 ـ 74.

 

كتابنامه فارسي

1ـ علي اكبر دهخدا: فرهنگ دهخدا.

2ـ دكتر معين؛ فرهنگ معين؛ دوره شش جلدي؛ انتشارات اميركبير؛ 1376؛ تهران.

3ـ روژه فايول؛ نقد ادبي؛ ترجمه علي اصغر سيد يعقوبي؛ انتشارات دانشگاه تبريز؛ تبريز؛ 1374.

4ـ دكتر عبدالحسين زرين‌كوب؛ آشنايي با نقد ادبي؛ انتشارات سخن؛ تهران؛ چاپ دوم: 1372.

5ـ محمدعلي اسلامي ندوشن؛ جام جهان‌بين، انتشارات جام، تهران؛ 1374.

6ـ محمدجعفر پوينده (گزيده و ترجمه)؛ درآمدي بر جامعه‌شناسي ادبيات؛ انتشارات نقش جهان؛ تهران؛ 1377.

7ـ سيروس «شميسا»، نقد ادبي؛ انتشارات فردوس؛ تهران؛ 1378.

8ـ محمدهادي محمدي؛ روش‌شناسي نقد ادبيات كودكان؛ انتشارات سروش؛ تهران؛ 1378.

9ـ بابك احمدي؛ ساختار و تأويل، دو جلد، انتشارات مركز، تهران، (1370) 1372.

10ـ دكتر حميدرضا شايگان‌فر؛ نقد ادبي، معرفي مكاتب نقد؛ انتشارات دستان؛ تهران؛ 1380.

11ـ دكتر علي عباسي؛ ژيلبر منظومه شبانه، منظومه روزانه؛ كتاب ماه. كودك و نوجوان؛ سال چهارم؛ شماره‌هاي 46 و 47.

 

كتابنامه به فرانسه:

1. Barthes Roland, Le plaisir du texet, ed. Seuil, Coll. Point . Paris, 1973

2. BLANCHOT Maurice Lespace Litteraire, ed Gallimard coll, Idees, Paris, 1995.

3. BRUNEL Pieerr, MADELENAT Danile, CLIKSoHN Jean – Michel, Couty Daniel, La critique Litteraire, ed, PUF, Coll. Que sais je? Paris, 1977.

4. TADIE Jean – Yves, La Critique Litteraire au Xxe siecle, ed. Belfond, 4 Paris, 1987

5. Peter Robert, Dictionnaire de la lange francaise, paris, 1979.

 

    513 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   نقد ادبي (11)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/01/1383

تاريخ شمسی نشر:29/01/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب