باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 175 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نيهيليسم در بزرگراه اطلاعاتي(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
گمنامي در مقابل تعهد در عصر حاضر


 

منبع: کتاب - نگاهي فلسفي به اينترنت

   ● نويسنده: هيوبرت - درينوش

مترجم: علي - ملائكه

 
 

‏آه، خداوند به ابراهيم گفت: «پسرت را برايم قرباني كن» آنگاه ابراهيم مي‌گويد: «مي‌خواهي اين قرباني كردن كجا انجام شود؟»

خداوند مي‌گويد: «بيرون در بزرگراه 61»

آنگاه مك بند انگشتي به شاه لوئي گفت:

من چهل بند كفش قرمز، آبي و سفيد دارم

و هزاران تلفن كه زنگ نمي‌زنند

مي‌داني كجا مي‌توان از شر اينها خلاص شد

و شاه لوئي گفت پسرم بگذار يك دقيقه فكر كنم

و او گفت بله فكر مي‌كنم به آساني بتوان اين كار را انجام داد

تنها همه چيز را به بزرگراه 61 بريز.

اكنون قمارباز سرگردان بسيار ملول بود.

او داشت جنگ جهاني ديگري خلق مي‌كرد

او پشتيباني يافت كه تقريباً روي زمين پهن شده بود.

او گفت من هرگز پيش از اين درگير اين نوع كارها نبودم

اما بله فكر كنم كه بتوان به سادگي انجامش داد. ما تنها چند نيمكت را بيرون زير آفتاب خواهيم گذاشت

و در بزرگراه 61 مشغول اين كار خواهيم شد.

«باب ديلن: بزرگراه 61 ديداري دوباره»(1)

كيركگور در بخشي از كتاب «يك بازبيني ادبي»(2) نوشته شده در سال 1846، تحت عنوان «عصر حاضر»(3)]1[ هشدار مي‌دهد كه عصر او با تأملي بي‌اعتنا مشخص مي‌شود كه همه تفاوت‌هاي مرتبه‌اي و ارزشي را از بين مي‌برد. به عبارات او، اين تأمل بي‌اعتنا همه تمايزهاي كيفي را همسان مي‌كند. همه چيزها برابرند به نحوي كه هيچ چيز آنقدر اهميت ندارد كه فرد مشتاق به خطر انداختن خود براي آن باشد. نيچه به اين وضعيت مدرن نامي داد؛ او آن را نيهيليسم ناميد.

كيركگور در اين همسان‌سازي چيزي را مقصر مي‌داند كه آن را عموم(4) مي‌نامد. او مي‌گويد: «براي اينكه همسان‌سازي تمام عياري روي دهد، ابتدا بايد شبحي ايجاد شود. جوهر آن، يك انتزاع غول‌آسا، چيزي فراگيرندة همة چيز كه هيچ چيز نيست، يك سراب اين شبح عموم است؛]2[

اما به ادعاي كيركگور در پس اين «عموم»، مقصر واقعي مطبوعات هستند. او هشدار مي‌دهد كه: «اروپا به واسطه مطبوعات به وقفه‌اي دچار خواهد شد و در اين وقفه باقي مي‌ماند، به عنوان تذكاري از اينكه نژاد انساني چيزي را ابداع كرده است كه نهايتاً بر خود او غلبه خواهد كرد.»]3[ و اضافه مي‌كند: «حتي اگر زندگي من هيچ اهميت ديگري نداشت، از اينكه باعث كشف شدن وجود مطلقاً گمراه كنندة روزنامه‌ها شده‌ام خوشنودم.»]4[

اما چرا «عموم» در اين همسان‌سازي مقصر قلمداد شوند و نه نامزدهاي ديگري مانند دموكراسي، تكنولوژي يا فقدان احترام به سنت؟ و چرا اين شريرانگاري وسواس گونة مطبوعات؟ كيركگور در خاطراتش مي‌گويد: «در واقع اين مطبوعات و اختصاصاً روزنامه‌ها هستند كه مسيحيت را ناممكن مي‌كنند.]5[ ادعايي كه شگفت‌آور به نظر مي‌رسد.

كيركگور به صراحت مطبوعات را به صورت يك تهديد بي‌همتاي فرهنگي / مذهبي مي‌پنداشت، اما توضيح چرايي اين موضوع مدتي وقت خواهد گرفت.

تصادفي نيست كه كيركگور، كه در سال 1846 مي‌نوشت، تصميم گرفت به عموم و مطبوعات حمله كند. براي درك علت اين كار او بايد از يك قرن پيش از آن آغاز كنيم. يورگن هابرماس(5) در كتاب «دگرديسي ساختاري حوزه عمومي»(6)  زمان شروع آن‌چه را كه حوزة عمومي(7) مي‌نامد]6[ در اواسط قرن هجدهم قرار مي‌دهد. او توضيح مي‌دهد كه در آن زمان مطبوعات و قهوه‌خانه‌ها به مكاني براي شكل جديدي از بحث سياسي بدل شدند، اين حوزة جديد گفتمان سياسي به طور ريشه‌اي با دولت شهر يا جمهوري دوران باستان متفاوت بود؛ حوزه عمومي مدرن خودش را به مثابه حوزه‌اي خارج از قدرت سياسي درك مي‌كرد. اين حالت خارج سياست(8)، تنها به صورتي سلبي به عنوان فقدان قدرت سياسي تعريف نمي‌شد، بلكه به صورتي ايجابي هم در نظر گرفته مي‌شد. درست به علت اينكه افكار عمومي معطوف به كسب قدرت سياسي نيست، از هر روحية هواداري متعصبانه‌اي به دور است.

روشنفكران دوران روشنگري حوزه عمومي را فضايي مي‌انگاشتند كه در آن انديشه بازتابي عقلاني و بي‌طرفانه كه بايد دولت و زندگي انساني را هدايت كند، مي‌تواند نهادينه و بسامان شود. چنين بحث غير جانبدارانه‌اي خصوصيت بنيادي يك جامعة آزاد شمرده مي‌شد. همچنانكه مطبوعات مباحثه همگاني را به خوانندگان بيشتر و بيشتري از شهروندان عادي گسترش مي‌دادند،‌برك(9) اظهار مي‌كرد: «در يك كشور آزاد هر فردي فكر مي‌كند كه همه موضوعات همگاني به او مربوطند.»]7[

در طول قرن بعدي، به يمن گسترش روزنامه‌ها «فضاي عمومي» به شكلي فزاينده دموكراتيك شد، تا حدي كه اين دموكراتيك شدن نتايج شگفتي‌آوري به بار آورد، كه به نظر هابرماس: «پيش شرط‌هاي اجتماعي «افكار عمومي» را در حدود ميانة قرن ] نوزدهم [ تغيير داد.»]8[ «همچنانكه ]حوزه[ عمومي با تكثير مطبوعات گسترش مي‌يافت،‌ قلمرو افكار عمومي به صورت قلمرو افراد فراوان و ميان مايه ظاهر گشت.»]9[ افراد بسياري از جمله جي. اس. ميل و آلكسي دوتوكويل از «استبداد افكار عمومي» دچار هراس شدند]10[ و ميل مناسب ديد كه براي محافظت كردن «غير سازشكاران از سلطة افكار عمومي» هشدار دهد.]11[ به گفتة هابرماس توكويل تأكيد مي‌كرد: «انتظار بر اين بود كه تعليم و تربيت و شهروندان قدرتمند عموم نخبه‌اي(10) را تشكيل دهند كه مباحثات انتقادي آنها تعيين كنندة افكار عمومي باشد؛]12[ «عصر حاضر» نشان مي‌دهد كه نظرات كيركگور چقدر اصيل بودند، در حالي‌كه توكويل و ميل مدعي بودند كه توده‌ها نياز به رهبري فلسفي نخبه‌اي دارند. و در حالي‌كه هابرماس با آنها در اين مورد موافق است كه آنچه در حدود سال 1850 با دموكراتيك شدن فضاي عمومي از طريق روزنامه‌ها رخ داد، سقوط تأسف‌بار به سازشگري و همسان‌شدگي است كه فضاي عمومي را بايد از آن نجات داد ولي كيركگور فضاي عمومي را به صورت پديدة فرهنگي جديد و خطرناكي مي‌بيند كه در آن،‌ نيهيليسم بوجود آمده توسط مطبوعات به نتيجه‌‌اي مي‌انجامد كه از همان آغاز عميقاً با ايدة روشنگري يعني انديشة بازتابي بي‌طرفانه ناسازگار است.

بنابراين در حالي‌كه هابرماس به بازيابي فضائل اخلاقي و سياسي در حوزه عمومي توجه دارد، كيركگور هشدار مي‌دهد كه هيچ راهي براي نجات فضاي عمومي وجود ندارد، چرا كه برخلاف گروه‌هاي مشخص و متعهد،‌اين فضا از همان آغاز سرچشمة همسان‌سازي است.

اين همسان‌سازي با شيوه‌هاي متعددي بوجود آمد. اولاً، توزيع نوين گستردة اطلاعات همسطح شده، كه هر نوع اطلاعات را بلافاصله در دسترس هر كسي قرار مي‌داد و بنابراين ناظري بي‌موضع و بي‌اعتنا توليد مي‌كند. به اين ترتيب،‌ قدرت جديد مطبوعات براي انتشار دادن اطلاعات به هر فردي از ملت باعث مي‌شود كه خوانندگان آن از تعهدات محلي و مشخص‌شان فراروي كنند و بر خاموشي‌شان دربارة آنچه مستقيماً به آنها مربوط نيست چيره گردند. همانطور كه برك با رضايت يادآوري كرده بود، مطبوعات همه را تشويق كردند كه دربارة هر چيز نظري پيدا كنند. هابرماس اين وضع را به عنوان كاميابي دموكراتيك شدن مي‌انگارد،‌ اما كيركگور عقيده داشت كه فضاي عمومي محكوم است به اينكه به جهاني بي‌گرايش بدل شود، جهاني كه در آن هر كسي دربارة همه موضوعات عمومي نظر و تفسيري دارد، بدون آنكه نياز به هيچ تجربة دست اولي احساس كند و بدون اينكه هيچ مسئوليتي در اين مورد بپذيرد يا از او بخواهند كه مسئوليت بپذيرد.

مطبوعات و خلف منحط آن، ميزگردهاي راديو و تلويزيوني به قدر كافي بد هستند،‌ اما اين تأثير گمراه كننده و يأس آور نگراني اصلي كيركگور نيست. از نظر كيركگور خطر عميق‌تر درست همان چيزي است كه هابرماس در رابطه با فضاي عمومي آن را تحسين مي‌كند، يعني، آنچه كيركگور اين‌گونه بيان مي‌كند «عموم باعث نابودي تمام نسبيت و تعين فرديت مي‌شوند.»]13[ بنابراين فضاي عمومي، مفسران همه جا حاضري بوجود مي‌آورد كه دلبخواهانه در برابر روال‌هاي محلي بي‌طرف مي‌مانند؛ روال‌هايي كه موضوعات خاص از آنها بر مي‌آيند و بايد از طريق عملي متعهد به حل و فصلشان پرداخت. پس به عقيده كيركگور آنچه كه به نظر مي‌رسد فضيلت خرد بي‌طرف روشنگري باشد، نقطه ضعفي مصيبت‌بار است. حتي با وجدان‌ترين مفسران مجبور نيستند كه تجربه دست اولي داشته باشند يا موضعي انضمامي و مشخص اتخاذ كنند. در عوض آنها، همانطور كه كيركگور از آن شكايت دارد، ديدگاه‌هايشان را براساس نقل قول و استناد توجيه مي‌كنند. از آنجايي كه نتايجي كه چنين استدلال انتزاعي به آن مي‌رسد بر روال‌هاي محلي استوار نيست، پيشنهادات آن هم احتمالاً شامل تعهد افراد درگير نيست ومتعاقباً حتي در صورتي كه به صورت قوانين اعمال شود مؤثر واقع نمي‌شود. همانطور كه كيركگور در «عصر حاضر» بيان مي‌كند:

عموم، نه يك ملت، نه يك نسل،‌ نه زمانة‌ فرد، و نه يك اجتماع، يا يك انجمن و نه گروه معيني از افراد،‌هيچكدام از اينها نيست، چرا كه همة اينها به سبب آنچه كه انضمامي است موجوديت مي‌يابند. حتي يك نفر واحد از آنهايي كه به عموم تعلق دارند تعهدي بنيادي به هيچ چيز ندارند.]14[

از نظر كيركگور موضوع حتي اساسي‌تر بيرون ماندن حوزة عمومي از قدرت سياسي به معناي آن است كه فرد مي‌تواند در مورد هر چيزي نظري داشته باشد بدون اينكه مجبور باشد براساس آن عمل كند. او با نارضايتي يادآور مي‌شود كه: «حيله ]عموم[، درايت عالي‌اش و مهارتش شامل اين است كه بگذاريم امور ]بدون دخالت ما[ به مرحله حكم كردن و تصميم‌گيري برسند بدون آنكه عملي ]از جانب ما[ انجام داده شود.»]15[

اين امر امكان بازتابي بي‌پايان را مي‌گشايد. براي اينكه اگر نيازي براي تصميم و عمل نباشد، فرد مي‌تواند به همه چيزها از همة جنبه‌ها نگاه كند و هميشه ديدگاه جديدي پيدا مي‌كند. بنابراين تجمع يافتن اطلاعات تصميم‌گيري را به طور نامحدودي به تأخير مي‌اندازد،‌زيرا همچنانكه فرد چيزهاي بيشتري در مي‌يابد، هميشه ممكن است تصوير فرد از جهان ]تغيير كند[ و بنابراين آنچه فرد بايد انجام دهد،‌بايد  مورد تجديد نظر قرار بگيرد. كيركگور عقيده داشت كه هنگامي كه همه مشغول اظهار نظر انتقادي بي‌پاياني هستند، عمل براي هميشه مي‌تواند به تأخير بيفتد. «انديشه بازتابي مي‌تواند در هر لحظه چيزها را در پرتويي جديد قرار دهد و به فرد امكان اقدام براي گريز را فراهم كند.»]16[ بنابراين فرد هرگز نيازي به عمل كردن ندارد.

همه آن چيزي كه عصر انديشة بازتابي مانند عصر ما توليد مي‌كند دانش و دانش بيشتر است. به  گفتة كيركگور: «فرد مي‌تواند به طور كلي از عصري بي‌احساس اما بازتابي در مقايسه با عصري پرشور سخن بگويد، كه هرچه شدت(11) خود را از دست مي‌دهد،‌ وسعت(12) بيشتري بدست مي‌آورد.»]17[ او اضافه مي‌كند: «ما همگي مي‌دانيم كه چه مسيري را برگزينيم و كدام مسيرها را مي‌توان برگزيد، اما هيچ كس آنها را برنخواهد گزيد.»]18[ هيچ‌كس برنظراتي كه عمومي به آن معتقدند پافشاري نمي‌كند، بنابراين هيچ‌كس مشتاق عمل كردن نيست،‌ او در خاطراتش نوشت: «اينها هستند هولناك‌ترين مصائبي كه در واقع قدرت‌هاي اصلي بي‌عاطفگي(13) هستند مطبوعات و گمنامي.»]19[ بنابراين شعاري كه او براي مطبوعات پيشنهاد مي‌كرد اين بود: «در اينجا انسان‌ها در كوتاه‌ترين زمان ممكن،‌ در بزرگترين مقياس ممكن در ارزان‌ترين قيمت ممكن گمراه و مأيوس مي‌شوند.»]20[

كيركگور «عصر حاضر» به اختصار نظراتش را در رابطه با مطبوعات، حوزة عمومي و همسان‌سازي كه در زمانش ادامه دارد جمع‌بندي مي‌كند. مطبوعات بدون جايگاه و بي‌نام و نشان با فقدان اعتنا يا تعهد در عصر انديشة بازتابي ما تركيب مي‌شود تا «عموم» را توليد كند، يعني عامل همسان‌سازي نيهيليستي را:

انتزاع مطبوعات ]براي يك روزنامه يا يك نشريه تعيين سياسي وجود ندارد و تنها دركي انتزاعي از فرد موجود است[ در تركيب با انديشة بي‌اعتنا و بازتابي اين عصر، آن شبح انتزاع، يعني عموم را به بار مي‌آورد كه عامل همسان‌كننده واقعي است.]21[

كيركگور مطمئناً در اينترنت با پايگاه‌هاي شبكه‌اي مملو از اطلاعات بي‌نام و نشان از سراسر جهان و گروه‌هاي علاقمند(14) كه در آن هر كسي مي‌تواند بدون تعيين كفايت عضو آنها شود و جايي كه فرد مي‌تواند بي‌هيچ پيامدي به شكلي پايان‌ناپذير در مورد هر سرفصلي بحث كند- سنتز داراي تكنولوژي پيشرفتة از بدترين خصوصيات روزنامه و قهوه‌خانه را مي‌ديد.]22[ در واقع به يمن اينترنت،‌روياي برك به تحقق پيوسته است. در گروه‌هاي خبري(15) اينترنت هر كسي در هر جايي در هر زماني دربارة هر چيزي نظري دارد. همه تنها مشتاقند كه به نظراتي به يكسان بي‌ريشه از ساير آماتورهاي ناشناس كه نظراتشان را از ناكجا ارسال مي‌كنند پاسخ دهند. چنين مفسراني در مورد موضوعاتي كه دربارة آن سخن مي‌گويند هيچ موضعي اتخاذ نمي‌كنند. در واقع همه‌جايي بودن شبكه،‌ باعث مي‌شود هر موضع محلي ]ويژه‌اي[ نامربوط به نظر برسد.

آنچه را كه كيركگور به عنوان پيامد پوشش دادن نامتمايز و غير متعهد اخبار مجسم مي‌كرد، اكنون بر روي شبكه جهاني اطلاعات كاملاً محقق شده است. به يمن ابرپيوندها تفاوت‌هاي معني‌دار در واقع همسان شده‌اند. مربوط بودن و اهميت داشتن ناپديد شده است. و اين امر بخش مهمي از جاذبه «شبكه» است. هيچ چيز ‎آنقدر پيش افتاده محسوب نمي‌شود كه

]به شبكه[ افزوده شود. هيچ چيز آنقدر مهم شمرده نمي‌شود كه جايگاه خاصي را طلب كند. كيركگور در نوشته‌هاي مذهبي‌اش از نيهيليسم تلويحي در اين نظر انتقاد مي‌كند كه خداوند به رستگاري يك گناهكار و سقوط يك گنجشك توجهي يكسان دارد]23[، به اين معنا كه «براي خداوند نه هيچ چيز مهم است و نه هيچ چيز بي‌اهميت»]24[ او گفته بود چنين انديشه‌اي فرد را «به آستانة نوميدي»]25[ روانه مي‌كند. جاذبه و خطر بر روي اينترنت اين است كه هر كسي مي‌تواند اين ديدگاه خداگونه را برگيرد. فرد مي‌تواند يك قهوه‌جوش در كمبريج يا آخرين ابرنواختر را ببيند، توافق‌نامة كيوتو را مطالعه كند، دريابد كه چه دوره‌هاي دستياري آموزشي براي شخصي با آن شرح حال در دسترس است، يا يك روبات را براي كاشتن و آب دادن يك بذر در اتريش هدايت كند، در همان حال كه بايد از ميان هزاران آگهي به پيش رود، همگي اين كارها با يك ميزان از راحتي و فقدان مشابه هر دركي از آنچه اهميت دارد انجام مي‌شود. مهم‌ترين موضوعات و مطالب مطلقاً پيش پاافتاده به همراه بر روي شاهراه اطلاعاتي قرارداد مي‌شوند، درست به همان طريقي كه قرباني كردن اسحاق بوسيله ابراهيم،‌ بند كفش‌هاي قرمز،‌ سفيد و آبي،‌ هزار تلفني كه زنگ نمي‌زنند و جنگ جهاني بعدي در ترانة نيهيليستي بزرگراه 61 سرودة باب ديلن در كنار هم قرار مي‌گيرند.

كيركگور حتي اين امر را هم پيش‌بيني كرد كه آن تكاپوي نهايي كه اينترنت مشوقش است، گمان‌ورزي در اين‌باره خواهد بود كه چه‌قدر اين شبكه بزرگ است، چقدر در آينده بزرگ‌تر خواهد شد و همه اين‌ها چه معنايي براي فرهنگ ما دارد، اگر اصلاً معنايي داشته باشد،‌ البته اين نوع بحث يقيناً در خطر بدل شدن به بخشي از همان انبوه گمان‌ورزي‌هاي بي‌نام و نشان است كه كيركگور از آن بيزار بود. كيركگور،‌ كه هميشه از موضعش به عنوان يك سخنور آگاه بود، تحليلش از خطرات عصر حاضر و پيش‌بيني‌هاي تاريكش از آن‌چه را كه اروپا در پيش دارد با اين اظهارات كنايه‌آميز پايان مي‌دهد: «و از آنجايي كه در اين عصر،‌ كه در آن در واقع عمل چنداني انجام نمي‌شود، چنين مقدار غيرمعمولي عمل در جهت پيشگويي‌ها، مكاشفات، اشارات و بصيرت‌ها در مورد آينده انجام مي‌شود، احتمالاً جاي عمل ديگري به جز پيوستن به اين عصر باقي نمي‌ماند.»]26[

 

    404 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اینترنت (278)
●   نيهيليسم (34)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:29/01/1386

تاريخ شمسی نشر:00/00/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب