باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 30 تير 1387 كاربران برخط 124 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شناخت ترجمه به مثابه نهاد اجتماعي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
دستور كاري تازه براي علوم اجتماعي ايران


 
   ● نويسنده: نعمت الله - فاضلي

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

 
 

هدف من از اين متن توضيح و تدوين ترجمه به مثابه يك نهاد اجتماعي و توجه به ضرورت قرار گرفتن شناخت اين نهاد در دستور كارگفتمان مطالعات علوم اجتماعي در ايران است.

براي رسيدن به درك جامعه‌شناسانه از پديده ترجمه در ايران ما مستلزم بررسي ابعاد تاريخي، فرهنگي و اجتماعي پديده ترجمه هستيم. مسلما منظور من از تحليل ترجمه توجه به وجوه متني آن نيست بلكه بيشتر بستر و بافت اجتماعي و سياسي‌اي كه ترجمه در آن توليد، مصرف و معنا مي‌شود موردنظر است. در اين يادداشت سعي خواهم كرد كه توضيح دهم، ترجمه به مثابه يك نهاد اجتماعي، چه ويژگي‌هايي دارد و اينكه چرا بايد به مطالعه آن پرداخت. همچنين در همين ابتدا لا‌زم است كه بين دو موضوع تفكيك قائل شوم؛  ترجمه براي علوم اجتماعي و ترجمه از ديدگاه علوم اجتماعي. هدف من در اين متن بيشتر، همانطور كه گفتم توجه به ترجمه از ديدگاه علوم اجتماعي است. البته تبيين مباني نظري ترجمه از ديدگاه علوم اجتماعي موضوع گسترده‌اي است كه نمي‌توان آن را در اين مختصر توضيح داد. علا‌وه بر اين تلا‌ش من معطوف به ترجمه در متن اجتماعي جامعه ايران است نه تبيين كلي ترجمه از منظر علوم اجتماعي. به عنوان آخرين نكته مقدماتي لا‌زم است بگويم كه اين متن ابتدا در يك گفت‌وگوي تلفني بين اينجانب و گزارشگر انجمن جامعه‌شناسي ايران شكل گرفت و سپس گفت‌وگوي مذكور به‌صورت متن حاضر آماده شد. از اين‌رو طبعا از پراكندگي مقتضاي گفت‌وگو بيشتر متاثر است تا انسجام مقاله تاليفي.

ترجمه يكي از بخش‌هاي مهم فرآيند كلي تحول فرهنگي و اجتماعي در جامعه ايران، طي حداقل يك قرن اخير بوده است و مترجمان در حوزه‌هاي مختلف علم و فرهنگ در سال‌هاي گذشته فعاليت‌هايي براي ارتقا و كمك به توسعه روند امروزي‌شدن جامعه ايران داشته‌اند. منظور من از امروزي شدن يا مدرن‌شدن اين است كه ما بتوانيم تحولا‌تي كه در حوزه علم، فلسفه، هنر و نوآوري‌ها و تحولا‌ت روزآمد در زندگي اجتماعي، مثل شكل‌گيري موسسات و نهادهاي اجتماعي مدرن، مانند پارلمان، بيمارستان، دانشگاه، مطبوعات، راديو و تلويزيون و ديگر صور فرهنگي و اجتماعي مدرن ايجاد كنيم. مترجمان ايراني در آشنايي ايرانيان با فرهنگ و زندگي اجتماعي مدرن، سهم بسيار برجسته‌اي داشتند.

اگر ما امروز به تحولا‌تي كه جامعه ايران در يك قرن و نيم گذشته تجربه كرده است نگاه كنيم و به نوآوري‌هايي كه در علم، فرهنگ، فناوري، هنر و فلسفه رخ داده است توجه كنيم، به روشني درخواهيم يافت كه بخشي از اين تحولا‌ت و نوآوري‌ها، محصول آشنايي جامعه‌و مردم ايران با نهادها و نوآوري‌هاي رخ داده در سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر هستند. براي مثال در شعر و ادبيات ما، شعر نو به مثابه يك گونه يا سبك شعري متمايز از شعر كلا‌سيك فارسي وجود دارد. شعر نو كه با اشعار علي اسفندياري(نيما) آغاز شد، اگرچه سابقه‌اي بيشتر از نيما هم داشت، اما بخشي از ظهور شعر نو، ريشه در تسلط شاعران نوپرداز به زبان فرانسه و بعدها به زبان‌هاي ديگر دنيا بود. نيما از اوايل جواني به تهران آمد و در دارالفنون زبان فرانسه آموخت و بعد از آشنايي او با زبان فرانسه، نخستين شعرهاي نو را سرود.

ما مي‌توانيم اين تحول را در زمينه نوآوري‌هاي فرهنگي در حوزه فلسفه و فكر هم دنبال كنيم. آشنايي ايرانيان با فلسفه غرب با ترجمه‌و تاليف ارزشمند كتاب سير حكمت در اروپا، نوشته محمدعلي فروغي آغاز مي‌شود و پس از آشنايي ايرانيان با فلسفه غرب از طريق اين كتاب و البته ترجمه‌هاي كتاب‌هاي ديگر، به‌تدريج انديشه‌هاي فلسفي با نام فلسفه‌هاي معاصر يا فلسفه‌هاي غرب، در كنار فلسفه اسلا‌مي و فلسفه كلا‌سيك ايراني-اسلا‌مي، در جامعه ما به منصه‌ظهور مي‌رسد.

در زمينه هنر نيز آشنايي نخستين نسل نوآوران هنري ما با زبان‌ها و مكاتب هنر مغرب‌زمين، سهم بسيار زيادي در پيدايش صورت‌هاي هنري جديد در جامعه ما داشته‌اند. در اين زمينه كافي است به نقش كمال‌الملك به عنوان مبدع نقاشي نو در ايران اشاره كنيم. او پس از آشنايي‌اش با سبك‌هاي نقاشي نو در فرانسه، توانست به مثابه يك نقاش بزرگ نوپرداز نقش مهمي در تحول نقاشي ايران ايفا نمايد.

من گمان مي‌كنم براي درك نقش اجتماعي ترجمه در تحول فرهنگي جامعه ما، بايد به ابعاد مختلف تحولا‌ت حوزه هنر، فلسفه، علوم و فناوري توجه داشته باشيم. شايد هنوز تاريخ تحريري و علمي دقيقي از فن ترجمه در تحولا‌ت فرهنگي جامعه ايران، نوشته نشده باشد؛  ازاين‌رو به سختي مي‌توان بادقت درباره اين حوزه سخن گفت؛  اما آن‌چه كه مسلم است، اين است كه مهم‌ترين منابع دست اول براي آموزش، تحقيق و حتي ترويج دانش، كتاب‌هاي ترجمه است. البته گاهي اين امر موجب تاسف است، زيرا در نهايت ما بايد دانش اصيل، باتوجه به نيازها، شرايط اجتماعي، زبان، تجربه تاريخي و نوع جهان‌بيني و شرايط زيست‌جهان خودمان توليد كنيم.

ازاين‌رو توجه به ترجمه و گراميداشت آن، گاه نوعي پارادوكس و احساس ضدونقيضي در انسان برمي‌انگيزد. اين پارادوكس ناشي از حس تاسفي است كه ما از عدم كاميابي خودمان، در شكل دادن به انديشه، علم و هنر اصيل برخاسته از كليت تاريخ و فرهنگ خودمان داريم و گاه نيز شاهد هستيم كه منتقدان مدرنيته ايراني و روشنفكران و دانشگاهيان، با زباني انتقادي و تند، به نحوي كنايه‌آميز، از واژه <تفكر ترجمه‌اي> نام مي‌برند. منظور از تفكر ترجمه‌اي، تفكري است كه خود قادر نيست به نحوي خلا‌قانه، دانش، بينش يا منشي را خلق نمايد و صرفا از راه برگردان يا گرته‌برداري از دانش، بينش و منش ديگري خود را سيراب مي‌سازد.

ضمن اين‌كه بايد اهميت تاليف را به واقع ستود و اذعان داشت كه هدف غايي انديشيدن، توليد فكري اصيل برخاسته از خاستگاه‌ها و زيست‌بوم‌هاي هر جامعه است اما نبايد و نمي‌توان اين‌گونه انديشيد كه ترجمه متون و مترجمان، باعث عدم توسعه علمي و فرهنگي در جامعه ايران بوده‌اند؛  براي‌اين‌كه اگر ما در توليد علم، فكر و فرهنگ با كاستي‌هايي مواجه هستيم، علل اين امر نه در فرهنگ ترجمه‌اي ما، بلكه در مشكلا‌تي ريشه دارد كه نهادهاي مولد علم، فرهنگ و فناوري در ايران دو قرن گذشته با آن مواجه بوده‌اند؛  براي مثال محدوديت آزادي‌هاي بيان و انديشه و همچنين ضعف تفكيك‌پذيري نهادي نهادهاي مولد علم، فرهنگ و هنر و عدم استقلا‌ل نهادي اين نهادها و همچنين ضعف در روند عمومي توسعه اقتصادي و اجتماعي و بسياري عوامل ديگر، موانعي بودند و هستند كه اجازه نداده‌اند تا جامعه ايران بتواند در حوزه توليد و تاليف دانش و بينش متناسب با ايده‌آل‌ها، آرمان‌ها، نيازها و خواست‌هاي خود عمل كند؛  نه آن‌كه مترجمان و آثارشان تفكر ترجمه‌اي را بر فضاي فرهنگي ايران غالب كرده باشند و از اين راه مانع توسعه علمي و فرهنگي ايران شده‌باشند.

بايد با نگرش واقع‌بينانه به پديده فرهنگي ترجمه در جامعه ما پرداخت و سهم مترجمان و ترجمه‌هايشان را در توسعه علمي و فرهنگي كشور ديد. واقعيت اين‌است كه اگر انتقال دانش از غرب و جهان توسعه يافته علمي و فرهنگي از طريق مترجمان صورت نمي‌گرفت، ما در زمينه توسعه علمي و فرهنگي حتي از وضعيت موجود نيز به مراتب در وضعيت نازل‌تري قرار داشتيم؛  زيرا علم و فناوري‌هاي جديد خاستگاه غربي دارند و اين يك واقعيت تاريخي‌است كه انقلا‌ب‌هاي بزرگ دنياي مدرن؛  يعني انقلا‌ب صنعتي در انگلستان و انقلا‌ب كبير فرانسه، به عنوان بزرگترين انقلا‌ب سياسي و توليدكننده دموكراسي نوين و حتي انقلا‌ب‌هاي اجتماعي مانند انقلا‌ب آموزش كه منجر به ظهور نظام آموزش عمومي جديد شد و انقلا‌ب‌هاي ديگر، تماما در اروپا و آمريكاي شمالي ريشه دارند. هر جامعه‌اي كه بخواهد خود را با مقتضيات كاروان علم و معرفت جديد سازگار نموده و پيش ببرد لا‌جرم بايد با مباني، اصول و فرآيند‌هاي اين كاروان علم و معرفت آشنا شود و آن‌را به‌درون جامعه خود انتقال دهد.

ترجمه، رسانه‌اي است كه وظيفه انتقال علم، فناوري و فرهنگ دنياي جديد را برعهده دارد و مي‌توان گفت، به‌رغم كاستي‌هايي كه در ترجمه در ايران معاصرما وجود دارد، نهاد ترجمه توانسته‌است نسبت به ساير نهادهاي فرهنگي ديگر وظيفه خود را به نحو شايسته‌تري به‌انجام برساند. در نگاه عميق‌تر كاركرد نهاد ترجمه را نوعي گفت‌وگوي فرهنگي بين خود و ديگري دانست. اين نقش را همواره نهاد ترجمه بر عهده داشته است. گاه اين ديگري يا دگربود، يونان، گاه جهان عرب، و امروز غرب است. اينكه ما از طريق ترجمه چه دگربودي را شكل داده‌ايم، موضوعي نيست كه بتوان بدون بررسي‌هاي دقيق تجربي به آن پاسخ داد. اما مي‌توان در يك تحليل كلي گفت كه ديگري شكل گرفته از راه ترجمه تابع مناسبات كلي اجتماعي و سياسي ايران با غرب يا جهان عرب بوده است.

نهاد ترجمه مانند ديگر نهادهاي اجتماعي، عملا‌ ريشه تاريخ دارد و در همه جوامع، ازجمله جامعه ما، پديده‌اي نيست كه امروز شكل‌گرفته باشد. در تاريخ ايران پيش از اسلا‌م تا امروز شاهد اين هستيم كه ترجمه به مثابه رسانه‌اي براي مبادله پيام‌هاي عميق فكري، فرهنگي و هنري بين فرهنگ‌ها و ملل، وظيفه و رسالت مهمي را برعهده داشته‌است.

در تاريخ علم و فلسفه‌ايران، شاهد دوراني هستيم كه در قرون چهارم و پنجم، نهضت ترجمه رخ مي‌دهد و ايرانيان به ترجمه گسترده آثار انديشمندان يونان باستان مي‌پردازند و همچنين انديشمندان ايراني، به زبان‌هاي فارسي و عربي كه آن زمان زبان جهاني علم بود، آثار خود را مي‌نويسند يا با ترجمه آثار عربي به فارسي و فارسي به عربي، نقش مهمي را درتوسعه مبادله پيام‌هاي عميق علمي، فكري، فلسفي و هنري ايفا مي‌كنند.

مرحله ديگر توسعه نهاد ترجمه در ايران به دوران مشروطيت باز مي‌گردد؛  در اين دوره ايرانياني كه به غرب رفته بودند و روشنفكراني كه به روسيه و امپراتوري عثماني رفته بودند، پس از آشنايي با زبان و فرهنگ اين‌ملل، اقدام به انتقال انديشه‌ها و نو آوري‌هاي فكري، فرهنگي و هنري از اين كشورها به داخل ايران كردند.

از دوره رضاشاه به بعد با تاسيس نهادهاي جديد علمي و آموزشي، روند ترجمه آثار در ايران شكل تازه‌اي به خود گرفت. در اين روند جديد ما شاهد توسعه ترجمه به صورت نهادي‌شده هستيم؛  يعني موسساتي كه عهده‌دار وظيفه ترجمه متون و انتشار اين آثار شدند. البته اين روند، ابتدا با تاسيس دارالفنون به دست ميرزا تقي‌خان اميركبير شروع شد و مي‌توان گفت كه فر‌آيند نهادي‌شدن ترجمه در ايران از دارالفنون تا انقلا‌ب مشروطه بود و دور دوم آن از رضا شاه و به‌خصوص با تاسيس دانشگاه تهران در سال 1313 بود.

موج سوم ترجمه در ايران در چند دهه اخير به وقوع پيوسته‌است. مهم‌ترين ويژگي نهاد ترجمه در سه دهه اخير در جامعه ما، اين است كه ترجمه را بخش‌هاي خصوصي، يعني سازمان‌هاي مستقل از دولت عهده‌دار شدند و موسسات انتشارات خصوصي، سهم عمده‌اي را در زمينه ترجمه آثار جديد بر عهده گرفتند. البته اين سخن به معني اين نيست كه دانشگاه‌ها و بخش‌هاي دولتي، نقشي در ترجمه نداشتند اما ويژگي بارز دوره اخير، ترجمه و انتشار آثار، از زبان‌هاي ديگر، توسط موسسات خصوصي است.

مقصود من از مرور تاريخي بر نهاد ترجمه، بيان اين نكته بود كه ترجمه يك نهاد است مانند ساير نهادهاي ديگر؛  اولا‌ ريشه در تاريخ دارد و در يك بستر تاريخي طولا‌ني شكل گرفته و توسعه يافته است. ثانيا نهاد ترجمه مانند هر نهاد ديگر اجتماعي، در پاسخ به بخشي از نيازهاي واقعي جامعه به‌وجود آمده است. انسان‌ها براي توسعه فكر، نيازمند مبادله دستاوردها، نوآوري‌ها، ابداعات و اكتشافات خود هستند. سومين نكته‌اي كه ترجمه به مثابه يك نهاد اجتماعي را توجيه و تبيين مي‌كند، اين است كه ترجمه مانند ساير نهادهاي اجتماعي از اين ويژگي برخوردار است كه با كليت زندگي و حيات اجتماع و فرهنگي در تعامل است؛  به اين معنا كه براي سهم ترجمه و شناخت كاركردها، تاثيرات و جايگاه آن در زندگي اجتماعي، بايد نسبت‌هايي كه بين ترجمه با فناوري و تكنولوژي، حيات سياسي، حيات فرهنگي و هنري، حيات اقتصادي و سامان اجتماعي برقرار است را بشناسيم.

با توجه به اين سه ويژگي كه بيان كرديم؛  يعني بعد تاريخي، بعد كاركردي و هم‌پيوندي آن با كليت نظام اجتماعي، مي‌توان گفت ترجمه يك نهاد اجتماعي است و نمي‌توان آن را نوعي فعاليت فرهنگي منفرد و مجزا از جامعه در نظر گرفت. از‌اين‌رو اهميت آن را بايد در فراز يك نهاد اجتماعي مطالعه كرد؛  به‌ويژه‌اين‌كه با توسعه فرآيند جهاني شدن و توسعه فناوري‌هاي ارتباطي و گسترش تعاملا‌ت بين ملت‌ها، ترجمه روز‌به‌روز اهميت بيشتري پيدا مي‌كند.

شايد در گذشته ترجمه عمدتا وجهي نخبه‌گرايانه داشت؛  يعني تنها در اجتماعات علمي و فرهنگي، ترجمه به مثابه رسانه‌اي براي مبادله پيام‌هاي عميق بين عده‌اي از نخبگان فعال در حوزه فرهنگ، هنر، علم و فناوري به آن توجه مي‌كردند اما با گسترش مبادلا‌ت فرهنگي، ارتباطات، توسعه مهاجرت‌ها و آمدوشدهاي بين ملت‌ها و توسعه فناوري‌هاي مانند اينترنت و ماهواره، تلويزيون راديو و مطبوعات، عملا‌ هر شهروندي امروزه به نوعي نيازمند آشنايي با زبان‌ها متعدد و لا‌جرم نيازمند ترجمه كردن است. امروزه با تولد شهروند جهاني، ترجمه جايگاه متفاوتي پيدا كرده است و ديگر از مرزهاي محدود تلقي‌هاي نخبه گرايانه از ترجمه عبور كرده و به يك نياز فراگير در زندگي اجتماعي تبديل شده‌است.

هيچ جامعه‌اي نمي‌تواند به‌صورت تافته‌اي جدابافته يا جزيره‌اي دورافتاده به حيات خود ادامه دهد و به همين دليل داشتن پيوندها، تعاملا‌ت و ارتباطات ميان فرهنگ‌ها براي مبادله پيام‌هاي عميق، يك نياز حياتي براي همه جوامع بشري است. نهاد ترجمه پاسخگوي بخشي از اين نياز است؛  نهادهاي ديگري نيز هستند كه در پاسخ به‌اين نياز شركت دارند اما بدون ترديد، ترجمه يكي از مهم‌ترين آنها است. با توجه به اين رويكرد كه من ترجمه را يك نهاد اجتماعي مي‌دانم، ضرورت دارد كه درباره آن به مثابه يك ابژه مطالعاتي به نحو عميق‌تري بينديشيم.

يكي از كاستي‌هايي كه در زمينه ترجمه در جامعه ايران وجود دارد، اين است كه اگرچه خوشبختانه اقدام به ترجمه آثار و متون از زبان‌هاي مختلف كرده‌ايم اما كمتر درباره ترجمه به مثابه نوعي پديده فرهنگي و اجتماعي يا آن‌گونه كه گفتم، به مثابه يك نهاد اجتماعي به تجزيه و تحليل و بررسي‌هاي عميق علمي جامعه‌شناسانه و انسان‌شناسانه مبادرت ورزيده‌ايم.

اگرچه جامعه همواره بايد از خادمان حوزه‌هاي علمي و فرهنگي حمايت و ستايش كند اما تشويق مترجمان، هدفي متعالي‌تر را نيز دنبال مي‌كند و آن توجه به اهميت، ابعاد، كاركردها و نقش‌هاي ترجمه و توجه به مشكلا‌ت، تحولا‌ت و چالش‌هاي آن در جامعه است. به ندرت درباره ترجمه و به‌ويژه درباره ترجمه از ديدگاه جامعه‌شناسي سخن گفته مي‌شود. آيين تقدير از مترجمان شايد زمينه‌ساز فراهم ساختن بستر اجتماعي و فرهنگي براي قرار دادن ترجمه به مثابه نهاد اجتماعي در دستور كار مطالعه علوم اجتماعي در ايران باشد.

با توجه به اين امر كه علوم انساني و اجتماعي بيش از شاخه‌هاي ديگر با ترجمه سروكار دارند، لا‌زم است كه براي ارزيابي وضعيت اين علوم در جامعه ايران ما به بررسي ترجمه متون علوم اجتماعي و پديده ترجمه در اجتماع علمي ايران بپردازيم.

بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه ترجمه به مثابه پديده اجتماعي، يك ابژه مطالعاتي مهم در علوم اجتماعي است. براي اين‌كه بتوانيم ترجمه را به مثابه يك نهاد اجتماعي، در دستور كار علوم اجتماعي قرار دهيم، ابعاد گسترده‌اي وجود دارد كه مي‌توان به آنها توجه كرد. من فهرست‌وار به برخي از اين اشاره مي‌كنم.

مسائل زيادي وجود دارد كه انسان شناسان، به‌ويژه انسان‌شناسان زبان، مي‌توانند در مطالعه ترجمه، به آن توجه كنند؛  براي مثال زبان فارسي كه در پنجاه سال گذشته تحت تاثير پديده ترجمه، توسعه و تحول كرده است؛  همچنين تحولا‌ت در حوزه زبان فارسي چه تاثير بر انگاره‌ها و الگوهاي فرهنگي جامعه ايران به جاي نهاده است. علا‌وه بر اين با توجه به توسعه صنعت ترجمه مي‌توان گفت كه مترجمان به‌عنوان يك گروه اجتماعي، قابل مطالعه هستند. مراد من از انسان‌شناسي ترجمه، توجه به نسبت بين فرهنگ و ترجمه است.

همچنين در مساله زبان‌هاي اجتماعي، جامعه‌شناسي زبان، انسان‌شناسي زبان و زبان‌شناسي اجتماعي و مباحث مربوط به مطالعه روابط فرهنگي بين ملت‌ها، مي‌توان به ترجمه و نقش و كاركردهاي آن توجه كرد.

براي شناخت ابعاد گسترده پديده ترجمه، نيازمند گفت‌وگوهاي بيشتري هستيم تا بتوانيم ترجمه به مثابه يك ابژه مطالعاتي را بهتر بشناسيم. در زمينه شناخت ترجمه از ديدگاه علوم اجتماعي، هنوز در ابتداي راه هستيم؛  شايد درست‌تر اين باشد كه بگوييم، ما هنوز راهي را آغاز نكرده‌ايم. آنچه به‌طور خلا‌صه مي‌توان گفت اين است كه ترجمه داراي فرايند، كاركردها، تاثيرات و همبستگي‌ها و همپيوندي‌هاي عميقي با بستر جامعه است. ما تاكنون كمتر اين ابعاد ترجمه در ايران را كاويده و انديشيده‌ايم.

 

    138 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مطالعات اجتماعی (63)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (683)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/12/1386

تاريخ شمسی نشر:12/12/1386
  
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب