فرهنگ معاصر ايران، با تحولات بسيار آن، دچار ابهامات و زوايايي تاريكي است كه در صورت توجه به آنها و اقدام متفكرين مسلمان محلي تبيين روند تحولات آن، روشنگر بسياري از تنگناهاي فرهنگي جامعه امروز ما خواهد بود.
تلاش مورخين و متوليان فرهنگ دوره پهلوي، در ادامه سياستها و برنامههاي تنظيم شده آن دوران، پيوسته بر آن بوده است تا براي جامعه ديرپاي ايران و فرهنگ اصيلي و ريشهدار مردم آن، هويت فرهنگي نو، متناسب با اهداف سياسي حكومت تنظيم نمايد.
طبعا ارزيابي اين ادعا به مدد تلاش متعهدان به اصالتهاي فرهنگ و هنر قوم بر پايه شواهد و مستندات تاريخ فرهنگ معاصر ما، صورت خواهد گرفت. اين مقاله، بنا دارد تا به همين سياق، قسمتهايي از سياستهاي فرهنگي اتخاذ شده در دوره حكومت رضا خان پهلوي را از نظر بگذراند. رضا خان، در طول بيست سال سلطنت خود، انهدام فرهنگ ديني و ملي اجتماع ايران را بنيان گذارد.
در صورت توجه به تواناييهاي فكري و فرهنگي او، روشن ميشود كه چنين حركت حساب شدهاي در زمينه مسائل فرهنگي، هرگز نميتواند حاصل درك و دانش او باشد. ليكن حضور مستشاران متعدد اروپايي و همكاري و اقتدار روشنفكران وابسته در دستگاه سياسي و فرهنگي رضا خان بوده كه تدارك و انجام برنامههاي وسيع انهدام فرهنگي را به ثمر ميرسانيده است.
هنر ايران، در آغاز سلطنت رضاخان، در حقيقت ادامه دهنده سنتهاي گذشته ايران بوده است. از بيش از هزار سال قبل كه ايرانيان، اسلام و فرهنگ آن را پذيرفته بودند، پيوسته اهتمام جدي بر ظهور دستاوردهاي در خور آن داشتهاند.
تاريخ هنر و فرهنگ ايران در جنبههاي ادبي، عرفان، معماري، نقاشي و ساير هنرهاي متداول آن روزگاران گوياي اين ادعاست. دستاوردهاي مادي و معنوي تلاش متفكرين مسلمان ايراني، در ميان آثار فرهنگي جهان جايگاه ممتازي را به خود اختصاص داده بود.
سير تحول فرهنگ ايران تا دوره مشروطه را ميتوان به حركات تكاملي توجيه كرد كه هر حلقه نو، صورت كامل شده و دستاورد پيشينيان است. طبعا آثار فرهنگي يك ملت نيز همچون ساير ابعاد وجودي اجتماع، پيوسته در مسير يكنواخت حركت نميكند بلكه در طول مسير كمالي خود دچار ضعفها، بحرانها و افولها نيز ميگردد.
با آغاز نهضت مشروطه و ظهور طيف جديدي از متفكرين كه معتقد به مباني فكري غرب و اصول تفكر اومانيستي رشد يافته در اروپا و روسيه آن روز بودند، روزنههاي جديدي از ميان آثار فكري و فرهنگي اين دوران به ظهور رسيد.
مشهورترين وابستگان فكري اين گروه، ميرزا فتحعلي آخوندوف بود كه در دستگاه نظامي روسيه تزاري (كه خود پايگاه فكر جديد در شرق بود) پرورش يافته و ضمن انجام خدمات معضل سياسي و نظامي محلي روسيه تزاري ( كه حتي عضويت در هيأتهاي نمايندگي سياسي و نظامي آنها را شامل ميباشد) به تحرير اولين نمايشنامههاي ايراني دست زد. او و ميرزا آقا تبريزي اولين پايه هاي نمايشنامهنويسي جديد ايران به تقليد مطلق از سبك تئاتر اروپا را بنيان گذاردند.
رويه مورد نظر ايشان در نمايشهاي خود، تقليد از كمدي نويسهاي معروف اروپا چون مولر و استهزاي فرهنگ و باورهاي ملي و سنتي جامعه ايران بوده است.
نتيجه تبليغ شده ايشان در نمايشنامه نيز تاسي به دولت فخيمه روس و در آثار تابعين ايشان «فرنگي شدن از نوك پا تا فرق سر» 1 بوده است.
در همين زمينه، اقدامات ديگري نيز از سوي «منورالفكر2 »هاي آن دوران به انجام رسيد كه شرح آنها در فرصت ديگري خواهد آمد.
نتيجه اقدامات اين گروه با توجه به وابستگي شايد آنها به سفارتخانههاي خارجي و انحصار فعاليت ايشان به دست پروردگان دولتهاي غربي، بسيار اندك بوده و در عصه كارزار فرهنگي هرگز نتوانستند بهرههاي مورد نظر خود را از اقداماتشان بدست آورند. حضور انبوه مسلمانان انقلابي در صحنه نيز مانع از اخذ نتيجه فرهنگي براي آنها ميشد. با به قدرت رسيدن رضا خان و تسلط سياسي انلگيسي بر حكومت ايران، اوضاع دگرگون شد.
اقدامات فرهنگي از پشتوانه حكومتي برخوردار بودند. حمايتهاي دولت مستبد رضا خان زمينههاي مالي، تبليغاتي، ممانعت از برخورد مسلمانان با ايشان و ساير ابزارهاي مورد نياز براي «جا انداختن» فرهنگ نو را به همراه ميآورد. تجربه فعاليت سالهاي مشروطه تا دوره رضا خان نيز براي كارگردانان فرهنگ جامعه عبرتآموز بود.
جامعه ايران در مقابل تبليغ بيواسطه و مستقيم فرهنگ و تمدن غرب مقاومت نموده و حربه به رخ كشيدن پيشرفتهاي تكنولوژيك اروپا براي تحقير فرهنگ اسلامي ايران نيز بينتيجه بوده است.
اين بار، رضا خان از برنامهها و خدمات! يكي از چهرههاي پرمايه و زيرك استعمار در ايران بهره ميبرد. محمدعلي فروغي، ضمن تصدي صدارت اعظم دولت؛ با تشكيلات مخفي مجمع فراماسونري خود، با برنامهريزيهاي بلند مدت و همكاري بيشائبه مستشاران اروپايي از همه امكانات لازم براي تغيير هويت ملي ايران استفاده ميكند.
تجربه مقاومت مردم در تبليغات منورالفكرهاي سال هاي مشروطه به ايشان ميآموزد كه نفي مستقيم دستاوردهاي يك قوم، هرگز نميتواند موفق باشد. لذا در برنامهريزي جديد، فرهنگ جانشين براي طي دوره انتقال از فرهنگ خودي به تمدن غرب، ضرورت وجودي مييابد. و براي اين كار لازم است تا هويت جانشين، داراي نقض زياده باشد تا بتوان به ههمان نام، اجتهاد نمود و هر صورتي را بدان منسوب كرد.
هويت ايران باستان به عنوان فرهنگ جانشين انتخاب ميگردد. از اين پس، همه تلاشها و اقدامات بر آن است تا:
اولا: با مظاهر فرهنگ اسلامي مبارزه بنيادين و حتي برخورد نظامي صورت گيرد.
ثانيا: به انحاء مختلف تز فرهنگ و تمدن ايران باستان تبليغ شود.
اين سياستها در عمل مصاديق متعددي پيدا ميكند. كشف حجاب، منع روضهخواني، لباس متحدالشكل، كلاه پهلوي، كشتار مسجد گوهرشاد و دهها اقدام مستقيم ديگر در مبارزه با فرهنگ اسلامي از روشهاي تحقق سياست اول است.
در اين اقدامات، رضا خان ( كه در حقيقت گردانندگان دولت او) از خدمات چهرههاي فرهنگي ساخته دست خود نيز بهرهها ميبرند.
در دورهاي كه بايكوت روزنامه و مجله بود و جز تعداد اندكي انگشت شمار از نظميه مجوز انتشار مجله نداشتند!، احمد كسروي در هنگامهي كشتار مسجد گوهرشاد و ساير اقدامات غير انساني و ضد فرهنگي رضا خان، در مجله مجاز به انتشار خود، بحث لغوي دارد در خصوص ريشه لغات عمه و عمو و خاله وخالو! و بدين نحو، عليالظاهر فعاليتهاي فرهنگي در جريان است و امور سير طبيعي خود را طي ميكنند وب ا مكتوم ماندن حقايق، هم مردم از اخبار كمتر مطلع ميشوند و هم آيندگان به هنگام تاريخ نويسي وقايع سياسي و فرهنگي دوران رضا خان سوابق ادبي و فرهنگي كسروي را نشان از سكوت وآرامش اوضاع ميگيرند.
ضمن آنكه بعضا نيز اين حركات ميـواند انحرافي در افكار جامعه و نقاط توجه آنها بوجود آورد. براي تحقق هدف دوم، كار مشكلتر است و ديگر انجام اين مهم از عهده رضا خان قلدر و دستگاه حكومت بيسواد و فاقد فرهنگ او برنميآيد.
چند نفر معدود اهل امور فرهنگي چون فروغي به مدد خيل عظيم مستشاران غربي به اينكار اهتمام ميورزند.
تشكيلات مخفي فراماسونري، براي تحقق اهداف، بهترين ابزار است و به نحو فعالي وارد قضيه ميشوند.
ميرزا نصراله خان مشيرالدوله، فراماسونر، مدرسه علوم سياسي را كه بعدها دانشكده حقوق ميشود بنيان ميگذارد تا به ترتيب رجال سياسي بپردازد. محمدعلي فروغي نيز در اين مدرسه تدريس ميكند.
حسين پيرنيا، پسر ميرزا نصرالله خان نيز در راستاي تنظيم هويت قبل از اسلام ايران، كتاب سه جلدي ايران باستان را مينويسد.
«فروغي نيز خلاصه دو جلدي و منتخب يك جلدي شاهنامه فردوسي را با نيت ترويج انديشه شاهنشاهي تنظيم ميكند». چيزي كه حكيم طوس كه شاهنامه خود را ستم نامه عزل شاهان و دردنامه بيگناهان ميخواند از آن بيزار بود.
نگه كن كه اين نامه تا جاودان
درفشي بود بر سر بخردان
نماند بسي روزگاران چنين
كه خوانند هر كس برو آفرين
ستم نامه عزل شاهان بود
چون درد دل بيگناهان بود
استفاده جهت دار از اشعار فردوسي، خارج كردن ابيات از متن و كاربرد متعلقانه آن، و حتي تحريف فردوسي و جعل ابيات، به چنين ابتذالي كشيده كه ملك الشعراي بهار را به فرياد آورد. او گفت:
اشعار بي پدر و مادر را پهلوي هم قرار دادهاند و اسم آن را شاهنامه گذاشتهاند. بنده وقتي ميگويم اين شعر مال فردوسي نيست، ميگويند تو وطن پرست نيستي... آيا اين وضع زندگي نيست....
افرادي ميخواهند احساسات وطنپرستي مردم را بدين وسيله تحريك كنند و بالا بياورند، هر چه دلشان خواست در آن ميگنجانند و هر چه در آن گنجانيده شده قبول ميكنند و ميگويند اين شاهنامه ملت ايران است». 3
در ساير زمينههاي هنري نيز توجه به اساطير ايران باستان و دستمايههاي آن دوران براي تحقق اين آثار در صدر برنامهها قرار ميگيرد.
رضا خان، به حسب شرايط سياسي و برنامه تنظيم شده دولت انگليس براي سركوب تحركات آزاديخواهانه طوايف ايران و تشكيل حكومت مقتدر مركزي، موظف بود تا وسايل اين خواسته را فراهم آورد.
از اين رو، شكل پايتخت در دوره او تحول بنيادين مييابد. ادارات دولتي و وزارت خانهها به صورت امروزي خود، تعريف ميشوند. مركز دولتي شهر، ميان مشق آن روز انتخاب ميشود. ادارات شهرداري، پست، نظميه، بانك، ثبت اسناد و املاك، خارجه و چند جاي ديگر در همان حوالي استقرار مييابند.
مدارس جديد به شكل امروزي و با مقصد تعليم هدفدار جوانان تأسيس ميشود.
آثار معماري اين دوران، كه بدتس آندره گدار، ماكسيم سير و چندين مهندس ديگر اروپا طراحي و ساخته ميشوند، در يك جهش به تاريخ ايران قبل از اسلام، به پيروي از سبك نئوكلاسيك اروپا، با صورت معماري هخامنشي و ساساني ساخته و پرداخته ميشوند.
در حالي كه به اعتراف همه متخصصين داخلي و خارجي، شكوه و تعالي معماري ايران مربوط به آثار دوره اسلامي آن است و معماري قبل از اسلام ياران جنبههاي ابتذالي و ناقص معماري تاريخ اين سرزمين را شامل ميشود. استفاده از نقوش و عناصر بكار رفته در هنر هخامنشي و ساساني شدت ميگيرد.
تزئينات اداره پست، وزارت خارجه، كاخ نظميه و با تقليد از تخت جمشيد و نقوش برجسته آن انجام ميشود.
نقش «فروهر» شكل (1) پس از قريب دو هزار سال فراموشي، ديگر بار احيا ميشود و در سر در مدرسه انوشيروان دادگير به كار گرفته ميشود.
موزه ايران باستان شكل (2) به تقليد از نماي طاق كسري ساخته ميشود.
همه تلاشها بر آن است تا به نحوي روحيه دوران پيش از اسلام را احيا كرده و از اين راه در تعظيم فرهنگ ناشي از آن بكوشند.
پي نوشت ها:
1- تعبير از سيد حسن تقيزاده فراماسونر معروف و اديب دوره پهلوي است.
2- منورالفكر عنواني است كه اين گروه به خود داده بودند. منورالفكر (روشنفكر) ترجمه «انلتكتوئل)، فرانسوي است.
3- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي ـ جلد دوم ـ مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي – ص 42 و 43