باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 شهريور 1387 كاربران برخط 37 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ستارخان در گرداب دسته‌بندي‌هاي سياسي(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي - عبداللهي

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

 
 

در پي حسادت‌هايي كه نسبت به ستارخان سردار ملي و باقرخان سالا‌ر ملي توسط عده‌اي از مشروطه‌خواهان فاتح تهران ابراز شد، به‌راحتي مي‌شد افق ناميمون تبعيد آنها را مشاهده كرد.

هرچند اين دو تن به دليل نفوذ معنوي خود در جامعه آن روز ايران اين جسارت را از حاسدان گرفته بودند تا حرفي از تبعيد و اخراج و خلع‌سلا‌ح آنها بزنند، اما روند حوادث در كشور به‌خصوص پايتخت به گونه‌اي بود كه كم‌كم مقدمات اين امر فراهم شد. ستارخان و باقرخان در 28 اسفندماه 1288 هجري‌شمسي تبريز را در ميان بدرقه خوب مردم به مقصد تهران ترك كردند تا به اين ترتيب صفحه‌اي ديگر از تاريخ معاصر ايران رقم بخورد. سردار اسعد بختياري و سپهدار تنكابني كه پيش از آنها وارد تهران شده بودند، تلا‌ش كردند تا از ورود اين دو به تهران مانع‌تراشي كنند؛ امري كه با استقبال پرشور مردم تهران از آنها عملا‌ به محاق رفت.

سه‌شنبه 22 جمادي‌الثاني 1326 قمري برابر با دوم تيرماه 1287 شمسي، يكي از تلخ‌ترين روزهاي تاريخ ايران است. در اين روز محمد علي شاه، مجلس شوراي ملي كه كعبه آمال و آرزوهاي ملت دردكشيده و به ستوه آمده بود، را به توپ بست. تعدادي از مشروطه‌خواهان را كشت و تعدادي را به غل و زنجير استبداد گرفتار ساخت. اما در اين هنگام همه گمان مي‌كردند كه آزادي براي هميشه از اين سرزمين رخت بر بسته، شراره‌هاي اميد و آرزو در دل‌ها خاموش و <اهريمن جور بر فرشته آزادي پيروز شده است، سردار دلير و رشيدي كه آفرينش او يكي از شيرين كاري‌هاي آفريدگار است پا به ميدان نهاد و بيرق‌هاي سفيد را واژگون و مردم را براي مبارزه و به دست آوردن آزادي دوباره آماده ساخت. اين مردبزرگ، ستارخان بود كه بر اثر جانفشاني‌هاي شگفت خود سردار ملي لقب گرفت. >

قيام ستارخان و پايمردي دليرمردان خطه آذربايجان بار ديگر به كالبد مرده ملت ايران جاني تازه دميد و روح‌هاي پژمرده را دوباره سيراب كرد، نهال نورسته مشروطيت كه به دست محمدعلي شاه آسيب ديده بود با خون هزاران مرد و زن و كودك اين سرزمين آبياري شده و جوانه زد و سرانجام در روز جمعه 27 جمادي الثاني 1327 255 تيرماه 1288) بعد از يك سال و بيست و دو روز ثمر خود داد و آن پيروزي نهايي نيروهاي ملي بر دشمنان مشروطيت و آزادي بود.

 

دعوت سردار ملي و سالا‌ر ملي به تهران

روس‌ها و عوامل مستبد و وابسته به آنها تمام سعي و تلا‌ش خود را براي خاموش كردن چراغ آزادي به كار برده بودند؛ اما با مردانگي‌هاي ستارخان، مظهر قدرت ملي، و مقاومت مردم تبريز ناكام ماند. روس‌ها بعد از سقوط محمد علي شاه به تحريك و تشويق عوامل خود براي ايجاد آشوب و غارتگري در آذربايجان پرداختند. هيچ‌گاه فكر انتقام از ستارخان را از خود دور نكردند و حتي در اين راه از ياري و مساعدت رقيب انگليسي هم برخوردار بودند. لذا انواع تهمت‌ها را به سردار ملي و همرزمش باقرخان سالا‌رملي روا مي‌داشتند. او را عامل اغتشاش و نا‌امني معرفي كردند. حتي شايعه نمودند، آنها قصد غارت بانك‌هاي روس و انگليس را دارند.

مخبرالسلطنه والي آذربايجان كه سردار ملي را رقيب پرقدرت خود مي‌دانست، نيز به بدگويي از ستارخان اقدام كرده، روزنامه‌هايي چون شمس و حبل‌المتين به آتش اين بدگويي‌هايي و تهمت‌ها دامن زدند. ولي با وجود همه تبليغات سو و توطئه‌ها، ستارخان به اندازه دليري خود فروتن و بي‌آزار بود. او هرگز از قانون يا فرمان والي سرپيچي نمي‌كرد. همچنين در پاكدامني و بي‌نيازي و همچنين احترام به قانون اين سردار رشيد داستان‌ها گفته شده است كه مجال ذكر آن نيست.

به هرحال دشمنان ستارخان از <نفوذ معنوي او در ميان ملت و احترامي كه مردم نسبت به او داشتند نگران بودند و براي دور كردن او از آذربايجان دست به مانورهاي سياسي زدند. پي در پي از طرف دولت، تبعيد او و هم رزمش باقرخان را مي‌خواستند. اما چاره‌كار بسي مشكل بود. زيرا محبوبيت و معروفيت ستارخان در ايران و كشورهاي آزاد جهان مخصوصا در حوزه علميه نجف به درجه‌اي بود كه هضم كلمه تبعيد يا احضار ستارخان از طرف دولت براي ملت ايران غيرممكن و مخاطرات زيادي داشت.

از اوايل اسفند ماه تلگرافات پي در پي از سوي نايب‌السلطنه، سپهدار سردار اسعد، سردار محيي، مستشارالدوله رئيس مجلس و چند تن از رجال و دولتمردان جهت دعوت او به تبريز مخابره مي‌گرديد. درخواست‌هاي مكرر و تلگراف‌هاي پي در پي او را به ترديد انداخت.

ستارخان بعد از ملا‌قات با اعضاي انجمن ايالتي آذربايجان متوجه اهميت موضوع شد. نظر وي آن بود كه مسبب تمامي اين مسائل مخبرالسلطنه والي وقت آذربايجان است. لذا در اين زمان ستارخان به منظور دوري از تبريز و خلا‌صي از كشمكش با مخبرالسلطنه و به نوعي ابراز ناخشنودي از وضعيت، پيشنهاد مسافرت به تهران را پذيرفت. باقرخان سالا‌ر ملي هم به اين سفر رضايت داد.

روز 28 اسفندماه 1288 از روزهاي فراموش نشدني و پرجوش و خروش تبريز بود. مردم تبريز براي بدرقه دو قهرمان آزادي مهيا شده، سردار ملي وسالا‌ر ملي در معيت بيش از صد تن از مجاهدان در ميان طوفاني از احساسات و عواطف مردم شهر تبريز را به مقصد تهران ترك نمودند.

آن روز قلوب و نگاه‌ها از نگراني متلا‌طم بود. اما اطمينان به فراقي بي‌پايان و وداع آخرين نداشت.

چون گزارش استقبال بي‌سابقه شهرها و روستاها از اين كاروان به تهران رسيد، روس‌ها و همچنين سردار اسعد و سپهدار، از آمدن آنها به تهران ناخشنود گشته و ابتدا به قصد منصرف كردن آنها از آمدن به تهران، تلگرافي به نجف فرستادند و از آيات عظام آخوند خراساني و مازندراني تقاضا كردند كه سردار ملي و سالا‌ر ملي را به نجف بخوانند كه بي‌ثمر بود.

چون خبر حركت كاروان تبريز از كرج به گوش مردم تهران رسيد در آن روز راه ميان كرج ـ تهران همچون خياباني پرجمعيت سراسر مملو از كالسكه، درشكه و اسب و قاطر افرادي بود كه به جهت خوشامدگويي و استقبال آمده بودند.

عده‌اي از اعضاي دولت و نمايندگان مجلس و گروهي از آزادي‌خواهان و جمعيت انبوهي از مردم تهران در مهرآباد گرد آمده و چادرهايي بر پا كرده بودند. شور و هيجان وصف‌ناشدني بر همه جا حاكم بود. چنان حالتي از شادماني ايجاد شده بود كه تهران تا آن روز به ياد نداشت. اولين پذيرايي باشكوه از مهمانان در باغ معيرالممالك واقع در مهرآباد به عمل آمد؛ پس از آن در ميان طوفان احساسات، كاروان تبريز به طرف تهران رهسپار شد. <از آنجا تا به دربار، سراسر راه‌ها پر از تماشاچي گرديده بود و پشت بام‌ها از زنان و بچه‌ها انبوه شده بود. مردم پياپي دسته‌هاي گل فرو مي‌ريختند و آوازهاي شادماني در مي‌آوردند. سرانجام كاروان با اين شكوه به دربار رسيدند. >

شاه و هيات دولت در عمارت گلستان، انتظار ورود آنان را داشتند. پس از آنكه با تجليل و احترام از طرف دولت پذيرايي صورت گرفت، با همان كوكبه و جلا‌ل به طرف خانه صاحب اختيار كه در آن زمان مجلل‌ترين خانه‌هاي تهران بود، روانه شدند. پس از چند روز سردار ملي به پارك اتابك رحل اقامت افكند و سالا‌ر ملي در باغ عشرت آباد ساكن گرديد. براي هر كدام ماهانه 100 تومان از دولت مستمري تعيين گرديد كه چند ماهي هم اين مستمري پرداخت شد.

اين استقبال باشكوه و بي‌مانند كه از قهرمان آزادي صورت گرفت، ميزان قدرشناسي مردمي را مي‌رساند كه مصائب و مشكلا‌ت جانكاه استبداد صغير را متحمل شده و بهار آزادي خود را مديون مجاهدت و جانفشاني اين قهرمانان در سخت‌ترين روزها مي‌دانستند.

شور و شعف زايدالوصفي كه مردم در حضور سردار بهادر پسر سردار اسعد و يفرم خان ارمني، در تبريز وديگر حسودان و رقيبان در تهران ابراز مي‌كردند، آغاز ماجرايي بود كه سرانجام به تراژدي دردناكي انجاميد.

 

اختلا‌فات و دودستگي

سردار ملي هر چند براي فراغت از كشمكش و گريز از درگيري با رقبا و به اميد آسودگي و استراحت تبريز را ترك نمود اما به گرداب رقابت‌ها و اختلا‌فات تهران دچار گشت.

در پي كشاكش دو حزب اعتداليون و عاميون، فضاي سياسي تهران به چنان غباري از اختلا‌فات دچار شده بود كه طبيعت يكرنگ سردار و سالا‌ر گنجايش درك آن همه دغل‌كاري و خيانت را نداشت. آن روز صحنه سياسي تهران گرفتار رقابت بين سردار اسعد و سپهدار اعظم از يك سو و ملا‌كين و شاهزادگان و درباريان از سوي ديگر بود.

از سوي ديگر، نيروهاي فاتح تهران كه مجاهدين خوانده مي‌شدند وضعيت پريشاني داشتند. از ميان مجاهدين بختياري، گروه سردار اسعد، وضعيت رضايت بخشي داشت. اما ضرغام السلطنه بختياري و ياران او مورد بي‌توجهي واقع مي شدند و از وضع خود ناراضي بودند. از اردوي مجاهدان شمال، قطع نظر از نيروهاي سپهدار و گروه يپرم كه كار نظميه را در دست داشتند، بقيه مجاهدين، همچون سردار محيي و همراهانش، از كارهاي دولتي بركنار مانده و به شدت از اين وضعيت ناراضي و نگران بودند.

ستارخان قهرمان آزادي، در مواجه با اين چنددستگي و رقابت‌ها رويه مسالمت‌آميز و ميانجيگري را در پيش گرفت. كوشش بسيار نمود تا اختلا‌فات ميان دسته‌ها را به اتحاد مبدل سازد. اما ديري نپاييد كه خود او هم در گردونه اختلا‌فات قرار گرفت.

حزب بازي، رقابت، دسته‌بندي‌هاي سياسي، و برخورد افكار به جاي اينكه بستر مناسبي براي ترقي و پيشرفت كشور فراهم نمايد، به دشمني انجاميد. در آن آشفته بازار سياسي، بيشترين زيان متوجه مردم و نيروهاي برخاسته از متن جامعه شد و افشاندن تخم زهرآگين نفاق و كينه، حاصلي جز دسيسه و توطئه بين دوستان قديم و رقيبان جديد به بار نياورد. سرانجام هم توطئه‌كار را به خشونت كشاند و افرادي را به قربانگاه رساند.

 

اولين قرباني (ترور آيت‌الله بهبهاني)

با شدت يافتن رقابت‌ها، حزب اعتداليون براي از كار انداختن دموكرات‌ها به مذهب و حربه تكفير تمسك جسته و شايعه كردند كه علماي نجف به بي‌ديني تقي زاده ليدر حزب فتوي داده و اين فتوي توسط آيت‌الله بهبهاني اعلا‌م خواهد شد.

چنين شايعه‌اي براي تقي زاده و دسته او به حدي زيان آور بود كه امكان برانگيختن جنبش عليه او داده مي شد. اين حزب كه قدرت و نفوذ بهبهاني را مانع مقاصد خود مي‌داشت، دست به توطئه زدند در شب 24 تيرماه برابر با 9 رجب 1328 قمري آيت‌ا... بهبهاني توسط چهار تن ناشناس در منزل ترور گرديد.

اكثر منابع قاتلين را از دسته حيدر عمواوغلي مي‌دانند و خود او را به همراهي سه نفر به نام‌هاي رجب سرابي، حسين ا... و علي اصغر مسبب اين قتل معرفي كرده‌اند.

صبح آن روز با انتشار اين خبر بازارها بسته و مردم دسته دسته روانه منزل آن مرحوم شدند.

تقي‌زاده انقلا‌بي تندرو و رهبر دموكرات‌ها در اين جريان متهم اصلي محسوب مي‌شد. او براي در امان ماندن از انتقام به منزل سردار اسعد پناه برد، اما با آنكه وكيل مجلس بود نتوانست در ايران بماند و با گرفتن 400 تومان از مجلس روانه اروپا شد و در دوران حكومت پهلوي بازگشت.

در اين زمان كابينه سپهدار از كار باز ماند، مجبور به استعفا گرديد. مستوفي‌الممالك مأمور تشكيل هيأت دولت گشت. او اخراج تقي‌زاده را مال‌المصالحه با مردم قرار داد. اگرچه برخي از منابع از روي تعصب و حمايت از تقي‌زاده همچون <قيام آذربايجان و ستارخان> به تبرئه تقي زاده پرداختند، ولي جاي هيچ ترديد در دخالت او و آلت دست قرار دادن حيدر عمواوغلي در اين ماجرا نيست.

 

دومين قرباني (ترور علي محمدخان تربيت)

با اوج‌گيري اختلا‌فات، در اثر ترور مرحوم بهبهاني، واكنش‌ها از حد انتظار دموكرات‌ها خارج گشت. تقي زاده با فرار از كشور جان به‌در برد، اما به دنبال خود محيطي پر از رعب و تشنج به جا گذاشت كه نتيجه‌اي خونبار داشت و اين بار قرباني، خواهرزاده‌اش، ميرزاعلي محمدخان تربيت بود.

او در روز نهم مرداد در چهارراه مخبرالدوله مورد حمله عده‌اي از مجاهدين دسته معزالسلطان و سردار محيي قرار گرفته، كشته شد.

اين ترورها سبب شد كه يك موج تبليغاتي عليه مجاهدين به وجود آمد. وزراي مختار انگليس و روس براي خلع سلا‌ح مجاهدين، دولت را تحت فشار قرار دادند. دولت مستوفي الممالك هم كه از همان آغاز زمامداري وعده داده بود اوضاع را سر و سامان دهد؛ اين فرصت را براي اجراي منظور خود، يعني پايان دادن به هرج و مرج و ناامني، مناسب ديد.

اما جريان وقايع به گونه‌اي پيش رفت و متوجه هدفي شد كه به اجراي شوم‌ترين انديشه استعمار و دردناك‌ترين فاجعه مشروطيت انجاميد و اين بار هدف، سردار و سالا‌ر ملي بودند. همان دست‌هاي پنهاني كه آنها را از تبريز بيرون كشيده بود، لحظه‌اي از تعقيب آنها نياسوده بود و اين بار به اجراي اصل نقشه شيطاني، و سوق دادن آنها به ورطه نابودي بر مي‌آمد.

 

لا‌يحه خلع سلا‌ح

كابينه مستوفي الممالك در هجده رجب قدرت را به‌دست گرفت. اگرچه كابينه ائتلا‌في بود سرداراسعد پستي نداشت، اما كابينه به ميل او تشكيل شد. چند تن از اعضاي دموكرات در رأس وزارتخانه‌هاي حساس قرار گرفتند؛ از جمله: احمد خان قوام‌السلطنه وزارت جنگ، حكيم‌الملك وزارت معارف، حسينقلي خان نواب وزارت خارجه، و صنيع‌الدوله وزارت ماليه. <اعتداليون اگرچه تمايل و طرفداري دموكرات‌ها را نسبت به كابينه مي‌دانستند، اما از در مخالفت در نيامدند زعماي آنها نظر به سوابق تاريخي كه با خانواده و شخص مستوفي‌الممالك داشتند راه سازش پيش گرفتند. >

دولت جديد جلوگيري از هرج و مرج و ناامني را سرلوحه وظايف خود قرار داد. بالا‌ گرفتن كشاكش و بروز ترورها و ايجاد جو وحشت سبب فشار افكار عمومي براي رفع اين معضل گرديد. روسيه و انگليس و خصوصا روس‌ها در مورد به خطر افتادن امنيت اتباع خويش و همچنين درباره حفظ منافع خود تهديد كردند كه قشون خود را به خاك ايران خواهند آورند.

مستوفي الممالك كه خلع سلا‌ح مجاهدين را بدون موافقت قبلي با سران مليون و مجاهدين، به وسيله قزاق‌ها و نيروهاي نظامي دولتي امكان پذير نمي‌دانست، در روز 26 رجب كليه سران مجاهد و مليون را به جلسه مجلس شوراي ملي دعوت كرد. در اين جلسه كه ستارخان و باقرخان نيز حضور داشتند، پس از 8 ساعت گفت‌وگو، قانون خلع‌سلا‌ح به تصويب رسيد و طبق آن جز نيروهاي شهرباني و ژاندارم كسي ديگر حق حمل اسلحه را نداشت.

ستارخان و باقرخان در وهله اول و ساير سران مجاهد در مرحله دوم با اين امر موافقت كردند. مردم كه از ترورهاي سياسي دچار بيم و هراس شده بودند، از اقدام مجلس و دولت با خرسندي استقبال نمودند.

به‌فرمان يفرم‌خان، رئيس نظميه، اعلا‌ميه خلع سلا‌ح عمومي در روز دوازدهم مرداد ماه بدين شرح صادر گرديد: <چون به تاريخ 26 رجب 1328 قمري از طرف مجلس مقدس مواد ذيل رأي داده شد، لهذا به حكم هيات وزراي عظام مواد مقرره مجلس شورا را به اطلا‌ع عموم رسانده، ذيلا‌ طريق اجراي آن را به عموم اهالي تهران و حوالي پيشنهاد مي‌نمايد.

1ـ اسلحه را بايد از اشخاص غيرنظامي و غيرمطيع بدون استثنا خلع نمايد.

2ـ خلع اسلحه به حكم دولت توسط نظميه و مامورين نظامي و قواي مرتبه دولت خواهد بود.

3ـ هر كس در مقابل اين حكم تمرد كند به قوه قهريه گرفتار خواهد شد.

4ـ از مجامع مطبوعاتي، كه موجب فساد و هيجان باشند به قوه قهريه جلوگيري خواهد شد. چون مقصود از مقررات مجلس و اهتمامات هيات وزراي عظام آسايش شهر و جلوگيري از هر گونه اغتشاش است، اهالي شهر نيز بايد از اين اقدام اولياي دولت با كمال مسرت استقبال نمايند. لهذا بايد عموم اهالي شهر و ساكنين شهر غير طبقات نظام، پليس، ژاندارم و ساير قواي مرتبه دولت بايد اسلحه خودشان را توسط نظميه به وزارت جنگ تحويل نموده و از قرار قيمتي كه كميسيون مخصوص نظامي تعيين كرده است قيمت آن را دريافت دارند. >

اين نكته لا‌زم به ذكر است، پرداخت قيمت شامل تفنگ‌هايي كه نشان دولتي نداشتند مي‌شد. تفنگ‌هاي مجاهديني كه علا‌مت دولتي دارند از اين قاعده مستثني بوده، پولي بابت آنها پرداخت نمي‌شد. قانون منع حمل اسلحه چنانكه انتظار مي‌رفت قابل اجرا نبود.

آنچه بيش از همه مانع اجراي اين مصوبه شد، تبعيض و نابرابري در اجراي طرح بود.

يفرم‌خان كه رياست نظميه را داشت، عده زيادي از هواداران مسلمان و ارمني خود را به لباس سربازي درآورده و در صف نيروهاي دولتي متشكل ساخت. قواي بختياري تحت فرمان سردار اسعد و تفنگداران سپهدار در رده قواي مسلح دولتي قرار گرفته و از حدود شمول قانون خارج شدند.

بنابراين قانون خلع سلا‌ح شامل مجاهدان تابع ستارخان و باقرخان و معزالسلطان، سردار محيي و گروه ضرغام‌السلطنه بختياري مي‌شد.

اگر چه عده‌اي بر اين عقيده‌اند كه اجراي عادلا‌نه قانون خلع سلا‌ح باعث فاجعه نمي‌شد، اما پرواضح است كه فئودال‌ها و دولتمردان، رقيبان محبوب و مقتدري را از عامه مردم در كنار خود غيرقابل‌تحمل مي‌ديدند. عوامل حزب دموكرات هم به آنان چون رقيب نگريسته و با چنگ و دندان تيزه كرده در پي صيد بودند و به هيچ چيز جز جنگ و خونريزي رضايت نمي‌دادند.

 

ادامه دارد ...

 

    71 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب مشروطه (151)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/12/1386

تاريخ شمسی نشر:12/12/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب