امروزه خلق ثروت از دانش به علت تحولات شگرف تكنولوژيكي در جهان اهميت بسزايي يافته است. به گونهاي كه در قرن بيست و يكم انتظار ميرود اقتصاد مبتني بر دانش در بسياري از كشورها شكل گيرد و جوامعي كه در آنها ثروت ملي و رشد اقتصادي در قالب ايدهها و دانش فناوري و نه در قالب مواد و منابع فيزيكي سنجيده ميشود، يكي پس از ديگري پديدار و توسعه يابند. لذا سياستگذاراني كه به دنبال توسعه فناوري و نوآوري در جوامع خود هستند، بايستي با رويكردي سيستمي اقدام به ايجاد و تقويت نهادها و روابط لازم بين آنها به گونهاي بنمايند كه بتوانند در محيطي مناسب به طور هماهنگ و هم جهت عمل كرده و بهاين ترتيب بستر موردنياز براي افزايش جريان دانش و ايجاد ارزش افزوده در صنايع خود را فراهم آورند.
در حالي كه كشورهاي پيشرفته در جهان با پشت سر گذاشتن انقلابهاي كشاورزي و صنعتي و با شكلگيري جامعه فراصنعتي طي نيم قرن گذشته تلاش نموده و مينمايند تا سيستمهاي دانش و اقتصاد مبتني بر دانش را تجربه و همچون گذشته فاصله خود را از كشورهاي در حال توسعه و توسعهنيافته بيش از پيش فزوني بخشند، در كشور ما نيز با توجه به اهميت اخذ رويكردي سيستمي جهت گسترش فناوري و نوآوري، فعاليتهايي براي ايجاد نظام توسعه فناوري طي سالهاي گذشته آغاز نموده است. چنانكه در حال حاضر پس از سالها بحث و انتظار و در آغاز برنامه توسعه چهارم پس از وقوع انقلاب اسلامي، در آستانه استقرار “نظام توسعه فناوري” قرار گرفته است.
با توجه به سردرگميهايي كه از گذشته براي سياستگذاري علم و فناوري در كشور ما وجود دارد، لذا مناسب به نظر ميرسد كه از همين ابتداي شكلگيري حوزه مديريت عاليه نظام توسعه فناوري جهت تقسيم كار ملي، همراه با در نظر گرفتن چشمانداز بيست ساله، سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه مبني بر لزوم طراحي و پيادهسازي سيستم ملي نوآوري، برپاسازي نظام جامع پژوهش و فناوري و استقرار واقعي اقتصاد مبتني بر دانايي در آيندهاي نزديك در كشور، توجهي خاص به ايجاد و تقويت ابزارها و مكانيزمهاي موردنياز در اين سيستم به ويژه در زمينه يكي از اجزاء مهم و تاثيرگذار بر تمامي كاركردها ـ يعني كاركرد سياستگذاري كلي ـ صورت پذيرد. از طرفي هرگاه به فعاليتهاي مختلف يك سيستم نوآوري دقت شود، ملاحظه ميشود كه نهادهاي مرتبط با انجام مطالعات تكنولوژيكي به علت پشتيباني و ارائه خدمات موردنياز جهت تسهيل و تسريع تصميمگيري توسط نهادهاي عالي سياستگذاري از سويي و مراكز آموزش عالي از طريق آموزش و تربيت متخصصين زبده، تغيير و ايجاد نگرشي بنيادي در نوع نگاه مديران به آينده جهت برنامهريزيهاي بلندمدت، پژوهش و مشاركت فعالانه در انجام فعاليتهاي فوق از سوي ديگر، ميتوانند از جايگاه خاصي براي هدايت و رهبري اثربخش در اين سيستم برخوردار باشند كه تاكنون در كشور ما به اهميت اينگونه تعاملات كمتر پرداخته شده است.
لذا در اين مقاله تلاش ميشود تا ضمن تبيين اهميت اخذ رويكردي سيستمي ـ سيستم ملي نوآوري ـ جهت فرهنگسازي، بسترسازي و ايجاد زيرساختها، نهادسازي و ايجاد ساختارهاي مناسب به چگونگي برخي ساز و كارهاي لازم براي ايجاد و تقويت اينگونه روابط و تعاملات جهت هماهنگي و همسوسازي اجزاء پراكنده و ناهمگون موجود در كشور ـ به ويژه تعاملات موجود بين كاركردهاي سياستگذاري، آموزش (توسعه نيروي انساني)، پژوهش و توسعه فناوري براي انجام فرآيندهاي مختلف شناسايي، پيشبيني و آيندهنگاري و تدوين استراتژيهاي موردنياز ـ، انجام پذيرد.
1) تعاريف و مفاهيم اساسي
فناوري: براي فناوري تعاريف متعددي ارائه شده است. در فرهنگ لاروس “مطالعه ابزارها، شيوهها و روشهاي مورد استفاده در حوزههاي گوناگون صنعت” تعريف شده است. نظر به اينكه دستيابي به يك فناوري خاص از طريق اخذ “دانش و توانايي توسعه ابزارها و روشها” انجام ميپذيرد، لذا ميتوان آن را از جنس دانش (دانش فني) و نه از جنس ابزار و اسناد برشمرد. به تعبيري خلاصهتر فناوري را ميتوان هنر به كارگيري علم دانست كه حاصل نهايي آن زنجيره فعاليتهاي فناوري (اعم از ايجاد، انتقال، جذب و بوميسازي، اشاعه و مستندسازي) ميباشد. از طرفي طبقهبنديهاي مختلفي براي فناوري وجود دارد. چنانكه در طبقهبنديي كه برحسب طول عمر فناوري صورت ميپذيرد مراحل مختلف پروردگي، جنيني، رشد، بلوغ و افول براي يك فناوري در نظر گرفته شده است. [1]
نوآوري: نوآوري نيز به خلق فناوريهاي نو از طريق اجرايي كردن ايدههاي اجتماعي و فني در جهت منافع اقتصادي اطلاق شده است. در اينجا لازم است بين نوآوري و اختراع تمايز قايل شد و توجه داشت كه اگرچه اختراع يك ايده بديع تكنولوژيك است، اما لزوماً به توليد يا بازار نميرسد. لذا برخي نوآوري را از ديدگاه عملياتي تبديل يك فكر و ايده برجسته، مشعشع و درخشان به يك دستاورد موفق تجاري ناميدهاند.
2) نظام توسعه فناوري
نظر به اينكه امروزه فناوريها خيلي سريع به مرحله افول خود رسيده و منسوخ ميشوند، لذا زايندگي فناوريهاي جديد ـ به عبارت ديگر توسعه فناوري و نوآوري ـ براي بقاء و افزايش توان رقابتي شركتها و رشد صنعتي دولتها از طريق رويكردهاي سيستمي اهميت بسزايي يافته است، از اينرو امروزه نظامهاي علوم و فناوري متعددي در كشورهاي پيشرو استقرار يافته و بر اين اساس فرآيندهاي اصلي توسعه فناوري با نگرشي سيستمي به صورت قانونمند و هدفمند در آنها انجام ميپذيرد. نظام جامع توسعه فناوري طراحي شده در كشور ما نيز مجموعهاي از اجزاء و عناصر اصلي فناوري اعم از مولفهها و حوزههاي اصلي و يا عوامل پشتيباني نرم و سخت در حوزههاي پنجگانه فناوري، مولفهها و عوامل رهبري و مديريت حوزههاي اصلي و پشتيباني (برنامهريزي، سازماندهي، هدايت، هماهنگي و كنترل) در تعامل با محيطهاي داخلي و خارجي و اصول ناظر بر نظام شناخته شده است كه خود نيز بايد با هدف توسعه فناوري در تعامل نظاممند با يكديگر قرار گيرند.
شايان ذكر است راهبرد اصلي در اين نظام “ايجاد ظرفيتهاي جديد داخلي با استفاده از تجربيات و ظرفيتهاي جهان و بومي كردن آن” در نظر گرفته شده كه تحقق آن از طريق بكارگيري راهبردهاي پشتيبانيكننده در زمينههاي مديريت عاليه (حوزه راهبري)، مالي، انساني و توسعه زيرساختهاي ارتباطات و تسهيل دسترسي ميسر خواهد گرديد. [1]
3) سيستم نوآوري [2]
سيستم نوآوري از جمله مشتقات نظريه اقتصاد تكاملي است كه از اواسط دهه 80 و در پي نقد نظريه خطي نوآوري در جهان مطرح شده است. در اين نظريه ـ كه به عنوان چارچوبي براي سياستگذاري نوآوري در بنگاههاي اقتصادي مورد استقبال قرار گرفته است ـ، صرفاً به عوامل تعيينكننده نوآوري اعم از عوامل مهم اقتصادي، اجتماعي، سياسي و غيره كه بر توسعه، انتشار و كاربرد نوآوريها تأثير ميگذارند، پرداخته شده و اصولاً به پيامدهاي آن توجهي نميگردد. كاركردهاي سيستم نوآوري نيز عبارت از فعاليتهاي كلي آن يا حلقههاي زنجيره دانش (از خلق ايده تا تجاريسازي و بازاريابي) شناخته شده كه خود به يك سري زيركاركردهاي تخصصيتر ـ فعاليتهاي سيستم ـ تقسيم شدهاند.
به طور كلي كاركردهاي سيستم نوآوري عبارتند از: سياستگذاري كلي، انجام پژوهش، تسهيل و تامين بودجه پژوهش، توسعه نيروي انساني، انتشار فناوري، ارتقاي كارآفريني فناوري و توليد كالا و خدمات.
در ضمن شرط لازم براي ايجاد يك سيستم نوآوري فعال و كارآمد اهميت خاص به زيرساختهاي آموزشي، پژوهشي و توسعة فناوري شناخته شده است، كه بركنش متقابل دولت، صنعت و دانشگاه جهت يادگيري و نوآوري تاكيد مينمايد.
4) برنامهريزي فناوري [3] و [4]
فرآيند برنامهريزي استراتژيك فناوري به فعاليتهايي اشاره كرده كه از طريق درك گذشته، فهم حال و مطالعه آينده براي شناسايي فرصتها و چالشها تا اولويتبندي آنها و تعيين سياستهاي مناسب براي تحقق خواستههاي اولويتدار در زماني بلندمدت استفاده نموده و حاصل آن تدوين استراتژيهاي لازم باشد. از طرفي فعاليتهايي مانند موارد ذيل داراي اهميتي خاص جهت انجام اين فرآيند و تدوين استراتژيهاي فناوري موردنياز ميباشد.
الف)ـ شناسايي فناوري: در اين فرآيند آگاهيهاي لازم از آخرين پيشرفتها، مسير و سرعت تحولات تكنولوژيكي در حوزههاي مختلف به منظور مديريت تحقيقات داخلي همسو با پيشرفت فناوريها در جهان اخذ ميگردد.
ب )ـ پيشبيني فناوري: در اين فرآيند با در نظر گرفتن عواملي كه مويد پيشبيني ميباشد، مسير تكنولوژيكي نسبتاً مطمئن و منسجمي در چارچوب زماني مشخص ارائه شده و با كاستن احتمال وقوع حوادث نامطلوب، امكان گزينش بهتر فناوريهاي فردا مهيا ميگردد.
ج )ـ ارزيابي فناوري: اين فرآيند منجر به آگاهي از توان تكنولوژيكي داخلي شده و به كمك اين شناخت از عمق و محتواي فناوريهاي موجود در صنايع مختلف ميتوان به تدوين استراتژيهاي لازم پرداخت.
د )ـ آيندهنگاري فناوري [5]: اين فرآيند تلاشي سيستماتيك براي بررسي آينده درازمدت علم، فناوري، اقتصاد، محيط و جامعه به منظور شناسايي فناوريهاي عام و نوظهور و همچنين حوزههاي زيربنايي تحقيقات استراتژيك، كه احتمالاً بيشترين منافع اقتصادي و اجتماعي را در پي خواهد داشت، ميباشد كه به كمك آن اثربخشي سياستگذاري افزايش خواهد يافت.
شايان توجه است در فرآيند پيشبيني، افقهاي كوتاهمدت زماني و با دقت زياد مورد نظر قرار ميگيرد، ليكن در آيندهنگاري آگاهي از جزئيات آينده چندان مهم نميباشد و بر اساس آن فهم كاملتري از نيروهاي آينده بلندمدت انجام ميپذيرد كه در نتيجه به صورت ويژهاي بر محور يادگيري و ادراك استوار است.
5) اهميت پيشبيني و تعيين اولويت فناوريهاي مهم آينده جهت سياستگذاري علم و فناوري
امروزه تدوين راهبردها و سياستگذاري علم و فناوري داراي اهميت ويژهاي در جهان ميباشد. اين در حالي است كه اين سياستها در كشور ما از پراكندگي و سردرگمي خاصي برخوردار است كه چه بسا يكي از دلايل عمده آن را صرف نظر از چگونگي مشكلات عديدهاي جهت هر نوع برنامهريزي در كشور، بتـوان عدم تدوين اولويت فناوريهاي مهم و حياتي آينده دانست. البته وزارت علوم، تحقيقات و فناوري طرح ملي را به اين منظور طي سالهاي 82-1380 با همكاري نهادها و دستگاههاي مختلف اجرايي با استفاده از روش دلفي به اجرا درآورده كه در حال حاضر ادامه و انتشار نتايج نهايي آن از سويي و تكرار آن در دورههاي مختلف زماني طي سالهاي آتي از سوي ديگر مناسب به نظر ميرسد. معذلك شايان ذكر است در اجراي اين طرح مشكلاتي بعضاً به شرح موارد ذيل ديده ميشود كه اخذ رويكردي سيستمي را جهت انجام اينگونه مطالعات در كشور ما الزامي ميسازد.
الف)ـ مقايسه تطبيقي نتايج منتشر شده اوليه اين طرح با اولويتهاي تكنولوژيكي ساير كشورهاي پيشرفته جهان در نگاه اول بسي قابل تعمق به نظر ميرسد. زيرا عليرغم اجراي اين طرح همزمان با تدوين و انتشار اسناد مهم ملي از قبيل سند چشمانداز بيستساله، سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه مشاهده ميشود كه براي مثال لزوم دستيابي به فناوري انرژيهاي تجديدشونده در آنها به عنوان اولويت فناوريهاي مهم و حياتي در كشور مورد توجه خاص قرار نگرفته است. حالآنكه كشورهاي مذكور صرف نظر از پيشرفتهاي چشمگير تكنولوژيهاي عمومي در حال حاضر دستيابي به اين فناوري را در سر لوحه فناوريهاي حياتي موردنياز جهت پاسخگويي به معضلات اساسي جوامع خود ـ نظير مقابله با بحرانهاي كمبود انرژي و كاهش آلايندههاي زيستمحيطي و… ـ، مطرح نموده و تلاش دارند تا با توسعه اين قبيل فناوريها همزمان با بهرهگيري از مزاياي فناوري اطلاعات، رايانه و مخابرات، عصر دانش را در زمره تمدنهاي جهاني پس از انقلابهاي كشاورزي و صنعتي تجربه نمايند. ليكن در اجراي طرح مذكور ديده ميشود كه نتايج آن عليرغم مشكلات عديدهاي فعلي در كشور ـ نظير وجود اقتصاد تك محوري نفت، محدويت منابع انرژي فسيلي، مسايل شديد زيستمحيطي و … ـ، قادر به تبيين اهميت فناوري انرژيهاي تجديدپذير به صراحت در ليست فناوريهاي مهم ياد شده در اسناد فوق (اعم از ريزفناوري و فناوريهاي زيستي، اطلاعات و ارتباطات، زيستمحيطي، هوا و فضا و هستهاي) نگرديده است، كه شايد علت واقعي آن را صرف نظر از چگونگي رويكرد و ميزان مهارت مجريان طرح فوق بتوان عدم آگاهي كافي جامعه آماري آن از اهميت موضوع، مفاهيم واقعي فناوريهاي حياتي و آشنايي با روشهاي پيشبيني و آيندهنگاري فناوري دانست.
ب )ـ زيرا اگرچه فناوري و نوآوري در طول تاريخ مهمترين عامل تاثيرگذار بر زندگي انسان شناخته شدهاند، ليكن مشاهده ميشود كه تعريف دقيق آنها همچنان براي عامه مردم و حتي برخي متخصصين مبهم و ناشناخته باقي مانده است به گونهاي كه اين فقدان ميتواند در انجام فرآيندهاي مرتبط با آنها به ويژه از ديدگاه سيستمي مشكلات عديدهاي را بوجود آورد. چنانچه به هنگام همكاري برخي مراكز آموزشي، پژوهشي و صنعتي در تجربه آيندهنگاري فوق، نبود اين آشنايي لازم با مفاهيم و چگونگي فرآيندهاي مختلف فناوري و فقدان شناخت كافي در خصوص اهميت موضوعي تعيين اولويت فناوريهاي حياتي و مهم ملي در جامعه آماري مورد پرسش، مشاهده شده است كه لزوم آموزش و فرهنگسازي بيشتر را پيش از هر اقدامي در جامعه ما ضروري ميسازد.
ج )ـ بررسي برخي مستندات به هنگام تدوين سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه نشان ميدهد كه در ابتدا سه فناوري بيوفناوري، اطلاعات و ارتباطات و ريزفناوري به عنوان فناوريهاي ملي و مزيتدار براي جامعه شناخته شدهاند، اما در مراحل بعدي فناوريهاي ديگري ـ به شرح موارد فوق ـ، به اين عناوين افزوده شده است. به عبارتي مجدداً اين سئوال در ذهن شكل ميگيرد كه تعيين اولويتهاي مهم تكنولوژيكي در اولين تجربه آيندهنگاري در كشور ما ـ كه اهميت موضوعي آن به علت سوقدهي همين توانهاي ناچيز تحقيقاتي، اعتبارات كم آموزشي و پژوهشي و … به سمت و سوي آنها بخوبي مشخص ميباشد ـ، تا چه اندازه علمي و هدفمند صورت پذيرفته است و غيرو.
د )ـ از طرف ديگر چيزي كه بيش از پاسخ به اين سئوالات مطرح ميباشد، ميزان آمادگي موجود جهت تدوين استراتژيهاي به موقع و اجراي برنامههاي لازم مرتبط با آنها ـ براي تحقق يافتن مزيتهاي حياتي و رقابتي حتي با فرض انتخاب درست و شايسته آنها از ابتدا ـ، است كه بايد به گونهاي انجام پذيرد كه طي مدت خاص و معيني منجر به تحقق اهداف اوليه خود مانند افزايش توان رقابتي در بازارهاي جهاني و ايجاد ارزش افزوده در صنايع كشور و غيرو گردند.
براي مثال ما در سالهاي گذشته شاهد عملكردهاي اخير دولت در زمينه برنامهريزي و گسترش فناوريهاي زيستي (تهيه و ابلاغ سند ملي بيوفناوري) و اطلاعات و ارتباطات (اجراي طرح تكفا) در كشور بوده كه چگونگي موفقيت آنها را ميتوان از ديدگاههاي مختلف تخصصي مورد بحث و بررسي قرار داد. اما جالب توجه است كه همزمان با اين اقدامات ميتوان به چگونگي تلاش دولت جهت تهيه و تصويب سندي ديگر به نام “سند ملي نانوفناوري” (به عنوان يكي از اولويتهاي مهم تكنولوژيكي سهگانه مذكور) اشاره كرد كه شرح حال آن به وضوح بيانگر مشكلات و موانع برنامهريزي و سياستگذاري براي دستيابي و اشاعه اين گونه فناوريها در كشور است. زيرا بررسي مستندات و شواهد نشان ميدهد كه اگر چه مسئوليت اين فعاليت كه در ابتدا به وزارت علوم، تحقيقات و فناوري واگذار گرديده بود (سال 1380)، معذلك پس از تهيه و ارائه پيشنويس سند فوق توسط اين وزارتخانه جهت بحث و بررسي به هيات دولت (سال 1382) ملاحظه ميگردد كه ادامه كار در اين مرحله به ظاهر پاياني فعاليت فوق، به ستاد ويژه ديگري در دفتر همكاريهاي فناوري رياست جمهوري به منظور ايجاد تغييرات اساسي و بنيادي در آن محول ميگردد. البته اگر چه چگونگي و ميزان اقتدار متوليان علم و فناوري به ويژه در رويكردهاي سيستمي از اهميت بسزايي برخوردار است، اما در اينجا سخن از چرايي تغيير اين متوليان و غيرو نميباشد. زيرا در واقع نقاط ضعف متعددي از جمله نحوه شناسايي، آيندهپژوهي و تعيين اولويتهاي راهبردي تحقيق و توسعه اين گونه فناوري و … به هنگام تهيه و تنظيم گزارشات راهبردي و تدوين پيشنويس سند اوليه وجود داشته كه در اينجا به آنها اشاره نميگردد. اما نكته اساسي كه لازم است در اينجا به آن دقت شود، بحث زمان دستيابي و اشاعه اين گونه فناوريها به عنوان فرصتهاي مسلم تكنولوژيكي در كشور است كه بايستي چگونگي آن با در نظر گرفتن زمانهاي از دست رفته مورد توجه قرار گيرد. زيرا براي هر فناوري ـ از جمله اين فناوري ـ دوران رشدي وجود دارد (نمودار 1)، كه تا زماني لزوم برنامهريزي، تحقيق و توسعه و تجاريسازي نتايج آن را جهت كشورها در جهان پرشتاب امروزي توجيه مينمايد. حالآنكه در مورد اين نمونه فناوري با در نظر گرفتن دلايل توجيهي و آرمانهاي ارائه شده در گزارشات راهبردي و پيشنويس سند فوق و با توجه به پيگيري روند تحولات تكنولوژيكي فعلي آن در جهان مشاهده ميشود كه در حال حاضر وجود اين گونه سردرگميها به منظور برنامهريزيهاي دقيق و تصميمگيريهاي به موقع منجر به از دست رفتن زمان لازم جهت تحقق اين مهم به صورت بايد و شايد در كشور گرديده است. زيرا با توجه به رشد روزافزون فعاليتهاي تحقيقاتي و گسترش فناوريهاي نوين در جهان و با در نظر گرفتن اين نكته اساسي كه از زمان محاسبات و دلايل توجيهي مذكور تقريباً مدت سه سال ميگذرد، اين سوال مهم مطرح ميگردد كه ما با اين قبيل پراكندهكاريها، موازيكاريها و دوبارهكاري تا چه اندازه شانس تحقق اهداف متعالي از اين نظير را خواهيم داشت كه براي مثال در “ده سال آينده مقام خود را به رتبه اول در منطقه و كشورهاي اسلامي ارتقاء داده و مقام خود را جزو سي كشور برتر جهان در اين زمينه همچنان حفظ نماييم؟“. يا به عبارت ديگر ما با از دست دادن اينچنين زمانهاي ضيق و باارزشي كه بايستي جهت تحقيق و پژوهش و دسترسي به دانش طراحي و ساخت همگام با اقدامات ساير كشورهاي جهان ـ به تعبيري رقبا ـ، مورد توجه قرار ميگرفت، چگونه قادر به جبران فرصتهاي از دست رفته خواهيم بود و … .
ه )ـ نكته مهم ديگري كه در اينجا مناسب است به آن اشاره شود توجه به فرضياتي است كه براي مثال جهت دستيابي و اشاعه به اين فناوري به عنوان يكي از فناوريهاي ملي و داراي مزيت رقابتي در كشور، صورت پذيرفته است. چنانچه به هنگام تهيه گزارشات راهبردي فوق فرض گرديده است: “…، براي ورود به عرصه نانوفناوري، داشتن زيرساختهاي علمي و صنعتي مقياس ميكرو لازم نيست، اگر چه…”. لذا در اينجا صرف نظر از صحت و سقم فرضيات فوق با مغايرت ضمني ديگري در خصوص تطابق آنها با عنوان جامعتر «ريزفناوريها» كه به طور نسبتاً همزمان در تهيه سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه كشور عنوان گرديده است، روبرو بوده كه بار ديگر نحوه سمت و سو دادن به توانها و اعتبارات ناچيز پژوهشي و آموزشي موجود جهت توسعه فناوري نانو در مقايسه با ساير ريزفناوريها را (از جمله فناوريهاي در مقياس ميكرو و ماكرو كه به تعبيري در همين گزارشات راهبردي و پيشنويس سند فوق از آنها به عنوان نسلهاي قديم فناوري در انقلابات اول و دوم صنعتي در جهان ياد شده است و …)، با ابهام مواجه مينمايد. بديهي است وجود اين گونه مغايرتها به تبع خود ميتواند عاملي ديگر براي سردرگميهاي بيشتر موسسات و صنايع (اعم از دولتي و خصوصي) در زمينه چگونگي سرمايهگذاريهاي ريسكپذير پژوهشي جهت توسعة اين قبيل فناوريها در كشور تلقي گردد. لازم به ذكر است آنچه كه در اينجا به آنها اشاره شد، نمونه كوچكي از مشكلات صنايع ما در امر سياستگذاري و تدوين برنامههاي توسعه فناوري و نوآوري بخشي و بنگاهي در سمت و سوي اهداف و برنامههاي كلان كشور است كه به علت پراكندهكاري، دوبارهكاري، موازيكاري، عدم آشنايي و نبود درك عميق از لزوم پيشبيني و آيندهنگاري فناوري جهت برنامهريزي در افقهاي كوتاهمدت و بلندمدت زماني همراه با ساير عوامل تاثيرگذار منجر به عدم شفافيت و دقت لازم براي تدوين سياستها و برنامههاي موجود در آنها گرديده است. حال آنكه اين قبيل مشكلات در برنامهريزي و سياستگذاريها ميتواند فرصتهاي مسلم و درخشان كشور را به تهديدات مخاطرهآميز ديگري تبديل كند كه روز به روز به فاصله تكنولوژيكي ما با جهان پيشرفته افزوده و شرايط محيطي را بيش از پيش براي ما دشوارتر و صعبالعبورتر ميسازد.
لذا بر اساس تجاربي از اين نظير بخوبي اهميت آموزش متخصصين و تربيت نيروي كارآزموده جهت مشاركت فعالانه در انجام مراحل مختلف مطالعات تكنولوژيكي با استفاده از روشهاي كارآمد علمي موجود نتيجه ميگردد. ضمن آنكه به نظر ميرسد ايجاد و تقويت نهادهاي لازم كه به صورت سيستماتيك و هدفمند در محيطي مناسب به اينگونه مطالعات تكنولوژيكي پرداخته، ميتواند كمك موثري براي آيندهنگاري دقيق و تعيين اولويتهاي راهبردي جهت توسعه فناوري و نوآوري در سطوح مختلف خرد و كلان تلقي گردد. زيرا بررسيها نشان ميدهد در حال حاضر بسياري از اجزاي يك نظام ملي نوآوري در كشور ما يا اصلاً وجود نداشته و يا در صورت وجود، فعاليت آنها به طور كامل مطابق با ويژگيهاي موردنياز براي انجام فعاليت كاركردهاي مرتبط با آنها نميباشد. لذا در اينجا اهميت ايجاد و تقويت اينگونه اجزا به خصوص مراكز شناسايي، ارزيابي، پيشبيني و آيندهنگاري فناوري و ساير نهادهاي مطالعات فناوري با ويژگيهاي مناسب جهت پشتيباني و ارائه خدمات لازم به نهادهاي عالي سياستگذاري تبيين گرديد. البته اين فعاليتها ميتواند در سطحي كاملاً تخصصي توسط مراكز و نهادهاي متعددي كه در زمينههاي مختلف فوق به صورت مجزا تشكيل شده و يا ترجيحاً نهادهاي نيمه دولتي واحدي كه در صنايع گوناگون به عنوان نهادهاي مطالعات تكنولوژيكي شكل گرفته و همزمان نسبت به ارائه خدمات لازم به نهادهاي سياستگذاري دولتي و شركتهاي خصوصي اقدام مينمايند ـ، صورت پذيرد.
شايان ذكر است اگر چه در حال حاضر مواردي مانند «بهرهگيري از متخصصان عاليرتبه خارجي در مراكز ستادي، پشتيباني و اجرايي فناوري براي تامين كمبود توانمنديهاي موردنياز» و «بهرهگيري از ظرفيتهاي آموزشي كاربردي مراكز خارجي براي ترميم توان مديريت عرصههاي مختلف توسعه فناوري» از جمله راهبردهاي پشتيبانيكننده تامين منابع انساني در «نظام توسعه فناوري كشور» شناخته شده است، معذلك با مقايسه تطبيقي ديدگاه نظامهاي فوق با يكديگر و با در نظر گرفتن تجارب قبلي در زمينه موارد ياد شده در كشور، ضرورت شكلگيري و تقويت نهادهاي مطالعات تكنولوژيكي به صورت سيستماتيك و هدفمند بيش از پيش اهميت پيدا ميكند كه مناسب است از همين ابتدا مورد توجه مسئولين قرار گيرد.
6) نتيجهگيري
با عنايت به مقايسه تطبيقي نظامهاي توسعه فناوري و نوآوري ملاحظه ميشود كه صرف نظر از رويكرد مشترك سيستمي، در نظام توسعه فناوري بيشتر به بحث تقسيم كار ملي و نهادهاي توسعهدهنده و تفكيككننده فناوري از قبيل موسسات تحقيقاتي و بخشهاي دفاعي پرداخته ميشود، حالآنكه در يك سيستم نوآوري، ابعاد اقتصادي بيشتري جهت ايجاد ارزش افزوده و خلق ثروت از علم و دانش مورد توجه قرار ميگيرد كه بر اين اساس زيربناهاي مستحكمتري را براي پيريزي اقتصاد مبتني بر دانش در آينده براي كشور فراهم خواهد نمود. [6]
به طور كلي صرف نظر از ضرورت طراحي و پيادهسازي نظام ملي نوآوري و لزوم شكلدهي و توسعه نهادها و مراكز مرتبط در راستاي تبديل دانش به ثروت و ايجاد ارزش افزوده در صنايع ملاحظه ميشود كه پيش از هر اقدامي بايستي در ابتدا نسبت به فرهنگسازي و ايجاد واژگان مشترك جهت توسعه دانش، فناوري و نوآوري در كشور همت گمارد. البته اين مهم طي سالهاي گذشته توسط مسئولين و دستاندركاران تا حدود بسياري مورد توجه قرار گرفته است، اما با عنايت به اينكه اين اقدامات تاكنون به صورت اصولي و هماهنگ انجام نپذيرفتهاند، لذا در عمل ملاحظه ميشود كه هنوز بكارگيري اين اصطلاحات، مفاهيم و تعاريف به صورت يك فرهنگ در جامعه در نيامده كه به تبع نيز به صورت مطلوب نقش خود را در تحقق فرآيند توسعه ايفا نكرده است. چنانكه در بسياري از موارد اين كاستي حتي در قشر تحصيلكرده و متخصص ما مشاهده ميشود كه به عنوان نمونه به درستي قادر به شناسايي تفاوتهاي اساسي اين مفاهيم و تمايز چگونگي فرآيندهاي مرتبط با آنها از يكديگر نيستند. بديهي است از ديدگاه سيستمي اين عدم هدفمنديها، ناآگاهيها، نبود درك مشترك و … در افراد، منجر به عملكرد موثر و كارآمد جهت ايجاد و توسعه دانش و فناوري در جامعه نخواهد گرديد.
لذا نكته مهم ديگري كه ضرورت دارد به آن توجه شود اهميت آموزش و تربيت متخصصيني است كه در سطوح گوناگون قادر به مديريت فناوري و نوآوري، تدوين استراتژي، تعيين اولويت برنامههاي تحقيق و توسعه و شناخت تبعات آتي اينگونه تصميمگيريها از ديدگاههاي مختلف متناسب با اهداف تكنولوژيكي و نياز جامعه خود باشند. زيرا به عنوان مثال فرآيندهاي پيشبيني و آيندهنگري به دليل صرف هزينه و زمان زياد هنگامي ميتوانند جزء لاينفك برنامهريزيها و تصميمگيريها شناخته شوند كه نه تنها به اولويتهاي غيرطبيعي نيانجامند، بلكه اثربخشي آنها در مرحله اجرا به صحه گذارده شود. لذا در بكارگيري و توسعه اين ابزارها و روشها نه فقط بايستي به مباحث نظري دقيق اكتفا گرديده، بلكه بايد تلاش كرد كه تجارب كافي در اين زمينهها اخذ و ضمن بهبود به ديگران منتقل شوند. بديهي است اين مهم ميتواند از طريق تعميق و تحكيم ارتباط سهجانبه صنعت، دانشگاه و دولت براي بهرهگيري از دانش و پتانسيلهاي يكديگر جهت آموزش، پژوهش و انجام مطالعات تكنولوژيكي مورد نياز، براي تدوين استراتژيها و تعيين سياستهاي كلي، صورت پذيرد. لذا در اينجا اهميت حضور و مشاركت فعالانه مراكز آموزش عالي كشور در زمينه آموزش و انجام فرآيندهاي مختلف فوق مشخص ميگردد.
ضمن آنكه در ابتدا بايد با تدوين برنامههاي آموزشي مناسب پيش از هر چيز نگرش متخصصين و مديران را در زمينه نوع نگاه به آينده ـ به ويژه در افقهاي بلندمدت برنامهريزي ـ تغيير داد. زيرا براي مثال هرگاه اين تغيير نگرش همراه با آموزش دقيق روشهاي كارآمد علمي و نحوه استفاده صحيح از ابزارهاي مرتبط با آنها به صورت بايد و شايد به ويژه در زمينههاي مختلف سياستگذاري علم و فناوري انجام نپذيرد، نبايستي تدوين سياستهاي اثربخش يا وقوع تحولات تكنولوژيكي و نوآورانه خاصي را در راستاي خلق ثروت و ايجاد ارزش افزوده در جامعه و صنايع خود انتظار داشت. به عبارت ديگر در حالي كه كشورهاي پيشرفته و صنايع موفق در جهان به منظور هدايت و نظارت عاليه بر روند تحولات شتابان تكنولوژيكي و تصميمگيري در خصوص چگونگي رشد و اشاعه فناوريهاي نوظهور و پيشبيني نوآوريهاي مهم مورد نياز خود از گذشته به وجود اينگونه برنامهريزيها اهميت بسزايي داده و با آگاهي كامل از اثرات متعدد تغييرات شتابان علم و فناوري بر كليه جوانب زندگي جوامع خود تلاش نمودهاند تا نسلهايي را پرورش دهند كه به سهولت قادر باشند با هدايت و نظارت عاليه بر روند تغييرات تكنولوژيكي و پيامدهاي مختلف آن از مشكلات متعدد خود بكاهند و امكان موفقيت در بازارهاي رقابت جهاني را براي صنايع و دستيابي به رفاه، سلامت و امنيت بيشتر را براي نيل به توسعهاي پايدار جهت مردم كشور خود تسهيل و تسريع نمايند. اما در كشور ما ملاحظه ميگردد كه عمده دانشآموختگان ما از اهميت موضوعات فوق كاملاً بياطلاع بوده و يا در صورت آشنايي داراي درك عميقي از آنها جهت استفاده در آيندهنگري فناوري و آيندهپژوهي به هنگام تدوين برنامهها و استراتژيهاي موردنياز خود نميباشند.
به طور كلي مشاهده ميشود عملكرد اثربخش و كارآمد سيستم ملي نوآوري نيازمند ايجاد نهادها و توسعه بسترها و زيرساختهاي لازم از طرفي و برنامهريزي دقيق جهت شكلدهي مناسب تعاملات بين منابع انساني و افراد درگير و مراكز موثر جهت آن از طرف ديگر به گونهاي ميباشد كه آنها بتوانند به صورت همسو و همگرا در كنار يكديگر به فعاليت بپردازند، كه اين مهم بايستي مورد توجه متوليان علم و فناوري در كشور قرار گيرد.
در خاتمه مسئله مهم ديگري كه لازم است به اختصار به آن اشاره گردد لزوم استفاده از نظرات مختلف آحاد مردم ، صاحبنظران، موسسات و به عبارت كليتر تمام افراد و نهادهاي درگير جهت انجام كاركردها و زيركاركردهاي مختلف يك سيستم ملي نوآوري در زمينه چگونگي توسعه فناوري و نوآوري و پيامدهاي آن در جامعه است. زيرا وجود اين نقيصه جهت تهيه و ابلاغ برخي دستورالعملها و آييننامههاي جديد طي سالهاي اخير، از جمله موارد قابل بحث و در خور تعمقي است كه به عنوان مثال چگونگي موفقيت متوليان را در جلب اعتماد همگاني، درگيرسازي همهجانبه صنايع و موسسات و جذب سرمايهها و مشاركت فعالانه بخش خصوصي و غيرو با سئوال مواجه ميسازد. زيرا به نظر ميرسد تصميمگيريهايي كه توسط يك يا چند نهاد و وزارتخانه به عنوان محورها و مراكز اصلي علم و فناوري در كشور به ويژه در نبود يك رويكرد سيستمي صورت بپذيرد، واقعاً نميتواند تاثير مثبت و مناسب جهت همگراسازي كليه اجزاء و ايجاد تعاملات لازم بين كليه نهادها و افراد ذينفع درگير را در برداشته باشد.
7) پيشنهادها
نظر به اينكه كشور ما پس از سالها بحث و انتظار در حال حاضر در آستانه استقرار نظام توسعه فناوري جهت تقسيم كار ملي، هماهنگسازي و برنامهدار كردن نهادهاي ذيربط در دوران برنامه چهارم توسعه دولت قرار گرفته و همزمان با آن تشكيل شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري به تصويب رسيده است، و به عبارتي در حالي كه خواست و باورهاي لازم براي اخذ رويكردي سيستمي جهت توسعه فناوري و نوآوري در جامعه ما شكل ميگيرد، لذا مناسب به نظر ميرسد كه متوليان علم و فناوري در كشور بر اساس چشمانداز بيست ساله، سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه دولت از همين ابتدا تحقق هدف عاليتر “طراحي و پيادهسازي نظام ملي نوآوري همراه با گسترش صنايع نوين” را مد نظر خود قرار داده و بر اساس آن ساز و كارهاي لازم را براي پيريزي شالودههاي مناسب اقتصاد مبتني بر دانش در كشور فراهم آورند. از جمله اقدامات ضروري كه جهت نيل به اين مهم ميتواند در نظرگرفته شود، عبارتند از:
- فرهنگسازي و ايجاد واژگان مشترك جهت توسعه دانش، فناوري و نوآوري در كشور .
- ممانعت از پركندهكاري، دوبارهكاري و موازيكاري و سمت و سو دادن به سرمايهها و توانهاي تحقيقاتي از طريق تدوين سياستها و استراتژيهاي دقيق علم و فناوري با اخذ رويكردي سيستمي در سطوح مختلف ملي، بخشي و بنگاهي.
- ايجاد و تقويت زيرساختها و بسترهاي لازم از قبيل حمايت از تدوين نظامهاي مالكيت معنوي و استانداردسازي، دستيابي و اشاعه فناوريهاي مهم ژنريك و … .
- تصحيح و تدوين قوانين و مقرارت لازم با استفاده از نظرات مختلف كليه افراد و موسسات مرتبط درگير براي توسعه فناوري و نوآوري در كشور.
- حمايت از برقراري و تحكيم ارتباطات لازم با در نظر گرفتن تعاملات كاركردها و زيركاركردهاي گوناگون سيستم نوآوري به ويژه همكاريهاي سه جانبه دولت، صنعت و دانشگاه.
- طراحي، ايجاد و تقويت مراكز شناسايي، پيشبيني، ارزيابي و آيندهنگاري فناوري و يا ساير نهادهاي مرتبط با مطالعات تكنولوژيكي دولتي و غيردولتي در سطوح خرد و كلان.
- حمايت از مطالعات تكنولوژيكي گوناگون به ويژه آيندهنگري جهت تعيين فناوريهاي حياتي و اولويتهاي راهبردي در سطوح مختلف طي دورههاي متفاوت زماني و ارائه نتايج آن جهت تصميمگيري به نهادهاي سياستگذاري كلي.
- حمايت از آموزش و تربيت افراد خلاق و نوآور به ويژه در مراكز آموزش عالي.
- حمايت از تدوين برنامههاي آموزشي كوتاهمدت و بلندمدت مرتبط با برنامهريزي فناوري به ويژه جهت آشنايي مديران و متخصصين با شيوههاي مختلف پيشبيني و آيندهنگاري فناوري در سطوح مختلف.
- تغيير و ايجاد نگرشهاي لازم در متخصصين، مديران و تصميمگيرندگان در نوع نگاه به آينده به ويژه جهت برنامهريزيهاي بلندمدت علم و فناوري در كشور.
- حمايت از نقشدهي به مراكز آموزش عالي به ويژه جهت آموزش، پژوهش و مشاركت جهت تدوين برنامههاي فناوري در سطوح مختلف (اعم از شناسايي، ارزيابي، پيشبيني و آيندهنگري فناوري و غيرو).
8) مراجع
1)ـ ساختار و مشخصات نظام ملي توسعه فناوري، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، خرداد ماه 1382.
2)ـ مجموعه مقالات هفتمين كنگره سراسري ارتباط دولت، دانشگاه و صنعت ، سال1382.
3)ـ ح. طباطبائيان، آشنايي با نظام ملي نوآوري (سياستگذاري درمان تمام دردها)، جام جم، ارديبهشت ماه1382.
4)ـ ا.براون، ارزيابي و پيشبيني تكنولوژي، موسسه مطالعات راهبردي آينده، سال 1381.
5)ـ و. پسيل، “پيشنگري فناوري چيزي فراتر از يك مد”، تدبير شماره 142، اسفند ماه 1382.
6)ـ سياستهاي توسعه تكنولوژي در ايران دچار پراكندگي است، اطلاعات، دي ماه 1382.