باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 169 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اقتصاد دانش محور
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
اهميت رويكردي سيستمي جهت تدوين سياست‏هاي كلي و تعيين فناوري‎هاي مهم آينده


 
   ● نويسنده: فريده - پورسليمانيان

منبع: سایت - آینده نگر

 
 

امروزه خلق ثروت از دانش به علت تحولات شگرف تكنولوژيكي در جهان اهميت بسزايي يافته است. به گونه‏اي كه در قرن بيست و يكم انتظار مي‏رود اقتصاد مبتني بر دانش در بسياري از كشورها شكل گيرد و جوامعي كه در آنها ثروت ملي و رشد اقتصادي در قالب ايده‏ها و دانش فناوري و نه در قالب مواد و منابع فيزيكي سنجيده مي‏شود، يكي پس از ديگري پديدار و توسعه يابند. لذا سياستگذاراني كه به دنبال توسعه فناوري و نوآوري در جوامع خود هستند، بايستي با رويكردي سيستمي اقدام به ايجاد و تقويت نهادها و روابط لازم بين آنها به گونه‏اي بنمايند كه بتوانند در محيطي مناسب به طور هماهنگ و هم جهت عمل كرده و به‏اين ترتيب بستر موردنياز براي افزايش جريان دانش و ايجاد ارزش افزوده در صنايع خود را فراهم آورند.

در حالي كه كشورهاي پيشرفته در جهان با پشت سر گذاشتن انقلابهاي كشاورزي و صنعتي و با شكل‏‏گيري جامعه فراصنعتي طي نيم قرن گذشته تلاش نموده و مي‏نمايند تا سيستم‏هاي دانش و اقتصاد مبتني بر دانش را تجربه و همچون گذشته فاصله خود را از كشورهاي در حال توسعه و توسعه‏نيافته بيش از پيش فزوني بخشند، در كشور ما نيز با توجه به اهميت اخذ رويكردي سيستمي جهت گسترش فناوري و نوآوري، فعاليتهايي براي ايجاد نظام توسعه فناوري طي سال‏هاي گذشته آغاز نموده است. چنانكه در حال حاضر پس از سال‏ها بحث و انتظار و در آغاز برنامه توسعه چهارم پس از وقوع انقلاب اسلامي، در آستانه استقرار “نظام توسعه فناوري” قرار گرفته است.

با توجه به سردرگمي‏هايي كه از گذشته براي سياست‏گذاري علم و فناوري در كشور ما وجود دارد، لذا مناسب به نظر مي‏رسد كه از همين ابتداي شكل‏‏گيري حوزه مديريت عاليه نظام توسعه فناوري جهت تقسيم كار ملي، همراه با در نظر گرفتن چشم‏انداز بيست ساله، سياست‏هاي كلي و برنامه چهارم توسعه مبني بر لزوم طراحي و پياده‏سازي سيستم ملي نوآوري، برپاسازي نظام جامع پژوهش و فناوري و استقرار واقعي اقتصاد مبتني بر دانايي در آيندهاي نزديك در كشور، توجهي خاص به ايجاد و تقويت ابزارها و مكانيزم‏هاي موردنياز در اين سيستم به ويژه در زمينه يكي از اجزاء مهم و تاثيرگذار بر تمامي كاركردها ـ يعني كاركرد سياستگذاري كلي ـ صورت پذيرد. از طرفي هرگاه به فعاليت‏هاي مختلف يك سيستم نوآوري دقت شود، ملاحظه مي‏‏شود كه نهادهاي مرتبط با انجام مطالعات تكنولوژيكي به علت پشتيباني و ارائه خدمات موردنياز جهت تسهيل و تسريع تصميم‏گيري توسط نهادهاي عالي سياست‏گذاري از سويي و مراكز آموزش عالي از طريق آموزش و تربيت متخصصين زبده، تغيير و ايجاد نگرشي بنيادي در نوع نگاه مديران به آينده جهت برنامهريزيهاي بلندمدت، پژوهش و مشاركت فعالانه در انجام فعاليتهاي فوق از سوي ديگر، مي‏توانند از جايگاه خاصي براي هدايت و رهبري اثربخش در اين سيستم برخوردار باشند كه تاكنون در كشور ما به اهميت اينگونه تعاملات كمتر پرداخته شده است.

لذا در اين مقاله تلاش مي‎‎شود تا ضمن تبيين اهميت اخذ رويكردي سيستمي ـ سيستم ملي نوآوري ـ جهت فرهنگسازي، بسترسازي و ايجاد زيرساختها، نهادسازي و ايجاد ساختارهاي مناسب به چگونگي برخي ساز و كارهاي لازم براي ايجاد و تقويت اينگونه روابط و تعاملات جهت هماهنگي و همسوسازي اجزاء پراكنده و ناهمگون موجود در كشور ـ به ويژه تعاملات موجود بين كاركردهاي سياستگذاري، آموزش (توسعه نيروي انساني)، پژوهش و توسعه فناوري براي انجام فرآيندهاي مختلف شناسايي، پيشبيني و آيندهنگاري و تدوين استراتژيهاي موردنياز ـ، انجام پذيرد.

 

1) تعاريف و مفاهيم اساسي

فناوري: براي فناوري تعاريف متعددي ارائه شده است. در فرهنگ لاروس “مطالعه ابزارها، شيوه‏ها و روش‏هاي مورد استفاده در حوزه‏هاي گوناگون صنعت” تعريف شده است. نظر به اينكه دستيابي به يك فناوري خاص از طريق اخذ “دانش و توانايي توسعه ابزارها و روش‏ها” انجام ميپذيرد، لذا مي‏توان آن را از جنس دانش (دانش فني) و نه از جنس ابزار و اسناد برشمرد. به تعبيري خلاصه‏تر فناوري را مي‏توان هنر به كارگيري علم دانست كه حاصل نهايي آن زنجيره فعاليت‏هاي فناوري (اعم از ايجاد، انتقال، جذب و بومي‏سازي، اشاعه و مستندسازي) مي‏باشد. از طرفي طبقه‏بنديهاي مختلفي براي فناوري وجود دارد. چنانكه در طبقه‏بنديي كه برحسب طول عمر فناوري صورت ميپذيرد مراحل مختلف پروردگي، جنيني، رشد، بلوغ و افول براي يك فناوري در نظر گرفته شده است. [1]

نوآوري: نوآوري نيز به خلق فناوري‏هاي نو از طريق اجرايي كردن ايده‏هاي اجتماعي و فني در جهت منافع اقتصادي اطلاق شده است. در اينجا لازم است بين نوآوري و اختراع تمايز قايل شد و توجه داشت كه اگرچه اختراع يك ايده بديع تكنولوژيك است، اما لزوماً به توليد يا بازار نمي‏رسد. لذا برخي نوآوري را از ديدگاه عملياتي تبديل يك فكر و ايده برجسته، مشعشع و درخشان به يك دستاورد موفق تجاري ناميده‏اند.

 

2) نظام‏ توسعه فناوري

نظر به اينكه امروزه فناوري‏ها خيلي سريع به مرحله افول خود رسيده و منسوخ مي‏شوند، لذا زايندگي فناوري‏هاي جديد ـ به عبارت ديگر توسعه فناوري و نوآوري ـ براي بقاء و افزايش توان رقابتي شركتها و رشد صنعتي دولتها از طريق رويكردهاي سيستمي اهميت بسزايي ‏يافته است، از اينرو امروزه نظام‏هاي علوم و فناوري متعددي در كشورهاي پيشرو استقرار يافته و بر اين اساس فرآيندهاي اصلي توسعه فناوري با نگرشي سيستمي به صورت قانونمند و هدفمند در آنها انجام مي‏پذيرد. نظام جامع توسعه فناوري طراحي شده در كشور ما نيز مجموعه‏اي از اجزاء و عناصر اصلي فناوري اعم از مولفه‏ها و حوزه‏هاي اصلي و يا عوامل پشتيباني نرم و سخت در حوزه‏هاي پنجگانه فناوري، مولفه‏ها و عوامل رهبري و مديريت حوزه‏هاي اصلي و پشتيباني (برنامه‏ريزي، سازماندهي، هدايت، هماهنگي و كنترل) در تعامل با محيط‏هاي داخلي و خارجي و اصول ناظر بر نظام شناخته شده است كه خود نيز بايد با هدف توسعه فناوري در تعامل نظام‏مند با يكديگر قرار گيرند.

شايان ذكر است راهبرد اصلي در اين نظام “ايجاد ظرفيت‏هاي جديد داخلي با استفاده از تجربيات و ظرفيت‏هاي جهان و بومي كردن آن” در نظر گرفته شده كه تحقق آن از طريق بكارگيري راهبردهاي پشتيباني‏كننده در زمينه‏هاي مديريت عاليه (حوزه راهبري)، مالي، انساني و توسعه زيرساخت‏هاي ارتباطات و تسهيل دسترسي ميسر خواهد گرديد. [1]

 

3) سيستم نوآوري [2]

سيستم‏ نوآوري از جمله مشتقات نظريه اقتصاد تكاملي است كه از اواسط دهه 80 و در پي نقد نظريه خطي نوآوري در جهان مطرح شده است. در اين نظريه ـ كه به عنوان چارچوبي براي سياست‏گذاري نوآوري در بنگاه‏هاي اقتصادي مورد استقبال قرار گرفته است ـ، صرفاً به عوامل تعيين‏كننده نوآوري اعم از عوامل مهم اقتصادي، اجتماعي، سياسي و غيره كه بر توسعه، انتشار و كاربرد نوآوري‏ها تأثير مي‏گذارند، پرداخته شده و اصولاً به پيامدهاي آن توجهي نمي‏گردد. كاركردهاي سيستم نوآوري نيز عبارت از فعاليت‏هاي كلي آن يا حلقه‏هاي زنجيره دانش (از خلق ايده تا تجاري‏سازي و بازاريابي) شناخته شده كه خود به يك سري زيركاركردهاي تخصصي‏تر ـ فعاليت‏هاي سيستم ـ تقسيم ‏شده‏اند.

به طور كلي كاركردهاي سيستم نوآوري عبارتند از: سياست‏گذاري كلي، انجام پژوهش، تسهيل و تامين بودجه پژوهش، توسعه نيروي انساني، انتشار فناوري، ارتقاي كارآفريني فناوري و توليد كالا و خدمات.

در ضمن شرط لازم براي ايجاد يك سيستم نوآوري فعال و كارآمد اهميت خاص به زيرساخت‏هاي آموزشي، پژوهشي و توسعة فناوري شناخته شده است، كه بركنش متقابل دولت، صنعت و دانشگاه جهت يادگيري و نوآوري تاكيد مي‎‎نمايد.

 

4) برنامه‏ريزي فناوري [3] و [4]

فرآيند برنامهريزي استراتژيك فناوري به فعاليت‏هايي اشاره كرده كه از طريق درك گذشته، فهم حال و مطالعه آينده براي شناسايي فرصت‏ها و چالش‏ها تا اولويت‏بندي آنها و تعيين سياست‏هاي مناسب براي تحقق خواسته‏هاي اولويت‏دار در زماني بلندمدت استفاده نموده و حاصل آن تدوين استراتژي‏هاي لازم باشد. از طرفي فعاليت‏هايي مانند موارد ذيل داراي اهميتي خاص جهت انجام اين فرآيند و تدوين استراتژي‏هاي فناوري موردنياز مي‏باشد.

الف)ـ شناسايي فناوري: در اين فرآيند آگاهي‏هاي لازم از آخرين پيشرفت‏ها، مسير و سرعت تحولات تكنولوژيكي در حوزه‏هاي مختلف به منظور مديريت تحقيقات داخلي همسو با پيشرفت فناور‏ي‏ها در جهان اخذ مي‏گردد.

ب )ـ پيشبيني فناوري: در اين فرآيند با در نظر گرفتن عواملي كه مويد پيش‏بيني مي‏باشد، مسير تكنولوژيكي نسبتاً مطمئن و منسجمي در چارچوب زماني مشخص ارائه شده و با كاستن احتمال وقوع حوادث نامطلوب، امكان گزينش بهتر فناوري‏هاي فردا مهيا مي‏گردد.

ج )ـ ارزيابي فناوري: اين فرآيند منجر به آگاهي از توان تكنولوژيكي داخلي شده و به كمك اين شناخت از عمق و محتواي فناوري‏هاي موجود در صنايع مختلف مي‏توان به تدوين استراتژي‏هاي لازم پرداخت.

د )ـ آيندهنگاري فناوري [5]: اين فرآيند تلاشي سيستماتيك براي بررسي آينده درازمدت علم، فناوري، اقتصاد، محيط و جامعه به منظور شناسايي فناوري‏هاي عام و نوظهور و همچنين حوزه‏هاي زيربنايي تحقيقات استراتژيك، كه احتمالاً بيشترين منافع اقتصادي و اجتماعي را در پي خواهد داشت، مي‏باشد كه به كمك آن اثربخشي سياست‏گذاري افزايش خواهد يافت.

شايان توجه است در فرآيند پيش‏بيني، افق‏هاي كوتاه‏مدت زماني و با دقت زياد مورد نظر قرار مي‏گيرد، ليكن در آينده‏نگاري آگاهي از جزئيات آينده چندان مهم نمي‏باشد و بر اساس آن فهم كامل‏تري از نيروهاي آينده بلندمدت انجام مي‏پذيرد كه در نتيجه به صورت ويژه‏اي بر محور يادگيري و ادراك استوار است.

 

5) اهميت پيش‏بيني و تعيين اولويت‏ فناوري‏هاي مهم آينده جهت سياست‏گذاري علم و فناوري

امروزه تدوين راهبردها و سياست‏گذاري علم و فناوري داراي اهميت ويژه‏اي در جهان مي‏باشد. اين در حالي است كه اين سياست‏ها در كشور ما از پراكندگي و سردرگمي خاصي برخوردار است كه چه بسا يكي از دلايل عمده آن را صرف‏ نظر از چگونگي مشكلات عديده‏اي جهت هر نوع برنامه‏ريزي در كشور، بتـوان عدم تدوين اولويت‏ فناوري‏هاي مهم و حياتي آينده دانست. البته وزارت علوم، تحقيقات و فناوري طرح ملي را به اين منظور طي سال‏هاي 82-1380 با همكاري نهادها و دستگاه‏هاي مختلف اجرايي ‌با استفاده از روش دلفي به اجرا درآورده‏ كه در حال حاضر ادامه و انتشار نتايج نهايي آن از سويي و تكرار آن در دوره‏هاي مختلف زماني طي سال‏هاي آتي از سوي ديگر مناسب به نظر مي‏‏رسد. معذلك شايان ذكر است در اجراي اين طرح مشكلاتي بعضاً به شرح موارد ذيل ديده ميشود كه اخذ رويكردي سيستمي را جهت انجام اينگونه مطالعات در كشور ما الزامي ميسازد.

الف)ـ مقايسه تطبيقي نتايج منتشر شده اوليه اين طرح با اولويت‏هاي تكنولوژيكي ساير كشورهاي پيشرفته جهان در نگاه اول بسي قابل تعمق به نظر مي‏رسد. زيرا علي‏ر‏غم اجراي اين طرح همزمان با تدوين و انتشار اسناد مهم ملي از قبيل سند چشم‏انداز بيست‏ساله، سياست‏هاي كلي و برنامه چهارم توسعه مشاهده مي‏‎‎شود كه براي مثال لزوم دستيابي به فناوري انرژي‏هاي تجديدشونده در آنها به عنوان اولويت‏ فناوري‏هاي مهم و حياتي در كشور مورد توجه خاص قرار نگرفته است. حال‏آنكه كشورهاي مذكور صرف نظر از پيشرفت‏هاي چشمگير تكنولوژيهاي عمومي در حال حاضر دستيابي به اين فناوري‏ را در سر لوحه فناوري‏هاي حياتي موردنياز جهت پاسخگويي به معضلات اساسي جوامع خود ـ نظير مقابله با بحرانهاي كمبود انرژي و كاهش آلايندههاي زيست‏محيطي و… ـ، مطرح نموده‏ و تلاش دارند تا با توسعه اين قبيل فناوري‏ها همزمان با بهره‏گيري از مزاياي فناوري‏ اطلاعات، رايانه و مخابرات، عصر دانش را در زمره تمدن‏هاي جهاني پس از انقلابهاي كشاورزي و صنعتي تجربه نمايند. ليكن در اجراي طرح مذكور ديده مي‏شود كه نتايج آن علي‏رغم مشكلات عديده‏اي فعلي در كشور ـ‌ نظير وجود اقتصاد تك محوري نفت، محدويت منابع انرژي فسيلي، مسايل شديد زيست‏محيطي و … ـ، قادر به تبيين اهميت فناوري انرژي‏هاي تجديدپذير به صراحت در ليست فناور‏ي‏هاي مهم ياد شده در اسناد فوق (اعم از ريزفناوري و فناوري‏هاي زيستي، اطلاعات و ارتباطات، زيستمحيطي، هوا و فضا و هستهاي) نگرديده‏ است، كه شايد علت واقعي آن را صرف نظر از چگونگي رويكرد و ميزان مهارت مجريان طرح فوق بتوان عدم آگاهي كافي جامعه آماري آن از اهميت موضوع، مفاهيم واقعي فناوري‏هاي حياتي و آشنايي با روش‏هاي پيش‏بيني و آينده‏نگاري فناوري دانست.

ب )ـ زيرا اگرچه فناوري و نوآوري در طول تاريخ مهمترين عامل تاثير‏گذار بر زندگي انسان شناخته شده‏اند، ليكن مشاهده مي‏شود كه تعريف دقيق آنها همچنان براي عامه مردم و حتي برخي متخصصين مبهم و ناشناخته باقي مانده است به گونهاي كه اين فقدان مي‏تواند در انجام فرآيندهاي مرتبط با آنها به ويژه از ديدگاه سيستمي مشكلات عديده‏اي را بوجود آورد. چنانچه به هنگام همكاري برخي مراكز آموزشي، پژوهشي و صنعتي در تجربه آينده‏نگاري فوق، نبود اين آشنايي لازم با مفاهيم و چگونگي فرآيندهاي مختلف فناوري و فقدان شناخت كافي در خصوص اهميت موضوعي تعيين اولويت فناوري‏هاي حياتي و مهم ملي در جامعه آماري مورد پرسش، مشاهده شده است كه لزوم آموزش و فرهنگسازي بيشتر را پيش از هر اقدامي در جامعه ما ضروري ميسازد.

ج )ـ بررسي برخي مستندات به هنگام تدوين سياست‏هاي كلي و برنامه چهارم توسعه نشان مي‏دهد كه در ابتدا سه فناوري بيوفناوري، اطلاعات و ارتباطات و ريزفناوري به عنوان فناوري‏هاي ملي و مزيت‏دار براي جامعه شناخته شده‏اند، اما در مراحل بعدي فناوري‏هاي ديگري ـ به شرح موارد فوق ـ، به اين عناوين افزوده شده است. به عبارتي مجدداً اين سئوال در ذهن شكل مي‏گيرد كه تعيين اولويت‏هاي مهم تكنولوژيكي در اولين تجربه آينده‏نگاري در كشور ما ـ كه اهميت موضوعي آن به علت سوق‏دهي همين توان‏هاي ناچيز تحقيقاتي، اعتبارات كم آموزشي و پژوهشي و … به سمت و سوي آنها بخوبي مشخص مي‏باشد ـ، تا چه اندازه علمي و هدفمند صورت پذيرفته است و غيرو.

د )ـ از طرف ديگر چيزي كه بيش از پاسخ به اين سئوالات مطرح مي‏باشد، ميزان آمادگي موجود جهت تدوين استراتژي‏هاي به موقع و اجراي برنامه‏هاي لازم مرتبط با آنها ـ براي تحقق يافتن مزيت‏هاي حياتي و رقابتي حتي با فرض انتخاب درست و شايسته آنها از ابتدا ـ، است كه بايد به گونه‏اي انجام پذيرد كه طي مدت خاص و معيني منجر به تحقق اهداف اوليه خود مانند افزايش توان رقابتي در بازارهاي جهاني و ايجاد ارزش افزوده در صنايع كشور و غيرو گردند.

براي مثال ما در سالهاي گذشته شاهد عملكردهاي اخير دولت در زمينه برنامه‏ريزي و گسترش فناوريهاي زيستي (تهيه و ابلاغ سند ملي بيوفناوري) و اطلاعات و ارتباطات (اجراي طرح تكفا) در كشور بوده كه چگونگي موفقيت آنها را ميتوان از ديدگاه‏هاي مختلف تخصصي مورد بحث و بررسي قرار داد. اما جالب توجه است كه همزمان با اين اقدامات مي‏توان به چگونگي تلاش دولت جهت تهيه و تصويب سندي ديگر به نام “سند ملي نانوفناوري” (به عنوان يكي از اولويت‏هاي مهم تكنولوژيكي سه‏‏گانه مذكور) اشاره كرد كه شرح حال آن به وضوح بيانگر مشكلات و موانع برنامه‏ريزي و سياست‏گذاري براي دستيابي و اشاعه اين گونه فناوري‏‏ها در كشور است. زيرا بررسي مستندات و شواهد نشان ميدهد كه اگر چه مسئوليت اين فعاليت كه در ابتدا به وزارت علوم، تحقيقات و فناوري واگذار گرديده بود (سال 1380)، معذلك پس از تهيه و ارائه پيشنويس سند فوق توسط اين وزارتخانه جهت بحث و بررسي به هيات دولت (سال 1382) ملاحظه مي‏گردد كه ادامه كار در اين مرحله به ظاهر پاياني فعاليت فوق، به ستاد ويژه ديگري در دفتر همكاري‏هاي فناوري رياست جمهوري به منظور ايجاد تغييرات اساسي و بنيادي در آن محول مي‏گردد. البته اگر چه چگونگي و ميزان اقتدار متوليان علم و فناوري به ويژه در رويكردهاي سيستمي از اهميت بسزايي برخوردار است، اما در اينجا سخن از چرايي تغيير اين متوليان و غيرو نمي‏باشد. زيرا در واقع نقاط ضعف متعددي از جمله نحوه شناسايي، آيندهپژوهي و تعيين اولويت‏هاي راهبردي تحقيق و توسعه اين گونه فناوري و … به هنگام تهيه و تنظيم گزارشات راهبردي و تدوين پيش‏نويس سند اوليه وجود داشته كه در اينجا به آنها اشاره نميگردد. اما نكته اساسي كه لازم است در اينجا به آن دقت شود، بحث زمان دستيابي و اشاعه اين گونه فناوري‏ها به عنوان فرصت‏هاي مسلم تكنولوژيكي در كشور است كه بايستي چگونگي آن با در نظر گرفتن زمان‏هاي از دست رفته مورد توجه قرار گيرد. زيرا براي هر فناوري ـ از جمله اين فناوري ـ دوران رشدي وجود دارد (نمودار 1)، كه تا زماني لزوم برنامهريزي، تحقيق و توسعه و تجاريسازي نتايج آن را جهت كشورها در جهان پرشتاب امروزي توجيه مي‏نمايد. حالآنكه در مورد اين نمونه فناوري با در نظر گرفتن دلايل توجيهي و آرمان‏هاي ارائه شده در گزارشات راهبردي و پيش‏نويس سند فوق و با توجه به پيگيري روند تحولات تكنولوژيكي فعلي آن در جهان مشاهده ميشود كه در حال حاضر وجود اين گونه سردرگميها به منظور برنامهريزي‏هاي دقيق و تصميمگيري‏هاي به موقع منجر به از دست رفتن زمان لازم جهت تحقق اين مهم به صورت بايد و شايد در كشور گرديده است. زيرا با توجه به رشد روزافزون فعاليت‏هاي تحقيقاتي و گسترش فناوري‏هاي نوين در جهان و با در نظر گرفتن اين نكته اساسي كه از زمان محاسبات و دلايل توجيهي مذكور تقريباً مدت سه سال مي‏گذرد، اين سوال مهم مطرح مي‏گردد كه ما با اين قبيل پراكنده‏كاري‏ها، موازي‏كاري‏ها و دوباره‏كاري تا چه اندازه شانس تحقق اهداف متعالي از اين نظير را خواهيم داشت كه براي مثال در “ده سال آينده مقام خود را به رتبه اول در منطقه و كشورهاي اسلامي ارتقاء داده و مقام خود را جزو سي كشور برتر جهان در اين زمينه همچنان حفظ نماييم؟“. يا به عبارت ديگر ما با از دست دادن اينچنين زمان‏هاي ضيق و باارزشي كه بايستي جهت تحقيق و پژوهش و دسترسي به دانش طراحي و ساخت همگام با اقدامات ساير كشورهاي جهان ـ به تعبيري رقبا ـ، مورد توجه قرار مي‏گرفت، چگونه قادر به جبران فرصت‏هاي از دست رفته خواهيم بود و … .

ه )ـ نكته مهم ديگري كه در اينجا مناسب است به آن اشاره شود توجه به فرضياتي است كه براي مثال جهت دستيابي و اشاعه به اين فناوري به عنوان يكي از فناوري‏هاي ملي و داراي مزيت رقابتي در كشور، صورت پذيرفته است. چنانچه به هنگام تهيه گزارشات راهبردي فوق فرض گرديده است: “…، براي ورود به عرصه نانوفناوري، داشتن زيرساخت‏هاي علمي و صنعتي مقياس ميكرو لازم نيست، اگر چه…”. لذا در اينجا صرف نظر از صحت و سقم فرضيات فوق با مغايرت ضمني ديگري در خصوص تطابق آنها با عنوان جامع‏تر «ريزفناوري‏ها» كه به طور نسبتاً همزمان در تهيه سياست‏هاي كلي و برنامه چهارم توسعه كشور عنوان گرديده است، روبرو بوده كه بار ديگر نحوه سمت و سو دادن به توان‏ها و اعتبارات ناچيز پژوهشي و آموزشي موجود جهت توسعه فناوري نانو در مقايسه با ساير ريزفناوري‏ها را (از جمله فناوري‏هاي در مقياس ميكرو و ماكرو كه به تعبيري در همين گزارشات راهبردي و پيش‏نويس سند فوق از آنها به عنوان نسل‏هاي قديم فناوري در انقلابات اول و دوم صنعتي در جهان ياد شده است و …)، با ابهام مواجه مي‏نمايد. بديهي است وجود اين گونه مغايرتها به تبع خود مي‏تواند عاملي ديگر براي سردرگمي‏هاي بيشتر موسسات و صنايع (اعم از دولتي و خصوصي)‌ در زمينه چگونگي سرمايه‏گذاري‏هاي ريسك‏پذير پژوهشي جهت توسعة اين قبيل فناوري‏ها در كشور تلقي گردد. لازم به ذكر است آنچه كه در اينجا به آنها اشاره شد، نمونه كوچكي از مشكلات صنايع ما در امر سياست‏گذاري و تدوين برنامه‏هاي توسعه فناوري و نوآوري بخشي و بنگاهي در سمت و سوي اهداف و برنامه‏هاي كلان كشور است كه به علت پراكندهكاري، دوبارهكاري، موازيكاري، عدم آشنايي و نبود درك عميق از لزوم پيشبيني و آيندهنگاري فناوري جهت برنامهريزي در افقهاي كوتاهمدت و بلندمدت زماني همراه با ساير عوامل تاثيرگذار منجر به عدم شفافيت و دقت لازم براي تدوين سياست‏ها و برنامه‏هاي موجود در آنها گرديده است. حال آنكه اين قبيل مشكلات در برنامه‏ريزي و سياست‏گذاري‏ها مي‏تواند فرصت‏هاي مسلم و درخشان كشور را به تهديدات مخاطره‏آميز ديگري تبديل كند كه روز به روز به فاصله تكنولوژيكي ما با جهان پيشرفته افزوده و شرايط محيطي را بيش از پيش براي ما دشوارتر و صعب‏العبورتر مي‏سازد.

لذا بر اساس تجاربي از اين نظير بخوبي اهميت آموزش متخصصين و تربيت نيروي كارآزموده جهت مشاركت فعالانه در انجام مراحل مختلف مطالعات تكنولوژيكي با استفاده از روشهاي كارآمد علمي موجود نتيجه مي‏گردد. ضمن آنكه به نظر مي‏رسد ايجاد و تقويت نهادهاي لازم كه به صورت سيستماتيك و هدفمند در محيطي مناسب به اينگونه مطالعات تكنولوژيكي پرداخته، مي‏تواند كمك موثري براي آينده‏‏نگاري دقيق و تعيين اولويت‏هاي راهبردي جهت توسعه فناوري و نوآوري در سطوح مختلف خرد و كلان تلقي گردد. زيرا بررسيها نشان ميدهد در حال حاضر بسياري از اجزاي يك نظام ملي نوآوري در كشور ما يا اصلاً وجود نداشته و يا در صورت وجود، فعاليت‏ آنها به طور كامل مطابق با ويژگي‏هاي موردنياز براي انجام فعاليت‏ كاركردهاي مرتبط با آنها نمي‏باشد. لذا در اينجا اهميت ايجاد و تقويت اينگونه اجزا به خصوص مراكز شناسايي، ارزيابي، پيشبيني و آيندهنگاري فناوري و ساير نهادهاي مطالعات فناوري با ويژگيهاي مناسب جهت پشتيباني و ارائه خدمات لازم به نهادهاي عالي سياستگذاري تبيين گرديد. البته اين فعاليت‏ها مي‏تواند در سطحي كاملاً تخصصي توسط مراكز و نهادهاي متعددي كه در زمينه‏هاي مختلف فوق به صورت مجزا تشكيل شده و يا ترجيحاً نهادهاي نيمه دولتي واحدي كه در صنايع گوناگون به عنوان نهادهاي مطالعات تكنولوژيكي شكل گرفته و همزمان نسبت به ارائه خدمات لازم به نهادهاي سياست‏گذاري دولتي و شركت‏هاي خصوصي اقدام مي‏نمايند ـ، صورت پذيرد.

شايان ذكر است اگر چه در حال حاضر مواردي مانند «بهره‏گيري از متخصصان عالي‏رتبه خارجي در مراكز ستادي، پشتيباني و اجرايي فناوري براي تامين كمبود توانمندي‏هاي موردنياز» و «بهره‏گيري از ظرفيت‏هاي آموزشي كاربردي مراكز خارجي براي ترميم توان مديريت عرصه‏هاي مختلف توسعه فناوري» از جمله راهبردهاي پشتيباني‏كننده تامين منابع انساني در «نظام توسعه فناوري كشور» شناخته شده است، معذلك با مقايسه تطبيقي ديدگاه‏ نظامهاي فوق با يكديگر و با در نظر گرفتن تجارب قبلي در زمينه موارد ياد شده در كشور، ضرورت شكل‏گيري و تقويت نهادهاي مطالعات تكنولوژيكي به صورت سيستماتيك و هدفمند بيش از پيش اهميت پيدا ميكند كه مناسب است از همين ابتدا مورد توجه مسئولين قرار گيرد.

 

6) نتيجه‏گيري

با عنايت به مقايسه تطبيقي نظام‏هاي توسعه فناوري و نوآوري ملاحظه مي‏شود كه صرف نظر از رويكرد مشترك سيستمي، در نظام توسعه فناوري بيشتر به بحث تقسيم كار ملي و نهادهاي توسعه‏دهنده و تفكيك‏كننده فناوري از قبيل موسسات تحقيقاتي و بخش‏هاي دفاعي پرداخته مي‏شود، حال‌آنكه در يك سيستم نوآوري، ابعاد اقتصادي بيشتري جهت ايجاد ارزش افزوده و خلق ثروت از علم و دانش مورد توجه قرار مي‏گيرد كه بر اين اساس زيربناهاي مستحكم‏تري را براي پي‏ريزي اقتصاد مبتني بر دانش در آينده براي كشور فراهم خواهد نمود. [6]

به طور كلي صرف نظر از ضرورت طراحي و پياده‏سازي نظام ملي نوآوري و لزوم شكل‏دهي و توسعه نهادها و مراكز مرتبط در راستاي تبديل دانش به ثروت و ايجاد ارزش افزوده در صنايع ملاحظه مي‏‏شود كه پيش از هر اقدامي بايستي در ابتدا نسبت به فرهنگ‌سازي و ايجاد واژگان مشترك جهت توسعه دانش، فناوري و نوآوري در كشور همت گمارد. البته اين مهم طي سال‏هاي گذشته توسط مسئولين و دست‏اندركاران تا حدود بسياري مورد توجه قرار گرفته است، اما با عنايت به اينكه اين اقدامات تاكنون به صورت اصولي و هماهنگ انجام نپذيرفته‏‏اند، لذا در عمل ملاحظه مي‏شود كه هنوز بكارگيري اين اصطلاحات، مفاهيم و تعاريف به صورت يك فرهنگ در جامعه در نيامده كه به تبع نيز به صورت مطلوب نقش خود را در تحقق فرآيند توسعه‏ ايفا نكرده است. چنانكه در بسياري از موارد اين كاستي حتي در قشر تحصيلكرده و متخصص ما مشاهده مي‏شود كه به عنوان نمونه به درستي قادر به شناسايي تفاوت‏هاي اساسي اين مفاهيم و تمايز چگونگي فرآيندهاي مرتبط با آنها از يكديگر نيستند. بديهي است از ديدگاه سيستمي اين عدم هدفمندي‏ها، ناآگاهي‏‏ها، نبود درك مشترك و … در افراد، منجر به عملكرد موثر و كارآمد جهت ايجاد و توسعه دانش و فناوري در جامعه نخواهد گرديد.

لذا نكته مهم ديگري كه ضرورت دارد به آن توجه شود اهميت آموزش و تربيت متخصصيني است كه در سطوح گوناگون قادر به مديريت فناوري و نوآوري، تدوين استراتژي‏، تعيين اولويت برنامه‏هاي تحقيق و توسعه و شناخت تبعات آتي اينگونه تصميم‏گيري‏ها از ديدگاه‏هاي مختلف متناسب با اهداف تكنولوژيكي و نياز جامعه خود باشند. زيرا به عنوان مثال فرآيندهاي پيش‏بيني و آينده‏نگري به دليل صرف هزينه و زمان زياد هنگامي مي‏توانند جزء لاينفك برنامه‏ريزي‏ها و تصميم‏گيري‏ها شناخته شوند كه نه تنها به اولويت‏هاي غيرطبيعي نيانجامند، بلكه اثربخشي آنها در مرحله اجرا به صحه گذارده شود. لذا در بكارگيري و توسعه اين ابزارها و روش‏ها نه فقط بايستي به مباحث نظري دقيق اكتفا گرديده، بلكه بايد تلاش كرد كه تجارب كافي در اين زمينه‏ها اخذ و ضمن بهبود به ديگران منتقل شوند. بديهي است اين مهم مي‎‎تواند از طريق تعميق و تحكيم ارتباط سهجانبه صنعت، دانشگاه و دولت براي بهره‏گيري از دانش و پتانسيل‏هاي يكديگر جهت آموزش، پژوهش و انجام مطالعات تكنولوژيكي مورد نياز، براي تدوين استراتژيها و تعيين سياستهاي كلي، صورت پذيرد. لذا در اينجا اهميت حضور و مشاركت فعالانه مراكز آموزش عالي كشور در زمينه آموزش و انجام فرآيندهاي مختلف فوق مشخص مي‏گردد.

ضمن آنكه در ابتدا بايد با تدوين برنامههاي آموزشي مناسب پيش از هر چيز نگرش متخصصين و مديران را در زمينه نوع نگاه به آينده ـ به ويژه در افقهاي بلندمدت برنامهريزي ـ تغيير داد. زيرا براي مثال هرگاه اين تغيير نگرش همراه با آموزش دقيق روشهاي كارآمد علمي و نحوه استفاده صحيح از ابزارهاي مرتبط با آنها به صورت بايد و شايد به ويژه در زمينه‏هاي مختلف سياست‏گذاري علم و فناوري انجام نپذيرد، نبايستي تدوين سياستهاي اثربخش يا وقوع تحولات تكنولوژيكي و نوآورانه خاصي را در راستاي خلق ثروت و ايجاد ارزش افزوده در جامعه و صنايع خود انتظار داشت. به عبارت ديگر در حالي كه كشورهاي پيشرفته و صنايع موفق در جهان به منظور هدايت و نظارت عاليه بر روند تحولات شتابان تكنولوژيكي و تصميم‏گيري در خصوص چگونگي‏ رشد و اشاعه فناوري‏هاي نوظهور و پيش‏بيني نوآوري‏هاي مهم مورد نياز خود از گذشته به وجود اينگونه برنامهريزيها اهميت بسزايي داده و با آگاهي كامل از اثرات متعدد تغييرات شتابان علم و فناوري بر كليه جوانب زندگي جوامع خود تلاش نموده‌اند تا نسلهايي را پرورش دهند كه به سهولت قادر باشند با هدايت و نظارت عاليه بر روند تغييرات تكنولوژيكي و پيامدهاي مختلف آن از مشكلات متعدد خود بكاهند و امكان موفقيت در بازارهاي رقابت جهاني را براي صنايع و دستيابي به رفاه، سلامت و امنيت بيشتر را براي نيل به توسعه‏اي پايدار جهت مردم كشور خود تسهيل و تسريع نمايند. اما در كشور ما ملاحظه ميگردد كه عمده دانشآموختگان ما از اهميت موضوعات فوق كاملاً بياطلاع بوده و يا در صورت آشنايي داراي درك عميقي از آنها جهت استفاده در آيندهنگري فناوري و آيندهپژوهي به هنگام تدوين برنامه‏ها و استراتژي‏هاي موردنياز خود نميباشند.

به طور كلي مشاهده مي‏شود عملكرد اثربخش و كارآمد سيستم ملي نوآوري نيازمند ايجاد نهادها و توسعه بسترها و زيرساخت‏هاي لازم از طرفي و برنامه‏ريزي دقيق جهت شكل‏دهي مناسب تعاملات بين منابع انساني و افراد درگير و مراكز موثر جهت آن از طرف ديگر به گونه‏اي مي‏باشد كه آنها بتوانند به صورت همسو و همگرا در كنار يكديگر به فعاليت بپردازند، كه اين مهم بايستي مورد توجه متوليان علم و فناوري در كشور قرار گيرد.

در خاتمه مسئله مهم ديگري كه لازم است به اختصار به آن اشاره گردد لزوم استفاده از نظرات مختلف آحاد مردم ، صاحبنظران، موسسات و به عبارت كليتر تمام افراد و نهادهاي درگير جهت انجام كاركردها و زيركاركردهاي مختلف يك سيستم ملي نوآوري در زمينه چگونگي توسعه فناوري و نوآوري و پيامدهاي آن در جامعه است. زيرا وجود اين نقيصه جهت تهيه و ابلاغ برخي دستورالعمل‏ها و آيين‏نامه‏هاي جديد طي سال‏هاي اخير، از جمله موارد قابل بحث و در خور تعمقي است كه به عنوان مثال چگونگي موفقيت متوليان را در جلب اعتماد همگاني، درگيرسازي همه‏جانبه صنايع و موسسات و جذب سرمايهها و مشاركت فعالانه بخش خصوصي و غيرو با سئوال مواجه مي‏سازد. زيرا به نظر مي‏رسد تصميم‏گيري‏هايي كه توسط يك يا چند نهاد و وزارتخانه به عنوان محورها و مراكز اصلي علم و فناوري در كشور به ويژه در نبود يك رويكرد سيستمي صورت بپذيرد، واقعاً نمي‏تواند تاثير مثبت و مناسب جهت همگراسازي كليه اجزاء و ايجاد تعاملات لازم بين كليه نهادها و افراد ذينفع درگير را در برداشته باشد.

 

7) پيشنهادها

نظر به اينكه كشور ما پس از سال‏ها بحث و انتظار در حال حاضر در آستانه استقرار نظام توسعه فناوري جهت تقسيم كار ملي، هماهنگ‏سازي و برنامه‏دار كردن نهادهاي ذيربط در دوران برنامه چهارم توسعه دولت قرار گرفته و همزمان با آن تشكيل شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري به تصويب رسيده است، و به عبارتي در حالي كه خواست و باورهاي لازم براي اخذ رويكردي سيستمي جهت توسعه فناوري و نوآوري در جامعه ما شكل ميگيرد، لذا مناسب به نظر مي‏رسد كه متوليان علم و فناوري در كشور بر اساس چشم‏انداز بيست ساله، سياست‏هاي كلي و برنامه چهارم توسعه دولت از همين ابتدا تحقق هدف عالي‏تر “طراحي و پياده‏سازي نظام ملي نوآوري همراه با گسترش صنايع نوين” را مد نظر خود قرار داده و بر اساس آن ساز و كارهاي لازم را براي پي‏ريزي شالوده‏هاي مناسب اقتصاد مبتني بر دانش در كشور فراهم آورند. از جمله اقدامات ضروري كه جهت نيل به اين مهم ميتواند در نظرگرفته شود، عبارتند از:

- فرهنگسازي و ايجاد واژگان مشترك جهت توسعه دانش، فناوري و نوآوري در كشور .

- ممانعت از پركندهكاري، دوبارهكاري و موازيكاري و سمت و سو دادن به سرمايهها و توانهاي تحقيقاتي از طريق تدوين سياست‏ها و استراتژي‏هاي دقيق علم و فناوري با اخذ رويكردي سيستمي در سطوح مختلف ملي، بخشي و بنگاهي.

- ايجاد و تقويت زيرساخت‏ها و بسترهاي لازم از قبيل حمايت از تدوين نظامهاي مالكيت معنوي و استانداردسازي، دستيابي و اشاعه فناوريهاي مهم ژنريك و … .

- تصحيح و تدوين قوانين و مقرارت لازم با استفاده از نظرات مختلف كليه افراد و موسسات مرتبط درگير براي توسعه فناوري و نوآوري در كشور.

- حمايت از برقراري و تحكيم ارتباطات لازم با در نظر گرفتن تعاملات كاركردها و زيركاركردهاي گوناگون سيستم نوآوري به ويژه همكاريهاي سه جانبه دولت، صنعت و دانشگاه.

- طراحي، ايجاد و تقويت مراكز شناسايي، پيش‏بيني، ارزيابي و آينده‏نگاري فناوري و يا ساير نهادهاي مرتبط با مطالعات تكنولوژيكي دولتي و غيردولتي در سطوح خرد و كلان.

- حمايت از مطالعات تكنولوژيكي گوناگون به ويژه آينده‏نگري جهت تعيين فناوري‏هاي حياتي و اولويت‏هاي راهبردي در سطوح مختلف طي دوره‏هاي متفاوت زماني و ارائه نتايج آن جهت تصميمگيري به نهادهاي سياست‏گذاري كلي.

- حمايت از آموزش و تربيت افراد خلاق و نوآور به ويژه در مراكز آموزش عالي.

- حمايت از تدوين برنامه‏هاي آموزشي كوتاه‏مدت و بلندمدت مرتبط با برنامه‏‏ريزي فناوري به ويژه جهت آشنايي مديران و متخصصين با شيوه‏هاي مختلف پيش‏بيني و آينده‏نگاري فناوري در سطوح مختلف.

- تغيير و ايجاد نگرشهاي لازم در متخصصين، مديران و تصميمگيرندگان در نوع نگاه به آينده به ويژه جهت برنامهريزيهاي بلندمدت علم و فناوري در كشور.

- حمايت از نقش‏دهي به مراكز آموزش عالي به ويژه جهت آموزش، پژوهش و مشاركت جهت تدوين برنامه‏هاي فناوري در سطوح مختلف (اعم از شناسايي، ارزيابي، پيش‏بيني و آينده‏نگري فناوري و غيرو).

 

8) مراجع

1)ـ ساختار و مشخصات نظام ملي توسعه فناوري، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، خرداد ماه 1382.

2)ـ مجموعه مقالات هفتمين كنگره سراسري ارتباط دولت، دانشگاه و صنعت ، سال‏1382.

3)ـ ح. طباطبائيان، آشنايي با نظام ملي نوآوري (سياست‏گذاري درمان تمام دردها)، جام جم، ارديبهشت ماه1382.

4)ـ ا.براون، ارزيابي و پيش‏بيني تكنولوژي، موسسه مطالعات راهبردي آينده، سال 1381.

5)ـ و. پسيل، “پيش‏نگري فناوري چيزي فراتر از يك مد”، تدبير شماره 142، اسفند ماه 1382.

6)ـ سياست‏هاي توسعه تكنولوژي در ايران دچار پراكندگي است، اطلاعات، دي ماه 1382.

 

    102 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اقتصاد (140)
●   تكنولوژي (205)
●   دانش (123)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/09/1384

تاريخ شمسی نشر:13/09/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب