باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 178 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خدابندگان و خدايان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: سيد فضل الله - حسينى

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

«بنا را بر اين گذاشتم كه فرض كنم هر چه هر وقت به ذهن من آمد، مانند توهماتى كه در خواب براى مردم دست مى‏دهد، بى‏حقيقت است ».(1) پس مى‏بايست يك بار در زندگى تصميمى قاطع بگيرم و خود را از تمام آرايى كه... پذيرفته بودم وارهانم‏».(2)

و بدين سان دكارت به فكر مى‏افتد تا نظام شناخت شناسانه مدرنى را پى‏افكند؛ نظامى كه بر بنيان «نفى‏» باورهاى گذشته ساخته مى‏شود، بر خلاف روش پيشينيان كه براساس تصديق دستاوردهاى گذشتگان و سپس اصلاح و ترميم آنها بود. از اين رو انديشه ورزان مدرنيته شك فلسفى كارتزين را سرآغاز راهى نو در دنياى مدرن مى‏دانند. اين «نه » و «سلب‏» و «نفى‏» هر چه از زمان دكارت فاصله گرفت، بزرگ‏تر و عميق‏تر شد و فيلسوفان و انديشمندان بزرگى چون «جان لاك‏»، «هيوم‏»، «روسو»، «ديدرو»، «كانت »، «شوپنهاور»، «نيچه » و «ماركس‏» هر يك در آبيارى و پرورش اين عصيان فلسفى همت گماشتند. اين «نه » در محدوده فلسفه و كلام توقف نكرد، بلكه عرصه سياست و اجتماع و اقتصاد و هنر را هم در بر گرفت. گرچه در عرصه سياست بايد گفت دنياى مدرن، مديون نام‏آور ديگرى است كه سال‏ها پيش از دكارت مى‏زيست؛ «ماكياول‏» كسى كه به صراحت عرصه سياست را تقدس‏زدايى كرد و رابطه سياست را به كلى از مقدسات و باورهاى آسمانى گذشتگان تخليه نمود. او گفت: «مردانى كه مى‏خواهند وارد سياست شوند، اول بايد ياد بگيرند كه چگونه خوب نباشند» و به گفته هور كهايمر «كسانى چون ماكياول، هابز، ولاك سعى در سكولار(دنيوى) كردن قوانين اجتماعى داشتند، آنان بنيانگذار نگرش تنزلى(فروكاهنده) اى بودند كه روابط انسان را از حالت آسمانى به زمين مى‏كشاند».(3)

در هر حال با ظهور جنبش‏هاى نوين مغرب‏زمين، به تدريج «قديس‏» ها، «ارزش‏» ها، خدايان جاودان و الهه هاى سنتى از چشم غربيان فرو افتادند. اما از آن جايى كه انسان بنا به فطرت خود، مطلق‏گراست و به تعبير دينى «خداجوست »، پس از تخليه مقدسات سنتى از وجود آدمى، ايدئولوژى‏هاى برخاسته از انديشه هاى مدرن ظهور كردند تا خلا پديد آمده را پر كنند؛ ايدئولوژى‏هايى چون ليبراليسم، سوسياليسم، آنارشيسم، كمونيسم، فمينيسم، ناسيوناليسم و... با مطلق‏انگارى خود، به جاى خدايان و ارزش‏هاى مقدس، در دل فرزندان مدرن نشستند. اين خدايان چنان در نزد مربوبين و تعليم‏يافتگان خود، محبوب و سرافراز بودند كه قداست و مطلقيت رب‏النوع‏ها و خدايان گذشته مغرب زمين و يونان باستان به گردشان هم نمى‏رسيدند. غربيان در دفاع و نگاهبانى از ايدئولوژى‏ها و رب‏النوع‏هاى زمان، از هيچ تلاش و جانفشانى دريغ نمى‏كردند. و بدين‏سان يك بار ديگر «جنگ خدايان‏» در مغرب زمين تكرار شد و اين بار ميليون‏ها نفر در راه دفاع آتشين از باورها و ايدئولوژى‏ها كشته شدند. غرب با دو جنگ جهانى بى‏سابقه، و جنگ‏هاى منطقه اى و ظهور ديكتاتورهاى استثنايى چون هيتلر، استالين، موسولينى و... مواجه شد كه همه به نام دفاع از ايدئولوژى خاصى از دل جامعه هاى مدرن قيام كرده بودند.

انسان مدرن با تعويض خدايان سنتى به خدايان مدرن نه تنها به آرامش و خوشبختى دست نيافت، بلكه غربت و تنهايى و جنگ و شقاوت و ويرانى كانون خانواده و رابطه هاى عاطفى، خستگى و ياس و دلسردى، روز به روز به قلب او فشار آورد و چنان او را در تنگنا و معلق بين آسمان و زمين قرار داد كه از خدايان خود گريزان و نااميد شدند. با بروز بحران‏هاى پى‏درپى در حوزه فرمانروايى خدايان از نيمه دوم قرن بيستم، خشم و اعتراض و پرخاش عليه خدايان علنى شد تا جايى كه بندگان با خدايانشان به جنگ برخاستند كه نمونه شگفت آورش ستيز با يكى از بزرگ‏ترين ايدئولوژى‏هاى نوين، يعنى ماركسيسم بود كه كاخ‏هاى برافراشته آن يك يك فرو ريخت و ديوار آهنين آن ويران شد.

خدابندگان، همه ويرانى‏ها و تباهى‏ها را به خدايان خود نسبت مى‏دهند؛ از فجايع زيست محيطى گرفته تا ياس و دلمردگى و فساد و افسارگسيختگى و رشد روزافزون جنايت و آدمكشى و خودكشى و ناامنى و... . جنبش‏هاى گوناگون با نام‏هاى متعددى چون پانك و رپ و جنبش سبزها و... ظهور كردند كه همه از نظر «لا اله » گفتن و نفى وضعيت موجودى كه به دست خدايان ساخته شده است، مشترك و همراى مى‏باشند.

در اين ميان حركت فكرى و نهضت انديشه اى انديشمندان مغرب زمين، بسيار قابل توجه است از نيمه دوم قرن بيستم از درون دنياى مدرن انديشمندانى برخاستند كه با صرف نظر از گونه گونى نظراتشان در خصوص تمدن غرب، در نفى مطلق نگرى ايدئولوژى‏هاى مدرن و شكستن بت هاى زمان خود، مشتركند.

به نظر مى‏رسد كه خدايان مدرن رو به كهنگى گذاشته اند، برخى فرو ريخته اند و برخى در حال فرو ريختن. يكى از پرجاذبه ترين آنان يعنى الهه جنسيت، به گفته ژان بودريار «توخالى شده است، و ديگر دارد به مرحله هرزگى مى‏رسد؛ ولى همه دارند تمام تلاششان را مى‏كنند تا محو شدنش را با تزئينات چشمگير پنهان كنند».(4)

به جز پست مدرنيست ها، دو جبهه نيرومند ديگرى نيز در دل مدرنيسم به وجود آمده كه مدرنيسم را به چالش فراخوانده است: يكى سنت گرايان و ديگر دين‏گرايان موحد. رشد روزافزون اين دو دسته در دنياى مدرن، خود بهترين دليل بر شكست خدايان مدرن است. اين دو جبهه انديشه اى و رفتارى در غرب تنها به نفى خدايان نمى‏انديشند، بلكه براى جبران خلا و سرگردانى و پوچگرايى نسل مدرن در راه اثبات آن «ارزش جاودان‏» ى كه در دنياى مدرن فراموش شده است، گام برمى‏دارند. حتى در بين پست مدرنيست ها نيز كسانى به وحشت انگيز بودن اين خلا و هلاكت افكنى چنين هيچ‏انگارى اخلاقى پى برده و براى پر كردن اين خلا نظريه هاى اثباتى داده اند كه براى انسان‏هاى مدرن انس گرفته با خاك، ناآشنا و براى برخى تكان‏دهنده است. نيچه به عنوان اولين فيلسوفى كه در دوران شكوفايى مدرنيسم و پيش از تولد پست مدرنيست ها، با زيركى خاص خود «به پوچى رسيدن را دريافته بود» و تنها راه رهايى و خروج از بن‏بست را ظهور «ابر مرد» عنوان كرد كه گفتارى عجيب و نامفهوم مى‏نمود و دنياى مدرن براى فهم آن تنها توانست به زمينى كردن اين اثبات بعد از نفى همت گمارد و چنين شد كه كسى چون هيتلر ظهور يافت. منتقد جنجال‏برانگيز ديگرى به نام «ماركوز» نيز پس از عمرى «نفى‏» و «لا اله »، گويى در كتاب «گفتارى درباره رهايى‏» نظريه اى شگفت انگيز ابراز داشته است.

او معتقد است هيچ پايه اى از پيشرفت علمى و صنعتى نمى‏تواند به خودى خود، مايه رهايى انسان از بندهاى آشكار و پنهانش شود و اين رهايى فقط مى‏تواند به دست «نوعى تازه از انسان‏» انجام گيرد؛ انسانى كه ادا و اطوارى ديگر دارد، از انگيزه هايى ديگر پيروى مى‏كند و مانعى غريزى در برابر ستم و درنده خويى و زشتى، درون خود پرورده است.(5)

نمونه ديگر نظريه «رابرت بلا» ست. اين نظريه پرداز امريكايى پس از مشاهده خلا وحشتناك معنويت و طرد ارزش‏ها توسط خدايان زمينى، در صدد برآمد به همين خدايان زمينى چهره اى آسمانى دهد تا با بحران فقدان معنويت در غرب مقابله كند.

«بلا» با طرح نظريه «دين مدنى امريكايى‏» اظهار مى‏دارد كه خداوند، امريكا را براى انجام رسالت رستگارى انسان در روى زمين انتخاب كرده و اين كشور، داراى يك رسالت تاريخى - جهانى براى گستراندن آزادى و دموكراسى است. نظريه بلا در ميان دولتمردان امريكايى جاذبه و اقبال فراوانى ايجاد كرد. از اين رو برخى از نويسندگان امريكايى به تاثير از او، كوشيدند چهره هايى مقدس از كسانى چون «جورج واشنگتن‏»، «آبراهام لينكلن‏» و «روزولت » بسازند.(6)

به هر روى، گويى بسيارى از انديشمندان غربى به اين نتيجه رسيده اند كه «لا اله » قطعى است و اگر پس از اين نتوانند ارزش يا ارزش‏هاى معنوى قابل اعتمادى را جايگزين ارزش‏ها و خدايان بر باد رفته خود سازند، جهان مدرن به وضعيت اسفبارى مى‏غلتد و به گفته آندره مالرو، «قرن بيست و يكم، يا قرن عرفان خواهد بود و يا اصلا وجود نخواهد داشت ».(7)

 

پى‏نوشت ها:

1. محمد على فروغى، سير حكمت در اروپا، گفتار در روش درست راه بردن عقل، از دكارت

2. از دكارت، سرگشتگى نشانه ها، گزينش و ويرايش، مبانى حقيقى،

3. هوشنگ ماهرويان، ما و خرد و تفرد، مجله نگاه نو، 27.

4. گفت وگوى سيلور لوترانژه با ژان بودريار، سرگشتگى نشانه ها، ترجمه مانى حقيقى، 349.

5. حميد عنايت، جهانى از خود بيگانه، 40 - 39.

6. بحران جامعه مدرن، 107 - 106.

7. مقاله «بازگشت انسان مذهبى‏»، كى شرمال، از كتاب انديشمندان راستين زمان.

 

    90 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان مدرن (37)
●   اومانيسم (34)
●   خدا (96)
●   مدرنيسم (319)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:15/09/1384

تاريخ شمسی نشر:28/12/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب