باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 181 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تروريسم، زاييده استبداد سياسى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت های خبری - نواندیش

   ● نويسنده: صلاح الدين - حافظ

مترجم: سيد مهدي - هاشمي

 
 

از لحاظ تئوريك، به سختى مى توان انفجارهاى اخير امان، پايتخت اردن و حوادث دراماتيك فرانسه را به هم ربط داد....

با تامل در اين پديده ها درمى يابيم كه بين تروريسم و تروريست هاى مروج خشونت لجام گسيخته در هرجا و مكانى و استبداد سياسى و ستم اجتماعى رابطه اى آشكار وجود دارد. خواه اين ظلم و ستم در كشورهاى جهان سومى باشد خواه در كشورهاى مترقى همچون فرانسه، اسپانيا، انگليس و ايالات متحده.

از آغاز موج خشونت هاى مسلحانه تروريستى در دهه هاى هفتاد و هشتاد در مصر تا به امروز بارها گفته شد كه تروريست هاى مرده وجدان كه با تكيه بر انديشه هاى عقب مانده افراد بى گناه را به قتل مى رسانند، تنها در صورتى موفق مى شوند كه استبداد سياسى و ستم اجتماعى، ايده ها و تفسيرهاى نادرست را كه حتى با اصول دين متسامح و مبانى آن سر سازگارى ندارد، تقويت كند.به هر حال تروريسم مسلحانه مناطق مختلفى- به ويژه جهان عرب- را جولانگاه خشونت هاى خونريز خود ساخته است. اين تروريسم از سواحل اقيانوس اطلس تا سواحل خليج فارس از مغرب، الجزاير و مصر تا عربستان، يمن، لبنان و عراق گسترش يافته است.عراق ناگهان به يكى از هولناك ترين عرصه هاى خشونت و خونريزى، تروريسم و مقاومت با هم، تبديل شد. در سايه اين آميختگى عجيب تروريسم و مقاومت، كه تنها سبب خدشه دار شدن وجه اين مقاومت شرافتمندانه در برابر اشغالگران و به سود تروريسم بوده، اين كشور عمليات قتل و كشتار افراد بى گناه را از طريق مرزهاى خود به اردن صادر مى كند!!بار ديگر بايد تاكيد كرد كه آنچه اكنون عرصه عراق با آن مواجه است نتيجه حمله به عراق و اشغال اين كشور از سوى نيروهاى انگلوآمريكايى در مارس ۲۰۰۳ است. حمله به عراق بى هيچ مشروعيتى از سوى سازمان ملل و بدون آنكه اجماعى جهانى درباره آن شكل گيرد، تنها براساس سياست هاى بى قيدانه آمريكا صورت گرفت. آمريكا در پاسخ به حملات انتحارى به نيويورك و واشينگتن در سپتامبر ۲۰۰۱ و به بهانه هايى دروغين و شواهدى تقلبى، به ويژه در مورد عراق و اسلحه كشتار جمعى آن، حملات خود را به افغانستان و عراق آغاز كرد. به رغم آشكار شدن دروغين بودن ادعاهاى آمريكايى ها، آنها همچنان به كشتار و خونريزى ادامه دادند.

عده اى ملت هاى عرب و اسلامى و به ويژه حكومت هاى فاسد و استبدادى را مسئول گسترش تروريسم و صدور تروريست به غرب متمدن مى دانند. آنها نيمى ديگر از مسئوليت را كه بر دوش آمريكا و غرب قرار مى گيرد انكار مى كنند. كشورهاى غربى و به ويژه آمريكا به دليل سياست هاى نادرست و جانبدارى از اسرائيل و همچنين حمايت از نظام هاى حاكم مستبد و فاسد عرب، خود نيز در گسترش تروريسم سهيم هستند.در سايه استبداد حاكم بر جهان عرب از يك جهت و موضع گيرى آمريكا و غرب در ضديت با منافع ملت هايمان از جهت ديگر، يأس و نااميدى به روان انسان هاى عادى راه پيدا كرد. دشمنى با حكام و اربابان خارجى آنها همه گير شد و سازمان هاى مخفى و گروه هاى تندرو جان تازه اى يافتند. اين گروه ها با سوءاستفاده از فقر و بيكارى و عقب ماندگى توده مردم تنها راه حل سرنگونى دوتايى حاكم - حكام و اربابان - را خشونت و جنگ معرفى كردند. نقشى كه آمريكا و اروپا در دهه هاى گذشته در ميزبانى جريان هاى اسلامى تندرو و حمايت از آنها داشتند را نمى توان ناديده گرفت. آنها از اين جريان ها براى به زير سلطه درآوردن نظام هاى حاكم همچون اهرم فشارى استفاده مى كردند. از طرفى نمى توان حمايت آمريكا و غرب از جريان ها و سازمان ها و كمك گرفتن از آنها در جنگ افغانستان عليه شوروى را ناديده گرفت. اين جنگ كه طى آن كشورهاى عربى متعددى در خدمت به آمريكا خود را درگير فراهم آوردن نيروها و سرمايه و سلاح كردند، فرصت مناسبى را براى تقويت و گسترش جريان هاى اسلامى فراهم كرد. با عقب نشينى ارتش شوروى از افغانستان همان قدر كه سياست هاى آمريكا- در تضعيف اتحاد جماهير شوروى و واداشتن اش به عقب نشينى از اين كشور- به پيروزى دست يافت به همان ميزان نيز احساس قدرت و كسب محبوبيت نزد جريان هاى تندرو، كه به مناسبت پيروزى بر دشمن مشترك جشن هاى بزرگى براى آنها ترتيب داده شد، گسترش يافت.در آن روزها ايالات متحده حامى اصلى اين جريان ها و بزرگترين ميزبان آنها به شمار مى آمد. اروپاى غربى نيز با فراهم آوردن مكان مناسب و حمايت سياسى و مالى از آنها به بهانه حمايت از حقوق بشر، آمريكا را در اين زمينه پشتيبانى مى كرد.

همان گونه كه توفان ها امواج را در جهت هاى متفاوت و بعضاً متضاد مى رانند منافع طرفين (آمريكا و جريان هاى اسلامى) نيز تغيير يافت و اهداف آنها در تضاد با يكديگر قرار گرفت. دوستان گذشته به دشمنان امروز تبديل شدند و به عبارتى جادو عليه خود جادوگر به كار افتاد و شمشيرها به جاى سينه دشمنان پهلوى ياران را دريد. سازمان هاى تندرو تضاد شديدى با سياست هاى آمريكا و غرب و حتى كشورهاى عرب و اسلامى كه درگذشته هم پيمانان اصلى آنها محسوب مى شدند پيدا كردند.به يك باره دين اسلام و مسلمانان به ويژه تندروان- اهرم فشار آمريكا و اروپا در رويارويى با جريان هاى روشنگرى ملى و ناسيوناليست و دعوت كنندگان به سوسياليسم در گذشته- به دشمنان كنونى تبديل شدند. در اين راستا دولت هاى غربى گونه اى نژادپرستى و دشمنى آشكار را عليه همه اعراب و مسلمانان خواه در وطنشان و خواه در كشورهاى غربى، در پيش گرفتند.

بى شك اين امر يكى از مهمترين عوامل شعله ور شدن انتفاضه افراد خشمگين و به حاشيه رانده شده در محله ها و حومه شهرهاى فرانسه بود؛ انتفاضه اى كه سرزندگى را از پاريس و ديگر شهرهاى مرفه فرانسه ربود. انتفاضه گران شهرها را به آتش كشيدند و همه قوانين را زيرپا نهادند. زيرا متوجه شدند كه اين مدينه فاضله جايى براى آنها ندارد و نه تنها از اعطاى كمترين امكانات زندگى شرافتمندانه به آنها سر باز مى زند بلكه آنها را شهروندان فرانسوى قلمداد نمى كند. همه اين افراد در سرزمين فرانسه به دنيا آمده و مليت فرانسوى دارند اما با آنها همچون شهروندانى از درجه سوم و چهارم برخورد مى شود و انسان هاى بى ارزش محسوب مى شوند.در تناقضى آشكار كشورهاى غربى به رهبرى آمريكا با فشار وارد آوردن به كشورهاى عرب، به ويژه كشورهاى حوزه خليج فارس كه نيروى كار خارجى گسترده اى وارد مى كنند، از آنها مى خواهند تا حقوقى مساوى با شهروندان اصلى از قبيل آزادى فعاليت و عقيده، تاسيس تشكيلات و اجازه سفر به آنها اعطا كنند در حالى كه خود سياست هايى را عليه مهاجران عرب و مسلمان و آفريقايى اعمال مى كنند كه به مراتب شديدتر و سخت تر است از سياست هاى كشورهاى عرب و مسلمان متهم به نژادپرستى و تبعيض ميان شهروندان و مهاجران.وجود تقريباً ده ميليون مهاجر عرب كه از شدت فقر و استبداد حاكمان و در پى زندگى بهتر به اروپاى غربى مهاجرت كرده اند و حضور شش ميليون مسلمان در آمريكا در سايه تداوم سياست هاى نژادپرستانه و دشمنى آشكار و پنهان، حكايت از خطرى دارد كه همه را تهديد مى كند.جالب توجه است كه غالب عاملان انفجارهاى خونين لندن و مادريد و پس از آن انتفاضه گران فرانسه، فرزندان همين مهاجران هستند همراه با عده اى آفريقايى. چه بسا هدف آنها انتقام گرفتن از نژادپرستى نژادى، دينى و اجتماعى است كه از آن رنج مى برند. آشوب هاى فرانسه اين نظريه را به اثبات مى رساند كه مى گويد: "در جوامع مبتنى بر محروميت، به حاشيه رانده شدن، عدم پذيرش ديگرى و همه گير شدن فقر و بيكارى و نااميدى تروريسم گسترش مى يابد." بدون شك خشونت و تروريسم تحت هر عنوان و به هر دليلى كه باشد پذيرفته شده نيست، اما سياست هايى كه تروريسم را تقويت مى كند و دعوت به خشونت مى كند نيز مردود است. حوادث زمان انقلاب اسپارتاكوس و بردگان امپراتورى يونانى- رومى در هزاران سال پيش، تا برافروخته شدن آتش حملات تروريستى در مصر، اردن، عربستان، مغرب، الجزاير، يمن و عراق تا نيويورك، لندن، مادريد و اخيراً پاريس و حومه هاى به حاشيه رانده شده اش، همه صحت اين نظريه كه تروريسم را زاييده استبداد سياسى و ستم اجتماعى مى داند به اثبات مى رساند.علت اصلى تروريسم در استبداد سياسى و ستم اجتماعى نهفته است. اين دو اگر جمع شوند انحراف فكرى و دينى را در پى خواهند داشت.

 

    56 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   استبداد صغير (20)
●   تروریسم (255)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/09/1384

تاريخ شمسی نشر:28/12/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب