باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 161 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
موسم زيباي گل و مي معرفت(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
چاره جويي از بهارِ توبه شكن


ایران باستان، سرشار از حضور نیروهای ماوراءالطبیعه، اشکال، فرمهای انتراعی و مراسمهای آئینی است. هر یک به نوعی واقعه خلقت و رستاخیز را به صورت تمثیلی بازسازی و تکرار می کنند. بشر آن زمان همواره در آرزوی زندگی پس از مرگ، تکرارها و نو شدن های طبیعت را دلیلی بر تکرار خلقت و سندی برای حقیقت رستاخیز می دانست و باور داشت که هر یک از عناصر قدسی به شیوه ای جادوِیی پس از مرگ، زندگی را از نو آغاز می کنند.

 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

در فرهنگ و سنن هر مردمي روزهايي وجود دارد كه برخاسته از نظام اعتقادي و باورهاي زلال ايشان است. ارزشمندي آنها نيز به همين خاطر است. مردم اين روزها را چون رشته اي تنيده ز دل و بافته ز جان دوست مي دارند و براي هرچه بهتر و موثر برگزار شدن آن مي كوشند. يكي از اين روزها آغاز سال نو خورشيدي است كه از شايعترين آيين هاي جهاني به شمار مي رود و كمتر تمدني را خواهيم يافت که از آن تهي باشد. هر قومي بر اساس مضامين تاريخي و فرهنگي خود آغاز سال نو را در قالب برپايي مراسم و جشن هاي ملي و مذهبي پاس مي دارد. عيد نوروز و جشن هاي سال نو، در نزد ما ايرانيان كه همزمان با حيات جهان و جان گرفتن مجدد زمين است، اين برتري خاص را به آن بخشيده که از اعياد سال نوي اقوام و ملل ديگر متمايز باشد.

آيين باستاني نوروز، فراتر از تنها تجديد خاطره يك تمدن، بلكه حلقه پيوند گذشته، حال و آينده است. زيرا پس از ظهور اسلام در اين سرزمين فضيلت بيشتري مي يابد و در بزرگداشت آيين و مراسم آن تاكيد مي شود(1).

ايرانيان باستان نيز عقيده داشتند كه با آغاز دوباره حيات طبيعت، روح رفتگان به كالبدشان باز گشته و چند روزي را در سراي دنيوي با بستگانشان مي گذرانند. با آمدن نوروز همه جيز دوباره به همان حال نخستين خود باز مي گردد و اين رجعت داراي پيامهايي دلنشين است. از آن جمله اين كه جهان، جوان مي شود و دوباره ارزش هايي كه به ظاهر از رخساره جهان رخت بربسته بود به جهان باز مي گردد. بدين سان از نظر ايرانيان هرگز چيزي در عالم گم نمي شود. اين ما هستيم كه چيزي را نمي بينيم و نمي يابيم. به گفته سعدي :

درخت غنچه بر آورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند

در متن و بطن اين شعر و سخناني از اين دست، همان هندسه پنهان و لاهوتي عالم را مي بينيم. دايره، اگرچه در اين شعر ديده نمي شود اما حس مي شود. همه چيز دوباره به آغوش معناي اصيل خود باز مي گردد و هرگز زندگي از حركت زيباي خود باز نمي ايستد. مجموعه اين عوامل باعث گرديد كه علي رغم گذر ساليان بسيار و سير پر فراز و نشيب تاريخ، نوروز نه تنها در ايران بلكه هر آنجايي كه از فرهنگ و تمدن كهن ايران اثري است همچنان پايدار واستوار بماند. نوروز، آغاز همه نيكي ها و نيك سرشتي هاست و خبر از بازگشت همه آن ارزشهايي مي دهد كه به تصور زمستاني آن دفن و فراموش شد. نوروز براي همه كساني كه به احياء ضمير انسانها مي انديشند و برآنند تا اشرف مخلوقات را به گوهرهاي فطري اش توجه دهند و با اين بيدار سازي او را به جان آورند و چشم هاي بصيرت او را به جانب حقيقت با طراوت، پويا سازند ارجمند ترين مجال ممكن است. براي همين است كه شاعران حقيقت گراي اين سرزمين از اين فرصت طبيعي ِفراهم آمده - كه دلالت مشترك بصري هم دارد - براي بيدار باش نفساني مخاطبان خود به نيكوترين گونه ممكن بهره برده اند.

هر دمي فكري چو مهمان عزيز

آيد اندر سينه ات هر روز نيز

فكر را اي جان به جاي شخص دان

زآنكه شخص از فكر دارد قدر و جان

فكر ِ غم گر راه ِ شادي مي زند

كار سازي هاي شادي مي كند

خانه مي روبد به تندي او ز غير

تا در آيد شادي ِ نو ز اصل ِ خير

مي فشاند برگ ِ زرد از شاخ ِ دل

تا برويد برگ ِ سبز ِ متصل(2)

"پيوند انسان و طبيعت كه پيوندي ذاتي و دروني است، در گذر زمان و با تمثيلات و تشبيهاتي كه هر قوم و تمدني براي درك و توصيف طبيعت كار مي برد، تغييرات زيادي كرده است. هنر كه حافظة فرهنگي تمدنهاست، چگونگي اين رابطه و نحوة نگرش انسان به طبيــعت را در زمان ها و فرهنــگ هاي مختلف بازنمايي كرده است."(3) " هخامنشیان تسلط خویش را بر سیستم های آبیاری با ساخت آبراهه هایی سنگ فرش شده و سایر سازه های آبی و آبرسانی پیچیده در مرودشت و دشتهایی وسیع پرسپولیس به منصه ظهور رساندند. پلان چهارقسمتی باغ سلطنتی کوروش چیزی فراتر از یک قطعه بندی ساده و جدید الشکل در زمین می باشد. شکل قطعه بندی باغ در پاسارگاد در حقیقت سمبلی از قدرت و اعتبار ایرانیان و طرح چهارتایی باغ استعاره ای از تمدن ایرانی می باشد. ایرانیان تقسیم بندی چهارتایی را نمادی خوش یمن می دانستند. اعتقاد داشتند، همان طور که جهان به چهار بخش تقسیم شده و چهار عنصر اصلی منشاء پیدایش جهان می باشد، پس باغهای هخامنشی نیز بایستی تقسیم بندی چهارتایی داشته باشد. با این عمل در حقیقت باغهای سلطنتی هخامنشی نمادی از عالم یا جهان است. بوستانهای وسیعی که به دستور پادشاه پاسارگاد ساخته شدند ( پارادسیوس paradeisos) دارای تعریف مشخصی از دیدگاه پادشاه بوده اند. در حقیقت، پردیسها از نظر کوروش کبیر نماد زمینهای حاصلخیز دنیای نظم داده شده و جهانی یکدست فارغ از هرگونه گسستگی داخلی یا خارجی می باشد."(4)

ایران باستان، سرشار از حضور نیروهای ماوراءالطبیعه، اشکال، فرمهای انتراعی و مراسمهای آئینی است. هر یک به نوعی واقعه خلقت و رستاخیز را به صورت تمثیلی بازسازی و تکرار می کنند. بشر آن زمان همواره در آرزوی زندگی پس از مرگ، تکرارها و نو شدن های طبیعت را دلیلی بر تکرار خلقت و سندی برای حقیقت رستاخیز می دانست و باور داشت که هر یک از عناصر قدسی به شیوه ای جادوِیی پس از مرگ، زندگی را از نو آغاز می کنند. ارزش های رمزی و مذهبی عناصر طبیعت باعث می شد، هر بار که این عناصر را با آئینی خاص هم سوی آرمانهای خود می نمایند، مطمئن شوند، جلو ه قدسی آن عناصر و تمامی نیروهای جادويی مربوط به آن را، ترغیب به خلقت، و تحقق آرمان بی مرگی نموده اند. در پهنه هنرِ ايران شاعري نيست که به طريقي و زباني  در قالب هاي قصيده، مثنوي، مخمس، قطعه، رباعي و دوبيتي و...) از طبيعت و به خصوص از جلو هاي جميل ِبهار و نوروز سخن نگفته باشد. از شاعران متقدم گرفته تا متأخر؛ حتي شاعران امروز با هر انديشه و تفکري، از شاعر مرفه و درباري گرفته تا شاعر دربه در، محروم و فقير، درويش و عارف. در اين بين حافظ شاعري است توانا که مضمون بهار و نوروز را با زبان غزل بيان مي کند، اما در همين غزل ها هم به تنهايي به وصف بهار يا عيد نمي پردازد و گاهي جرياني اسطوره اي و افسانه اي، تاريخي و اجتماعي، عشقي و تغزلي را نشان مي دهد. البته نكته قابل تاملي كه در بهاريه هاي وي وجود دارد اين است كه او در زماني زندگي مي کند که فرصت و انگيزه اي براي وجد شادماني وي يا هر عارف و رند و دانشمندي چون او پيش نمي آيد. غزل حافظ بهترين و گوياترين و موثق ترين تاريخ عصر اوست. هيچ تاريخ و تاريخ نگاري نتوانسته است مانند غزل حافظ روحيات و نگره هاي عصر آل مظفر و رياکاري و بيداد اميرمبارزالدين محمد (محتسب ) را نشان مي دهد. عصري که پدر به فرزند و فرزند به پدر و برادر به برادر رحم نمي کند و هرکس براي بقاي خود و ادامه ي سلطنت حاضر است نزديک ترين آشناي خود را با قهر و غضب از ميان بردارد. امير مبارزالدين محمد، سلطان خون ريز آل مظفر و فرزندش شاه شجاع براي شادماني ها و دلخوشي هاي مردم ارزشي چندان كه بايد قايل نبودند. حكمرانان در سويداي اكتساب اورنگ و سرير قدرت بودند و مردم خود را به فراموشي سپارده بودند. اگر حافظ از عيد نوروز (نه از بهار) کم تر سخن مي گويد بدين روي نيست که به آيين و آداب و رسوم و اعياد ايراني احترام نمي گذارد، بل بدين جهت است که حکومت امير مبارزالدين و شاه شجاع (به ويژه در دوران دوم سلطنت) جايي براي شادي و آرامش مردم و از جمله حافظ باقي نگذاسته بودند. او در زمانه اي زندگي مي کند که نابخردان و فرصت طلبان بر مصدر امورند و بر خرِ مراد سوار ولي فرهيختگان، خانه نشين. خود مي گويد:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس

پس در اين زمانه ي خون ريز و قهار، حافظ بهار و عيد را بهانه مي کند تا عقيده ي خود را با زباني شاعرانه و آميخته به قند الهام و تلميح و کنايه بيان نمايد:

اگر چه باده فرح بخش و باد گلبيز است

به بانگ چنگ مخور مي که محتسب تيز است

در آستين مرقع پياله پنهان کن

که همچو چشم صراحي زمانه خون ريز است

صراحيي و حريفي گرت به چنگ افتد

به عيش نوش که ايام فتنه انگيز است

حافظ امن و عيش و خوشي را در زمانه نمي بيند؛ زمانه اي كه بي شك به اغراض گونه گونش آلوده اند. زمانه اي كه هركسي سر خود را گرفته و يرور خود را. زمانه اي كه كسي در انديشه سراغ گرفتن از ريشه ها نيست و در همه جاي آن تنها خود خواهي و خود پسندي حاكم است. آشفتگي ناشي از نديدن افق هاي گسترده فراسو و سربه جيب بي خبري بردن مردمان روزگار چنان شاعر را پريشان خاطر و ملول ساخته كه مي سرايد:

خداي را به مي ام شستشوي خرقه کنيد

که من نمي شنوم بوي خير از اين اوضاع

حافظ به بي ثباتي جهان مادي نيز به شدت معتقد و معترف است. در جهاني كه الزامات ماده (تغيير) بر آن حاكم است و هيچ چيز در "بود" خود نمي پايد و نمي ماند و همه چيز به جانب "شدن" در حركت است مجالي و جايي براي دلبستگي و دلبستن نيست. نه عيش اين عالم و نه اندوه آن هيچ كدام به يك آهنگ نمي ماند. براي همين است كه بر اساس آموزه هاي ديني ما نه مي بايد در هنگامه هاي كه غم فراگير وجود مان مي شود از ناي جان بناليم و نه آن دمي كه شادي به سراغمان مي آيد به دوام بي حصر آن غره شويم. از نظر حافظ زندگي در اين جهان، تنها درنگي است تا توشه اي برگيريم و برگي به ديار باقي خود روانه سازيم. ما مسافران كم اقامت جهان ناپايداري هستيم كه همواره از حالتي به حالتي به اقتضاي ماهيت مادي خود تبديل مي شود:

 مجوي عيش خوش از دور ِواژگون سپهر

که صاف اين سر خُم جمله دُردي آميز است

 يا:

مرا در منزل جانان چه امن عيش، چون هر دم

جرس فرياد مي دارد که بربنديد محمل ها

 

ادامه دارد ...

 

    225 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   نوروز (12)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:03/01/1387

تاريخ شمسی نشر:03/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب