باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 176 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پيشتازان انديشه دموكراسي(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حسین - بشیریه

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب آموزش دانش سیاسی (مبانی علم سیاست نظری و تاسیسی) نوشته حسین بشیریه، انتشارات نگاه معاصر

 
 

آلكسي دوتوكويل (1859-1805)

توكويل، مورخ و انديشمند سياسي فرانسوي از خانواده‌اي اشرافي بود و به رغم آن كه خانواده‌اش از جريان انقلاب فرانسه زيان بسيار ديد، بر آن بود كه انديشه اساسي دموكراسي، يعني آزادي چنان مشروعيتي پيدا كرده كه در مقابل آن نمي‌توان مقاومتي كرد. وي خود با حمايت از سلطنت ليبرالي لويي فيليپ از سابقه اشرافي خويش فاصله گرفت و به دفاع از ليبراليسم و دموكراسي پرداخت. وي در فاصله سال‌هاي 1839 تا 1851 عضو مجلس نمايندگان بود و به علت مخالفت با كودتاي لويي ناپلئون مجبور به كناره‌گيري از مشاغل سياسي شد. مهم‌ترين اثر او در زمينه دموكراسي كتاب دو جلدي دموكراسي در آمريكا (40-1835) بود. استدلال اصلي توكويل در اين كتاب، آن است كه جهان مدرن، جهاني دموكراتيك است و ديگر امكان تأسيس اقتدار مشروع بر مبنايي غير از دموكراسي از ميان رفته است. به سخن ديگر خواست برابري، مهم‌ترين ويژگي جهان مدرن و سياست جديد است، هرچند ممكن است نظام‌هاي مبتني بر انديشه برابري انسان‌ها به بهروزي يا تباهي زندگي سياسي بينجامد.

خواست برابري از يك سو ممكن است هرگونه امتياز و برتري فردي را از ميان ببرد و در اكثريت حاكم تمايلي به ايجاد استبداد توليد كند. چنين برداشتي از برابري ضد فرديت است كه خود از مفاهيم بنيادين دموكراسي به شمار مي‌رود. استبداد اكثريت به نظر توكويل موجب تضعيف و تخريب نهادها و انجمن‌هاي جامعه مدني به عنوان تكيه‌گاه اصلي مقاومت در مقابل اقتدار دولت مي‌گردد و اين نيز خود مغاير با روح دموكراسي است. دموكراسي نيازمند پيوندهاي مدني و انجمن‌هاي اجتماعي واسط ميان فرد و حكومت است. در غياب جامعه مدني و انجمن‌هاي اجتماعي، وضعي مستقر مي‌گردد كه توكويل آن را «تفرد» ممكن است چنان به تضعيف فرديت بينجامد كه افراد به سهولت دستخوش سلطه افكار عمومي و حتي گرفتار حكومت مطلقه جباراني شوند كه صرفاً وعده برابري اجتماعي و اقتصادي به آن‌ها مي‌دهند. از سوي ديگر خواست برابري در جامعه مدرن مي‌تواند پيامد مثبتي داشته باشد و به خواست برابري سياسي و اخلاقي در ميان افرادي تبديل گردد كه در مورد شيوه زندگي خود به وضع قانون مي‌پردازند. آزادي و برابري دموكراتيك تنها در مشاركت در حكومت بر خود ظاهر مي‌شود. از اين رو توكويل سخت تحت تأثير ژان ژاك روسو قرار داشت.

در خصوص دموكراسي آمريكايي، توكويل بر آن بود كه نظام سياسي آمريكا نمي‌تواند نهايتاً خطر استبداد اكثريت را از بين ببرد. با اين حال استعداد مردم آمريكا در برپايي نهادها و انجمن‌هاي جامعه مدني در همه حوزه‌ها، اين تمايل را كاهش مي‌دهد و مانع از پيدايش حالت «تفرد» مي‌شود. نهادهاي جامعه مدني در آمريكا همچون مدارسي هستند كه مردم در آن‌ها درس دموكراسي را فرا مي‌گيرند. در نظام دموكراسي آمريكايي ميان انديشه برابري دموكراتيك و نهادهاي جامعه مدني بدين‌سان پيوندي برقرار مي‌شود. اما آميزه ويژه‌اي كه از نهادهاي سياسي و اجتماعي در آمريكا پديد آمده، در كشورهاي ديگر به آساني قابل تكرار نيست، زيرا معمولاً ميان حاكميت ملت كه متمايل به ايجاد استبداد اكثريت است و نهادها و سازمان‌هاي جامعه مدني كه متمايل به مقاومت در مقابل آن است، تعارض پيش مي‌آيد. آن آميزة ويژه تا اندازه زيادي به نظر توكويل محصول سازش روح مذهب پروتستان با روح آزادي بوده است، زيرا مذهب پروتستان بر كمال پذيري، آزادي و فعاليت و سازندگي انسان در جهان تأكيد مي‌گذارد. آزادي نيازمند فضائل مدني بوده و فضائل مدني به نظر توكويل به وسيله مذهب پروتستان تأمين مي‌شد.

 

توماس جفرسون (1826-1743)

توماس جفرسون سومين رئيس جمهور آمريكا و از مدافعان استقلال آن كشور از امپراطوري انگلستان، نويسنده اصلي اعلاميه استقلال آمريكا و بنيانگذار سنت اصلي دموكراسي آمريكايي يعني دموكراسي جفرسوني بود. آراي جفرسون درباره آزادي، برابري، مشاركت شهروندان فرهيخته در سياست و مسؤوليت پذيري حكومت، اركان دموكراسي آمريكايي را تشكيل مي‌دهد. جفرسون آدميان را طبعاً اجتماعي و سياسي و نيازمند مشاركت در حكومت به منظور توسعه توانائيهاي طبيعي خود مي‌دانست. به نظر او مشاركت سياسي نيازمند استغناي اقتصادي بود و از همين رو وي از دموكراسي كشاورزان و زمينداران متوسط حمايت مي‌كرد.

جفرسون چهار اصل اساسي براي دموكراسي قائل بود: اول مشاركت سياسي؛ دوم برابري اقتصادي؛ سوم آموزش فضائل مدني و چهارم نمايندگي مردم به وسيله اشرافيت طبيعي. آرمان جفرسون برقراري دولت شهرهاي كوچكي بود كه هريك حدود صد خانوار را دربرگيرد و امكان دموكراسي مستقيم را فراهم آورد. با اين حال وي با توجه به اين كه نمي‌توان كشور بزرگي چون آمريكا را با نظام دولت شهرهاي كوچك اداره كرد، نظام فدرالي پيشنهاد كرد كه در آن چنان دولت شهرهايي در درون جمهوري‌هاي بزرگ‌تر تمركز يابند. نمايندگان مردم در اين جمهوري‌ها مي‌بايست از درون «اشرافيت طبيعي دانش و فضيلت» برگزيده شوند تا از سلطه مصنوعي تبار و ثروت جلوگيري شود. بدين ساز جفرسون مي‌خواست دموكراسي مستقيم كلاسيك را با نظام دموكراسي نمايندگي مدرن درهم آميزد. جفرسون همچنين خواستار جلوگيري از تمركز اراضي كشاورزان در دست گروه‌هاي كوچك و نيز تقسيم اراضي در بين افراد فاقد مالكيت ارضي بود. به نظر او مشاركت سياسي بدون برخورداري از ميزاني مالكيت، امكان نداشت. از اين رو وي را هوادار «دموكراسي كشاورزان آزاد» ناميده‌اند.

 

جيمز ماديسون (1836-1715)

ماديسون از بنيانگذاران دموكراسي آمريكا و چهارمين رئيس جمهور آن كشور بود. بعلاوه وي از نظريه‌پردازان برجسته دموكراسي به شمار مي‌رفت. وقتي قانون اساسي جديد آمريكا براي تصويب به ايالات فرستاده شد، الكساندر هاميلتون از جيمز ماديسون به عنوان نماينده ويرجنيا در كنوانسيون قانون اساسي خواست تا همراه خودش و جان جي مقالاتي در روزنامه‌هاي نيويورك در دفاع از تصويب قانون اساسي بنويسند. هشتاد و پنج مقاله بدين شيوه نوشته شد كه بعداً به عنوان فدراليست اشتهار پيدا كردند. ماديسون بيست و نه مقاله نوشت. به نظر ماديسون در آن مقالات، حكومت مي‌بايد نه تنها بر مردم، بلكه بر خودش نيز اعمال كنترل كند. نظام نمايندگي و پارلماني مسؤوليت حكومت را در نزد شهروندان تأمين مي‌كند، ليكن نمي‌تواند از اعمال سلطه و استبداد اكثريت بر اقليت‌ها جلوگيري كند. به نظر ماديسون جامعه مركب از بسياري طبقات و گروه‌هاي اجتماعي است و منافع گروه‌هاي اقليت معمولاً در برابر منافع متحد اكثريت آسيب‌پذير است. به نظر ماديسون در جمهوري مبتني بر نظام فدرال، كثريت منافع و گروه‌ها آن قدر خواهد بود كه از تشكيل اكثريتي متحد و يكپارچه جلوگيري خواهد كرد. ماديسون اين انديشه را در مقابل استدلال كساني مطرح مي‌كرد كه معتقد بودند حكومت دموكراسي تنها در كشورهاي كوچك قابل دوام است. وي نقش عمده‌اي در تصويب قانون اساسي آمريكا و ده اصلاحيه اول قانون اساسي داشت.

 

اندرو جكسون (1845-1767)

جكسون هفتمين رئيس جمهور آمريكا بود و در مقابل سنت دموكراسي ماديسوني، از آرمان برابري در دموكراسي پشتيباني مي‌كرد. وي از گسترش حق رأي به طبقات تهيدست دفاع مي‌نمود و درصدد بود تا سنت جمهوري به مفهوم روسويي را احيا كند. با اين حال دموكراسي جكسوني تنها خواستار حقوق برابر براي مردهاي سفيدپوست بود و زنان و بردگان را دربرنمي‌گرفت. جكسون در دوران رياست جمهوري خود از حقوق توده مردم در مقابل گروه‌هاي ذي نفوذ و مسلط دفاع مي‌كرد. از همين رو وي خواستار انتخاب مستقيم رئيس جمهور توسط توده مردم (به جاي كالج انتخاباتي) بود و اقداماتي در جهت كنترل گروه‌هاي ذي‌نفوذ در دستگاه اداري آمريكا به عمل آورد. جكسون به ويژه بر آن بود كه انحصارات و امتيازات قانوني بانك‌هاي ايالات متحده، اصل برابري ميان شهروندان را نقض مي‌كند و قدرت فزاينده نيروهاي تجاري و اقتصادي را بر زندگي افراد معمولي تحكيم مي‌بخشد. از اين رو به مبارزه با آن امتيازات برخاست و در آن مبارزه نهايتاً پيروز شد. جكسون در دوره دوم رياست جمهوري، حملات خود به بانك‌ها را گسترش بخشيد و آن‌ها را دستياران طبقات استثمارگر و دشمن طبقات زحمتكش خواند. روي هم رفته دموكراسي جكسوني علي‌رغم محدوديت‌هاي خود، آسيب‌هايي بر مباني نخبه گرايانه دموكراسي آمريكا وارد ساخت.

 

جان استوارت ميل (1873-1806)

جان استوارت ميل فيلسوف سياسي انگليسي از نظريه‌پردازان عمده آزادي و دموكراسي بود و كوشيد تا اصلاحات اجتماعي در جهت تعميق دموكراسي را به عنوان جزئي از سنت ليبراليسم توجيه كند. انديشه‌هاي اوليه ميل درباره دموكراسي تحت تأثير تفكر جرمي بنتهام فيلسوف فايده‌گراي انگليسي قرار داشت. وي در آغاز اعتقاد داشت كه حق رأي عمومي، انتخابات آزاد و رأي مخفي براي استقرار دموكراسي كافي است. چنين ابزارهايي به نظر او از فساد حكومت كه علت اصلي آن تعقيب منافع خصوصي به وسيله مقامات عمومي است، جلوگيري مي‌كند. بنابراين از ديدگاه فايده گرايانه ميل، دموكراسي داراي اين فايده اساسي بود كه فساد سياسي را از ميان برمي‌داشت و به همين دليل توجيه مي‌شد، نه به دليل اين كه مثلاً آزادي و فرديت يا حقوق اساسي انسان‌ها را بهتر تأمين مي‌كند.

اما پس از مدتي ميل از اين ديدگاه فايده‌گرايانه فاصله گرفت و بيشتر تحت تأثير سنت سوسياليسم فرانسوي و نيز فلسفه حقوق انگليسي قرار گرفت. پرسشي كه پس از آن ذهن ميل را به خود مشغول كرد اين بود كه آيا مردم در دموكراسي داراي دانش و توانايي فكري لازم براي وضع قوانين و اتخاذ سياست‌هاي درست و مؤثر خواهند بود يا نه. به نظر ميل مردم مثل بيماراني هستند كه احساس ناخوشي مي‌كنند، ولي خود درمان درد خويش را نمي دانند و البته مردم مي‌توانند درمان پيشنهادي سياستمداران را بپذيرند يا رد كنند. پس در سياست هم كارشناساني هستند كه سياست‌هاي درست را به مردم عرضه مي‌كنند. بنابراين ميل در كتاب ملاحظاتي پيرامون حكومت مبتني بر نمايندگاني (1861) استدلال مي‌كند كه نمايندگان مردم و خود مردم توانايي و شايستگي لازم براي وضع قانون و اعمال حكومت ندارند. با اين حال به نظر او، وجود پارلمان و نمايندگان براي اعمال كنترل بر حكومت ضرورت دارد.

پس دموكراسي پخته‌تر آن حكومتي است كه از يك سو مبتني بر رأي و نظر اكثريت و نمايندگان آن‌ها و از سوي ديگر برخوردار از رأي و صلاحيت «اقليت فرهيخته» در قانونگذاري و اداره امور باشد. از اين رو ميل پيشنهاد مي‌كرد كه كميسيوني براي قانونگذاري برقرار شود كه اعضاي آن از بين روشنفكران و فرهيختگان استخدام شوند و لوايح قانوني را براي تصويب به پارلماني مركب از نمايندگان برگزيده مردم پيشنهاد كنند. ميل همچنين پيشنهاد مي‌كرد كه مردم باسواد و تحصيل كرده از حق رأي بيشتري برخوردار باشند. به نظر ميل نظام نمايندگي تناسبي به منظور تأمين حضور اقليت‌ها در پارلمان، به ويژه گروه‌هاي فرهيخته و روشنفكر اصل اكثريت را تعديل مي‌كرد. بنابراين ميل بر ضرورت تركيب دانش و تخصص و اكثريت عددي در دموكراسي تأكيد مي‌كرد و دموكراسي راستين را نيازمند چنين تركيبي مي‌دانست. برعكس دموكراسي مبتني بر اكثريت عددي، به نظر او دموكراسي كاذبي بود كه بهترين نمونه‌اش را دموكراسي آمريكايي تشكيل مي‌داد. به نظر ميل اكثريت عددي، مركب از مردمان ميان مايه‌اي است كه از خود رأي و نظري ندارند. بنابراين دموكراسي اكثريت فرومايگان، استعداد و فرديت فرهيختگان را ناديده مي‌گيرد و ذوق و سليقه عوام را در جامعه مستولي مي‌سازد.

دموكراسي عددي، دموكراسي كاذبي است، زيرا تفاوت‌هاي طبيعي ميان مردم را ناديده مي‌گذارد. در مقابل، دموكراسي راستين براي عناصر مختلف تشكيل دهنده جامعه، نفوذ و نقشي متناسب در نظر مي‌گيرد. پس دموكراسي واقعي به جاي نمايندگي افراد پراكنده و پرشمار، امكان نمايندگي گروه‌ها و منافع مختلف را در نهادهاي سياسي به ارمغان مي‌آورد.

 

ادامه دارد ...

 

    254 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دموكراسي (341)

تصاوير

افراد مرتبط
●  جك   اندرو(2)
●  دوتوكويل   الكس(8)
●  میل   جان استوارت(4)

عناوين مرتبط
●  پيشتازان انديشه دموكراسي(2) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:05/01/1387

تاريخ شمسی نشر:05/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب