رابطه استعاره و علم
امروزه پژوهش درباره استعاره دامنه گسترده ای را از فلسفه زبان، روان شناسی تجربی، مردم شناسی، فلسفه دین، هوش مصنوعی، علوم شناختی و فلسفه ذهن شامل شده است. من در ادامه سخن به فلسفه علم می پردازم.
بعد از افول رویکردهای پوزیتیویستی و تجربه گرایی، نگاه استعاری به فلسفه علم رشد کرده است. به طور سنتی فلاسفه تجربی مسلک مثل هابز و لاک و پوزیتیویست ها روی خوشی به استعاره نشان نمی دهند. یعنی پیرو سنت ارسطویی اند.
آنان معتقدند وظیفه زبان علم این است که واقعیت را در عریان ترین حالت خود توصیف کرده و جایی برای گمراه سازی باقی نگذارد. حداکثر سودی که استعاره می تواند داشته باشد این است که توجه ما را به یک چیز جلب کند و بعد از آن، جا را به زبان غیر استعاری واگذار کند.
هابز در لویاتان می گوید: "در اثبات از طریق ادله در راهنمایی و مشاوره و در هر گونه تفحص مجدانه درباره حقیقت قوه داوری کفایت می کند. مگر آنکه گاهی ضرورت یابد تفهیم مطالب از طریق تشبیهی مناسب آغاز گردد. در آن صورت به همان میزان به مخیله نیاز است و فقط به همان میزان به مخیله نیاز است. اما استعارات در این مورد کلاً کنار گذاشته می شوند. زیرا چون در آنها آشکارا سخن فریبنده به کار می رود. کاربرد آنها در امر راهنمایی یا استدلال حماقت آشکار است."
پوزیتیویست ها هم نظراتی مشابه هابز اتخاذ کرده اند. آنها معتقدند استعاره، زینت کلام است. خط فاصل دقیقی بین حوزه تحت اللفظی و استعاری وجود دارد و در حوزه علم باید از زبان تحت اللفظی استفاده کرد. حال به صورتبندی های موجود از انواع ارتباطات استعاره و علم می پردازم.
اولین حوزه که حوزه عمومی بوده و به فلسفه علم مربوط نمی شود، این است که باید برای کل فرآیند یا پروسه پژوهش علمی استعاره داشته باشیم. همانگونه که می گوییم، زندگی مزرعه است، مشابهتاً هم می توانیم بگوییم که علم یا پژوهش، سرمایه گذاری علمی است. یعنی مفهوم سرمایه گذاری از حوزه اقتصاد به علم منتقل می شود.
تحقیقات زیادی درباره نقش استعاره در زندگی افراد صورت گرفته است. مثلاً استعاره هایی که دولت آمریکا در زمان جنگ به کار می برد. مثلاً استعاره محور شرارت. اولین و سطحی ترین ارتباط بین علم و استعاره این است که کل فرآیند علم را با استعاره نشان بدهیم.
نوع دوم كه اهميت علمي دارد، نقش استعاره در تعليم و تربيت و آموزش علم است. اين موضوع با حوزه روانشناسي پيوند نزديكي دارد. كتابهاي زيادي در اين باره نگارش شده است. مثلاً اينكه ما به خاطر تدريس علم ژنتيك و ژنشناسي به دانشآموزان دبيرستان از چه استعارهاي استفاده كنيم. جالب است در تحقيقي وقتي از چگونگي مفهوم ژن از دانشآموزان پرسيدهاند، اغلب دانشآموزان از استعاره براي پاسخ دادن استفاده كردهاند. مثلاً ژن مثل اثر انگشت يا خال روي صورت است.
مثلا همه شما در كلاس درس شيمي با گوي و گويچههايي براي تدريس مواجه شدهايد كه از آنها به عنوان استعاره براي اتمها استفاده كردهاند. انواع و اقسام استعارهها در آموزش علم به كار ميروند كه بسيار مهماند. حتی درباره اینکه رابطه معلم، علم و دانشآموز چگونه باید باشد، توسط استعارههاي مختلفي بيان شده است. اين استعاره را شنيدهايد كه دانشآموز يك دانشمند جوان است.
سومين كاربرد استعاره در علم خود به سه شاخه تقسيم ميشود. اولين نكته اين است كه استعاره به ما كمك ميكند كه براي پديدهها و رفتارهايي كه در جهان ميبينيم و جديدند و براي آنها معادلي در زبان وجود ندارد، به كمك استعاره دست به تقويت زبان بزنيم. يعني حوزه علوم در حال منبسط شدن است. در عين اينكه زبان ما براي آنها معادلي ندارد. استعاره در اينجا به گسترش زبان علم كمك ميكند. به عبارت ديگر زبان علم توسط استعاره غنيسازي ميشود.
ما با پديدهاي مثل جريان الكتريسيته مواجه و آشنائيم. ولي هنگام اولين كشف آن، نامي برايش متصور نبود. تا اينكه به استعاره جريان الكتريسيته دست يافتيم. به اين معنا، زايايي زبان مديون استعاره است. حتي در علم.
مثل سياهچاله، ميدان الكتريسيته، طول موج، فضاي منطقي، انتخاب طبيعي، امواج صوتي، فاصله زماني و غیره. همه اين موارد تعابير استعارياند كه زبان ما را غني كردهاند.
بويد در اين زمينه ميگويد: "استعاره يكي از انواع راههايي در دست دانشمندان است تا با آن زبان را درون ساختار علّي جهان جاي دهند."
هول ميگويد: "استعاره نقشي حياتي در پيوند زدن ميان زبان علم و جهان دارد. البته با تغبير نظريهها، استعارهها هم عوض ميشوند. چرا كه اكنون مجموعه جديدي از مشابهتها در طبيعت مشاهده ميشود."
هسه ميگويد: "عقلانيت مستلزم آن است كه پيوسته زبانمان را با جهانِ در حال گسترش تطبيق دهيم. و استعاره يكي از مهمترين وسايل انجام آن است."
بنابراين اولين نقش يا خدمتي كه استعاره به علم و به معناي اخص كلمه در فلسفه علم ميكند اين است كه زبان ما را زايا ميكند.
دومين نقشي كه استعارهها در علم دارند جنبه سرنخ بودن آن است. در ديدگاه ديويدسون ديديم وقتي كه استعاره ای به كار ميبريم، هنوز در مورد اينكه چي شبيه چي است مطمئن نيستيم. فقط ميدانيم بايد چيزي را به مثابه چيز ديگر ببينيم.
خيلي اوقات در علم ميدانيم كه چيزي شبيه چيز ديگر است و برايش استعاره ميسازيم. در واقع اين استعارهها براي ما جنبه سرنخ دارند و به ما كمك ميكنند وجوهي از چيزي را كه بيشتر ميشناسيم به آن منتقل كرده و آزمايش كنيم تا به درستي آن پي ببريم.
مثلاً هاروي گفته است حركت خون در بدن، حركت سيكلي است. اين استعارهاي است كه جنبه سرنخ دارد. آن موقع كه هاروي بيش از 200 سال پيش چنین گفت، حركت خون در بدن را به مثابه يك سيال در يك سيكل بسته ديده بود.
داروين ميگويد: بدن، ماشين است. استعارهِ درخت اجداد و نردبان حيات از آن اوست.
فرويد علاقه عجيبي داشت كه ارتباط بين بخشهاي مختلف آگاهي را به شارش يك سيال تشبيه كند. يعني چيزي از يك بخش آگاهي به بخش ديگر سَيَلان پيدا ميكند.
در فلسفه ذهن هم چنين استعارهاي به چشم ميخورد. امروزه همه نظريهها در حال تلاش براي اثبات اين مدعا هستند. مدل كيك كشمشي براي اتم توسط تامسون ارائه شده است.
به نظر من اينطور به نظر ميرسد كه دو نگاه به استعاره در علم مكمل هم ميباشند. ما ابتدا چيزي را به مثابه چيز ديگر ميبينيم. در عين اينكه به اين آنالوژي اطمينان نداريم. وقتي كه در آن شاخه علمي پيشرفت كرديم كم كم ميتوانيم آنالوژيها را بسازيم. در واقع ما در انتهاي كار ميتوانيم استعاره را در زبان تحتاللفظي به كار بریم. ولي در ابتدا استعارهها مثل زدن ضربه يا جرقهاي به ذهن دانشمند است.
سومين نكته در مورد ارتباط بين علم و آنالوژي اين است كه به نظر برخي از جمله ريچاردز ، زبان به عنوان يك كل، يك استعاره است. برخي ديگر هم همين اعتقاد را در مورد علم دارند و ميگويند مدلسازي علمي امري استعاري است. يعني در پناه مدل، چيز دیگری را ميفهميم.
اصحاب اين نظريه افراطياند: هر مدلسازي يك كار استعاري است.
لزومي ندارد هر كس به اين امر متعهد باشد. شايد بتوان گفت مدلسازي، استعاره نيست ولي ما از بعضي محصولات آن مثل سياهچاله استفاده استعاري ميكنيم. اين نظر فلاسفه علم راجع به استعاره است.این مسایلی که درباره آنها سخن گفتم صرفا نکته هایی در باره استعاره و رابطه آن با علم بود./ پایان