در عصر جهاني شدن و آن جاییکه سازمان بین المللی پول ميتواند از نصب تثبيت كننده هاي خودکار روي سيستم هاي شبکه ای اقتصادهاي سياسي ملي صحبت كند و آنگاه كه «نرم افزار اقتصادی» در شكل روابط خودكار تجاری میان مشتریان و معاملات تجاري و ديجيتالي به اصل غالب سرمايه داري روان مبدل شده است و زمانيكه سرمايه داري بطور ناگهاني و به گونه اي غير قابل برگشت فراتر از توليد مورد نياز و مصرف معيني حركت ميكند و براي نخستين بار در تاريخ اقتصاد در پي دستيابي به نوعي تعادل در اقتصاد ديجيتالي که مشخصه آن گردش سرمايه/ خالص است، ماركس چه معنايي ميتواند داشته باشد؟
از طرفي، در فرهنگي كه در آن فناوري و سرمايه داري به واسطه ابزار الكترونيك، نوعي سرمايه داري در گردش در قرن 21 را پديد ميآورند، ماركس به چه معناست؟
سرمايه داري بازتركيبي، نه فناوري محض است و نه صرف تولید کالا.
سرمايه داري در گردش كه در آرمان شهر ديجيتالي به عنوان يك ايدئولوژي پذيرفته شده است، توان خود در دوره ي ركود اقتصادي معاصر را استحکام می بخشد. نيروي كار در قالب رقابتجهاني و به مثابه یک فاکتور در توليد اقتصادي، از لحاظ سياسي سامان مييابد تا به ارتقای معاملات بین المللی بازار الکترونیک بیانجامد. عناصر رقيب سرمايه داري ملي كه در گذشته با مشکل مواجه شده اند به منظور افزايش كارايي، به مجموعه ای چند مليتي برخوردار از سرمايه شبكه اي در مناطق كليدي مبدل گردیده و طیفی از انرژی را تا مرز ارتباطات تلفنی و بیوتکنولوژی بسط می دهند.
دولت به منظور حفظ ثبات سیاسی در زمان تروریسم ویروسی دو وظيفه دارد:
· تدوين و اجراي برنامه هاي ويژه ي مربوط به دوره ي بحران، به كمك صندوق بین المللی پول
· بياثركردن نيروي مردمی ضد جنبش جهانيسازي از طريق طراحي سايتهاي ویژه ي ملاقات رهبران اقتصادی دنيا
سرمايه داري در گردش پس از آنكه خود را از خطر ركود اينرسيك منطقه اي شدن اقتصاد و نيروي كار تجسم یافته رهاند، براي اولين بار در تاريخ جهان به صورت استبداد اقتصادي جديد و مجازي، پيروزمندانه رخ نمود. در حال حاضر، قدرت هاي سرمايه داري جهان همزمان با تبديل قدرت نظامي جهاني به «جنگ فضايي» جديد، (خود را) براي رقابتی اقتصادي آماده ميكنند.(1)
شگفت آنكه ممكن است، سرمايه داري در گردش براي اولين بار امكان فهم جدي آثار ماركس، خاصه Capital and Grundrisse را فراهم كند. از اين رو، نمی توان ماركس را نه به عنوان مطرح کننده ايدئولوژي غالب و معتقد به اعمال تغییرات ساختاری افراطی در سرمایه داری در گردش و نه عنوان کننده نظریه کارگری در باب ارزش در دوره اي كه مشخصه ي آن پيروزي نظريه ي دانش ديجيتالي در باب ارزش است و يا به عنوان تحليلي از سرمايه داري به مثابه ي ماشين توليد فهميد، بلكه ماركس متفكري برجسته با قابليتي كم نظير در فهم تاريخ سرمايه داري از آغاز خشونت بار آن يعني مبارزه ي طبقه بورژوا با فئوداليسم، تا غنای حال حاضر آنست؛ عصري كه ماركس، از دير باز داعیه دار آنست آن را دستيابي به گونه اي سرمايه داري پيشرفته ميداند كه در آن، « ارزش، به خود ارزش مي بخشد» (2) و بت وارگی جمعي، زمينه را براي پيدايش بت وارگی پول فراهم نموده و زمان گردش سرمايه به صفر ميرسد ـ ( سرمايه داري به مثابه ي خرده ـ بينهايت).
نظريه پردازي دوره اي ماركس از تاريخ سرمايه داري، در نهايت خود را در ماورای واقعيت سرمايه داري مجازي آشكار ميسازد. تنها چيزي كه ماركس ميتوانست آن را به مثابه حركت اجتناب ناپذير سرمايه داري وراي توليد تا چرخه ي مصرف و از وراي مصرف تا سرمايه داري به مثابه ي محرك اصلي اين چرخه پيشبيني كند اكنون، واقعيت تاريخي مادي را در قالب توليد ديجيتالي مييابد. در سرمايه داري مجازي، سرمايه داري به مثابه جنبش تاريخي غالب دوره هاي مدرن و پسامدرن سايه خود را به مثابه ی گونه اي توليد اقتصادي گسترانیده و همواره از پيش شرطهاي معرفشناختياش در منطقي ديالكتيك (که از ارزش کاربردی و ارزش مبادلاتی به مثابه دو مولفه جدایی ناپذیر از یکدیگر برخوردار است) منفک می گردد.
ماركس، آينده نگري نابينا
اين نبوغ نظري خاص ماركس بود كه يك قرن و نيم پيش در آثارش رونق سرمايه داري صنعتي و افول آن را در قالب حركت مجازي سرمايه پيشبيني نمود.
شگفت آنكه ماركس به عنوان متفكري كه در گذشته گرفتار ناملايمات سياسي بود و نيز به عنوان نظريه پردازي كه تحليلش در برابر نظريات و جنبش هاي سياسي رقيب، حكم ماشين جنگي داشت همواره محكوم به این بود که يك آينده نگر(Futurist) است.
از آنجا كه ماركس بیش از آنکه يك نظريه پرداز باشد يك شخص اهل مجادله و نويسنده ای اگزيستانس و يك متعصب سياسي بود، همواره ذهنش در كشاكش بين گذشته و آينده بود.
در آثار ماركس دایماً از «زمان دوگانه ي»(3) سرمايه داري سخن به میان آمده است. مسلماً تمايل سياسي هميشگي ماركس، با تحليل تاريخي وی از نسب شناسي سرمايه داري و( جنبش هاي) مقاومت كارگري در ارتباط است. اما حكمت واقعي ماركس با آينده نگري تاريك و بررسي هوشمندانه اش درخصوص مرحله بعدي سرمايه داري كه در آن ارزش، خود را ارزشمند ميسازد، (بت وارگی كالا وارد بت وارگی پول شده و چرخه ي كالا راه را براي كالاسازي چرخه هموار ميسازد)، ارتباط دارد.
اين شكل عجيب سرمايه داري و اين حركت شتابنده سرمايه داري به مثابه انتقالدهنده ي برقآساي چرخه را ميتوان اولين نشانه ي سرمايه داري مجازي در نظر گرفت. شگفت آنكه تنها در قرن 21 ميتوان پيشگويی ها و تاريخ سرمایه داری ماركس در شكل سياسي و نظري آن را درک کرد. در تفسیر ایهام دار فوکو بر هگل، درست زمانی که می پنداشتیم که در نهایت نشانه ای از مارکس یافته ایم، با چهره جدید مارکس در آغاز سده حاضر به عنوان فیلسوفی متعلق به آینده مجازی روبرو شدیم.
بنابراين سرمايه داري، براي بازخواني سرمايه، نه به مثابه ي نشانه و ايدئولوژي بلكه به عنوان نظريه سياسي غیر قابل درک كه در حال حاضر صرفاً از احتمال فلسفي آن به مثابه ي مانيفستي آينده نگر(كه در سرزمين انديشه در انتظار سرنوشت مختوم خود است) ميتوان آگاه شد، وجهه ي خود را به عنوان الگوي توليد از دست داده است. پس سرمايه داري همانگونه كه امروز مشهور است عبارت از حركت مصمم به سوي تخصص است.سرمايه داري امروز ميتواند فوقالعاده غالب باشد چراكه گونه ي مشخصي از اراده ي محض است. این نوع سرمایه داری، پویا، خودمختار، مستقل از تمام منابع مدرن، رها از زرق و برق هاي ناشي از چرخه جهت حفظ شاكله ي الگوهاي توليد يا مصرف، به شدت ضد ديالكتيك، رد کننده بت وارگی كالا به سود بت وارگی نشانه ها، جايگزيني نظريه علمي در باب ارزش به جاي نظريه ي كارگري فعلي در باب ارزش و سرانجام بوده، و از اينكه جايگاهش را به مثابه يك ارتباط و نه يك شي، كانون غول تاريخي بداند مبری است.(4) و ماركس؟ او متفكري است كه بلافاصله پس از فهم سرنوشت شوم سرمايه داري به مثابه ي اراده ي محض، نظريه سياسي خود را وقف پژوهش جداگانه اي در مورد تناقض عيني سرمايه داري مجازي نمود. اين سرنوشت ماست كه در ميانه ي تقديري تاريك( كه ماركس آن را يك اصل بديهي فرض كرده بود) و در آينده اي با سرمايه اي كاملاً مشخص به مثابه اراده ي محض (و بعضاً به مثابه رهايي) يعني سرمايه داري در گردش كه ماركس، خود براي اولين بار به آن رسيد و همواره درصدد بيان آن بود زندگي ميكنيم. اين سرمايه داري نه تنها سرنوشت غرب است بلكه الگوي فرهنگي كليد اي براي جهاني شدن در قرن حاضر به شمار ميرود.
اثر برجسته ي ماركس فراتر از زمان خود و احتمالاً فراتر از فهم شخصي وی تاريخ سرمايه را به مثابه ي يك « رابطه» و نه يك «شي» توضيح ميدهد. اين متفكر ما را تشويق ميكند كه جویا شویم چنانچه سرمايه داري از بطن چرخه خارج نشود، چه رخ می دهد؟ چه مي شود اگر سرمايه داري در چرخه اي كه مرتباً به طور مارپيچ بالا و پايين ميرود، خود را ميپوشاند، از درون به هم مربوط است و با نيروي ناقل اصلي سرمايه داري حركت ميكند، گسترش یابد؟
اين سرمايه داري تمام نشانه هاي سرمايه صنعتي به همراه تراكم شديد و مخرب آن را از ميان برميدارد. در نتيجه، دو نظريه ي برجسته در مورد سرمايه داري مجازي به مثابه ي چرخه ي محض عبارتند از:
1ـ آينده ي سرمايه مجازي در نقش عامل تولید نامشخص، بدون ضرورت مصرف، بدون آرمان گرایی در ارزش کاربردی، بدون ارزش مبادلاتی و بدون دیالکتیک، و صرفا به عنوان چرخه ای از تبادلات مجازی
يا درست برعكس: فوقسرمايه داري عبارت است از انفجار توليد، ازدیاد مصرف، يك دوره رونق و ركود متناوب و تغییر تمام نشانه هاي بيثبات.
دليل اين تناوب و بيثباتي آنست كه سرمايه داري شتاب گيجكننده اي يافته است. در هر دو مورد اين ماركس است كه اول بار تاريخ مشخصی برايآينده ي سرمايه داري با نشانه ي مجازي پيشبيني نمود.
از نظر ماركس، بت وارگی، چرخه و بيش فروشی بازار، آينده ي تاريك سرمايه است.