هيأتهاي مذهبي مسيحي كه همواره در طول تاريخ به سراسر جهان مسافرت ميكردند تا پيروان تازهاي گرد آورند و نفوذ غرب را در اقصي نقاط بگسترانند، مغولستان را نيز فراموش نكرده بودن و از قرون قبل از تأسيس حكومت مغول در اين منطقه به درون قبايل راه يافته، موفقيتهاي كم و بيش مهمي كسب كرده بودند، بخصوص در بين قبايل ساكن در سرحدات چين كه مسيحيان بيشتر از آن طريق وارد مغولستان ميشدند.
پس از ايجاد حكومت منطقهاي مغولي و پس از تهديد چين و ايران از جانب اين نيروي نوخاسته و تازه نفس، غرب اميد تازهاي يافت كه بتواند به هدفهاي توسعهطلبانة خود در شرق جامه عمل بپوشاند. مسيحيت كه در طول تاريخ رقيبي سرسخت براي اسلام به شمار ميرفت و همواره در مواقع مقتضي از ضربه زدن به آن دريغ نكرده بود، اينك كه موفقيتهاي خود را پس از شكستهاي متوالي در جنگهاي صليبي ناپايدار مييافت، ميتوانست از سويي دست طلب به سوي سواران تيزتك صحراي گبي دراز كند و از سوي ديگر، راهي براي نفوذ هرچه بيشتر در چين دوردست در منتهياليه شرق بيابد. مغولان نيز متقابلاً درهاي حكومت خود را به روي مسيحيت گشوده بودند؛ زيرا از سويي به تعبير خود از نيروي مابعدالطبيعي آن كه در نظرشان بسيار مهم و مرموز مينمود، برخوردار ميشدند و از سوي ديگر، براي تضعيف جبهههاي دشمن از آن سود ميجستند. در حالي كه هر يك از طرفين در نظر داشت كه آن ديگري را در كام خود فرو برد، اينك در برابر دشمن مشترك كه همانا جهان اسلام بود، به سوي يكديگر جذب شده و دست دوستي به جانب يكديگر دراز كرده بودند. كوشش مجدانه، و خستگي ناپذير مسيحيت در اين زمينه و سير تحول آن كه يكي از مهمترين علل بيداري غرب و انديشه درباره شرق بود، ميتواند سرآغاز تاريخ توسعه طلبيهاي سياسي – اقتصادي غرب در شرق به حساب آيد.
گسترش مسيحيت در جهان مغولي
فرقة نسطوري، پيشگام ساير فرقههاي مسيحي و همچنين مهمترين فرقهاي است كه در منطقه مغولستان از ديرباز نفوذ يافته بود. نسطوريان تقريباً بلافاصله پس از تشكيل اين فرقه به سال 431 م و عدم قبول عام آن نزد اروپاييان، به سوي شرق روانه شدند و بدين جهت است كه در طي قرون، اكثر قريب به اتفاق مسيحيان مغولي و حتي چيني وابسته به اين فرقه بودهاند. فعاليتهاي تبليغي نسطوريان از همان ابتدا مقرون با موفقيت بود؛ زيرا زماني كه چنگيزخان بر قبابل گوناگون فايق آمد، ايلات معتبر و مهم نايمان، ماركيت(1)، كرائيت(2) و انقوت(3) كه در شرق مغولستان مستقر بودند دين مسيحي نسطوري داشتند.(4)
كرائيتها و ماركيتها در آغاز قرن يازدهم ميلادي، مسيحيت را پذيرفته بودند. ابن العبري علت گرويدن كرائيتها به اين مذهب را چنين شرح ميدهد: روزي خان در بيابان گم شد. سركيس مقدس در برابرش نمايان گرديد و راه را به وي نشان داد. اين موضوع كه تأثير عميقي در روحيه خان بخشيده بود، انگيزهاي براي بازرگانان مسيحي مقيم اردوي وي شد تا به تكاپو افتند و در مسيحي شدن خان بكوشند. البته اين واقعه نمودار نفوذ كشيشان و به طور كلي مسيحيان از مدتها پيش در ايل كرائيت بوده است. سرانجام بازرگانان از اسقف ابجزو(5) رئيس فرقه نسطوري مرو كه يكي از مراكز مهم اسقفي اين فرقه در شرق بود، دعوت كردند كه مراسم غسل تعميد خان را به جا آورد. وي در اين مورد نامهاي به پيشواي نسطوريان بغداد، ژان ششم نگاشت تا او را مطلع سازد و پس از كسب اجازه به نزد خان كرائيت آمد. در حدود دويست هزار نفر (اين عده اغراقآميز مينمايد) از ايل كرائيت همراه خان به دست وي غسل تعميد يافتند و نسطوري شدند. (6)
چنانكه در مباحث قبل ذكر شد، ايغورها كه پايتختشان نزديك تورفان امروزي در سين كيانگ قرار داشت، زودتر از ساير اقوام به مسيحيت گرويده بودند؛ زيرا بر سر راههاي عمدة كاروانرو شرق به غرب در تركستان سكونت داشتند و با پشت سر گذاشتن اديان مانوي و بودايي، يك قرن قبل از قبايل مذكور، دين نسطوري را پذيرفته بودند. قبچاقها نيز كه بر سر راههاي بازرگاني غرب به مغولستان و در همسايگي روسيه مسيحي ميزيستند، مقارن با همين دوران به دين مسيح گرويده بودند.
هنگامي كه چنگيزخان حكومت وحدت يافتة مغولستان را تشكيل داد، عدة بسياري از افراد ايلات قبايل گوناگون مسيحي بودند و از دين آبا و اجدادي برگشته بودند، ولي چون از روش واحدي پيروي نميكردند، و آداب و سنن قبيلهاي را چون گذشته مرعي ميداشتند و با شمنيها نيز تفاوت چنداني نداشتند، به عنوان يك عامل سياسي وحدت يافته كه واكنشي در برابر حكومت برانگيزد، به حساب نميآمدند. وضع مذهبي آنان مشكلي براي خان مغول ايجاد نميكرد، با در نظر گرفتن آزادي مذهبي كه در سنت مغولي و در نزد كارگزاران و خانان حكمفرما بود، بهتر ميتوان به بياهميت بودن موضوع در نزد چنگيزخان پي برد.
از زمان قدرت گرفتن چنگيزخان و آغاز نبردها و به زير فرمان درآوردن قبايل گوناگون، بتدريج مسيحيت در خاندان وي و در نتيجه در قبيله قيات – برجيقين راه يافت. براي نمونه انقوتها كه- چنانكه گذشت- از مدتها پيش مسيحي شده بودند، در رسيدن تموچين به مقام خاني كمكهاي موثري كردند و به پاداش اين خدمات خان ايل انقوت داماد چنگيز گرديده، اين پيوند خويشاوندي مسيحيت را در خاندان چنگيز و قبيله وارد كرد.(7) از طرف ديگر، ازدواج امرا و ديوانيان ايغوري كه در دستگاه حكومتي به كار گرفته شده بودند، با دختران قبيله چنگيز، به اين كار سرعت بخشيد.
زماني كه چنگيزخان در مغولستان فتوحات خويش را در شرق و غرب دنبال ميكرد، دنياي مسيحيت كه از دوره نظاره گر بود و ميديد كه زندگي بوداييان از يك سو و مسلمانان از سوي ديگر به مخاطره افتاده است، به تكاپو افتاد و اين وضعيت را موهبتي براي پيشبرد مقاصد خود تلقي كرد. هيأتهاي مذهبي جديد، بخصوص از فرقههاي فرانسيسي و دومينيكي و دستههاي بازرگانان راهي مغولستان شدند تا هر چه بيشتر اين نيروي جديد به پا خاسته را به سوي مذهب مسيح رهنمون شوند. همواره قدرت مالي بازرگانان در تقويت نيروي روحانيان و ساختن صومعهها و كليساها، نقش عمدهاي ايفا كرده است.
احتمالاً دستور فرمان آغاز جنگ صليبي پنجم به وسيله پاپ اينوسان(8) سوم، بعد از تشكيل شوراي لاتران (9) در سال 1218م/612 هـ ، نتيجه همين برداشت غرب – سرگرمي مسلمين در جنگهاي داخلي – بوده است. (10) اين جنگ حاصلي نداشت و به دنبال چند حمله به مصر، در زمان سلطان سيفالدين ايوبي و سپس پسرش الملك الكامل و پس از مرگ پاپ اينوسان، به شكست صليبيون انجاميد؛ ولي اروپاييان نااميد نشدند و پس از تجديد قوا، پاپ انوره (11) سوم جانشين پاپ اينوسان كه اخبار حملات موفقيتآميز چنگيز به سمت ايران را ميشنيد، نويد رهايي ارض مقدس از دست مسلمانان را به اروپاييان داد(12) و آنان را به توفيق در جنگهاي صليبي و آنچه در شرق ميگذشت اميدوار كرد.
پس از چنگيز، زماني كه امپراتوري نوپاي مغول به جانشينش، اگتاي قاآن رسيد؛ هرچند كه امپراتور جديد به دين آبا و اجدادي وفادار ماند، مسيحيت در دربار موفقيتهاي شاياني كسب كرد و روز به روز برعده پيروان ان افزوده شد. چينقاي ايغوري الاصل، مهمترين شخصيت دربار قاآن كه ميتوان او را وزير بزرگ دانست، مسيحي بود. وي براي نيرو بخشيدن هرچه بيشتر به آن مذهب و دور كردن مسلمانان و بوداييان از مركز حكومت سعي فراوان ميكرد كه در مباحث قبل آمد.
جرماغون، فرمانده سپاه مغول در ايران، به مذهب مسيح متمايل بود و دو برادر يكي از همسرانش نسطوري بودند. او پيوسته سعي در حفظ منافع مسيحيان ايران داشت و از هيچ كوششي در اين مورد دريغ نميورزيد. سرانجام با اقداماتي كه در مركز صورت ميگرفت و گزارشهايي كه از ايران به پايتخت ميرسيد، به فرمان اگتاي يك كشيش مسيحي سرياني از اهالي سوريه، به نام سيمئون (13) يا شمعون، معروف به رابان – عطا از سال 1233 تا 1241م./630-639 به منظور رسيدگي به امور مسيحيان ايالت آذربايجان به ايران فرستاده شد و در تبريز سكني گرفت. علت انتخاب تبريز احتمالاً اين بوده است كه در ايالت آذربايجان، به علت نزديكي به حكومتهاي مسيحي شرق در آسياي صغير و ارمنستان و گرجستان، نفوذ مسيحيت بيشتر از ساير ايالات و در نتيجه عكسالعمل مسلمين در برابر آن شديدتر بوده است. به علاوه اقليت مهمي از ارامنه در اين ايالت ساكن بودهاند. اين روحاني فرماني از امپراتور با خود به ايران آورد كه مأمور اجراي آن جرماغون بود و به موجب آن كشتن مسيحيان غيرمسلح را كه حكومت مغولان را پذيرفته بودند، ممنوع ميكرد.
تزلزلي كه همراه با فتوحات مغول در دنياي اسلام به وجود آمده بود، موجب شد، كه صليبيون دراين دوران به بالاترين موفقيتها دست يابند. فردريك دوم، در جنگ صليبي ششم، اورشليم، ناصريه و بيتاللحم و نواحي بين اورشليم و عكا را متصرف شد. علت اين فتوحات مهم بروز اختلاف بين حكام شامات بود ؛ ولي خوشبختانه فتوحات صليبيون چند ماهي بيشتر دوام نيافت و سرانجام مسلمانان موفق شدند آنان را در غزه شكست سختي دهند و از نواحي متصرفي بيرون رانند.(14) از آن پس ديگر هيچگاه مسيحيان نتوانستند به اورشليم و ارض مقدس دست يابند.
هنگامي كه جنگ صليبي معروف به «جنگ صليبي فرانسويان» در سالهاي 1239-1240 م/636-637 هـ در مصر و فلسطين درگير بود، مغولان تا قلب اروپا پيش رانده بودند و از طريق بلغارستان و مجارستان و عبور از رود دانوب، قلب اروپا، يعني وين را مورد تهديد قرار داده بودند. (15) به منظور جلوگيري از اين خطر جدي و روزافزون، پاپ اينوسان چهارم در سال 1245 م / 643 هـ مجموع عمومي كليسا را در شهر ليون تشكيل داد. دستور جلسه طرح نقشهاي عمومي براي مقابله با تهاجم مغولان در اروپا و يافتن راهي براي مسيحي كردن آنان و ضمناً استفاده از اين نيروي تخريبي براي رويارويي با مسلمين و ريشه كن كردن اسلام بود.(16)
اقبال غربيها، برخلاف شرقيها، بلند بود؛ زيرا در اوج فتوحات و پيشرويهاي سپاهيان مغولي در اروپا، خبر مرگ اگتاي قاآن به مغولان رسيد و فرماندهان مغولي به منظور شركت در مراسم سوگواري و جانشيني، جنگ را ناتمام رها كرده، بازگشتند و مسيحيان خلاصي يافتند. (17)
ديري نپاييد كه دنياي غرب از پريشاني حملات مغول به درآمد، زيرا با روي كارآمدن امپراتور جديد، در سوق الجيشي جنگي تغييراتي داده شد و مغولان از اروپا روي برتافته، همه قواي خويش را مصروف فتوحات نهايي در چين و ايران كردند. به همين جهت مسيحيت بار ديگر رشته گسيخته ارتباط خويش را با مغولان پيوند زد و كاروانهاي بازرگاني و هيأتهاي مذهبي – سياسي از جانب دربارهاي كشورهاي اروپايي و واتيكان به سوي قراقروم سرازير شدند و به موفقيتهاي مهمي دست يافتند كه البته فاقد نتيجه قطعي بود.
ادامه دارد ...