آغاز رقابت بين امپراتوري مغول و دنياي غرب
پس از مرگ اگتاي قاآن و سپري شدن دوران فترت نيابت سلطمت همسرش، توراكيناخاتون كه دوره اعتلاي كار مسلمانان بود، با به سلطنت رسيدن گيوك، عصر رونق مسيحيت در امپراتوري مغول آغاز گرديد و با انتشارخبر اين رونق از گوشه و كنار، چون شام، روم، بينالنهرين، روسيه و كشورهاي اروپايي ، سيل مسيحيان از روحاني و طبيب و بازرگان و سياستمدار و سفير به دربار وي سرازير شد(18) و هر يك در پيشبرد كار اين مذهب نقشي بر عهده گرفت. در افواه شايع بود كه گيوك عيسوي است و اين از جمله دلايل عمده اعتبار مسيحيت در مركز امپراتوري گرديد.
در اين عهد كه باد بر بيرق مسيحيت ميوزيد، به دنياي غرب اين اقبال روي آورده بود كه دو چهره درخشان كه هر يك به نوبه خود كمكهاي موثري در پيشبرد كار مسيحيت انجام دادند بر سر كار باشند : يكي لويي نهم، پادشاه فرانسه كه از جهت كوشش در امر جنگهاي صليبي به لويي مقدس (سن لويي) ملقب شده بود و ديگري، پاپ اينوسان چهارم كه در رأي كليساي رم قرار داشت و از جمله مهمترين پاپها در تاريخ كليسا محسوب ميشود و در اثر مجاهدتها و سياستمداري و فراست وي كليسا به موفقيتهاي شاياني دست يافته بود.
چنانكه گفته شد دراقامتگاه امپراتور، مسيحيان متعددي از اصناف گوناگون، بخصوص كشيشان و طبيبان به سر ميبردند و مورد لطف وي بودند. يك كليسا در برابر اردوي خان برپا شده بود كه در آن سرودهاي مذهبي ميخواندند و در ساعات مقرر ناقوس نواخته ميشد.(19)
اخبار موفقيتهاي روزافزون مسيحيان در دربار مغول به اروپا ميرسيد و سلاطين و بخصوص پاپ را اميدوار ميساخت. سرانجام پاپ اينوسان چهارم هيأت مذهبي مهمي را در سال 1245 م/ 642 هـ به مغولستان روانه كرد تا از نزديك از جرياناتي كه در آن منطقه ميگذشت آگاهي يابند و ضمناً از اين جريانهاي موافق به نفع مسيحيت سود جويند. در رأس اين هيأت، كشيش شصت سالهاي به نام ژان دوپلان كرپن قرار داشت كه سفرنامة او دراين سفر دور و دراز و شگفتانگيز شهرت جهاني دارد و تاكنون ما را در روشن شدن بسياري از حقايق اين دوران ياري داده است. اين سفير (هفتم ربيعالاول 643) به نزد گيوك رسد و در قوريلتاي انتخاب وي به خاني شركت جست. در اين قوريلتاي فرمانده بزرگ ارمنستان، سمباد- كه از جانب برادرش هيتوم فرمانرواي ارمنستان صغير (كيليكيه يا سيليسي) بود – به مغولستان فرستاده شده بود. هيتوم بخوبي دريافته بود كه اتحاد با مغولان ميتواند در برابر تهاجمهاي مسلمانان مزاياي فراواني براي دنياي مسيحي شرق در برداشته باشد. هيأت فرستاده شده از جانب مسيحيان غرب و هيأت گسيل شده از جانب مسيحيان شرق، هر دو به گرمي پذيرفته شدند. گيوك وقتي كه از تمكين و دوستي شاه ارمنستان مطلع شد، بخصوص دريافت كه او قصد دارد مسيحيان شرقي را بر ضد مسلمانان با مغولان متحد سازد، با كمال خوشرويي و لطف سمباد را پذيرفت و طبق يرليغي هيتوم را از حمايت خود برخوردار كرد.
با وجود آنكه اين سفارت بينتيجه پايان يافت، ولي گزارش هيأت، مبني بر رونق كار مسيحيت از طرفي و ادبار كار مسلماني از طرف ديگر و نيز اينكه خان دست اندركار حمله به مراكز حساس اسلامي است،(20) اميدوار كننده بود.
مقارن با اين احوال، گيوك در كار عملي ساختن نقشه فتح سراسري ايران بود كه آن را اسلافش طرحريزي كرده بودند. بدين منظور ايلچيكداي يكي از سرداران معروف و شجاع مغولي را به ايران فرستاد تا او نيز با سپاه تحت فرماندهي خود همراه با بايجو و سرداران ديگر مغولي مقيم اين سرزمين، مقدمات حمله همه جانبه، بخصوص جنگ با دستگاه اسماعيلي و دستگاه خلافت عباسي، دو پايگاه عمده عقيدتي اسلامي را فراهم سازند تا شخص خان نيز به آنان بپيوندند. ايلچيكداي مسيحي متعصبي بود و دليل انتخاب وي براي اين كار خطير نيز همين تعصب ديني و دشمني با مسلمين بود. اين فرمانده پس از استقرار در ايران نسبت به مسيحيان علاقه نشان داد و آنان را بيش از پيش راضي و دلگرم كرد.
از جانب اروپا، پاپ اينوسان چهارم كه از كليه امكانات و وقايع به سود كليسا سود ميجست و اكنون از جانب مغولان مأيوس شده بود، با اين برداشت سياسي كه ممكن است ترس از مغول سبب اتحاد فرق گوناگون مسيحي و گردآمدن آنان در زير لواي كليساي رم شود، با فرستادن نامههايي آنان را به يگانگي و اتحاد فرا خواند. ضمناً سفيراني نيز به نزد سلطان مصر و فرمانروايان شامات فرستاد و آنها را به اتحاد بر ضد مغولان و صلح و گرويدن به دين مسيح دعوت كرد؛(21) ولي سيل بنيانكن مغول چنان به راه افتاده بود كه هيچگاه اينگونه ترفندهاي تبليغاتي سياسي از جانب غرب به نتيجه قطعي نرسيد.
نقشه فتوحات در ايران هر روز كاملتر ميشد و فرماندهي مغولي از هر امكاني براي پيشبرد كار سود ميجستند. اينان اگر ميتوانستند مصر و شام را در ساحل مديترانه با صليبيون سرگرم جنگ سازند، خليفه از كمك نيروي عظيمي بيبهره ميماند و كار نابودي دستگاه خلافت آسانتر صورت ميگرفت.
با مرگ زودرس گيوك تب مسيحيت تا حد بسياري فروكش كرد. اغول غايمش،(22) همسر و جانشين موقت خاني متوفي، امور حكومتي را به چينقاي وزير گيوك واگذار كرد و اوقات خويش را مصروف معاشرت با قامان نمود. به طور كلي شمنيها با روي كار آمدن اين خاتون بار ديگر كارشان رونق گرفت و اعتبار از دست رفته را باز يافتند.
تشتت و تشنج بر سر مسأله جانشيني ، مسائل ديگر را تحتالشعاع قرار داد.(33) نايب السلطنه نه تنها تحت نفوذ قامان تمايلي نسبت به مسيحيت از خود نشان نميداد، بلكه پيرو سياست جهانگيري چنگيزي صرفاً با تأكيد بر حاكميت نظام «ياسا»، نسبت به دنياي غرب روش بياعتنايي و پرخاشگري را در پيش گرفت.
اوج مسيحيت در عهد منگو قاآن
عهد فرمانروايي منگو قاآن را از جهت سياستي كه در برابر دنياي مسيحيت در پيش گرفته شد، ميتوان ادامه دوره كوتاه گيوك خان تلقي كرد. بازگشتي كه به سوي دنياي شمني از جانب نايب السلطنه، اغول غايمش و هواخواهانش صورت گرفت، ديري نپاييد. در درگيريي كه پس از مرگ گيوك بر سر مسائل جانشيني بين شاهزادگان چنگيزي روي داد، دو تيره فكري در مورد بستن درهاي حكومت به روي بيگانگان يا باز گشودن درها، روي در روي يكديگر ايستادند. سردسته طرز تفكر اولي، خاتون اغول غايمش شمني، همسر گيوك و نايب السلطنه و سر دسته طرز تفكر دومي، خاتون سرقوقتيني مسيحي، همسر تولوي و مادر منگو، شاهزادهاي بود كه جلوس بر مسند امپراتوري مغول را حق خود ميدانست. در اين دو دستگي و تشتت رد پاي غرب مشاهده ميشود.
انتقال سلطنت از شعبه خاندان اگتاي به خاندان تولوي تحت نفوذ و تأثير شديد مسيحيت صورت گرفت و از سوي آن پشتيباني شد و سرانجام به تصفيه كامل طرفداران اغول غايمش در دربار و قتل وحشيانه اين خاتون انجاميد. (24) اگر در تاريخ سياست استعماري غرب در شرق ملاحظه و مداقه شود، اين واقعه را ميتوان به منزله اولين طليعه دخالت غرب در شرق در تاريخ ثبت كرد.
با روي كار آمدن منگو قاآن رونق مسيحيت در سراسر قلمرو امپراتوري مشاهده ميشود. رفت و آمدهاي هيأتهاي مذهبي – سياسي و كاروانهاي بازرگاني، افزوده شدن پيروان جديد در شهرها و روستاها، ايجاد صومعهها وكليساها در نقاط گوناگون و هرچه باشكوهتر شدن تشريفات مراسم دين مسيح و علني گرديدن آن، نشان دهنده اين رونق و نفوذ است.
مادر قاآن جديد، سرقوقتيني بيگي – كه در سياست دوران خود ايفاگر نقش اساسي بوده است- همچنين يكي از همسران سوگلي و چند تن ديگر از همسران خان، يكي از پسران و چند تن از دختران وي، يكي از برادرانش ، بلقاي وزير بزرگ و با نفوذ و همچنين مربي فرزند ارشد قاآن، همگي مسيحي بودهاند. عده بسياري از روحانيان نسطوري پيوسته در دربار حضور داشتند و در همه كارها شركت ميكردند.
در طول تاريخ، در هر دوره، شهري در گوشهاي از جهان، مركز نيروي مادي و معنوي بوده، پيوسته اذهان و چشمها به سوي آن متوجه شده است. يك روز بابل، روز ديگر شوش، روم و سپس مداين و آنگاه بغداد و روز ديگر غزنين و مرو و اينك نوبت به قراقروم رسيده بود. اين شهر جديدالتأسيس بيريشه و بيسبك، در اين زمان مركز تجمع ملل و اقوام گوناگون سراسر جهان شده، هر قوم و دستهاي بر سر نفوذ در دربار و تفوق بر ديگران تلاشي خستگي ناپذير را آغاز كرده بود، بخصوص روحانيان مذاهب گوناگون براي گرداوري پيروان بيشتر و رخنه در مزاج قاآن و اطرافيان و خويشاوندان وي، رقابت شديدي در پيش گرفته بودند. هيچگاه مسيحيت و اسلام اين چنين در ميدان رقابت در كنار يكديگر نتاخته بودند و در مسابقه قدرت اين چنين به تكاپو و تلاش دست نيازيده بودند؛ زيرا اين مسابقه ميتوانست سرنوشتساز باشد. در حقيقت تاريخ بيداري غرب از اين مسابقه آغاز شد.
لويي مقدس كه در جنگهاي صليبي شكست خورده و حتي يك بار اسير شده بود، هيأتي را روانه مغولستان كرد تا با آگاهي از تحولات جديد طرحي براي اقدامات آينده بريزد و از اين طريق دريابد كه تا چه حد غرب ميتواند در جنگ صليبي آينده از نيروي مغول در برابر مسلمانان بهره گيرد. بدين جهت پادشاه فرانسه، كشيش فرانسوي به نام گيوم دوروبروك را در رأس هيأت كوچكي مأمور اين كار كرد. اين كشيش سفرنامه مهم و جالبي دارد.
هر چند جواب منگو قاآن كمي نرمتر از جواب گيوك بود، ولي راهي را براي لويي نهم و غرب نگشود. غريبان دريافتند كه امپراتوري مغول در حال گسترش و توسعه است و سازشپذير نيست.
يك ماه پس از بازگشت روبروك، هيتوم، فرمانرواي ارمنستان، شخصاً به حضور منگو قاآن رسيد. اين فرمانروا نقشه سابق خويش را كه عبارت از اتحاد حكومتهاي مسيحي خاورميانه و خاور نزديك با مغولان بر ضد مسلمانان بود و درگذشته با گيوك در ميان گذاشته شد هبود، بار ديگر عنوان كرد. اين سفر بسيار موفقيتآميز بود. امپراتور، فرمانرواي مسيحي ارمنستان را به گرمي پذيرفت و يرليغي به نام وي صادر كرد مبني بر اينكه از جانب حكام تابع امپراتوري مغول نبايد هيچگونه اقدامي عليه هيتوم و قلمرو وي به عمل آيد. يرليغ ديگري نيز به او داد كه تمام كليساها را از پرداخت عوارض و مالياتها معاف ميداشت. منگو به هيتوم اطمينان داد كه سپاه بزرگي تحت فرماندهي برادرش هلاكوخان به بغداد حملهور خواهد شد و دستگاه خلافت عباسي را نابود خواهد كرد و ارض مقدس را به مسيحيان مسترد خواهد داشت. هيتوم با اين اطمينان به كليكيه بازگشت.(25)
از آنچه گذشت ميتوان چنين نتيجه گرفت كه با وجود رسوخ غرب در جهان مغولي از طريق دين و نفوذ روزافزون كشيشان و طبيبان مسيحي در دربار و در امور سياسي و نفوذ بازرگانان در اقتصاد، دنياي غرب نتوانست انتظارات خود را آنچنان كه توقع داشت، در عهد اين امپراتور، برآورده كند؛ زيرا منگو قاآن خود در كار آن بود كه سياست توسعه طلبي چنگيزي را ادامه دهد و مواقع را يكي پس از ديگري از پيش پا بردارد و «ياسا» را بر همه ملل و اقوام حكمروا سازد. چنين تصور ميرود كه او در نهان، همچون نياي خود، شمني بود و خيمه شمنها در كنار اقامتگاهش برپا و نيروي برتر بازهم قامان بودند. روبروك گزارش ميدهد كه روحانيان نسطوري آنچنان تحت نفوذ شمنها درآمده بودند كه تا حد شمنها تنزل كرده با خرافات و جادوگري درآميخته بودند. اگر از سويي، غرب درصدد استفاده از نيروي تخريبي مغول براي براندازي دنياي اسلام بود، منگو قاآن نيز از سوي ديگر در كار استفاده از غرب براي پيشبرد هدفهاي توسعه طلبانة خويش يا بهتر گفته شود تسخير جهان اسلام بود.
پاورقيها:
1-Markit
2-Karait
3-Onqut
4-جامع التواريخ؛ 1338، ج 1 . ص 87
5-Ebejezu
6-امپراطوري صحرانوردان؛ ص 312 و 313. تاريخ مختصر الدول؛ به نقل از : امپراطوري صحرانوردان؛ ج 3، ص 280 و 282.
7-جامع التواريخ؛ 1338، ج1، ص 309-311.
8-Innocent
9-Lateran
10-سفيران پاپ در دربار خاندان مغول؛ ص 42.
11-Honnore
12-همان؛ ص 54.
12-Simeon
14-السلوك المعرفه دول الملوك؛ ج1، قسم الاول، جزء الاول؛ ص 222 و 228.
15-سفيران پاپ در دربار خاندان مغول؛ ص 65، 66، 73، 74. جامع التواريخ؛ ج1، ص 474-477.
16-اشپولر، برتولد؛ تاريخ مغول در ايران؛ ترجمه محمود ميرآفتاب، ص 231.
17-جامع التواريخ؛ 1338، ج1، ص 567 و 568.
18-همان؛ ج 1، ص 570.
19-Plan Carpin, Jeande; Histoire des Mongols; p.127.
20-تاريخ فتوحات مغول؛ ص 96 و 97.
21-سفيران پاپ در دربار خاندان مغول؛ ص 80 و 81 .
22-Oqol Qaymesh
23-تاريخ جهانگشاي ؛ ج 1 ، ص 218 و 219.
24-جامع التواريخ؛ 1338 ، ج 1 ، ص 592 ، 593 . تاريخ جهانگشاي ؛ ج 3 ، ص 58.
25-امپراطوري صحرانوردان ؛ ص 461 و 462 .