باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 191 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انسان علوم انسانی ما(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
چالش های علوم انسانی در جامعه ایرانی


متن پیش رو بخش دوم و پایانی سخنرانی دکتر سارا شریعتی با عنوان «انسان علوم انسانی ما» است که روز پنج شنبه 4 بهمن 1386 در موسسه معرفت و پژوهش ایراد شد.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: سارا - شريعتى

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 

دومین مشکل علوم انسانی در جامعه ما این است که از مزایای آن بی بهره و از مضرات آن بهره مند شده ایم. یعنی از مزایای شکل گیری تخصص ها بی بهره ایم اما مضرات آن را که گسست میان شاخه های مختلف علم است همانطور که مورن معتقد بود، تحمل و تجربه می کنیم.

علوم انسانی ما با علوم دقیقه و علوم زیستی ما کاملاً بی ربط است. از طرف دیگر بین علوم قدیمه و جدیده ما هیچ ارتباطی نیست. اینکه در حوزه های مختلف علوم دینی مان چه اتفاقی می افتد خبری و اطلاعی به علوم انسانی نمی رسد. در متن علوم انسانی، بین شاخه های علوم انسانی هم رابطه ای برقرار نیست. در دانشکده علوم اجتماعی گروه ارتباطات از جامعه شناسی و هر دو از نحوه فعالیت گروه انسان شناسی بی اطلاعند. به این معنا که در میان خود علوم انسانی هم پیوستگی برقرار نیست. در نتیجه هر کسی در گوشه کلاس خود، ساز خود را می زند و این سازهای ناهمگون کوک نشده نمی توانند ارکستر هماهنگ علوم انسانی را به وجود آورند. بنابراین ما گسست بین شاخه های علوم انسانی را نه آنگونه که غرب تجربه کرده، می آزماییم. در کشور ما علوم به غربی و شرقی تقسیم می شوند و علوم خودی را ارج نهاده و به علوم غیر خودی بی اعتنایی می شود.

سومین چالش فراروی علوم انسانی در ایران وضعیت متفاوت جامعه ما نسبت به تثلیثی است که ادگار مورن بین علوم دقیقه، زیستی و انسانی در جامعه غربی برقرار کرده است. به نظر من آنطور که مورن در پی ایجاد نهاد گفتگو بین این سه علوم در غرب بود برای ایران بدون در نظر گرفتن عامل دین کافی نخواهد بود. به اعتقاد تیلیش، دین هسته سخت فرهنگ است. اما دین در ایران موقعیت متفاوتی دارد. دین در حکومت، دولت، سیاست گذاری های کلان و آموزش و پرورش حضور و مداخله دارد.

در نتیجه نمی توانید گفتگویی بین این سه علوم داشته باشید بدون اینکه به این عامل توجه نکنید. رابطه ای که دین با علوم انسانی برقرار کرده کاملاً با نوع رابطه ای که با علوم دقیقه و زیستی برقرار کرده، متفاوت است.

دین در حوزه پزشکی، امتیازات زیادی به این حوزه واگذار کرده است. من معقتدم دین در ایران به نسبت کلیسا و غرب که در برابر علوم پزشکی ایستادگی و اظهارنظر می کند با تسامح بیشتری برخورد می کند. در بحث هایی چون اتانازی و مرگ آسان و خیلی از موارد دیگر، دین اسلام به پزشکی امتیازات زیادی می دهد. در حوزه علوم دقیقه خیلی اظهارنظر نمی کند ولی در حوزه علوم انسانی به دلیل موقعیت به رسمیت نشناخته شده اش، در همه موارد با علوم انسانی بحث و چالش دارد. در همه موارد احساس خودکفایتی می کند. در نتیجه به علوم انسانی به عنوان علمی مستقل احترام قائل نیست. موضع آن در قبال علوم انسانی حذف و یا به استخدام درآوردن آن است. در نتیجه بین دین و علوم انسانی ناهمزبانی و طرد متقابل وجود دارد.

حکایت بومی کردن و اسلامی کردن علوم انسانی حاکی از رابطه پیچیده دین و علوم انسانی است. امروز در بسیاری از دپارتمان های اروپای غربی، به چگونگی رابطه دین و علوم انسانی پاسخ داده شده است. نزدیک به دو دهه است که گرایش علوم انسانی ادیان به وجود آمده است که شامل تاریخ، جمعیت شناسی، جامعه شناسی و جغرافیای ادیان است. اینها علوم بینارشته ای است که رابطه دین و علوم انسانی را می کاود.

همچنین در آکادمی های غربی رشته ای تحت عنوان مطالعات تقریب به وجود آمده است که از علوم مختلف جهت برقرار کردن گفت وگو میان علوم انسانی و دین استفاده می کند.

متأسفانه در ایران چنین حوزه هایی شکل نگرفته است و ناهمزبانی متقابل بین علوم انسانی و دین وجود دارد.

این 3 محور یعنی جوان بودن علوم انسانی، قطعه قطعه بودن دانش و گسست میان شاخه های مختلف آن و سوم موقعیت پیچیده برقرار شده بین دین و علوم انسانی در ایران چالش های مهم علوم انسانی در ایران اند که باید با پاسخ دادن به این چالش ها، موقعیت علوم انسانی را در کشور بهبود بخشیم تا علوم انسانی بتواند با جریان سازی مؤثر به عنوان یک دانش به رسمیت شناخته شود.

حال به طرح این پرسش می پردازم که انسان علوم انسانی ما چگونه انسانی است؟

چرا این سؤال به ذهنم آمد؟ بارها می بینم و از خود می پرسم انسانی که درباره اش صحبت می کنیم و انسانی که رشته تحصیلی ما درباره شناخت آن است، کجاست؟ اجتماع علوم اجتماعی که ما درباره آن تحصیل می کنیم کجاست؟ چرا من در تجربیات مختلفم با آن برخورد نمی کنم؟ بارها از خود می پرسم دنیای من چقدر با دنیای مردم متفاوت و بی ربط است. علوم اجتماعی که من درباره اش تحصیل می کنم، اجتماعش کجاست؟ علم من به من درباره کدام اجتماع آگاهی می دهد؟ آیا این علوم به من کمک می کند که اجتماعات دور و بر خود را بشناسم یا نه؟

در نتیجه به ذهنم آمد که انسان علوم انسانی ما یک مفهوم است. جاندار و زنده نیست. فاقد ملیت و طبقه و تاریخ است. انسان کلی پا در هواست. هنگامی هم که می خواهی او را به زمین بکشی به تو می گوید که من تخصص ندارم و مثل بادبادک رهسپار آسمان می شود. تا هنگامی که در آسمان است می توانی با او بحث و جدل کنی اما به محض اینکه او را به زمین می کشی، ناکارآمد است. انسان علوم انسانی که ما درباره اش به علم آموزی می پردازیم، انتزاعی است. زیرا علوم انسانی ما انتزاعی و تجریدی است.

در عین اینکه بسیاری از فعالیتهای علمی ما میدانی و پیمایشی است اما عملاً این فعالیت های پیمایشی همه پایان نامه ای اند. بیشتر تمرین روش است تا اینکه یافته های تحقیق اهمیت داشته باشد. علی الاغلب از این تحقیقات یافته ای استخراج نمی شود. پژوهش های موردی هم اغلب در مراکز تحقیقاتی محصور باقی می ماند. ارقام این پژوهش ها اغلب خاموش می مانند و تحلیل نمی شوند. از دل این فعالیتهای میدانی، نظریه ای استخراج نمی شود.

دومین ویژگی انسان علوم انسانی ما این است که این انسان قطعه قطعه شده است. تاریخ، از گذشته انسان می گوید. اقتصاد، از جیب او می گوید. جامعه شناسی، از فرهنگش می گوید. هر کسی تکه ای از انسان را مثل داستان فیل مولوی به دست گرفته و تشریح می کند. اما کل انسان چی؟ کسی باید خارج از آکادمی تکه های انسان را به هم بچسباند تا تصویری کلی از این انسان داشته باشد؟ تا بعدها بتواند کل را در پرتو جزء بشناسد.

سومین ویژگی انسان علوم انسانی ما این است که او در برابر یک آلترناتیو قرار دارد. آلترناتیو بین علم و انسان. ویژگی علوم این است که ما را مجهز و توانمند می کنند. به ما تکنیک، قدرت، رسمیت و اعتبار می دهند. بنابراین به دلیل گسترشی که وجود دارد عرصه علوم متفاوت است. شما باید یا علم را بگیرید یا انسان را. اگر انسان را بگیرید، حکایت متفاوتی پیش رو دارید. وارد بحث های انسان می شوید: فرد انسان در مواجه اش با سرنوشت، جامعه و طبیعت.

بنابراین انسان علوم انسانی ما انسانی مردد است. در نهایت من فکر می کنم انسان علوم انسانی ما چهره یک متخصص را ندارد. چهره مورخ، جامعه شناس و اقتصاد دان را ندارد. زیرا تخصص ها شکل نگرفته و ما به مرحله تولید اندیشه و نظریه نرسیدیم. چون به مرحله تولید نرسیدیم، متخصص هم نداریم. جامعه هم تخصص علوم انسانی را به رسمیت نمی شناسد. بنابراین انسان علوم انسانی، متخصص نیست؛ بلکه بیشتر شبیه روشنفکر امروزی ماست. انسانی مردد که آگاهی های پراکنده اش به درد تحقیق اجتماعی نمی خورد. انسانی که مدعی است اما اصلاً دعوتی ندارد.

با توجه به تصویری کلی و شماتیک که در جاهایی به صورت کاریکاتورال ارائه کردم، فکر می کنم وظیفه ما اینست که اولاً به این انسان جان دهیم. یعنی به سراغ جامعه رفته و درباره انسان و اجتماعات موجود به بررسی بپردازیم و از دل آنها نظریه استخراج کنیم. نظریات ما و بحثهای ما برای توضیح حیات این آدمهای مشخص باشد.

ثانیا برای اینکه جریان سازی کرده و از وضعیت جامعه خودمان خبر دهیم، باید پرسش ما از جامعه، مطرح شود نه از متن و کتابها. برای این کار ناگزیریم مطالعات میان رشته ای را بوجود آوریم. ناگزیریم از اصحاب مختلف علوم اجتماعی دعوت کنیم تا بتوانیم با اجماع نظر به یک موضوع اجتماعی کوچک خودمان پاسخ دهیم.

زمانی که بحث تقریب میان علوم و جان دادن به انسان علوم اجتماعی را مطرح می کردم به من انتقاد شد که همه این حرفها و بحثها شعار است و در عمل اتفاق دیگری می افتد. شما تک نفره می نشینید و این بحثها را در حد شعار مطرح می کنید. گویا این انتقاد راست و درست است. این حرف برای من تکان دهنده بود. ولی بعد فکر کردم شعار هم بد نیست. زیرا اولاً من را نسبت به خودم در رودربایستی می اندازد. در نتیجه در سخنانم اول به حساب خودم می رسم که در این مسیر چه کرده ام. دومین خوبی شعار این است که آنقدر تکرار می شود که عمومیت و اجماع ایجاد می کند. در نتیجه این اجماع با نیرویی که توسط آن حاصل می شود، موجب تحولی وسیع می شود.

مزیت سوم شعار این است که نباید قدرت کلمات را دست کم گرفت. کلمه، کلمه است. ولی حرف و کلمه هم می توانند با هم متفاوت باشند. کلمه ای می تواند در حد کلمه باقی بماند؛ ولی کلمه و حرفی می تواند در جایی و برهه ای از زمان بر اساس نیازی جان گرفته و تجسد یابد. یا اینکه می تواند زخمی کند، همانطور که می تواند درمان کند/ پایان.

 

    303 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   علوم انساني (55)

تصاوير

عناوين مرتبط
●  انسان علوم انسانی ما(1) 

دسته
●  

رسته :1

تاريخ ارسال:13/01/1387

تاريخ شمسی نشر:13/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب