در اين مقاله فرض محوري آن بوده است كه لزوما جهاني شدن به معني يكپارچگي فرهنگي نيست و فرهنگ ايراني به سبب ويژگيهاي تاريخي و ديني و قومي خود توان بسيار زيادي براي حضور در عرصه جهاني دارد. از اين رو كوشيده ايم به دو نظريه مهم در بحث جهاني شدن يعني افراط گرايي و امپرياليسم فرهنگي بپردازيم. اين دو رويكرد هر چند در ارزشيابي فرهنگ جهاني كاملا متفاوت هستند اما هر دو سيطره فرهنگ عامه پسند امريكا را تاييد مي كنند.
در رد دو ديدگاه مذكور كوشيده ايم توان فرهنگ ايراني را با توجه پيشينه تاريخي و مذهبي آن براي حضور در عصر جهاني شدن نشان دهيم. اما از آنجا كه عناصر سازنده اين فرهنگ بسيار زياد هستند تنها به سهم ارزشمند ايران در حوزه ادبيات وشعر و نقش مولانا در مفهوم سازي جهاني اين فرهنگ مي پردازيم. جهت دور بودن از هر گونه شائبه سوگيري از اقوال مستشرقين و ايران پژوهان خارجي سود جسته ايم.
در بخش اصلي مقاله با آوردن حقايق موجود در باب حضور فراگير اشعار مولانا در فرهنگ عامه پسند امريكا و معين ساختن جايگاه علمي و ادبي مولانا با توجه به شواهد موجود و همچنين بررسي گوشه اي از درياي پهناور انديشه هاي وي، جايگاه مولانا در مفهوم سازي فرهنگي را به عنوان نمونه مورد مطالعه معين تا توان اين فرهنگ براي حضور در عرصه جهاني را به تصوير بكشيم.
روش بكار گرفته شده در اين مقاله، روش اسنادي است كه با توجه به حقايق موجود در باب حضور گسترده اشعار مولانا به ترجمه باركس و فروش نيم ميليون نسخه اي آن و ذكر نقل قول مجله هاي رايج در اين جامعه در باره جايگاه مولانا مي پردازيم. از طرف ديگر در بررسي توان فرهنگ ايراني به اقوال مستشرقين مشهور مانند هانري كربن، گروسه و مولوي پژوهان بزرگ مانند آربري و چيتيك و... استناد جسته ايم تا از شائبه هر گونه جانبداري فرهنگي دور باشيم.
1- جهاني شدن: تعريفها، مفاهيم
اگر چه جهاني شدن [1] بحثي است كه ريشههاي كهن دارد ولي به لحاظ تأثير و اهميت موضوع طي دو دهه اخير بطور جدي مطرح شده است. همانگونه كه والترز بيان كرده است لفظ جهاني[2] از 400 سال پيش تاكنون مورد استفاده محققان با ديدگاههاي متفاوت بوده است (عاملي، 1383) لفظ جهاني شدن از نظر رابرتسون از حدود 1960 مورد استفاده قرار گرفته است و فرهنگ لغت وبستر اولين فرهنگ لغتي است كه در سال 1961 اين لفظ را تعريف كرده است، اما مفهوم جهاني شدن از نيمه دوم دهه 1990 بطور جدي و علمي مورد بررسي محققان قرار گرفته است (رابرتسون، 1992: 8)
از طرف ديگر ميتوان پيشبيني كرد در آينده نزديك اين بحث بصورت گستردهتر در محافل علمي دنبال شود و شتاب بيشتري نيز بگيرد بگونهاي كه به قول كرزنر كاربرد كلمه جهاني شدن در متون علوم اجتماعي از بيست بار در سال 1980 به بيش از هزار بار در سال 1998 رسيد. (سليمي، 1384)
با گذشت دو دهه از مطالعه جهاني شدن، ادبيات بسيار گسترده و با چشماندازهاي متفاوت شكل گرفته است. به تعبير ميلز تصويرسازي جامعهشناسانه متفاوتي در عصر جهاني شدن بوجود آمده است كه تفسير اجتماعي و عمل اجتماعي متمايزي را به دنبال داشته است. (عاملي، 1383) بدين ترتيب با ورود بحث جهاني شدن به حوزههاي مختلف علوم بسياري از مفاهيم دوره مدرنيته مانند فرهنگ، مذهب، جامعه، فاصله طبقات اجتماعي و... مجبور به بازسازي معنايي شدهاند. به قول شوركنز جامعه نسبتاً محلي و بسته گذشته، تبديل به يك جامعه فرامحلي، جهاني و يا محلي ـ جهاني شده است كه نسبت به تمام تاريخ گذشته به سرعت بيشتري با فرهنگها و جوامع دور رابطه برقرار ميكند (عاملي، 1383)
در كنار نرم افزار جهاني شدن برگرفته از ديدگاه جهانگرايانه، سختافزارها نيز ارتباطات دور را تسريع و تشديد كردهاند. با پديد آمدن شبكه جهاني اينترنت افراد بشر در هر نقطه از جهان ميتوانند ارتباط رودررو بصورت مجازي داشته باشند و به تبادل اطلاعات، دانش و فرهنگ بپردازند. ارتباطات راديويي يك سويه كه از يك منطق تعاملي دو سويه برخوردار است نيز نقش بسزايي در توسعه جهان مجازي محلي، منطقهاي و جهاني داشتهاند. از اين فضا تعبير به "عصر جهاني" شده است. (آلبرو، 1996)
از اين رو با توجه به عصر جهاني شدن حاصل از تكنولوژيهاي نوين ارتباطي با ويژگيهاي بسيار متفاوت نسبت به وسايل ارتباطي گذشته، ديگر نميتوان هيچ فرهنگي را دور افتاده ناميد وهمه فرهنگها فرصتي براي عرض اندام در اين فضاي ارتباطي با سه خصيصه فراملي بودن[3] فراگير بودن[4] و پيوستگي[5] (عاملي، 1383) دارند. در چنين فضايي است كه فرهنگ ها پيوسته به دادوستد عناصر فرهنگي مي پردازند و برخي عناصر فرهنگي فرصت حضور در ميان ساير فرهنگ ها مي يابند.
در تعريف جهاني شدن به عنوان يك مفهوم گسترده، موضع و ديدگاه شخص نقش اساسي دارد زيرا اين مفهوم بسيار گسترده است و ديدگاههاي متفاوت و حتي برخي موارد متناقضي نسبت به آن بيان ميشود. از همين روست كه ميتوان در تعريف جهاني شدن و نگاه مفهومي به آن از مفاهيم سلبي شروع كرد. عاملي در بررسي مفاهيم سلبي جهاني شدن چنين بيان ميكند:
جهاني شدن، روندي نيست كه منجر به يكي شدن جهان و يا همسانسازي مطلق در قلمروهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي شود (گيدنز، 1999). اين به اين دليل است كه حتي اگر فرض شود كه جهاني شدن فرآيندي را بوجود بياورد كه "متن واحدي" را بصورت استاندارد به همه جهان ارسال كند، به دليل وجود زمينههاي متفاوت تاريخي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي درمناطق جهان، نتيجه جهاني شدن دراين زمينه هاي متفاوت يكسان نخواهد بود.
جهاني شدن همچنين به معني بوجود آمدن روند تك فرهنگ گرايي جهاني بصورتي كه مردم در سرتاسر دنيا از يك نظام اخلاقي، اعمال مذهبي، جشنها و سنتهاي اجتماعي و فرهنگي واحد يا فرهنگ عامه و يا مثلا افكار عمومي واحد برخوردار شوند نيست. فرگوسن دركتاب افسانهشناسي جهاني شدن مينويسد: تفسير جهاني شدن به "حاكميت يك فرهنگ خاص بر كل ساختارهاي اجتماعي دنيا" يك تفسير كاملا بيمعنا و بياعتبار است. از طرفي جهاني شدن خود به نوعي منشا تنوع فرهنگي و جامعه چند فرهنگي است. نگاه تك فرهنگي، متاثر از انديشه القاي اروپا مركزي و آمريكاي مركزي است. (عاملي، 1383 )
از اين رو با گسترش جوامع چند فرهنگي، حوزه آشنايي و مدار توجه به سوي فرهنگهاي بوميكشيده ميشود و با روبه ضعف نهادن انديشه اروپا محوري و آمريكا محوري ميتوان شاهد اشاعه و نفوذ ارزشها وانديشههاي بومي ملتها به ديگر نقاط جهان و حتي خود آمريكا باشيم. از طرف ديگر تكتك شهروندان جامعه جهاني داراي حق انتخاب گسترده از ميان ارزشهاي متفاوت فرهنگي هستند. با گسترش اين حق انتخاب ويژگيها و عناصر جذاب يك فرهنگ ميتوانند به ديگر نقاط جهان نفوذ كنند.
از همين روست كه هنرز معتقد است: فرآيند جهاني شدن كه ضمانتگر يك فرهنگ جهاني است فرصت و زمينه ظهور ديگر فرهنگها را بوجود ميآورد. در چنين فضاي اجتماعي جهاني كه محصول فشردگي مكان و زمان است هرچند سرمايهداري جهاني و خاص گرايي فرهنگي خشونت بار، نيروهاي سيطره افكن هستند ولي همه كاره نيستند. دراين فضا، معناها و صورتهاي معنادار كه از منابع تاريخي متفاوت ريشه گرفتهاند عليرغم تعلق به فضاهاي جداگانه ميتوانند به جايگاهي دست يابند. به بيان ديگر در دنياي معاصر تمام منابع فرهنگي (دين، موسيقي، فيلم و.... ) در عرصه جهاني حضور بهم ميرسانند، هرچند اين امكان وجود دارد كه دامنه نفوذ و تأثير يكي از اين عناصر بيشتر باشد (هنزر، 1992: 96)
گيدنز نيز جهاني شدن را چنين تعريف ميكند: "فشردگي روابط اجتماعي در سطح جهاني بطوري كه مكانهاي دور افتاده به يكديگر متصل شوند و فاصله زماني در روابط از بين رود. " (گيدنز، 2001، به نقل از عاملي ) بنابراين در اين عصر حاصل از فشردگي زمان و مكان ميتوان شاهد انتقال عناصر فرهنگي بويژه عناصري با توان بالقوه جهاني شدن بود. بگونه اي كه عناصر فرهنگي جذاب توسط ديگر فرهنگ ها مورد توجه جدي قرار گيرند و توسط آنان جذب شوند.
2- ديدگاههاي مختلف در مورد جهاني شدن:
در حوزه ديدگاههاي جهاني شدن تنوع و گستردگي بسياري وجود دارد و هر يك از نظريه پردازان موضع متفاوتي نسبت به اين پديده گرفتهاند. با اين حال ممكن است برخي نظريهها بر يكديگر هم پوشاني داشته و جنبههايي از يكديگر را در برگيرند. از اين رو به ارائه دو ديدگاه متفاوت افراط گراها[6] و امپرياليسم فرهنگي[7] پرداخته و سپس از منظر ميانه روانه به بررسي مسئله جهاني شدن ونقد دو نظر مطرح شده ميپردازيم تا نشان دهيم امكان و زمينه حضور عناصر فرهنگي ديگري غير از فرهنگ اروپا و آمريكا نيز در عصر جهاني شدن و حتي بين اين فرهنگها وجود دارد.
2-1- ديدگاه افراط گراها:
بسياري از نظريههاي رايج در حوزه جهاني شدن معتقد به شكلگيري يك فرهنگ جهاني در قالب مدرنيته غربي هستند، هر چند در ارزيابي و پذيرش آن موضع متفاوت و اختلاف نظر دارند. ديدگاه افراط گراها جزء ديدگاههاي تندرو حوزه جهاني شدن است كه طرفداران آن معتقدند كه جهاني شدن قطعا منجر به فرهنگ يكپارچه جهاني تحت حاكميت آمريكا ميشود.
پيش بيني ذهني اين دسته از نظريهپردازان اجتماعي چنين است كه دنيا مواجه با يكپارچگي جديدي براساس فرهنگ پسند عامه آمريكايي[8] و براساس مدل مصرفگرايي غربي خواهد شد. (هلد و همكاران، 1999، 327) وبدين ترتيب نوعي پذيرش شيوه زندگي مردم آمريكا حاكم خواهد شد و فرهنگ آمريكايي فرهنگ سيطره افكن و محوري نسبت به ساير فرهنگها خواهد بود. از اين رو ديگر فرهنگ ها مجبور به پذيرش ارزش هاي حاكم بر فرهنگ و زندگي مردم امريكا خواهند شد.
براي طرفداران افراطي جهاني شدن مثل اوهم و تسيون جهاني شدن معاصر دوره جديدي را تعريف كرده است كه مردم در هركجاي دنيا كه باشند بصورت فزاينده تحت اشراف بازار جهاني فرهنگ قرار ميگيرند. ( عاملي، 1383). پس از نظر آنها فرهنگهاي ديگر غير از فرهنگ جهاني آمريكا مجال نفوذ نخواهند داشت و در فرهنگ مسلط آمريكايي ذوب ميشوند و بايد به فرهنگ موجود تن دهند.
طرفداران افراطي جهاني شدن در ارزيابي شرايطي كه به وجود خواهد آمد نيز نگاهي كاملا مثبت انديش دارند و معتقدند كه لازمه گسترش جهاني شدن بوجود آمدن چنين فرهنگ يكپارچه جهاني است و اين شرايط غير قابل اجتناب است وملتهاي ديگر بايد اين فرهنگ مسلط را بپذيرند؛ در غير اين صورت خواه ناخواه فرهنگ مسلط آمريكايي برآنان سيطره خواهد افكند.
2-2- ديدگاه امپرياليسم فرهنگي:
نظريه پردازان امپراياليسم فرهنگي معتقدندكه فرهنگ يكپارچه جهاني در حال شكلگيري است اما در ارزيابي آن برخلاف افراط گراها زبان به انتقاد از وضع موجود ميگشانيد. آنها معتقدند چيزي به نام جهاني شدن در حال رخ دادن نيست و بهتر است از عبارت غربي سازي[9] استفاده كرد. در واقع از نظر آنها جهاني شدن طرح از پيش تعيين شده غرب براي تحميل فرهنگ و روش زندگي خويش بر ديگر مردم جهان است.
براساس نظريه امپرياليسم فرهنگي، هر چند جهاني شدن فرهنگ مانند پديدهاي فراتاريخي و فراملي و نيرويي جهاني ظاهر ميشود، اما همان صدور كالاها، ارزشها و اولويتهاي روش زندگي غرب است. آنچه در عرصه جهاني فرهنگ سيطره ميافكند همان تصورات، كالاهاي دستساز و هويت مدرنيته غربي در غالب صنايع فرهنگي غرب است. اين صنايع فرهنگي بر ديگر شبكهها مسلط هستند و امكان برقراري تبادل فرهنگي برابر ميان غرب و ديگر نقاط جهان را از بين مي برد. اين صنايع فرهنگي بر ديگر شبكهها مسلط هستند و امكان برقراري تبادل فرهنگي برابر ميان غرب و ديگر نقاط جهان را از بين ميبرد. (هال، 1996: 305)
بدين ترتيب از نظر آنها ويژگيهاي فرهنگ غربي كه آمريكا در رأس آن قرار دارد برديگر فرهنگها حاكم ميشود و شيوه زندگي اين فرهنگ را به آنها تحميل ميكند. از آنجا كه مصرف گرايي نيز جزء وجوه غالب زندگي آمريكايي است، فراگيرشدن اين عنصر فرهنگي نيز غير قابل اجتناب است. ازاين رو اسميت چنين ميگويد: "چيزي كه فرهنگ جهاني ناميده ميشود، نوعي فرهنگ مصرفي است كه از سوي ارتباطات گسترده و تكنولوژيهاي الكترونيكي يا همان رسانه فرهنگي در سطح جهان مطرح ميشود. اين فرهنگ هرچند خود را عام و متعلق به همه مردم جلوه ميدهد اما در واقع از فرهنگ آمريكايي به عنوان منبع واحد نشأت ميگيرد. اين فرهنگ در جاي معيني توليد شده و مانند هر تقليد بيمايهاي عرضه ميشود. بنابراين فرهنگي خاص و معين بصورت فرهنگ جهاني فاقد مكان و زمان ظاهر ميشود. (اسميت، 1998: 215)
آنها به انتقاد از وضع موجود ميپردازند و مدام مسئله استعمار فرهنگي را مطرح ميكنند و اقتصادي شدن فرهنگ و از بين رفتن هويتهاي ملي را گوش زد ميكنند. آنها حتي فرهنگهاي ديگر را داراي توان مقابله با وضع موجود نميدانند و معتقدند كه نفوذ دولت آمريكا چنان است كه امكان عرض اندام ديگر فرهنگها را از بين ميبرد. مثلا هولتون به مقابله آمريكا با برنامههاي يونسكو اشاره ميكند و ميگويد: " در برخي موارد دولت آمريكا به هر صورت ممكن با اعمال سانسور و كنترل براي مقابله با نفوذ فرهنگ آمريكايي و حفظ فرهنگ ملي مقابله ميكند. " (هولتون، 1998: 167)
2-3- بررسي ديدگاههاي مطرح شده و ارائه ديدگاه ميانه:
در رد ديدگاه افراطي گراها ميتوان به فيدرستون استناد كرد كه بيان ميكند "به اين نظريه كه معتقد به يك دولت- ملت جهاني با فرهنگ مسلط است ميتوان اشكالات زيادي وارد كرد. لازمه بوجود آمدن فرهنگ جهاني، دولت جهاني است. از طرفي چون هيچ يك از دولتها حاضر به پذيرفتن چنين دولتي نيستند اين نظريه اساسا اشكالات فراواني دارد. " حتي وجود دولت جهاني پيش شرط كافي براي يكپارچگي فرهنگي در سطح جهان نيست. بايد توجه داشت كه ريشهها و بنيادهاي فرهنگي و سوابق تاريخي يك ملت كه ريشه در تجربههاي متفاوت دارد، سايه و بلكه ريشهاي است كه در جوهر شخصيتي و شناختي يك جامعه نفوذ دارد. (عاملي، 1383)
از طرف ديگر مي توان گفت كه جهاني شدن امكان انتخاب وسيعي را پيش روي انسانها قرار داده است و نميتوان منكر ايجاد زمينهاي شد كه فرهنگهاي بومي در آن امكان عرض اندام دارند. اين فرهنگهاي بومي ميتوانند هرگونه سيطره فرهنگي آمريكا را به چالش بكشند. رويكرد امپرياليسم فرهنگي عليرغم توانايي بسيار در توجيه بسياري از پديدههاي فرهنگي عصر جهاني شدن دو مسئله را مورد غفلت قرار داده است. يكي بومي كردن عناصر فرهنگهايي كه به كشورهاي غير غربي صادر ميشوند. آنها ميتوانند برخي عناصر فرهنگ وارداتي را با توجه به ريشههاي كهن فرهنگي و تاريخي خود انطباق دهند و اين عناصر را در فرهنگ خويش ذوب كنند. ديگر آنكه، نظريه امپرياليسم فرهنگي كم و بيش عناصر جذاب و قابل انتقال به فرهنگ غرب و آمريكا را ناديده ميگيرد و به توان بالقوه اين فرهنگها هيچ توجهي نشان نميدهد. حال آنكه ميتوان نشان داد كه برخي عناصر فرهنگي دنياي غير غرب-چنانچه در اين مقاله نشان خواهيم داد حضور گسترده اشعار مولانا در فرهنگ آمريكايي- داراي توان نفوذ بسيار زيادي هستند.
بنابراين با بوجود آمدن امكانات نرم افزاري حضور فرهنگهاي متنوع در عرصه جهان مانند منشور جهاني يونسكو درباره تنوع فرهنگي كه در سال 2001 تصويب شد[10]، در كنار امكانات سخت افزاري مانند اينترنت، ماهواره و.... همه فرهنگها در خور قدرت و اقتدار و پذيرش فرهنگي امكان گسترش مييابند و ميتوانند در اين عرصه جهاني بازيگري فعال باشند. از طرف ديگر بايد پذيرفت كه برخي فرهنگها با توجه به پيشينه تاريخي و مذهبي و اجزاي پربار سازنده فرهنگشان مانند ايران توان بالقوه حضوري پوياتر در اين عرصه را دارند.
3- فرهنگ: تعريف ها و مفاهيم:
واژه فرهنگ از ريشه لاتين واژه cultivate گرفته شده است كه شامل كاشتن و پرورش زنبور عسل، ماهي و.... و تربيت كردن است. البته در همه اين معاني مفهوم پروردن، توسعه دادن و رشد وجود دارد و در واقع اين بعد از مفهوم فرهنگ است كه وارد علوم انساني و اجتماعي شده است. (اسكلتون، 1992: 2)
ورسلي معتقد است امروزه معناي عام فرهنگ شامل هرآنچه انسان را از حيوان متمايز كند ميشود. از اين نظر است كه فرهنگ در برابر طبيعت و زيست شناسي قرار ميگيرد. (ورسلي، 1999: 13) هر چند فرهنگ سبب تمايز انسان از حيوان ميشود، اما گلنر آن را به معناي شيوه زندگي گروهاي معين و وجه تمايز آنها از ديگر جماعتها ميداند. (گلنر، 1995: 45). از اين رو، ما شاهد تنوع و تكثر فرهنگي در سطح جهان هستيم و هر دسته از انسانها داراي تمايزات فرهنگي مخصوص به خويش هستند كه شيوه زندگي آنان را از ديگر گروها متمايز ميكند.
نگل معتقد به سيال بودن و تغيير پذيري فرهنگ هاست و بيان ميكند اگر فرهنگ را مجموعهاي از هنر، موسيقي، طرز لباس پوشيدن، دين، ارزش ها، باورها، افسانهها و رسوم و عادات بدانيم كه درون يك سبد گذاشتهايم، اين سبد هيچگاه بصورت آماده و انباشته از اقلام فرهنگي-تاريخي تحويل داده نميشود، بلكه با چينش و گزينش اقلام مختلف از سبدهاي گذشته و حال و قرار دادن در سبد مورد نظر ميساخته مي شود. به ديگر بيان فرهنگها به واسطه قرضگيري، تركيب، بازتوليد و تفسير مجدد در جريان كنشها و واكنشهاي افراد و گروها بوجود ميآيد. (نگل، 1998: 251).
از اين رو ميتوان گفت كه فرهنگها نه تنها ميراث كهن هستند بلكه ميتوانند برخي عناصر فرهنگهاي ديگر را درون خود جاي دهند و بپذيرند اما عناصري كه با روح فرهنگي انسانها سازگار باشد و بتواند پاسخي به نيازهاي دروني آنها باشد. از همين روست كه آشوري عاليترين ساحت فرهنگ را آنجا ميداند كه آدمي برآزمندي "من" و بيم و نگرانيهاي بيپايانش، بر حسابگريهاي عقل ابزارياش، چيره ميشود و به اين معنا از ساحت فرهنگ و همگانيت آن، از ساحت زيست در گله فرهنگي، فراتر ميرود و بدين معنا بر فرهنگ و بر من كه زاده فرهنگ است چيره ميشود و از آن برميگذرد. در اين ساحت است كه "حقيقت" و عشق به حقيقت در جان روشني يافتهاي رخصت نمود مييابد كه حجابهاي فرهنگي و رياي آن دريده است. از همين روست كه وي عالي تررين ساحت اين فرهنگ را با آوردن دو بيت زيبا از مولوي به تصوير مي كشد:
بار ديگر سربرون كن از حجاب از بـراي عـاشـقـان رنگ را
تا كه عــاشق گم كند مر راه را تا كه عاقل بشكند فرهنگ را (آشوري، 1379: 149- 150)
با توجه به اينكه در عصر فشردگي زمان و مكان كمتر فرهنگي را ميتوان دور افتاده در نظر گرفت، پس تمامي فرهنگها امكان انتقال عناصر فرهنگي خويش را بشرط جذاب بودن براي ديگر فرهنگها دارند. اما نبايد فراموش كرد اين عناصر بايد براي انسان هاي عصر جهاني شده كشش و سودمندي خاصي داشته باشد.
4- توان فرهنگ ايراني براي حضور در عصر جهاني شدن:
فرهنگ ايراني به سبب تاريخ كهن و ويژگيهاي پربار و غني ادبي و موقعيت خاص جغرافيايي، سياسي و مذهبي داراي توان بالقوه فراواني براي حضور در عرصه جهاني و ارائه ويژگيهاي فرهنگياش ميباشد. از آنجا كه فرهنگ ايراني داراي عناصر فرهنگي توانمند بسياري از قبل از ظهور اسلام و سنت هخامنشيان گرفته تا تاثير اين دين الهي بر بزرگان و صاحبان انديشه ادب براي حضور در عرصه جهاني است و در اين مقاله بررسي تكتك آنها امكان پذير نيست تنها به سهم ارزشمند فرهنگ ايراني در حوزه ادبيات و شعر به عنوان جزء جدايي ناپذير اين فرهنگ ميپردازيم. از طرف ديگردر بررسي و ارزش گذاري فرهنگ ايراني صرفا به نوشته هاي پژوهشگران ايراني استناد كنيم ممكن است شائبه سوگيري و جانب داري پيش آيد از اين رو ميكوشم از آراء و اقوال برخي مستشرقين و ايران پژوهان خارجي سود جوييم تا توانايي هاي اين فرهنگ را براي بازيگري د رفضاي جهاني باز خاطر شويم.
هنريكربن در سال 1946 پس از اولين سفرش به ايران، با حالتي مكاشفهاي در مقاله "ايران زادگاه شعرا و متفكران"جنبههايي از اين فرهنگ را كه از نظر ما پنهان شدهاند ذكر ميكند. وي اذعان مي كند كه ترسيم فرهنگ ايراني و اوضاع و احوال اين قوم دوست داشتني كه در طول تاريخ هيچگاه جايگاه رفيع خود در عرصه تفكر ادبي را از دست ندادهاند در يك مقاله چند صفحهاي دشوار است. (هنريكربن، روح ايران: 27-31 )
رنه گروسه نيز در مقاله "روح ايران و خلقيات ايران" ضمن اشاره به ويژگيهاي اين تمدن كهن بيان ميكند: "ادبيات ايران باالهام از آرمانهاي عظيم انساني و با مداومت[مردمان] اين سرزمين در زندگي معنوي، همانند ادبيات يونان و روم داراي ارزش جهاني است و از ويژگي والاي انساني برخوردار است. به لطف افكار و اشعار ايراني، متفاوتترين نژادها با يكديگر متحد شده و به همزيستي مسالمت آميز در كنار هم ادامه ميدهند..... دراين هنگام كه يونسكو براي نجات دنيا از جدال و خشم و كينه، دست نياز به سوي تمام انسانها و اقوام نيك انديش و خيرخواه دراز كرده است، تمدن ايراني ميتواند براي اين سازمان نمونهاي تاريخي باشد و نيروي بالقوه عظيمي را جهت اقدامي همگاني بسيج كند. (رنه گروسه، روح ايران 27- 31)
گروسه در جايي ديگر در تمجيد از شاعران و ادبيات عرفاني فارسي چنين ميگويد: "شعراي ايران جهان را متمتع نمودهاند. احساساتي كه ابراز ميدارند مستقيما يك نفر فرانسوي را مانند يك نفر هندي و يك نفر ترك را مانند يك نفر گرجي ميسازند. عرفاي ايران با وجود اينكه كاملا مسلمان هستند همان قدر قلب يك مسيحي را به تپش در ميآورند كه دل يك برهمن را و به همين دليل تعلق به تمام بشريت دارند. (نقل از نيرنوري، 1375: 890)
در عصر طلايي قرن نوزدهم بود كه ادبيات ايران به اروپا شناسانده شد. در اين قرن تقريبا تمام آثار بزرگ ادبيات ايران به زبانهاي اروپايي بصورت منظوم يا منثور ترجمه شد. دراين قرن بيش از هر زمان ديگري اروپاييان از اشعار ايراني الهام گرفتند. درآثار گوته[11]، ويكتورهوگو، نيچه، پوشكين، لامارتين، لردبايرن، شلي، امرسون، ادگارآلنپو، ژاكروسو، آندرهژيد، لئوپاردي، مانتسوني و بسياري ديگرحضور فرهنگ ايراني و تأثير اشعار شاعراني ايران ديده ميشود. از آثاري كه تحت تاثير ادبيات و فرهنگ ايراني به شهرت دست يافتند ميتوان به ديوان شرقي و غربي گوته، لاله رخ سرتوماسمور[12]، رستم و سهراب روكرت[13]و ماتيوآرنولد[14] اشاره كرد.
پروفسور آربري درباره ميزان تاثيرگذاري عناصر فرهنگ ايراني بر اروپا چنين مينويسد: "تحقيقات دانشمندان امروزي رفتهرفته ثابت ميكند كه ريشه اصلي بسياري از اصول مربوط به طرز فكر و ادبيات اروپايي درحقيقت از ايران آب ميخورده است نفوذ فلسفه معنوي بدون شك اهميت بسزايي داشته و راههاي ديگري نيز دراين زمينه بازبوده و مورد استفاده قرار گرفته است. من باب مثال خيلي جالبست به اين نكته توجه شود كه آيين جوانمردي و روح شواليهگري با آن اصول عشق مؤدبانه و دربار پسند كه آنقدر در نجات تمدن اروپايي از انكساف كلي موثر بوده تا حدي ريشه اصليش از ايران گرفته شده است. " (نيرنوري، 1345: 534)
تنها به بخش كوچكي از نظريههاي مستشرقين پرداخته شد كه از ميان كتابهاي انبوه گزينش شده است. واقعيت آن است كه ادبيات فارسي بويژه شعر آن همانند ساير عناصر فرهنگياش سرشار از مضامين ظريف و نغزي است كه دل زيباييگراي هر خوانندهاي را شيفته خود ميسازد. اين اشعار رها از هرگونه قيد و بند نژاد پرستانه با مضاميني بشر دوستانه مانند:
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است (حافظ)
بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به دردآورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار (سعدي)
توان بسياري براي جذب انسان جوياي حقيقت در عصر جهاني شدن و آموزش همدلي و تفاهم به وي دارد.
5- مفهوم سازي فرهنگي مولانا در عصر جهاني شدن:
مولانا جلال الدين محمد بلخي كه سراسر جهان انگليسي زبان او را با نام سادة رومي[15] ميشناسند به عنوان يكي از بنيان هاي اصلي سازندة فرهنگ ايراني توانسته است گوشهاي از توان بالقوة فرهنگ ايراني را در عرصة جهان بالفعل سازد و در دل مردم سراسر جهان بويژه فرهنگ آمريكا كه تصور ميشود تنها صادركنندة عناصر فرهنگياش باشد، نفوذ كند و دلهاي آنان را مسخر خويش سازد. امروزه مولانا نه تنها در گفتمان علمي و ادبي جهان نفوذ كرده است بلكه توانسته است در بين عارفان سراسر جهان و همچنين در فرهنگ عامه پسند مردم آمريكا به جايگاه والايي دست يابد. در اين بخش ابتدا به جايگاه علمي و ادبي مولانا با استفاده از شواهد موجود پرداخته، سپس به بررسي گوشهاي از درياي پهناور آثار و انديشههاي وي كه توانسته است براي انسان عصر جهاني جذاب باشد اشاره مي كنيم و در پايان جايگاه مولانا در فرهنگ عامه پسند آمريكا را بررسي خواهيم كرد.
5-1- جايگاه علمي و ادبي مولانا:
شايد به جرأت بتوان گفت هيچ شاعر ايراني از لحاظ گستردگي دامنه تأثير در ادبيات و در ساير علوم به مولانا نرسد. نفوذ اين شاعر فارسي زبان را نه تنها در بين اديبان مشرق و مغرب زمين مي توان ديد بلكه آثار فلاسفه و روانشناسان در محافل علمي نيز از آن تأثير پذيرفته است. اين گستردگي آموزه هاي مولانا در كنار انديشه هاي ناب اوست كه انسان ها با سليقه هاي مختلف را تحت تأثير قرار مي دهد بگونه اي كه عده اي زبان به تمجيد از اين شاعر بزرگ گشوده اند.
موريس بارس[16] سياستمدار و رماننويس معروف فرانسوي درباره مولوي چنين ميگويد: "اين مردي كه از او سخن ميگويم، شاعري است بزرگ، دوستداشتني، ظريف و خوشنوا، فروزنده و پرشور كه از هر كلامش عطر و موسيقي ونور و احساس برميخيزد، ولي اين احساس براي عقلا قابل درك نيست. اين شاعري است كه با اعجاز كلام خود خواننده را از همان آغاز كار از زمين برميدارد و با خويش به آسمان ميبرد. " (يادنامه مولوي: 107- 108) موريس حتي دردفتر يادداشتها و خاطرات خود كه به نام "عزيزان من"[17] انتشار يافت تا آخر عمر به مولانا ميانديشيد واز اونام ميبرد.
تاثير انديشههاي مولانا در حوزه فلسفه غرب نيز قابل بررسي است. زماني كه انتشار آثار مربوط به مشرب و مسلك صوفيان و ترجمه بخشهايي از مثنوي معنوي در قرن نوزدهم، در اروپا، آغاز شد، علما و فلاسفه بزرگ اروپا به اين نتيجه رسيدند كه مولانا در تعاليم خود به نوعي از وحدت وجود قائل بوده است. از اين رو فردريش اگوست دئو فيدوس تولوك از علماي صاحب نفوذ قرن نوزدهم كتابي با نام "عرفان وحدت وجودي ايرانيان" به زبان لاتين در سال 1821 نوشت. او ابياتي از دفتر سوم مولانا را ذكر مي كند كه گفته بوده است كه هر دعايي عين اجابت خود است و تولوك خطرناك بودن اين انديشه را بيان ميكند.
تصوير اين تمايل وحدت وجودي هگل فيلسوف بزرگ را به خود جذب كرد. وي از طريق ترجمههاي روكرت و تولوك با مولانا آشنا شد و اين انديشه وي را به شوق آورد. هگل اقتباسات روكرت از مولانا را آنقدر پسنديد كه دو قطعه از آنها را ضمن بحث وحدت وجود، "در دايرهالمعارف علوم فلسفي" خود باز نوشت..... گفتهاند كه معارف و تعاليم مولانا بر پيدايش آراء هگل درباب ديالكتيك تاريخ موثر بوده است به گونهاي كه در سالهاي دهه 1350 يكي از اعضاي حزب كمونيست مولانا را "هگل شرق" لقب داد. هر چند امروز كسي مولانا را طرفدار آراء وحدت وجود نميداند. (لوئيس، 1385: 640-642)
5-2- انديشههاي مولانا براي انسان عصر جهاني شدن:
زبان مولانا زبان همدلي است، زبان فطرت جوياي حقيقت انسانهاست، اين گونه زباني است كه براي انسانهاي گوناگون عصر جهاني جذاب است. زبان وي نه زبان پيچيده و سراسر اصطلاح فيلسوفان است و نه زبان سراسر رمز و كنايه عارفان از همين روست كه او ميگويد:
اي بسا هندو وترك همزبان
اي بسا دوترك زهم بيگانگان
پس زبان محرمي خود ديگر است
همدلي از همزباني بهتر است
راز حضور گسترده مولانا در بين گروهاي مختلف را بيشك بايد در انديشههاي ناب وي جستجو كرد تا در عالم خارج و بحث از جامعهشناسي و ويژگيهاي مردم عصر جهاني شده. مولانا كه خود نيز به دنبال رساندن انسانها به معراج حقايق بوده است گويند بر پشت مثنوي خود چنين نوشته بود: "مثنوي را جهت آن نگفتم كه حمايل كننده و تكرار كنند بلكه تا زير پا نهند و بالاي سر روند كه مثنوي نردبان معراج حقايق است. " (يادنامه مولوي، 19) و مولوي كه خود به اهميت روح مطالب كتابش آگاه است، به انسان تشنه معنويت چنين ميگويد:
گرشدي عطشان بحر معنوي
فرجهاي كن در جزيره مثنوي
فرجه كن چندانكه اندر هر نفس
مثنوي را معنوي بيني و بس
5-3- مولانا در فرهنگ عامه پسند آمريكا:
مولانا به عنوان بخشي از فرهنگ غني ايراني توان بالقوه اين فرهنگ را براي حضور در عرصه جهاني به فعليت رسانده است به گونهاي كه امروزه اشعار دلنشين وي كاملا بر فرهنگ مردم آمريكا كه تصور ميشود صادر كننده عناصر فرهنگي خويش باشند تا پذيرنده، سيطره افكنده و در روح و جان مردم اين سرزمين نفوذ كرده است.
لوئيس در مقدمهاي كه بر ترجمه فارسي كتاب خويش نوشته چنين ميگويد: "شهرت و محبوبيت مولانا در دهه 1990 قفسه كتاب فروشيها را از ترجمه اشعار مولوي، مقدمه و شرح بر انديشههاي او، نوار ويدئو و حتي كارت تبريكها و غيره سرريز كرده بود. اگر چه اين پديده مولانا را به عموم معرفي كرده، سيل چنين آثاري نزديك بود كه او را به يك ستارة جهان موسيقي تجارتي يا جهان ورزش تبديل كند. سرانجام اين سيل تهديد ميكرد كه دانش عميقي را كه از مطالعه و تحقيق در متون فارسي دربارة انديشه و نوشتههاي او فراهم آمده بود، با خود ببرد و غرق كند (لوئيس، 1385: 16)
هرچند لوئيس نگاهي انتقادي هم به هجوم سيلآساي مردم سراسر آمريكا به اشعار مولوي و همچنين ترجمه اشعار مولانا دارد، اما نميتوان در عصر جهاني شدن اين پديده را خطرناك در نظر گرفت و آن را تهديدي براي شناخت عميق مولانا توسط مردم عامه دانست. ميتوان اين پديده را به سبب توان اشعار مولانا دانست و اين روي آوردن به مولوي را ستود هرچند صاحبان فرهنگ عامه پسند نتوانند مولوي را چونان يك مولويشناس و محقق درك كنند:
هركسي از ظن خود شد يار من و از درون من نجست اسرار من
ترجمه اشعار مولانا توسط كالمن باركس [18] بصورت شعر آزاد انگليسي و به زبان امروزي مردم آمريكا پرفروشترين كتاب شعر سال 2001 در آمريكا شده است. دانشگاه تهران در تاريخ 27 ارديبهشت ماه سال 1385 طي مراسمي به كالمن باركس دكتراي افتخاري تقديم كرد. در اين مراسم باركس كه توانسته است شهرت مولانا را در سراسر سرزمين آمريكا بگستراند چنين گفت: "اشعار مولانا رومي پرخوانندهترين اشعار در 10 سال گذشته در ايالات متحده بوده است. روي هم رفته همراه با تمام ترجمههايي كه من بر روي آنها كار كردهام تقريباً نيم ميليون نسخه فروش كرده است. اين امر در كشورهايي كه يك كتاب شعر بيش از ده هزار نسخه فروش نميكند عجيب و غيرمعمول است. اكنون شعر رومي در دبيرستانها و سمينارهاي دانشگاهي تدريس ميشود و در مراسم ازدواج و در جمعهاي چند فرهنگي مورد استفاده قرار ميگيرد. (به نقل از خبرگزاري مهر)
لوئيس ضمن بررسي جامع رسانههاي نوين ارتباطي كه اشعار مولانا در آنها ظاهر شده است چنين مينويسد: "اشعار مولانا به صفحة سي دي، نوارهاي كاست راه يافته بصورت انبوه ضبط شده كه مشتمل است بر مراسم سماع مولويان، آهنگها و نواهاي اصيل با استفاده از اشعار مولانا و اشعاري كه مجريان مختلف، سرپرست بالهها، بازگوكنندگان شعرهاي مولانا به انگليسي و گويندگان ايراني از اشعار مولانا با كلام خود دكلمه و ضبط كردهاند. از درويشان چرخان برنامههاي مستند ساخته شده و فيلمهايي نيز كه به نحوي از انحاء از مولانا الهام گرفت اكنون در بازار موجود است. تعداد زيادي از صفحات اينترنت نيز بصورت كامل يا بخشي از آنها به مولانا اختصاص دارد. (لوئيس، 1385: 82)
حضور گستردة مولانا در ميان ساير رسانههاي ارتباطي به دليل ويژگي سختافزارهاي ارتباطي عصر جهاني شدن، توان طرح عناصر فرهنگهاي ديگر غير از فرهنگ امريكا و غرب است را كه سازنده اصلي فرهنگ جهاني در نظر گرفته ميشوند، افزايش داده است. از اين رو حضور گستردة مولانا به عنوان يك شاعر ايراني-اسلامي در رسانههاي جمعي آمريكا بزرگترين دليل رد ادعاي نظريهپردازان افراط گراي حوزه جهاني شدن و قائلان به امپرياليسم فرهنگي است، آنان كه ادعا ميكنند سيطرة فرهنگ عامه پسند آمريكا و فرهنگ مصرفي آن بر ديگر فرهنگها غيرقابل اجتناب است، اين توان قدرتمند فرهنگهاي ديگر براي حضور در عصر جهاني است كه از سوي هر دو گروه ناديده گرفته شده است.
حتي ميتوان به حضور مولانا در سينماي هاليوود اشاره كرد و بدين ترتيب ادعاي كساني كه هاليوود را صادركنندة عناصر فرهنگ آمريكايي ميدانند تا اندازه اي خدشهدار ميشود و توان بالقوة فرهنگ ايراني براي حضور در اين عرصه نيز آشكار ميگردد.
به عنوان مثال مظفر علي كارگردان پيشكسوت درصدد است فيلمي با هزينه 25 ميليون دلار درباره زندگي رومي و دو اثر بزرگ وي يعني مثنوي و ديوا شمس بسازد. او در حال كار بر روي فيلمنامهاي است كه حاصل ده سال تحقيق دربارة زندگي مولانا است. او از ستارگان سينماي هاليوود مانند دانيل دي لوئيس[19] در نقش مولانا و ديگر ستارگاني مانندآلپاچينو[20] و روبرت دو نيرو[21] در نقشهاي كليدي نام ميبرد تا بتواند يك فيلم جهاني هاليوودي بسازد (به نقل از www. wakan. com )
همچنين ميتوان به فيلم "وداع بار رومي"[22] اشاره كرد كه خشايار درويش ايراني مقيم واشنگتن آن را كارگرداني ميكند. اين فيلم درباره ايرانيان مقيم آمريكا، قدرت عشق و شور، شعر رومي و چالشهاي سر راه شاد، زيبا و پرمعنا كردن زندگي است. تهيه اين فيلم برعهده شركت برنامهسازي واكان فيلمز[23] است. درويش گفته است: اين نخستين فيلم دربارة ايرانيان خارج از آمريكاست و نخستين فيلم آمريكايي است كه تصوير مثبتي از ايرانيان و فرهنگ ايراني ارائه ميدهد. درويش اظهار اميدواري كرده است با نمايش اين فيلم در سراسر دنيا، ايرانيان به خويش و فرهنگ ايراني ببالند و آن را مايةافتخار دانند". (به نقل از www. wakan. com)
مشخص گرديد كه چگونه مولانا در دل و جان مردم آمريكا ريشه دوانده است و اين نقطه قوتي است نه تنها براي فرهنگ ايراني ـ اسلامي بلكه براي جهان اسلام كه پس از حوادث يازده سپتامبر تصوير خشونتطلبانهاي از آنان در رسانههاي غربي نشان داده شده است. درواقع اين چنين روي آوردن بيسابقة مردم آمريكا به يك شاعر عارف مسلمان ميتواند پل ارتباطي بين جهان اسلام و غرب باشد و دربازسازي اين تصوير تحريف شده و جنگطلب بسيار كمك كننده باشد. بدين ترتيب در عصر جهاني كه افراطگراها و طرفداران نظريه امپرياليسم فرهنگي با ارزيابيهاي متفاوت سيطرة فرهنگ امريكا را بر فرهنگ جهاني غيرقابل اجتناب ميدانند، حضور گسترده مولانا در جمع اين فرهنگ خود بزرگترين دليل رد ديدگاههاي آنان است. اينچنين نمونه تحقق يافته و حاضر در عصر جهاني شدن بزرگترين شاهد براي توان فرهنگهايي غير از فرهنگ آمريكايي بويژه فرهنگ با توان خاص تاريخي_ديني براي بازيگري فعال در عصر حاصل از فشردگي زمان و مكان است.
فهرست منابع:
فارسي:
· آشوري، د. (1379). تعريف ها و مفهوم فرهنگ، تهران: نشر آگاه.
· انوشه، ح. (1374). تاريخ كمبريج، ج 5، تهران: اميركبير.
· ثلاثي، م. (1379). جهان ايراني و ايران جهاني، تهران: نشر مركز.
· خواجوي، م. (1385). آموزه هاي مثنوي مولانا براي انسان معاصر، در كيهان فرهنگي ش 241.
· ديوان حافظ، تصحيح محمد قزويني و دكتر قاسم غني(1320)، تهران: وزارت فرهنگ.
· سليمي، ح. (1384). نظريه هاي گوناگون درباره جهاني شدن، تهران: سمت.
· كليات سعدي، تصحيح محمد علي فروغي(1320)، تهران: وزارت فرهنگ.
· لوئيس، ف. (1385). مولانا ديروز تا امروز شرق تا غرب، ترجمه حسن لاهوتي، تهران: نشر نامك.
· عاملي، س. ر. (1383). جهاني شدن ها: مفاهيم و نظريه ها، ارغنون ش. 24، ص1-57.
· مولانا، جلال الدين محمد بلخي. مثنوي معنوي، بر اساس نسخه تصحيح شده رينولد نيكلسون، تهران: نشر ثالث.
· نيرنوري، ح. (1345). سهم ايران در تمدن جهان، تهران: انتشارات شركت ملي نفت ايران.
· نيرنوري، ح. (1375). سهم ارزشمند ايران در فرهنگ جهان، ج 2، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگي.
· يادنامه مولوي(1337). به كوشش علي اكبر مشير سليمي، تهران: انتشارات كميسيون ملي يونسكو در ايران.
لاتين:
· Albrow, M. (1996). The Global Age, Cambridge, Polity Press.
· Arasteh, A. (1974). Rumi, The Persian, The Sufi. Routledge & Kegan Paul Ltd.
· Chittick W. (1973) The Sufi Doctrine of Rumi
· Hannerz, U. (1992). Cultural Complexity, New York, Columbia University Press.
· Holton, R. (1998). Globalization and the Nation-State, London, Mc Millan.
· Nagel, J. (1998). Constructing Ethnicity. In M. Hughey (ed. ), New Tribalism, New York, New York University Press.
· Robertson, R. (1990). Globalization, London, Sage Publications.
· Skelton, T. and Allen (eds) (1999). Culture and Global Change, London, Routledge.
· Smith, M. (1992). Modernization, Globalization and the Nation-State. In A. Mc Grew and P. Lewis (eds). Global Politics. Cambridge, Polity Press.
· Worsley, P. (1999). Classical Concept of Culture. In Skelton and Allen (eds). Culture and Global Change.
پی نوشتها:
[1]. Globalization
[2]. Global
[3] - Trams nationalization
[4] - Pervasiveness
[5] - Connectivity
[6] - Hyper- globalizer Theory
[7] - Cultural Imperialism
[8] -American Popular Culture
[9] -Westernization
1- براي اطلاع بيشتر رجوع شود به منشور سازمان يونسكو
[11] - Goethe
[12] - Sir Thomas More
[13] - Rokert
[14] - Mathew Arnold
[15] -Rumi
[16]Maurice Barrés
[17] Mes Chiers
[18]. Coleman Barks
[19]. Daniel Day Lewis
[20]. Al Paccino
[21]. Robert De Niro
[22]. Farwell to Rumi
[23]. Wakan Films