باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 81 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تاريخ انسان شناسي فمينيستي(3)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: امیلیا - نرسیسیانس

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 18/01/1387 - به نقل از کتاب مردم شناسی جنسیت نوشته امیلیا نرسیسیانس، انتشارات افکار

 
 

فمينيسم راديكال


معتقدان به اين نظريه ارزش بسيار والايي براي زنان قائل‌اند و عليه ستمگري كه نسبت به آنان در اجتماع روا مي‌شود سخت مخالفت مي‌كنند. آنها معتقدند نظام جهاني آن طور كه بايد و شايد براي زن ارزش قائل نشده و به زنان بها نداده‌اند اما آنها قادر هستند راه‌هايي براي دگرگوني سازمان اجتماعي و متعاقباً روش‌هايي براي جلوگيري از ستمگري نسبت به زنان ارائه دهند.


فمينيست‌ها معتقدند كه در نهادهاي مختلف موجود در جوامع انساني، انسان‌هايي هستند كه گروهي از انسان‌هاي ديگر را تحت سلطه خود درمي‌آورند و به اين ترتيب همواره در بين گروه‌هاي انساني الگويي از تسلط و انقياد را مي‌توان مشاهده كرد. به عنوان مثال تسلط جويي يك طبقه بر طبقه‌اي ديگر و يا در سيستم كاستي، باز همين الگو صدق مي‌كند. در بين نژادها، اقوام و مذاهب و رده‌هاي جنسي و سني نيز اين الگو حاكم است ولي بنيادي‌ترين و مهم‌ترين ساختار در اين طيف مربوط به ساختار ستمگري به زن است كه ريشه در نظام پدرسالاري دارد.


نظام پدرسالاري نخستين ساختار تسلط محسوب مي‌شود (انگلس 1884) پدرسالاري نظامي است رايج و فراگير و مردها در اين نظام راه و رسم نظارت بر كار ديگران را فرا مي‌گيرند و همچنين به خوبي ياد مي‌گيرند كه ديگران را چگونه به ديده‌ي حقارت و سفاهت ببينند. پس پدرسالاري نه تنها نظام تسلط و انقياد است بلكه نظامي است كه در آن ساختاري نابرابري اجتماعي وجود دارد. بنابراين تصويري كه فمينيست‌هاي راديكال از پدرسالاري رسم مي‌كنند تصويري بسيار خشن است كه در طي آن مردان و سازمان‌هايي كه تحت رهبري مردان است خشونت را عليه زنان اعمال مي‌كنند. البته ممكن است كه اين خشونت را نوع بي‌رحمي جسمي از قبيل شكنجه و آزارهاي جسمي نباشد، بلكه صورت پنهاني‌تر و پيچيده‌تري داشته باشد مثل نظارت بر پوشاك زنان، از قبيل مدهاي گوناگوني كه هر از چند يك بار سر از گوشه‌اي در مي‌آورد و به صورت معيارهاي مد و زيبايي و يا ارزش‌هاي ديگر مطرح مي‌شود، خشونت در محيط كار مثل دستمزد كمتر، ممانعت از پيشرفت، وقع نگذاشتن به حرف كارمند زن، بدرفتاري‌هاي اداري و تبعيض حقوقي، منزوي، كثيف و نجس دانستن زن، به علت عادت ماهيانه و تلقن اين عقيده حاكم بر او در بين بعضي از اقوام. بي‌ارزش دانستن فعاليت‌هايي كه زن در خانه انجام مي‌دهد از قبيل خانه‌داري، همسري، آشپزي، بچه‌داري و غيره.


پس به اين ترتيب در نظام پدرسالاري گروهي از انسان‌ها، فرصت‌هاي زندگي و پيشرفت و يا اتفاقات طبيعي را كه براي ديگران اتفاق مي‌افتد به نفع خودشان تحت نظارت و كنترل درمي‌آورند و اين همان پديده‌اي است كه خشونت نام دارد. البته خشونت‌هاي ديگري هم وجود دارد كه به صورت بارز روا مي‌شود مانند تجاوز به عنف، بدرفتاري جنسي، بردگي جنسي از طريق فحشاي تحميلي، بدرفتاري با همسر، زنا، تعرض‌هاي جنسي به كودكان، انواع جراحي‌هاي دردناك دررحم و بدن زنان، ساديسم پنهاني در پورنوگرافي، رسم دختر بچه كشي، رسم چيني بستن پاي دختران، خودكشي اجباري زنان بيوه‌ي هند، عمل وحشيانه ختنه زنان، همه تصاوير وحشتناكي هستند از خشونت كه از ديدگاه فمينيسم راديكال زاده‌ي نظام پدرسالاري مي‌باشد.


لنگرمن در كتاب ريتزر (1988)، پدرسالاري در سراسر جهان جنبه‌ي فراگير دارد. مردان در نظام پدرسالاري قادر به كنترل منابع تسلط بر زنان هستند . منابع تسلط عبارتند از منابع قدرت مادي و جسماني و ديگر انواع قدرت از قبيل قدرت اقتصادي، عقيدتي، حقوقي و عاطفي كه با به كارگيري اين منابع در نظام پدرسالاري، زنان تبديل به ابزارهاي مطيع براي فرمانبرداري و خدمات مي‌شوند.


از نقطه نظر ماركسيست‌ها، زنان نيروي كار مفيدي به شمار مي‌آيند كه در زمان مناسب مي‌توان از نيروي كار آنها استفاده ارزان كرد.


فمينيست‌هاي روانكاو معتقدند كه زنان، منابع حمايت عاطفي مردان به شمار مي‌آيند (هم براي پدر، شوهر و فرزندان ذكورشان) زنها به تقويت حس اهميت اجتماعي مردان كمك مي‌كنند.


فمينيست‌هاي راديكال ستمگري جنسي را كه بر زن در سراسر جهان اعمال مي‌شود بيان مي‌كند و به اين موضوع اشاره دارند كه اين ستمگري در فرهنگ‌هاي گوناگون مي‌تواند صور و جنبه‌هاي مختلف داشته باشد.


 


راه‌حل پيشنهادي فمينيست‌هاي راديكال


فمينيست‌هاي راديكال موارد ذيل را براي از بين بردن نظام پدرسالاري پيشنهاد مي‌دهند:


1- زنان بايد ذهنيت جديدي جدا از ذهنيت القا شده به آنها در نظام پدر سالاري براي خود داشته باشند.


2- هر زني بايد ارزش و توانايي خود را تشخيص دهد.


3- زن با آزاد كردن ذهن خود از تعليمات فرهنگي نظام پدر سالاري، خود را موجودي ضعيف، وابسته و دست دوم نداند.


4- با زنان ديگر روابط خواهرانه و رابطه‌اي سرشار از اعتماد، حمايت،تفاهم و پشتيباني متقابل داشته باشد.


 


استراتژي زنان راديكال فمينيست


راديكال فمينيست سه استراتژي مبارزه با نظام پدرسالاري را به ترتيب زير پيشنهاد مي‌كنند:


1- رويارويي شديد با آنچه بوي پدرسالاري مي‌دهد و حكايت از تجلي تسلط پدرسالارانه دارد.


2- زنان بايد در فعاليت‌هاي اقتصادي‌اش شركت كنند كه مديران آن، زنان هستند.


3- شركت در اجتماعات زنانه، ايجاد كانون‌هاي خلاقيت‌هاي هنري زنان به قصد برقراري روابط صميمانه با يكديگر.


در مجموع مي‌توان گفت كه ايدئولوژي فمينيسم راديكال چيزي نيست، جز تركيب عقايد فمينيسم ماركسيست و روانكاوي در باب انقياد زنان و ستمگري جنسيتي كه خود علم‌دار آن هستند. البته بايد خاطر نشان كرد كه انتقادات بسياري از اين طرز انديشه شده است. به عنوان مثال منتقدين معتقدند كه پدرسالاري در اين نظام انديشه بسيار پر رنگ شده و به آن بهايي گزاف داده‌اند. اين ديدگاه افراطي منجر به محدود شدن زاويه ديد آنها در مورد تبيين واقعيت‌هاي سازمان اجتماعي و نابرابري‌هاي اجتماعي شده است.


 


فمينيسم سوسياليستي


بدنه نظري فمينيسم سوسياليستي از عواملي مانند پدرسالاري، سرمايه‌داري و تسلط تشكيل داده شده است. فمينيسم سوسياليستي با تركيب و تعديل نظريه‌هاي فمينيسم ماركسيستي و راديكال و اضافه كردن نظريه‌هاي خود گامي ديگر در ادبيات فمينيستي برمي‌دارد.


فمينيسم سوسياليستي را بنا بر موضوعات مورد توجه آن مي‌توان به دو مقوله تقسيم كرد.


 


الف) گروهي از فمينيست‌هاي سوسياليست كه در پي توصيف نظام پدرسالاري سرمايه‌دارانه هستند. واژه پدرسالاري از ادبيات مربوط به نظريه پردازان فمينيسم راديكال توسط فمينيست‌هاي سوسياليست بنا بر توجيه و تعديل آنها برگرفته شده و واژه سرمايه‌داري، مربوط به انديشه‌هاي موجود در فمينيسم ماركسيستي است كه تأكيد بر توصيف سيستم طبقاتي در نظام سرمايه‌داري و متعاقباً تأثير آن به صورت ستم بر زنان را در كارنامه خود دارند. پس به اين ترتيب متوجه مي‌شويم كه اين گروه از فمينيست‌هاي سوسياليست سعي دارند تا پديده تبعيت و عبوديت زن را از دو نقطه نظر پدرسالارانه و سرمايه‌دارانه توصيف و تحليل كنند.


 


ب) گروه ديگر از فمينيست‌ها مبناي نظري خود را بر پديده تسلط استوار مي‌كند. اين گروه معتقد است كه پديده تسلط خود منتج از سلسله مراتب جهاني ملل مختلف است و مي‌كوشد تا صور مختلف ستمگري اجتماعي را در اين سلسله مراتب جهاني تبيين و تحليل كند. فمينيست‌هاي سوسياليست نيز، مانند بقيه نظريه‌پردازان فمينيستي، ستمگري در مورد زنان را پايه و اساس تحليل خود مي‌دانند. ديدگاه آنها در مورد موضوع ستمگري در قبال زن، جنبه جهاني دارد. آنها به خوبي آگاه هستند كه ستمگري بر زنان ممكن است هم از طرف مردان و هم از طرف زنان بر زنان اعمال شود. اين نكته را كه ممكن است زن ستم‌كش در ستم به زنان ديگر كمك كند از چشم دور نگه نمي‌دارند به عنوان مثال زنان سفيد پوست آمريكايي (كه خود ستم‌كش هستند) زنان سياهپوست را مورد ستم قرار مي‌دهند. يكي از تعليمات فمينيست‌هاي سوسياليست رويارويي با مسأله‌ي ستمگري زنان در درون اجتماع خود زنان است.


هر دو نوع فمينيسم سوسياليستي هم به پدرسالاري سرمايه‌دارانه و هم تسلط به ماترياليسم تاريخي كه بنياد نظريه اجتماعي ماركسيستي است اعتقاد دارند كه شرايط مادي زندگي بشر زير بناي الگوهاي تجربه، شخصيت و افكار انسان است و مي‌توان آن را روبناي زندگي بشري ناميد. دو طيف زيربناي و روبنايي در عرصه تاريخ همواره در حال تغييرپذيري است يعني در ازمنه مختلف به علت گوناگوني اقتصادي (برده‌داري، فئودالي، سرمايه‌داري) فرهنگ‌هاي مختلف هم داشته‌‌ايم.(ريتزر، 1988)


 


خلاصه ي نظريات مختلف در مورد نابرابري و ستمگري


فمينيست‌هاي ليبرال نابرابري موجود در بين زنان و مردان را نتيجه عدم وجود ساختارهاي فرصت برابر براي زن و مرد در اجتماع مي‌دانند.


فمينيست‌هاي ماركسيست عدم برابري اجتماعي را جايگاه زنان به عنوان بخشي از يك نظام استثمار پيچيده طبقاتي در نظر مي‌گيرند، كه در اين نظام، زنان به خاطر جنسيت و نيز جايگاه طبقاتي استثمار مي‌شوند و هم توان استثمار زنان ديگر را نيز دارا هستند.


فمينيست‌هاي راديكال ريشه ستمگري را در پدرسالاري و توانايي و اشتياق بيشتر مردها براي كاربرد خشونت در جهت انقياد ديگران به خصوص زنان مي‌دانند مانند تجاوز به عنف، بدرفتاري جنسي، فحشاي تحميلي، بدرفتاري با همسر، زنا، تعرض‌هاي جنسي به كودكان، انواع جراحي‌هاي دردناك و غيره …


فمينيست‌هاي سوسياليست تأكيد خود را بيشتر بر روي محور ستمگري مي‌گذارند و با ادغام نظريه‌هاي مختلف در باب ستمگري سعي در تبيين ستمگري در جامعه دارند. آنها دو نظام پدرسالاري سرمايه‌دارانه و تسلط سرمايه‌دارانه را براي توصيف ستمگري به كار مي‌گيرند، معتقدند كه در اين دو نظام عوامل تنظيم‌هاي توليدي، طبقه، سن، قوميت، ترجيح جنسي و ملي و موقعيت در سلسله مراتب جهاني همه مي‌توانند بر ستمگري تأثير بگذارند ولي اين ستمگري در مورد زنان بيشتر از مردان است (ريتزر 1988).


 


پاورقي‌ها:


1- طبقه‌بندي ديگري براي تاريخ فمينيست‌ مي‌توان به شرح زير در نظر گرفت:


- ازسال 1630 تا 1780 اعتراض‌هاي جسته و گريخته و دائمي زنان نسبت به وضعيت خرد در جامعه كلان.


- از سال 1780 تا 1840 كوشش‌هاي سازمان يافته‌تر زنان براي بهبود وضعيت اجتماعي، سياسي و اقتصادي خود.


- از سال 1840 تا 1920 حركت سازمان‌يافته و حرفه‌اي زنان براي احقاق حقوق خود، از جمله حق رأي.


- از سال 1920 تا 1960 اوج اعتراض‌هاي فمينيستي در قالب نظريه‌پردازي


- از سال 1960 تاكنون طرح پرسش‌هاي فمينيستي از طرف زنان فعال و دانشمندان و ارائه راه‌حل‌ها و پيشنهادها.


2- Suffrage


3- Elsie Clews Parsons


4- R. Benedict


5- The Journal of American Folklore


6- Alice Fletcher


7- Dawes Act


8- Association for the Advancement of Women


9- Phyllis Kay Berry


10- Phyllis Kay Berry


11- Women of the Graass Field


12- Coming of Age in Samoa


13- Sex and Temperament


14- Betty Friedan


15- The Feminine Mystiquc


16- Lucy Slocum


17- Eurocentric


18- Andocentric


19- Michelle Rosaldo and Louise Lamphere


20- Michelle Rosaldo and Louise Lamphere


21- Gender Behavior


22- Sherry Ortner


23- Shirley Ardnor


24- Anthropobgy of Men


25- Self actualization


26- Sex


27- Private


28- Public


29- Sexism


30- Lifestyle


31- واژه كلفت به معني زن است.


 


فهرست منابع


- Decon. Delsey. (1997). Elsie Clews Parsons. Chicago: University of Chicago Press.


- Friedan. Betty. (1903). The Feminine Mystique. New York: Norton . Rosaldo. Michelle and Lousie Lomphere.eds. 1974. Woman Culture and Society. Stendord. Stranford University Press.


- Mead. Margaret. (1928). Coming of Age in Somoa. New York: W. Morrow and Co.


- Mead Margaret. (1950). Sex and Temperament. New York. New American Library.


Ortner. Sherry. (1914). Is Female to Maleas Nature is to Culture?


In Anthropological Theory. Pp. 402- 413. Reprint in Anthropological Theory. John McGree and Richard Worms.eds . CA: Mayfield Publishing Company.


- Ritzer. George (1988). Sociological Theory: 2nd.ed. New York: Alfred A. Knopf pub.



 

    405 بازديد     5 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   انسان شناسی 
●   تاریخ 
●   فمينيسم 

عناوين مرتبط
●  تاريخ انسان شناسي فمينيستي(2) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:18/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب