| قرآن كريم اهميت زيادي براي گفت و گو قايل است تا جايي كه نه تنهاآن را به عنوان وضع مورد پذيرش و منزلت مطلوب مي داند، بلكه بسيارفراتر و عميق تر به آن نگريسته است و گفت و گو را ابزاري نيرومند براي حضور قلب و ديدگاهي پشتيبان از جنبش اجتهادي در انديشه انساني وزمينه اي مشترك براي جنبش سياسي و اجتماعي و انديشه اي درمسايل مورد اختلاف و زمينه اي فراگير براي ايجاد روابط و پيوندهاي اجتماعي دانسته است. و به بياني ديگر گفت و گو در قرآن كريم از مرزيك وضع مطلوب خارج گرديده و به عنوان يك خصلت انساني كه نمي توان آن را از زندگي مذهبي و مادي تفكيك نمود تبديل شده است. قرآن، كتاب گفت و گو است و داستان هاي گفت و گو را بازگو مي كند وگفت و گوهاي داستان ها را بيان مي نمايد و انديشه گفت و گو را ارايه مي دهد و گفت و گوي انديشه را روايت و به گفت و گو دعوت مي كندوگفت و گو براي دعوت انجام مي دهد. هدف او گفت و گو و گفت و گوي اوهدف است. دين داري و تمدن را بر گفت و گو مي سازدو خواستار گفت وگوي ديانت ها و تمدن ها است. اين كتاب گفت و گو، خواستار ايجادجامعه گفت و گو است تا با كمال آزادي و با اراده اي كامل بيانديشد و بااراده اي كامل انتخاب نمايد و نشان مي دهد كه روش آگاهانه اي انتخاب خواهد كرد كه با عمق فطرتي كه مردم را براساس آن آفريده است، انتخاب خواهد كرد.
در اين مقاله در نظر داريم به جايگاه گفت و گو و فرهنگ آن از نظرقرآن آشنا شويم.
موضوع هاي اين مقاله در سه محور تقسيم شده است:
1ـ تعريف گفت و گو و تفاوت آن باجدال
2ـ جايگاه گفت و گو طبق نگرش قرآني
3ـ فرهنگ گفت و گو طبق نگرش قرآني
محور نخست: تعريف گفت و گو و تفاوت آن با جدال
الف. تعريف گفت و گو و جدال:
اما گفت و گو كه معناي عربي آن حواراست و حوار مشتق از واژه محاوره كه مراجعه در سخن است. الزبيدي درتاج العروس مي گويد: «الحوار يعني المحاوره و المحاوره المجاوبه ومراجعه النطق و الكلام في المخاطبه.»
در تاج العروس بدين معني مي گويد: «حوار به معناي محاوره است ومحاوره يعني پاسخ گويي و مراجعت در سخن و كلام در گفت و گو است. با او گفت و گو كرد (و با هم گفت و گو و به سخن ميان خود رجوع مي كنند)و آنها با هم گفت و گو و محاوره مي كنند». (1)
طبرسي نيز گفته است: «التحاور: التراجع، و هي المحاوره، يقال حاوره محاوره، أي: راجعه الكلام، و تحاورا». (2)
بدين معني كه گفت و گو يعني بازگشت و همان محاورت است و گفته مي شود حاوره محاوره و به معناي سخن را با او باز گرداند و با هم گفت وگو كردند. (3)
اما جدال، راغب اصفهاني در تعريف آن گفته است:
«جدال يعني مذاكره در راستاي منازعه و غلبه طلبي و اصل آن، جدلت الحبل، است يعني طناب را پيچيدم و پيچش آن را محكم تر كردم وجديل هم از همان است. و جدلت البناء، يعني ساختماني را محكم كردم و درع مجدوله، يعني سپري محكم شده است و الاجدل يعني عقابي كه بنيه محكم دارد و المجدل القصد، يعني ساختمان محكمي دارد. و جدال هم همين معنا را دارد كه هر يك ديگري را نسبت به نظر خودمي پيچاند. و گفته شده است كه اصل در جدال كشتي و انداختن طرف ديگر روي جداله به معناي زمين سخت است. خداوند متعال مي فرمايد: «ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن ـ بالتي هي احسن ـ الذين يجادلون في آيات الله ـ و ان جادلوك فقل الله اعلم»: اگر با شما جدال كردند، به آنها بگو كه خداوند داناتر است. قد جادلتنا فاكثرت جدالنا: با ما جدال كردي و جدال شما با ما زياد شد. وجدلنا ـ خوانده شده ـ ما ضربوك الا جدلا ـ شما را كتك نزدند، مگر اين كه جدالي بوده است ـ «و كان الانسان اكثر شيئا جدلا» انسان از هر چيزديگر جدال بيشتري داشته. و خداوند متعال مي فرمايد: «و هم يجادلون في الله ـ آنها درباره خداوند جدال مي كنند. يجادلنا في قوم لوط ـ درباره قوم لوط با ما جدال مي كند ـ و جادلوا بالباطل ـ و با باطل جدال كنيد ـ ومن الناس من يجادل في الله ـ از مردم كساني هستند كه درباره خداجدال مي كنند و لا جدال في الحج ـ در حج جدال نيست ـ يا نوح قدجادلتنا ـ اي نوح، تو با ما جدال كرده اي. ) (4)
قرطبي نيز گفته است: «جدال در سخن عرب غلو كردن در خصومت است... و به عقاب نيز به خاطر شدت پروازش اجدل مي گويند». (5)
طباطبايي نيز گفته است: «جدال حجتي است كه براي پيچاندن خصم او چيزي كه بر سر آن اصرار دارد و كشمكش مي نمايد، بي آن كه بخواهدحق را با مؤاخذه با وي از راهي كه او و مردم دريافت كرده اند و يا اين كه اوبه تنهايي در گفته و حجتي كه دارد. (6)
ب ـ تفاوت ميان گفت و گو و جدال:
بررسي درباره وجود و يا عدم وجوداختلاف ميان اين دو از دو منظر است:
منظر نخست: تفاوت ميان اين دو از نظر دارا بودن و يا نبودن معناي منفي. از اين نظر دو نگرش ظاهر گرديده:
نگرش نخست: آن است كه جدال بر خلاف گفت و گو يك معناي منفي دارد و دليلي كه مي تواند براي اثبات آن مطرح شود، آن است كه قرآن كريم در بسياري موارد بر گفت و گو تأكيد دارد. در حالي كه قرآن كريم جدال را در موضع هاي نامطلوب از آن ياد مي كند و مانند اينست كه جدال را محكوم مي كند. در كتاب الدر المنثور آمده است: ابن ابي حاتم به نقل از ابن زيد مي گويد: اين طور به نظر مي رسد كه انسان بيش از هرچيز ديگري جدال مي كند و جدل يعني خصومت مردم با پيامبران شان وواكنش آنها به آنچه آنها آورده اند. و هر چيزي كه در قرآن از جدل نام برده شده از همان وجه در مورد خصومت آنها از دينشان و پاسخي به آنچه آورده اند، بوده است و الله اعلم. (7)
نگرش دوم: آن است كه در جدل هم چون گفت و گو، معناي منفي وجود ندارد و نظر بسياري از مفسران شيعه و اهل تسنن است.
از جمله آنها علامه طباطبايي است. وي جدال در قرآن را همان جدل منطقي مي داند و مي گويد: خداوند سبحان جدال را با التي هي احسن مقيد كرد و اين خود دليلي بر وجود جدال احسن يعني شايسته و جدال غير احسن وناشايسته است. بنابراين، مجادله بر دو قسم است: حسنه وغير حسنه ـ و نيز جدال احسن يعني نيكوتر. و نيز گفته اند: جدال به كمال الحسن از موعظه نياز دارد. از اين رو، خداوند موعظه نيكوتر را يعني موعظه حسنه را اجازه داد و بكارگيري مجادله را تنها بالتي هي احسن اجازه داده اند. و در وضع گيري از سخن خود به جايي فراتر از آن و بيشتراز آن رفته اند كه مجادله مي تواند از بخش هاي دعوت و روش هاي آن باشد و در اين باره مي گويد: (برخي گفته اند كه مجادله بالتي هي احسن در برگيرنده چيزي از دعوت نيست، بلكه منظور از آن چيز ديگري برخلاف آن است و آن الزام و افحام به معناي ساكت كردن طرف ديگر بادليل و حجت است. از اين رو، جدال را در اين آيه به ما قبل خود معطوف ننموده، بلكه در سياق ديگري است و گفته شد و جادلهم، با آنها بحث كن به گونه اي شايسته. و در آن غفلتي از حقيقت قياس جدلي است. بنابراين، افحام و يا ساكت كردن طرف مقابل هر چند كه هدفي براي قياس جدلي است، ولي هدف هميشگي نيست. بسياري مواردوجود داردكه قياس از مقدمه هاي قابل قبول و يا مسلم و بويژه در امور علمي و علوم غير يقيني نظير فقه و اصول و اخلاق و هنرهاي ادبي روي مي دهد كه منظور از آن الزام و يا افحام نيست. در حالي كه در الزام و افحام دعوتي وجود دارد و نيز در موعظه دعوتي وجود دارد هر چند كه صورت آن بااختلاف راه ها، متفاوت است آري، تغيير سياق به خاطر وجود معناي منازعه و مغالبه در جدال است. (8)
از جمله قرطبي كه مي گويد: «و الجدل في الدين محمود، و لهذا جادل نوح و الانبياء قومهم حتي يظهر الحق، فمن قبله انحج و افلح و من رده خاب و خسر، و أما الجدل لغير الحق حتي يظهر الباطل في صوره الحق فمذموم، و صاحبه.»(9)
بدين معني كه جدال در دين ستوده است، از اين رو نوح و پيامبران باقوم خود جدال كردند تا حق ظاهر شود. كه هر كس آن را پذيرا شود، موفق و رستگار است و هر كه آن را رد كند، ناكام و زيان كار و اما جدالي كه براي حق نباشد و بخواهد باطل را در چهره حق نمايان كند، نكوهيده وصاحب آن نيز همين طور است. و نتيجه اي كه به آن مي رسيم آن است كه ما نبايد گمان كنيم كه جدال، سرشار از مفهوم منفي است تا جايي كه در برگيرنده معني و مصداقي از «جدال مثبت» نباشد. در قرآن كريم موارد قابل توجهي از بكارگيري معناي اين تركيب وجود دارد. بنابراين، جدال در ذات خود يك امر منفي نيست، بلكه اوضاعي همچون تعصب وجهالت ـ همراه آن است كه به آن جنبه منفي مي دهد. و با لحاظ كثرت تحقق چنين حالتي، يا همراه شدن اوضاع فطري انسان در جدال با امورمنفي، باعث برداشت عدم رضايت قرآن از جدالي كه فايده اي در آن نيست گرديده است.
يكي از نويسندگان مي گويد: «اما واژه گفت و گو در برگيرنده مضامين معرفتي و مدلول هاي گسترده اي است... اين درست است كه واژه جدل بر مفاهيم دريافت و پاسخ است كه گفت و گو به موجب آن به جدال عقيم سلبي تبديل مي شود و هدف از آن اعمال جدال محض است، بي آن كه اهداف واقعي وجود داشته باشد، چون مسأله متحرك در اين سو مي تواندنزد برخي از جدال كنندگان به يك فرهنگ انديشه اي تبديل شود، بي آن كه تلاش شود به درون قناعت راسخ و يا حقيقت آرام وارد شد... ولي جدال هم چنان به اصل وجود ما به عنوان مردمي كه حركت رويدادها رازير نظر داريم. ارتباط دارد و بر مبناي رويدادها و قناعت ها و تصورهاي ما نسبت به امور زندگي و وجود مربوط به حركت روزانه ما استوار خواهدبود. (10)
منظر دوم: تعيين نسبت ميان آنها
در اين زمينه با چندفرضيه روبرو مي شويم:
فرض نخست: دو اصطلاح با يك معني
طبق اين فرضيه، اين دو اصطلاح يك معني خواهند داشت. و آن بحث و گفت و گو ميان طرفين و يا چند طرف، كه منظور از آن در برخي موارد اظهار حجتي براي اثبات يك حق و يا دفع يك شبهه و در مواردي ديگر تصحيح سخن و يا رد قول فاسدي باشد.
فرض دوم: دو اصطلاح براي دو معني متفاوت
بنابراين فرض، هر يك از دو اصطلاح معناي ويژه اي دارد كه با معناي ديگر متفاوت است و كساني كه اين فرض را پذيرفته اند، مي تواند در دوگروه تقسيم بندي كرد:
گروه نخست معتقد است كه گفت و گو و جدال هر چند كه با هم به معناي گفت و گو و يا بحث ميان دو طرف مي باشند، ولي با هم تفاوت دارند. چون گفت و گو بازگشت كلام و سخن ميان طرفين است به گونه اي كه سخن از طرف اول به طرف دوم منتقل مي شود. سپس به طرف اول باز مي گردد، بي آن كه شنونده و يا ناظر متوجه شود كه ميان طرفين چيزي دال بر خصومت وجود دارد. اما جدال مخاصمه در سخن است و بحث تند سرشار از عناد و تمسك به رأي و تعصب است.
گروه دوم بر اين باور است كه گفت و گو اصولي دارد و چنان چه آن اصول رعايت نشود، به مفهوم ديگري تبديل خواهد شد كه نام آن جدال خواهد بود.
فرض سوم: دو اصطلاح براي دو معني كه رابطه ميان آنها، نسبت عموم و خصوص باشد. اين گروه بر اين باور است كه گفت و گو به دوبخش تقسيم مي شود: گفت و گوي سازنده و گفت و گوي غير سازنده كه گفت و گوي غير سازنده همان جدل و يا جدال است.
محور دوم: جايگاه گفت و گو طبق نگرش قرآني
مطالب در توضيح آن زير عناوين ذيل ارايه خواهد شد:
ـ حقيقت هاي هستي كه بر پايه آن امكان و معقوليت گفت و گو استواراست.
ـ نگرش قرآن به نقش گفت و گو در زندگي انساني.
ـ انعكاس جايگاه گفت و گو در قرآن طي روايت هاي آن از گفت و گوها.
1ـ حقيقت هاي هستي كه بر پايه آن امكان و معقوليت گفت و گو استوار است
حقيقت هاي هستي پيرامون انسان وجود دارد كه قرآن كريم آن راطرح كرده است و چار چوب فطري و هستي را تشكيل مي دهد كه براساس آن مصداقيت امكان گفت و گو و يا معقوليت آن براي انسان استوار خواهد بود. و در توضيح آن مي گوييم كه وضع فطري ميان انسان ها و ملائكه در زمينه هاي زير متفاوتند:
الف. اعتقاد به حق؛ انسان بر خلاف ملائكه ـ و كساني كه با اعتقاد به حق، فطرت يافته اند(11) ـ از همان آغاز بر ايمان و اعتقاد به حق فطرت نيافته، بلكه بر استعدادهاي رواني و امكانات عقلي فطرت يافته كه به وسيله آن زمينه براي درك حق و ايمان به آن فراهم مي شود.
ب. انقياد به حق؛ انسان بر خلاف فرشتگان ـ كه بر اطاعت هميشگي به خداوند متعال فطرت يافته اند ـ بر اختيار فطرت يافته است. از اين رو، اطاعت يك حالت هميشگي در او نيست بلكه اين اطاعت با اراده واختيار او انجام مي گيرد. بنابراين، اگر بخواهد بندگي مي كند و اگر بخواهدكفر مي ورزد. كه خداوند متعال مي فرمايد: «لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي». (12) و در جايي ديگر مي فرمايد: «لا اكراه في الدين حتي يكونوا مؤمنين». (13) و نيز در آيه ديگر مي گويد: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا». (14)
ج ـ اختلاف بعضي با بعضي ديگر؛ انسان ها بر خلاف فرشته هاـ كه بر عدم اختلاف و چند دستگي فطرت يافته اند(15) ـ متفاوت آفريده شده اند. كه قرآن كريم در اين آيه كريمه از اين مسأله آگاه ساخته است: «ولو شاءربك لجعل الناس امه واحده و لايزالون مختلفين»، «الا من رحم ربك ولذلك خلقهم و تمت كلمه ربك لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين»(16). بدين معني: و اگر پرودگارت مي خواست مردم را يك ملت واحدي قرار مي داد. اما ملل و اقوام همواره در اختلاف هستند. مگركساني كه خداي تو بر آنها رحم كرده (تا حق را دريابند).
اين اختلاف جزو سنن الهي است كه نه عوض خواهد شد و نه متحول. كه خداوند سبحان مي فرمايد: «و من آياته خلق السماوات و الارض واختلاف السنتكم و الوانكم ان في ذلك لايات للعالمين»(17) و ازنشانه هاي اوست آفريدن آسمان ها و زمين و اختلاف در زبان ها ورنگ هاي شما، به درستي كه در اين امور نشانه هايي براي عالميان است. در مورد اختلاف در زبان اشاره اي به وجود اختلاف هاي طبيعي ديگري نزد مردم است كه اختلاف در زبان متاثر از چند عامل است. مهم ترين آنها اختلاف مردم در عقل ها، صفات، طبعها و معنويت ها است واختلاف در زبان نيز به نوبه خود يكي از عوامل تأثير گذار در ايجاد تكثردر آرا و ادراكات و توجهات و تمايلات ميان مردم است.
و پنهان نماند كه اعتبار وجود اختلاف در آفرينش به عنوان پايه فلسفي گفت و گو بر اين نگرش است كه گفت و گو ممكن و يا معقول نخواهد بود، مگر اين كه اختلافي وجود داشته باشد. و با بياني ديگرواقعيتي كه بر آن امكان ـ و يا معقوليت گفت و گو استوار است ـ وجوداختلاف انديشه اي ميان مردم است.
د ـ جدال؛ قرآن بر اين باور است كه تمايل و تلاش براي انجام گفت وگو بر خلاف فرشته ها ضمن ويژگي هاي ذاتي انسان است ـ و اين مسأله را از اين دو آيه مي توان استنباط كرد:
«يوم تاتي كل نفس تجادل عن نفسها و توفي كل نفس ما عملت وهم لا يظلمون»(النحل: 111)؛ روزي فرا مي رسد كه هر نفسي درباره خود جدال مي كند و هر نفسي به ميزان اعمال خود اجر مي گيرد و به آنهاظلم نمي شود.
طبق اين آيه، جدال جزو ويژگي هاي انسان در روز قيامت است، چون او حتي در لحظه هاي حساب، روزي كه انسان به خاطر اعمال و كارهاي خود پاداش و كيفر مي بيند، جدال مي كند. با توجه به اين كه صفات عرضي انسان روز قيامت بر طرف مي شود و بقاي جدال در آخرت رامي توان دليلي بر ذاتي بودن اين خصلت دانست. از اين رو ما مي توانيم ويژگي گفت و گو و يا تلاشي كه به گفت و گو مي انجامد جزو فطرت و ذات انسان بدانيم:
«و كان الانسان أكثر شي ء جدلا»(الكهف: 54). بر پايه اين آيه، جدال جزو طينت انسان و بخشي از وضع فطري او است كه به موجب آن تلاش مي كند رويدادها را پيگيري و آن را حدس و يا از آن با خبر شود وطبق تجربه ها و تصورات و تمايلاتي كه دارد آن را تفسير نمايد. ويژگي جدال در سخت ترين و دشوارترين شرايط در انسان وجود دارد. با توجه به آن چه گفته شد، چهار اصل فلسفي پيرامون خلقت انسان وجود دارد، كه عبارتنداز:
الف ـ انسان بر انديشه فطرت يافته.
ب ـ انسان بر اختيار فطرت يافته.
ج ـ اختلاف ميان مردم يك سنت جهاني است.
د ـ جدال يك خصلت فطري در انسان است.
تفاوت ميان اين اصول اين است كه فطرت جدال در انسان با كمك تحليل ياد مي كند با صرف نظر نمودن از اين تفاوت، همه اصول چهارگانه نمايانگر وجود وضعيتي براي انسان است كه بطور فطري او را به انجام گفت و گو دعوت مي نمايد و نيز گفت و گو را يك امر ممكن ومعقول و بلكه لازم براي انسان مي داند.
2ـ نگرش قرآن به نقش گفت و گو در زندگي انساني
اولا: چون گفت و گو زمينه مناسبي براي حصول معنويت و كمال ديني است از نظر قرآن كريم گفت و گو زمينه مناسبي بر برقراري روابط انسان و معنويت است. قرآن كريم به گونه اي آشكار ميان سرنوشت معنوي وگفت و گو ارتباط مي دهد و معتقد است كه ميان آنها ارتباط تنگاتنگ وثابتي وجود دارد و از اين نقش مي توان در دو امر زير استفاده كرد:
نخست: گفت و گو برخوردار از بشارت الهي است
كه چنين چيزي از اين آيه كريمه مستفاد مي شود: «الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» ما مي توانيم جايگاه گفت و گو را در اين آيه در سه نكته زير ثابت كنيم:
نكته اول: اين آيه، سه عنصر را طرح مي نمايد كه عبارتند از: «القول»يعني گفتار و «استماع القول» يعني شنيدن گفتار و «اتباع احسن القول»؛يعني پيروي از بهترين آن گفتارها و بدين ترتيب سه مرحله تشكيل مي شود.
مرحله نخست: تبلور فضاي تبادل نظرها و گفته ها ـ كه گفت وشنود را به وضع منسجم تري آماده مي كند. نگرش هاي گوناگون ومتفاوت را ظاهر مي كند.
مرحله دوم: شنيدن گفتار و آگاهي يافتن از نكات و نيكوترين گفتارها.
مرحله سوم: پيروي از بهترين گفته ها.
بسياري وجود دارند كه گفت و گو مي كنند براي اين كه اعتقاد خود را وپيروي از آن را ثابت كنند. از نظر قرآن كريم جايگاه پيروي در مرحله پس از شنيدن قرار دارد. و چنان چه پيروي روي ندهد، آن گاه بشارت معنايي نخواهد داشت. بنابراين، روشن شدن حقايق و واقعيت ها رمزتبلور بشارت الهي به شمار مي رود.
خلاصه گفتار: چنان چه مرحله نخست گفت و گو تحقق نيابد زمينه شنيدن و آشنايي با نكات دروني آن كه بهترين را در بر دارد، تبلورنخواهد يافت و چنان چه مرحله سوم صورت نگيرد (شنيدن و آشنا شدن با گفتار بهتر) زمينه پيروي از سخن بهتر فراهم نمي شود.
نكته دوم: هرجا كه خداوند واژه «عبادي» و امثال آن را براي بيان رابطه ميان او و انسان ميان داشته طي آن عميق ترين و اساسي ترين انديشه ها را به نمايش گذاشته است. و با در نظر گرفتن اين قالب بياني (ايجاد نسبت به ويژه ميان خداوند متعال و بندگانش ) به عنوان معيارروحاني از عمق اصالت انديشه مي توان به علو جايگاه گفت و گو پي برد، چرا كه اين قالب بياني در زمينه گفت و گو بكار برده شده است كه خداوندمتعال «بشر عبادي تا آخر آيه را بيان داشته است.»
نكته سوم: با در نظر گرفتن اين مسأله كه بشارت قرآن متوجه نعمت هايي با اصالت بيشتر و حقيقت بيشتر گرديده و بكارگيري واژه «بشر» مربوط به موضوع شنيدن و پيروي از بهترين سخن حاكي ازسطح بالاي گفت و گو به خاطر برخورداري از جايگاه سرنوشت ساز درزندگي معنوي والا و بر نقشي كه در زندگي مادي انسان دارد.
دوم: محوريت گفت و گو در دعوت
قرآن كريم، وحدتي در فضايي كه دعوت پيامبران در آن تبلور يافت، نمي بيند. بلكه خداوند سبحان از پيامبران خواسته است كه دعوت خود رابا گفت و گو نشان دهند «فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي»(18)يعني گفتار نرمي به او بگوييد تا شايد به يايد بياورد و يا بترسد.
بي ترديد، دعوت به حق يكي از مظاهر اساسي در اين كتاب است، اگرنگوييم كه اساس دعوت را تشكيل مي دهد. ومسأله مورد توجه در اين جااست كه اين مظهر مهم و محوري در چارچوب دعوت صريح براي انجام گفت و گو حاصل است. از باب مثال آيات ذيل آمده است:
ـ «ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن»(19)؛ به راه پروردگارت بخوان و با روشي نيكوتر با آنهامناظره كن.
ـ «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين»؛(20) بگو دليل خود را بياوريداگر راست مي گوييد.
علاوه بر آن، سيرت نبي اكرم و ساير پيامبران شاهد بر اين است كه راه دعوت و هدايت از گفت و گو مي گذرد و جدال نقشي سرنوشت ساز در اين زمينه داشته است كه اين مسأله را قرآن كريم و تاريخ براي ما بازگو كرده است. تاريخ به ما نگفته است كه پيامبر براي هدايت امت خود از شمشيربران و يا وعده هاي دنيا فريبانه استفاده كرده است، بلكه هميشه گفت وگو به عنوان يك پل براي انتقال هدايت الهي براي بشريت بوده است.
ثانيا: گفت و گو يك ابزار براي دسترسي به قابليت هاي نهفته دراختلاف طبيعي حاصل ميان بشر است. همان گونه كه يادآور شديم بدون ترديد. اختلاف يكي از پايه هايي است كه نظام هستي الهي روي آن استوار است و جزو سنت هاي الهي است كه تبديل و تحويلي در آن نيست. و چنان چه اختلاف هدايت نشود، موجب هلاكت بزرگ وخطرهاي عظيمي براي انسان و جامعه او مي گردد. در حالي كه اگر ازاختلاف در راه رشد بهره گيري شود، فوايد عظيم و چشمگيري خواهدداشت. از اين رو بايد مكانيزم فعالي براي تعامل با اين حقيقت فطري وجود داشته باشد و اين مكانيزم را قرآن براي ما نشان داده و گفت و گو رابه عنوان ابزاري براي بهره گيري از اختلاف فطري و پرهيز از گرفتارشدن در خطرهاي بزرگ آن ارايه كرده است.
3ـ انعكاس جايگاه گفت و گو در قرآن كريم
گفت و گو در قرآن يك موضوع نادر بشمار نمي رود، مجموعه متنوعي از گفت و گوها وجود دارد كه قرآن كريم آن را براي ما در زمينه هاي گوناگون روايت كرده است. و نگاه به اين مجموعه گوناگون ميزان اهميت گفت و گو و جايگاه آن را در نگرش قرآن نشان مي دهد. ابعاد انعكاس اين ميزان در محورهاي ذيل توضيح داده مي شود:
نخست: ميزان حجم روايات قرآن درباره گفت و گو
با ارايه آمار زير مي توان ميزان روايت گفت و گو از سوي قرآن كريم رانشان داد: تكرار واژه «قال»527 بار و تكرار ماده «جدل» 29 مورد وبسياري از اين مواردبر روايت گفت و گو دلالت دارد. تكرار ماده «حوار =گفت و گو» (بر وزن مفاعله و يا وزن تفاعل ) در سه مورد زير آمده است:
ـ «و كان له ثمر فقال لصاحبه و هو يحاوره انا أكثر منك مالا و اعزنفرا»(21).
ـ «قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذي خلقك من تراب ثم من نطفه ثم سواك رجلا»(22).
ـ «قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها و تشتكي الي الله و الله يسمع تحاور كما ان الله سميع بصير»(23).
دوم: روش بيان گفت و گو در قرآن
اين متدلوژي با ذكر دو نكته روشن مي گردد كه عبارتنداز:
يك: برنامه گفت و گو جايگاهي است كه همه چيز گرد آن متمركز مي شود.
هنگامي كه قرآن كريم داستاني را متضمن مي شود، گفت و گو ميان دوطرف يا چند طرف را مطرح مي كند، راحل موجود در داستان است را به گونه اي مطرح مي كند كه خواننده تصور مي كند گفت و گو محور اساسي داستان است و عنصر پايه اي است كه همه چيز موجود در داستان معناي خود را از آن مي گيرد. و به تعبير ديگر، قرآن با ذكر داستان هاي خود به گفت و گو محوريت مي دهد تا جايي كه نشان مي دهد كه همانند روح واقعي است كه در كليه مراحل داستان و يا قصه اي كه نقل مي شود جاري مي باشد. مثلا قرآن هنگامي كه داستاني ميان دو طرف در قصه به سطح توهين و ايذا و امثال آن مي رسد، گفت و گو را رها نمي كند، بلكه از روشي پيروي مي كند كه در آن شكست گفت و گوي يكي از طرفين را نشان مي دهد. چنين برنامه اي دربر گيرنده تأكيد بر منطق گفت و گو است وگفت و گو در اين موارد داراي اهميتي فراتر از روايت است تا جايي كه اهميت همه چيز در قبال آن از بين مي رود. مي توان نمونه هايي ازبكارگيري اين برنامه را در چندين مورد در قرآن كريم مشاهده كرد ازجمله:
قرآن فقدان پاسخ هاي منطقي قوم لوط را در داستاني بيان مي كند ومي گويد: «فما كان جواب قومه الا أن قالوا اخرجوا آل لوط من قريتكم»بدين معني كه پاسخ قوم لوط چيزي نبود جز اين كه بگويند آل لوط را ازروستايتان بيرون كنيد.
ـ و نيز داستان فقدان پاسخ هاي منطقي از سوي قوم ابراهيم نسبت به سؤال هاي مطرح شده در گفت و گوهاي طولاني كه مي گويد: «فما كان جواب قومه الا أن قالوا اقتلوه او حرقوه فانجاه الله من النار ان في ذلك لايات لقوم يؤمنون» پاسخ قوم او چيزي نبود جز اين كه گفتند، بكشيد اورا و يا بسوزانيد.
اين تعبير در برگيرنده نسبت سفاهت به آنها است، چون هنگامي كه به بن بست رسيدند و دليل نداشتند، گفتند: لا تحاجوه بل اقتلوه لكي تتخلصوا منه. گفتند با او احتجاج نكنيد، بلكه او را بكشيد و يا بسوزانيد(24) تا از او رها شويد.
شيخ طبرسي مي گويد:
«و در اين آيه براي آنها تسفيه است، چون هنگامي كه ديگر بهانه نداشتند گفتند با او احتجاج نكنيد، ولي او را بكشيد و يا بسوزانيد تا از اورها شوند.»(25) و همان گونه كه مشخص است اطلاق واژه جواب ـ كه معناي حقيقي آن در سخن يكي از طرفين گفت و گو براي پاسخ به طرف ديگر متجلي مي شود ـ بر اعمال وحشيانه و روش هاي غير انساني نظير قتل و سوزاندن نشان دهنده اين است كه توجه قرآن به گفت و گواست و قرآن تأكيد دارد كه گفت و گو يك عنصر اساسي در داستان است.
دو: ارايه مقولات طرفين گفت و گو در آرامش كامل
قرآن كريم توجه فراواني به انتقال گفته هاي طرفين گفت و گو وانديشه هاي آنها دارد، و شاهد بر اين مطلب وجود 527 واژه قال يعني گفت درآن است كه قبلا نيز به آن اشاره داشته ايم.
محور سوم: فرهنگ گفت و گو طبق بينش قرآني
ما در اينجا از دو موضوع سخن مي گوييم: آداب گفت و گو و زمينه هاي گفت و گو.
آداب گفت و گو در قرآن
موارد زير از جمله آداب گفت و گو هستند كه در قرآن كريم آمده اند:
1ـ هم ترازي و مساوي بودن طرفين مناظره
بايد گفت و گو بر اصل برابري استوار باشد و هدف از بحث، دسترسي به حقيقت ها و واقعيت ها و كشف آن باشد و در غير اين صورت گفت و گونتيجه اي نخواهد داشت. هر چند كه يكي از طرفين گفت و گو احتمالا ازسطح علمي بالاتري برخوردار باشد، ولي شرط گفت و گو ـ از نظر قرآن كريم ـ تلاش طرفين گفت و گو براي ايجاد فضاي شنيدن و چيزي كه بتواند حقيقت را كشف نمايد. اين هم ترازي و برابري ميان طرفين بايدتا حدي تعميق يابد كه طرفين از نظر آمادگي هاي رواني نيز با هم برابرباشند تا بتوانند گفت و گو را با آرامش ادامه دهند.
آيه «... فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه»(زمر: 17ـ 18)، وضعي را براي ما ترسيم مي نمايد كه سخن در آن از يك شخص صادر نمي شود، بلكه از يك گروه ـ و همان عبادند ـ يعني بندگان مي باشند، و عمل كردن به اين، يعني تلاش همگان براي شنيدن سخن يكديگر، اين اصل را نيز مي توان از آيات زير استفاده كرد:
«والا أو اياكم لعلي هدي او في ضلال مبين»(26).
«قل لاتسالون عما اجرمنا و لانسأل عما تعملون»(27).
1ـ شنيدن ادعا و تامل در آن
گفت و گو كننده بايد ادعاهاي طرف مقابل را با تأمل كامل بشنود. اين اصل را به طور آشكار از آيه «... فبشر عبادي * الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» مي توان استفاده كرد. كسي كه بخواهد سخن بگويد، ولي به گفته ديگران گوش ندهد و بخواهد ديگران سخن او را گوش كنند، اين بشارت الهي كه در اين آيه شريفه آمده است، شامل اونمي شود. و آن چه معلوم است قطع سخن سخنران و يا اعمال خشونت عليه او بر خلاف قاعده «استماع» قرآني است.
2ـ حاكميت فضاي علمي و پرهيز از عاطفه
طرفين گفت و گو بايد تلاش كنند كه بحث هايشان علمي باشد و ازفضاهاي عاطفي و چيزهايي كه احساس برانگيز باشد پرهيز كنند. براي اثبات اين مطلب به آيات زير رجوع شود:
«ها انتم هولاء حاججتم فيما لكم به علم فلم تحاجون فيما ليس لكم به علم». (28)
شما كساني هستيد كه گيرم درباره آن چه مي دانيد مجادله كرديد، چرادرباره آن چه عالم نيستيد، جدل و گفت و گو مي كنيد؟
«ان الذين يجادلون في آيات الله بغير سلطان أتاهم ان في صدورهم الا كبر ما هم ببالغيه». (29)
آنان كه در آيات خدا بي هيچ حجت بحث مي كنند، جز تكبر چيزي دردل ندارند. كه به آن هم نخواهند رسيد.
«أم لكم سلطان مبين * فاتوا بكتابكم ان كنتم صادقين». (30)
با اين كه حجت و دليل روشني داريد و اگر راست مي گوييد كتابتان رابياوريد.
و شدت تأكيد قرآن بر جنبه علمي و موضوعي گفت و گو به مرز خطاب «هاتوا برهانكم» به عنوان يك شعار براي قرآن تبديل گرديده كه نشان دهنده اهميت و جايگاه گفت و گو در آن است. اين خطاب در چهار جاي قرآن آمده است: سوره بقره، آيه 111 و سوره انبياء آيه 24 و سوره نمل آيه 4 و سوره قصص آيه 75.
3ـ فراهم كردن زمينه براي طرح انديشه ها
هر چند كه برخي از عقايد از نظر علمي طبق نظر اسلام مردودند، ولي اسلام نمي خواهد كه انسان از نظر عقيده و انديشه در حالت ترس بسرببرد، و نيز نمي خواهد كه در عقيده، جاهاي خالي و يا نقطه هاي سياهي وجود داشته باشد. بلكه در نظر دارد كه انسان با آزادي كامل بيانديشد وافق ها را در برابر او بازكرده تا با بصيرت باشد. اين مطلب را مي توان ازاين آيه استفاده كرد.
«... و انا أو اياكم لعلي هدي او في ضلال مبين» (سبا: 24).
من و شما در هدايت و يا در گمراهي آشكاري هستيم.
4ـ آغاز نكات مشترك و استفاده از آن در مناظره
از آيه «تعالوا الي كلمه سواء» مستفاد مي شود كه طرفين گفت و گو بايدبيش از هر چيز نكات مشترك ميانشان را كشف نمايند تا در ايجاد گفت و گو از آن استفاده كنند ـ و گفت و گو عبارت است از: روندي كه در آن واژه ها ميان طرفين رد و بدل مي شود ـ گفت و گو در خلا و چنان چه ازمشتركاتي آغاز نشود، بي فايده خواهد بود.
بنابراين، براي اين كه گفت و گو (ثمرده ) باشد، بايد طرفين تلاش كنندكه مشتركاتي براي سخنان خود داشته باشند. گفته مي شود كه سقراط درسخن با مناظران خود سخن را با نكات مورد توافق نظر آغاز مي كرد و ازطرف خود سؤال هايي مي كرد كه طرف ناچار بود به آنها با آري پاسخ بگويد و هنگامي كه سؤالي مطرح مي كرد طرف او پاسخ آري مي داد، وي همچنان از پاسخي به پاسخ ديگري منتقل مي نمود تا جايي كه مناظره كننده احساس مي كرد كه او با انديشه اي كه قبلا با آن مخالفت مي ورزيد، موافق است.
5ـ پرهيز از طعنه زدن و دشنام
از محورهاي اساسي توصيه هاي قرآن در زمينه گفت و گو، پرهيز از به كارگيري طعنه گويي ومسخره كردن و تحقير طرف ديگر است. خداوندمتعال در اين زمينه مي فرمايند: «و لا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم كذلك زينا لكل امه عملهم ثم الي ربهم مرجعهم فينبئهم بما كانوا يعملون»(31) به آنان كه غير خدا را مي خوانند، دشنام مدهيد تا مبادا آنها( نيز) از روي دشمني وناداني خدا را دشنام دهند.
6ـ با آرامش پايان دادن به گفت و گو:
پايان دادن به گفت و گو همانند آغاز آن بايد در فضايي آرام و بدور ازهرگونه انفعال با هر نتيجه اي كه داشته، انجام گيرد.
خداوند سبحان مي فرمايد: «ام يقولون افتراه قل ان افتريته فعلي اجرامي و انا بري ء مما تجرمون» (32) يا باز خواهند گفت تو سخناني ساخته اي، بگو اگر من ( به خدا) نسبت دروغ مي دهم، عقوبت آن بر من است و من از گناه شما مبرا هستم. و نيز مي فرمايد: «و اذا سمعوا اللغواعرضوا عنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم سلام عليكم لا نبتغي الجاهلين». (33) و هرگاه سخن گزافي را مي شنوند از آن روي مي گردانندو مي گويند اعمال ما براي ما و اعمال شما براي شما، سلام بر شما كه ماطالب نادانان نيستيم.
دوم: زمينه هاي گفت و گو
توصيه ها و آموزه هاي قرآن درباره گفت و گو كه به آن اشاره كرده ايم، هدف از آن تعميق ابعاد حركت تأثير گذار انديشه در سه سطح است:
اول ) روابط انساني حاصل ميان انسان و انساني ديگر صرف نظر ازدين و انديشه آنها.
دوم ) اصل در روابط موجود ميان ملل جهان اين است كه در چار چوب تفاهم و همكاري زندگي كنند، چون:
اولا: همه خواهان خير براي خود هستند و خير بدست نمي آيد مگر اين كه مردم از يكديگر استفاده و بهره بگيرند.
ثانيا: اختلاف يك سنت جهاني است و طبق گفته قرآن كريم «و لو شاءربك لجعل الناس امه واحده و لا يزالون مختلفين». از اين رو، برخي كه زبانشان يا دينشان را بر گروه ديگر تحميل مي كنند، هيچ نتيجه منطقي و رضايت بخشي نخواهند گرفت.
(سوم ) اسلام هيچ كس را به اكراه، وادار به پيروي از خود نمي كند.
خداوند سبحان مي فرمايد: «لا اكره في الدين قد تبين الرشد من الغي»(34)، كار دين به اكراه نيست (چه ) راه هدايت و گمراهي روشن گرديده است.
و نيز خداوند متعال مي فرمايد: «افانت تكره الناس حتي يكونوامؤمنين»(35)، آيه مي خواهي مردم از روي اكراه مؤمن شوند؟
و نيز خدا مي فرمايد: «ليس عليكم هداهم ولكن الله يهدي من يشاء»(36). وظيفه تو هدايت آنها نيست، بلكه خداوند هر كه را بخواهدهدايت مي كند.
برخوردهاي ديني ميان مسلمانان و پيروان ديگر اديان
گفت و گو در قرآن كريم يك ضرورت است كه همه شرايط آن را ايجادمي كند و با توجه به اين اصل، قرآن كريم خواستار انجام گفت و گو ميان صاحبان كتاب شد: «و لاتجادلوا أهل الكتاب الا بالتي هي احسن الاالذين ظلموا منهم و قولوا آمنا بالذي أنزل الينا و انزل اليكم و الهنا والهكم واحد و نحن له مسلمون».
با اهل كتاب بحث نكنيد مگر با روش شايسته و بگوييد ما به آن چه كه براي ما و براي شما است ايمان آورده ايم و خداي ما و خداي شما يكي است وما هم در برابر او سر تعظيم و تسليم فرود آورده ايم.
و نيز خداوند سبحان مي فرمايد: «قل اتحاجوننا في الله و هو ربنا وربكم» بگو كه شما درباره خدا با ما احتجاج مي كنيد كه خداي ما و خداي شما است.
و نيز مي فرمايد: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا وبينكم»، اي اهل كتاب € بياييد كه ميان ما و شما سخن برابري داشته باشيم.
چنان چه قرآن كريم روي گفت و گو ميان اسلام و ديگر اديان تأكيددارد و از مسلمانان دعوت مي كند كه دعوت خود را به پيروان ديگر اديان با فصل هاي مشترك با آنها در اصول و ارزش ها آغاز كنند تا تصميماتي به نفع همگان اتخاذ شود. بنابراين، بي ترديد گفت و گو ميان مسلمانان اهميت و ضرورت بيشتر دارد. و با بياني ديگر اگر لازم باشد كه مسلمان موضع گفت و گو در برابر اهل كتاب ـ كه در اصل دين با او مخالف است ـداشته باشد، چنين موضعي نسبت به برادر مسلمان خود اهميت بيشتري خواهد داشت.
ـ ديدارهاي اسلامي كه ميان مسلمانان انجام گرفته است صرف نظر ازمذاهب آنها امت اسلامي نياز به انجام گفت و گوهاي علمي و اجتماعي به گونه مستمري دارد. گفت و گوها باعث ايجاد تحول در سطح دانايي ومعرفت و تفاهم و معارفه آنها خواهد شد و به آنها امكان مي دهد تاازتاريكي هاي سوء ظن به يكديگر بيرون بيايند. از اين رو، از نظر قرآن مكانيزم عمده اي براي نزديكي ميان مذاهب خواهد بود و همبستگي ميان كشورهاي اسلامي وسيله اي مؤثر براي بسيج كردن امكانات امت در مقابله با چالش هاي جهاني خواهد داشت و در ذيل توضيح بيشتري درباره نقش گفت و گو در تقريب ذكر مي شود:
نقش گفت و گو در تقريب
اين نقش با توجه به دو مقدمه زير روشن مي گردد:
1ـ وحدت اسلامي نياز به موارد ذيل دارد:
ـ گرد همايي همه مسلمانان بر فصل هاي مشترك در كاري واحد.
ـ عدم تبديل اختلاف مذهبي به كشمكش.
ـ پرهيز از كشمكش هاي جانبي.
ـ عدم رقابت براي الغا و حذف طرف ديگر.
ـ بكارگيري همه امكانات در انجام پروژه هاي حساب شده و به هم پيوسته.
2ـ پنج موردي كه به آنها اشاره شد را نمي توان فراهم كرد، مگر اين كه اموري فراهم شود كه گفت و گو نقش فعالي در ايجاد آن ايفا مي كند، كه برخي از اين امور داراي جنبه انديشه اي و بعضي ديگر داراي جنبه رواني اند در حاليكه بخش سوم آن مربوط به كار است.
الف ـ آن چه كه مربوط به انديشه است:
ـ لزوم دسترسي به نتايج بهتر
نقش گفت و گو در آن با توجه به اين كه همكاري طرفين بايد در جهت شناخت حقيقت و رسيدن به آن باشد روشن مي شود، چرا كه گفت و گو درواقع خود ابزاري براي بحث و جستجو است كه هر طرف چيزهايي كه براي طرف ديگر پنهان بوده، روشن مي نمايد و ابزاري براي بررسي واستقرا در تنوع نظرها است كه طرفين مي توانند به وسيله آن به نتايج بهتر و با امكان بيشتري دست يابند.
ـ لزوم معارفه
با انجام معارفه، هرطرف نسبت به نقطه نظر طرف ديگر آشنا مي شودكه با اين وسيله مفهوم هاي اشتباهي را كه دارد درك خواهد كرد. و براي او روشن مي شود كه اگر گفت و گو نباشد هر طرف با عدم شناخت طرف ديگر باقي خواهد ماند و هيچ گونه شناختي از او حاصل نخواهد شد و يااگر آشنايي پيدا كند اين آشنايي از راه رابطه انجام خواهد گرفت كه شايداين اطلاعات بدست آمده دقيق و صحيح نباشد.
ب ـ چيزهايي كه نمايان گر وضعيت رواني باشد
ـ تفاهم
عدم آمادگي هر طرف براي تفاهم با طرف ديگر، جزو عوامل بزرگ كشمكش و اختلافات مذهبي است. و عدم آمادگي براي تفاهم ناشي ازسوء فهم موجود ميان طرفين است. در واقع تجربه هايي كه مذاهب درمراحل تاريخي كسب كرده اند، نشان مي دهد كه طرفداران هر مذهبي شك و ترديد بدي نسبت به يكديگر پيدا كرده اند. اين شك و ترديدهادر روانشان رسوخ پيدا كرده تا جايي كه تحليل ها و نتيجه گيري ها وتصميمات خود را روي آن استوار كرده اند. از اينرو، موضع هاي انفعالي ازآن حاصل گرديده و بخش بزرگي از اين موضع ها همچنان ادامه دارد. چيزي كه قابليت بزرگي براي ايجاد زمينه تفاهم براي بر طرف نمودن شك و ترديدهاي ناشي از مسايل موهوم ميان پيروان مذاهب گرديده است همان برگزاري گفتگوهاي مذهبي در سطح گسترده آن است. ماعادت كرده ايم كه نسبت به هرگونه حرمت سوء ظن داشته، با ديد فردي به آن نگاه كنيم و آن را به عنوان سوء ظن يك فرد مسلمان نسبت به يك فرد مسلمان ديگر تلقي نماييم، در حالي كه آثار و پيامدهاي سوءظن اجتماعي ميان گروه هاي اسلامي بسيار بزرگتر و خطرناك ترند.
ـ كاهش شدت تعصب و ايجاد احساس دوستي
از جمله مشكلاتي كه جنبش تقريبي با آن مواجه است، وجود عصبيت حاد مي باشد كه ريشه در ميراث انديشه و موضع هاي اجتماعي دارد. وبدون شك در فضاهاي پر از تعصب و شرايط مملو از ستيز هيچ گونه سودي براي تلاش هاي تقريبي وجود ندارد. نقشي كه گفت و گو در چنين فضاها و شرايط بازي مي كند موجب كاهش تعصب و تقويت زمينه دوستي خواهد گرديد. از اين رو، گفت و گو موجب ديدار طرفين با گفت وشنود با يكديگر خواهد شد و چنان چه اين روند براي هميشه ادامه يابد، موجب كاهش دشمني و ستيز و ايجاد فضاهاي ملايم و دعوت به وحدت خواهد شد. تقريب ميان دل ها مستلزم انجام گفت و گو و يكي از نتايج اوليه آن است. چنان چه بتوانيم گفت و گو را با نظارت و ضوابط قرآني تحكيم نماييم و آن را از بهره برداري براي ايجاد تفرقه حفظ نماييم و به آداب عقلاني آن پاي بند باشيم، در آن صورت، قابليت هاي تقريبي گفت و گو افزايش خواهد يافت.
ج ـ آن چه به كار مربوط است
ـ همكاري براي رهايي از وضعيت بحراني
گفت و گو مي تواند روزنه اميد درخشاني براي رهايي از بحران كنوني وچالش هاي سرنوشت سازي كه تاكنون امت اسلامي در كليه زمينه ها باآن روبرو بوده است، ايجاد نمايد.
ـ تعامل و همكاري براي ايجاد يك جامعه ايده آل
امت اسلامي اگر بتواند در پرتو گفت و گو معارف خود را بيافزايد ومعارفه ميان مذاهب خود را بدست آورد و زمينه تفاهم با يكديگر رافراهم نمايد و مشكلات خود را با همكاري حل نمايد در آن صورت مي تواند گام هاي مؤثري در روند بيداري و اتخاذ تصميمات سرنوشت ساز براي ايجاد يك جامعه انساني پيشرفته بر پايه اصول اسلامي بردارد.
پي نوشت ها:
1ـ تاج العروس، الزبيدي، ج 3، ص 162.
2ـ تفسير مجمع البيان، طبرسي، ج 9، ص 408.
3ـ تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 13، ص 309.
4ـ مفردات غريب القرآن، الراغب الاصفاني، ص 89.
5ـ تفسير قرطبي، ج 9، ص 28.
6ـ الميزان، ج 12، ص 371.
7ـ الدر المنثور، جلال الدين السيوطي، ج 4، ص 228.
8ـ الميزان، ج 12، ص 374.
9ـ تفسير قرطبي، ج 9، ص 27، ص 28.
10ـ وي نبيل علي صالح مي باشد.
11ـ حضرت علي بن ابي طالب (ع ) مي فرمايد: «لم ترم الشكوك بنوازعها عزيمأ ايمانهم ـ أي الملائكه ـ و لم تعترك الظنون علي قديقينهم... و قطعهم الايقان به الي الولع اليه» نهج البلاغه خطبه 90. بدين معني كه شك و ترديدها با تمايلات خود ايمان آنها را هدف قرارنمي دهند و گمان ها پايه هاي ايمانشان را متزلزل نمي كنند و قطعيت ايمانشان به او باعث شيفتگي آنها به او است.
12ـ بقره: 256.
13ـ يونس: 99.
14ـ انسان: 3.
15ـ حضرت علي بن ابي طالب (ع ) مي فرمايد: «... لم يختلفوا في ربهم باستحواذ الشيطان عليهم، و لم يفرقهم سوء التقاطع، ولا تولاهم غل التحاسد، ولا تشبتهم مصارف الريب و لا اقسمتهم اخياف الهمم».
16ـ هود: 118 ـ 119.
17ـ الروم: 22.
18ـ طه: 44.
19ـ النحل: 125.
20ـ بقره: 111.
21ـ الكهف: 34.
22ـ الكهف: 37.
23ـ المجادله: 1.
24ـ التبيان، شيخ طوسي، ج 8، ص 199.
25ـ تفسير مجمع البيان ـ شيخ طبرسي ج 8، ص 19.
26ـ سبا: 24.
27ـ سبا: 25.
28ـ آل عمران: 26.
29ـ غافر: 56.
30ـ صافات: 156 ـ 157.
31ـ انعام: 108.
32ـ هود: 35.
33ـ القصص 55/.
34ـ بقره 256/.
35ـ يونس 99/.
36ـ بقره 272/.
*از كتاب استراتژي تقريب اسلامي (مجموعه مقالات هيجدهمين كنفرانس وحدت اسلامي سال 1384.
|