باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 318 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نقد واسازانه سياست جغرافيايي و بازخواني ژئوپليتيك جمهوري اسلامي ايران (1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در اين نوشتار مؤلف با طرح يك بحث نظري مبسوط در خصوص ژئوپليتيك به تبيين جايگاه، اهميت و ظرايف تئوريك آن پرداخته برضرورت بررسي ژئوپليتيك ايران روش مناسب براي اين كار به منظور ارزيابي ظرفيت امنيتي جمهوري اسلامي ايران، تأكيد مي ورزد. در ادامه با پرداختن موردي به ژئوپليتيك ايران فرصت وتهديدات ژئوپليتيك كشور را در چارچوب نظري طراحي شده، بررسي مي كند براي اين منظورمؤلف دو دسته از عوامل ثابت و متغير را شامل موقعيت جغرافيايي، وسعت، شكل كشور، تويوگرافي، جمعيت، منابع طبيعي، نهادهاي سياسي و اجتماعي و نظم بين المللي، از يكديگرتفكيك نموده، تأثيرات امنيتي هر يك را به صورت مستقل به بررسي مي گذارد.

 
   ● نويسنده: محمود - عسگري

منبع: فصل نامه - مطالعات راهبردي - شماره 10

 
 

فهرست مطالب

مقدمه

الف ـ تبارشناسي مفهوم ژئوپلتيك

ب ـ بازشناسي ژئوپلتيك ايران: عوامل ثابت

ج ـ بازشناسي ژئوپلتيك ايران: عوامل متغير

نتيجه گيري

يادداشتها

 

مقـدمـه

بحث در باب رابطه بين جغرافيا و سياست قدمتي ديرينه دارد به گونه اي كه عده اي سابقه اين موضوع را به يونان باستان و متفكران آن مقطع مي رسانند. (1) عليرغم باورهاي مرسوم، جغرافيا دانش محدود به داده هاي طبيعي نمي باشد، بلكه به همان ميزان، تجزيه و تحليل پديده هاي گوناگون انساني را نيز در برمي گيرد. جغرافياي طبيعي و انساني دوحوزه اصلي مطالعاتي اين رشته به شمار مي آيد، كه ژئوپليتيك از لحاظ حيطه بندي موضوعي در گرايش جغرافياي انساني طبقه بندي مي شود. هدف اصلي مقاله پاسخگويي به اين سؤال است كه، وضعيت ژئوپليتيكي ايران چگونه تحليل و ارزيابي مي شود؟ همچنين كدام فرصتها و تهديدات، مترتب شرايط مذكور مي باشد؟

 

الف ـ تبارشناسي مفهوم ژئوپليتيك

اساساً پيش از ژئوپليتيك، جغرافياي سياسي در متن توجهات انديشه گران قرارداشت. فردريش راتزل 1 آغازگر يك دوران جديد از سير تكاملي اين رشته بود و درمفهوم و روش شناسي رشته مذكور نوآوريهايي انجام داد. (2) ردولف كيلن 2 در پيدايش رويكرد ژئوپليتيكي به سياستهاي بين المللي نقشي كليدي بازي كرد. او نخستين انديشه گري بود كه در مقاله اي، اصطلاح ژئوپليتيك را به كار برد. البته از نظر اوژئوپليتيك تنها يكي از پنج خصيصه دولت به شمار مي آيد؛ ديگر ويژگيها عبارتند از:

دموپليتيك 1(بعد جمعيتي دولت)، اكوپليتيك 2(ساختار اقتصادي دولت)، سوسيوپليتيك 3(سياستها و خط مشيهاي اجتماعي) و كراتوپليتيك 4(سياستهاي قانوني و حكومتي)(3)

صاحب نظراني همچون راتزل، كيلن، هاوس هوفر، مكيندر، ماهان و متعلق به مكتب سنتي ژئوپليتيك بودند. ديدگاه انديشه گران طيف مزبور، ويژگيهاي زير را دارا بود:

1ـ اكثر صاحب نظران رشتة مذكور، تا پيش از جنگ جهاني دوم، از كشورهاي «امپرياليست» و توسعه طلب بودند.

2ـ نظام انديشگي آنها در قالب مكتب «لاماركيسم نو» شكل گرفته بود. رهيافت فكري لاماركي استدلال مي نمايد، موجودات و اندام واره ها مستقيماً به واسطه چارچوب محيطي خود تعريف و تبيين مي شوند؛ همان گونه كه داروين بيان مي داشت فرآيندهاي تكاملي، به گونه اي تصادفي، از «منشأانواع» تأثير مي پذيرند.

3ـ به لحاظ فلسفي آنها متأثر از گفتمان «عقل دكارتي» بودند. ديدگاه وي براساس قايل شدن دوانگاري متضاد بين سوژه ـ ابژه و ذهن ـ عين شكل گرفته بود. در همين زمينه، ژئوپليتيسينهاي اوليه نيز جهان را يك واقعيت خارجي مستقل از ذهن فرض مي كردند. (4) براي مثال مي توان به تعاريف ارايه شده در فرهنگ نامه هاي متفاوت از واژه ژئوپليتيك رجوع نمود. (5)

ديدگاههاي جديد در بارة مفهوم ژئوپليتيك، براي تعريفهاي پيشين اعتبار چنداني قايل نمي باشند؛ براي مثال ايولاكوست چنين تعاريفي را درست نمي پندارد. او معتقداست مطمئناً روابط مهمي بين سياست و جغرافيا وجود دارد، ليكن قبل از هر چيز بايداذعان داشت كه ژئوپليتيك فقط به شرايط طبيعي و به «قوانين طبيعت» محدودنمي شود، قوانيني كه فقط در جغرافياي طبيعي كارآمد هستند. در اين جهت، عموماًجغرافياي اجتماعي، جغرافياي جمعيت شناسي، جغرافياي سياسي و فرهنگي و به طورخاص، داده هاي زبان شناسي و مذهبي داراي اهميت ويژه ژئوپليتيكي هستند. (6)

به تدريج رويكردهاي سنتي به ژئوپليتيك كه از 1899 آغاز شده بود، مورد سؤال قرار گرفت و برخي متفكران با ساخت شكني از گفتمان هژمونيك، مباني نظري و حوزه معنايي اين مفهوم را به پرسش و نقد كشيدند.

با شروع جنگ سرد و نگارش مطالبي از كيسينجر «ژئوپليتيك» اهميتي دوباره يافت. با فروپاشي ابرقدرت شرق تحولي در اين مفهوم ايجاد شد و مباحث و مؤلفه هايي نظير: برخورد تمدنهاي هانتينگتون، پايان تاريخ فوكوياما و ژئواكونوميك لوت واك به مثابة گزاره هايي در گفتمان ژئوپليتيك مطرح شدند. مجموع شرايط مذكور، بستر مناسبي رابراي ظهور ديدگاهي «منتقدانه» نسبت به ژئوپليتيك فراهم ساخت.

در چهارچوب رهيافت مذكور، افرادي نظير ويتفوگل 1(ژئوپليتيك به مثابة ايدئولوژي بورژوازي)، باومن 2 (ژئوپليتيك به مثابه يك شبه علم)، لاكوست 3(ژئوپليتيك در قالب يك شكل از منطق جغرافيايي)، اشلي 4(ژئوپليتيك به مثابه فضامندسازي سياستهاي جهاني)، دلبي 5(ژئوپليتيك به مثابه حيطه فضايي)، به نظريه پردازي پرداخته اند. (7)

ژئوپليتيك در سراسر قرن 20 مخالفت جدّي روشنفكرانه ماركسيسم ارتدوكس ويتفوگل تا پسا ساختار گرايي را برانگيخته و همچنين انگيزه شكل گيري برخي از علوم ضد ژئوپليتيك شده است. تلاش براي نقد ديدگاههاي ژئوپليتيكي داراي ادله متفاوتي مي باشد (8) كه در اين ميان دعاوي فوكو بيش از همه جلب توجه مي كند.

فوكو معتقد است كه جغرافيا در جايگاه يك گفتمان، شكلي از دانش ـ قدرت است. اين امر ما را وادار به طرح اين ادعا مي كند كه ژئوپليتيك بايد چونان يك كنش گفتماني وبه صورت انتقادي از لحاظ مفهوم مورد بازنگري قرار گيرد. به همين خاطر روشنفكران سياسي معتقد به اصل فضامندي سياستهاي بين المللي، «جهان» را برحسب انواع خاصي از كشورها، ملل و روحيات طبقه بندي مي كنند. در برداشت آنها، مطالعه ژئوپليتيك، مطالعه فضامندي سياستهاي بين المللي قدرتهاي مركزي و دولتهاي هژموني مي باشد. استدلال آنها مبني بر ادراك سياستهاي جهاني، چونان رهيافتي فضامنداست؛ (9) گفتني است كه فوكو بين «حكومت بر سرزمين» (كه وي آن را به مفهوم موردنظر ماكياول، يعني حاكميت حقوقي، وابسته مي داند) و حكومت بر «انسانها و اشياء» كه البته كمي اغفال كننده مي باشد، تمايز قايل مي شود.

در خلال سالهاي قرون وسطي، سازماندهي فضا، عمدتاً بر پايه انگاره ها و باورهاي مذهبي بود. بر چنين اساسي اورشليم در مركز جهان قرار داشته و درياي مديترانه تقسيم كننده زمين به دو قسمت مساوي بود و مكانها به شكل عمودي و سلسله مراتبي ساماندهي مي گرديدند. در واقع ايستار و نحوه نگرش مبتني بر «انگاره هاي متضاد» دراين مقطع به خوبي هويدا بود. از منظر آنها مكانهاي آسماني در برابر مكانهاي زميني تعريف مي شدند؛ ليكن به تدريج با تحول گفتمانها اين نوع ساماندهي نيز دچار تحول گرديده و به سازماندهي افقي تغيير روش داد. شيوه و متد مذكور از اواسط قرن 17 ومشخصاً بعد از قرارداد صلح وستفالي در 1648 جنبه قانوني يافت. از اين مقطع به بعدمفهوم «قدرت ـ جغرافيايي» وارد حوزه سياست شد. در چارچوب گفتمان جديد، علم جغرافيا ديگر دانشي بي طرف نيست و ماهيتي سياسي دارد. اين مفهوم جديد (قدرت ـ جغرافيا) مجموعه اي از فن آوريهاي مربوط به قدرت در زمينه تأسيس و مديريت فضاي سرزميني است. (10)

اساساً نكته اصلي موردنظر در اين ديدگاه تنظيم مكانها و فضامندسازي فرآيندسياستهاي بين المللي بوده است. به منظور باز تعريف ژئوپليتيك بايد به مطالب گذشته چهار تز را افزود:

 

1ـ ژئوپليتيك صرفاً شامل فعاليت نسبي و انتزاعي نمي باشد بلكه به شمار قليلي ازانسانهاي «ذي شعور»1 دلالت دارد كه به زبان ژئوپليتيك كلاسيك سخن مي گويند.

 

2ـ تز دوم تشخيص دو نوع متفاوت از استدلالهاي ژئوپليتيكي است. اغلب آثارژئوپليتيكي در جهان سياست، نه از نوع رسمي بلكه از نوع عملي مي باشد. ژئوپليتيك عملي به مسؤولاني نظير سياستمداران و فرماندهان نظامي اشاره دارد. ژئوپليتيك رسمي به اقدامات يا كنشهاي فضاساز متفكران استراتژيك و روشنفكران عمومي اشاره دارد كه آنها خود را همواره مسلط بر كل نقشه سياسي جهان مي دانند.

 

3ـ نشان دادن محصول مطالعه فضامندسازي ژئوپليتيكي، مستلزم آن است كه نتيجه دانش ژئوپليتيكي را در سطح دولتهاي خاص و يا در تمام سيستم جهاني چونان يك كل در نظر آوريم. به منظور فضامندسازي سياستهاي جهاني، اين ضرورت وجود دارد كه درون مايه جوامع مورد تفسير را روشنفكران سياستمدار در سه سطح فروملي، ملي وفراملي مورد توجه قرار گيرد. به در مي آورند.

 

4ـ مطالعه مستدل ژئوپليتيكي در بستري از مطالعه هژموني پويا (هژموني به معني موردنظر گرامشي) ميسر است. يك قدرت هژموني مانند آمريكا، در جايگاه «نويسنده قانون» براي جامعه جهاني تعريف مي شود. احراز چنين موقعيتي در قدرت، آمريكا را به مسؤول سياستهاي جهاني، مدير، انتظام دهنده و طراح امور بين الملل مبدل ساخته است. (11) افزودن اين تزها در نهايت به ايراد طيف متنوعي از انتقادات نسبت به مفهوم ژئوپلتيك شده كه خود بحث مستقلي را مي طلبد. (12) در اين ميان ديدگاه دريدا از اعتبارويژه اي برخوردار است. ديدگاه دريدا در بارة اين مسأله با بيان چهار نكته روشن مي شود:

 

1ـ از آن جا كه هر مفهومي يك موضوع ساده نبوده و ساختاري از مجموعه گزاره هاپيرامون يك گزاره اصلي و مركزي مي باشد، بنابراين تعيين گزاره ها نيز با كمك عوامل پنهان محدود مي گردد؛ براي مثال ژئوپليتيك، با گزاره هاي جغرافيايي و سياسي، كه خودشان به وسيله ديگر گزاره ها و به شيوه مبهم و ناپايدار، مشروط و محدود مي شوند، به حصر كشيده مي شود.

 

2ـ هر مفهوم بخشي از يك دوانگاري متضاد مفهومي است. در واقع هر مفهومي خود را در برابر ديگر مفاهيمي كه «بيروني» تلقي مي شوند، تعريف مي كند. به تعبيري مفاهيم به واسطه يك تفاوت و تمايز از ديگر مفهومها، شكل مي گيرد. معنا و مفهوم ژئوپليتيك از قبل آن چه كه ادعا مي شود ژئوپليتيك نيست، شكل مي گيرند. قالب كلمات مشابه به چيزهاي ديگري هم اطلاق مي شود و به صورت آرام و بي سروصدا مسايل غيرژئوپليتيك را هم كه داراي شأن و مرتبه عيني ويژه خود مي باشند، دربر مي گيرد. همه مفاهيم به يك معني ناسازگونه 1 هستند. موقعيت ممكن آنها با موقعيت غير ممكن شان درآميخته است.

 

3ـ مفاهيم همواره (در حقيقت يا واقعيت) در متن يك سيستم يا در قالب يك زنجيزه تسلسلي، معنا مي يابند و به طور مداوم در نتيجه چندگانگي مفاهيم ديگر، متحول مي شوند و معاني آنها از قبل بخت 2 متنوع و قراردادي مفاهيم، صورت متضادي يافته واين فرآيند در معني اصلي و جوهره حقيقي آنها تأثير مي گذارد.

ژئوپليتيك نمي تواند از متني كه در آن مورد استفاده قرار مي گيرد، منتزع گردد، ژئوپليتيك تنها به لحاظ خميرمايه و محتواي خود متن، مي تواند مطالعه شود.

 

4ـ يك مفهوم به تنهايي ممكن است سوژه اي باشد كه در يك متن يامجموعه اي ازمتنها، نقشها و كاركردهاي متفاوتي ايفاء نمايد؛ ژئوپليتيك در اين جا نمونه مناسبي است؛ زيرا هم مي تواند به يك تئوري و يا عمل، يك ذهنيت و عينيت، همچنين يك بعداز سياستهاي بين المللي و يا مجموعه اي از تمام آنها اطلاق شود. (13)

پايه هاي جنبش واسازي در دريدا بر اين مهم مبتني گشته كه عناصر عدم قطعيت راديكال را مي توان در تمام ترتيبات ساختاري يافت. او ساخت شكني مناسبات استعلايي بين آوامحوري و كلام محوري را الگوي نظام انديشگي خويش قرار داده است. وي باور دارد كه هر نشانه نه براساس جوهر مشترك دال و مدلول بلكه بر پاية «قرارداد» مبتني است و قرارداد حكايت از تمايز «دال و مدلول» و «لفظ و معنا» دارد. كنش شالوده شكن درصدد است كه سيادت يك وجه دلالت بر سويه هاي ديگر دلالت رااز پارادايمهاي شيئيت يافته بزدايد.

ميلر 1 معتقد است نقد واساختي بيش از آن كه در جستجوي راهي براي گشودن نوعي ادارك باشد ـ يعني شيوه اي كه برمبناي آن پديده جديد را در مدلهاي منسجم موجود يا اصلاح شده، ادغام نمايد ـ در پي كشف اصول و قواعد نيازموده و تجربه نشده اي است كه موجب پيدايش مدلهاي مذكور و حيطه بندي آنها مي گردد. (14)

هر چند اين رويكرد پاسخي براي سؤال « ژئوپليتيك چيست» ؟ بيان نمي كند، ليكن در بسط و پالايش اين حوزه مطالعاتي نقش مؤثري داشته است. (15) هدف ژئوپليتيك انتقادي بررسي معاني صريح و ضمني اي است كه به منظور توجيه اقدامات ژئوپليتيكي براي خود جايگاه و نقشي ايجاد كرده اند. اهميت تحقيقات ژئوپليتيك انتقادي در اين است كه به روشني و صراحت نشان دهد كه بسياري از مباني و بنيادهاي تصورات، كه درسياست سازي خارجي استفاده مي كردند، خود، كليدي براي اقدام ژئوپليتيكي هستند. (16) از اين رو انتظار مي رود دولتها به منظور تأمين امنيت خود، سرانجام در برابرژئوپليتيك، توجه زيادي به ژئواكونوميك نمايند.

ژئوپليتيك انتقادي، بخشي از تمايل و چرخش پسا ساختارگرايي به جغرافياي انساني 2 است. انديشه گران در قالب اين رويكرد نسبت به يك چارچوب عمومي، يعني تحليلهاي سيستمهاي جهاني مورد استفاده ما، براي انتظام بخشيدن به علوم، مظنون بوده و با ديده ترديد مي نگرند. آنها به تحقيقات خود به مثابه پيدايش يك مكتب و نظام انديشگي جديد نمي نگرند، بلكه اين ديدگاه مبين رهايي از مجموعه اي از ايده هااست. (17)

ژئوپليتيك در مفهوم امروزي خود برروي تكامل جهان سياسي -به مثابه سيستمي به هم وابسته و پيوسته در سطوح مختلف محلي، ملي و بين المللي - تمركز يافته است وتوجهات را به سوي ديگر مطالعات ژئوپليتيكي -يعني نيروهاي فراملي اقتصادي، اجتماعي و سياسي - جلب مي نمايد. (18) انديشه گران تعابير جديدي به دست داده اند؛ مفهوم نوين ژئوپليتيك از ديدگاه لاكوست بسيار جامع به نظر مي رسد:

«من چيزي را ژئوپليتيكي مي نامم كه با رقابت و تقابل قدرت برروي (و براي) سرزمين مرتبط باشد. رجوع به سرزمين با تمام خصوصيات جغرافيايي آن است كه ارتباط بين ژئوپليتيك و جغرافيا را برجسته مي سازد. ولي جغرافيا كه ابعاد گوناگونش كم و بيش به صورتي كند، متحول مي شود، موتور متحرك تغييرات ژئوپليتيكي نيست. علت اصلي تكامل مسايل ژئوپليتيكي تغييرات سياسي هستند كه مي توانند با سرعت عمل كنند.»(19)

به طور خلاصه متفكراني همچون اگنيو 1 و ساير منتقدان معتقدند واژه سياست جغرافيايي تا مدتهاي مديدي به مطالعه بازنماييهاي 2 جغرافيايي سياست جهاني اطلاق مي گرديد. در حالي كه در عصر كنوني، ژئوپليتيك كاربرد و كاركردهاي بسيار متنوع ووسيعي يافته و طيفي را، از بررسي اختلافات برسر خطوط مرزي بين المللي و ساخت سيستم مالي جهاني تا مدلهاي جغرافيايي انتخابات، دربر مي گيرد. (20)

چنان چه ژئوپليتيك را تركيبي از «عوامل ثابت» شامل موقعيت جغرافيايي، وسعت سرزمين، شكل كشور، وضعيت توپوگرافي و «پارامترهاي متغير» نظير جمعيت، منابع طبيعي، نهادهاي سياسي و اجتماعي و تحولات نظام بين الملل بدانيم، موقعيت جغرافيايي و انسان به ترتيب بين عوامل ثابت و متغير، نقش دو قطب را در تحليلهاي ژئوپليتيك ايفا مي نمايند. (21)

عنايت به ژئوپليتيك و مسايل مربوط به آن در ايران قدمت چنداني ندارد. در دوران پهلوي تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، اين رشته چندان واجد اهميت نبوده و درسياستگذاريها و تدوين راهبردها، نقش چنداني ايفاء نمي نمود و دولتمردان نيز الزامي در مد نظر قرار دادن متغيرهاي ژئوپليتيكي نمي ديدند ولي در مقطع بعداز پيروزي انقلاب اسلامي شرايط به گونه اي ديگر رقم خورد. توجه به منطقه اي كه ايران در آن واقع گرديده، يعني خليج فارس (به سبب حساسيت استراتژيكي و منابع و ذخاير عظيم نفت و گاز آن) و از سوي ديگر وقوع جنگ تحميلي، باعث توجه به مبحث سياست جغرافيايي گرديد. در اين زمينه شاهد بوديم كه (به خصوص در مقطع جنگ با عراق) مقامات كشورمان از موقعيت ژئوپليتيكي تنگه هرمز چونان اهرمي بازدارنده، در برابر دولتهايي كه قصد تهديد امنيت ايران را داشتند، استفاده مي نمودند. بين سالهاي 1370ـ1363خطباي نماز جمعه ايران 116 بار اصطلاح «ژئوپليتيك» و «ژئوپليتيكي» را در بيانات خود به كار بردند كه بيانگر مورد توجه قرار گرفتن اين مقوله مي باشد. (22)

در ادامه با نگاهي به متغيرهاي ژئوپليتيكي، آنها را با وضعيت و شرايط جمهوري اسلامي سازوار ساخته و برحسب مورد، تهديدات و فرصتهاي احتمالي نشأت گرفته ازعوامل مزبور را ژمورد سنجش قرار مي دهيم خواهيم سنجيد.

 

ب ـ بازشناسي ژئوپليتيك ايران: عوامل ثابت

 

1ـ موقعيت جغرافيايي: فرصتها و تهديدات

موقعيت جغرافيايي اثر قابل ملاحظه اي بر توانايي و قدرت يك دولت در اقناع كردن، پاداش دادن، تنبيه كردن، چانه زني و جنگ با ساير كشورها دارد. بدين علت كه كنترل ودر اختيار داشتن مناطق استراتژيك امتياز عمده اي براي نظام سياسي به شمار مي رود. استقرار در همسايگي قدرتهاي كوچك و يا همجوار با قدرتهاي بزرگ جملگي ازپيامدهاي مذكور به شمار مي رود. (23)

نحوه استقرار مكاني در سطح كره زمين را موقعيت جغرافيايي نامند، كه خود داراي دو حالت عمومي يا نسبي و خصوصي يا رياضي است. موقعيت عمومي در سطحي كلان و مقياس وسيع مانند قاره اي جهاني و يا منطقه اي قابل بررسي است (24)، درصورتي كه موقعيت خصوصي از زاويه طول و عرض جغرافيايي، وضعيت كشور رابررسي مي كند و به موقعيتهاي بري، بحري و استراتژيك قابل تقسيم است. (25)

ايران به سبب دارا بودن سواحل طولاني در خليج فارس و درياي عمان و از سوي ديگر به واسطه در اختيار داشتن تنگه استراتژيك هرمز به ترتيب داراي موقعيت بحري و استراتژيك مي باشد. به دليل داشتن اين موقعيت مناسب است كه در قرون گذشته كشور ما همواره مورد تعرض همسايه شمالي خود بود و يا انگلستان با توجه به مستعمره خود (هندوستان) بخشهاي جنوبي كشور را مورد تهاجم قرار مي داد. (26)

نكات زير در ارتباط با خليج فارس، از اهميت امنيتي برخوردار است:

1ـ موقعيت خليج فارس آن را به صورت محور ارتباط بين اروپا و آفريقا از يك طرف و آسياي جنوبي و جنوب شرقي از سوي ديگر در آورده است و در مقام بخشي ازسيستم حمل و نقل دريايي بين اقيانوسهاي هند، كبير و اطلس عمل مي كند.

2ـ با توجه به عرض خليج فارس، موقعيت كشور ما به گونه اي است كه تمام پايگاههاي حاشيه جنوبي كه مورد استفاده آمريكا قرار مي گيرد؛ مانند پايگاه زهران وهمچنين بندرهاي نفتي از جمله راس التنوره و بندر سلمان و بندر جبل علي و يا تنگه هرمز كه با عرض بسيار كم عملاً در تيررس موشكهاي ساحلي ايران قرار دارند.

3ـ ايران در خليج فارس با توجه به در اختيار داشتن دو هزار كيلومتر مرز آبي مي تواندرزمايشها و طرحهاي نظامي را برنامه ريزي كند.

4ـ مسأله ديگر وجود عمق زياد در كنار سواحل ايران است؛ به طوري كه قبل از جنگ مسير تردد كشتيها، عمدتاً از آبهاي جمهوري اسلامي مي گذشت، ولي به دليل جنگ وپيامدهاي آن، كشورهاي جنوبي خليج فارس و آمريكا متحمل ضررهاي زيادي شده وخطوط جديدي را براي در امان ماندن كشتيها و نفتكشهاي خود طراحي نمودند؛ مانندخطي كه به نام «فهد» شاه عربستان نامگذاري شده است؛ اين خط بدين منظور طراحي گرديد كه مسير عمده كشتيهايي كه در خليج فارس تردد مي كنند، خارج از آبهاي جمهوري اسلامي باشد.

5ـ جزاير خليج فارس نيز اهميت استراتژيكي دارد. بيشترين و مهمترين جزاير منطقه متعلق به ايران است. هفده جزيره تحت حاكميت كشورمان از شمال خليج فارس تا دهانه تنگه هرمز گسترش يافته اند. جزيره فارسي در عمق آبهاي ما و روبروي عربستان، اهميت نظامي فوق العاده دارد. جزاير لارك، هنگام، قشم، تنب بزرگ و كوچك، ابوموسي و سيري از نظر كنترل تنگه هرمز و شرق خليج فارس اهميت نظامي مهمي دارند. (27)

6ـ از آن جا كه منطقه خليج فارس بخش مركزي جهان اسلام را شامل مي شودوعناصر ژئوپليتيكي و جغرافيايي پايه، براي شكل گيري اتحاد منطقه اي دارد، مي توان باتحريك و طرح اين عناصر و قايل شدن نقش تعيين كننده براي آنها، زمينه همگرايي منطقه اي را به منزلة يكي از واحدهاي ژئوپليتيكي عمده در جهان فراهم آورد. (28)

7ـ تنگه هرمز با توجه به موقعيت استراتژيكي خود، مي تواند در معادلات امنيتي مورد توجه بسيار قرار گيرد.

بزرگترين و نزديكترين راه ارتباطي ايران به اقيانوس هند تنگه هرمز است. چنانچه تنگه مذكور از كنترل كشورمان خارج گردد، ما تبديل به قدرتي برّي خواهيم شد. ازسوي ديگر تنگه هرمز بهترين مسير براي تهاجم به شبه جزيره و تصرف شمال شرق آن است كه با توجه به ارتفاعات رئوس الجبال، امكان تسلط بر بخش عمده شبه جزيره و بردرياي عمان را فراهم مي كند. همچنين دهليز جنوبي فلات ايران رو به تنگه هرمز بازمي شود و يكي از بزرگترين مسيرهاي ارتباطي داخل فلات ايران به تنگه مذكور، مسيركرمان به بندرعباس است. كنترل و حفاظت از بندرعباس به مفهوم حفاظت از امنيت ايران بوده و اين موضوع آسيب پذيري و تهديد از حاشيه جنوبي آن را كاهش مي دهد. (29)

از طرف ديگر خليج فارس و تنگه هرمز و پيوستگي آن با اقيانوس هند آن را به صورت يك منطقه عملياتي وارد استراتژيهاي نظامي مي نمايد، از اين رو استراتژيهاي برّي و بحري هم در جهت اهداف نظامي و هم به منظور اهميت شبكه ارتباطي منشعب از خليج فارس، جايگاه خاصي براي آن قايلند. (30)

 

2ـ وسعت: فرصتها و تهديدات

از جمله ويژگيهاي هر كشوري وسعت آن است. برخي ژئوپليتيسينها اذعان نموده اند:

«وسعت خاك يك كشور بهترين نماينده قدرت سياسي و پيشرفت فرهنگي آن كشور بوده و هرچه خاك كشوري وسيعتر باشد، قدرت سياسي و تمدن آن هم بيشتر خواهد بود». (31)

از سوي ديگر كشورهاي كوچك در يك احساس ناامني هميشگي به واسطه اشغال شدن از سوي ديگر قدرتها، به سر مي برند. اشغال چند ساعته كويت به دست عراق مصداق بارز شرايط مذكور مي باشد. ملاحظات مربوط به سرزمين از اين قرارند:

1ـ وسعت سرزمين زماني امتياز محسوب مي شود كه با جمعيت متناسب عجين وپيوسته باشد. دو حالت مازاد يا كمبود جمعيت فراخور سرزمين، مشكلاتي را به همراه خواهد داشت. در حالت نخست، امكان طرح ريزي خط مشيهايي بحران زا وتوسعه طلبانه، نظير پروژه «فضاي حياتي» آلمان كه منجر به بروز جنگ جهاني دوم گرديد، وجود دارد. حالت دوم نيز منتهي به اتخاذ و پيگيري سياست «مهاجرپذيري»مي شود كه خود زمينه ساز بحران هويت، واگرايي سرزميني و خواهد شد.

2ـ بهره مندي از منابع و امكانات طبيعي، ارزش امنيتي سرزمينها را مشخص مي سازد.

3ـ پهناوري دولتها تا جايي مفيد و ثمربخش خواهد بود كه سكنه سرزمينها، خود را براساس علقه هاي تاريخي و نژادي، يك ملت دانسته و فرهنگي فراگير و مشترك برآن جامعه مسلط باشد.

4ـ بين وسعت سرزميني و نياز به نيروهاي نظامي رابطه اي مستقيم وجود دارد. به تعبيري وسعت بيشتر، مرزهاي طولاني را به همراه داشته كه آن هم مآلاً نياز به نيرو وتسليحات افزون تر را ايجاب مي نمايد.

جمهوري اسلامي ايران با وسعتي بالغ بر 1648195 كيلومتر مربع، از وسيع ترين كشورهاي جهان بوده و در اين زمينه رتبه شانزدهم را به خود اختصاص داده است. چنين شرايطي اين فرصت را براي ما فراهم مي آورد تا در صورت مورد حمله قرار گرفتن، بتوانيم با عقب نشيني و سازماندهي عقبه خود، توان دفاعي خويش را تقويت نماييم. ازطرفي وسعت كشور تا حدي حالت بازدارندگي برقرار مي سازد زيرا براي تهاجم به ايران، نيروهاي نظامي بي شمار و تجهيزات فراواني مورد نياز است.

از سوي ديگر چنان چه خواسته باشيم در حوزه و حيطه «قدرت نرم» برنامه ريزي كنيم، منابع موجود در كشور مي تواند انرژي و ظرفيتهاي لازم به منظور حركت در فرايندتوسعه را تحقق بخشند. آمارها نشان مي دهند كه حدود 200/180 كيلو متر مربع از سرزمين ما به جنگلها و بخش قابل توجهي نيز به مراتع (اعم از خوب، متوسط و ضعيف)اختصاص دارد. (32) چنين امكاناتي مي تواند زمينه ساز توسعه صنايع و بخش دامپروري بوده و در مجموع رونق اقتصادي كشور را موجب شود. در كنار مزايا و امتيازات مذكورنبايد از «مخاطرات» غفلت نمود. همانگونه كه بيان گرديد وسعت زياد، نياز به نيروهاي مسلح را در سطحي وسيعتر ضروري مي نمايد. تورم و بزرگي بخش نظامي به معناي تخصيص و اعطاي حجم عظيمي از منابع مالي كشور به اين نيروها مي باشد. بديهي است، با عنايت به «قانون كميابي»، چنين روندي مستلزم كاهش بودجه ساير بخشهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي باشد.

مسأله ديگر آن است كه به دليل بزرگي سرزمين، قاعدتاً جمعيت فراواني در كنار هم زيست مي نمايند. علاوه بر فراواني مذكور، شاهد تنوع قوميتي - هويتي مي باشيم كه به برخي از پيامدهاي منفي آن در بخش ديگر اشاره خواهد شد. از وسعت حدود 1 ميليون و 600 هزار كيلومتر مربعي ايران تقريباً 320000 كيلومتر مربع با 5/1 مساحت كشور رابيابانهاي داخلي تشكيل مي دهد كه مهمترين مناطق آن در شمال، دشت كوير نمك و درجنوب، دشت كوير لوت مي باشند. (33) در واقع بخش قابل ملاحظه اي از كشور فعلاً با توجه به امكانات و فن آوريهاي موجود قابل بهره برداري و استفاده نيست. از سوي ديگرويژگي توسعه و گسترش بيابانها سبب گرديده، سالانه مبالغ هنگفتي از بودجه عمومي، به امر «بيابان زدايي» اختصاص داده شود.

 

3ـ شكل كشور: فرصت‌ها و تهديدات

كشورها را برحسب شكل مي توان در انواع زير دسته بندي نمود. مدور، 1 مطول، منفصل، دنباله دار و محيطي.

شكل سرزميني حكومتها در مسايلي نظير ارتباطات، وحدت و يكپارچگي كشور، ملاحظات دفاعي و به طوركلي قدرت و امنيت ملي واجد اهميت مي گردد. بدين لحاظ بهترين وضعيت براي نظامهاي سياسي، به لحاظ شرايط مذكور، در شكل مدوّر حاصل مي گردد. زيرا فاصله قطرها در اين حالت به يكديگر نزديك مي باشد. به نظر مي رسداولويت بعدي را كشورهاي مطوّل در اختيار دارند، زيرا واحدهايي كه گسترش يافتگي آنها در طول مي باشد نسبت به نظامهايي كه در عرض امتداد يافته اند شرايط امنيتي بهتري در اختيار دارند. ساير اشكال سرزميني پيرامون تحقق وضعيتهاي مذكورامنيت آفرين، با موانعي مواجه اند.

جمهوري اسلامي ايران چهار ضلعي نامنظمي است كه بزرگترين قطر آن در جهت شمال غربي به جنوب شرقي (از آرارات تا خليج گواتر) در حدود 2210 كيلومتر و قطركوچك آن در جهت شمال شرقي به جنوب غربي (از سرخس تا دهانه اروند رود) درحدود 1400 كيلومتر است. (34)

عمده مساحت كشور به طرز يكپارچه استقرار يافته است. ليكن بخش كوچك ولي بسيار پر اهميت ژئواستراتژيكي و ژئوپليتيكي، كه همان مجموع جزاير ايراني واقع درخليج فارس و تنگه هرمز مي باشد، مقداري از سرزمين اصلي فاصله دارند، ليكن اين جدايي فيزيكي بوده و به هيچ وجه جنبه حقوقي ندارد. همان طور كه گفته شد، شكل كشور به واسطه يكپارچه بودن از نقش تعيين كننده اي در وضعيت دفاعي - امنيتي كشوربرخوردار است. ادعاهاي امارات متحده عربي در بارة جزاير تنب بزرگ، كوچك وابوموسي، جدا از نقش آمريكا، تا حدي نشأت گرفته از بعد مسافتي اين جزاير باسرزمين اصلي مي باشد. در بارة اهميت جزاير سه گانه ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك سپهبد رزم آرا مي گويد:

«بخش بزرگ و اعظم اين سرزمين، يكپارچه و پيوسته به يكديگر است جز جزاير واقع درخليج فارس كه نقش نگهبانان مدخل ورودي اين سرزمين را عهده دار هستند. جزايرجنوب، قطعاتي از كشور هستند كه در درياي پهناور فارس قرار گرفته اند، اين قطعات براي سلامت و حفاظت كشور پرارزش و قيمتي هستند. خلاصه آن كه يگانه راه آزاد ايران ازدرياي فارس و مصونيت و سيادت اين دريا در دست اين جزاير است». (35)

به تعبيري ديگر، نقاط مذكور به اندازه اي واجد حساسيت و توجه است كه حذف، انتزاع و يا كنترل آنها به دست دولت و يا نهادي غير از ايران تا حد بسيار زيادي ما راآسيب پذير و به يك قدرت برّي مبدل خواهد ساخت كه پديده مذكور سرشار ازتهديدات ژئوپليتيكي خواهد بود. چرا كه در آن صورت خليج فارس براي ايران صرفاًحكم درياي بسته را خواهد داشت. (36)

جزاير واقع شده در خليج فارس و تنگه هرمز نقش بي بديلي را در زنجيره دفاعي كشور عهده دار هستند. به تعبيري روشن تر، شش جزيره ابوموسي، تنب بزرگ، هرمز، لارك، قشم و هنگام، «قوس دفاعي» ايران در جنوب كشور را تشكيل مي دهند. از سوي ديگر تنب كوچك، منطقه ارتباطي و پشتيباني تنب بزرگ است. با بهره گيري از اين جزاير، امنيت و كنترل تنگه هرمز، در اختيار ايران قرار مي گيرد. (37)

 

4ـ توپوگرافي: فرصتها و تهديدات

موضوع توپوگرافي در واقع ترسيم عوارض خارجي زمين است. از جمله مهمترين مؤلفه هاي اين عامل، مرزها، شبكه آبها و ناهمواريها مي باشد كه در ادامه نگاهي به عوامل مذكور خواهيم داشت.

 

اول ـ مرزها

از جمله مؤثرترين ابزارهاي جدايي و تعيين هويت سرزميني دولتها، مرزها مي باشد. خطوط مرزي همان گونه كه مي توانند نقش بارزي را در يكپارچگي ايفاء نمايند، چنان چه تعيين آنها براساس منافع سياسي قدرتهاي بزرگ خارجي و بدون توجه به شرايط نژادي، ، زباني، قومي، تاريخي و ساكنان انجام گردد، به شاخص عمده اي در ايجادزمينه هاي بي ثباتي بدل خواهد شد. (38)

متفكران رشته جغرافيا مرزها را به سه دسته تقسيم مي نمايند: محدب، مقعر ومستقيم. اساساً آن مرزهايي مناسب هستند كه بهترين شرايط دفاعي را فراهم و ضريب امنيتي سرحدات كشور را افزايش داده و به سهولت در معرض و دسترسي نيروهاي دشمن قرار نگيرند. درقالب رويكردهاي نظامي / استراتژيكي، مرزهاي مقعر، شرايط مناسب تري را براي دفاع فراهم مي نمايند. در حالي كه انواع خطوط مرزي محدب همواره مورد طمع دول متجاوز بوده و وسوسه انگيز هستند. (39)

با توجه به اين كه مرزهاي كشور در منطقه قصرشيرين و نفت شهر محدب شكل مي باشد، بنابراين از جمله نقاط آسيب پذير مرزي به شمار مي آيند. از سوي ديگرخطوط مرزي در دره شيلر (بين كردستان، ايران و عراق كه بانه را از مريوان جدامي سازد) مقعر و در جلگه خوزستان مستقيم بوده كه شرايط دفاعي مناسبي را فراهم مي آورند. مصداق بارز مطلب فوق در تهاجم نظامي عراق عليه ايران عينيت يافت؛ بدين دليل كه در طي جنگ تحميلي مرزهاي محدب كشور به مراتب بيش از ساير نقاط دستخوش آفند عراق قرار مي گرفت.

همچنين مرزها به لحاظ اين كه آبي باشند يا خاكي، طويل باشند يا محدود، هر كدام پيامدهاي قابل ملاحظه اي در برخواهند داشت. دولتهاي داراي مرز آبي، نسبت به دولي كه سرحدات آنها را مرزهاي خشكي تشكيل مي دهد و اصطلاحاً «مرزهاي باز» ناميده شده اند، در حاشيه امنيتي بيشتري قرار دارند.

 

دوم ـ ناهمواري‌ها

ايران با توجه به اين كه بيش از نيمي از مساحت آن را كوه‌ها فراگرفته اند، سرزميني كوهستاني است. (40) رشته كوه البرز در شمال و زاگرس در غرب، فلات ايران را درحصار خود گرفته اند. ارتفاعات مذكور مانع نفوذ بادهاي مرطوب شمال و غرب كشورشده و در نتيجه باعث خشكي فلات مركزي شده اند. از سوي ديگر بيابانها و كويرهاي داخلي نيز براي اتصال و ارتباط بين نواحي ساحلي و مركزي مانع قابل ملاحظه اي به شمار مي آيند. (41)

در مناطق شمالي كشور موانع طبيعي نظير دريا، جنگل و كوهستان زياد است و درنتيجه امكانات دشمن به لحاظ پياده كردن نيرو به دليل مجزا بودن محورهاي نفوذي، امكان كمك متقابل ستونهاي نيروها به يكديگر تقريباً محدود است. در قسمتهاي ساحلي هر چند در مقياس كوچك، امكان عملياتي آبي ـ خاكي وجود دارد. تأمين تدارك و لجستيك از طريق دريا براي نيروهاي زميني، يكي از ضروريات دشمن محسوب مي شود. در قسمتهاي غيرساحلي اعم از دشت يا كوهستان بديهي است دشمن ازبه

كارگيري نيروهاي بزرگ و عوامل زرهي خودداري مي كند و تلاش خواهد كرد درمحورهاي منطقه مياني، واحدهاي كوچك مكانيزه و در عين حال ورزيده را براي سرگرم ساختن نيروها و جلوگيري از پيوستن نيروهاي پدافندي خودي به جبهه هاي شرق و غرب وارد عمل نمايد. (42) در بخشهاي جنوبي كشور، زمين باز و قسمتي از اين منطقه به علت انشعاب رودخانه هاي دجله و فرات باتلاقي و عملاً براي عملياتهاي نظامي مؤثر و دامنه دار قابل استفاده نمي باشد.

در مجموع مرزهايي كه در مناطق مسطح قرار گرفته اند شرايط مساعدي را براي تهاجم و پيشروي نيروهاي مهاجم فراهم مي آورد؛ از اين رو منطقي است كه نيروها وامكانات خود را به گونه اي آرايش دهيم كه ضريب امنيتي مرزهاي كشور در اين مناطق افزايش يابد. راجع به اهميت ناهمواري‌ها، مي توان به دو نمونه متضاد در كشورمان اشاره كرد.

كردستان به لحاظ موقعيت كوهستاني، منطقه سختي براي عمليات نظامي محسوب مي شود. اين استان حدود 300 كيلومتر با عراق مرز مشترك دارد و ارتفاعات آن نيزعموماً پوشيده از جنگل بوده و مانع عمده اي براي حركات نظامي است. از اين رو شاهدبوديم كه تهاجم نظامي عراق از اين مناطق آغاز نگرديد. همچنين ارتفاعات منطقه مرزي مريوان از نظر تسلط بر دشتهاي غرب مريوان حايز اهميت فراوان مي باشد. در نقطه مقابل، يكي از دلايل عراق در انتخاب خوزستان براي حمله به ايران، صاف و كم عارضه بودن اين منطقه بود؛ تنها موانع رودخانه ها، بريدگيها و شيارها هستند. (43)

 

ج ـ شبكه آب‌ها

وحدت يا پراكندگي سرزميني، ظرفيت‌هاي اقتصادي، ارتباطاتي و حمل و نقل كشور تاحدي با شبكه آب‌هاي هر كشوري تعامل دارد. در اين باره ملاحظات متعددي حايزاهميت مي باشد: دايمي، فصلي و تصادفي بودن رودخانه ها، عمق جريانهاي آبي به لحاظ قابليت كشتيراني و سرانجام منطقه استقرار رودخانه. از اين بابت كه نحوه بهره برداري و شرايط كشتيراني در رودخانه هاي مرزي رعايت مسايل حقوقي خاصي راايجاب مي نمايد.

در ايران به جز رودخانه هاي كم اهميت و محلي، حدود 3457 رود اعم از دايمي، فصلي و اتفاقي وجود دارد كه از ميان آنها تنها كارون و اروند قابل كشتيراني هستند؛ ازاين رو چندان در معادلات ژئوپليتيكي نقش آفرين نمي باشند. ليكن در سطح ملي وفراملي، رودخانه هاي مذكور جايگاه مناسبي در فرآيند تأمين آب شرب و كشاورزي مورد نياز مناطق احراز مي نمايند. شبكه آبي كشور به دوازده حوضه آبريز اصفهان، گاوخوني، جازموريان، خليج فارس و درياي عمان، درياچه اروميه، درياچه هامون، درياي خزر، دشت لوت، قراقوم، كوير نمك، مركزي، نيريز و شيراز، يزد و اردستان، تفكيك گرديده است. (44)

 

ادامه دارد ...

 

    337 بازديد     5 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جغرافياي سياسي (9)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (761)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/01/1387

تاريخ شمسی نشر:21/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب