سال ها پيش طي يك بحث ميزگردي، از «لسلي گلب»، سردبير و مديرمسئول روزنامه «نيويورك تايمز»، كه اكنون رياست «شوراي روابط خارجي» آمريكا را عهده دار است، پرسيدم چه عاملي در نشر مقالاتي كه در روزنامه شما منتشر مي شود مؤثر است. او بدون تأمل جواب داد «قدرت». به عبارت ديگر اين مقالات قدرتمندان و قدرت گرايان است كه در صفحه مقالات روزنامه هاي نخبگان آمريكا مانند «نيويورك تايمز» چاپ مي شود. اينگونه نشريات در حقيقت يك منبع مهم گردش افكار و نقشه ها و سياست گذاري هاي نخبگان و دولتمردان آمريكا مي باشند.
هفته گذشته «كاندوليزا رايس» مشاور امنيت ملي «جورج دبليوبوش»، رئيس جمهور آمريكا، مقاله اي در روزنامه «واشنگتن پست» تحت عنوان «دگرگوني (استحاله) خاورميانه» منتشر كرد و گرچه اعتراف نمود كه استحاله خاورميانه توسط آمريكا آسان نخواهد بود، ولي تأكيد كرد كه ايالات متحده مصمم است اين دگرگوني را به انجام رساند «تا مردم خاورميانه به استعداد كامل خود پي ببرند.» منظور او از خاورميانه دنياي عرب و مسلمانان اين منطقه مي باشند. اين موضوع كه چه كسي آمريكا را براي دگرگوني و استحاله اين منطقه دعوت كرده است و چرا مسلمانان و اعراب خود سرنوشت شان را تعيين نكنند، به هيچ وجه در مقاله ذكر نشده است. به هر حال مهم اين است كه مشاور امنيت ملي دولت بوش در اعلاميه خود هيچ ترديدي نمي گذارد كه استحاله خاورميانه نقشه كاخ سفيد است و «آمريكا مصمم است» اين سياست را دنبال كرده و انجام دهد.
اين نخستين باري نيست كه يك مقام عالي رتبه آمريكا رسماً از ايجاد تغييرات در منطقه خاورميانه و دنياي اسلام صحبت مي كند. چند روز پس از واقعه 11 سپتامبر 2001 ميلادي، «هنري كسينجر»، مشاور امنيت ملي و وزير خارجه اسبق آمريكا، در مقاله اي كه در همين روزنامه «واشنگتن پست» منتشر كرد، نوشت كه «مبارزه با تروريسم اين فرصت را به آمريكا مي دهد كه در زيرساخت هاي سياسي بين المللي جابجائي و بازسازي كند.»
تقريباً چند هفته قبل از حمله آمريكا به عراق و اشغال آن كشور، «جورج بوش»، رئيس جمهور آمريكا، در يكي از سخنراني هاي خود در واشنگتن، سياست خارجي آمريكا را براي يك تغيير و تحول در دنياي اسلام و عرب بيان نمود. بوش اين سياست گذاري جديد آمريكا را به عنوان «نبرد براي آينده دنياي مسلمانان» تبيين كرد (واشنگتن پست، 26فوريه 2003 ص 19) و ژنرال «كالين پاول» وزير امورخارجه بوش اين سياست آمريكا را بارها تحت عنوان «ما مي خواهيم به مسلمانان كمك كنيم و آنها را ياري دهيم» بيان نمود. آمريكا براي اين «برتري» و سلطه گرائي خود در دنياي اسلام و به ويژه خاورميانه به برتري نظامي خود تكيه مي كند ولي فاقد قدرت فرهنگي و زباني و سياسي و ديني مي باشد.
ايجاد دگرگوني در خاورميانه و دنياي اسلام توسط نيروها و قدرت هاي امپرياليستي، تاريخ طولاني و تلخي دارد. ناپلئون فرانسه، سزار روسيه، لردهاي انگلستان، قيصر آلمان، لنين و استالين شوروي هم نقشه دگرگون سازي و استحاله دنياي اسلام را در سر داشتند. آنها گرچه در گمراه كردن بسياري از نخبگان اين منطقه و تصرف و دخالت در امور اقتصادي و سياسي آن موفق شدند، ولي در نهايت با رسوايي تمام مجبور به عقب نشيني شدند.
امپراتوري هاي فرانسه، انگلستان، آلمان، روسيه، و شوروي كمونيسم به تدريج راه زوال را پيمودند. هيچكدام از اين امپراطوري ها و ابرقدرت ها در دگرگوني و استحاله كامل و نهائي خاورميانه و دنياي اسلام موفق نشدند. حتي هيچكدام از نوع «دموكراسي» آنها نيز در دنياي اسلام دوام پيدا نكرد، اين قدرت ها طي جريان سياست هاي استعماري و سلطه گرانه خود هميشه كوشش كردند از توسعه مردم سالاري بومي و اسلامي در اين منطقه جلوگيري كنند و از رژيم هاي فاسد و استبدادي، سلطنتي، نظامي و طايفه اي خاورميانه براي وصول به منافع اقتصادي و استراتژيك خود حمايت و پشتيباني نمايند. آنچه از استحاله خاورميانه و دنياي اسلام به دست امپرياليست ها و ابرقدرت هاي زمان جلوگيري نمود، اسلام بود و نه ناسيوناليسم و ملي گرائي و طايفه و قوم گرائي. امروز اين اسلام است كه جاودان مانده و اين مسلمانان هستند كه سلطه گرايان عصر را به چالش مي طلبند. براي آمريكا خاورميانه بدون اسلام، مثل منطقه لاتين آمريكا مي شود كه نيست.
«كاندوليزا رايس»، مشاور امنيت ملي دولت آمريكا در مقاله خود حمله به عراق و اشغال آن كشور و نقشه دگرگون سازي منطقه خاورميانه و دنياي عرب و اسلام را با اشغال اروپا توسط نيروهاي آمريكا در جنگ دوم جهاني و توسعه دموكراسي در آن قاره مقايسه مي كند و كوشش دارد اين اميد را ترويج كند كه دگرگون سازي خاورميانه به دست آمريكا و با كمك نخبگان پرورش داده واشنگتن، اين منطقه را به «دموكراسي و خوشبختي» خواهد رساند. ولي تاريخ دخالت آمريكا در يك قرن اخير در قاره هاي آمريكاي مركزي و جنوبي، آسيا و آفريقا و در كشورهائي مانند كوبا، فيليپين، هائيتي، گواتمالا، شيلي، اندونزي، ويتنام و غيره هميشه به بدترين نوع استبداد و ديكتاتوري انجاميده است. ايراني ها هيچ وقت كودتاي 28مرداد را فراموش نخواهند كرد و مردم آمريكاي لاتين همانند كنگوئي ها در آفريقا و ويتنامي ها و ساير ملل هميشه دخالت نظامي و غيرنظامي آمريكا را در آن مناطق به خاطر خواهند آورد.
خانم «كاندوليزا رايس» براي قانع كردن مخاطبين خود در مقاله اش به عوامل و آمار اقتصادي اشاره مي كند كه منطقه خاورميانه متشكل از 22 كشور با جمعيت 300 ميليوني مجموعاً به اندازه كشور اسپانيا (جمعيت 40 ميليوني) درآمد خالص توليدي دارد و اين را دليل عقب افتادگي اين منطقه و نتيجه «كمبود آزادي» سياسي و اقتصادي مي داند. ولي ايشان هيچ اشاره اي به اين حقايق ندارد كه در طول نيم قرن واشنگتن بهترين پشتيبان رژيم هاي خفقان آور و در بسياري موارد آفريننده آنها بوده است. او از اينكه خاورميانه 80درصد ذخائر كل انرژي (نفت و گاز) دنيا را دارد چيزي نمي گويد و به اينكه آمريكا صندوق پس انداز و سرمايه گذاري ميلياردها دلار درآمد نفتي اعراب مي باشد اشاره اي نمي كند. اهميت سوق الجيشي و استراتژيكي خاورميانه و خليج فارس به طور كلي در مقاله رايس، كه خود استراتژيست بزرگ كاخ سفيد است، كاملاً به فراموشي سپرده شده است.
رايس مي نويسد اينگونه «كمبودها» در خاورميانه «نسخه اي است براي بي ثباتي منطقه و تهديد مداومي است به امنيت آمريكا.» بدين ترتيب، او نقش قاضي، پليس، معلم و پزشك را به آمريكا واگذار مي كند، چيزيكه در لغت نامه روابط بين الملل و استعمار به قيموميت رسمي و غيررسمي معروف مي باشد. آيا او آگاه است كه ارزش هاي آمريكا، ارزش هاي دنياي اسلام نيست؟ آيا اشغال آلمان و فرانسه را مي توان با اشغال عراق مقايسه كرد؟ آيا همين دموكراسي هاي آلمان و فرانسه نبودند كه چند ماه قبل به سختي با حمله و اشغال عراق به دست آمريكائي ها مخالفت كردند؟ رايس در مقاله اش يادآور مي شود كه «رهبران فلسطين بيش از پيش تشخيص مي دهند كه عمليات تروريستي وسيله وصول به استقلال و دولت ملي نيست»، ولي او از عمليات تروريستي و غيرانساني اسرائيل سخني به ميان نمي آورد.
«توماس فريدمن»، يكي از مقاله نويسان روزنامه «نيويورك تايمز» كه براي جنگ و حمله به عراق دست و پا مي شكست، اكنون پس از چند ماه از شكست برنامه وزارت دفاع آمريكا براي اداره و اشغال عراق شكايت دارد (25 ژوئيه 2003، ص27) و مي پرسد «چرا تيم بوش كه اين همه براي جنگ اشتياق داشت و خبر آن را هم به همه تلگراف كرده بود، اين قدر در اداره عراق فقير و ناتوان بوده است. «فريدمن» اكنون در حوزه نجف است و به گزارش خود با علماي جوان، شام و نهار مي خورد تا از افكار آنها درباره دموكراسي آگاهي يابد (نيويورك تايمز، 10اوت). «پل ولفووتيز»، قائم مقام وزارت دفاع آمريكا و يكي از معماران جنگ عراق نيز كه اخيراً از مسافرت و بازديد پنج روزه خود از عراق مراجعت كرده است، در مصاحبه با رسانه ها اظهار مي دارد كه «آمريكا در عراق كارهاي احمقانه انجام داده است و سطح مقاومت بيش از آن است كه ما انتظار داشتيم» (روزنامه يو.اس.آ تودي» 24 ژوئيه 2003).
با اشغال عراق وافغانستان آمريكا براي اولين بار در تاريخ خود را با دنياي اسلام و با كشورهائي مانند ايران وتركيه و سوريه و اردن هم مرز كرده است و اين تحول سؤالات مهمي را هم براي آمريكا و هم براي اين كشورها در منطقه خاورميانه پيش مي آورد «پل برومر» رئيس و فرماندار آمريكائي عراق بدون اجازه و موافقت مردم عراق مطابق نقشه اي كه استراتژيست هاي آمريكايي طرح كرده اند، شروع به خصوصي كردن صنايع و زيرساخت هاي ملي عراق و فروش آنها به شركت هاي خصوصي كرده است. آيا اين خصوصي كردن صنايع و منابع ملي عراق، دموكراسي است؟ آيا مردم دنيا خصوصي كردن را به ملي كردن ترجيح مي دهند؟ تاثيرات اين برنامه ها در رفاه اقتصادي، مالي، و امنيتي و فرهنگي و آموزشي، پرورشي وايمني و سلامت مردم عراق چه مي باشد؟ اگر دموكراسي كشورهاي اروپائي مانند آلمان و فرانسه مورد توجه كاندوليزا رايس و همكاران او مي باشد، ده ميليون جمعيت و مشتريان آمريكائي كمپاني «تي موبايل» آلمان تعجب خواهند كرد بدانند كه دولت آلمان 44درصد سهام اين شركت خدمات تلفني و مخابرات را مالك مي باشد. در فرانسه، دولت 54 درصد از سهام شركت هواپيمائي «ايرفرانس» را دارا مي باشد و 27 درصد از سهام اتومبيل سازي «رنو» به دولت تعلق دارد. انگلستان و دولت آن كشور صاحب اصلي و صد درصد بنگاه سخن پراكني راديو- تلويزيوني و نشريات «بي.بي.سي» مي باشد. در فنلاند دولت 60درصد سهام فروشگاه هاي آشاميدني هاي الكلي را عهده دار است تا بتواند وضع مصرف مواد الكلي بين مردم و جوانان را كنترل كند و در كشور سوئد دولت صاحب تمام داروسازي ها و معادن آهن مي باشد. آيا آمريكا در خصوصي كردن صنايع و معادن و زيرساخت هاي عراق، به فقه و قوانين دستورات و سنت و شريعت و فرهنگ اسلامي توجه كرده است؟ تا چه حد ماليات دهندگان و شهروندان آمريكا از تمدن و دين و مذهب و فرهنگ و مردم و خواسته هاي مسلمانان اعراب، ايراني ها، ترك ها و غيره اطلاع داشته و از تاريخ يك قرن اخير امپرياليسم آمريكا در مناطق درياي كارائيب در آمريكاي لاتين، در ناحيه اقيانوس آرام، و در مناطق ديگر آگاه هستند؟ منافع مردم و منافع ملي را چه كساني تعريف و تبيين مي كنند.