درطول بيش از ۵۰ سال استقرارحاكميت حزب كمونيست درچين،روابط پكن و واشنگتن با فراز و نشيب هاى فراوان وغيرقابل پيش بينى مواجه شده كه طيف وسيعى ازاختلاف درديدگاههاى دو كشور اين فراز و فرودها را به وجود آورده است. اثرات جنگ سرد وجهان دوقطبى كمونيسم وسرمايه دارى، تضاد هاى عقيدتى ،تقابل منافع ، مسائل امنيتى منطقه اى، حقوق بشر،موضوع جزيره تايوان ،كنترل تجارت وسلاح، قضيه ميدان" تيان آن من"، مسأله تبت و سين كيانگ، از اختلافات سابقه دار و قضيه تجارت جهانى، سرازير شدن كالاهاى ارزان قيمت چينى به بازار آمريكا، مسأله انرژى، بمباران سفارت چين دريوگسلاوى سابق توسط آمريكا درسال ۱۹۹۹ ، موضوع درگيرى هوايى با هواپيماى جاسوسى آمريكا درسواحل شرق چين و اخيراً موضوع برنامه هسته كره شمالى و ايران، زمينه هاى جديد اختلافات بين اين دو كشور را تشكيل مى دهند؛ اختلافاتى كه در شرايط حاكم بر روابط بين المللى وعدم توجه به آنها ،روابط ناپايدار و شكننده چند دهه گذشته دوكشور را باچالش جديدى روبرو مى كند.
چين براى تحت كنترل درآوردن اين مشكلات، طى بيش از دو دهه گذشته و پس از آغاز اصلاحات، هميشه به دنبال حل مناقشات خود با ديگركشورها ازطريق مصالحه وگفت وگو به منظور ايجاد ثبات در منطقه و تداوم توسعه پايدار اقتصادى اش بوده است.حل اختلافات كهنه مرزى با روسيه و ديگركشورهاى آسياى مركزى از طريق سازمان همكاريهاى شانگهاى، حل موضوع پيوستن جزاير هنگ كنگ وماكائو از طريق مذاكره با انگليس و پرتغال و پذيرش يك كشور و دو سيستم، جذب بيش از ۸۰۰ ميليارد دلارسرمايه گذارى خارجى طى دو دهه گذشته، گسترش روابط با اتحاديه اروپا، تصميم گيرى هاى مستقل درپاره اى ازمسائل حاد بين المللى همچون موضوع جنگ آمريكا در افغانستان و عراق، حمايت ازجهان چندقطبى، بازكردن يخهاى موجود درروابط خود با هند، حل مشكلات مرزى با نپال وهمكارى نزديك با كشورهاى عضو آسه آن وجنوب شرق آسيا، مبادلات گسترده تجارى با ژاپن و تايوان و حل دهها مشكل كوچك وبزرگ ديگرى كه هميشه براى روابط چين با كشورهاى همجوار و حضور فعال درصحنه هاى بين المللى مشكل آفرين بوده است، ازجمله اقدامات اين كشور براى تنش زدايى درروابط بين المللى و مسؤوليت پذيرى و حضور فعال در عرصه جهانى محسوب مى شود. ولى مهمترين دستاورد چين درعرصه ديپلماسى جهان در دو دهه گذشته، تنظيم مناسبات خود با آمريكا درچارچوب منافع ملى و تبديل تئورى "تهديدچين" ايالات متحده ، به گفت وگوهاى استراتژيك بين دوكشوراست. براى درك بهتر اين موضوع لازم است موج سه گانه اى را كه روابط چين وآمريكا درطول سه دهه قبل پشت سر گذاشته است مرور شود.
درطول بيش از ۳۰ سال از آغاز روابط ديپلماتيك بين چين و آمريكا، مناسبات اين دوكشور با چرخشها وچالشهاى متعددى روبروشده و طى اين مسير طولانى به سهولت انجام نگرفته است، بلكه با قبض و بسط ها وخوشى و ناخوشى هايى همراه بوده و سه موج بزرگ راپشت سر نهاده است كه بدان اشاره مى شود.
موج اول: بازديد ريچارد نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا از چين
پس از تأسيس جمهورى چين كمونيست در سال ،۱۹۴۹ روابط بين پكن و واشنگتن قطع و بيش از دو دهه در وضعيت قرمز به سر مى بردند.به دنبال تغيير شرايط بين المللى در اواخر دهه ۷۰ميلادى و به ويژه قطع رابطه با " برادر بزرگتر" اتحاد جماهير شوروى، در سال ،۱۹۷۲ چين همزمان با دو بحران داخلى و شرايط سخت بين المللى روبرو شد. اين كشور براى برون رفت از اين وضعيت دنبال راه حل بود و آمريكا نيز كه از تفرقه در بلوك كمونيسم جهانى خوشحال به نظر مى رسيد مترصد فرصتى براى نزديكى به چين و استفاده از آن عليه اتحاد شوروى بود. شرايط بين المللى و زمينه ها و منافع مشترك اين فرصت را براى هر دو كشور فراهم كرد و"ريچارد نيكسون" با سفر غير مترقبه خود به چين، يخ هاى ضخيم موجود در روابط دو كشور را در وضعيت ذوب شدن قرار داد. در اين سفر بود كه اولين بيانيه مشترك دو دولت صادر و بناى همكارى هاى متقابل و و برقرارى روابط ديپلماتيك بين دو كشور گذاشته شد. اين بيانيه، موج اول روابط بين دو كشور را ايجاد كرد كه تا اواخر دهه۸۰ ميلادى ادامه يافت.
موج دوم: اواخر حكومت كلينتون
اگر بپذيريم كه با سفر نيكسون، روابط، چين و آمريكا به حالت عادى بازگشت، بايد اذعان كرد كه اين روابط در اصل فاقد جهت گيرى هاى استراتژيك بود. پس از سفر" لى تينگ هوى" به آمريكا در سال ۱۹۹۵ نيز اگرچه روابط دو كشور بهبود يافت، اما هنوز از جهت گيرى مشخصى برخوردار نبود. درپى سفر "جيانگ زمين" رئيس جمهورى سابق چين به آمريكا و بازديد متقابل "بيل كلينتون" از چين، شرايط به گونه اى تغيير يافت كه زمينه براى دستيابى به امضاى قرارداد "همكارى هاى راهبردى سازنده" فراهم شد. اين وضعيت تاريخى موج دوم روابط بين دو كشور را ايجاد كرد كه كه حادثه بمباران سفارت چين در "بلگراد" در بهار ۱۹۹۹ توسط نيروهاى آمريكايى، مجدداً آن را به پايين ترين سطح خود رساند.
موج سوم: واقعه يازدهم سپتامبر
حادثه يازدهم سپتامبر، بهترين فرصت مناسب را براى پايه ريزى روابط جديد براساس حفظ منافع مشترك و با در نظر گرفتن شرايط جديد بين المللى و تغيير محيط امنيتى و مبارزه با تروريسم بين المللى را فراهم آورد. اين عمليات كه پيامد ها و تغييرات گسترده و اساسى دراستراتژى امنيتى كشورهاى مختلف ازجمله چين و به ويژه آمريكا به وجود آورد، موجب شد موضع آمريكا نسبت به چين به عنوان "رقيب راهبردى" به دليل جواب مثبت چين به نياز حمايت از آمريكا در جنگ عليه تروريسم جهانى، تغيير يابد و هر دو كشور درك بهترى نسبت به يكديگر پيدا كنند و رفتارهاى منعطف ترى نسبت به هم نشان دهند. در چنين شرايطى بود كه پكن در مبارزه با تروريسم در زمينه هاى سياسى، اطلاع رسانى، حقوقى و مالى از واشنگتن حمايت كرد و دولت آمريكا نيز در مقابل بلافاصله مهمترين چالش امنيتى چين در غرب اين كشور، (جدايى طلبى گروه " تركستان شرقى") را با قرار دادن نام آن درفهرست گروه هاى تروريست بين المللى، حل كند. در نتيجه ،وضع به گونه اى شد كه "كالين پاول" وزير امورخارجه وقت آمريكا گفت: در حال حاضر روابط بين چين و آمريكا در بهترين موقعيت از زمان آغاز روابط سياسى بين دو كشور قرار دارد.
شكى نيست كه درخلال موج سوم روابط نيز عقب نشينى هاى شكننده اى كه متأثر از عوامل مختلف بوده، در روابط دو كشور وجود داشته است، ولى منافع مشترك در زمينه هاى مبارزه با تروريسم وهمكارى هاى اقتصادى و همراهى درتعامل هاى بين المللى، مانع از به خطر افتادن جدى روابط شده است.
البته اين واقعيت را نبايد فراموش كرد كه هنوز هم نيروهاى آمريكايى تندرو و طرفدار تئورى "رقيب راهبردى" ،چين را به عنوان تهديد عليه منافع آمريكا به حساب مى آورند و معتقدند كه چين از جنگ عليه تروريسم آمريكا سوءاستفاده كرده ودر قاره آسيا، آفريقا و آمريكا لاتين برنامه ريزى همه جانبه اى را عليه منافع آمريكا تدارك ديده وبا توسعه اقتصادى و تقويت جايگاه خود، منافع ايالات متحده را در دراز مدت به چالش كشيده است. اين در حالى است كه برخى ديگر از تحليلگران آمريكايى مى گويند كه تو سعه ى چين نه تنها براى آمريكا، بلكه فرصتى براى تمام جهان به ويژه در زمينه هاى تجارى و اقتصادى است و تئورى"فرصت" را در مقابل تئورى "رقيب" مطرح مى كنند. اين گروه اضافه مى كنند، با پيشرفت روند جهانى شدن، چين و آمريكا در زمينه هاى سياسى و اقتصادى آنچنان عميقاً با هم تنيده خواهند شدكه شكل جديدى از پيوستگى به همديگر را به وجود خواهند آورد و در نتيجه از درون به نيروى قوى ترى براى توسعه روابط دست خواهند يافت و دور سوم موج فراگير به وجود خواهد آمد كه با دو موج اول و دوم تفاوت ماهوى دارد. در عين حال، دو موج اول، گذرا و شكننده بود، در حالى كه موج سوم به دليل جهانى شدن و پيوستگى هاى حاصل از آن عميق و دائمى خواهد بود.
برخى از تحليل گران نظريه دوم معتقدند، گفت وگوهاى استراتژيك اخير بين رهبران دوكشور نشان مى دهد هر دو كشور فهميده اند كه اگرچه روابط آنان پيچيده و همراه با مشكلات است،ولى در عين حال قابل كنترل و مديريت است. "لو اى اى" محقق برجسته مؤسسه مطالعات بين المللى لندن در اين زمينه مى گويد: فكر مى كنم هر دو طرف به اين ديدگاه مشترك رسيده اند كه اگر چه در روابط دو كشور مشكلات حل نشده اى وجود دارد كه مانع از دوستى كامل خواهد شد، ولى اين مشكلات در مقايسه با منافع مشترك مهمتر، لزوماً منجر به درگيرى نخواهد شد.
"رابرت زوليك" معاون وزارت خارجه آمريكا در يك سخنرانى، ضمن تشريح روابط كنونى چين و آمريكا گفت: روابط پيچيده اى است كه دربرگيرنده عوامل فزاينده همكارى هاى نزديك اقتصادى و سياسى است و در عين حال اختلافات جدى را هم به همراه دارد. چين زمانى نقش پر مسؤوليت تر در جامعه بين المللى به دست خواهدآورد كه دولت اين كشور بيشتر به سوى دموكراسى و آزادى حركت كند وروابط بين پكن و واشنگتن حالت سازندگى بيشترى به خودبگيرد.
سخنگوى وزارت خارجه چين نيز در پاسخ به اظهارات مقام آمريكايى گفت: واشنگتن بايد بيشتر به فكر مسائل داخلى خود باشد و در امور داخلى چين دخالت نكند. موضوعات داخلى هر كشور بايد توسط مردم همان كشور حل و فصل شود. ما بايد به حقوق كشورهاى ديگر در انتخاب شيوه توسعه خود احترام بگذاريم. ما به روند توسعه اقتصادى و بهبود وضعيت مردم چين و همچنين سياست خارجى خود تا رسيدن به تعهدات بين المللى ادامه خواهيم داد.
آغاز بازى بزرگ در آسيا
پس از حادثه يازدهم سپتامبر و همزمان با آغاز گفت وگوهاى استراتژيك بين چين و آمريكا، يكسرى فعاليت هاى راهبردى ديگر درمنطقه جنوب شرق آسيا در حال انجام است كه روى هم رفته مى توان آن را بازى بزرگ آسيا ناميد( مشابه بازى اى كه در قرن نوزدهم بين روسيه و انگليس در جريان بود). اين بازى ها كه از آغاز قرن بيست و يكم به صورت سه بازى فرعى از يك بازى بزرگ در حال اجرا است، به شرح ذيل است:
بازى اول: بين چين و آمريكا
اين روزها، پكن اعتماد به نفس بيشترى در تعامل با آمريكا از خود نشان مى دهد. اين امر ناشى از اين واقعيت است كه چين دريافته كه آمريكا به عنوان قدرت برتر جهانى در صدد نابودى چين نيست، بلكه تلاش مى كند پكن را به عنوان شريكى مسؤوليت پذير وارد سيستم بين المللى كند تا از اين طريق هم اين غول آسيايى در حال بيدار شدن را كنترل كند و هم از آن در راستاى منافع خود در منطقه بهره بردارى نمايد.
واقعيت اين است كه حادثه يازدهم سپتامبر نشان داد كه آمريكا حتى از درون در معرض تهديد سلاح هاى غير متعارف گروه هايى است كه به جنگ افزارهاى مدرن نيازى ندارند، درحالى كه ساختار ارتش آمريكا بر اساس جنگ هاى منظم و متعارف بنا شده است و براى جنگيدن در شرايطى كه نمى داند حمله دشمن كى، كجا و چگونه به وقوع خواهد پيوست، آمادگى ندارد و تغيير ساختار نيرو براى مقابله با چنين شرايطى هم، نياز به زمان و منابع بيشترى دارد. نگهدارى مداوم اين همه نيروى وسيع در شرايط ويژه آماده باش، براى دفاع از موقعيت رهبرى جهانى، چالش جدى براى نيروهاى آمريكايى است و فرسايش روانى آنان را در بر دارد. در چنين وضعيتى بهترين راه حل براى آمريكا اين است كه به نحوى بحران هاى بين المللى را مهار كند كه وارد جنگ نشود. استراتژى مورد نياز آمريكا در شرايط فعلى اين است كه به جاى استفاده از زور و قدرت براى تسلط بى چون و چرا، به تأخير انداختن ظهور قدرتهاى جديد اور- آسيايى و جلوگيرى ازدستيابى آنان به مقاصد جاه طلبانه است.
در اين زمينه، چين به صورت جدى از سوى ژاپن مدعى، كره جاه طلب و تايوان تا حدودى مهار شده و نيازى نيست كه آمريكا نيروهاى استراتژيك خود را به شرق آسيا گسل دارد. ضمن اينكه كشورهاى عضو آ سه آن با ژاپن يا تايوان در مقابله با چين وارد عمل نخواهند شد. نفوذ چين هم در جنوب شرق آسيا محدود است. سرمايه گذارى هاى چين درجنوب شرق آسيا در سال ۲۰۰۴ مبلغ ۱/۱ميليارد دلار يا ۷/۷ درصد كل سرمايه گذارى هاى پكن در خارج از كشور را به خود اختصاص داده، درحالى كه سرمايه گذارى هاى آمريكا در اين منطقه به مبلغ ۸۵/۴ ميليارد دلار بالغ بوده است. مجموع سرمايه گذارى هاى چين در منطقه جنوب شرق آسيا از سال ۱۹۹۵ تا سال ۲۰۰۳ تنها ۹۲ درصد سرمايه گذارى هاى خارجى دركشورهاى عضو آ سه آن بوده درحالى كه اتحاديه اروپا ۲۸/۸۳ درصد و آمريكا ۱۶/۴۷درصد را به خود اختصاص داده است.
با توجه به واقعيت هاى فوق، بعيد به نظر مى رسد آمريكا براى مقابله با چين در اين منطقه به عمليات نظامى نيازمند باشد .
آمريكا در صورت لزوم مى تواند از طريق سازمان هاى غير دولتى و شركت هاى فرا مليتى سرمايه گذار، سيستم بانكى شكننده چين را مختل كند. از همين رو، است كه چين اخيرا مقررات مربوط به فعاليت NGO ها در اين كشور محدودتر كرده است.
دومين بازى: بين چين و ژاپن
اين بازى تا حدود زيادى، رنگ تاريخى به خود گرفته است. دولت هاى جنوب شرق آسيا ماجراجويى هاى ژاپن در سال ۱۹۴۱ را كه به مدت چهار سال به طول كشيد، فراموش نكرده اند ولى رفتار ژاپنى ها در اين قضيه با چين از نوع ديگرى بود.
هر دو جنگ ژاپن عليه چين بين سال هاى ۹۵-۱۸۹۴ و ۴۵- ۱۹۳۷ دقيقاً با قصد خرد كردن اين ملت صورت گرفت و فرصت هاى نادر تاريخى كه براى تجديد قوا و حيات جديد چين به وجود آمده بود را از بين برد. به ويژه جنگ ۱۹۳۷ با هدف پيش گيرى از تجديد قواى دولت چين كه پس از چندين دهه جنگ داخلى تازه متحد شده و در حال تجديد ساختار اقتصادى بود را از آنان سلب و ضربه مهلكى به آن وارد كرد.
دولت چين على رغم مناقشات گذشته، هميشه در اين آرزو بوده است كه ژاپن از نظر نظامى كمتر به آمريكا متمايل باشد و از اوايل قرن بيست و يكم رهبران پكن جهت تغيير مناقشات خود با ژاپن، ايده جديدى را مطرح كرده اند و مى گويند: واقعيت بسيار مهمتر از تاريخ است.
اين موضوع حتى توسط برخى از استراتژيست هاى چينى هم ابراز شده كه پكن حاضر است كينه هاى تاريخى را پشت سر بگذارد. ولى تعجب آور است كه ژاپن با آن سابقه بد تاريخى و اطلاع از ايده جديد چينى ها، با بازديد مكرر رهبران خود از معبد "ياسوكومى" زخمهاى كهنه چين را بارها و بارها باز كرده و مانع از التيام آن مى شود.
به نظر مى رسد رهبران هر دو كشور بر اثر ادعا ها و كنش هاى گذشته خود در موقعيتى قرار گرفته اند كه پايين آمدن از آن برايشان دشوار است.
بازى سوم: بين هند و چين
بخش سوم از بازى بزرگ آسيا، بين هند و چين است و آمريكا هم با استفاده از ديپلماسى سنتى هند مبنى بر بهره بردارى از بالانس بين قدرت هاى بزرگ، درگير ماجرا شده است. هند از نظر جغرافيايى كاملا بر اقيانوس هند مسلط و نسبت به چين به منابع انرژى و خطوط كشتيرانى بين المللى نزديك تر است. درحالى كه چين به وسيله سلسله جزايرى همچون ژاپن،كره و تايوان احاطه شده و با كشورهاى متعددى همسايه است كه بر پيچيدگى استراتژيك و نا امنى هاى آن افزوده اند. هند اغلب با كشورهاى ضعيف ترى احاطه شده و انفجار هسته اى آن در سال ۱۹۹۸ نشان مى دهد كه ديگر نيازى به وحشت از همسايه ى شمالى ندارد.
بنابراين از اين پس توجه خود را به چالش دراز مدت جنوب و اقيانوس هند متمركز خواهد كرد. به همين سبب است كه به سرعت به توان دريايى در آب هاى اقيانوس و موشك هاى دوربرد خود مى افزايد.
هند از نظر راهبردى و بالقوه به آمريكا متمايل است. چرخه دموكراسى و آزادى موجود در هند، در مقايسه با قدرت كنترل ازمركز چين كمتر توجه آمريكا را به خود جلب مى كند. به هرحال بعيد به نظر مى رسد كه هند وارد هر گونه ائتلافى عليه چين شود، بلكه ترجيحاً تلاش خواهد كرد كه پشت سر توان بالقوه چين پنهان شود و روند تجديد حيات خود را دنبال كند.
از سوى ديگرهم به نظرنمى رسد كه چين از حضور فزاينده هند درجنوب شرق آسيا واهمه داشته باشد. در همين راستا، سفير چين در دهلى نو، اين كشوررا براى ايفاى نقش هرچه فعالتردرامنيت تنگه مالاكا فراخواند. براى چين ورود هند به جنوب شرق آسيا مى تواند وضعيت كنونى دوطرف در مقابل يك طرف ( آمريكا و ژاپن در مقابل چين) را تغيير دهد.
بنابراين هم اكنون بازى بزرگى در آسيا در جريان است كه چين بازيگر اصلى آن به حساب مى آيد.
در عصر حاضر، قدرت هاى بزرگ در تلاشند تا با يافتن راه هاى مشترك و كنار گذاشتن اختلافات، مشترك با تهديد ها و بحران هاى بين المللى مقابله كنند. فعاليت براى شكل دهى و ايجاد ساختارهاى لازم براى اين نوع همكارى ها و افزايش گفت وگو و مذاكره، پيش زمينه ى اين اقدامات است كه به ويژه در جنوب شرق آسيا در حال انجام است.چين هم درهمين راستا، گفت وگوهاى استراتژيك خود با قدرتهاى بزرگ همچون روسيه، ژاپن، هند وآمريكا را آغازكرده است ودومين دور مذاكرات آنان با آمريكا اخيراً در واشنگتن برگزار شد.