توصيه هايي براي براندازان
سري دوم دستورالعملهاي كتاب هانتينگتون ذيل عنوان «برانداختن رژيمهاي اقتدارگرا»(17) به تشريح فرايند فروپاشي پروژه براندازي مي پردازد. در توضيح فرايند فروپاشي بايد گفت در اين فرايند يا اساساً اصلاح طلبان در حكومت وجود ندارند و يا اينكه در موازنه قدرت دچار ركود شده اند و به اصطلاح به بن بست رسيده اند. اينجاست كه پروژه براندازي وارد فاز «نافرماني مدني»(18) و «مقاومت فعال» مي شود. تكيه گاه اصلي فرايند فروپاشي بر حضور مردم و جنبشهاي اجتماعي استوار است. جنبشهايي از قبيل: جنبش جوانان، جنبش دانشجويان، جنبشهاي كارگري و جنبشهاي قومي. (19)
در رهنمودهاي هانتينگتون جهت فروپاشي چنين مي خوانيم:
«1- مراقب عدم مشروعيت يا مشروعيت سست و آشفته رژيم اقتدارگرا باش. اين يكي از نقاط بسيار آسيب پذير است. رژيم را در مسائلي كه مورد توجه عام است مانند فساد و خشونت مورد حمله قرار بده. هر گاه رژيم در اقداماتش موفق بود (به خصوص در بخش اقتصادي) اين نوع حملات بي تأثير مي ماند. (20) هنگامي كه در كارهايش لغزش و سستي روي داد (بايد هم چنين بشود)(21) در آن حال مهمترين اهرم فشار براي فروكشيدن آن از سرير قدرت، بزرگ كردن و نماياندن عدم مشروعيت آن خواهد بود.
2- فرمانروايان اقتدارگرا هم مانند حاكمان دمكراتيك، با گذشت زمان، از حاميان پيشين خود فاصله مي گيرند و جدا مي شوند. اين گروههاي دل سرد و آزرده را تشويق كن تا از دمكراسي به عنوان بهترين جانشين رژيم حاضر، حمايت كنند. كوشا باش كه به خصوص سران مخالف، كارشناسان طبقه متوسط، پيشوايان ديني و رهبران احزاب سياسي را كه چه بسا اغلب آنها در ايجاد نظام اقتدارگرا دست داشتند، به سوي خود جلب كني. گروه مخالفان هر قدر «محترم تر» و «مسئول تر» به چشم بيايند، گردآوري حاميان آسانتر خواهد بود.
3- ژنرالها را آماده و با خود همراه كن. در آخرين مرحله، بقا و فناي رژيم به اين بستگي دارد كه آنها از رژيم حمايت كنند يا نه. در مخالفت، به آنها بپيوند يا در صف آنها خود را جاي بده. وقتي بحران فرامي رسد حمايت نظاميان مي تواند سودمند باشد، اما تنها چيزي كه تو نياز داري اين است كه نظاميان به دفاع از رژيم علاقه اي نشان ندهند.
4- عدم خشونت را تبليغ ولي خود بدان عمل كن. . . (22)
5- از هر فرصتي براي نشان دادن مخالفت با رژيم استفاده كن از جمله با شركت در انتخابات عمومي كه رژيم به راه انداخته است.(7)
6- با رسانه هاي جهان، سازمانهاي حقوق بشر خارجي و تشكيلات فرامليتي مانند كليساها ارتباط برقرار كن و بخصوص سعي كن در ايالات متحده براي خود حامياني بيابي. . . (23)
7- وحدت و يگانگي را در بين گروههاي مخالف تبليغ و تقويت كن. بر آن باش كه سازمانهاي حفاظ جامعي به وجود بياوري كه همكاري بين گروهها را تسهيل كند.»(24)
آخرين فرايند از پروژه براندازي كه هانتينگتون به آن اشاره مي كند فرايند «جابجايي» است. هنگامي كه از نظارت بر فضاي سياسي - فرهنگي در كشوري كاسته شود و فرصت براي فعاليتهاي ليبرالي بخشي از نيروهاي جامعه فراهم شود، اين قشر نوظهور، با مديريت افكار عمومي و استفاده از تمامي ظرفيتهاي قانوني، سعي در به دست گرفتن قدرت و ايجاد تغييرات خواهد نمود. اين فرايند پروژه براندازي، كه معمولاً به خاطر تكيه آن بر انتخاباتها به «انتقال سفيد» مشهور است، به عنوان «براندازي قانوني» ياد مي شود.
واقعه ناگهاني
هانتينگتون، به دانشجويان، به چشم افرادي مي نگرد كه در هر كجا باشند با هر حكومتي مخالفت خواهند كرد و معتقد است به همين خاطر «اصلاح طلبان»(25) نيازي به استفاده از ترفندهاي پيچيده براي همراه كردن دانشجويان با خود ندارند. «دانشجويان، مخالفان جهاني هستند؛ آنها با هرگونه رژيمي در جامعه خود مخالفند. اما قادر به سرنگوني رژيم نيستند.»(26) چرا كه «از حمايت ديگر گروهها در ميان مردم برخوردار نيستند.»(27)
راه چاره اي كه هانتينگتون براي همراه كردن مردم در نارضايتي نسبت به حكومت ارائه مي كند بروز «واقعه اي ناگهاني» است. او در چند جاي كتاب بر لزوم تحقق واقعه اي ناگهاني كه خشم و نارضايتي را برانگيزد و آنها را نسبت به حكومت بدبين كند، تأكيد مي كند. براي مثال راجع به طرح فروپاشي شوروي و «معضل» عدم همراهي مردم در اين طرح مي نويسد: «واقعه اي ناگهاني لازم بود كه اين نارضايتي را تبلور بخشد و علني سازد.»(28)
سؤالي كه در اين جا ذهن خواننده ايراني را به خود مشغول مي كند اين است كه آيا قتلهاي زنجيره اي و يا حادثه كوي دانشگاه و بسياري از اين قبيل حوادث، قراربوده است واقعه ناگهاني پروژه براندازي در ايران باشد؟ روشن شدن اين موضوع بررسي دقيق مراجع قضايي و اطلاعاتي را مي طلبد.
البته اين كارشناس ارشد آمريكايي نيز مانند ساير مقامات و حتي دستگاههاي اطلاعاتي آن كشور هيچ گاه نتوانسته است شناخت درستي از انقلاب اسلامي و تحولات آن داشته باشد و به دليل همين تحليلهاي غلط است كه بارها و بارها نقشه ها و توطئه هاي استكبار جهاني، به خصوص در دانشگاهها با شكست مفتضحانه روبرو شده است. مسلماً حفظ هوشياري مردم عزيز ميهنمان بويژه قشر دانشجو مي تواند نقش به سزايي در تداوم بي اثر ماندن طرحهاي آمريكا و ايادي داخلي او داشته باشد.
اسلام مانعي براي براندازي
همانطور كه قبلا اشاره شد از ديد هانتينگتون ايران كشوري است كه بويي از دمكراسي غربي و نظام ليبرالي نبرده است و بايد در اين مسير گام بردارد. بدين معني كه بايد مدل حكومتي خود يعني «ولايت فقيه» را تغيير دهد. ولي در عين حال نيز معترف است كه اجراي دستورالعملهاي ارائه شده در كتابش براي براندازي نظامي مانند نظام جمهوري اسلامي ايران كافي نيست چرا كه مانعي بزرگ بر سر راه عملي شدن اين پروژه وجود دارد و آن آيين اسلام و فرهنگ اسلامي است. وي بر اين باور است كه در ميان فرهنگهاي گوناگون جهان بيشترين فرهنگي كه با دمكراسي غربي«خصومت مي ورزد» اسلام است.(29)
چگونه مي توان از سد اسلام گذشت؟
نويسنده كتاب، اصول اسلامي را به دو دسته تقسيم مي كند: گروهي را موافق و گروهي را مخالف دمكراسي معرفي مي كند. سپس در مقام ارائه پاسخ به اين سؤال كه «چگونه مي توان از اين مانع تحقق دمكراسي (اسلام) عبور كرد؟» به طرح دو پرسش ديگر مي پردازد و مي نويسد: «1- چه اصولي در اسلام... با دمكراسي سازش دارند؟ و 2- چگونه و تحت چه شرايطي اين اصول قادرند عناصر غيردمكراتيك را در آن سنتهاي فرهنگي كنار بزنند؟» (30)
وي پاسخ سؤال اول خود را در جاي ديگري از كتاب با برشمردن اصولي كه با دمكراسي در تضاد هستند چنين داده است:
«اسلام هرگونه جدايي بين اجتماع ديني و اجتماع سياسي را رد مي كند و بدين ترتيب امور دنيوي و اخروي از يكديگر منفك نيست. دين از سياست جدا نيست. مشاركت سياسي يك وظيفه ديني است. اسلام بنيادگرا مي خواهد كه در يك كشور اسلامي رهبران سياسي، مسلمانان عامل باشند، شريعت، قانون اصلي و بنيادي باشد و علما در تنظيم سياست حكومتي و يا حداقل در تجديد و اصلاح آن رأي قطعي داشته باشند تا آنجا كه به مشروعيت حكومتي و سياست كه از اعتقادات ديني و آداب مذهبي ناشي مي شود، مربوط است درك اسلامي از سياست با مقدمات و صغري- كبراي سياست دمكراتيك، متفاوت و با آن در تناقض است.» (31)
درباره سؤال دوم بايد گفت اگرچه براي اين سؤال جواب آشكاري در كتاب ارائه نشده است ولي در حقيقت جواب در دل متن سؤال نهفته است. بار ديگر سؤال دوم را مرور مي كنيم: «چگونه اصول قابل انطباق با دموكراسي اسلام قادرند اصول متضاد با دمكراسي آن را كنار بزنند؟»
هانتينگتون تلويحاً راه چاره را دراين اعلام مي كند كه بايد اصول منطبق، اصول نامنطبق با دموكراسي را كنار بزنند. امروزه بعد از گذشت چند سال از آغاز شيوه جديد پروژه براندازي(32) براي همگان روشن شده است كه اين دستورالعمل به چه صورت در ايران پياده شده است؛ مطرح كردن «قرائت هاي مختلف از دين».
با حربه قرائت هاي مختلف، نه تنها مي توان اصولي را كه نويسنده آمريكايي مخالف دمكراسي مي نامد، از آيين اسلام زدود بلكه مي توان آنها را به نفع دمكراسي غربي نيز تفسير كرد؛ عملي كه متاسفانه به كرات از سوي برخي مقامات كشوري نيز آگاهانه يا ناآگاهانه به آن دامن زده شده است. قابل ذكر است در 20 اكتبر سال جاري نيز هانتينگتون در مصاحبه با روزنامه نيويورك تايمز تأكيد كرده است: «اسلام از اين قابليت برخوردار است كه به طرق مختلف تفسير و تعبير شود.»(33)
نقش ايالات متحده
در اجراي پروژه براندازي گاه «نقش آمريكا مستقيم و قاطع است» (34) و گاه غيرمستقيم و پشت پرده. شيطان بزرگ علاوه بر تربيت و آموزش هسته مركزي عناصر برانداز و كنترل نامحسوس ساير عناصر اين پروژه، معمولا اقدامات فراوان ديگري نيز جهت حمايت همه جانبه از براندازان انجام مي دهد. از آنجا كه اين قبيل اقدامات آمريكا در سرتاسر جهان رسوائيهاي متعددي را براي ايالات متحده به بار آورده است، هانتينگتون نيز فايده اي در انكار آن نمي بيند و صراحتاً مي نويسد:
«حكومت ايالات متحده، در موج سوم، وسايل گوناگون سياسي، اقتصادي، ديپلماتيك و نظامي را در پيشبرد دمكراسي شدن(!) به كار گرفت كه از جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- بيانات رؤساي جمهور، وزراي كابينه و ديگر مقامات كه دمكراسي شدن را تصديق و تأييد مي كردند به طوركلي؛ و در كشورهاي به خصوص، از طريق اخذ نرخ هاي سالانه درباره حقوق بشر در ديگر كشورها؛ دفاع از دمكراسي به وسيله نمايندگي هاي اطلاعاتي و صداي آمريكا، راديوي آزاد اروپا و راديوي آزادي.
2- فشارهاي اقتصادي و برقراري ضامن اجراها از جمله برقراري محدوديت ها و تحريم هاي كنگره نسبت به كمك هاي خارجي، تجارت، سرمايه گذاري در 15 كشور، تعليق اعطاي كمك در ديگر موارد، دادن رأي منفي يا ممانعت از اعطاي وام از سوي نهادهاي مالي فرامليتي.
3- اقدام ديپلماتيك به منظور پيشبرد دمكراسي شدن به وسيله فعالان جديد از گروه «هواخواهان آزادي» سفيران آمريكا (كه نمونه آن كارلوسي در پرتغال در 1975 بود)... همچنين وساطت (35) و اقدامات فرماندهي كل آمريكا در فرماندهي جنوب، در اكوادور و شيلي.
4- كمك هاي مادي در حمايت از نيروهاي دمكراتيك، از جمله صدها ميليون دلار پرداختي سياي آمريكا به حزب سوسياليست پرتغال در 1975 (36)، كمك هاي مادي اساسي در پشتيباني از اتحاديه همبستگي لهستان، ميليونها دلار كمك سيا به آژانس توسعه بين المللي (AID)و سازمان خيريه ملي براي دمكراسي، به منظور اجراي عادلانه رفراندوم ژنرال پينوشه در شيلي در 1988(37) و سرمايه گذاري در نيكاراگوئه در 1990 براي افزايش حاصل اقدامات دمكراتيك.
اقدام نظامي مانند آرايش كشتيهاي جنگي آمريكا در جمهوري دومينيكن به خاطر حصول اطمينان از صحت اجراي انتخابات 1978، در زمان حكومت كارتر؛ تجاوز (38) حكومت ريگان به گرانادا در 1983، پروازهاي حكومت بوش در حمايت از آكينو و تجاوز به پاناما در 1989(39)، كمك نظامي به حكومت فيليپين و السالوادور كه در انتخابات دمكراتيك برگزيده شده بودند در مبارزه ايشان بر عليه شورشهاي ماركسيست- لنينيست و حمايت هاي مالي از شورش هايي كه بر عليه حكومت هاي غيردمكراتيك در افغانستان، آنگولا، كامبوج و نيكاراگوئه در گرفته بود.
5-بهره گيري از ديپلماسي چند پهلو...»(40)
ماهيت سفيران آمريكا
هانتينگتون در تشريح ماموريت هايي كه وزارت امور خارجه آمريكا به سفراي خود محول كرده است توضيح مي دهد كه اين وظايف تنها به حفظ روابط حسنه با ساير حكومت ها محدود نمي شود بلكه سفيران آمريكا بايد به فكر «پيشبرد دمكراسي» و «انتشار آزادي» در كشورهاي محل مأموريت خود نيز باشند.(41) ضمناً اشاره مي كند كه علي رغم «خطرات هولناكي» كه بر اين امر مترتب است وزارت خارجه با جديت پيگير اين موضوع مي باشد.(42)
مامور عالي رتبه كاخ سفيد در كتاب خود همچنين اعتراف مي كند كه سفيران آمريكا جهت ايجاد حكومت مورد نظر واشنگتن در برخي كشورها، نقش هماهنگ كننده گروه هاي مخالف را داشتند و گاهي نيز به عنوان واسطه بين گروه هاي مخالف و حكومت عمل مي كردند. از همين جا مي توان به علت اصرار برخي از نيروهاي داخلي بر مذاكره و يا برقراري رابطه با آمريكا پي برد؛ در صورت تحقق چنين امري ديگر نيازي به واسطه هاي متعدد نخواهد بود. اينجاست كه هم نمايندگان دولت آمريكا بهتر مي توانند وظايف محوله را به انجام برسانند و هم عوامل داخلي براندازي راحت تر مي توانند دستورالعمل ها را دريافت كنند و احياناً نياز به برخي سفرهاي پياپي خارجي هم مرتفع خواهد شد!
پي نوشت
1- اين نظريه ابتدا در نشريه «فارين افيرز» توسط هانتينگتون مطرح شد و انعكاسي جهاني يافت.
كتابي هم با همين عنوان از او انتشار يافته است: The Clash of Civilizations
2- براي اطلاع بيشتر از مشاغل سياسي هانتينگتون به نشاني اينترنتي زير مراجعه كنيد:
http://www.coloradocollege.edu/academics/anniversary/participants/huntington
3- اقتدارگرا: خودكامه، استبدادي (فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعي)
4- الوين تافلر هم كتابي با همين نام دارد. نام كامل كتاب هانتينگتون چنين است:
The Third Wave: Democratization in the late twentieth century
اگرچه ناشر ايراني، عبارت «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم» را به عنوان ترجمه نام كتاب بر گزيده است اما ترجمه صحيح آن «موج سوم: ترويج دمكراسي در پايان سده بيستم» مي باشد.
5- شانزده اثر ديگر نيز از همين نويسنده منتشر شده است. با مراجعه به نشاني زير مي توانيد فهرست اين كتابها را مشاهده كنيد:
http://www.amazon.com/exec/obdios/002-8699036-2617619.htm
6-جالب اينجاست كه در چاپ دوم اين كتاب در ايران «تاريخ چاپ» به چشم نمي خورد و معلوم نيست كتابي كه برخلاف مقررات، تاريخ چاپ آن از شناسنامه كتاب حذف گرديده، چگونه اجازه نشر گرفته است.
7- معمولاً مقامات آمريكايي از شگرد نخ نما شده «جنگ واژه ها» استفاده فراواني مي كنند: براي مثال به جاي استفاده از واژه براندازان، هواخواهان دموكراسي را به كار مي برند و به جاي واژه تجاوز نظامي از عبارت وساطت نظامي استفاده مي كنند.
8-هانتينگتون، ساموئل، موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم، صفحه 139
9-همان، ص 140
10-همان، ص 162
11-همان، ص 162
12-همان، ص 145
13-همان، ص 155
14-«قشريها» لقبي است كه هانتينگتون براي مخالفان دمكراسي غربي به كار مي برد.
15-نويسنده در جاي ديگري از كتاب خود (صفحه 155) دو حربه را براي جذب مخالفين حكومت و ساير گروههاي ديگر به سمت اصلاح طلبان كارآمد معرفي مي كند، يكي «مطرح كردن تهديد كودتاي قشريها» و ديگري «مشاركت در قدرت».
اين دستورالعمل نيز در ايران به طور كامل پياده شد؛ روزنامه هاي زنجيره اي در يك «پاس كاري خبري» با نشريات خارجي، به نقل از آنها اخبار گوناگوني در اين زمينه منتشر كردند. براي مثال «الشرق الاوسط» در تاريخ 24/1/79 تحت عنوان «طرحي براي سرنگوني دولت سيد محمد خاتمي و متوقف ساختن روند اصلاح گري» به نقل از يك منبع نزديك به اصلاح طلبان نوشت: «شماري از مسئولان سپاه و اطلاعات سپاه طرح يك كودتاي نظامي عليه دولت قانوني محمد خاتمي را به طور جدي مورد بررسي قرار داده بودند. »
16-هانتينگتون، ساموئل، موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم، صفحه 157
17- هانتينگتون در مصاحبه اخير خود با روزنامه نيويورك تايمز(20/اكتبر/2001) اعتراف كرده است كه معيار واشنگتون براي اقتدارگرا و خودكامه خواندن ساير حكومتها تامين كردن يا نكردن اهداف و منافع آمريكااست. وي خاطر نشان كرده است: تا به حال كاخ سفيد، عربستان را به اقتدارگرايي و غير دمكراتيك بودن متهم نكرده است و اين در حالي است كه با انتخابات آزاد الجزاير در ابتداي دهه 90 كه به پيروزي اسلام گرايان انجاميد مخالفت كرد تنها به اين دليل كه «اين پيروزي براي منافع آمريكا خطرناك بود». (ر.ك. روزنامه جام جم. 13/آبان/1380 شماره 435)
18- Civil Disobedience: مبارزه شهري، مبارزه شهروندان؛ شامل اعتصابات، تجمعات، تظاهرات و نافرماني از قوانين حاكم به منظور فلج كردن حركت حكومت و اختلال در روند عادي جامعه جهت در تنگنا قرار دادن حكومت و وادار كردن آن به قبول خواسته ها و مطالبات.
در ايران عناصر ملي-مذهبي و بخشي از شاخه دانشگاهي آنها - تحكيم - پروژه نافرماني مدني را مطرح كردند و روزنامه هاي زنجيره اي درصدد تئوريزه كردن اين مباحث برآمدند، اما ناكام ماندند.
3- بحث پيرامون چگونگي ايجاد اين جنبشها و كيفيت به صحنه كشاندن مردم براي اجراي اين پروژه را به قسمتهاي بعدي مقاله موكول مي كنيم.
19- متأسفانه علي رغم تاكيدهاي مكرر رهبر معظم انقلاب مبني بر اهميت ويژه مسائل اقتصادي و اولويت داشتن بهبود وضعيت معيشتي مردم، عده اي از مسئولين دغدغه اي جز جنجالهاي سياسي و منحرف كردن كانون توجهات از مسائل اقتصادي ندارند.
20- عبارت «بايد هم چنين بشود» مي تواند اشاره اي تلويحي به توطئه هاي آمريكا براي ايجاد نابساماني اقتصادي ايران باشد. محموله هاي اسكناسهاي تقلبي كه برخي از آنها در بدو ورود به خاك ايران در سالهاي گذشته كشف گرديده است احتمالاً يكي از همين توطئه ها بوده است. تاكيد بر «بزرگ كردن مشكلات» نيز در اين دستورالعمل قابل توجه است.
21- در صفحه 213 كتاب «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم»، توضيح داده شده است كه چگونه خشونتهاي كنتراها (اپوزيسيون) توانست ساندينستها را كه به تازگي توانسته بودند با سرنگون كردن ديكتاتور «سوموزا» حكومت را در نيكاراگوئه به دست بگيرند، سرنگون كند. (اقدامات خشونت آميز كنتراها طوري سازماندهي شده بود كه افكار عمومي ساندينستها را مسئول اين فجايع تلقي مي كردند. بعدها روزنامه هاي آمريكايي با استناد به يك سند سري كاخ سفيد، فاش ساختند كه كنتراها ساخته و پرداخته سازمان CIA بوده اند. اين افشاگري رسوايي بزرگي را براي رئيس جمهور وقت آمريكا به دنبال داشت. )
22- در صفحه 206، هانتينگتون توضيح مي دهد كه گاهي اوقات تحريم انتخابات اثري به مراتب بيشتر خواهد داشت، به خصوص براي حكومتهايي كه شركت مردم در انتخابات را نشانه مقبوليت و مشروعيت خود مي دانند!
23- با توجه به اين دستورالعمل يعني «جلب نظر آمريكا» ديگر نبايد بر افرادي كه براي آمريكا خوش رقصي مي كنند خرده گرفت. بالاخره آنها مأمورند و معذور!
24- همان، ص 166
25- اين تعبير توسط نويسنده كتاب به كار رفته است و الزاماً شامل همه جريان هاي موسوم به اصلاح طلب داخلي نمي شود.
26- هانتينگتون، ساموئل، «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم»، صفحه 161
27- همان، ص 161
28-همان، ص 160
29-همان، ص 328
30-همان، ص 339
31-همان، ص 336
32- بعداز شكست طرح هاي براندازي نظامي از قبيل ترور، جنگ هاي نامنظم، كودتا، تجاوز مستقيم و براه انداختن جنگ 8 ساله؛ پروژه براندازي وارد فاز تازه اي شد و آن براندازي غيرنظامي است.
33- جام جم 13/8/80
34-هانتينگتون، ساموئل، «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم» صفحه 108
35-بخوانيد تجاوز نظامي
36-آيا ضروري نيست منابع مالي هزينه هاي هنگفت برخي تشكل ها و گروه هاي داخلي آشكار گردد و دستگاه قضايي و اطلاعاتي بر منابع و مخارج آنها نظارت كامل داشته باشند؟
37-جالب اينجاست كه بعد از چاپ اين كتاب افشا شد كه ديكتاتور پينوشه با حمايت CIA به حكومت شيلي رسيده بود.
38-ظاهراً نويسنده از اينكه در اين مورد نيز از واژه «وساطت» استفاده كند شرم كرده است!
39-حمله آمريكا به پاناما كمتر از دو هفته پس از فرو ريختن ديوار برلين صورت گرفت. در 20 دسامبر سال 1989 در اثر حملات آمريكا 15 هزار نفر بي خانمان شدند. بنابه آمار رسمي دولت آمريكا 500 نفر در اين حملات كشته شدند و اين در حالي بود كه ساير منابع تعداد كشته شدگان را هزاران نفر اعلام كردند. 3 هزار پانامايي نيز در اين حملات مجروح شدند.
40-هانتينگتون، ساموئل، «موج سوم دمكراسي در پايان سده بيستم»، صفحه 105
41-بد نيست كشورهاي جهان به خصوص منطقه خاورميانه كه چشم خود را بر ماهيت اصلي آمريكا بسته اند به اين نكته توجه كنند كه در اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي شواهد و قرائن فراواني از تلاش هاي بي وقفه مأموران سفارت جهت «پيشبرد دمكراسي»(!) و «انتشار آزادي»(!) در ايران به دست آمده است كه بايد مايه عبرت جهانيان گردد.
42-همان، ص 106